ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال نهم - شماره نودم - تیر 1402)

SiteTitle

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

LoginToSite

SecurityWord:

Username:

Password:

LoginComment LoginComment2 LoginComment3 .
SortBy
 

ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال نهم - شماره نودم - تیر 1402)

null

طلیعه سخن

روز نهم ذی الحجه مصادف است با روز عارفانه و ارجمند عرفه، که یادآور عروج عرفانی امام حسین علیه السلام و ادعیه و زیارات آن حضرت، به ویژه دعای عرفه است، که ناب ترین مفاهیم و مقولات معنوی در آموزه های شیعی و اسلامی را متبلور می سازد.

برای تعمیق شناخت و معرفت نسبت به پیام ها و نشانه های بی بدیل دعای عرفه و وصول انسان به مقامات عالیه و کمالات روحانی، لزوم بهره گیری از آراء و اندیشه های ارزشمند حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه مورد توجه است.

در برخی روایات از روز پربرکت عرفه به عنوان عید نام برده شده است؛ زیرا در این روز خداوند تبارک و تعالی بندگان خود را به عبادت و اطاعت خداوند فرا خوانده و سفره ی جود و احسان خود را برای بندگان خود گسترانده است، شیطان در این روز خوار و حقیر و خشمناک است. از روایات و احادیث و دعای این روز بر می آید که خداوند متعال در روز عرفه به بندگان خود عنایات ویژه ای منظور کرده است.

روایاتی که در مورد اهمیت عرفه و عرفات نقل شده است بسیار عجیب است و نشان می دهد در آن سرزمین عجیب، رحمت الهی بسیار باریدن می گیرد و گناهان ریخته و آمرزش شامل حال انسان ها می شود. همانگونه که در دعاى عرفۀ امام حسین علیه السلام مى خوانیم: «اى خدایى که رحمان دنیا و آخرت تویى و رحیم دنیا و آخرت نیز تویى!»

در روايت آمده است که اگر کسي در ماه رمضان آمرزيده نشود گناهان او ديگر تا سال بعد آمرزيده نمي شود مگر اينکه عرفه را در عرفات درک کند، لذا حجاج در روز عرفه در صحراى عرفات حال عجیبى دارند، مخصوصاً آن هنگام که دعاى عالیة المضامین عرفه قرائت مى شود. دعایى که بدون شک از والاترین دعاهاست.

در آن صحرا و آن ساعات، به اهل معرفت شور و حالى مى دهد که قابل توصیف نیست، شور و حالى که در غیر آن مکان حاصل نمى شود؛ زیرا در معنی واژه عرف آمده است که بوی خوش را گویند و از این رو عرفات را به این نام میخوانند که به دلیل دعاهای زیادی است که در آن مکان مقدس صورت می گیرد لذا بوی خوشی از نظر معنوی دارد، ضمن اینکه گروهی بر این عقیده هستند که مردم در هنگام دعا به گناهان خود اعتراف میکنند و طلب آمرزش دارند به همین دلیل آنجا را عرفات نامیده اند اینگونه است که توبه در عرفات و در روز عرفه اهمیت فراوانی دارد.

باید دانست دعا سبب مزید لطف و رحمت خداست؛ زیرا اساس کار خداوند بر رحمت است و مجازات جنبه استثنائى دارد، از این رهگذر دعا انسان را به قرب خدا نزدیک و از شیطان و وسوسه هایش دور مى کند و روح را لطافت خاصّى مى بخشد، هم چنین اثر عمیقى در تقویت پایه هاى ایمان و تهذیب نفوس و پرورش اخلاق فاضله دارد که راز و نیاز امام حسین علیه السّلام در روز عرفه‏ در بیابان عرفات از جمله آثار گران بهایى است از این عشق مقدّس.

دعاى بلند و پر محتواى «عرفه‏» که از امام حسین علیه السلام به ما رسیده، حاوى یک دوره کامل معارف و عقاید، مخصوصاً درس توحید و یکتاپرستى است؛ توحیدى که در این دعا موج مى‏زند در دعاهاى دیگر یافت نمی شود؛ آری دعای عرفه یک دوره عرفان اسلامی، خداشناسی، پیامبرشناسی، ولایت، اخلاق، مراحل سیر و سلوک الی الله و در یک کلام یک دوره از مفاهیم مهم اسلامی است، که در قالب دعا بیان شده است.

به راستی چه کسى است که دعاى عرفه را مىخواند و مراحل معرفة الله را نمىفهمد و با دریایى از صفات جمال و جلال خدا و معارف والاى مذهب آشنا نمىشود؟ البته این اثر در صورتى است که فرد در مفهوم دعا بیندیشد و روى جملهجمله آن دقت کند.

باید در این روز به درگاه الهی با حالت تضرع به نیایش بپردازیم همانگونه که امام حسین علیه السلام در دعاى عرفه‏ درحالى که اشک می ریزد می گوید: «خدایا من در موقع بى نیازى هم فقیرم، پس چگونه فقیر نمى باشم در فقرم، خدایا من در موقع عالم بودن هم جاهل هستم، پس چگونه جاهل نمى باشم در موقع جاهل بودنم، خدایا کسى که خوبى هایش، بدى است، پس چگونه بدى هایش بدى نیست». آرى این معرفت، آن جانبازى عاشورا، را هم مى طلبد.

بی تردید سرنوشت انسان بر مسأله توحيد استوار است، از سوى ديگر فطرتش او را دعوت به شكر منعم و معرفت و شناخت او مى كند، در این بین مقولۀ شکرگذاری از جمله نشانه های موجود در دعای عرفه است همانگونه که در فرازى از دعاى امام حسین علیه السلام در روز عرفه‏ آمده: اگر تصمیم بگیرم و تلاش کنم در تمام عصرها و روزگاران، به فرض اینکه در تمام این اعصار و روزگارها زنده باشم و زندگى کنم و خواسته باشم یکى از نعمت هایت را شکرگذارى نمایم، توان آن را نخواهم داشت.

محضریت خداوند از جمله نشانه های ارزشمند کلام امام حسین علیه السلام در دعای عرفه است، آن حضرت در دعاى عرفه‏ به پیشگاه خدا عرض مى‏کند: «کور باد چشمى که تو را مراقب خود نبیند».

در خاتمه باید گفت اين روز، به ويژه براى كسانى كه در سرزمين پرخاطره و انسان ساز «عرفات» باشند و در مناسك حج شركت داشته باشند، سعادت مضاعف خواهد بود؛ آنان كه در لباس سفيد احرام، با قلبى مملوّ از عشق خداوند، دعاى عرفه امام حسين عليه السلام را در سرزمين عرفات زمزمه مى كنند، از اين زلال معرفت ناب، بيش از ديگران سيراب مى شوند. لیکن توصیه اینجانب برای همگان مخصوصا جوانان پاکدل بر حضور باشکوه آنان در مراسم دعای عرفه و استفاده فراگیر از برکات این روز با عظمت است.

پیام ها و بیانیه ها

پیام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته
به همایش یکصدمین سالگشت تألیف کتاب مفاتیح الجنان

بسم الله الرحمن الرحیم

والحمدلله رب العالمین والصلاة علی محمد وآله الطاهرین

قال الله تعالی: «وَإِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَلْیُؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُم یَرْشُدُون» (البقرة:١٨٦)

در ابتدا از همه برگزارکنندگان و شرکت کنندگان در این همایش مبارک تقدیر و تشکر دارم و امیدوارم اینگونه مراسم ها در احیای معنویت و تجلیل از بزرگان این عرصه گام های مفیدی برداشته و به اهداف خود دست یابد.

یکى از مزایاى مهمّ مکتب اهل بیت علیهم السلام ادعیه بسیار عالى، روح پرور، پرمحتوا و آموزنده است که از جانب معصومین علیهم السلام به یادگار مانده و برخی از این ادعیه همچون دعاى کمیل، صباح، ندبه، ابوحمزه و عرفه، شبیه به معجزه اند و مانند این دعاها را در آموزه های هیچ گروهى نمی توان یافت.

این ادعیه که منبع الهام بخش معارف غنیّ اسلام است، راه و رسم خودسازى و «سیر و سلوک الى الله» را به انسان آموخته و نفس را تربیت می نماید. دعا و یاد حق تعالی است که حجاب میان دعاکننده و خداوند را برمی دارد و نظر لطف و رحمت او را به سوی بنده اش جلب می کند. امیدواریم ما نیز حق این ادعیه را ادا کرده و از آن، توشه ها برگرفته و سیر به سوی سعادت و رستگاری را کامل کنیم.

عالم وارسته و محدث گران قدر مرحوم حاج شیخ عباس قمی رضوان الله تعالی علیه یکی از بزرگان این عرصه بود. اخلاص درونی و حرکت برای عمل به وظیفه به همراه سعی و مجاهدت در نشر معارف اهل بیت و توجه به تالیف و تدوین کتب سودمند برای توده مردم، سبب جاودانگی آثار این مرد بزرگ شد. آثار فراوانی همچون سفینة البحار، نفس المهموم، منتهی الآمال و خصوصاً کتاب مفاتیح الجنان که با وجود گذشت زمان طولانی از نگارش آن، کماکان جایگاه خود را حفظ کرده و در میان متون ادعیه و روایات از منزلت و مقبولیت خاصی برخوردارند. چنین معروف است که او خود به همه محتوای کتاب مفاتیح الجنان عمل کرده و سپس در اختیار مردم نهاده است و چه بسا یکی از رموز تأثیر و گستره نشر آن همین نکته بوده باشد. خداوند ایشان را غریق رحمت واسعه خویش گرداند.

این جانب ضمن آروزی توفیق برای همه دست اندرکاران، برگزارکنندگان و شرکت کنندگان در این مراسم، از خداوند متعال خواستارم قلوب همه ما را به انوار معارف عالیه اهل بیت، پر نور تر نماید و ما را در زمره اهل توبه، دعا، توسل و انابه قرار داده و با مضامین والای این ادعیه بیشتر آشنا نماید. بمنه وکرمه انه سمیع مجیب.

گزارش تصویری

نماینده ولی فقیه در امور حج و زیارت و رئیس سازمان حج و زیارت

مراسم جشن میلاد امام علی بن موسی الرضا علیه السلام و عمامه گذاری

رئیس دفتر مقام معظم رهبری

دکتر حسین امیرعبداللهیان وزیر امور خارجه

یادداشت

نحوۀ برخورد با مردم در آموزه های رضوی
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله

می دانیم اسلام دینى اجتماعى است و آیات قرآن و روایات اسلامى و به طور گسترده از معاشرت خوب با مردم سخن گفته است؛ یعنى اسلام اصل را جامعه می داند؛ هر چه پیوند جامعه را محکم کند مورد تأیید اسلام است و هر چه آن را سست کند مبغوض است. سخن چینى، غیبت و تهمت، پیوند ها را قطع می کند، اصلاح ذات بین، تعاون و همکارى، برآوردن حوائج مردم، محبوب است چون باعث پیوند است.‏

نحوۀ مواجهه با مردم از جمله شاخصه های مهم سیرۀ رفتاری و ارتباطی ائمۀ اطهار علیهم السلام است که به نوبۀ خود نقش به سزایی در ترویج دین مبین اسلام ایفا می کند، در این نگاشته به شیوه های مواجهه اخلاقی، عاطفی و معرفتی مناسب با اقشار مردم بر اساس سیرۀ و کلام امام رضا علیه السلام پرداخته شده است.

دوستی با مردم

دوستی و محبّت در میان مردم‏ سرمایه مهمّى است که از دست دادن آن ضایعه بزرگى محسوب می شود. لذا امام رضا علیه السلام در گفتاری حکیمانه اشاره به آثار محبت و دوستى با مردم کرده می فرماید: «اَلتَّوَدُّدُ إِلَى اَلنَّاسِ نِصْفُ اَلْعَقْلِ؛ مهربانی با مردم نیمی از خرد است».

تعبیر به «نیمى از عقل» اشاره به این است که کارى است فوق العاده عاقلانه و منظور از «تودد» این است که کارهایى انجام دهد که نشانه کمال محبت و دوستى باشد؛ در مشکلات به یارى آن ها بشتابد و در برابر کارهاى ناروا به هنگام قدرت به جاى انتقام جویى عفو کند و با چهره گشاده با مردم روبه رو شود، در برابر آن ها تواضع کند، سخنان آن ها را بشنود و به آن ها احترام بگذارد. مجموعه این امور و مانند آن را «تودد» می گویند که آثار فراوانى دارد از جمله: دوستان زیادى در سایه تودد براى انسان پیدا می شوند، اگر اهل کسب و تجارت باشد مشتریان او فراوان می گردند و اگر مدیر تشکیلاتى باشد افرادى که در زیرمجموعه او هستند به او عشق می ورزند و وظایف خود را به خوبى انجام می دهند، چنانچه فرمانده لشگرى باشد افراد لشگر او سر بر فرمان او خواهند بود، اگر عالم و روحانى باشد مردم به او اقتدا می کنند و ارشادات و نصایحش را به گوش جان می پذیرند و چنانچه پدر و بزرگ ‏تر خانواده باشد همسر و فرزندان به او علاقه مند می شوند و محیط خانواده محیطى مملوّ از محبت و آرامش‏ و همکارى خواهد بود و همچنین افراد دیگر در محیط ها و پست‏ هاى دیگر.

ولى به عکس اگر انسان در برابر مردم خشن باشد و با قیافه درهم کشیده روبه رو شود، بی اعتنایى کند، تکبر بورزد، نسبت به سرنوشت آن ها بی اعتنا باشد و به تعبیر قرآن «فَظّ غلیظ القلب» باشد از اطراف او پراکنده می شوند، در میان جمع زندگى می کند ولى تک و تنهاست.

به گفته شاعر: نهال دوستى بنشان که کام دل به بار آرد درخت دشمنى برکن که رنج بی شمار آرد

حفظ آبروی مردم

اصولا آبرو و حیثیت اشخاص از نظر اسلام بسیار محترم است، و هر کارى که موجب تحقیر مردم گردد گناه بزرگى است؛‏ از جمله در پرداخت انفاق و بخشش رعایت ادب و احترام لازم است و باید در حفظ آبرو و شخصیت نیازمند کوشید. رعایت این مفهوم در حالات معصومان علیهم السلام به خوبى دیده می شود.

در حالات امام على بن موسى الرضا علیه السلام و برخورد محبت آمیز او با مردم‏ چنین آمده است: یکى از یاران او می گوید: من در خدمتش در مجلسى بودم در حالى که گروه زیادى از مردم اجتماع کرده بودند و از مسائل حلال و حرام سؤال می کردند، ناگهان مردى قد بلند و گندمگون بر او وارد شد و سلام کرد و گفت من یکى از دوستان شما، و از دوستان پدران و اجدادتان هستم، من از حج می آیم، زاد و توشه خود را از دست داده ‏ام و چیزى که مرا به مقصدم برساند ندارم اگر صلاح بدانید مبلغى به من بدهید و مرا به شهر خود برسانید، خداوند به من نعمت داده هنگامى که به شهرم رسیدم آنچه را که به من عطا فرمودید آن را از طرف شما انفاق می کنم، چون من نیاز به صدقه ندارم. فرمود بنشین خدا رحمتت کند سپس رو به مردم کرد و با آن ها سخن می گفت (و سؤالاتشان را جواب می داد) تا پراکنده شدند و من با دو نفر دیگر در خدمتش بودیم، فرمود: اجازه بدهید من به اندرون خانه بروم، برخاست و داخل اتاق خود شد، سپس برگشت و دست خود را از بالاى در بیرون آورد و صدا زد این مرد خراسانى کجاست؟ فرمود: این دویست دینار را بگیر و براى هزینه سفرت از آن بهره بردارى کن و به آن تبرّک بجوى و چیزى از طرف من انفاق نکن. و هم اکنون برو که مرا نبینى و من نیز تو را نبینم. هنگامى که مرد خراسانى رفت، امام بیرون آمد، یکى از حاضران عرض کرد، فدایت شوم محبت زیادى درباره این مرد کردید، چرا خود را از آن پنهان نمودید؟ فرمود: مى ‏ترسیدم آثار ذلّت سؤال، در صورت او ببینم (می خواستم شرمنده نشود).

