ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال نهم - شماره نود و پنجم - آذر 1402)

SiteTitle

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

LoginToSite

SecurityWord:

Username:

Password:

LoginComment LoginComment2 LoginComment3 .
SortBy
 

ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال نهم - شماره نود و پنجم - آذر 1402)

null

طلیعه سخن

دانشگاه یک نهاد ضروری برای همه کشورهاست؛ سخن گفتن از دانشجویان، سخن گفتن از میلیونها نفر است، بدون دانشگاه در کشور پیشرفت حاصل نمی شود و پیشرفت کشورها اکنون بستگی به وضعیت دانشگاه های آن دارد؛ بازخوانى تاريخ انقلاب نیز نشان می دهد دانشجویان از جمله عوامل کلیدی پیروزی انقلاب اسلامی بودند.

«دانشجو» در جستجوى راه رستگارى است؛ لذا فضای دانشگاه باید به گونه ای باشد که امید به آینده و معنویت را در جوانان افزایش دهد؛ من واقعاً رنج می کشم از فضایی که در برخی از دانشگاه ها پیدا شده است و اخلاق مداری به فراموشی سپرده شده است.

براساس آنچه به ما گفته اند دلیل این است که از همان ابتدا شعارهایی که در روز دانشجو داده اند تنها شعارهای سیاسی بوده است. در حالی که شعار اصلی دانشگاه ها باید رفع نیازها، کمبودها و پیشرفت علمی باشد نه شعارهای سیاسی؛ دانشگاه ها حق دارند درباره مسائل سیاسی اظهارنظر کنند، انتقاد کنند، اما نباید به پایگاه و باشگاه احزاب و جریان های سیاسی تبدیل شوند.

در این میان اصل عدالت خواهی و مطالبه گری برای دانشجویان یک واجب حیاتی است به ویژه در آنجا که جامعه فعلی در معرض طغيان ها و آشوب هاى شديد اجتماعى است.

در حقیقت باید مراقب بود مطالبه‏ گری از دانشجویان سلب نشود؛ عادت كردن به بحث و گفت و گوهاى بی حاصل و آميخته با لجاجت، ترس از جستجوگرى‏ و تحقيق، وسواس و دودلى، و تسليم شدن در برابر شبهات و در حالت انفعالى فرو رفتن از جمله موانع تحقق مطالبه گری در فضای دانشجویی است.

دانشجویان برای تحقق این مهم باید به عقلانیت دینی تکیه کنند؛ یعنی نه به كلى در جهان ماده فرو ‏روند كه معنويت‏ به فراموشى سپرده شود، و نه آن چنان در عالم‏ معنى فرو می روند كه از جهان ماده به كلى بى خبر گردند.

یکی از مشکلاتی که دانشگاه دارد این است که طبیعت دانشگاه، غربی و وارداتی است و برای اینکه دانشگاه استقلال و اصالت پیدا کند باید خوبی های آن را گرفت و بدی هایش را رها کرد.

پیشرفت در مسائل علمی، حرف اول را در دنیا می زند، در این بین غرب برای ترویج فرهنگ خود در علوم انسانی به شدت تلاش می کند، ما نیز باید در صدد جبران عقب ماندگی های علمی خود باشیم و نسبت به مسائل مرتبط با علوم انسانی نگاه ویژه داشته باشیم و به همین دلیل باید دانشگاه ها را از این لحاظ غنی کنیم.

اهمیت این مسأله از آن جهت است که علم وطن ندارد و ما نیز در فراگیری دانش تعصب نداریم، لیکن نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که نباید تنها مصرف کننده باشیم بلکه باید تولید کننده باشیم؛ کار ما صرفاً ترجمه کارهای دیگران نباشد، باید مبادله داشته باشیم و باید به این حد برسیم؛ لذا اینکه اخیراً می بینیم دانشجویان و دانشگاهیان ما مسائل تازه ای را در علم کشف می کنند اسباب خوشحالی ما است.

البته نقش دولت در تأمین هزينه های دانشگاه ها به ویژه دانشگاه های علوم انسانی در راستای رفع مسائل و مشکلات اجتماعی اجتناب ناپذير است و بر حكومت اسلامى است كه به تأمين هزينه هاى اين‏گونه امور اهتمام جدّى داشته باشد.

اصلاح جامعه در گرو اصلاح دانشگاه است؛ زیرا دانشگاه قلب مملکت است اگر قلب بیمار شود، کل کشور بیمار می شود؛ لذا برای پیشرفت علمی کشور باید نوآوری داشت؛ از جمله دانشگاه ها باید با نیازهای ملموس مردم رابطه نزدیک داشته باشند. اینکه سلسله علومی را بخوانند اما متاع شان در بازار جامعه خریدار نداشته باشد فایده ای ندارد؛ باید تدریس علوم کاربردی در دانشگاه ها توسعه یابد و رابطه پررنگی بین علوم دانشگاهی و حل مسائل و نیازهای جامعه و مردم وجود داشته باشد.

گفتنی است سرمایه اصلی یک کشور استعدادهای انسانی خوب است، نباید جوانان مستعدی در کشور به دلیل فقر از تحصیلات دانشگاهی محروم شوند؛ دانشجویانی داریم که با استعداد فراوان اما با دست خالی هستند بنابراین با مشقت به تحصیل می پردازند؛ این ها سرمایه های مملکت هستند و باید مورد حمایت قرار گیرند؛ از جمله می توان مصارف موقوفات را به کمک به دانشجویان ممتاز نیازمند و تلاش برای چاپ و نشر آثار پژوهشی و علمی آنان اختصاص داد.

البته مسئولان و دولت باید تدابیری اتخاذ کنند و از طریق دادن وام یا کمک های بلاعوض زمینه تحصیل جوانان با استعداد در دانشگاه ها فراهم کنند زیرا مهمترین سرمایه کشور، جوانان با استعداد هستند نه درآمد های نفتی؛ ژاپن بعد از حمله اتمی و آلمان بعد از جنگ جهانی اگر توانستند خود را بازسازی کنند با تکیه بر همین استعدادها و بهره گیری درست از آنها بود.

افزایش بیکاری خطرهای سیاسی و خطرهای اجتماعی دارد؛ یکی از مشکلات دانشجویان بعد از فارغ التحصیلی این است که بیکار هستند؛ با این وضعیت و مشقت درس می خوانند اما بعد از فارغ التحصیلی نمی توانند از دانش خود استفاده کنند و بیکار هستند؛ افراد تحصیل کرده مانند کارخانه هایی هستند که می توانند تولید کنند اما مواد اولیه ندارند که نیازمند عزم جدی دولت و ملت دارد تا مخارج اضافه حذف شود، تبدیل به وسایل تولیدی و زمینه کار جوانان فراهم شود؛ در این زمنیه وزارتخانه ها باید در کنار یکدیگر برای آینده شغلی دانشجویان برنامه ریزی مناسبی داشته باشند.

در خاتمه عرض می کنیم وظيفه همگان در تمام برهه ‏هاى تاريخ بايد حفظ نظام ارزشى باشد، اين وظيفه رسالتى است بر عهده دانشگاه‏ها و اولين پاسدار اين آرمان ‏هاى اصيل دانشجویان، كه تشكيل دهنده قشر فعال و متفكر جامعه هستند.

بی شک آینده کشور در دستان پرتوان دانشجویان خواهد بود؛ دانشگاه ها شخصیت های آینده را تربیت می کنند و اگر این ها وضع قابل ملاحظه ای داشته باشند آینده انقلاب قابل تضمین است.

پیام ها و بیانیه ها

پیام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظلّه
به یازدهمین همایش کریمه اهل بیت علیهم السلام (استان هرمزگان)

بسم الله الرحمن الرحیم
«قال عَلِیُّ بْنُ موسَی الرِّضَا علیه السلام: «یا سَعْدُ عِنْدَکمْ لَنَا قَبْرٌ» قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاک قَبْرُ فاطِمَةَ بنْتِ موسَی علیه السلام؟ قَالَ:« نَعَمْ مَنْ زَارَهَا عَارِفاً بِحَقِّهَا فَلَهُ الْجَنَّةُ»
(مستدرک الوسائل، ج ١٠، ص ٣٦٨)

در آغاز لازم می دانم از مقام شامخ و جایگاه رفیع بانوی کرامت، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها تجلیل نموده و از برگزارکنندگان و میهمانان این جلسه نورانی که به منظور تکریم شخصیت این بانوی گرامی برپا گردیده است تشکر و قدردانی نمایم.

حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها از زمره زنان عالی مقام در خاندان اهل بیت علیهم السلام است تقوا و پرهیزگاری، علم و دانش و انتساب بلاواسطه به حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از امتیازات این بانوی مکرّمه است؛ علاوه بر این علاقه و اشتیاق به زیارت حجت خداوند در خراسان و تحمّل مصائب و شدائد سفر برای ملاقات برادر، نشان از دلدادگی او به حضرت رضا علیه السلام دارد؛ سفری که ناتمام ماند و در نهایت ایشان در قم مسکن گزیده و رحلت نمودند.

با ورود حضرت معصومه سلام الله علیها به شهر قم که مردمانش سابقه طولانی در تشیّع و مودّت اهل بیت علیهم السلام داشتند این شهر به مرکز همبستگی و اجتماع شیعیان تبدیل و با تاسیس حوزه علمیه در جوار بارگاه آسمانی آن حضرت، تکمیل گردید.

عظمت مقام حضرت معصومه سلام الله علیها و فیوضات معنوی این بارگاه نورانی سبب توجه بسیاری از مراجع تقلید، فقهاء، مفسران، اندیشمندان و فضلا به این آستان مقدس گردید و بسیاری از دانشمندان به شوق بهره مندی از این فیوضات روحانی، در این شهر اقامت گزیده، به تدریس و تحصیل مشغول گردیدند و افتخارشان این بود که در جوار آن حضرت پرورش یافته و از برکات این آستان بهرهمند گردیده و به آن بزرگوار، توسل مینمایند و این خود شاهد بر این است که در فرهنگ اسلامی زنان نیز همانند مردان، می توانند به جایگاه رفیعی دست یابند بی آنکه تبعیض و تفاوتی در میان باشد.

این جانب بار دیگر ضمن تشکر از دست اندرکاران و شرکت کنندگان در این مراسم و ابلاغ سلام به مردم عزیز استان هرمزگان، از خداوند متعال خواهانم تا همه ما را مشمول شفاعت آن حضرت قرارداده و توفیق زیارت با معرفت و شفاعت واسعه ایشان را به همه ما عنایت فرماید.

پیام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظلّه
به سومین گردهمایی فعالان فرهنگی، پژوهشی، رسانه و فضای مجازی

بسم الله الرحمن الرحیم

در ابتدا لازم می دانم از همه دست اندرکاران، مجریان، خادمانی که در برپایی با شکوه مراسم اربعین نقش داشتهاند و هم چنین از مسئولین ستاد اربعین در ایران و عراق تشکر و قدردانی بنمایم و امیدوارم این همایش نیز به اهداف مورد نظر خود دست یابد.

سخن از عشق مالامال محبان سید الشهداء علیه السلام که جلوه بارز آن در زیارت اربعین متبلور است مجال دیگری را میطلبد، اما باید به این نکته توجه داشت که در این روزگار، پیادهروی اربعین و زیارت سیدالشهدا علیه السلام به صحنۀ باشکوه ابراز ارادت به خاندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و اعلام برائت از ظلم ظالمان و دعوت همه آزادی خواهان جهان به تأسی از حسین بن علی علیه السلام تبدیل شده است.

با این حال این راه پیمایی بی نظیر ممکن است با آسیبهایی نیز همراه شود که وظیفه پیگیری در برخی جهات بر عهده فعالان فرهنگی و خصوصا فعالان در عرصه فضای مجازی میباشد لذا توجه شما عزیزان را به چند نکته معطوف میدارم:

١. توجه به ابعاد معنوی و عرفانی اربعین بسیار مهم است. حکمت زیارت معصومین علیهم السلام علاوه بر تجلیل و تکریم ایشان، توجه زائر به ابعاد روحانی زیارت و جایگاه خاص و ویژه امام علیه السلام است همچنین زیارت با معرفت و شناخت صحیح، میبایست آراسته آداب و شرایط زیارت باشد.

٢. گاهی اختلاف فرهنگها در میان دو کشور شیعه ایران و عراق ممکن است سبب بروز برخی آسیبها شود لذا خوب است فعالان فرهنگی در این زمینه تلاش کرده و با ارائه اطلاعات و بالابردن سطح آگاهی طرفین این سوء تفاهمات را به حداقل برسانند.

٣. مراسم اربعین مراسمی مردمی بوده و بر اساس عشق و شور علاقه مندان به نهضت سالار شهیدان به وجود آمده است، از این رو لازم است جنبه مردمی این مراسم حفظ شود و مردم آن مراسم را از خود بدانند و در ارتقای آن بکوشند. البته لازم است نهادهای رسمی و حکومتی در هر دو کشور جهت تسهیل امور و کمک به برنامههای مردمی به صورت جدّی کوشش کنند.

٤. نسل کنونی و آینده در معرض خطرات فراوان فکری و عقیدتی است در حالی که بسیاری از جوانان و نوجوانان دراین مراسم شرکت می کنند و مشاهده شکوه و عظمت این مراسم و ایثار و از خودگذشتگی خادمان سید الشهداء تاثیر به سزایی در فکر و روحشان دارد و دل های آنان را در مقابله با وسوسهها و انحرافات محکم مینماید و بستر بسیار مناسبی برای ارتقای آگاهی دینی این عزیزان و نهادینه شدن اندیشهی صحیح و ناب شیعی در وجود آنان فراهم میآورد که باید با برنامهریزی صحیح از آن بیشترین استفاده را برد.

بار دیگر از همه برگزارکنندگان و میهمانان و مشارکین در این مراسم تشکر نموده و از خداوند متعال توفیق زیارت و شفاعت حضرت سید الشهداء را برای همه عاشقان آن حضرت مسئلت دارم و امیدوارم همه ما را در زمرة خادمین مخلص ایشان قرار دهد. إنه سمیع مجیب

پیام تسلیت حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظلّه
در پی درگذشت متعلقه آیت الله محفوظی دامت تأییداته

بسمه تعالی

حضور محترم آیت الله محفوظی دامت تأییداته خبر درگذشت متعلقه جناب عالی موجب تأثر و تألم گردید.

از خداوند متعال علوّ درجات آن مرحومه و حشر وی با صدیقۀ طاهره سلام الله علیها و صبر و اجر برای بازماندگان و صحت و دوام توفیقات حضرتعالی را مسألت دارم.

پیام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظلّه
به جشنواره بین المللی پاسخ برتر

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

عن النبی صلّی الله علیه وآله وسلّم:
مَن خَرَجَ یَطلُبُ باباً مِن عِلمٍ، لِیَرُدَّ بِه باطِلاً إلى حَقٍّ، أو ضَلالَةً إلى هُدىً، کانَ عَمَلُهُ ذلکَ کَعِبادَةِ مُتَعَبِّدٍ أربَعینَ عاما. (امالی طوسی، ص ٦١٩)

در ابتدا لازم است از مسئولین و برگزارکنندگان این همایش قدردانی نمایم و امیدوارم این همایش به اهداف و برنامه های مورد نظر دست یافته و گامی مهم در این زمینه بردارد.

تردیدی نیست که از مهمترین وظایف حوزه های علمیه، اندیشمندان و عالمان دینی، هدایت و راهنمایی مردم نسبت به تکالیف شرعی و فضایل اخلاقی و پاسخ به سوالات اعتقادی و فکری ایشان است. علاوه بر این محافظت و نگاهبانی از اعتقاد مؤمنین و معتقدین، دفع شبهات و تردیدها و جلوگیری از انحرافات فکری و اعتقادی نیز بر عهده آنان است. به همین دلیل بود که ما در مجالس سخنرانی در سال های پیش از انقلاب برای نجات جامعه و خصوصاً جوانان از شبهات و رفع ابهامات ذهنی آنها فضایی برای پرسش و پاسخ ایجاد می کردیم که در آن زمان ابتکار نوینی بود.

امروزه و با گسترش جریان اخبار و اطلاعات، خصوصاً در رسانه های اجتماعی و ارتباط جمعی، از سویی راه بر انتشار شبهات و افکار منحرف با ظاهری صحیح و آراسته گشوده شده و از سوی دیگر اسباب و ابزار پاسخگویی نیز تغییر کرده است. در این میان وجود پایگاه های قابل اعتماد، به روز، آگاه و کارآمد بسیار ضروری و لازم است. مراکز پاسخگویی می بایست ضمن بهره مندی از این خصوصیات، در راه یافتن پاسخ های قانع کننده واطمینان بخش، تلاش بیشتری نمایند. باید توجه داشت ارزشِ یافتنِ یک پاسخِ دقیقِ علمی و اطمینان بخش و نجات یک انسان از تردید و وسوسه شیطانی، قابل مقایسه با هیچ عبادت و اطاعتی نیست. بار دیگر از تلاش های انجام شده در برگزاری این همایش قدردانی نموده و توفیقات روز افزون همه کسانی که در اعتلای دین و گسترش معنویت در جامعه اسلامی تلاش می کنند را از خداوند متعال خواستارم.

دیدارها

مردم می خواهند که در زندگی شان تغییر حاصل شود

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار سید محمد آقامیری استاندار قم با تشکر از پیگیری های ایشان برای به نتیجه رساندن پروژه های استانی و شهری فرمودند: مردم نسبت به پروژه منوریل و فرودگاه انتظار دارند که این پروژه ها هر چه زودتر به سرانجام برسد.

ایشان افزودند: البته مردم نسبت به اینکه دربارۀ سفره شان گامی برداشته شده یا خیر؟ نیز از دولتمردان انتظار دارند. اگر قیمت مایحتاج ضروری و اقلام خوراکی مردم، کاهشی شده، مردم راضی می شوند، اما اگر افزایشی باشد، مثل زمزمۀ گرانی نان، در این صورت حرکت معکوس شده است.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در پاسخِ استاندار که ما طبق خواست شما و دیگر مراجع عمل می کنیم، فرمودند: خواست ما، خواست مردم است. خواست مردم هم این است که در زندگی شان تغییری حاصل شود.

امروز شاهد عظمت مسجد مقدس جمکران هستیم

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار حجت الاسلام والمسلمین سید علی اکبر اجاق نژاد ضمن تبریک انتصاب ایشان به سمت تولیت مسجد مقدس جمکران، با اشاره به نگاه برخی افراد کج سلیقه به مسجد مقدس جمکران، اظهار کردند: این مکان مقدس در دوران طلبگی ما یک چهار دیواری کوچک بود، ولی امروز شاهدیم چه عظمتی یافته و چه میزان زائر دارد.

ایشان ادامه دادند: افرادی که درباره این مکان مقدس شبهه وارد می کنند اشتباه می کنند؛ چرا که این مرکز بزرگ، زائران زیادی به ویژه از جوانان دارد که در اینجا انابه و توبه می کنند و مسیر زندگیشان عوض می شود.

در ابتدای این دیدار، تولیت مسجد مقدس جمکران، گزارشی از برنامه های جدید این مسجد ارائه کرد.

یادداشت

١
خصوصیات منحرفان قوم یهود در قرآن
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظلّه

در ابتداى ظهور پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم انتظار مى رفت که قوم یهود پیش از دیگران با نداى اسلام لبیک گویند؛ چرا که آن ها - بر خلاف مشرکان - اهل کتاب بودند. به علاوه صفات پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم را نیز در کتاب هاى خود خوانده بودند. ولى قرآن مى گوید: با سابقه بدى که اکثریت آنها دارند، انتظار شما مورد ندارد. چراکه گاهى صفات و روحیات انحرافى یک جمعیت، سبب مى شود که با تمام نزدیکى به حق از آن دور گردند.

افترا به خدا، پیامبر و کتب آسمانی

قوم یهود مى گفتند: «لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیاماً مَعْدُودَةً؛ هرگز آتش دوزخ جز چند روزى معدودى به ما نخواهد رسید». آنها معتقد بودند که چون نیاکان و اجدادشان پیامبران خدا بودند، آنها را شفاعت خواهند کرد، و یا گمان مى کردند مى توان براى گناهان فدیه و بدل تهیه نمود.

در حالات یهود مى خوانیم که آنها براى کفاره گناهانشان قربانى مى کردند، اگر دسترسى به قربانى بزرگ نداشتند یک جفت کبوتر قربانى مى کردند.

«ابن صوریا» دانشمند یهودى از روى لجاج و عناد به پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم گفت: تو چیزى که براى ما مفهوم باشد نیاورده اى! و خداوند نشانه روشنى بر تو نازل نکرده تا ما از تو تبعیت کنیم، آیه نازل شد و به او صریحاً پاسخ گفت.

آیه ١٠١ سورۀ بقره، تاکید صریح تر و گویاترى روى همین موضوع دارد مى گوید: «وَ لَمَّا جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِیقٌ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکتابَ کتابَ اللَّهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ کأَنَّهُمْ لا یعْلَمُونَ؛ هنگامى که فرستاده اى از سوى خدا به سراغ آنها آمد و با نشانه هایى که نزد آن ها بود مطابقت داشت، جمعى از آنان که داراى کتاب بودند کتاب الهى را پشت سر افکندند، چنانکه گویى اصلاً از آن خبر ندارند»!

بهانه جویی در یهود بنى اسرائیل

ملت یهود از زمان پیامبر بزرگوار، موسى علی نبینا وآله وعلیه السلام تاکنون برنامه بهانه جویی را دنبال کرده اند. در آیۀ ٦٧ سورۀ بقره می خوانیم: «وَاذْ قالَ مُوسى لِقُوْمِهِ انَّ اللَّه یأْمرُکم انْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قالُوا أتتخِذنا هُزُواً قالَ اعُوذُ بِاللَّهِ انْ اکونَ مِنَ الْجاهِلینَ؛ و هنگامى را که موسى به قوم خود گفت: خداوند به شما دستور مى دهد ماده گاوى را ذبح کنید، گفتند: آیا ما را مسخره مى کنى؟ موسى گفت: به خدا پناه مى برم از این که از جاهلان باشم»!

این آیه مربوط به ماجراى قتلى است که در بنى اسرائیل اتفاق افتاد، و چون قاتل شناخته نشد، و مى رفت که منشأ درگیرى هاى عظیمى میان قبائل بنى اسرائیل گردد، دستورى از سوى خداوند رسید که ماده گاوى را ذبح کنند، و قسمتى از بدن آن را به بدن مقتول زنند تا به سخن آید، و قاتل خود را معرفى کند.

لجاجت و خیره سرى و بهانه جویى بنى اسرائیل اجازه نمى داد موضوع خاتمه یابد. بنى اسرائیل مى خواستند با این بهانه جویى ها و لجاجت ها، موسى علیه السلام شرایطى را پیشنهاد کند که اصلًا چنین گاوى پیدا نشود تا به ماجراجویى خود ادامه دهند.

مفسر بزرگ اسلام مرحوم طبرسى از قول «ابن زید» چنین نقل مى کند: هنگامى که موسى علی نبینا وآله وعلیه السلام از کوه طور باز گشت و تورات را با خود آورد، به قوم خویش اعلام کرد کتاب آسمانى آورده ام که حاوى دستورات دینى و حلال و حرام است، دستوراتى که خداوند برنامه کار شما قرار داده، آن را بگیرید و به احکام آن عمل کنید. یهود به بهانه اینکه تکالیف مشکلى براى آنان آورده، بناى نافرمانى و سرکشى گذاشتند.

هم چنین قوم یهود، براى این که از قبول اسلام، سر باز زنند، بهانه هاى عجیبى مى آوردند از جمله بهانه آنها این بود که چون جبرئیل فرشته وحى تو است و تکالیف سنگین خدا را ابلاغ مى کند ما ایمان نمى آوریم.

آنها مى گفتند: «الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَینا أَلَّا نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّى یأْتِینا بِقُرْبانٍ تَأْکلُهُ النَّارُ؛ خداوند از ما پیمان گرفته که دعوت هیچ پیامبرى را نپذیریم، تا براى ما قربانى بیاورد که آتش آن را بخورد»!

و یا این آیه شریفه: «یسْئَلُک أَهْلُ الْکتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیهِمْ کتاباً مِنَ السَّماءِ؛ اهل کتاب (یهود) از تو تقاضا مى کنند که کتابى از آسمان بر آن ها نازل کنى»!

پیامبرکشی گروهی از یهود

خداوند در آیه ١١٢ سوره آل عمران مى گوید: «وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ... ذلِک بِأَنَّهُمْ کانُوا یکفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یقْتُلُونَ الْأَنْبِیاءَ بِغَیرِ حَقٍّ ذلِک بِماعَصَوْا وَ کانُوا یعْتَدُونَ ؛ غضب خداوند شامل حال آن ها (یهود) شد، چراکه به خدا کفر مى ورزیدند و پیامبران الهى را به ناحق مى کشتند».

آری آنها دست به قتل و کشتن راهنمایان و هادیان راه حق، یعنى پیامبران زدند و بدون هیچ مجوزى آنها را از بین بردند: «وَ قَتْلِهِمُ الْأَنْبِیاءَ بِغَیرِ حَقٍ ». تنها به دلیل اینکه آنها را مخالف منافع نامشروعشان مى دیدند.

آیه ٧١ سوره مائده ناظر به حال گروهى از یهود است که با خدا پیمان بسته بودند که در برابر دعوت انبیا و فرمان هاى او سر تعظیم فرود آورند، ولى آنها هر زمان پیامبرى دستورى بر خلاف هواى نفسشان مى آورد در برابر او قیام مى کردند و حتى گروهى را کشتند.

در آیه ٨٧ سورۀ بقره نیز می خوانیم: «...وَفَرِیقًا تَقْتُلُونَ»؛ واژۀ «تَقْتُلون» با صیغه مضارع آورده شده که نشانه استمرار است، یعنى یک یا دو پیامبر را نکشتند، بلکه بر این کار استمرار داشتند.

حتى آنها به کشتن پیامبران افتخار مى کردند: «وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیمَ رَسُولَ اللَّهِ؛ و مى گفتند ما مسیح عیسى بن مریم رسول خدا را کشته ایم» و شاید تعبیر به رسول اللّه را در مورد مسیح از روى استهزاء و سخریه مى گفتند.