چقدر تفاوت است بین این انفاق خالصانه و همراه با بهترین احترام و ادب، با انفاق ‏هاى ریاکارانه و تحقیرآمیز.

مدارا با مردم

در روایات اسلامى عنوانی مطرح است و آن مسأله مدارا با مردم است.در احادیث فراوانى به مدارا کردن با مردم توصیه و بر آن تأکید شده است‏. از جمله در حدیث پرمعنایى از امام على بن موسى الرضا علیه السلام آمده است که مؤمن نمی تواند مؤمن باشد مگر این که سنتى از پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم یعنی مدارات با مردم در او وجود داشته باشد.

کلام امام علیه السلام درباره هماهنگى با اخلاق مردم و لزوم مدارا کردن با خلق خدا و رفاقت با آن‏ ها نشانه روشنى از روح اجتماعى تعلیمات اسلام است که تا چه ‏اندازه مسائل مختلف اخلاقى و روانى را براى هم‏زیستى مسالمت آمیز با مردم مورد توجه قرار داده است.

کسی که می خواهد جزءِ رهبران جامعه باشد رسالت الهى ‏‏دارد که ادا نمی شود، مگر آنکه داراى اخلاق نیکویى باشد. به عبارت دیگر باید با مردم مدارا کند، بنابراین، اصل اوّلى در برخوردها، محبّت و مدارا و تحمّل است، و نباید در اوّلین برخورد با انسان جاهل و نادان، خشمگین شد، و از کوره در رفت، و با شدّت و تندى و همانند آن جاهل یا شدیدتر از او جوابش را داد. چرا که روش انبیا این نبوده، بلکه در مقابل رفتار بى ادبانه آن ها، اظهار محبّت می کردند.

بنابراین اصل و اساس در مناسبات میان حاکمیت و مردم، بلکه در تمام مدیریت ‏ها رفق و مداراست؛ کشوردارى و اصولاً هیچ برنامه اجتماعى و شخصى را نمی توان با شدت عمل و عُنف به سامان رسانید، بلکه باید نرمش و شدت با هم آمیخته شود که اگر تنها برنامه ‏هاى شدید و سخت‏گیرانه باشد موجب تنفر و گاه کینه و عداوت می گردد؛ لذا مدیرانی که براى اداره شهرها و بخش ‏هاى مختلف کشور تعیین می شوند باید از میان کسانى انتخاب شوند که با مردم با محبّت و رفق و مدارا رفتار کنند.

امروز هم مشاهده می کنیم که بهترین راه براى مبارزه با مفاسد اجتماعى و امر به معروف و نهى از منکر استفاده از برخورد هاى محبّت آمیز و منطق توأم با ادب و مداراست.

بسیارند کسانى که با خشونت، بی ادبى، اهانت، تهمت و... امر به معروف و نهى از منکر می کنند؛حتی برخى از مؤمنین نماز شب خوان، بسیار کم حوصله هستند؛ و اصلًا با مردم راه نمی آیند؛ و با کوچک ترین مسأله ‏اى از کوره در رفته و عصبانى می شوند! و افراد را به لجبازى وادار می کنند، در حالى که اگر با ادب، برخورد نیکو و بدون تحقیر و توهین باشد، همه آن را می پذیرند.

فراموش نکنیم کار پیامبران، امامان، علما، مربّیان، معلّمان و تمام کسانى که در حوزه تعلیم و تربیت فعّالیت می کنند، بدون مداراى با مخاطبانشان پیشرفتى نخواهد داشت.

پوشاندن گناه مردم

می دانیم خداوند ستار العیوب است و دوست دارد بندگانش نیز ستار العیوب باشند. لذا انسان مؤمن باید عیوب دیگران را بپوشاند و سرمایه معنوى و اجتماعى آن ها را که بر محور آبروى آن ها دور می زند بر باد ندهد.

به همین دلیل، پیشوایان بزرگ اسلام در گفتار و عمل، نسبت به پنهان ساختن عیوب دیگران و چشم پوشی از لغزش ها تأکید کرده ‏اند. از جمله از امام على بن موسى الرضا علیه السلام آمده است که مؤمن نمی تواند مؤمن باشد مگر این که سنتى از خداوند یعنی پوشاندن عیوب دیگران در او وجود داشته باشد.

در حدیثى دیگر از امام علىّ بن موسى الرضا علیه السلام می خوانیم، سؤال کردند: «مَا حَدُّ التَّوَاضُعِ الَّذِى اذَا فَعَلَهُ الْعَبْدُ کانَ مُتَوَاضِعاً؟ فَقَالَ: التَّوَاضُعُ دَرَجَاتٌ مِنْهَا انْ یعْرِفَ الْمَرْءُ قَدْرَ نَفْسِهِ فَینَزِّلُهَا مَنْزِلَتَهَا بِقَلْبٍ سَلِیمٍ لَایحِبُّ انْ یأْتِىَ الَى احَدٍ الّا مِثْلُ مَا یؤْتَى الَیهِ، انْ رَأىَ سَیئَةً دَرَاهَا بِالْحَسَنَةِ، کاظِمُ الْغَیظِ، عَافٍ عَنِ النَّاسِ، وَ اللَّهُ یحِبُّ الُمحْسِنِینَ؛ حدّ تواضع که اگر انسان آن را انجام دهد متواضع محسوب می شود چیست؟ فرمود: تواضع درجات و مراحلى دارد: یکى از مراحل آن این است که انسان قدر و موقعیت نفس خویش را بداند و در همان جایگاه با قلب سلیم (و پذیرش درونى) جاى دهد، دوست نداشته باشد کارى درباره کسى انجام دهد مگر همانند کارهایى که درباره او انجام می دهند (همان گونه که انتظار احترام از دیگران دارد باید دیگران را محترم بشمارد و هر کارى را از سوى دیگران دون شأن خود می شمرد درباره دیگران دون شأن بشمرد). هرگاه بدى از کسى ببیند آن را با نیکى پاسخ دهد، خشم خود را فروبرد، از گناهان مردم‏ درگذرد و آن ها را مورد عفو قرار دهد، خداوند نیکوکاران را دوست دارد».

خدمت گزاری و گره گشایی از کار مردم

اسلام به حلّ مشکلات مردم اهمیت زیادى داده و اعمال نیک را منحصر به خواندن نماز شب و تلاوت قرآن نمی داند، بلکه گره گشایى از کار خلق و سعى در برآوردن خواسته‏ هاى مؤمنین را از بزرگ‏ترین حسنات می شمارد.

امام رضا علیه السلام در حدیثی پر معنا می فرماید: «لَا یسْأَمُ مِنْ طَلَبِ الْحَوَائِجِ إِلَیهِ؛ هر چه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود». اگر مردم به او مراجعه کنند و تقاضای چیزی کنند، خسته نمی شود. ما در روایات داریم که یکی از نعمت های خداوند این است که مردم به دست شما به مقاصد و حاجات خود برسند یعنی این کار موجب می شود که انسان به سوی بهشت برود و در نتیجه نباید خسته شود.

سخن آخر

آموزه های آن حضرت در ارتباط با مسائل اجتماعى و زندگى صحیح با مردم‏ در مجموع نسخه جامعى است که هرکس آن را به کار بندد در طریق سیر و سلوک و پوییدن راه حق نیاز به چیز دیگرى ندارد. چه خوب است افراد همین تعالیم و برنامه های مطمئن را نصب العین خود قرار دهند و آنچه را می خواهند از آن بخواهند و آنچه را می جویند در آن بجویند.

مقاله

نقش علمای شیعه در گسترش «اخلاق کاربردی»

چکیده:
اخلاق همواره به عنوان مسئله ای اساسی در زندگی انسان ها مطرح بوده است و شیوه رفتار هر انسانی را در ارتباط با خدا، دیگر انسان ها، حیوانات و طبیعت مشخص می کند. عالمان شیعی در قرون اولیه ظهور اسلام از این امر غفلت نکرده اند. بنابراین، آثار گوناگونی از آنان را در این عرصه شاهدیم. آنان همراه بررسی مباحث نظری، به اخلاق کاربردی نیز توجه داشته اند. وظیفه اصلی اخلاق کاربردی، پاسخ به پرسش هایی درباره چگونگی ارتباط و رفتار با هریک از موارد است که پیش تر گفته شد. این امر در عصر مدرنیته ضرورتی دوچندان می یابد. غربیان آثار گوناگونی در این زمینه منتشر کرده اند که وظیفه علمای شیعه را در توجه به اخلاق کاربردی دوچندان کرده است....

حجت الاسلام والمسلمین دکتر علی رضا آل بویه؛ عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی
حمزه علی اسلامی نسب؛ دانشجوی دکتری فلسفه اسلامی دانشگاه باقر العلوم علیه السلام

مقدمه

اخلاق همواره به عنوان مسئله ای اساسی در زندگی انسان ها مطرح بوده است و شیوه رفتار هر انسانی را در ارتباط با خدا، دیگر انسان ها، حیوانات و طبیعت مشخص می کند. عالمان شیعی در قرون اولیه ظهور اسلام از این امر غفلت نکرده اند. بنابراین، آثار گوناگونی از آنان را در این عرصه شاهدیم. آنان همراه بررسی مباحث نظری، به اخلاق کاربردی نیز توجه داشته اند. وظیفه اصلی اخلاق کاربردی، پاسخ به پرسش هایی درباره چگونگی ارتباط و رفتار با هریک از موارد است که پیش تر گفته شد. این امر در عصر مدرنیته ضرورتی دوچندان می یابد. غربیان آثار گوناگونی در این زمینه منتشر کرده اند که وظیفه علمای شیعه را در توجه به اخلاق کاربردی دوچندان کرده است.

عالمان شیعی در طول تاریخ از این امر غفلت نکرده و به پیروی از ائمه(علیهم السلام) به تألیفات اخلاقی پرداخته اند. برای بررسی نقش علمای شیعه در اخلاق کاربردی به دو شیوه می توان عمل کرد: نخست، شخص محور یعنی علمای شاخصی که آثاری درباره اخلاق کاربردی دارند به تربیت تاریخی آثارشان تحلیل می شود؛ دوم به صورت موضوع محور، یعنی موضوعاتی از اخلاق کاربردی عنوان قرار داده شوند و کارهایی که علمای شیعه در طول تاریخ در این زمینه انجام داده اند، به اختصار گزارش و تحلیل شوند. در این مقاله، شیوه دوم برگزیده شده است و به تناسب هر موضوع، کارهایی را که هر یک از علمای شیعه انجام داده اند، گزارش و تحلیل می شود.

الف) تعریف و قلمرو اخلاق کاربردی

امروزه اخلاق کاربردی زیر  مجموعه فلسفه اخلاق به شمار می آید. فلسفه اخلاق، که فعالیتی عقلانی در باره اخلاق است، به دو شاخه فرااخلاق و اخلاق هنجاری تقسیم می شود. فرااخلاق مباحث پیرامونی اخلاق را بررسی می کند که از جمله مهم ترین مباحث آن، مباحث معناشناختی، هستی شناختی و معرفت شناختی اخلاق است. اخلاق هنجاری خود به دو شاخه تقسیم می شود: اخلاق هنجاری نظری و اخلاق هنجاری کاربردی. اخلاق هنجاری نظری د ر پی یافتن معیار ارزش های اخلاقی است و اخلاق کاربردی معمولاً درپی پیاده کردن این معیارها در موارد خاص است. البته در بسیاری موارد، فیلسوفان اخلاق صرف نظر از نظریه هنجاری ای که پذیرفته اند، به اخلاق کاربردی می پردازند و می کوشند دیدگاه شان را استدلال کنند. بنا بر این، برای اخلاق کاربردی، که اخلاق عملی (practical ethics) نیز نامیده می شود، دو تعریف مطرح است. براساس تعریف مضیق، اخلاق کاربردی عبارت است از کاربست معیارهای ارزش اخلاقی و به عبارتی، کاربست نظریه های اخلاقی در موارد خاص و جزیی. هم چنین هرگونه کاربست انتقادی روش های فلسفی برای سنجش تصمیمات عملی اخلاقی و رویارویی با مسائل، رفتارها و سیاست های اخلاقی در حرفه ها، تکنولوژی و حکومت و... را اخلاق کاربردی می نامند.(1)

همان گونه که گفتیم، امروزه روش کار در اخلاق کاربردی براساس هر دو تعریف بیشتر روش عقلی است، اما این مطلب مانع از آن نیست که این اصطلاح را حتی در مواردی که به اخلاق کاربردی به روش نقلی و با استفاده از آیات و روایات نیز پرداخته می شود، اطلاق کنیم؛ از این رو، نکته مهم، پرداختن به اخلاق کاربردی است، چه به روش عقلی، و چه به روش نقلی. با چنین رویکردی می توان مدعی شد که اخلاق کاربردی در آموزه های اسلامی فراوان دیده می شود و علمای شیعه نیز به این مهم توجه داشته اند.

البته گفتنی است که در عناوین برخی تألیفات علمای شیعه کلمه آداب به کار رفته است که ممکن است گمان شود چنین آثاری ربطی به اخلاق و اخلاق کاربردی ندارند، اما باید توجه داشت که آداب لایه بیرونی، اخلاق و شیوه بروز و نمود اخلاق در فرهنگ های مختلف است؛ به عبارت دیگر، هرچند آداب ممکن است در فرهنگ های مختلف متفاوت باشند، ریشه و خاستگاه آنها همان اخلاق است، که میان انسان ها مشترک است؛(2) از این رو، کتاب های آداب المتعلمین، درباره ادب دانش وران است، و از آن جاکه ریشه و خاستگاه این آداب، اخلاق است به این موضوع نیز می پردازد، اما بخش هایی از این کتاب ها نیز به اخلاق اختصاص دارد. بنابراین می توان آنها را کتاب هایی در حوزه اخلاق کاربردی دانست. چنان که در کتاب آداب المتعلمین خواجه نصیرالدین طوسی در فصل انتخاب هم بحث می گوید که هم بحث باید از دیگران باتقواتر باشد و اهل فتنه و فساد نباشد.(3) در ادب شنیدن نیز بحثی اخلاقی مطرح می کند و می گوید که باید علم با تعظیم و احترام شنیده شود، نه با استهزاء و مسخره کردن.(4) خواجه طوسی طالب علم را کسی می داند که باید از اخلاق زشت و ناپسند دوری کند؛ زیرا اخلاق بد در معنا، سگ هایی است که شخص با آنها محشور می شود و سپس به حدیثی از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه واله وسلم) استناد می کند.(5) شهیدثانی نیز در منیةالمرید در هنگام شمردن وظایف عالم و متعلم آنها را از حب جاه و مال برحذر می دارد و به احادیث متعددی از پیامبر گرامی اسلام استناد می کند.(6) افزون بر آن می گوید که دانشجو و استاد باید نفس خود را از رذایل اخلاقی چون کبر، ریا، حسد و کینه تطهیر کنند و زبان خود را از غیبت و سخن چینی و پرداختن به عیب های مسلمانان دور نگه دارند.(7)

اخلاق کاربردی گستره گوناگون معرفتی دارد و حوزه های مختلفی هم چون اخلاق زیستی، اخلاق خانواده، اخلاق قانون گذاری، اخلاق روابط بین الملل، اخلاق حرفه ای، اخلاق کسب و کار، اخلاق اطلاعات، اخلاق جنسی را در بر می گیرد؛ و این خصلت باعث تنوع خیره کننده ای در اخلاق کاربردی شده  است؛ چنان که امروزه فقط در اخلاق مدیریت، شاخه های نوظهوری چون اخلاق مدیریت سرمایه، اخلاق مدیریت بازرگانی، اخلاق مدیریت شهری و... را شاهدیم که در اخلاق های دیگری چون اخلاق زیستی، اخلاق بیوانفورماتیک و... نیز وجود دارد.(8)

ب) اخلاق علم آموزی و دانش وری

اخلاق علم آموزی (اخلاق دانش وری و دانشجویی) از شاخه های اخلاق کاربردی است که از دیرباز عالمان دینی به آن توجه داشته اند؛ به گونه ای که بیشترین آثار علمی در حوزه اخلاق کاربردی از علمای گذشته در تاریخ اسلام، به اخلاق علم آموزی اختصاص دارد و اخلاق پادشاهی و دولت مردی رتبه بعدی را به خود اختصاص داده است. این امر براهمیت این دو موضوع در نزد علمای شیعی دلالت دارد. از این رو، تلاش های گسترده ای برای تدوین و تبیین آن صورت گرفته و کتاب های مفیدی نیز در این عرصه تألیف شده است که از جمله آنها می توان به رساله ها و کتاب هایی با عنوان آداب المتعلمین اشاره کرد.