در حالى که در این ادعاى خود نیز کاذب بودند، «وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکنْ شُبِّهَ لَهُمْ؛ آنها هرگز مسیح را نکشتند و نه به دار آویختند، بلکه دیگرى را که شباهت به او داشت اشتباها به دار زدند».

تحریف توسط گروهی از یهود

در«اسباب النزول» آمده است که گروهى از یهود هنگامى که از طور باز گشتند به مردم گفتند: «ما شنیدیم که خداوند به موسى دستور داد فرمان هاى مرا در آنجا که مى توانید انجام دهید، و آنجا که نمى توانید ترک کنید»! و این نخستین تحریف بود.

قرآن مجید درباره گروهى از یهود مى فرماید: «أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یؤْمِنُوا لَکمْ وَ قَدْ کانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یسْمَعُونَ کلامَ اللَّهِ ثُمَ یحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ یعْلَمُونَ؛ آیا انتظار دارید به آیین شما (مسلمانان) ایمان بیاورند، با اینکه عدّه اى از آن ها سخنان خدا را مى شنیدند و پس از فهمیدن، آن را تحریف مى کردند در حالى که علم و آگاهى داشتند».

در فرازی دیگر از قرآن کریم می خوانیم: «فَوَیلٌ لِلَّذِینَ یکتُبُونَ الْکتابَ بِأَیدِیهِمْ ثُمَّ یقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَوَیلٌ لَهُمْ مِمَّا کتَبَتْ أَیدِیهِمْ وَ وَیلٌ لَهُمْ مِمَّا یکسِبُونَ؛ واى بر آنها که مطالبى با دست خود مى نویسند سپس مى گویند: از طرف خدا است تا به بهاى کمى آن را بفروشند، واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند، و واى بر آنها از آنچه از این راه به دست مى آورند»!

هم چنین جمعى از دانشمندان یهود اوصافى را که براى پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم در تورات آمده بود تغییر دادند و این تغییر به خاطر حفظ موقعیت خود و منافعى بود که همه سال از ناحیه عوام به آن ها مى رسید.

عوام یهود که تا آن زمان کم و بیش صفات واقعى او را شنیده بودند، از علماى خود مى پرسیدند آیا این همان پیامبر موعود نیست که بشارت ظهور او را مى دادید؟ آنها آیات تحریف شده تورات را بر آنها مى خواندند تا به این وسیله قانع شوند.

از مجموع آیاتى که در قرآن مجید در باره تحریف یهود آمده است، استفاده مى شود که آنها به انواعى از تحریف در کتاب آسمانى خود دست مى زدند، گاهى تحریف آن ها تحریف معنوى بود، یعنى عباراتى که در کتاب آسمانى آن ها نازل شده بود، بر خلاف معنى واقعى آن تفسیر مى کردند؛ الفاظ را بصورت اصلى حفظ مى نمودند و معانى آن را دگرگون مى ساختند. گاهى دست به تحریف لفظى مى زدند، و از روى استهزاء بجاى اینکه بگویند سمعنا و اطعنا (شنیدیم و اطاعت کردیم) مى گفتند: سمعنا و عصینا! (شنیدیم و مخالفت کردیم!). گاهى دست به مخفى ساختن قسمتى از آیات الهى می زدند، آنچه را موافق میلشان آشکار، و آنچه بر خلاف میلشان بود کتمان مى کردند. حتى گاهى با وجود حاضر بودن کتاب آسمانى براى اغفال مردم دست روى قسمتى از آن مى گذاشتند، که طرف نتواند آن را بخواند.

خوی استکباری بنى اسرائیل

قرآن در موارد مختلف و از جمله در سوره بقره روحیه استکبارى را براى پذیرش حق مذمت مى نماید: «افَکلّما جاءَکم رَسُولٌ بِما لا تَهْوى انْفُسُکم اسْتَکبَرتُم؛ آیا هر پیامبرى که برخلاف هواى نفس شما اوامرى از جانب خداوند آورد، استکبار کرده و از امرش سرپیچى مى نمائید»؟!

بنى اسرائیل به «اشموئیل» پیغمبر زمانشان در مورد انتخاب «طالوت» به فرماندهى لشکر ایراد کردند، و گفتند: «نَحْنُ أَحَقُ بِالْمُلْک مِنْهُ وَ لَمْ یؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ ؛ ما از او به فرماندهى و حکومت سزاوارتریم، چرا که از دودمان معروفیم، بعلاوه طالوت ثروتى ندارد»!

گفتنی است خداوند در قرآن کریم به علّت تفاوت میان قوم عیسى بن مریم علیه السلام و قوم یهود اشاره کرده، مى فرماید: «ذَلِک بِانَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْبَاناً وَ انَّهُمْ لَایسْتَکبِرُونَ؛ این به خاطر آن است که در میان آن ها (مسیحیان) افرادى دانشمند و تارک دنیا، هستند و آنان تکبّر نمى ورزند»، از این تعبیر به خوبى روشن مى شود که یکى از عوامل اصلى عداوت یهود نسبت به اهل ایمان تکبّر و استکبار آنان بود.

استهزاگری یهود مدینه

خداوند از زبان یهود نقل مى کند که آن ها از روى استهزا به پیغمبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم، یا انبیاى دیگر مى گفتند: «وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ؛ تو که مى دانى دل هاى ما در غلاف است، و ما چیزى از سخنان تو را درک نمى کنیم».

ابن عباس، مفسر معروف نقل مى کند: مسلمانان صدر اسلام هنگامى که پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم مشغول سخن گفتن بود و بیان آیات و احکام الهى مى کرد، گاهى از او مى خواستند کمى با تأنّى سخن بگوید تا بتوانند مطالب را خوب درک کنند، و سؤالات و خواسته هاى خود را نیز مطرح نمایند، براى این درخواست جمله «راعنا» که از ماده «الرعى» به معنى مهلت دادن است، به کار مى بردند. ولى یهود همین کلمه «راعنا» را از ماده «الرُّعونة» که به معنى کودنى و حماقت است استعمال مى کردند.

در اینجا براى یهود دستاویزى پیدا شده بود که با استفاده از همان جمله اى که مسلمانان مى گفتند، پیامبر یا مسلمانان را استهزاء کنند.

توطئه چینی یهودیان صدر اسلام

یهود براى متزلزل ساختن ایمان مسلمانان از هر وسیله اى استفاده مى کردند، تهاجم نظامى، سیاسى و اقتصادى این آیه اشاره به بخشى از تهاجم فرهنگى آن ها دارد. مى فرماید: «وَ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکتابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اکفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ؛ گروهى از اهل کتاب گفتند: به آنچه بر مؤمنان نازل شده، در آغاز روز ایمان بیاورید و در پایان روز کافر شوید شاید آنها (مؤمنان) نیز متزلزل شده باز گردند».

این توطئه در افراد ضعیف النفس اثر قابل ملاحظه اى خواهد داشت به خصوص این که عده مزبور از دانشمندان یهود بودند، و همه م ى دانستند که آنها نسبت به کتب آسمانى و نشانه هاى آخرین پیامبر، آشنایى کامل دارند و این امر لااقل پایه هاى ایمان تازه مسلمانان را متزلزل مى سازد.

جاسوسی گروهى از یهود

«یهود» موضع بسیار سختى در برابر اسلام داشته اند، در جنگ احزاب و پاره اى از جنگ ها با دشمنان دیگر هم آواز شدند، به علاوه در بعضى از جنگ ها مانند خیبر در برابر مسلمین ایستادند و توطئه قتل پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم را چیدند و براى مشرکان جاسوسى مى کردند.

خداوند در آیه ٤١ سوره مائده درباره گروهى از یهود که مرتکب کارهاى خلافى از قبیل جاسوسى بر ضدّ اسلام بودند مى فرماید: «اولئِک الَّذینَ لمْ یرِدِ اللَّهُ انْ یطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ؛ آن ها کسانى هستند که خدا نخواسته است دل هایشان را پاک کند»!

دنیاپرستی یهود بنى اسرائیل

در قرآن خداوند بنى اسرائیل و قوم یهود را مذمت کرده، زیرا حریص بر حیات و زندگى دنیوى شدند: «ولَتجِدَنّهُم احْرَصَ النّاس على حیوة؛ مى یابى آن ها را حریص ترین مردم بر زندگى دنیا». چنانکه خداوند مى فرماید: «یوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یعَمَّرُ أَلْفَ سَنَة؛ دوست دارد هر یک از آنها (یهود بنى اسرائیل) که عمر هزار ساله کند».

یهودیان معاصر پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم نیز مردمى بودند فوق العاده حریص به زندگى مادى؛ حریص در اندوختن اموال و ثروت ها، حریص در قبضه کردن دنیا و حریص در انحصار طلبى. این روحیه اى است که امروز در آنها دیده مى شود و دیروز هم وجود داشته و گویا به مرور ایام جزء خون آن ها شده است!

حسادت علیه پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم

یهود با آن همه زحمات و مشکلاتى که در راه رسیدن به «پیامبر موعود تورات» متحمل شدند، به خاطر حسد، یا به خاطر اینکه این پیامبر از بنى اسرائیل نیست و منافع شخصى آن ها را به خطر مى اندازد، از اطاعت و ایمان به او سرباز زدند.

در آیه ٩١ سوره بقره می خوانیم: «وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا نُؤْمِنُ بِما أُنْزِلَ عَلَینا وَ یکفُرُونَ بِما وَراءَهُ ؛ هنگامى که به آنها گفته شود به آنچه خداوند نازل فرموده ایمان بیاورید، مى گویند ما به چیزى ایمان مى آوریم که بر خود ما نازل شده باشد و به غیر آن کافر مى شوند».

خیانت در امانت

جمعى از یهود عقیده داشتند که مسئول حفظ امانت هاى دیگران نیستند، حتى حق دارند امانات آنها را تملک کنند. منطق آن ها این بود که مى گفتند ما اهل کتابیم و پیامبر الهى و کتاب آسمانى او در میان ما بوده است، بنا براین اموال دیگران براى ما احترامى ندارد.

در آیه ٧٥ سوره آل عمران به این گروه اشاره شده است: «وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِینارٍ لا یؤَدِّهِ إِلَیک إِلَّا ما دُمْتَ عَلَیهِ قائِماً ؛کسانى هستند که اگر یک دینار به عنوان امانت به آنها بسپارى به تو باز نمى گردانند مگر تا زمانى که بالاى سر آن ها ایستاده باشى».

رباخواری

خداوند در سوره نساء آیه ١٦١ ضمن انتقاد از عادات و رسوم غلط یهود، به عادت زشت رباخوارى آنها اشاره کرده و مى فرماید: «وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ ؛ یکى دیگر از عادات بد آن ها این بود که ربا مى خوردند با اینکه از آن نهى شده بودند»!

سحر و جادوگری

نویسنده قاموس کتاب مقدس اعتراف مى کند که یهود سحر و جادوگرى را فرا گرفتند و بر خلاف تورات به آن معتقد شدند؛ این ماده فاسده در میان قوم یهود داخل گردید، قوم به آن معتقد شدند و در وقت حاجت بدان پناه بردند. به همین دلیل قرآن آنها را شدیدا مورد نکوهش قرار داده و آن ها را سود گرانى مى شمرد که خود را به بدترین بهایى فروختند.

قساوت و سنگدلی بنى اسرائیل

می توان به معنای کلام الهی در: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکمْ مِنْ بَعْدِ ذلِک فَهِىَ کالْحِجارَةِ اوْ اشَدُّ قَسْوَةً؛ سپس دل هاى شما پس از این واقعه، چون سنگ سخت شد و حتّى سخت تر از سنگ»، چنین پى برد که روح و عاطفه و عقل و ادراک بنى اسرائیل، همانند سنگ سخت شده است.

این آیه شریفه در مورد «بنى اسرائیل» و مثال جالب و زیبایى در مورد سنگدلى آنهاست بنى اسرائیل در طول تاریخ بشریت کارنامه تاریک و سیاهى داشته اند. در عصر و زمان ما نیز بیشترین ضربه را «بنى اسرائیل» یا بخش خاصّى از آن به نام «صهیونیزم» بر پیکره امّت اسلامى وارد کرده است.

کینه توزی و دشمنی منحرفان یهود

قرآن صریحاً در آیات مختلف بازگو مى کند، منحرفان یهود، کینه و عداوت خاصى نسبت به دعوت اسلام نشان مى دادند: «لَتَجِدَنَ اشَدَّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیهُود؛ یهود را سرسخت ترین دشمن نسبت به مؤمنان مى یابید». تاریخ اسلام نیز به خوبى گواه این حقیقت است، زیرا در بسیارى از صحنه هاى نبرد ضد اسلامى، یهود بطور مستقیم یا غیر مستقیم دخالت داشتند.

عهد شکنی جمعى از یهود

در قرآن کریم به یکی از اوصاف بسیار بد جمعى از یهود یعنى پیمان شکنى که گویا با تاریخ آن ها همراه است اشاره شده است: «أَوَ کلَّما عاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ؛ آیا هر بار آنان پیمانى با خدا و پیامبر بستند جمعى از آن ها آن را دور نیفکندند و با آن مخالفت نکردند»؟!

اساساً این شیوه دیرینه اکثریت یهود است که به عهد خویش پایبند نیستند و هم اکنون نیز به روشنى مى بینیم که هر گاه منافع صهیونیست ها و اسرائیل غاصب به خطر بیفتد، تمام عهدنامه هاى خصوصى و جهانى را زیر پا گذارده، و با بهانه هاى واهى همه را به دست فراموشى مى سپارند.

کتمان حق توسط علماى یهود

خداوند در آیه ١٥٩ سوره بقره علماى یهود را با شدیدترین لحنى مورد سرزنش قرار داده، می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یکتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیناتِ وَ الْهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَینَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکتابِ أُولئِک یلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ ؛ کسانى که دلائل روشن و وسائل هدایت را که نازل کرده ایم بعد از بیان آن براى مردم در کتاب آسمانى، کتمان مى کنند، خدا آنها را لعنت مى کند بلکه همه لعنت کنندگان نیز آن ها را لعن مى کنند».

نفاق و دورویی جمعی از یهود

آیه ١٤ سوره بقره پرده از روى حقیقت تلخ دیگرى پیرامون این جمعیت حیله گر و منافق بر مى دارد و مى گوید: «وَ إِذا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلا بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ قالُوا أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِما فَتَحَ اللَّهُ عَلَیکمْ ؛ پاکدلان آنها هنگامى که مؤمنان را ملاقات مى کنند اظهار ایمان مى نمایند. اما در پنهانى و خلوت، جمعى از آنها مى گویند: چرا مطالبى را که خداوند در تورات براى شما بیان کرده به مسلمانان مى گوئید؟».

فریب کاری گروهى از یهود

خداوند به یهود دستور داده بود، روز«شنبه» را تعطیل کنند. گروهى از آنان که در کنار دریا مى زیستند به عنوان آزمایش دستور یافتند از دریا در آن روز ماهى نگیرند. ولى از قضا روزهاى شنبه که مى شد، ماهیان فراوانى بر صفحه آب ظاهر مى شدند. آنها به فکر حیله گرى افتادند و با یک نوع کلاه شرعى روز شنبه از آب ماهى گرفتند.

آیه ١٦٣ سوره اعراف به روح و عصیانگرى و نافرمانى حاکم بر یهود و علاقه شدید آنها به امور مادى اشاره مى کند: «إِذْ یعْدُونَ فِی السَّبْتِ ؛ زمانى را که در روز شنبه از قانون پروردگار تجاوز مى کردند».

سخن آخر: (نژادپرستی بنى اسرائیل)

از تاریخ زندگى یهود چنین بر مى آید که آنها خود را یک نژاد برتر مى دانستند، و معتقد بودند گل سر سبد جامعه انسانیتند، بهشت به خاطر آن ها آفریده شده! و آتش جهنم با آن ها چندان کارى ندارد! آنها فرزندان خدا و دوستان خاص او هستند. خلاصه آنچه خوبان همه دارند، آنها تنها دارند! این خود خواهى ابلهانه در آیات مختلفى از قرآن که سخن از یهود مى گوید منعکس است.

در آیه ١٨ سوره مائده ازبان یهود مى خوانیم: «نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ و احبائه؛ ما فرزندان خدا و دوستان خاص او هستیم».

و در آیه ١١١ سوره بقره مى خوانیم: «وَ قالُوا لَنْ یدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصارى ؛ آنها گفتند کسى در بهشت داخل نمى شود مگر اینکه یهودى یا نصرانى باشد».

و در آیه ٨٠ سوره بقره مى خوانیم: «وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیاماً مَعْدُودَةً؛ آتش دوزخ جز چند روزى به ما اصابت نخواهد کرد».

این پندارهاى موهوم از یک سو آنها را به ظلم و جنایت و گناه و طغیان دعوت مى کرد، و از سوى دیگر به کبر و خودپسندى و خود برتربینى.

روح تبعیض نژادى یهود که امروز نیز در دنیا سرچشمه بدبختی هاى فراوان شده، از آن زمان در یهود بوده است، و امتیازات موهومى براى نژاد بنى اسرائیل قائل بوده اند. متاسفانه بعد از گذشتن هزاران سال هنوز هم آن روحیه بر آن ها حاکم است، و در واقع منشا پیدایش کشور غاصب اسرائیل نیز همین روح نژاد پرستى است.

البته هر گاه عقیده اى را به قومى نسبت مى دهند لزومى ندارد که همه آن ها در آن متفق باشند بلکه همین مقدار که عده قابل ملاحظه اى چنین عقیده اى را داشته باشند، کافى است.

منابع:

١. تفسیر نمونه

٢. پیام قرآن

مقاله

یک بررسی کوتاه و فشرده از وسیع ترین آئین جهان

چکیده:

در این مقاله کوشش شده است که بررسی کوتاه و در عین حال آموزنده ای از آئین بزرگ اسلام به اتکاء متون و مدارک اصیل اسلامی به عمل آید. مطالعه این مقاله هم برای مسلمانانی که می خواهند در یک بررسی اجمالی با روح تعلیمات وسیع و ارزنده اسلام آشنا شوند، و هم برای بیگانگان که فرصت مطالعۀ کتاب های مشروح اسلامی را ندارند مفید خواهد بود.

یک بررسی کوتاه و فشرده از وسیع ترین آئین جهان

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ مجله مکتب اسلام، آبان ١٣٤٦، سال هشتم، شماره ١٢.

یک بررسی کوتاه و فشرده از وسیع ترین آئین جهان

١- شعاع اسلام در چه عصری درخشیدن گرفت؟

٢- دورنمائی از زندگی پیامبر بزرگ اسلام(صلی الله علیه واله وسلم)

٣- آنچه یک مسلمان باید به آن ایمان داشته باشد

٤- اسلام و مسائل اجتماعی و اصول انسانی

٥- طرز حکومت و قوانین مدنی در اسلام

٦- مراسم پرشکوه مذهبی مسلمانان

در این مقاله کوشش شده است که بررسی کوتاه و در عین حال آموزنده ای از آئین بزرگ اسلام به اتکاء متون و مدارک اصیل اسلامی به عمل آید. مطالعه این مقاله هم برای مسلمانانی که می خواهند در یک بررسی اجمالی با روح تعلیمات وسیع و ارزنده اسلام آشنا شوند، و هم برای بیگانگان که فرصت مطالعۀ کتاب های مشروح اسلامی را ندارند مفید خواهد بود.

شعاع اسلام در چه عصری درخشیدن گرفت؟

جهان بر اثر دورافتادگی از تعالیم حیات بخشی که پیامبران الهی آورده بودند در تاریکی عمیق و وحشتناکی فرو رفته بود. سایه های شوم جهل و نادانی بر افکار مردم آن زمان سنگینی می کرد. همه جا فساد و گمراهی بود و بر اثر تحریف ادیان آسمانی به دست بشر آثار هدایت و سعادت از جامعه رخت بربسته، حیرت و سرگردانی و نفاق و پراکندگی و خرافات و آداب و رسوم مضر و غلط بر همه جا حکومت می کرد. عربستان که نخستین شعاع اسلام از آنجا درخشید غرق در گمراهی و فساد و انحطاط عجیبی بود و از همه جا بوی خون می آمد. همچنان که در (سوره جمعه، آیه ٢) می فرماید: «... و پیش از این در گمراهی آشکاری بودند». در آنجا قانونی وجود نداشت و تنها قانون مردم آنجا «عادات و رسومی» بود که از گذشتگان خود به ارث برده بودند و آن نیز چیزی جز مجموعه ای از خرافات و اوهام و هوس ها نبود؛ «... آنها فقط از خیالات و هوس ها پیروی می کنند ...».(سوره نجم، آیه ١٢)

در قلب این شبه جزیره یعنی «حجاز» رئیس هر قبیله برای خود سلطان حکمرانی محسوب می شد؛ و به علت رقابت های کودکانه و گاهی احمقانه که میان قبائل بود همواره آتش جنگ های خونین در میان آنها روشن بود؛ «... به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید، و او میان دلهای شما الفت ایجاد کرد ... و شما بر لبِ حفره ای از آتش بودید ...».(سوره آل عمران، آیه ١٠٣) و جنگ های آنها بیشتر صورت «غارتگری» یا انتقام های وحشیانه داشت که گاهی کینه های آن را ازنیاکان خود به ارث برده بودند. غالب مردان مسلح بودند و ترس و ناامنی در همه جا حکومت می کرد؛ «... درآن زمان لباس زیرین آنها "ترس" و لباس روئین "شمشیر" بود ...».(نهج البلاغه، خطبه ٧٨)

کثرت انشعاب قبائلی و پراکندگی فوق العاده آنان و جهل و نادانی شدید مردم، کوچک ترین مجالی به رشد افکار اصلاحی نمی داد. جنگ و خون ریزی قبائل به مقدادی زیاد و دامنه دار بود که زندگی روزانه مردم حجاز را به کلی فلج کرده بود و به همین دلیل و به حکم اجبار قراردادی باهم بستند که در چهار ماه از سال دست از جنگ بکشند و به کار تجارت و تهیه احتیاجات سال خود بپردازند؛ این چهار ماه را «ماه های حرام» می نامیدند و تدریجا به صورت «سنتی» درآمد. به این ترتیب دو ثلث از سال را به جنگ و تنها یک ثلث را به صلح و آرامش تخصیص داده بودند. متأسفانه همین «سنت مقدس» نیز بار ها شکسته شد و بازار معروف «عکاظ» که بزرگ ترین مرکز تجارت سالیانه آنها بود به میدان جنگ خونینی تبدیل گردید و شرح این جنگ ها که در تاریخ به «فجار» معروف شده، در بسیاری از تواریخ اسلام در حوادث دوران جاهلیت مذکور است (به کتاب بلوغ العرب، ج ١، صفحه ٢٦٦ مراجعه شود) و گاهی نیز به میل خود، برای ادامه جنگ ها، آن را از موعد مقرر به تأخیر می انداختند؛ «تأخیر و تبدیل ماه های حرام از شدت کفراست ... گاهی ماهی را حلال و گاهی حرام می کنند ...».(سوره توبه، آیه ٢٧) مسیر افکار و زندگی مردم آن محیط به وسیله «منجمان خرافی» و «کاهنان» یعنی همان ها که مدعی بودند با شیاطین و ارواح مرموزی تماس دارند و از حوادث آینده و امور پنهانی و سرنوشت هر کس باخبراند، تعیین می گردید، حتی بزرگان و روئسای قبائل نیز در مشکلات به آنها پناه می بردند.

«زن» در اجتماع آنها ارزش و شخصیتی نداشت؛ و شاید به این دلیل بود که نمی توانستند در مهم ترین فصل برنامه زندگی آنان که «جنگ و غارت» بود به طور فعالانه ای شرکت کنند و لذا زنان از غالب حقوق اجتماعی محروم بودند و همچون کالای کم ارزشی دست به دست می گشتند. مثلا می گفتند: «کسی که شمشیر بدست نمی گیرد حق ارث ندارد»، بلکه پس از فوت پدر، دختر ها هم مانند سایر اموالی که از او مانده بود میان پسران تقسیم می گردید و آنها خواهران خود را شوهر می دادند (درحقیقت می فروختند) و پول مهریه آنها را تملک می کردند.