خواجه نصیرالدین طوسی (579 -672ق) ملقب به استاد البشر، عقل حادی عشر و معلم ثالث،(9) از مشهورترین نویسندگان در عرصه اخلاق است که افزون بر آداب المتعلمین،(10) دو اثر مستقل دیگر نیز درباره اخلاق تألیف کرده است: نخست اخلاق محتشمی و دیگری اخلاق ناصری است.

آداب المتعلمین در دوازده فصل گردآوری شده است که به مباحثی درباره علم و علم آموزی و فضیلت آن می پردازد و حرمت و وجوب برخی علوم مانند حرمت علم نجوم و ضرر آن را بررسی می کند. از دیگر مباحثی که در این کتاب مطرح می شود، نیت علم آموزی و انتخاب علم، استاد، هم بحث و استقامت در راه انتخاب علم است. افزون بر آن مطالبی نیز درباره توکل بر خدا و دلایل صبر بر مشکلات طلب علم و زمان تحصیل علم و نیز درباره دل سوزی و خیرخواهی مطرح می شود. این حکیم و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری، فصول پایانی کتاب خود را به پرهیزکاری در راه یادگیری، تقویت و زایل شدن حافظه و اسباب کاهش و افزایش روزی و عمر اختصاص می دهد.

«مُنْیَةُ المُرید فی أدَبِ المُفیدِ وَالمُسْتَفید» تألیف زین الدّین بن علی بن احمد عاملی، معروف به شهیدثانی نیز از کتاب هایی است که در اخلاق علم آموزی نگاشته شده است. وی در میانه سده دهم هجری و در روز پنج شنبه بیستم ماه ربیع الاول سال 954ق، یعنی حدود یازده سال پیش از شهادتش آن را نگاشته است. این کتاب حاصل تجربیات و ممارست های طولانی وی است که برای راهنمایی علما و هدایت طلاب تألیف و در هر بابی آیات و روایات و سخنان علما به تناسب بیان شده است. برخی علما و مراجع بزرگ مانند سیدمحسن امین در بیان ویژگی این نگاشته، آن را شامل آداب، دستور ها و فواید فراوانی می دانند که تهذیب کننده خوبی برای عاملان به آن خواهد بود.(11) میرزای شیرازی نیز در تقریظی بر چاپ اول این کتاب می نویسد: «چقدر شایسته است که اهل علم به مطالعه این کتاب شریف بپردازند و به آداب مذکور در آن متأدب شوند».(12)

این کتاب، بنابه گفته خود شهیدثانی خلاصه ای از کتاب دیگری با عنوان منارالقاصدین فی أسرار معالم الدین است که اکنون در دسترس ما نیست و شهید در آن احکام و آداب مربوط به علم آموزی را بیان کرده است.(13) کتاب مذکور در چهار باب، مقدمه، خاتمه و تتمه نگاشته شده است و مطالبی هم چون آداب معلم و متعلم، آداب فتوا، مفتی و مستفتی، مناظره، شروط، آداب وآفات آن را دربرمی گیرد. شهیدثانی در  نهایت، خاتمه خود را به بیان اقسام علوم شرعی و مراتب علم وترتیب علوم در فراگیری اختصاص می دهد.

علمای شیعی دیگری نیز در زمینه اخلاق علم آموزی و دانشوی (آداب المتعلمین) تألیفاتی داشته اند که به علت طولانی شدن مقاله، فقط به ذکر عناوین آنها در پاورقی اکتفا می شود.(14)

ج) اخلاق تربیت فرزند

اخلاق تربیت فرزند از شاخه های هم سو با اخلاق علم آموزی و دانش وری است و در این باره آثار گوناگونی وجود دارد. این مباحث گر چه به ظاهر خطاب به فرزند است و با عبارت یا بنیّ آغاز می شود، دستورالعمل هایی  است که حتی پیران سال خورده و مردان تجربه آموخته از مضامین عالی آنها بی نیاز نیستند. در حقیقت، این  گونه نصایح یا وصایا برای هر فردی سودمند است.(15) این دستورالعمل ها از صدر اسلام تاکنون وجود داشته است که از مهم ترین آنها می توان به وصایای امام علی(علیه السلام) به امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) اشاره کرد. وصایای ابوحنیفه به فرزندش حماد، نمونه دیگری از این وصایا ست. از رساله های دیگری که در این عرصه تدوین شده است، می توان به قابوسنامه امیر عنصرالمعالی قابوس بن وشمگیر اشاره کرد که شامل مجموعه نصیحت هایی است که به فرزندش گیلان شاه نوشته است.(16)

کتاب «الادب الوجیز للولدالصغیر» تألیف عبدالله بن مقفع (م 145ق) نویسنده عالی قدر ایرانی است. البته متأسفانه متن عربی رسالةالادب الوجیز للولدالصغیر چون کتاب خدای نامک و آیین نامک مفقود شده است.(17) اگرچه ابن مقفع نویسنده ای غیر شیعی است، خواجه نصیرالدین طوسی بعدها این کتاب را به سبکی شیوا به فارسی ترجمه کرد و آیات و اشعاری به آن افزوده و رنگ وبوی شیعی به آن داده.

الادب الوجیز للولدالصغیر، رساله ای است در 51 فصل و مشتمل بر آداب و مواعظ و اخلاق و نصایح که در مجموع شامل 49 اندرز است که ابن مقفع آن را از رساله های فارسی پهلوی پیش از اسلام ترجمه کرده و در تأدیب و تعلیم پسر خود به زبان عربی نگاشته است. در بیان اهمیت آن همین بس که شادروان استاد اقبال آشتیانی این نگاشته مذکور را رساله ای می داند که در نهایت سلالت عبارات نوشته شده و از نمونه های بسیار خوب نثر فارسی در قرن هفتم به شمارمی رود که اگر صحت انتساب اصل آن به ابن مقفع و ترجمه آن به خواجه نصیر، چنان که ظن آن می رود، مسلم شود سزاوار است که آن را برای تعلیم دقائق عالیه مربوط به معاش و معاشرت و آموختن انشای سالم متین در ردیف کلیه بهرام شاهی و گلستان سعدی و جهان گشای جوینی در مدارس تشویق کنند.(18)

د) اخلاق پادشاهی (دولتمردی)

از دیرباز علمای شیعی به اخلاق پادشاهی اهتمام داشتند و کتاب های متعددی تألیف کرده اند؛ تا آن جاکه این موضوع توانسته است بیش ترین آثار را در حوزه اخلاق کاربردی به خود اختصاص دهد. از جمله کتاب های مرجع و اثرگذار در این حوزه، اخلاق ناصری نوشته دانش ور جامع الأطراف و دولت مرد ایرانی، خواجه نصیرالدین طوسی است که به احتمال فراوان آن را در سال (633ق/1236م) به پایان رسانده است.(19)

خواجه در مقدمه اخلاق ناصری بیان می کند که ناصرالدین محتشم قهستان از او خواسته بود که تهذیب الاخلاق ابن مسکویه را به زبان فارسی ترجمه کند؛ از این رو، هنگامی که دید تهذیب الاخلاق دو بخش مهم حکمت عملی، تدبیر منزل و سیاست مدن، را شامل نمی شود، کتابی نگاشت که بتواند هر سه بخش حکمت عملی را در آن مطرح سازد.(20) در نتیجه، اخلاق ناصری در سه مقاله و سی فصل به نگارش درآمده است که مقاله اول درباره تهذیب اخلاق است و خود مشتمل بر دو قسم است: قسم نخست درباره مبادی است که هفت فصل دارد و قسم دوم درباره مقاصد، که مشتمل بر ده فصل است.

مقاله دوم درباره تدبیر منزل با پنج فصل است که خواجه آن را از رساله مختصر تدبیر منزل نوشته نویسنده گمنام نوفیثاغورثی به نام ابروسن یونانی که به زبان عربی ترجمه شده بود، گرفته و تغییراتی را در آن ایجاد کرده است.(21) مقاله سوم در سیاست مُدن و هشت فصل را شامل می شود. در نهایت این فصل با قسمتی از وصایای منسوب به افلاطون به پایان می رسد. با بررسی کامل اخلاق ناصری می توان به این نتیجه رسید که این کتاب، آداب و اتباع ملوک و سیاست مُلک، اقسام اجتماعات و شرح احوال مدن و علت احتیاج به تمدن را بررسی می کند. افزون بر آن حرکاتی درباره تدبیر مدن و سیاست مدن بحث می شود که این امر نشان دهنده تناسب این کتاب با اخلاق پادشاهی و دولت مردی است.

جلال الدین محمدبن اسعد دوانی (مشهور به علامه دوانی) صاحب کتاب اخلاق جلالی از دانشمندان دیگری است که در این عرصه آثاری دارند. وی از علمای قرن نهم هجری است که ابتدا سنی شافعی بود و سپس شیعه شده.(22) از برخی فقرات اخلاق جلالی چنین برمی آید که پیش از تشرف وی به مذهب تشیع نگاشته شده است، اما ارادت وی به ساحت علوی نسبت به دیگر صحابه در کتاب مشهود است.(23) وی کتابش را به پیروی از اخلاق ناصری نگاشته است و برای ایجاد سهولت در القای معانی و فهم پذیرکردن مطالب برای خوانندگان، بسیاری از مطالب را ساده و خلاصه کرده است. دوانی درعین انطباق مطالب کتاب با اصول حکمت عملی، برای مستند کردن آنها از آیات قرآن و احادیث نبوی، روایات اهل بیت(علیهم السلام) ، ذوقیات اهل کشف و... کمک گرفت. اخلاق جلالی همانند اخلاق ناصری از جمله کتاب هایی است که هر سه بخش حکمت عملی، اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن، را شامل می شود. دوانی در این اثر بیشتر به اخلاق فردی و سیاست مدن پرداخته است. این کتاب از یک تمهید و هفت مطلع و سه لامع شکل گرفته و هر لامع مشتمل بر چند لمعه است. عنوان لامع نخست در تهذیب اخلاق است که ده لمعه با عناوینی هم چون حصر مکارم اخلاق، فضایل چهارگانه حکمت، شجاعت، عفت و عدالت را شامل می شود. لامع دوم در تدبیر منزل نام دارد و شامل شش لمعه با نام هایی هم چون سبب احتیاج به منزل، سیاست اقوات و اموال و... است. لامع سوم در در تدبیر مدن و رسوم پادشاهی است و لامع های دیگر نام هایی چون در احتیاج انسان به تمدن، در فضیلت محبت، در اقسام مدینه، در سیاست ملک و آداب ملوک و... را دارند.(24)

از دیگر علمای شیعه که به اخلاق پادشاهان پرداخته اند، ابوعلی حسن بن حسن بن هیثم ریاضی دان برجسته و بزرگ ترین فیزیک دان و نورشناس مسلمان است که در حدود سال 354ق در بصره زاده شد. از مهم ترین آثار اخلاقی وی تهذیب الاخلاق است و اگرچه برخی آن را به محی الدین ابن عربی(25) یا یحیی بن عدی(26) نسبت می دهند، محقق معاصر محمدعابد الجابری ضمن پژوهشی اثبات کرده است که تهذیب الاخلاق از آن ابن هیثم است نه ابن عدی.(27)

وی در کتاب تهذیب الاخلاق به مباحث اصلی علمی و عملی اخلاقی پرداخته است و اخلاق پادشاهی نیز بخش مهمی از کتاب را دربر می گیرد. این کتاب حدود چهل صفحه و شامل یک مقدمه و شش فصل است که در فصل ششم و در حدود ده صفحه به صورتی مفصل مصادیق فضائل و رذائل را بیان می کند و بیست فضیلت را ذکر می کند که برخی آنها عبارت اند از: عفت، قناعت، خویشتن داری، حلم، وقار، دوستی و محبت و.... وی در باره این فضایل اعتقاد دارد که آنها شایسته اصناف خاصی هم چون پادشاهان، زهاد، علما و جوانان هستند. وی در ادامه نیز بیست رذیلت را ذکر کرده است و در پایان درباره برخی آنها مانند تجمل گرایی معتقد است که گرچه این موارد زیبنده برخی اصناف هم چون علما و خطبا نیست، برای پادشاهان، زنان و اطفال پسندیده است.(28) ربع آخر این کتاب به ذکر صفات انسان کامل اختصاص دارد که فهرستی از اوصاف انسان کامل را بیان می کند و سپس انسان ها را به دو گروه فرمان روایان و فرمان برداران (پادشاهان و غیر ایشان) تقسیم می نماید. مؤلف به گروه نخست بر گزینش اهل فضل و سداد به عنوان ندیمان و مجالسان تأکید می کند و به گروه دوم، مطالعه همیشگی کتاب حکمت و اخلاق و هم نشینی با اهل علم را توصیه می کند.(29)

علمای دیگری(30) نیز در عرصه اخلاق پادشاهی و دولت مردی آثاری داشته اند که به علت طولانی شدن مقاله، در فرصتی دیگر به آنها خواهیم پرداخت.

هـ) اخلاق مناظره

مناظره در امور دینی و اجتماعی سابقه ای طولانی دارد و در میان علمای شیعه و سنی کتاب های گوناگونی در این عرصه تدوین شده است.(31) ابوحامد محمد غزالی از مهم ترین عالمانی که به این شاخه از اخلاق کاربردی پرداخت و سالیان طولانی از عمر خود را در مناظره گذراند و از همین راه به ریاست نظامیه بغداد رسید. از مناظرات مهم وی، مناظره با مخالفانش، به ویژه علمای حنفی مذهب است که در آنها تبحر و مایه فراوانی از خود نشان داد.(32) برخی علمای شیعی هم چون شهیدثانی(33) و ملامهدی نراقی(34) برخی یا همه دیدگاه های غزالی را در باره آفات و شرایط مناظره می پسندیدند و در کتاب هایشان ذکر کرده اند.

فیض کاشانی نیز از عالمان شیعی است که در باره آفات مناظره سخن می گوید و مطالب مربوط به این بخش را از غزالی نقل کرده است. وی با آوردن احادیثی از ائمه(علیهم السلام) آن را تکمیل می کند.(35) او پس از نقل احادیث گوناگونی از ائمه(علیهم السلام) ، به این نکته اشاره می کند که آنان شیعیان شان را از مناظره حتی در جایی که بر حق بودند، برحذر می داشتند(36)؛ چنان که در یکی از احادیث چنین  می خوانیم که امام حسین(علیه السلام) از مناظره پرهیز داشت.(37) «البته از این احادیث نباید نتیجه گرفت که آنان هرگز تن به مناظره نمی دادند و از آن دوری می کردند».(38)

زین الدین بن علی العاملی، معروف به شهیدثانی (911-966ق) نیز در منیةالمرید فی الادب المفید و المستفید به این بحث اشاره می کند. وی کتابش را در یک مقدمه و چهار باب و خاتمه تنظیم کرده است و در مقدمه درباره اهمیت و جایگاه علم از دیدگاه قرآن و روایات و آثار دانش وران بحث می کند. باب اول را به وظایف استاد و شاگرد و باب دوم را به آداب مفتی و مستفتی، فتوا و شرایط افتا اختصاص می دهد. شهیدثانی در باب سوم به شروط و آداب و آفات مناظره می پردازد و آیین نگارش را در باب چهارم مطرح می کند و خاتمه کتابش را با مطالبی در باره مراتب علوم شرعی و مقدمات آن به پایان می برد.(39)

وی باب سوم منیةالمرید را در دو فصل طبقه بندی و در فصل اول درباره شروط و آداب مناظره بحث می کند و هفت شرط را برای مناظره درست بیان می کند که برخی آنها چنین است: هدف مناظره کننده دست یابی به حق و آشکار شدن آن باشد، هنگام شروع مناظره امری مهم تر از مناظره وجود نداشته باشد که در غیر این صورت باید به آن امر واجب شرعی مهم تر پرداخت، و در باره واقعه مهم یا مسئله قریب الوقوع و مانند آنها مناظره  کند، مناظره کننده مجتهد باشد....(40) وی در فصل دوم، آفات مناظره را مطرح می کند. به گفته وی نخستین آفت مناظره این است که شخص مناظره کننده از اظهار حق، استکبار ورزد و بزرگی فروشد و کراهت داشته باشد که پرده از حق بگشاید. دومین آفتی که شخص باید از آن دوری گزیند این است که انسان هنگام مناظره مرتکب ریا می شود و به مردم توجه می کند و می کوشد به هر قیمتی دل آنها را به دست آورد.(41)

علمای دیگری(42) نیز در عرصه آداب مناظره تألیفاتی دارند که برای رعایت اختصار از آنها صرف  نظر می کنیم.