دختران کوچک و بی گناه خود را به بهانه این که ممکن است در جنگ های دائمی قبیله ای بدست دشمنان اسیر شوند و از این راه احساسات ریاکارانه و دروغین ناموس دوستی آنها جریحه دار گردد، به طرز وحشیانه ای زنده زنده به زیر خاک می کردند؛ و این موضوع رفته رفته در میان عده ای به صورت سنتی درآمد و چون زن در آن محیط ارزش اجتماعی نداشت این عمل چندان مورد اعتراض قرار نمی گرفت و تولد یک دختر در یک خانواده مصیبت بزرگی محسوب می شد.(١) ولی نباید فراموش کرد که فقر و گرسنگی، ترس از هزینه زندگی کودکان یکی دیگر از عوامل کشتار بیرحمانه آنان بود.(٢)

شراب و فحشاء و قمار و داستان سرائی و سرودن اشعار برای اثبات افتخارات موهوم و گاهی محضک و احمقانه، مهم ترین سرگرمی آنها محسوب می شد، و هرکدام سعی داشتند قبیله خود را سربلند ترین مردم جهان معرفی کنند، و به این منظور گاهی دست یکدیگر را گرفته، کنار گورستان می بردند و هر یک تعداد قبور افراد قبیله خود را به رخ دیگری می کشیدند؛ «افتخار و مباهات به کثرت نفرات چنان شما را مشغول ساخت که به تماشای قبور مردگان رفتید (وبه وجود آنها مباهات نمودید)».(تکاثر، (قدس سره) و ٢) بت پرستی با انبوهی از خرافات، آئین معروف و رایج آنها بود؛ بت ها درباریان و مقربان خداوند (زمر، ٣) و فرشتگان دختران او بودند (زخرف، ١٩). برای بت ها قربانی می کردند و حل تمام مشکلات خودرا از آن ها می خواستند و در کار های مهم با آن ها مشورت می نمودند و چون بت ها زبانی نداشتند، برای کشف نظر آن ها از فال بخوصوصی به نام «ازلام» مدد می گرفتند (ازلام تیرهائی بود که روی آن ها جمله «انجام بده» یا «انجام نده» نوشته بودند و آن ها را در کیسه ای ریخته به هم می زدند و سپس یکی از آن ها را بیرون آورده به عنوان «نظریه بت ها» به آن عمل می نمودند!) و گاهی برای پیروزی در جنگ این مجسمه های بی روح را بازحمت زیاد به سوی میدان جنگ می کشیدند (جنگ «احد» شاهد گویای این مدعاست. در این جنگ بزرگ «هبل» و «عزی» را بر شتری پیشاپیش لشگر می کشیدند). هر قبیله ای برای خود بت جداگانه ای داشت و گاهی خدای قبیله دیگر به رسمیت نمی شناخت و برای او سجده نمی کرد! به همین جهت خانه «کعبه» که مقدس ترین مرکز مذهبی در حجاز و یادگار قهرمان توحید «ابراهیم(علیه السلام)» بود به صورت بتخانه مجللی درآمده بود و مراسم عبادت و نیایش به درگاه خدا را به طرز مضحکی با کف زدن ها و سوت کشیدن های ممتد برگزار می کردند.(انفال، ٣٥)

عده قابل توجهی از اعراب حجاز، در مدینه واطراف آن، پیرو آئین مسیح و یهود بودند؛ به طوری که مسیحیت و یهودیت در آن شبه جزیره دو آئین رسمی و متداول بود ولی پیروی ازاین دو آئین تحریف شده موجب هیچ نوع اصلاح و تحول در جامعه عربستان نمی شد. تنها نقطۀ ضعیف و روشنی که در آن محیط تاریک و وحشت زا به چشم می خورد همان روح «سلحشوری» و «آزادگی» و «شهامت» به ضمیمه «مهمان نوازی سخاوت مندانه» که از خصائص آن جمعیت بیابان گرد بشمار می رفت، بود. به علاوه آنها وارث یکی از عالی ترین و وسیع ترین زبان ها و ادبیات جهان بودند که از روح شاعرانه و احساسات طبیعی دست نخورده ای مایه می گرفت؛ اما متأسفانه بواسطه فقدان رهبری صحیح، آن روح سلحشوری در قیافۀ جنگ های همیشگی قبائل، خودنمائی می کرد و این ادبیات عالی تنها در راه «عشق بازی» یا «تفاخرهای موهوم» و احیاناً «رجزهای میدان جنگ» به کار می رفت.

اروپا که مهم ترین قسمت های جهان آن روز را تشکیل می داد تازه وارد دوران تاریک «قرون وسطی» یعنی دوران جاهلیت آن منطقه شده بود. دوران جاهلیت عرب با ظهور اسلام و شکوفا شدن تمدن درخشان و چشم گیر اسلامی که درسایه تعلیمات محمد(صلی الله علیه واله وسلم) بر سراسر شرق سایه گسترد، پایان یافت؛ ولی دوران جاهلیت اروپا(قرون وسطی) تا صد ها سال بعد ادامه پیدا کرد و در طول این مدت که در حدود یک هزار سال ادامه داشت جهل و خرافات و جنایات بی رحمانه بر غالب مناطق اروپا سایۀ شوم و سنگینی افکنده بود. گمان می کنم صورتی که مورخان بزرگ غرب از جمله «ویل دورانت» و «آلبرماله» از وضع مردم اروپا در آن دوران درکتاب های خود ترسیم کرده اند ما را از هر گونه توضیحی بی نیاز می سازد. اگر اعراب در دوران جاهلیت دختران نوزاد خویش را زنده زنده به زیر خاک دفن می نمودند در اروپا درقرون وسطی هزاران نفر بی گناه -اعم از دانشمند و غیر دانشمند- را زنده زنده سوزاندند. اوضاع مذهبی و بدعت هائی از قبیل خدایان سه گانه، فروش اوراق «مغفرت نامه» و مبادله هزاران گناه با مبلغی جزئی پول که بر اثر تحریف مسیحیت واقعی پدید آمده بود نشانه دیگری از تاریکی این قرون است.

روابط اجتماعی که بر پایه حکومت مطلقه مالکان اراضی و بردگی کامل طبقه زحمت کش قرار داشت به مراتب ظالمانه تر و ننگین تر از دوران جاهلیت عربستان بود. درسایر ممالک شرق نیز اوضاع از نظر افکار و روابط و آداب و رسوم اجتماعی در شدت انحطاط قرار داشت. بت پرستی یا نیایش در برابر آتش به شدت رواج داشت و مردم مهم ترین مرکز حل مشکلات زندگی خود را بت خانه ها و آتشکده های پرزرق و برق آن زمان می دانستند.

فاصله عجیب طبقات اجتماعی و استثمار طبقه ای به وسیله طبقه دیگر به صورت غم انگیزی در همه جا حکومت می کرد؛ تا آنجا که در زمان «انوشیروان» که به داد گستری معروف و ضرب المثل است فاصله طبقاتی آن چنان بود که خواندن ونوشتن برای طبقه زحمت کش و کشاورز و کارگر گناه نابخشودنی محسوب می گردید. این بود خلاصه ای از افکار و عقاید و عادات و رسوم و چگونگی زندگی جامعه ها در آستانه ظهور اسلام. در چنین عصر تاریک و سراسر گمراهی بود که آفتاب اسلام درخشیدن گرفت و جهان را روشن ساخت.

دورنمائی از زندگی پیامبر بزرگ اسلام(صلی الله علیه واله وسلم)

محمد(صلی الله علیه واله وسلم) چهل سال تمام از عمر خود را درمیان چنان مردمی به سر برد ولی هرگز رنگ آن محیط را به خود نگرفت. او در سال ٥٧١ میلادی در سرزمین «مکه» چشم به جهان گشود. پدرش «عبدالله» در حالی که هنوز نخستین ثمره ازدواج خود را با «آمنه» ندیده بود چشم از جهان بست. هنوز پیش از شش بهار از عمر محمد(صلی الله علیه واله وسلم) نگذشته بود که مادرش نیز دنیا را وداع گفت. این کودک یتیم تحت کفالت جد و عمویش درمیان انبوهی از مشکلات پرورش یافت و این وضع اثر خاصی در روح پاک و معصوم او گذاشت و تا پایان عمر پیوند مخصوصی میان او و محرومان اجتماع برقرار ساخت.

بیش از ٢٥ بهار از عمرش گذشته بود که با بانوی بیوه و محترمی از خانواده های سرشناس مکه به نام «خدیجه» که مجذوب و فریفته امانت و لیاقت او شده بود ازدواج نمود. باید توجه داشت که آن حضرت از سن ٢٥ سالگی تا ٥٠ سالگی یعنی تمام دوران جوانی و قسمتی از دوران کهولت خودرا تنها با این زن باوفا و فداکار که پانزده سال با او اختلاف سن داشت گذراند؛ ولی پس از وفات او درحالی که مبارزات شدید او با دشمنان، وی را کاملا به خود مشغول ساخته بود به خاطر جلب حمایت طوائف مختلف عرب در پیش برد اهداف عالی خویش با چند زن از چند قبیله ازدواج نمود؛ زیرا معمول اعراب این بود که داماد را جزء قبیله خود می دانستند و مانند همه نفرات قبیله تا آخرین نفس از وی دفاع می کردند. جالب توجه این که بیشتر این زنان افراد سالمندی بودند و از اینجا نکته اصلی ازدواج های متعدد او روشن می گردد.

بیش از چهل سال از عمر وی نگذشته بود که برای نخستین بار در کوه «حرا» در نزدیک مکه در حالی که مشغول نیایش به درگاه خداوند و تفکر در اسرار آفرینش بود فرشته وحی بر او نازل گردید و نخستین آیات قرآن مجید را برای او خواند. او سه سال به طور نهانی به دعوت خود پرداخت و چون زمینه را کمی آماده ساخت آئین بزرگ خویش را با منطق نافذ و رسای خویش آشکار نمود و برای اصلاح مردم جهان رسماً قیام کرد. او هرگز درس نخوانده بود؛ بلکه اصولا در آن محیط درسی نبود که وی آن را از استاد فراگیرد ولی با این حال به فرمان خداوند بزرگ پایه گذارعلوم فراوانی در جهان شد.

فشار رؤسای بزرگ و ستمگر قبائل مکه که با ظهور آئین جدید، دوران حکومت خود را سپری می دیدند پس از سیزده سال مبارزه محمد را مجبور به هجرت به شهر معروف «یثرب» که بیش از ٤٠٠ کیلومتر از مکه فاصله داشت نمود. این شهر بعداً «مدینه النبی» یعنی شهر پیامبر نامیده شد. این مهاجرت فصل کاملا نویی در تاریخ اسلام گشود و لذا مبدأ تاریخ اسلامی را تشکیل می دهد. از آنجا صدای محمد(صلی الله علیه واله وسلم) در مدت کوتاهی به تمام شبه جزیره عربستان پیچید و در سال یازدهم هجری(٦٣٤ میلادی) که او چشم از جهان بست اسلام سراسر عربستان را فرا گرفته بود. پیروانش با همان برنامه و با سرعت عجیبی در تمام نقاط جهان متمدن آن روز به پیش روی خود ادامه دادند و امروز ششصد میلیون از مردم جهان در زیر این پرچم بزرگ قرار دارند.

آنچه یک مسلمان باید به آن ایمان داشته باشد؟!

نخستین موضوعی که در تعلیمات اسلام به چشم می خورد مسئله «توحید» و یگانگی خدا است. در حقیقت می توان گفت اسلام اساس تمام تعلیمات خود را براین اصل قرار داده؛ تا آنجا که انحراف از این اصل را به هیچ وجه قابل بخشش و گذشت نمی داند.(٣)و لذا جمله «لااله الا الله»؛ (معبودی جز خدای یکتا نیست) نخستین و مهم ترین شعار مسلمانان را تشکیل می دهد. بلکه قرآن صریحاً می گوید: این جمله شعار اصلی تمام ادیان آسمانی بوده است.(٤) اسلام هر گونه شرک و مظاهر بت پرستی را که نشانه دوران جهل و نادانی بشر، و عامل مؤثری برای پراکندگی انسان هاست محکوم می کند. اسلام این روح «وحدت و یگانگی» را از دعوت به خداشناسی و پرستش، به تمام شئون زندگی کشانیده است. تمام جامعه بشریت را از هر نژاد و از هر قبیله و از هر منطقه جغرافیایی به عنوان یک خانواده معرفی می کند و همه مسلمانان جهان را به عنوان «برادر» یعنی نزدیک ترین پیوندی که میان دو انسان ممکن است پیدا شود یاد می کند. بهترین دلیل، اینکه مسلمانان عموماً یکدیگر را «برادر» خطاب می کنند و شعار «انما المؤمنون اخوة» یعنی: «افراد با ایمان برادر یکدیگرند» از شعارهای اصلی مسلمانان است که از متن قرآن گرفته شده است. و باز با الهام از همین روح «توحید» است که قرآن مجید صریحا به مسلمانان دستور می دهد که میان پیامبران خدا فرق نگذارند، «و برای همه احترام قائل باشند»(٥) زیرا همه دارای یک هدف بودند و هریک در زمان خود رسالتی را که به عهده داشتند به خوبی انجام دادند. ولی اسلام را کامل ترین و آخرین ادیان آسمانی و پیامبر اسلام را بزرگ ترین و آخرین سفیر الهی معرفی(٦) و می گوید: اسلام آخرین آئین است که تمام افراد بشر موظفند از آن پیروی کنند.

اسلام «الله» خدای یگانه را چنین معرفی می کند

او به تمام اسرار زمین و آسمان، حوادث گذشته و آینده و اعمال و رفتار و اندیشه های بندگان خود واقف(٧) و ذره ای از رموز واسرار جهان هستی در برابر علم بی پایان او مکتوم و پوشیده نیست.(٨) او برهمه چیز تواناست(٩) وهمه چیز در برابر قدرت بی انتهای او سهل و آسان است(١٠) و هرچیز اراده کند فوراً انجام می گیرد(١١) درعین حال همه کارهای او از روی حکمت و حساب است(١٢) او از همه بی نیاز(١٣) و در عین حال نسبت به بندگان خود مهربان است(١٤) او دیده نمی شود(١٥) محل معینی در زمین و آسمان ندارد(١٦) بلکه درهمه جا حاضراست و از ما به ما نزدیک تر می باشد.(١٧)

او هیچ گونه شبه و مانند و فرزند و همسر ندارد و از این عوارض که مخصوص جهان ماده است به کلی پاک و منزه است(١٨) پیامبران خدا -حتی پیامبر اسلام و عیسی و موسی- بندگان برگزیده او هستند(١٩) و انسان هایی همچون سایر افراد بشر بودند؛ جز اینکه روح آنها بقدری بزرگ و پاک و شایسته بود که از طرف خداوند «وحی» به آنها فرستاده می شد و از طریق این روابط مرموز با او مربوط بوده اند(٢٠) اسلام هدف بعثت پیغمبر اکرم و سایر پیغمبران را «تعلیم و تربیت»(٢١) نجات از ظلمت های جهل و کفر و فساد و گرایش به نور ایمان و دانش، و درستی و پاکی(٢٢) و شستن کینه ها و عداوت ها از دل ها و پیوند محبت انسان ها با یکدیگر(٢٣) و تعمیم اصول عدالت و داد(٢٤) و بلاخره دمیدن روح انسانیت در افراد(٢٥) می داند. اسلام هرگز، مانند مسیحیت امروز نمی گوید که «کسی برای این آمده که قربانی گناهان ما بشود و کیفر اعمال خلاف ما را ببیند و ما از مجازات نجات یابیم» بلکه هدف برانگیخته شدن پیامبران را اصول عالی فوق می داند.

یکی دیگر از اصول مهم عقائد اسلامی عقیده به روز جزا و جهان دیگر است که معمولا همراه با اعتقاد به «الله»؛ (خدای یکتا) ذکر می شود.(٢٦) طبق این اصل تمام مردم جهان پس از مرگ و پایان زندگی در جهان دیگری به زندگی و حیات نوینی که مرحله کامل تری از این زندگی است باز می گردند و به حساب دقیق کارهای نیک و بد آن ها رسیدگی خواهد شد و طبق شایستگی هائی که در پرتو اعمال نیک خود در این جهان پیداکرده اند پاداش نیک و یا بر اثر آلودگی هائی که بر اثر اعمال بد پیدا کرده اند مجازات و کیفر خواهند دید(٢٧) اسلام در سایه این اصل حس مسئولیت درونی را در همه پیروان خود بیدار ساخته است. اسلام می گوید هیچکس گناهکار از مادر متولد نمی شود(٢٨) بلکه همه با فطرت پاک در این جهان قدم می گذارند، خدا راه سعادت را به همه نشان داده و این مردم هستند که راه خوب و یا بد را اختیار می کنند.(٢٩) هرکس در گروه اعمال و کردار خودش است و سعادت هر کس به دست خود اوست(٣٠) هیچ کس به جرم دیگری مجازات نمی شود(٣١) و هیچ کس جز خدا گناه کسی را نمی تواند ببخشد.(٣٢) این بود خلاصه ای از عقائد یک مسلمان که مسلمانان فشرده این عقائد را در مراسمی که به نام «نماز» همه روزه به جا می آورند و یاد آور می شوند و یکی از نکات جالب این عقائد خالی بودن آنها از هر نوع ابهام و پیچیدگی و مطالب نامفهوم است.

اسلام و مسائل اجتماعی و اصول انسانی

در این قسمت اسلام اصول مهمی را پی ریزی کرده است؛ از جمله:

١. احیاء ارزش های انسانی

اسلام از محیطی طلوع کرد که شخصیت افراد در آن محیط تنها بر محور ثروت، داشتن شتران زیاد، نخلستان های فراوان، زر و زیور و همچنین داشتن قبیله ای بزرگ و غارتگر و یا شخصیت پدران و نیاکان قبیله دور میزد. تا آنجا که به پیامبر اسلام که در آغاز کودکی یتیم و تهی دست بود ایراد گرفتند و نبوت او را قبول نداشتند زیرا به عقیده آنان فاقد شخصیت لازم بود!(٣٣) ولی اسلام محور شخصیت را به کلی دگرگون ساخت و ارزش وجودی انسان را در افکار و اندیشه های بلند، دارا بودن روح پاک و ملکات فاضله انسانی و پرهیز از گناه وآلودگی ها معرفی نمود.(٣٤) و به این ترتیب خط بطلان بر افتخارات موهوم نژادی و امثال آن کشید.(٣٥) به همین دلیل پس از ظهور اسلام ثروتمندان ستمگر و رؤسای بی رحم و سنگ دل قبائل که نمونه های بارز شخصیت آنروز محسوب می شدند، از صحنه اجتماع به کلی کنار زده شدند و جمعی از طبقات پائین حتی عده زیادی از کنیززادگان و یا بردگان سابق که لیاقت داشتند جای آنها را گرفته و در پرتو لیاقت ذاتی خویش به عالی ترین مناسب اجتماعی راه یافتند. سلمان فارسی دوست نزدیک و مشاور پیامبر که زمانی به استانداری مدائن نیز رسید نخست برده فقیری بیش نبود و امثال او در تاریخ اسلام فراوانند. این واقع بینی تعلیمات اسلام موجب شکوفا شدن استعدادهای درونی افراد، و پرورش شخصیت های بزرگ علمی و سیاسی و اخلاقی در جوامع اسلامی گردید، و پایه اصلی یک نهضت بزرگ انسانی را تشکیل داد.(٣٦)

٢. آزادی و مساوات

اصل دیگر اجتماعی و انسانی که اسلام برای جهان انسانیت به ارمعان آورد مسئله «آزادی» و «مساوات» بود. پیغمبر اسلام می فرمود: «من برای این آمدم که غل و زنجیر ها را از شما بردارم»٣٧) و شمارا عزیز و سربلند سازم. او می فرمود: «ستم بر کارگران، و پایمال کردن حقوق زنان، و سلب آزادی از مردم سه گناه بزرگ است که هرگز بخشوده نخواهد شد».(٣٨) او به پیروان خود این حقیقت را تأکید می کرد که توجه داشته باشند: «خداوند همه آنها را آزاد آفریده است» و باید بکوشند تا بنده و برده دیگری نشوند.(٣٩) انسان فروشی را یکی از بدترین کارها معرفی کرد(٤٠) و یک برنامه وسیع و دقیق برای آزادی تدریجی غلامان و بردگان طرح نمود؛ زیرا او می دانست اگر حکم آزادی فوری آنها صادر گردد بسیاری از بردگان بی پناه در معرض تلف قرار خواهند گرفت. علاوه بر این بردگی در اسلام مفهوم سابق خود را از دست داده بود. برده یک انسان بود و دارای تمام حقوق انسانی، همانطور که گفته شد به جائی رسید که بردگان در عالی ترین پست های اجتماعی نفوذ کردند.

روی همین اصول، اسلام پناهگاه عظیمی بود برای توده های وسیع و زحمت کش اجتماع که در آن موقع به دردناک ترین وضعی زندگی می کردند. و به همین دلیل نخستین دسته ای که به پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) ایمان آوردند همین عده بودند. تا آنجا که این موضوع مورد اعتراض شدید ثروتمندان و رؤسای متنفذ قبایل قرار گرفت؛ ولی خداوند به پیغمبر خود تأکید کرد که به اعتراض آنان کوچک ترین وقعی نگذارد.(٤١) اسلام هرگز اجازه نمی داد منافع اکثریت اجتماع فدای مطامع عده معدودی که همه چیز را در اختیار دارند شود.(٤٢) اسلام اهمیت شایان توجهی به آزادی فکری بشر می دهد و لذا در بسیاری از آیات قرآن مردم را به «تفکر» دعوت می کند. مساوات اسلامی به معنی مساوات در یک جامعه کمونیستی نیست چه اینکه این معنی با اصل «آزادی بشر» که اسلام طرفدار آن است مغایرت دارد، بلکه مساوات اسلامی به معنی برابری عموم افراد اجتماع و همه طبقات و تمام نژاد ها و رنگ ها در حقوق انسانی و در برابر تمام قوانین اجتماعی و مدنی و جزائی است.(٤٣)

٣. شرکت در اداره امور اجتماع

اسلام به همه پیروان خود حق می دهد که به طور مساوی در اداره امور اجتماع خود شرکت جویند. دو دستور مهم اسلامی «امر به معروف» و «نهی از منکر» یا «دعوت به حق و مبارزه با فساد» نموداری از این حقیقت است.(٤٤) پیامبران اسلام با اینکه برگذیده خدا بود هنگام انجام کارهای مهم اجتماعی با مردم مشورت می کرد و همه را یک سان در مشورت شرکت می داد.(٤٥) قابل توجه این که دستورات اجتماعی اسلام در قرآن معمولا با جمله «ای مردم» و «ای افراد باایمان» آغاز می شود؛ و این خود شاهد زنده ای بر شرکت دادن عموم افراد در وظائف اجتماعی است؛ ولذا پیامبر صریحا می گوید: «بار وظائف اجتماعی به دوش همه افراد است».(٤٦) ونیز می فرمود: «کسی که به فکر بهبود جامعه اسلامی نباشد مسلمان نیست».(٤٧)

٤. حل مشکل نژاد

اسلام با این تعلیمات عالی و درعین حال ساده خود مشکل بزرگ «نژاد» راکه جهان امروز هنوز لاینحل مانده است حل نمود؛ و باید توجه داشت این برنامه را در میان مردمی اجرا کرد که در نژاد پرستی نمونه بودند.

٥. مبارزه با «فاصله طبقاتی»

اسلام با این که اصل «مالکیت فردی» را برای حفظ «عدالت» و «آزادی» و «تشویق به توسعه فعالیت های اقتصادی»، محترم شمرده، از طغیان و تراکم سرمایه که موجب فاصله طبقاتی می شود به شدت جلوگیری نموده است. نخست اینکه «رباخواری» را به هر شکل و به هرصورت تحریم کرده، تا آنجا که آن را «اعلان جنگ با خدا» معرفی نموده است.(٤٨) و از طرف دیگر به وسیله قانون وسیع «ارث» اموال متراکم را در میان افراد بیشتری پخش کرده، و از طریق قانون «خمس» که یک نوع «مالیات بر درآمد» اسلامی است و قانون «زکوة» که غالباً جنبه «مالیات بر ثروت» دارد برای بهبود حال طبقات پائین اجتماع و مبارزه با تراکم سرمایه(٤٩) اقدام نموده است. تا آنجا که می گویند وجود یک فقیر در سراسر کشور های اسلامی دلیل بر عدم وظیفه شناسی ثروت مندان می باشد! اسلام «احتکار» را به شدت تحریم کرده، و از طریق تشویق به «وقف» و طرق دیگر به ازدیاد «اموال عمومی» یعنی اموالی که متعلق به شخص خاصی نیست کمک نموده است. اسلام پیروان خود را تشویق فراوان به کارهای تولیدی، مانند: زراعت، دامداری و انواع صنایع، و همچنین تجارت کرده است و پیشوایان بزرگ اسلام در بسیاری از این امور پیشقدم بوده اند.

٦. احیاء شخصیت «زن»

اسلام به «زنان» و مخصوصاً «مادران» شخصیت فوق العاده داده؛ تا آن جا که تواضع در برابر مادر را کلید بهشت می داند.(٥٠) و برای زنان حقوق مساوی با مردان -جز در مواردی که اختلاف ساختمان طبیعی زن و مرد ایجاد تفاوت هائی می کند- قرار داده و سبب حقوق زنان را گناه غیر قابل بخشش معرفی نموده است.

طرز حکومت و قوانین مدنی در اسلام

اسلام برخلاف بسیاری از مذاهب موجود، دیدگاه خود را منحصر به یک سلسله اصول کلی اخلاقی و معنوی و مراسم مذهبی نمی کند؛ بلکه به تمام شئون زندگی و روابط انسان ها در تمام جنبه های مادی و معنوی نظر افکنده و اصولی برای سعادت بشر در تمام این جهات وضع کرده است. به همین دلیل قوانین معدنی وسیعی در اسلام وجود دارد که می تواند جواب گوی تمام نیازمندی های اجتماعی و حقوقی بشر باشد، اما باید توجه داشت که زیربنای این قوانین را اصل «حق و عدالت و پیشرفت انسان درسایه ایمان به خدا و حفظ اصول اخلاقی» تشکیل می دهد.(٥١) اسلام پایه گذار یک سیستم حکومت جهانی بر اساس عدالت و حفظ منافع تمام بندگان خداست؛ و به همین دلیل مرزهای جغرافیایی، نژادی و طبقاتی در اسلام ابداً مفهومی ندارد بلکه همه را عضو یک خانواده و عضو یک پیکر می داند.(٥٢)

اسلام در عین دعوت عمومی جهان انسانیت به سوی این آئین پاک، اصل همزیستی را با تمام ادیانی که ریشه آسمانی داشتند (گرچه بعداً تحریف شده اند) محترم می شمارد(٥٣) و هیچ گونه تحمیل عقیده و اکراه و اجبار در مسائل مذهبی را تجویز نمی کند(٥٤) و به جای آن دستور به تفکر و تدبر و پیروی از منطق و عقل می دهد.(٥٥) ولی دربرابر آئین «بت پرستی» هیچ گونه انعطافی نشان نمی دهد و آن را به هرشکل و به هرصورت محکوم می کند. درعین حال برای حفظ استقلال کشورهای اسلامی، به هر مسلمانی -بدون استثناء- دستور می دهد که به هنگام خطر و تهدید از طرف دشمنان با تمام قوا از مرزهای خود دفاع کنند و شهادت در این راه را یکی از بزرگ ترین افتخارات می شمرد، و تأکید می کند همه گونه آمادگی های لازم و سلاح های مختلف را قبلا فراهم سازند تاغافل گیر نشوند. ولی با این حال تصریح می کند که هدف از تهیه سلاح و تجهیزات و آمادگی های جنگی خونریزی و کشتار بشر نیست؛ بلکه منظور ترسانیدن و عقب راندن دشمن می باشد(٥٦) و لذا به مجرد تمایل دشمنان به صلح واقعی دستور صلح می دهد.(٥٧) علاوه بر این اسلام دستور می دهد که هرگاه جنگی در میان مسلمانان و دشمنان آنها واقع شود باید درمیان جنگ اصول انسانی و جوان مردی را رعایت کند.(٥٨) مخصوصا درباره خوش رفتاری با اسیران تأکید فروانی نموده است.(٥٩)

مراسم پر شکوه مذهبی مسلمانان

هدف اصلی از مراسم مذهبی اسلامی مانند نماز های پنجگانه روزانه و روزه ماه مبارک رمضان و حج بیت الله، بیداری و پرورش روح و رشد ملکات فاضله انسانی، و جلوگیری از گناه و انحراف از حق و بالاخره توجه به خدا است؛ و گاهی به جای همه این عبارت جمله «نزدیکی به خدا» به کار برده می شود.(٦٠) این اصول در تمامی عبادات اسلامی رعایت شده است. در مراسم پرشکوه عبادات اسلامی موضوع نظافت، سادگی و دوری از زرق و برق های مادی، و حذف امتیازات طبقاتی کاملا مورد توجه می باشد. مثلا در مراسم نمازهای روزانه همه مسلمانان حتی سلاطین و رؤسای جمهور و مردم عادی در یک صف و بدون کوچک ترین امتیاز رو به درگاه خداوند یگانه می آورند و با عبارات کوتاه، پرمعنی و آهنگ دارِ مخصوصی او را نیایش می کنند. و برای حفظ اصالت این مراسم و هم تحکیم وحدت ملل اسلامی، دستور داده شده که همه با لغت واحدی -یعنی زبان عربی که زبان اصلی قرآن و از جامع ترین زبان های دنیاست- این مراسم را برگزار می کنند.