و) اخلاق تعامل پیروان ادیان مختلف با یکدیگر

تعامل پیروان ادیان گوناگون با یکدیگر از شاخه های مهم اخلاق کاربردی است. در زمینه اخلاق کاربردی و تعامل پیروان ادیان با پرسش هایی مطرح می شود: باتوجه به مشترکات ادیان، آیا می توان الگویی اخلاقی در عرصه تعامل پیروان ادیان با یکدیگر مطرح کرد که بتواند از اختلافات و جنگ های فاجعه آمیز جلوگیری کند و آنان را به هم زیستی مسالمت آمیز با یکدیگر سوق دهد؟ برای مثال فرد شیعه ای  که در حقانیت، هدایت بخشی و سعادت آوری دینش تردیدی ندارد، در باره ادیان دیگر چه می تواند بگوید؟(43)

سیره عملی و گفتار پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه واله وسلم) و دیگر معصومان(علیهم السلام) در این ارتباط می تواند چراغی فراسوی راه ما برای تعامل و رفتار با پیروان ادیان دیگر و شیوه  صحیح رویارویی با آنها باشد. در سراسر حیات پر برکت امامان معصوم(علیهم السلام) تلاش آنان برای پاسخ گویی به شبهات، رفع ابهامات و برطرف کردن نیازهای فکری جامعه اسلامی و در یک کلمه، احیای دین را شاهد بودیم و هر یک از آنها الگوی اخلاقی در ارتباط با پیروان دیگر ادیان به شمار می روند و بهترین الگوی اخلاقی در مناظرات امام رضا(علیه السلام) تجلی می یابد. چنانکه با نگاهی به سیره فکری و عملی امام متوجه می شویم که ایشان در رویارویی با پیروان دیگر ادیان اهل سعه صدر بودند و با رعایت انصاف و منطق، احترام و مهرورزی، رعایت عالی ترین اصول اخلاقی و به دور از هر گونه مغالطه، توهین و استهزا با آنان رفتار می کردند.

امام رضا(علیه السلام) نخستین شخصیت در جهان اسلام است که پا به عرصه گفت وگوی ادیان گذاشت و با بزرگان ادیان گوناگون هم چون رأس الجالوت(44) نماینده دین یهود، جاثلیق(45) نماینده دین مسیحیت، هیربد(46) موبد بزرگ نماینده دین زردتشت، عمران صابی(47) نماینده صابئین و نمایندگان برهمن به گفت وگو و مناظره برخاست.(48) در واقع با نگرشی به گفت  وگوهای امام رضا(علیه السلام) درمی یابیم که در فرهنگ رضوی تا جایی که با اهداف و روح کلی اسلام شیعی ناسازگار نباشد، می توان دست دوستی به سوی دیگر ادیان و مذاهب دراز کرد. هم چنین با نزدیک کردن قلوب پیروان آنها و یک سو کردن حرکت انسان ها به سوی سعادت، به هدف اسلام که جهانی بودن و تعلق آن به همه انسان ها از هر نژاد و مکان و آیینی است، دست یافت؛ به عبارت دیگر، امام رضا(علیه السلام) با توجه موقعیت مکانی و زمانی خاصش، گامی مؤثر در راستای رفع اختلافات میان ادیان، آشکار ساختن نواقص موجود در ادیان تحریف شده و اثبات حقانیت اسلام برداشت. شاید به جرئت بتوان گفت که ایشان نخستین شخصیتی است که باب گفت وگوی ادیان را در جامعه اسلامی باز کرد.(49)

ز) اخلاق زبان و گفتار

یکی از مهم ترین راه های ارتباطی انسان با هم نوعش زبان است. این امر سبب شد تا زبان جایگاه ویژه ای در تمدن بشری داشته باشد. این راه ارتباطی تأثیر شگفت انگیزی در ارتباطات اجتماعی، دینی، اقتصادی، سیاسی و... دارد و گاهی بشر را به صلح و گاهی نیز به جنگ های چندین ساله کشانده است. زبان و گفتار مباحث مهم در اخلاق کاربردی است.(50) این بحث میان عالمان اهل سنت نیز جایگاه ویژه ای دارد؛ چنان که غزالی در احیاء العلوم به این بحث می پردازد و در کتاب چهارم از ربع مهلکات کتاب خود بیست آفت از آفت های زبان را در ذیل عنوان آفات اللسان بیان می کند.(51)

عالمان شیعی گوناگون نیز به این امر پرداخته اند که فیض کاشانی در المحجةالبیضاء(52) از مهم ترین آنان است. فیض کاشانی در کتاب چهارم از ربع مهلکات را با عنوان کتاب آفات اللسان، به آفات زبان اختصاص می دهد و آفت های بیست گانه ای چون سخن گفتن در جایی که نیاز نباشد، پرحرفی، مراء و مجادله، فحش و دشنام و پلید زبانى، خصومت، لعنت کردن جمادت یا حیوانات یا آدمیان، سرود و شعر، مزاح، مسخره کردن و استهزا، آشکار کردن راز، وعده دروغ، غیبت، سخن چینی، مدح و ستایش گری را برمی شمارد.(53)

مسئله مبالغه از مسائل جدید در ارتباط کلامی در گفتار است. امروزه مبالغه از آرایه های زبانی در کلام ادبی فراتررفته و شگردی است که از آن در عرصه های مهم تبلیغات هم چون تجارت، دین و سیاست استفاده می شود. افزون بر آن امروزه در رفتار ارتباط درون شخصی و تعامل شخصی با خویش نیز مسئله مبالغه را شاهدیم. مبالغه در گفتار، آثار مخرب فراوانی دارد. تا  آن جا که در مذاکرات و تبلیغات تجاری می تواند سبب داد  و ستد فریب کارانه شود. یا این که در عرصه فعالیت های سیاسی، به ویژه در تعاملات جهانی از سلاح های مؤثر در جنگ سرد به شمار آید.(54) گر چه بحث از حکم اخلاقی مبالغه نزد عالمان شیعی گذشته به صورت مستقل و مدون ذکر نشده است، غزالی و فیض کاشانی پراکنده و سید رضا صدر(55) به اختصار به این مطلب اشاره کرده اند.

ح) اخلاق هنر

عنوان عام اخلاق هنر می تواند دربرگیرنده گستره وسیعی از مسائل در باره رابطه دو حوزه اخلاق و هنر مانند حقوق معنوی و تعهدات اخلاقی درباره آثار هنری هم چون حق تکثیر، مقایسه احکام اخلاقی و احکام زیباشناختی از حیث اعتباری یا حقیقی بودن، ارزش گذاری آثار هنری از حیث محتوا و مضمون و... باشد. باید دید فارابی درباره مسئله اخیر چه دیدگاهی دارد و چه جایگاهی برای آثار هنری در مدینه فاضله خود قائل است؟ آیا آنها را در تعارض با سعادت و نیک بختی انسان می داند یا خیر؟(56)

همان گونه که فارابی همه اخلاق، اعمال و افکار انسان را در ترازوی سعادت می سنجد،(57) سعادت را نیز ملاک نهایی سنجش هنر می داند؛(58) از این رو، آفرینش های هنری از دو حال سعادت و شقاوت بیرون نیستند، لکن فارابی بازی و لذت را در تعارض بنیادین با سعادت نمی داند و با قیود و شروطی آن را می پذیرد. در  نتیجه از دیدگاه وی، آن دسته از مصادیق هنر که سعادت آفرین است، بسیار وسیع تر از دیگر اخلاق گرایان خواهد بود.(59) فارابی معتقد است که آفرینش های هنری از دو حال خارج نیستند: یا اموری جدی اند یا اموری از سنخ بازی. امور جدی مواردی را شامل می شود که برای رسیدن انسان به کامل ترین مقاصد انسانی مفید است که د ر نتیجه به خودی  خود ارزشمند خواهد بود، اما قسم دوم، یعنی آفرینش های هنری از سنخ  بازی این قابلیت را دارد که به سعادت انسان بیانجامد و این گونه نیست که فقط به شقاوت منجر شود.(60)

ط) اخلاق جوان مردی

اخلاق فتوت و آیین جوان مردی از عناصر اصلی اخلاق ایرانی اسلامی است. لفظ فتوت (جوان مردی) و فتیان (جوان مردان) ریشه قرآنی دارد. چنان که فتی (جوان مرد) و مشتقات آن چندین بار درباره پیامبران به کار رفته است که به حضرت ابراهیم(علیه السلام)،(61) حضرت یوسف(علیه السلام)،(62) اصحاب کهف(63) و دوست و رفیق حضرت موسى اطلاق گردیده است. افزون بر آن در سیره پیامبر گرامی اسلام نیز نمونه های بسیاری از اخلاق جوان مردی وجود دارد: آن حضرت پیش از بعثت در حلف الفضول (پیمان جوان مردان) شرکت داشت که جوان مردان مکه برای کمک به بینوایان تشکیل داده بودند. ایشان در باره شرکت در آن پیمان می فرمایند که در خانه عبد الله بن جدعان در پیمانى شرکت کردم که شادمان نیستم تا به جاى آن شتران سرخ مو داشته باشم (در آن روزگار، شتر سرخ موی از شتران بسیار گران بها به شمار می رفت) و اگر دیگر بار به چنان پیمانى دعوت می شدم، می پذیرفتم.(64)

پس از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه واله وسلم) نیز حضرت علی(علیه السلام) پیشوای حقیقی جوان مردان در اخلاق جوان مردی شمرده شده است. چنان که پیامبر گرامی اسلام ایشان را فتی خطاب کرد و فرمود: «شمشیری جز ذوالفقار نیست و جوان مردی جز علی نیست.»(65) همه سلسله های فتوت اسلامی آن حضرت را منبع فتوت و معدن جود و مروت و نیز قطب مدار فتوت دانسته اند و خود را به او پیوند زده اند.(66)

فتوت در لغت به معنای سخا و کرم(67) و جوانی، جوان مردی، مردانگی، غیرت و حمیت و فتی مساوی با مجموعه ویژگی های جوان مرد است.(68) فتوت در اصطلاح عبارت است از راه و رسم و آیینی خاص که از قرن ها پیش، حتی پیش از اسلام، در میان ایرانیان طرفدار داشت و نهادهای اجتماعی خاصی برای حمایت و ترویج آن پدید آمده.(69)

درباره اخلاق فتوت و جوان مردی کتاب های گوناگونی نگاشته شده است که می توان به رساله قشیریة، کشف المحجوب، اسرارالتوحید، تذکرة الاولیاء و از همه مهم تر به طبقات الصوفیة ابوعبدالرحمن سلمی اشاره کرد که متونی صوفیانه به شمار می روند. افزون بر آنها فتوت نامه هایی هم وجود دارند که عبارت اند از: تحفة الاخوان فی خصائص الفتیان عبدالرزاق جمال الدین کمال الدین ابن ابی الغنائم کاشانی و علم فتوت نگاشته شمس الدین محمدبن محمود آملی. این کتاب از کتاب نفائس الفنون فی عرایس العیون استخراج شده است. فتوت نامه نجم الدین زرکوب نگاشته نجم الدین زرکوب است. نوشته دیگر باب ششم کتاب خطی زبدة الطریق الی الله نوشته درویش علی بن یوسف کرکری است. از کتاب های دیگر می توان فتوت نامه چیت سازان را نام برد که همراه با برخی رساله های شیخ اشراق به چاپ رسیده است.(70) نخستین نویسنده ای که رساله ای کامل را به فتوت و جوان مردی اختصاص داد، عبدالرحمن سلمی (م 412ق ) است؛ اما قدیمی ترین متن پارسی که متنی اخلاقی و اجتماعی است، قابوس نامه نام دارد که عنصرالمعالی کیکاوس بن اسکندر بن قابوس وشمگیر (م 475ق ) برای تربیت فرزندش گیلان شاه آن را نوشته و در آخر نیز از آداب و اوصاف جوان مردی سخن رانده است.(71)

کمال الدین عبدالرزاق جلال الدین کاشانی (م 736ق) از عالمان شیعه است که به اخلاق جوان مردی پرداخته است. وی به خواهش شیخ شهاب الدین سهروردی، کتاب تحفةالاخوان فی خصائص الفتیان(72) را نگاشته.(73) این کتاب ابتدا به زبان عربی نوشته شد و سپس مؤلف برای استفاده فارسی زبانان، آن را به فارسی نیز ترجمه کرد. در این کتاب نشانه های بسیاری از شیعه بودن وی وجود دارد؛ چنان که وی حضرت علی(علیه السلام) را سرحلقه اولیای فریقین، مقتدای همه سلسله های صوفیه و پیشوای جوان مردان عالم دانسته است.(74) هم چنین نه  فقط از امامان شیعه هم چون امام حسن و امام حسین و امام سجاد(علیه السلام) نام برده و به احادیث آنان استناد کرده، بلکه طی داستانی آموزنده برتری حضرت علی(علیه السلام) را بر دیگر صحابه بیان داشته است.(75)

این کتاب مشتمل بر یک مقدمه و ده باب و یک خاتمه است. مقدمه اول از چهار فصل تشکیل شده است که در آن مباحثی هم چون حقیقت فتوت، منبع و مظهر آن، ماخذ فتوت و مبدأ این طریقت و مبادی و مبانی آن بررسی و شرح شده است. عبدالرزاق کاشانی در ابواب ده گانه نیز به مسائلی هم چون توبه، سخا، تواضع، نصیحت، وفا، آفات فتوت، فرق میان فتی و مفتی و مدعی و... می پردازد. در خاتمه و در سه فصل، مطالبی هم چون راه های اکتساب فتوت، خصوصیات اصحاب فتوت و سیر و طرق آنها و... مطرح می شود.

شیخ شهاب الدین سهروردی(76) از فیلسوفان و حکمای بزرگ ایرانی است که در سال 549ق در روستای سهرورد زنجان متولد گردید و سرانجام در سال 587ق در 38 سالگی در زندان از دنیا رفت.