از اینها گذشته در مراسم مذهبی اسلامی توجه خاصی به اجتماع شده است؛ بهترین نماز ها آن است که به صورت دسته جمعی (نمازجماعت) برگزار شود. در مراسم نماز جمعه که در روزهای جمعه تشکیل می گردد تمام مسلمانانی که در یک شهر زندگی می کنند (تا شعاع ٦ کیلومتر) موظف هستند، همه در یک نقطه اجماع کرده، این مراسم را باهم برگزار نمایند، و در اجتماع بزرگ و بی نظیر سالیانه، در مراسم باشکوه «حج» همه ساله متجاوز از یک میلیون نفر در روزهای معینی در زادگاه اصلی اسلام، سرزمین «مکه» اجتماع کرده و آن مراسم پرشکوه و تکان دهنده را انجام می هند. در این اجتماع بزرگ روح مساوات و برابری اسلامی، همچنین سادگی و حذف امتیازات بیش از همه جا نمایان است.

پی نوشت:

(١). هنگامی که یکی از آنها مژده داده می شد که نوزاد دختری نصیب اوشده رویش سیاه و آتش خشم در دل او شعله ور میگردید، و بواسطه این خبر بد! از مردم پنهان می شد و (نمی دانست) آیا با تحمل خواری او را نگاه دارد یا اینکه در دل خاک پنهانش سازد؟! چه حکم بدی داشتند.(نحل، ٦٠ و ٦١)

(٢). فرزندان خود را از بیم تنگ دستی و فقر نکشید، ما شما و ایشان را روزی می دهیم، چه اینکه کشتن آنها گناه بزرگی است.(اسراء، ٢٤)

(٣). خداوند هرگز کسی راکه برای او شریک قائل شود نخواهد بخشید.(نساء، ١١٦)

(٤). ای پیروان کتب آسمانی بیائید به سوی یک گفتار و هدف مشترک در میان ما و شما و آن اینکه جز خدای یگانه را نپرستیم.(آل عمران، ٥٧)

(٥). مؤمنان، به خدا و فرشتگان و کتاب های آسمانی و تمام پیامبران او ایمان آوردند و گفتار آنها اینست که میان هیچ یک از پیامبران او فرقی نمی گذاریم.(بقره، ٢٨٥)

(٦). محمد(ص) فرستاده خدا و ختم کننده پیامبران بود.(احزاب، ٤٠)

(٧). چشم هائی که به خیانت گردش می کند می داند و از اسرار درون سینه ها باخبر است.(غافر، ١٩)

(٨). هیچ چیز در زمین و آسمان برخدا مخفی نمی ماند.(آل عمران، ٥)

(٩). حکومت انسان و زمین و آنچه در آنهاست از آن خدا می باشد و او برهمه چیز قدرت دارد.(بقره، ١٢٠)

(١٠). هیچ چیز در زمین و آسمان او را ناتوان نمی سازد.(فاطر، ٤٤)

(١١). فرمان او تنها این است که هر گاه چیزی را اراده کند می گویند: موجود باش فوراً موجود می شود.(یس، ١١)

(١٢). و خداوند دانا و حکیم است.(نساء، ١١)

(١٣). وخدا از تمام جهانیان بی نیاز است.(آل عمران، ٩٧)

(١٤). خداوند نسیت به همه مردم مهربان و رحیم است.(بقره، ١٤٣)

(١٥). چشم ها او را نمی بیند ولی او چشم ها را می بیند.(انعام، ١٠٣)

(١٦). هر کجا باشید او با شماست.(حدید، ٤)

(١٧). ما به انسان از رگ گردن او باو نزدیک تریم.(ق، ٢٦)

(١٨). او از کسی متولد نشده و کسی نیز از وی تولد نیافته (و فرزند و همسری ندارد) و هیچ شبیه ومانندی برای او نیست.(سوره توحید)

(١٩). سپس کتاب آسمانی را به بندگان بزگزیده خود دادیم.(فاطر، ٣٢)

(٢٠). من انسانی مثل شما هستم که وحی بر من فرستاده می شود.( کهف، ١١)

(٢١). او خدائی است که از میان مردم درس نخوانده کسی را برانگیخت تا کتاب آسمانی بر آنان بخواند و آنها را تربیت کند وتعلیم دهد.(جمعه، ٢)

(٢٢). این کتابی است که بر تو فرستادیم تا مردم را در پرتو آن از «ظلمت ها» به سوی «نور» رهبری کنی.(ابراهیم، ١)

(٢٣). او در میان دل های مومنان ایجاد الفت و محبت کرد.(انفال، ٦٣)

(٢٤). ما پیامبران خود را با دلائل آشکار و کتاب آسمانی و قانون فرستادیم تا مردم اصول عدالت را برپا دارند.(حدید، ٢٥)

(٢٥). ای افراد با ایمان دعوت خدا و پیامبرانش را اجابت کنید، آن گاه که شما را به سوی حیات و زندگی دعوت می کند.(انفال، ٢٤)

(٢٦). تنها در سوره «بقره» درهفت مورد ایمان به خدا و روز جزا همدوش یکدیگر ذکر شده است.

(٢٧). تقریباً درتمام صفحات قرآن بحث یا اشاره ای به این اصل مهم دیده می شود.

(٢٨). مسیحیت کنونی معتقد است که همه مردم گناهکار از مادر متولد می شوند و بار گناه نخستین انسان به دوش هر یک هست و به وسیله «غسل تعمید» آمرزش گناه را تحصیل می نماید.(قاموس مقدس، ص ٢٥٧ و مذاهب بزرگ، ص ٩٩)

(٢٩). ما راه را به انسان نشان دادیم، خواه شکرگزاری کند و بپذیرد یا کفران نماید.(دهر، ٣)

(٣٠). هر کس در گرو عمل خویش است.(طور، ٢١)

(٣١). و هیچ کس مسئول گناه دیگری نیست.(انعام، ١٦٤)

(٣٢). کیست جز «خدا» که گناه بندگانش را می بخشد؟(آل عمران، ١٢٩)

(٣٣). و گفتند: [اگر قرآن از طرف خداست] چرا بر یکی از مردان بزرگ [وثروتمند] مکه و طائف نازل نگردید؟!(زخرف، ٣٠)

(٣٤). گرامی ترین شما در پیشگاه خدا پرهیزکارترین شماست.(حجرات، ١٣)

(٣٥). ای مردم همه شما را از یک پدر و مادر آفریدیم و اینکه شما را به تیره ها و قبیله ها تقسیم کردیم تنها برای این است که شناخته شوید. هیچ نژاد و قبیله ای را بر دیگری افتخاری نیست.(حجرات، ١٣)

(٣٦). برای اطلاع بیشتر از عظمت خیره کننده تمدن اسلامی به کتاب های فراوانی که به دست مورخان مسیحی و اسلامی در این زمینه نگاشته شده مراجعه شود.

(٣٧). او بارهای سنگین و غل و زنجیر ها را از پیروان خویش برمی دارد.(اعراف، ١٥٧)...

(٣٨). سه کس هستند که هرگز بخشوده نخواهد شد: کسی که حق کارگری را به ستم از او بگیرد، و کسی که مهریه همسر خود را نپردازد و کسی که شخص آزادی را به صورت برده بفروشد.(پیغمبر اکرم( ص))

(٣٩). بنده دیگری مباش، خدا تو را حر قرار داده است.(نهج البلاغه، از وصایای علی(ع) به فرزندش)

(٤٠). بدترین مردم کسی است که برده فروشی کند.(پیغمبر اکرم(ص))

(٤١). و نفس خود را همراه کسانی دار که صبحگاه و شامگاه پروردگارشان را می خوانند در حالی که پیوسته خشنودی او را می طلبند. و مباد که هر دو چشمت از آنها (به شخص دیگر و چیز دیگر) منصرف شود که زینت و آرایش زندگی دنیا را طالب باشی، و از کسی که قلب او را (به خاطر سابقه طغیانش) از یاد خود غافل کرده ایم و از هوا و هوس پیروی می کند و کارش اسراف و تجاوز (از حدود خداوند) است اطاعت مکن.(کهف، ٢٨)

(٤٢).... با نارضایتی توده مردم، خشنودی اقلیتی از خواص بیهوده است ولی با رضایت آن ها نارضایتی اقلیت قابل بخشش می باشد ... زیرا شئون دین و رکن عمده اجتماع و نیروی ذخیره در برابر دشمنان همین توده مردمند، به خواسته های آن ها توجه کن و قلب تو با آنها باشد.(نهج البلاغه، از فرمان حضرت علی(ع) به مالک اشتر)

(٤٣). هیچ افتخاری عرب بر عجم ندارد، و نه عجم برعرب، نه سفید پوست بر سیاپوست، ونه سیاه پوست بر سفید پوست مگر در سایه تقوی.(پیغمبر اکرم(ص))

(٤٤). کسی که امر به معروف و نهی از منکر را با دست و زبان و دل ترک گوید مرده ای بین زنده هاست.(نهج البلاغه، از کلمات قصار)

(٤٥). در کارها با آن ها مشورت کن.(آل عمران، ١٥٩)

(٤٦). همه شما شبان و نگهبان مردم هستید و در مقابل این وظیفه مسئولید.(پیغمبر اکرم (ص))

(٤٧). کسی که صبح کند و به فکر امور مسلمانان نباشد مسلمان نیست.(پیغمبر اکرم(ص))

(٤٨). اگر دست از «رباخواری» برنمی دارید اعلان جنگ با خدا و پیامبرش دهید.(بقره، ٢٧٧)

(٤٩). کسانی که طلا و نقره می اندوزند و در راه خدا انفاق نمی کنند آنها را به عذاب درد ناکی بشارت ده.(توبه، ٣٤)

متعلق به شخص خاصی نیست، کمک نموده است.

(٥٠). بهشت زیر پای مادران است.(پیغمبر اکرم(ص))

(٥١). تألیف هزاران کتاب بزرگ درباره «فقه اسلامی» که موضوع بحث همه آنها حقوق مدنی «جزائی» و طرز حکومت اسلامی و مانند آنست گواه زنده این مدعاست.

(٥٢). افراد با ایمان همه به منزله اعضاء یک پیکرمی باشند.(پیغمبر اکرم(ص))

(٥٣). در فقه اسلامی فصلی درباره «اهل ذمه»؛ (هم پیمان) هست که در آن دستورهای صریح اسلام درباره «همزیستی مسالمت آمیز» با همه پیروان ادیان آسمانی (مگر در آنجا که ازدر خصومت یا خیانت با مسلمانان در آیند) تشریح گردیده است.

(٥٤). هیچ گونه اکراه و اجباری در مذهب نیست.(بقره، ٢٥٦)

(٥٥). من تنها شمارا به یک موضوع اندرز میدهم و آن اینکه همه دسته جمعی یا مفرداً برای خدا قیام کنید و اندیشه و فکر خویش را به کاراندازید.(سبا، ٤٦)

(٥٦). هر گونه نیروئی از قدرت دارید برای مقابله با دشمن فراهم سازید... تا از این راه دشمنان خدا و اجتماع خود را بترسانید (و بر سر جای خود بنشانید).(انفال، ٦٠)

(٥٧). هرگاه آنها تمایل به صلح نشان دهند تو نیز از در صلح درآی.(انفال، ٦١)

(٥٨). هنگامی که از شما مسلمانان آماده میدان جنگ می شد پیغمبر به آنها می فرمود: مواظب باشید خیانت نکنید، بدن دشمن را پس از کشتن مثله ننمائید، پیمان شکنی نکنید پیران و کودکان و زنان را به قتل نرسانید، متعرض رهبانان مشوید، درختان را جز موارد ضرورت قطع ننمائید... زراعت ها را آتش نزنید، چهار پایان را جز در مورد اجبار و برای ضرورت قوت لازم نکشید، هرگز آب آشامیدنی دشمن را مسموم نسازید.