از شیخ شهاب الدین سهروردی دو فتوت نامه برجای مانده است. وی در فتوت  نامه اول، نخست برخی پیامبران الهی هم چون حضرت آدم، شیث، پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه واله وسلم) را نام می برد که جوان مردان اخلاقیات و آیین های خود را از آنها الهام گرفته اند. وی سپس به پوشش جوان مردان اشاره می کند و در ذیل آن برخی رذایل اخلاقی را که هر جوان مردی باید از آنها دور باشد، مطرح می کند که برخی آنها عبارت اند از: خودداری از لقمه حرام، دوری از غیبت، پرهیز از بهتان و سخن بیهوده، مواظبت بر گوش و چشم، دوری از حرص و آز.(77) شیخ اشراق در ادامه، برخی اخلاقیات چون سخاوت، کرم، تواضع، عفو و رحم، هوشیاری و... را مطرح می کند که سزاوار جوان مردان است. سپس هر کدام را با روایات و داستان هایی از حضرات انبیاء و ائمه(علیهم السلام) و اولیاء الهی مستند می سازد.(78)

این حکیم و فیلسوف ایرانی در فتوت نامه دوم ابتدا فتوت را تعریف، و بیان می کند که فتوت از فتوی گرفته شده است. سپس به توضیح فتوی پرداخته و ارتباط آن را با فتوت را روشن می سازد. در مرحله بعد انواع فتوت را مطرح می کند و برخی آنها را به آیاتی از قرآن استناد می دهد و منطبق بر شریعت می داند. سهروردی در ادامه به تفصیل  به اخلاق جوان مردان اشاره می کند که برخی آنها عبارت اند از: دعا کردن فرد دشنام دهنده، رواکردن حاجت کسی که در وقت نیاز انسان را محروم کرده، صله و ادامه ارتباط با کسی که قطع رابطه کرده است. عفو شخصی که انسان را زده یا دندانی از او شکسته یا همان عفو در هنگام قصاص. این حکیم در ادامه هر کدام از دستورالعمل های اخلاق جوان مردی را به داستانی از سیره پیامبر گرامی اسلام و حضرت علی(علیه السلام) استناد می دهد. در ادامه نیز تعریف های دیگری از فتوت ارائه و خصلت های متعدد جوان مردان را توضیح می دهد که برخی از آنها عبارت اند از: توکل، توبه، تواضع، تصدیق، تصور، تحمل، تطوع، تهجد، تلطف، تبرک، تصرف، تفکر و....(79) وی سپس در پنج باب، برخی آداب و اخلاقیات دیگر جوان مردی را تعلیم می دهد؛ چنان که در باب چهارم به واجبات و ادب ترتیب بر طعام خوردن ایشان و در باب پنجم به ترتیب طعام خوردن و آداب آن می پردازد.(80)

حسین بن علی بیهقی سبزواری الاصل کاشفی، متخلص به واعظ الشهر، ملقب به کمال الدین از نویسندگان دیگری است که به مبحث فتوت پرداخته و البته وی اکنون با عنوان ملاحسین واعظ کاشفی(81) شناخته می شود. وی از علمای قرن نهم و اوایل قرن دهم هجری (م 910ق) است و معاصران وی برای او مقامی بلند قائل بودند؛ چنان که واصفی صاحب بدایع الوقایع وی را یکی از پنج عالم بزرگ عصر خویش می داند و می گوید: «این پنج کس بودند که هیچ ذوی العقولی ششم ایشان را تجویز نمی کرد».(82) از تألیفات وی فتوت نامه سلطانی است که مفصل ترین رساله در باره فتوت صوفیانه هم در زبان عربی و هم در زبان فارسی به شمار می رود و فراهم آورنده نادرترین اطلاعات در باره اخلاق، مراسم تشرف، روابط پایگانی رایج در انجمن های سقاها، کشتی گیران، داستان  گویان و... است. دکتر محجوب نیز معتقد است فتوت نامه سلطانی «در میان تمام متن های قدیم و جدیدی که در دو زبان فارسی و عربی درباره آیین فتوت و روش جوان مردان نوشته شده، فتوت نامه سلطانی از همه مفصل تر، جامع تر، منظم تر و دقیق تر است».(83)

از جمله ویژگی های مهم کتاب، استناد به آیات و احادیثی از پیامبر گرامی اسلام و حضرت علی(علیه السلام) و دیگر ائمه شیعه(علیه السلام) است. فتوت نامه سلطانی در هفت باب تنظیم شده است: باب اول در طی چهار فصل مسائلی چون منبع و مظهر فتوت و معنای تصوف و فقر و... را مطرح می کند؛ باب دوم نیز هم چون باب اول در چهار فصل تدوین شده است، و به ویژگی های پیر و مرید می پردازد. ملاحسین کاشفی در پنج باب دیگر به شرح مباحثی هم چون خرقه و دیگر لباس های اهل فقر، آداب اهل طریق، شرح حال ارباب معرکه و آداب اهل سخن و... می پردازد.(84)

کتاب های مهم دیگری نیز در بحث اخلاق فتوت و جوان مردی تألیف شده است که به علت طولانی شدن مقاله از شرح و توضیح آنها می پرهیزیم و فقط به ذکر نام آنها بسنده می کنیم.

در کتابخانه ایاصوفیه ترکیه مجموعه ای به شماره 2490 موجود که 244 رساله در باره فتوت را دربردارد که مجتبی شهسواری با عنوان جنگ جوان مردان یا فردوس الفتیان این مجموعه را تصحیح کرده و در آستانه چاپ است. برخی رساله های این مجموعه توسط علمای شیعه و برخی نیز توسط علمای سنی تألیف شده اند و برخی دیگر نیز مؤلفان نامعلوم دارند؛ از جمله کتاب های تألیفی علمای شیعه می توان کتاب چهل مقام صوفیه از میر سید علی همدانی را نام برد که با شماره 245b - 246b در آن مجموعه نگهداری می شود. کتاب بوارق الإلماع فی الرد علی من یحرم السماع بالإجماع تألیف احمد بن محمد بن طوسی نیز از کتاب های دیگری است که شماره 241a - 245a را به خود اختصاص داده است.(85) افزون بر آنها، رسالةالفتوة از جمله نگاشته هایی است که شیخ مقداد بن عبدالله السیوری در باب فتوت و جوان مردی تألیف کرده است که به علت طولانی شدن مقاله بررسی آنها را در فرصتی دیگر پی می گیریم.

نتیجه گیری

اخلاق کاربردی، از شاخه های مهم اخلاق هنجاری است که نقش مهمی در زندگی انسان ها ایفا می کند. در روایات امامان شیعه و در تألیفات علمای شیعه، نگاشته هایی را در این عرصه شاهدیم؛ چنان که امام سجاد(علیه السلام) در رسالةالحقوق به اخلاق ارتباط و امام رضا(علیه السلام) نیز به اخلاق تعامل با پیروان دیگر ادیان پرداخته اند. در تألیفات علمای شیعه نیز موضوعات مختلفی را در عرصه اخلاق کاربردی شاهد هستیم. خواجه نصیرالدین طوسی در عرصه های گوناگونی چون اخلاق علم آموزی و دانش وری و نیز اخلاق پادشاهی کتاب هایی هم چون آداب المتعلمین و اخلاق ناصری را تالیف کرده است. وی در اخلاق تربیت فرزند نیز رسالة الادب الوجیز للولدالصغیر ابن مقفع را ترجمه کرده و آیات و اشعاری به آن افزوده و رنگ وبوی شیعی به آن داده است. در اخلاق پادشاهی افزون بر شیخ طوسی، عالمانی چون علامه دوانی و ابن هیثم به ترتیب کتاب های اخلاق جلالی و تهذیب الاخلاق را تألیف کرده اند. شهیدثانی نیز کتاب منیةالمرید فی الادب المفید والمستفید را در باب اخلاق تعلیم و تعلم و نیز اخلاق مناظره تالیف کرده است. در اخلاق مناظره، علاوه بر شهیدثانی، شاهد عالمانی چون فیض کاشانی و ملامهدی نراقی هستیم که به ترتیب کتاب های المحجةالبیضاء و جامع  السعادت را تألیف کرده اند. کتاب المحجةالبیضاء فیض کاشانی نه تنها مشتمل بر اخلاق مناظره است، بلکه به اخلاق زبان و گفتار نیز می پردازد. فارابی نیز در کتاب های السیاسةالمدنیة و موسیقی کبیر به اخلاق هنر پرداخته است. در اخلاق جوان مردی نیز شاهد عالمانی چون کمال الدین عبدالرزاق جلال الدین کاشانی، شیخ شهاب الدین سهروردی، شیخ مقداد بن عبدالله السیوری و... هستیم.

گرچه در این مقاله به برخی مصادیق اخلاق کاربردی پرداخته شد، با بررسی بیشتر تألیفات علمای شیعی می توان مصادیق بیشتری را در این زمینه معرفی کرد.(86)

پی نوشت:

(1). جمعی از نویسندگان، کتاب شناخت اخلاق اسلامی، ص23.

(2). ر.ک: ریچلز، عناصر فلسفه اخلاق، ص52- 54.

(3). جمعی از نویسندگان، کتاب شناخت اخلاق اسلامی، ص71.

(4). همان، ص75.

(5). همان، ص79.

(6). شهید ثانی، منیة المرید فی الادب المفید والمستفید، ص145.

(7). همان، ص155.

(8). قراملکی، سنجش اخلاقی مبالغه در ارتباط کلامی در اخلاق کاربردی در ایران و اسلام، ص3و4.

(9). مدرسی، احوال و آثار خواجه نصیرالدین طوسی، ص4.

(10). در حالی که برخی از بزرگان این نگاشته را از تألیفات خواجه طوسی می دانند (طوسی، خواجه نصیرالدین، آداب المتعلّمین، مقدمه) برخی دیگر در انتساب این نگاشته به خواجه طوسی تردید دارند (جهانبخش، درنگی دیگر در انتساب آداب المتعلّمین به استاذ البشر، ص177).

(11). شهیدثانی، منیةالمرید فی الادب المفید والمستفید، ص 55.

(12). همان.

(13). همان، ص 92.

(14). ر.ک: فارابی، آراء اهل المدینةالفاضلة؛ السیاسة؛ ابن مسکویة، تهذیب الاخلاق و تطهیرالاعراق (طهارةالاعراق)؛ ابن سینا، رسالةالسیاسة؛ سیدبن  طاووس، کشف المحجة لثمرةالمهجة؛ تبصرةالمتعلمین فی أحکام الدین، بانضمام فقه فارسی (به قلم: ابوالحسن شعرانی)؛ علامه حلّی، النافع یوم الحشر فی شرح باب حادی عشر؛ ملکی تبریزی، آداب المتعلّمین والمسترشدین؛ تنکابنی، آداب المتعلمین؛ زاهدی الجیدرنی، سیرةالمتعلمین؛ طبسی نجفی، تبصرةالمتعلمین فی عقائدالمؤمنین؛ حزین لاهیجی، سیرةالمتعلمین؛ لکنهوی، تربیةالمتعلمین.

(15). غفرانی، ابن المقفع و تربیت فرزند در اسلام، ص41.

(16). کیکاوس بن اسکندر، قابوس نامه.

(17). غفرانی، ابن المقفع و تربیت فرزند در اسلام، ص42.

(18). ابن مقفع، الادب الوجیر للولد الکبیر.

(19). فوشه کور، اخلاقیات، ص611.

(20). طوسی، اخلاق ناصری، ج1، ص6.

(21). همان، ج1، ص82.

(22). آقابزرگ، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج18، ص359؛ مدرس، ریحانةالادب فی تراجم المعروفین بالکنیة واللقب، ج2، ص232.

(23). جمعی از نویسندگان، کتاب شناخت اخلاق اسلامی، ص151.

(24). اسعد دوانی، اخلاق جلالی.

(25). علی محمدابوطالب در سال 1332 تهذیب الاخلاق را با عنوان فلسفةالاخلاق همراه با مقدمه و مؤخره ای در قاهره چاپ کرده است و آن را از نگاشته های محی الدین ابن عربی دانسته است.

(26). زرکلی، الاعلام، ج8، ص156.

(27). الجابری، العقل الاخلاقی العربی، ص315 - 338.

(28). جمعی از نویسندگان، کتاب شناخت اخلاق اسلامی، ص129و130.

(29). همان، ص131.

(30). الوزراء، الصاحب بن عبادابوالقاسم اسماعیل بن عباد بن عباس صاحب (م 385ق) ادیب، شاعر و وزیر شیعه مذهب ایرانی دیلمیان است. 2. شاذان، ادب الوزراء، (م 621ق). 3. یوسف القفطی، اساس السیاسة، (م 646ق). 4. میزان الملوک والطوائف و صراط المستقیم فی سلوک الخلائف، سیدجعفر کشفی دارابی بروجردی، (1267 -1191ق). 5. ایقانک العلماء و تنبیه الامراء، شیخ احمد بن عبدالله کوزه کنانی (حدود 1326ق).

(31). ر.ک: عقل، الاستبصار فی مناظرات النبی والائمةالاطهار؛ تامر، المناظرات لشیخ المتکلمین والمنطقیین فخرالدین الرازی؛ طبرسی، الإحْتِجاجُ عَلی أهْلِ اللّجاج؛ شرف الدین، المراجعات.

(32). زرین کوب، فرار از مدرسه: درباره زندگی و اندیشه ابوحامد غزالی، ص49.

(33). شهید ثانی، منیةالمرید فی الادب المفید والمستفید، ص315 به بعد.

(34). نراقی، جامع السعادت، ج3، ص15.

(35). فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ج1، ص102 - 107.

(36). همان، ص107.

(37). محدث نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج9، ص74.

(38). اسلامی، اخلاق مناظره در کتاب اخلاق کاربردی در ایران و اسلام، ص258.

(39). شهید ثانی، منیةالمرید فی الادب المفید والمستفید.

(40). همان، ص311 - 314.

(41). همان، ص311 - 336.

(42). آداب البحث، خواجه نصیرالدین طوسی (597 -672ق)؛ آداب المناظرة، محمد بن سلیمان تُنِکابُنی (1234 یا 1235 -1302ق)؛ آداب المناظرة، احمد بن اسماعیل بن الشیخ عبدالنبی بن  سعدالجزائری (م 1030ق).

(43). قراملکی، نقش راهبردی رسالة الحقوق در اخلاق کاربردی در اخلاق کاربردی در ایران و اسلام، ص175.

(44). صدوق، عیون اخبارالرضا، ج1، ص109و110؛ الطبرسی، الإحْتِجاجُ عَلی أهْلِ اللّجاج، ص415 - 424.

(45). صدوق، عیون اخبارالرضا، ج1، ص103 - 108؛ الطبرسی، الاحتجاج، ص415 - 424.

(46). مرتضوی، نهضت کلامی در عصر امام رضا(علیه السلام) ، ص150.

(47). صدوق، عیون اخبارالرضا، ج1، ص111 - 120؛ محمدزاده، علی بن موسی(علیه السلام) ، امام رضا، ص384 - 391.

(48). طبرسی، الإحْتِجاجُ عَلی أهْلِ اللّجاج، ص424و425.

(49). اسلامی، اخلاق مناظره در کتاب اخلاق کاربردی در ایران و اسلام، 182- 184.

(50). قراملکی و ابوالحسنی نیارکی، «سنجش اخلاقی مبالغه در ارتباط کلامی» در اخلاق کاربردی در ایران و اسلام، ص461.

(51). غزالی، احیاء علوم الدین، ج3، ص107 - 163.

(52). فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ج5، ص190 - 288.

(53). همان.

(54). قراملکی و ابوالحسنی نیارکی، «سنجش اخلاقی مبالغه در ارتباط کلامی» در اخلاق کاربردی در ایران و اسلام، ص462و463.

(55). صدر، دروغ، ص240.

(56). سبحانی نیا، «فروتنی و کرامت انسانی در رفتار ارتباطی درون شخصی و بین شخصی» در اخلاق کاربردی در ایران و اسلام، ص419و420.

(57). فارابی، السیاسةالمدنیة، ص182.

(58). فارابی، موسیقی کبیر، ص562.

(59). مفتونی، «ارزش گذاری اخلاقی مضمون آثار هنری نزد فارابی» در مجموعه مقالات اخلاق حرفه ای در تمدن ایران و اسلام، ص424.

(60). فارابی، موسیقی کبیر، ص562.

(61). انبیاء: 60.

(62). یوسف: 3و30.

(63). کهف: 10و13.

(64). ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج2، ص293؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج1، ص371؛ ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج14، ص129.

(65). طبری، تاریخ طبری (تاریخ الرسل والملوک)، ج3، ص1027.

(66). ریاض، احوال و آثار و اشعار میرسیدعلی همدانی، ص259.

(67). الجرجانی، التعریفات، ص165.

(68). آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی  -  فارسی، ص496.

(69). محجوب، جوان مردی و آیین آن، ص1 29.

(70). ر.ک: سهروردی، رسایل جوان مردان، مشتمل بر هفت فتوت نامه، ص 96 - 98.

(71). کیکاوس بن اسکندر، قابوس نامه.

(72). کاشانی، کمال الدین عبدالرزاق، تحفةالاخوان فی خصائص الفتیان.

(73). جمعی از نویسندگان، کتاب شناخت اخلاق اسلامی، ص235.

(74). کاشانی، تحفةالاخوان فی خصائص الفتیان، ص51.

(75). همان، ص 97و98.

(76). اگرچه درباره شیعه بودن او تحقیقات شایسته ای صورت نگرفته است، برخی سهروردی شناسان عقیده دارند که وی به دلایل زیر شیعه بوده است:

1. یکی از محققان عقیده دارد که علت تکفیر وی توسط فقهای حنبلی مذهب را به سبب سؤالاتی می دانند که پاسخ به آنها شیعه بودن سهروردی را به اثبات رسانیده است. وی می گوید: «به نظر من پیش از انجام گرفتن یک تحقیق دقیق از لحاظ تاریخی و دینی و فلسفی و اجتماعی پیرامون وضعیت آن ناحیه به علل کشته شدن سهروردی نمی توان به درستی پی برد، زیرا دلائلی که تاکنون برشمرده اند، از لحاظ اهل تحقیق بسنده نیست. سؤالی هم که در مجلس مناظره و بحث سهروردی با علمای حلب از او شد، مؤید همین نظر است. از او پرسیدند خداوند قادر ما یشاء است؟ گفت: آری. سپس پرسیدند: آیا پیامبر اسلام خاتم الانبیاء است؟ گفت: بلی. آن گاه گفتند: پس چگونه ممکن است خداوندی این چنین نتواند پیامبری به دنبال پیامبر اسلام مبعوث دارد؟ هر پاسخی که این سؤال برمی تافت در حقیقت می توانست سهروردی را محکوم کرده، گمراه قلمداد کند و البته غرض آنان این بود که بر دائره ولایت، یعنی فی الواقع به اصول اعتقاد سهروردی اشاره کنند. چه او مکرر در آثار خود گفته است که هرچند نبوت ختم گردیده، ولی ولایت، بدان معنا که ما در روح مذهب شیعه در می یابیم، هنوز پایدار است، اگرچه ماجرای این مجلس بحث و مناظره به وضوح نقل نشده است، آن چه از مطاوی (محتویات و باطن) اسناد و مدارک تاریخی برمی آید، روشن گر آن است که سهروردی در این گیر و  دار دست خوش عواقب مناظره شدید فاطمی ها و اهل تسنن شده بود و با آن که سهروردی بدون شک اسماعیلی مذهب نبود، ولی همین اعتقاد کلی وی به مسئله ولایت موجب گرفتاری او شده است». (شهرزوری، شرح حکمة الاشراق، ص26)

2. محقق دیگری معتقد است که به علت اوضاع سیاسی آن زمان، گفته های سهروردی که مبتنی بر آیات و روایات حضرات ائمه(علیهم السلام) بوده است، به عقاید فاطمیان و اسماعیلیان نزدیک بود. در واقع «مدّتی بود که سرزمین هاى مصر و شام و فلسطین پس از شکست هاى پیاپى فاطمیان از صلیبیان، به دست صلاح الدّین ایوبى افتاده بود و مردم آن دیار به سنت های اسلامی قدیم خود بازگشته بودند و چون که آرا و عقاید فلسفی اشراقی سهروردی از جهت دینى بر مبنای تأویل آیات و احادیث بود و ازاین جهت، به تلقی فاطمیان و اسماعیلیه از دین، بی‏شباهت نبود». (غفارى، فرهنگ اصطلاحات آثار شیخ اشراق، ص92)

(77). سهروردی، رسایل جوان مردان، مشتمل بر هفت فتوت نامه، ص 90 -95.

(78). همان، ص96 - 98.

(79). همان، ص 104 - 118.

(80). همان، ص 121 - 166.

(81). اگرچه درباره مذهب وی ابهاماتی وجود دارد و برخی هم چون امیر علی شیر، وی را از اهل تسنن می داند و درباره وی می گوید: «مولانا سبزواری است، ولیکن از رفض ایشان عاری است و از مذهب باطل ایشان بری، و لیکن از تهمت بری نیست.» (علی شیر نوایی، مجالس النفائس، ص268)، اما می توان با دلایلی اثبات کرد که وی شیعه دوازده امامی است. از جمله این که قاضی نورالله شوشتری است که با استناد به قصایدی از واعظ کاشفی که در مدح امام علی(علیه السلام) سروده است، نتیجه می گیرد که وی شیعه است (شوشتری، مجالس المؤمنین، ص548). رسول جعفریان نیز وی را از جمله افرادی می داند که در کتاب فتوت نامه سلطانی خود از روش سنیان شرق ایران پیروی کرده است. در واقع آنان به سنیان دوازده امامی معروف بودند و از ابتدای سخن خود را با ذکر ستایش خدا و صلوات بر پیامبر گرامی اسلام آغاز می کردند و سپس از خلفای چهارگانه یاد می کردند و آن گاه از امامان یاد می کردند (جعفریان، ملاحسین واعظ کاشفی و روضة الشهداء، ص179). دکتر محمدجعفر محجوب نیز می گوید که تألیفات او به خوبی ارادت وی به خاندان رسالت را نشان می دهد و اگر نخواهیم او را شیعی بدانیم، باید بگوییم که وی از سنیان تفضیلی بوده است که این افراد در عین معتقدبودن به خلافت خلفای راشدین، امام علی(علیه السلام) را برتر از آنها می دانستند (واعظ کاشفی، فتوت نامه سلطانی، ص 95و96). از جمله دلایل دیگری که بر شیعه بودن وی دلالت دارد، تالیف کتاب روضةالشهداء است.

(82). واصفی، بدایع الوقایع، ج 2، ص 316.

(83). واعظ کاشفی، فتوت نامه سلطانی، مقدمه، ص97.

(84). همان، ص241 - 246.

(85). شهسواری، مرآت المروات ابن جعدویه: فتوت نامه ای پیشکش شده به خواجه نظام الملک طوسی، ص 38.

(86). برگرفته از کتاب: نقش شیعه در گسترش دانش اخلاق، تربیت و عرفان، ج معی از فضلا با اشراف مرجع عالی قدر حضرت آیت  الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته، به کوشش محمدتقی سبحانی – محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات امام علی بن ابی طالب(ع)، قم، 1399 هـ ش، ص 127.

معرفی کتاب

سیری در کتاب
«زن در تفسیر نمونه»

در تعالیم اسلامی، زنان در نظام خلقت از جایگاهی والا برخوردارند؛ مساله ی زنان یکی از موضوعاتی است که در قرآن کریم بسیار مورد توجه قرار گرفته و آیات بسیاری از قرآن به این موضوع اختصاص پیدا کرده است.

از این رهگذر شارحان و مفسرانِ قرآن کریم هر کدام بر مبنای دانش و فهم خود از آیات الهی، تفسیری در این زمینه ارائه کرده اند که تفسیر گرانسنگ نمونه از جمله آن تفاسیر به شمار می آید؛ در این بین کتاب ارزشمند « زن در تفسیر نمونه » مجموعه مباحث حوزه زنان در قرآن کریم و به تبع آن در تفسیر نمونه است که به زبانی ساده، گویا و قابل استفاده برای عموم به زیور طبع آراسته شده است.

انگیزۀ تألیف اثر

مدوَّن اثر در بیان انگیزۀ تألیف اثر می نویسد: اسلام در محیطی طلوع کرد که بدترین قضاوت ها درباره زن وجود داشت؛ قرن ها گذشت و در عصر صنعتی شدن غرب، نگاه به زن در راستای تأمین کارگرانی ارزان برای کارخانه ها بود، خانواده ها از هم پاشید و زنان، ابزاری برای تبلیغ کالاهای تجاری شدند.در این فضا، بازگشت به حقایق قرآن نخستین نیاز جامعه اسلامی است.

از کتاب های ارزشمندی که در پرتو قرآن کریم به تبیین حقایق مربوط به زنان پرداخته، تفسیر نمونه، اثر گران سنگ آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه است. که به تحلیل مسائل مربوط به زنان پرداخته، تبیین فلسفه های احکام وتفاوت های حقوقی زن و مرد را نیز مورد توجّه قرار داده و به تناسب موضوع، شبهات مطرح درباره مسائل زنان را پاسخ گفته است. ازاین رو، انتخاب تمامی مباحث مربوط به زنان از این تفسیر و عرضه موضوعی و هدفمند آن در قالب کتاب «زن در تفسیر نمونه» برای خدمت به قرآن کریم وجامعه دینی رسالتی مهم و تأثیرگذار است.

ساختار اصلی کتاب

عناوين اصلي كتاب عبارتند از: اشاره؛ فهرست مطالب؛ مقدمه حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي (دامت بركاته)؛ پيشگفتار؛ شيوه تحقيق و تنظيم؛ بخش اوّل: سرگذشت غمبار زنان؛ بخش دوم: تلاش قرآن براي احياي جايگاه زن؛ بخش سوم: احكام مربوط به زنان؛ بخش چهارم: زنان نمونه؛ بخش پنجم: زنان ناشايست؛ بخش ششم: داستان هايي از زنان؛ بخش هفتم: زنان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله (سفارش ها، احكام و حكايت هايي درباره زنان پيامبر(.

ساختار محتوایی اثر

در بخش نخست کتاب سر گذشت غمبار زنان و ديگر اقوام در فصل های «زن در جاهلیت» و «زن در دیگر اقوام» مورد بررسي قرار گرفته و همچنين در بخش دوم نيز تلاش اسلام براي احياي دوباره زن در سه فصل«زن در برابر مرد»، «زن در لباس همسر» و «زن در قامت مادر» تبیین شده است.

بخش سوم كتاب به احكام زنان بويژه احكام مربوط به ارتباط مردان با زنان اختصاص یافته و در بخش چهارم نيز به زنان نمونه و شايسته كه قرآن آنها را به خاطرطاعات و پيروي از دستورات الهي ستايش كرده، اشاره شده است.

زنان ناشايست و نكوهيده موضوع بخش پنجم اين كتاب را شامل مي شود، داستان هاي قرآني مختص زنان موضوع بخش ششم و همچنين مباحث مطرح شده در خصوص زنان پيامبر(ص) در قرآن و داستان ها و احكام مربوط به زنان و سفارشات قرآن نسبت به زنان نيز از موضوع هاي گردآوري شده در بخش هفتم و پاياني كتاب زن در تفسير نمونه به شمار مي رود.

شیوۀ تحقیق و تنظیم

١. محتوای کتاب «زن در تفسیر نمونه» به صورت تفسیر موضوعی ترتیبی تنظیم شده است؛ بدین صورت که موضوع زن، همراه با بخش ها و فصل های مرتبط آن، پس از جستجو در تفسیر نمونه در قالب موضوعات هفت گانه با ریز موضوعاتش به ترتیب سوره ها بیان شده است. به عنوان مثال در موضوع «زنان نمونه»، از ابتدای قرآن به ترتیب سوره ها و آیات، جستجو شده و تفسیر و نکته های آن به صورت موضوعی و به ترتیب سوره ها و آیات، بیان شده است.

٢. تلاش ها بر این بوده که همه آیات مرتبط با موضوع زنان و حتی نکات مربوط به حوزه زنان در آیات غیر مرتبط، در بخش های هفت گانه مورد توجه قرار گیرد.

٣. در ابتدای هر موضوع، آیات مرتبط، ترجمه و تفسیر مربوط به آن آیات ذکر شده است و نکات مرتبط با موضوع زنان بیان شده است، در تفسیر آیات، برای تبیین آیه مرتبط به حوزه زنان، گاه تفسیر آیات قبل و بعد نیز بیان شده است.

٤. در نقل و تنظیم، تلاش بر این بوده که متن تفسیر نمونه بدون تغییر بیان شود، در مواردی خاص تغییر کلمات و جمله ها به قدر ضرورت بسنده شده است.

٥. آیات ناظر به چند موضوع از حوزه زنان و مجموع نکات تفسیری ذیل یک و یا چند آیه به تفکیک در ذیل موضوعات مناسب ذکر شده است.

گزارش محتوایی اثر

بخش اول

در بخش اول، سرگذشت غم بار زنان در جاهلیت و دیگر اقوام بررسی شده، چراکه تا وضعیت گذشته زنان مورد توجه قرار نگیرد، نمی توان خدمت بزرگ قرآن را به این صنف به درستی درک کرد.

در این بخش چرایی زنده به گورشدن دختران توسط عرب جاهلی مورد بررسی قرار گرفته و نویسنده آورده است: «مورخان میگویند: شروع این عمل زشت در جاهلیت از آنجا بود که جنگی میان دو گروه در آن زمان اتفاق افتاد. گروه فاتح، دختران و زنان گروه مغلوب را اسیر کردند. پس از مدتی که صلح برقرار شد، خواستند اسیران جنگی را به قبیله خود بازگردانند ولی برخی از دختران اسیر با مردانی از گروه فاتح ازدواج کرده بودند.

آن ها ترجیح دادند که در میان دشمن بمانند و هرگز به قبیله خود بازنگردند. این امر بر پدران آن دختران سخت گران آمد و مایه شماتت و سرزنش آنان گردید، تا آنجا که برخی سوگند یاد کردند که هرگاه در آینده دختری نصیبشان شود او را با دست خود نابود کنند تا به دست دشمن نیفتند.»

بخش دوم

در بخش دوم، تلاش اسلام برای احیای جایگاه زن مورد توجه قرار گرفته، که در سه فصل تنظیم شده است: در فصل اول، زن به عنوان یک صنف دربرابر مرد دیده شده است؛ در این قسمت ابتدا در گفتار اول، از جایگاه انسانی زن در قرآن بحث شده،تاروشن گردد که قرآن ریشه آفرینش هر دو را واحد می شمرد و نوع انسانی را تشکیل یافته از دو صنف زن و مرد می داند.

آنگاه در گفتار دوم، جایگاه معنوی زن و مرد را یکسان و راه رسیدن به قرب الهی را برای هر دو، ایمان، عمل صالح و تقوا می داند وهرگز زن را به دلیل زن بودن، از این توفیق محروم ندانسته است.

در گفتار سوم، نخست حقوق برابر زن و مرد، آنگاه حقوق متفاوت آن ها را در قرآن بررسی می کند.

در گفتار چهارم، جایگاه اجتماعی زن در قرآن و شرکت او در مسئله ای مانند بیعت با رهبران دینی مورد بررسی قرار گرفته است.

در فصل دوم ، زن در لباس همسر دیده شده و پاسخ این سؤال بیان گردیده که زن به عنوان همسر و زوجه، دارای چه حقوق و مسئولیت هایی است وقرآن آن ها را چگونه ترسیم می کند؟

در این قسمت به مسئولیت ها و وظایفی نیز که مردان دربرابر همسران خود دارند پرداخته شده است.

هم چنین مباحث مربوط به طلاق و احکامی همچون عدّه طلاق و عدّه وفات و مانند آن، در احکام زنان آمده است. در فصل سوم، زن در قامت مادر، حقوق و مسئولیت هایش بررسی شده است.

در فصل زن در لباس همسر آمده است: «لباس از یکسو انسان را از سرما و گرما و خطر برخورد اشیا به بدن حفظ میکند، و از سوی دیگر عیوب او را میپوشاند، و از سوی سوم زینتی است برای تن آدمی. این تشبیه که در آیه (هنّ لباس لکم و انتم لباس لهنّ) آمده اشاره به همه این نکات است. دو همسر، یکدیگر را از انحرافات حفظ میکنند، عیوب هم را میپوشانند، باعث راحت و آرامش یکدیگرند، و هر یک زینت دیگری محسوب میشود. این تعبیر نهایت رابطه معنوی مرد و زن و نزدیکی آن ها به یکدیگر و نیز مساوات آن ها را در این زمینه کاملا روشن میسازد. زیرا همان تعبیر که درباره مردان آمده، بدون هیچ تغییر درباره زنان نیز آمده است.

بخش سوم

بخش سوم ، به احکام اختصاصی زنان می پردازد؛ همچنین احکامی که در ارتباط مردان با زنان مطرح است در این بخش بیان شده است.

عناوین بخش سوم عبارت است از: «حرمت مقاربت با زنان در عادت ماهیانه، حکم ایلاء، حکم عده زنان مطلقه، طلاق زنان، احکام طلاق، عده وفات، بخشی دیگر از احکام طلاق، شرایط شهادت بر فحشای زن، حکم ازدواج با همسران پدر، زنان محارم، حکم زن و مرد زناکار، حکم اتهام به زنان پاکدامن، احکامی درباره پوشش زنان، ورود به استراحتگاه والدین، حکم حجاب زنان سالخورده، احکامی دیگر درباره پوشش زنان، احکام ظهار، حکم ازدواج زن مسلمان با کافر، احکامی درباره طلاق، پارهای دیگر از احکام طلاق و بخشی دیگر از احکام طلاق».

بخش چهارم

در بخش چهارم کتاب به زنان نمونه در قرآن پرداخته شده؛ زنانی که به سبب ایمان قوی، عمل صالح و حمایت از حق، ستایش شده اند، برخی از این زنان همانند همسر فرعون و مریم، دختران عمران به قدری رشد معنوی داشته اند که قرآن آن ها را به عنوان الگو و سرمشقی برای همه مؤمنان معرفی کرده است. از جمله زنان مطرح شده در این فصل عبارت است از: «هاجر زنی فداکار، مریم زنی نمونه، جمعی از زنان مهاجر، مریم صدیقه، بشارت به ساره، سکونت هاجر در سرزمین سوزان، مریم زنی الهی و نمونه، مادر و خواهر موسیعلیهالسلام، مریم آیتی برای جهانیان، مادر موسی و همسر فرعون، امداد الهی به مادر موسی، دختران شعیب، فاطمه زهراسلاماللهعلیها و آیه تطهیر، آسیه و مریم دو زن نمونه، ایثاری تحسین برانگیز، فاطمهسلاماللهعلیها مصداق خیر کثیر»

در فرازی از کتاب با عنوان فاطمهسلاماللهعلیها مصداق خیر کثیر ضمن بیان آیات سوره کوثر آمده است: «کوثر یک معنی جامع و وسیع دارد، و آن خیر کثیر و فراوان است. و مصادیق آن زیاد میباشد، ولی بسیاری از بزرگان علمای شیعه، یکی از روشنترین مصداق های آن را وجود مبارک فاطمه زهراسلاماللهعلیها دانسته اند، چرا که شأن نزول آیه میگوید: آن ها پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله را متهم میکردند که بلاعقب است، قرآن ضمن نفی سخن آن ها میگوید: ما به تو کوثر دادیم.»

بخش پنجم

بخش پنجم، به زنان ناشایست و نکوهیده در قرآن می پردازد. زنانی که به سبب کفر و نافرمانی دستورات الهی و مخالفت با پیامبران خدا مورد نکوهش قرار گرفته اند. از جمله این زنان عبارت است از: «زن لوط زنی ناشایست، توطئه زلیخا، رسوایی زلیخا، زنان فاسد دربار، اعتراف زنان خطاکار، هلاکت همسر لوط، همسر نوح میان غرقشدگان، همسر لوط، همسران نوح و لوط زنانی ناشایست، امجمیل همسر ابولهب، زنان وسوسهگر عزمشکن»

بخش ششم

بخش ششم با عنوان «داستان هایی از زنان» به زندگی زنانی پرداخته که نه در مرتبه اعلای ایمان قرار داشتند که جزء زنان نمونه باشند و نه از زنان ناشایست و نکوهیده به شمار آمده اند، ولی ماجرای زندگی آنان و فراز و فرود حیاتشان عبرت آمیز بوده و مورد توجه قرآن قرار گرفته است مانند: «ماجرای امعقیل بانوی صابر، ملکه سبا و سلیمان، ادامه داستان ملکه سبا»

بخش هفتم

بخش هفتم و پایانی کتاب، به زنان پیامبر صلی الله علیه و آله در قرآن اختصاص یافته است. در این بخش، داستان ها و احکام مربوط به آن ها، و سفارش هایی که قرآن به آنان کرده و نیز نحوه ارتباط پیامبر صلی الله علیه و آله با همسرانش و احکام ویژه ای که دراین باره نازل شده، تبیین شده است.

مباحث مطرح شده در این فصل عبارت است از: «ماجرای إفک و رفع اتهام از همسر پیامبر، ادامه ماجرای إفک، مسئولیت سنگین همسران پیامبر، همسران پیامبر و لزوم مراقبت از گفتار و رفتار خویش، ماجرای ازدواج زینب، زنانی که ازدواج پیامبر با آنان حلال است، احکامی در چگونگی ارتباط پیامبر با همسرانش، حکمی دیگر در ارتباط پیامبر با زنان، احکامی ویژه درباره همسران پیامبر، احکامی دیگر خطاب به همسران پیامبر و هشدار به برخی از همسران پیامبر».

لازم به ذکر است اين اثرنفیس از یک سو زمینۀ ارتقای فرهنگی و معرفتی جامعه نسبت به جایگاه و مقام زن در اسلام، و از سوی دیگر تسهیل دسترسي آسان محققان و پژوهشگران به موضوع هاي مربوط به زن در تفسير نمونه در مدار تولید اندیشه و نگارش مقاله ها و پايان نامه ها را فراهم كرده است.

گفتنی است اين اثر نفیس با تنظیم و تدوین حجه الاسلام والمسلمین سعید داوودی ، نخستین بار در سال ١٣٩٣در یک جلد و در ٧١٢ صفحه در قطع وزیری توسط انتشارات امام علی بن ابی طالب علیه السلام به رشتۀ تحریر در آمده که تا کنون نیز چندین مرتبه تجدید چاپ شده است.

معارف اسلامی

نگاهي به فلسفه و اسرار «حجّ»

پرسش:

فلسفه و اسرار «حجّ» چيست؟

پاسخ اجمالی:

«حجّ» داراي چند بُعد است؛ ١. بُعد اخلاقى: مراسم اِحرام، انسان را از امتيازات ظاهرى و لباس هاى رنگارنگ بيرون مى آورد و با تحريم لذائذ او را از جهان ماده جدا كرده و در عالَمى از نور و صفا فرو مى برد. ٢. بُعد سياسى: كه مؤثرترين وسيله براى پيشبرد اهداف سياسى اسلام و وحدت صفوف مسلمانان است. ٣. بُعد فرهنگى: مؤثرترين عامل براي مبادله فرهنگى و انتقال فكرها است. ٤. بُعد اقتصادى: موجب تقويت پايه هاى اقتصادى كشورهاى اسلامى مي شود.

پاسخ تفصیلی:

«حجّ» اين مناسك بزرگ در حقيقت داراى چهار بُعد است كه هر يك از ديگرى ريشه دارتر و پر سودتر است:

١. بُعد اخلاقى حج: مهمترين فلسفه «حجّ» همان دگرگونى اخلاقى است كه در انسانها به وجود مى آورد، مراسم «اِحرام»، انسان را به كلى از تعيّنات مادى و امتيازات ظاهرى و لباس هاى رنگارنگ و زر و زيور بيرون مى برد و با تحريم لذائذ و پرداختن به خودسازى - كه از وظائف مُحرِم است - او را از جهان ماده جدا كرده و در عالَمى از نور و روحانيت و صفا فرو مى برد و آنها را كه در حال عادى، بار سنگين امتيازات موهوم و درجه ها و مدالها را بر دوش خود احساس مى كنند يكمرتبه سبكبار و راحت و آسوده مى كند. سپس مراسم ديگر حج يكى پس از ديگرى انجام مى گيرد، مراسمى كه علاقه هاى معنوى انسان را لحظه به لحظه با خدايش محكمتر و رابطه او را نزديكتر و قويتر مى سازد، او را از گذشته تاريك و گناه آلودش بريده و به آينده اى روشن و پر از صفا و نور پيوند مى دهد. مخصوصاً توجه به اين حقيقت كه مراسم حج در هر قدم يادآور خاطرات ابراهيم بت شكن و اسماعيل ذبيح الله و مادرش هاجر است و مجاهدتها و گذشتها و ايثارگرى آنها را لحظه به لحظه در برابر چشمان انسان مجسم مى كند و نيز توجه به اينكه سرزمين مكه عموماً و مسجدالحرام و خانه كعبه و محل طواف خصوصاً، يادآور خاطرات پيامبر اسلام(صلى الله عليه و آله و سلم) و پيشوايان بزرگ و مجاهدت هاى مسلمانان صدر اول است اين انقلاب اخلاقى عميقتر مى گردد، به گونه اى كه در هر گوشه اى از مسجدالحرام و سرزمين مكه، انسان، چهره پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله و سلم) و حضرت علي(عليه السلام) و ساير پيشوايان بزرگ را مى بيند و صداى آواى حماسه هاى آنها را مى شنود.

آرى اينها همه دست به دست هم مى دهند و زمينه يك انقلاب اخلاقى را در دل هاى آماده فراهم مى سازد، به گونه اى توصيف ناشدنى ورق زندگانى انسان را بر مى گردانند و صفحه نوينى در حيات او آغاز مى كنند. بى جهت نيست كه در روايات اسلامى مى خوانيم: «كسى كه حج را به طور كامل انجام دهد: «يَخْرُجُ مِنْ ذُنُوبِهِ كَهَيْئَتِهِ يَوْمَ وَلَدَتْهُ اُمُّهُ!»؛ (از گناهان خود بيرون مى آيد همانند روزى كه از مادر متولد شده)».(١) آرى حج براى مسلمانان يك تولّد ثانوى است، تولّدى كه آغازگر يك زندگى نوين انسانى مى باشد. البته احتياج به يادآورى ندارد كه اين بركات و آثار نه براى كسانى كه از حج تنها به پوسته اى از آن قناعت كرده و مغز آن را بدور افكنده اند و نه براى آنها كه حج را وسيله تفريح و سير و سياحت و يا تظاهر و ريا و تهيه وسائل مادىِ شخصى قرار داده و هرگز به روح آن واقف نشده اند سهم آنها همان است كه به آن رسيده اند!

٢. بُعد سياسى حج: به گفته يكى از بزرگان فقهاى اسلام، مراسم حج در عين اينكه خالص ترين و عميق ترين عبادات را عرضه مى كند، مؤثرترين وسيله براى پيشبرد اهداف سياسى اسلام است. روح عبادت، توجه به خدا و روح سياست، توجه به خلق خدا است، اين دو در حج مانند تار و پود يك پارچه به هم آميخته اند! حج، عامل مؤثرى براى وحدت صفوف مسلمانان است. حج، عامل مبارزه با تعصبات ملى و نژادپرستى و محدود شدن در حصار مرزهاى جغرافيائى است. حج، وسيله اى است براى شكستن سانسورها و از بين بردن خفقان هاى نظام هاى ظالمانه اى كه در كشورهاى اسلامى حكم فرما مى شود. حج، وسيله اى است براى انتقال اخبار سياسى كشورهاى اسلامى از هر نقطه به نقطه ديگر، و بالاخره حج، عامل مؤثرى است براى شكستن زنجيرهاى اسارت و استعمار و آزاد ساختن مسلمين و به همين دليل در آن ايام كه حاكمان جبار هم چون بنى اميه و بنى عباس بر سرزمين هاى مقدس اسلامى حكومت مى كردند و هرگونه تماس ميان قشرهاى مسلمان را زير نظر مى گرفتند تا هر حركت آزادى بخش را سركوب كنند، فرا رسيدن موسم حج دريچه اى است به سوى آزادى و تماس قشرهاى جامعه بزرگ اسلامى با يكديگر و طرح مسائل مختلف سياسى. روى همين جهت، اميرمؤمنان علي(عليه السلام) به هنگامى كه فلسفه فرائض و عبادات را بر مى شمارد درباره حج مى گويد: «اَلْحَجُّ تَقْوِيَةٌ لِلدِّينِ»(٢)؛ (خداوند مراسم حج را براى تقويت آئين اسلام تشريع كرد). بى جهت نيست كه يكى از سياستمداران معروف بيگانه در گفتار پر معنىِ خود مى گويد: «واى به حال مسلمانان اگر معنى حج را نفهمند و واى به حال دشمنانشان اگر معنى حج را درك كنند!» و حتى در روايات اسلامى، حج به عنوان جهاد افراد ضعيف شمرده شده، جهادى كه حتى پيرمردان و پيرزنانِ ناتوان با حضور در صحنه آن، مى توانند شكوه و عظمت امت اسلامى را منعكس سازند و با حلقه هاى تو در توىِ نمازگزاران گِردِ خانه خدا و سر دادن آواى وحدت و تكبير، پشت دشمنان اسلام را بلرزانند.

٣. بُعد فرهنگى: ارتباط قشرهاى مسلمانان در ايام حج مى تواند به عنوان مؤثرترين عامل مبادله فرهنگى و انتقال فكرها درآيد. مخصوصاً با توجه به اين نكته كه اجتماع شكوهمند حج، نماينده طبيعى و واقعى همه قشرهاى مسلمانان جهان است (چرا كه در انتخاب افراد براى رفتن به زيارت خانه خدا هيچ عامل مصنوعى مؤثر نيست و زوّار كعبه از ميان تمام گروهها، نژادها، زبان هائى كه مسلمانان به آن تكلم مى كنند برخاسته و در آنجا جمع مى شوند). لذا در روايات اسلامى مى خوانيم: يكى از فوائد حج، نشر اخبار و آثار رسول الله(صلى الله عليه و آله و سلم) به تمام جهان اسلام است. «هشام بن حكم» كه از دوستان دانشمند امام صادق(عليه السلام) است مى گويد: «از آن حضرت درباره فلسفه حج و طواف كعبه سؤال كردم، فرمود: «خداوند اين بندگان را آفريد... و فرمان هائى در طريق مصلحت دين و دنيا به آنها داد، از جمله اجتماع مردم شرق و غرب را [در آئين حج] مقرر داشت تا مسلمانان به خوبى يكديگر را بشناسند و از حال هم آگاه شوند و هر گروهى سرمايه هاى تجارى را از شهرى به شهر ديگر منتقل كنند... و براى اينكه آثار پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله و سلم) و اخبار او شناخته شود، مردم آنها را به خاطر آورند و هرگز فراموش نكنند».(٣) به همين دليل در دوران هاى خفقان بارى كه خلفا و سلاطينِ جور، اجازه نشر اين احكام را به مسلمانان نمى دادند آنها با استفاده از اين فرصت، مشكلات خود را حل مى كردند و با تماس گرفتن با ائمه هُدى(عليهم السلام) و علماى بزرگ دين، پرده از چهره قوانين اسلام و سنت پيامبر خدا(صلى الله عليه و آله و سلم) برمى داشتند. از سوى ديگر، حج مى تواند، مبدّل به يك كنگره عظيم فرهنگى شود و انديشمندان جهان اسلام در ايامى كه در مكه هستند گرد هم آيند و افكار و ابتكارات خويش را به ديگران عرضه كنند. اصولا يكى از بدبختي هاى بزرگ اين است كه مرزهاى كشورهاى اسلامى سبب جدائى فرهنگى آنها شود، مسلمانان هر كشور تنها به خود بينديشند كه در اين صورت جامعه واحد اسلامى پاره پاره و نابود مى گردد، آرى حج مى تواند جلو اين سرنوشت شوم را بگيرد و چه جالب مى فرمايد امام صادق(عليه السلام) در ذيل همان روايت هشام بن حكم: «اگر هر قوم و ملتى تنها از كشور و بلاد خويش سخن بگويند و تنها به مسائلى كه در آن است بينديشند همگى نابود مى گردند و كشورهاي شان ويران مى شود، منافع آنها ساقط مى گردد و اخبار واقعى در پشت پرده قرار مى گيرد».(٤)

٤. بُعد اقتصادى حج: بر خلاف آنچه بعضى فكر مى كنند، استفاده از كنگره عظيم حج براى تقويت پايه هاى اقتصادى كشورهاى اسلامى نه تنها با روح حج منافات ندارد؛ بلكه طبق روايات اسلامى يكى از فلسفه هاى آن را تشكيل مى دهد. چه مانعى دارد مسلمانان در آن اجتماع بزرگ، پايه يك بازار مشترك اسلامى را بگذارند و زمينه هاى مبادلاتى و تجارى را در ميان خود بگونه اى فراهم سازند كه نه منافعشان به جيب دشمنان شان بريزد و نه اقتصادشان وابسته به اجانب باشد كه اين، دنيا پرستى نيست، عين عبادت است و جهاد و لذا در همان روايت هشام بن حكم از امام صادق(عليه السلام) ضمن بيان فلسفه هاى حج صريحاً به اين موضوع اشاره شده بود كه يكى از اهداف حج، تقويت تجارت مسلمانان و تسهيل روابط اقتصادى است و در حديث ديگرى از همان امام(عليه السلام) در تفسير آيه «لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ اَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّكُمْ»(٥) مى خوانيم كه: «فرمود: منظور از اين آيه، كسب روزى است: «فَاِذَا اَحَلَّ الرَّجُلُ مِنْ اِحْرَامِهِ وَ قَضَى فَلْيَشْتَرِ وَ لْيَبِعْ فِي الْمُوسِمِ»؛ (هنگامى كه انسان از اِحرام بيرون آيد و مناسك حج را بجا آورد در همان موسمِ حج، خريد و فروش كند [و اين موضوع نه تنها گناه ندارد؛ بلكه داراى ثواب است])».(٦) همين معنى در ذيل حديثى كه از امام على بن موسى الرضا(عليهما السلام) بطور مشروح در بيان فلسفه هاى حج وارد شده است آمده و در پايان آن مى فرمايد: «لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ».(٧) اشاره به اينكه آيه «لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ»(٨) هم منافع معنوى را شامل مى شود و هم منافع مادى را كه از يك نظر همه معنوى است.

كوتاه سخن اينكه اين عبادت بزرگ اگر بطور صحيح و كامل مورد بهره بردارى قرار گيرد و زوّار خانه خدا در آن ايام كه در آن سرزمين مقدس حضور فعال دارند و دل هايشان آماده است از اين فرصت بزرگ براى حل مشكلات گوناگون جامعه اسلامى با تشكيل كنگره هاى مختلف سياسى، فرهنگى و اقتصادى استفاده كنند، اين عبادت مى تواند از هر نظر مشكل گشا باشد و شايد به همين دليل است كه امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «لَايَزَالُ الدِّينُ قَائِماً مَا قَامَتِ الْكَعْبَةُ»(٩)؛ (مادام كه خانه كعبه برپا است اسلام هم برپا است) و نيز امام علي(عليه السلام) فرمود: خانه خدا را فراموش نكنيد كه اگر فراموش كنيد هلاك خواهيد شد: «اَلله اَلله فِي بَيْتِ رَبِّكُمْ لَاتَخْلُوهُ مَا بَقِيتُمْ فَاِنَّهُ اِنْ تَرَكَ لَمْ تَنَاظَرُوا»(١٠)؛ (خدا را خدا را، در مورد خانه پروردگارتان، هرگز آن را خالى نگذاريد كه اگر آن را ترك گوئيد مهلت الهى از شما برداشته مى شود!) و نيز به خاطر اهميت اين موضوع است كه فصلى در روايات اسلامى تحت اين عنوان گشوده شده است كه اگر يكسال مسلمانان بخواهند حج را تعطيل كنند بر حكومت اسلامى واجب است كه با زور آن ها را به مكه بفرستد.(١١)،(١٢)

«حج» يك عبادت مهم انسان ساز

سفر حج در حقيقت يك هجرت بزرگ است، يك سفر الهى است، يك ميدان گسترده خودسازى و جهاد اكبر است. مراسم حج در واقع عبادتى را نشان مى دهد كه عميقاً با خاطره مجاهدات ابراهيم(عليه السلام) و فرزندش اسماعيل(عليه السلام) و همسرش هاجر آميخته است و ما اگر در مطالعات در مورد اسرار حج از اين نكته غفلت كنيم بسيارى از مراسم آن به صورت معما درمى آيد، آرى كليد حل اين معما توجه به اين آميختگى عميق است. هنگامى كه در قربانگاه در سرزمين منا مى آئيم تعجب مى كنيم اين همه قربانى براى چيست؟ اصولا مگر ذبح حيوان مى تواند حلقه اى از مجموعه يك عبادت باشد؟! اما هنگامى كه مسأله قربانى ابراهيم(عليه السلام) را به خاطر مى آوريم كه عزيزترين عزيزانش و شيرين ترين ثمره عمرش را در اين ميدان در راه خدا ايثار كرد و بعداً سنتى به عنوان قربانى در منا به وجود آمد، به فلسفه اين كار پى مى بريم. قربانى كردن، رمز گذشت از همه چيز در راه معبود است، قربانى كردن مظهرى است براى تهى نمودن قلب از غير خدا، و هنگامى مى توان از اين مناسك بهره تربيتى كافى گرفت كه تمام صحنه ذبح اسماعيل و روحيات اين پدر و پسر به هنگام قربانى در نظر مجسم شود و آن روحيات در وجود انسان پرتو افكن گردد.

هنگامى كه به سراغ جمرات (سه ستون سنگى مخصوصى كه حجاج در مراسم حج آنها را سنگ باران مى كنند و در هر بار هفت سنگ با مراسم مخصوص به آنها مى زنند) مى رويم اين معما در نظر ما خودنمائى مى كند كه پرتاب اين همه سنگ به يك ستون بى روح چه مفهومى مى تواند داشته باشد؟ و چه مشكلى را حل مى كند؟ اما هنگامى كه به خاطر مى آوريم اينها يادآور خاطره مبارزه ابراهيم(عليه السلام) قهرمان توحيد با وسوسه هاى شيطان است كه سه بار بر سر راه او ظاهر شد و تصميم داشت او را در اين ميدان «جهاد اكبر» گرفتار سستى و ترديد كند، اما هر زمان ابراهيم قهرمان(عليه السلام)، او را با سنگ از خود دور ساخت، محتواى اين مراسم روشنتر مى شود. مفهوم اين مراسم اين است كه همه شما نيز در طول عمر در ميدان جهاد اكبر با وسوسه هاى شياطين روبرو هستيد و تا آنها را سنگسار نكنيد و از خود نرانيد پيروز نخواهيد شد. اگر انتظار داريد كه خداوند بزرگ همان گونه كه سلام بر ابراهيم فرستاده و مكتب و ياد او را جاودان نموده به شما نيز نظر لطف و مرحمتى كند بايد خط او را تداوم بخشيد و يا هنگامى كه به «صفا» و «مروه» مى آئيم و مى بينيم گروه گروه مردم از اين كوه كوچك به آن كوه كوچكتر مى روند و از آنجا به اين باز مى گردند و بى آنكه چيزى به دست آورده باشند اين عمل را تكرار مى كنند، گاه مى دوند و گاه راه مى روند، مسلماً تعجب مى كنيم كه اين ديگر چه كارى است و چه مفهومى مى تواند داشته باشد؟! اما هنگامى كه به عقب بر مى گرديم و داستان سعى و تلاش آن زن با ايمان «هاجر» را براى نجات جان فرزند شيرخوارش اسماعيل در آن بيابان خشك و سوزان به خاطر مى آوريم كه چگونه بعد از اين سعى و تلاش، خداوند او را به مقصدش رسانيد، چشمه زمزم از زير پاى نوزادش جوشيدن گرفت، ناگهان چرخ زمان به عقب برمى گردد، پرده ها كنار مى رود و خود را در آن لحظه در كنار «هاجر» مى بينيم و با او در سعى و تلاشش همگام مى شويم كه در راه خدا بى سعى و تلاش كسى به جائى نمى رسد! و به آسانى مى توان از آنچه گفتيم نتيجه گرفت كه «حج» را بايد با اين رموز تعليم داد و خاطرات ابراهيم(عليه السلام) و فرزند و همسرش را گام به گام تجسم بخشيد تا هم فلسفه آن درك شود و هم اثرات عميق اخلاقى حج در نفوس حُجاج پرتو افكن گردد كه بدون آن آثار، قشرى بيش نيست.(١٣)،(١٤)

پی نوشت:

(١). الكافي، كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر و آخوندى، محمد، دار الكتب الإسلامية، تهران، ‏١٤٠٧ قمری، چاپ: چهارم، ج ‏٤، ص ٢٥٣، باب (فضل الحج و العمرة و ثوابهما).

(٢). الكافي، همان، ص ٥١٢، (حکمت ٢٥٢).

(٣). علل الشرائع‏، ابن بابويه، محمد بن على‏، كتابفروشى داورى‏، قم‏، ١٣٨٥ شمسی / ١٩٦٦ میلادی، چاپ: اول‏، ج ‏٢، ص ٤٠٥، باب (علة وجوب الحج و الطواف بالبيت و جميع المناسك).

(٤). علل الشرائع‏، همان، ص ٤٠٦، باب (علة وجوب الحج و الطواف بالبيت و جميع المناسك).

(٥). سوره بقره، آيه ١٩٨.

(٦). كتاب التفسير، عياشى، محمد بن مسعود، تحقيق: رسولى محلاتی، سيد هاشم، چاپخانه علميه، تهران، ١٣٨٠ قمری، چاپ: اول‏، ج ١، ص ٩٦؛ الميزان فى تفسير القرآن، طباطبايى، سيد محمد حسين، انتشارات اسلامى، قم، ١٤١٧ قمری، چاپ: پنجم، ج ٢، ص ٨٥.

(٧). الكافي، همان، ج ‏٤، ص ٢٦٤، باب (فضل الحج و العمرة و ثوابهما).

(٨). سوره حج، آيه ٢٨.

(٩). الكافي، همان، ص ٢٧١، باب (أنه لو ترك الناس الحج لجاءهم العذاب).

(١٠). نهج البلاغه، همان، ص ٤٢٢، (نامه ٤٧).

(١١). وسائل الشيعة، عاملى، شيخ حر، محمد بن حسن‏، محقق / مصحح: مؤسسة آل البيت(عليهم السلام)‏، مؤسسة آل البيت(عليهم السلام‏)، قم، ‏‏١٤٠٩ قمری‏، چاپ: اول، ج ‏١١، ص ٢٣، باب (وجوب إجبار الوالي الناس على الحج و زيارة الرسول و الإقامة بالحرمين كفاية و وجوب الإنفاق عليهم من بيت المال إن لم يكن لهم مال).

(١٢). تفسير نمونه، مكارم شيرازى، ناصر، دار الكتب الإسلامية، تهران، ١٣٧٤ شمسی، چاپ: اول، ج ١٤، ص ٧٦.

(١٣). تفسير نمونه، همان، ج ١٩، ص ١٢٥.

(١٤). گردآوری از کتاب: يكصد و هشتاد پرسش و پاسخ‏، مكارم شيرازى، ناصر، تهيه و تنظيم: حسينى، سيد حسين، دار الكتب الاسلامية، تهران، ‏١٣٨٦ شمسی، ‏چاپ: چهارم‏، ‏ص ٤٣٥.

احکام شرعی

نحوه نیت حائض در میقات

تکلیف زنی که در میقات حائض می باشد نسبت به نیت احرام، چیست؟

اگر زن در ميقات حائض باشد، و يقين كند كه نمىتواند عمره تمتّع را در وقت خود انجام دهد، بايد نيّت حجّ اِفراد كند، و براى حجّ اِفراد محرم شود، ولى اگر بعد از آن فهميد اشتباه كرده، در صورتى كه براى حجّة الاسلام محرم شده، احرام او باطل است، و بايد براى عمرهّ تمتّع مجدّدآ محرم شود، ولى بهتر است زن در چنين مواردى در موقع احرام، نيّت كند احرامى را كه بر او واجب است انجام دهد، تا مشكلى براى او پيش نيايد.

اشتباه در نیت عمره تمتع

کسی که به اشتباه برای عمره تمتع نیت حج تمتع نموده است آیا عمل او صحیح است؟

اگر بر اثر ندانستن مسأله، يا جهت ديگرى، بجاى نيّت عمره تمتّع، حجّ تمتّع را قصد كند، و در نظرش اين باشد كه همان عملى كه همه مردم انجام مىدهند او هم بجا آورد، ولى خيال كرده جزء اوّل از دو جزء اعمال حج، حجّ تمتّع نام دارد، بدين جهت نيّت حجّ تمتّع كرده، عمل او صحيح است و عمره تمتّع محسوب مىشود، و بهتر آن است كه نيّت را تجديد كند.

مشخص کردن نوع احرام هنگام نیت

آیا لازم است هنگام نیت نوع احرام نیز مشخص شود؟

بايد در هنگام قصد قربت، قصد انجام مناسك عمره يا حج را داشته باشد، و بهتر است از همان اوّل تعيين كند كه قصد عمره دارد، يا حج، ومنظورش مثلا «حجّة الاسلام» است (يعنى حجّ واجب به خاطر استطاعت) يا «حجّ مستحب»، يا «حجّ نذرى» يا «نيابت»، ولى اگر از اوّل نيّت احرام كند به اين قصد كه نوع عمل را بعدآ تعيين نمايد، نيز مانعى ندارد. (ولى احتياط واجب آن است كه قصد نيابت را از اوّل تعيين كند).

شک در نیت عمره تمتع یا حج تمتع بعد از گفتن لبیک در میقات

اگر محرم بعد از گفتن لبیک در میقات شک کند که نیت عمره تمتع کرده یا حج تمتع تکلیف چیست؟

اگر پس از گفتن لبّيك واجب در ميقات، شك كند كه نيّت حجّ تمتّع كرده، يا نيّت عمره تمتّع، بنا مىگذارد كه نيّت عمره تمتّع كرده، وعمرهاش صحيح است. ولى احتياط مستحب آن است كه دوباره لبّيك بگويد.

نیت احرام

نیت احرام چگونه است؟

نيّت احرام چنين است كه قصد مىكند کارهایی که بر محرم حرام است را، بر خود حرام بشمرد، و به دنبال آن به اعمال عمره يا حج بپردازد، و كافى است با در نظر گرفتن اين معنى، به زبان، يا در قلبش بگويد: «احرام مىبندم براى عمره تمتّع از حجّ واجب (يا مستحب) براى خودم (يا براى كسى كه از طرف او نيابت دارم) قربة الى الله» و منظورش از «احرام مىبندم» بناگذارى بر تحريم كارهاى مزبور بر خويش است، و در احرام حج مىگويد: «احرام مىبندم براى حجّ واجب قربة الى الله»و در عمره مفرده مىگويد: «احرام مىبندم براى عمره مفرده قربة الىالله».

کفایت علم اجمالی به محرمات

آیا هنگام نیت احرام علم تفصیلی داشتن نسبت به محرمات لازم است یا علم اجمالی کفایت می کند؟

دانستن امورى كه بر محرم حرام است به طور مشروح لازم نيست؛ بلكه كافى است به طور اجمال نيّت ترك همه را داشته باشد.

عدم لزوم بر زبان جاری کردن نیت

آیا لازم است نیت احرام بر زبان جاری شود؟

لازم نيست نيّت را بر زبان جارى كند، بلكه كافى است چنين قصدى در دل او باشد، ولى بهتر است علاوه بر قصد باطنى، بر زبان نيز جارى سازد.

خلاصه اعمال عمره تمتع

لطفا اعمال عمره تمتع را به طور خلاصه بیان کنید؟

عمره تمتّع حتمآ بايد در ماههاى حج (شوّال، ذى القعده و ذى الحجّه) واقع شود؛ و به طور اجمال از پنج عمل زير تشكيل مىشود : ١. احرام بستن از ميقات به قصد عمره تمتّع. ٢. هفت بار طواف خانه كعبه. ٣. دو ركعت نماز طواف نزد مقام ابراهيم. ٤. سعى بين صفا و مروه (هفت بار). ٥. تقصير، يعنى كوتاه كردن مقدارى از مو يا ناخن، ولى به گرفتن ناخن قناعت نشود. پس از انجام اعمال پنجگانه فوق، از احرام بيرون مىآيد، و تمام چيزهايى كه به خاطر احرام بر او حرام شده بود حلال مىشود.

تعریف میقات

منظور از میقات چیست؟

منظور از ميقات جايى است كه بايد از آنجا براى حج يا عمره احرام بست، و بدون احرام نمىتوان از آن گذشت.

واجبات احرام

برای محرم شدن چه کارهایی باید انجام داد؟

واجبات «احرام» سه چيز است: «پوشيدن لباس احرام»، «نيّت» و «گفتن لبّيك» .

شرط نبودن طهارت در احرام

آیا احرام جنب و حائض و مستحاضه صحیح است؟

در احرام طهارت شرط نيست و لازم نيست محرم به هنگام احرام بستن، از حدث اصغر و اكبر پاك باشد، بنابراين بدون وضو، و در حال جنابت يا حيض، يا نفاس و استحاضه مىتواند محرم شود. (البتّه روشن است كه در صورت جنابت و حيض و نفاس بايد خارج از مسجد محرم شود)، و غسل احرام بر زن حائض و نفساء نيز مستحب است. و استحباب مؤكّد پاك بودن است (طهارت فقط در طواف و نماز طواف شرط است).

Peinevesht:
  
    
TarikheEnteshar: « 1402/04/03 »
CommentList
*TextComment
*PaymentSecurityCode http://makarem.ir
CountBazdid : 10032