(٥٩). اطعام اسیران و نیکی کردن به آنها از حقوق واجب اسیران است؛ اگرچه اسیری باشد که محکوم به اعدام شده باشد و بخواهند او را فردا اعدام نمایند.(علی(ع))

(٦٠). نماز انسان را از کارهای زشت و ناپسندیده باز می دارد.(عنکبوت، ٤٥) نماز را برپا دار تا به یاد من باشی.(طه، ١٤) نماز موجب قرب معنوی افراد پرهیزکار به خدا است.(پیغمبر اکرم(ص))

معرفی کتاب

سیری در کتاب
«تفسير بر رأى و هرج و مرج ادبى»

در موضوع روش های تفسیری، مسئله «تفسیر به رای» از جمله انحرافات و لغزشگاه های مهم به شمار می آید.

خاستگاه این موضوع ناظر بر آیات و روایاتی است که شرح و بیان آیات الهی را از طریق تفسیر به رأی مورد سرزنش قرار داده و عامل به آن را مستحق کیفر و آتش دوزخ دانسته و استنباط ها و اجتهاد های حاصل از استبداد به رأی را حتی در صورت اصابت به واقع و صواب بی ارزش و فاقد اعتبار قلمداد کرده است.

اهمیت این مسأله جنجالی به تنهایی کافی است تا مفسر قرآن و مرجع عالیقدر جهان تشیع آیتالله العظمی مکارم شیرازی(مدظله) با تألیف کتاب «تفسير بر رأى و هرج و مرج ادبى» این آفت هولناک و ابعاد مختلف آن را مورد واکاوی قرار دهد.

ساختار اصلی کتاب

عناوين اصلي كتاب عبارتند از: ۱- اهميّت قرآن در ساختمان جامعه اسلامى ۲- قرآن كتاب عمل است ۳- حديث و قرآن ۴- «تفسير به رأى» و رواياتى كه در نكوهش آن به ما رسيده ۵- نتايج شوم تفسير به رأى ۶- تفاوت تفسير به رأى و تفسير به عقل؛ جمود نيز غلط است.

گزارش محتوایی اثر

اهمیت قرآن

فصل نخست کتاب به اهميّت قرآن و اثرش در ساختمان جامعه اسلامى و نفوذ آن در افكار و انديشه ‏ها اختصاص یافته است، در بیان مولّف قرآن كتابى است دست نخورده، كه در طى چهارده قرن در هر عصر و زمان هزاران نفر حافظ و كاتب و مفسّر داشته و در تاريخ آن هيچ‏گونه فاصله و بريدگى زمانى نبوده‏ است.

کتاب عمل

در این بخش نویسنده با بیان این مطلب که اثری از قرآن در متن زندگى مردم نيست. بر این موضوع تأکید می کند قرآن تنها كتاب تلاوت نيست، بلكه قرآن كتاب عمل است.

در فرازی از کتاب آمده است: با نهايت تأسف مشاهده مى‏كنيم كه امروز عده‏ اى تنها به قرآن به عنوان يك كتاب مقدّس نگاه مى‏كنند. در مراسم تشريفاتى آن ها قرآن حضور دارد، ولى در متن زندگى آنان اثرى از آن نيست.حتى جلساتى به نام قرآن تشكيل مى‏شود، و روى قرائت و حتى تجويد آن وقت زياد به عمل مى‏آيد، اما گويى ماوراى قرائت و تجويد چيز ديگرى وجود ندارد.

اعتبار سنجی حدیث

معظم له در بخش سوم کتاب عرضه حدیث بر قرآن را يكى از طرق شناسايى احاديث معتبر دانسته و بر این نکته تأکید می کند پيشوايان اسلام به موقع مسلمانان را آگاه می ساختند، تا تحت تأثير احاديث مجعول قرار نگيرند، بلكه در اسناد حديث به دقت بينديشند و احاديث معتبر را كه هميشه در مسير اهداف قرآن پياده مى‏شود از احاديث ساختگى جدا سازند.

نكوهش تفسير به رأی

فصل چهارم کتاب، ناظر بر رواياتى است كه در منابع معروف شيعه و منابع اهل سنت در نكوهش «تفسير به رأى» آمده كه در رديف كفر و رها ساختن قرآن مجيد معرفى شده، در ادامه معناى «تفسير به رأى» بیان شده است.

در بیان مولّف تفسير به رأى یا با دگرگون ساختن مفاهيم كلمات و جمله‏ ها انجام مى‏شود و یا با دگرگون ساختن موارد و مصاديق كلمات و جمله‏ ها حاصل مى‏گردد.

در بخشی از کتاب می خوانیم: يكى ديگر از معانى تفسير به رأى اين است كه مفهوم جمله ‏اى را آنچنان كه قواعد ادبى و لغت اقتضا مى‏كند، بپذيريم ولى در تطبيق آن بر مصاديق، مرتكب تحريف شويم، و چيزى را كه مصداق آن نيست، بر طبق سليقه شخصى خود، مصداق آن قرار دهيم.

تفسير به رأي و عواقب آن

نویسنده زيان ‏ها و عواقب شوم رواج تفسير به رأى را بسیار گسترده و در زمرۀ خطرناك ‏ترين كارها دانسته که منحصر به آيات قرآن‏ و روايات نيست، بلكه می تواند به بی اعتباری تمام الفاظ و قوانين دنيا منجر شود، و هر شخص فاسد و مفسد و يا نادانى آن ها را به سود خود تفسير و تأويل نماید.

در فرازی از کتاب می خوانیم: تأكيد و اهميّت زيادى که در روايات اسلامى روى اين مسأله ديده مى‏شود كه «تفسير به رأى را مايه سقوط از اوج آسمان سعادت»، و يا «مايه سقوط در آتش دوزخ» معرفى كرده ‏اند همه به خاطر همين موضوع است.

تفاوت تفسیر عقلی با تفسیر به رای

نویسنده در این بخش به شبهه بعضى از كوته‏بينان که مى‏پندارند تفسير به رأى همان تفسير به عقل است پاسخ داده و بین تفسیر به رای و عقل مرزبندی کرده است.

صاحب اثر در این زمینه می نویسد: منظور از تفسير به رأى اين نيست كه انسان از قرائن عقلى در فهم آيات و روايات استمداد جويد، بلكه منظور آن است كه سليقه ‏هاى شخصى و پندارها و اوهام خود را بر آيات و روايات تحميل كند، و الفاظ و جمله‏ هايى كه از نظر قواعد ادبى و مفهوم لغوى اصلًا تاب معنايى را ندارد، بر آن معنى‏ حمل كند، و قرآن و سنّت را تابع فكر خود سازد، نه فكر خود را تابع قرآن و سنّت.

تفسیر به رای صوفیه

معظم له مسأله تفسير به رأى را در ميان صوفیه يكى از شايع ‏ترين كارها می داند، به بیان نویسنده اصولًا توجيه متصوّفه بدون استمداد از تفسير به رأى امكان‏پذير نيست، آن ها آزادى بى‏حسابى براى خود در تفسير معانى الفاظ قائلند، و بسيارى از الفاظ را بدون هيچ قرينه ‏اى بر معناى مجازى يا كنايى حمل مى‏كنند. در ادامه نمونه هایی از تفسير به رأى ‏های بى پايه فرقۀ صوفیه بیان شده است.

تفسیر به رأی در رهیافت های چپ گرایانه

در بیان مولّف عدم اطلاع كافى از مبانى اسلامى از يكسو، و مبانى كمونيسم از سوى ديگر ، تحمیل عقايد چپ گرایانه و کمونیستی بر مفاهيم اسلامى و آیات قرآنی را رقم زده که نویسنده در ادامه نمونه هایی از آن انحرافات را بیان می کند.

در برشی از کتاب آمده است: يكى از كمونيسم زده ‏هاى بى‏پايه در ترجمه سوره «الناس» چنين مى‏نويسد:«بگو پناه مى‏برم به سررشته دار مردمان»«زمامدار مردمان»«ايده آل مردمان»«از شر افسون نظام افسونگر خود ناپيدا»«كه همى در سينه مردمان مى‏دمد»همان‏طور كه ملاحظه مى‏كنيد «اله» را كه طبق همه كتب تفسير و لغت به معناى «معبود» آمده به معناى ايده ‏آل گرفته است.

و وسوسه‏گر را منحصر در نظامات (سرمايه‏دارى) افسونگر و جن را به معناى ناپيدا بودن فعاليت ‏هاى نظام سرمايه‏دارى شمرده است، يعنى درست تصميم خود را درباره دفاع از كمونيسم قبلًا گرفته و آياتى كه هيچ تناسب با آن ندارد بر آن تطبيق كرده است.

تفسیر به رأی در فرقۀ ضالۀ بهاییت

در بیان نویسنده تفسير به رأى وسيله بسيار مؤثرى برای تداوم حیات فرقۀ ضالۀ بهاییت است که قرآن و سنّت را بر طبق اميال و هوس‏ ها، و افكار خود تفسير كرده‏اند. در ادامه نمونه هایی از این انحرافات بیان شده است.

در كتاب اصلی فرقۀ بهاییت در تفسير آيه‏ «إِذَا السَّمَاءُ انفَطَرَتْ» آمده است: «مقصود «سماء» اديان است كه در هر ظهور مرتفع مى‏شود، و به ظهور بعد شكافته مى‏گردد يعنى باطل و منسوخ مى‏شود...».

روشن است كه نويسنده اين گونه مطالب قبلًا تصميم خود را گرفته، و عقيده‏ اى براى خود انتخاب نموده بعد دست و پا مى‏كند كه براى آن شاهد و گواهى پيدا كند، و چون شاهد و گواهى نمى‏يابد دست به دامن تفسير به رأى مى‏زند شايد گمشده خود را از اين راه پيدا كند.

تحمیل علوم بر قرآن کریم

در این بخش معظم له به بعضى از مفسران غرب زده اشاره می کند که كوشش دارند همه مفاهيم قرآنى را تا آن‏جا كه مى‏توانند بر اصول علوم طبيعى و يا موازين مادى تفسير كنند و گرفتار همين موضوع تفسير به رأى شده ‏اند و پاره ‏اى از آيات قرآن را كاملًا برخلاف ظاهر بدون هيچ گونه قرينه ‏اى حمل كرده‏اند.

مولف در ادامه به نقد تفسیر سمبلیک قرآن پرداخته و می نویسد: در این رویکرد همه سرگذشت پيامبران و تدريجاً احكام و مقررات و تعليمات آن ها جنبه رمز و سمبوليك به خود مى‏گيرد..

كم كم دامنه اين تفسير به رأى به احكام و قوانين اسلام كشيده مى‏شود، يكى مى‏گويد منظور از نماز توجه باطنى به خداست، ديگرى مى‏گويد روزه به معناى خويشتن‏دارى از گناه است و به اين ترتيب همه قوانين زير چرخ ‏هاى تفسير به رأى درهم كوبيده مى‏شود... .

جمود؛ مانع اساسی در فهم قرآن

فراز پایانی اثر در واقع تکمله ای است بر آسیب شناسی فهم و تفسیر قرآن، مولف در این زمینه می نویسد: همان‏گونه كه «تفسير به رأى» و تطبيق آيات، بر سليقه ‏هاى شخصى بدون در نظر گرفتن موازين ادبى كار غلط و نادرستى‏ است «جمود» بر الفاظ و ناديده گرفتن قرائن و فرمان عقل و حكم خرد نيز به همان نسبت خطرناك و گمراه كننده است.

لازم به ذکر است اين اثر نفیس نخستین بار در سال ١٣٦٧ ه ش در یک جلد و در ٩٦ صفحه در قطع جیبی، توسط انتشارات مطبوعاتی هدف به رشتۀ تحریر در آمده که تا کنون نیز چندین مرتبه تجدید چاپ شده است.

معارف اسلامی

پنج کار انجام بده؛ آنگاه هرچه می خواهی گناه کن!

پرسش:

امام حسین(ع) برای روی گردانی از گناه چه پندی دارد؟

پاسخ اجمالی:

مردى خدمت حضرت حسین بن علی(علیهما السلام) رسیده و عرض کرد: من مردی گناه کارم که نمی توانم خود را از معصیت نگه دارم؛ مرا پند و اندرزى بده. امام حسین(علیه السلام) فرمود: پنج کار را انجام بده؛ سپس هر گناهى مایلى بکن: اوّل از روزى خدا نخور؛ هر گناهى مایلى بکن. دوّم از ولایت خدا خارج شو؛ هر گناهى می خواهى بکن. سوّم جایى را پیدا کن که خدا ترا نبیند؛ هر چه می خواهى بکن. چهارم وقتى ملک الموت براى قبض روح تو آمد، او را از خود دور کن؛ سپس هر گناهى می خواهى بکن. پنجم وقتى مالک دوزخ ترا داخل جهنم کرد، داخل نشو؛ هر گناهى مایلى انجام ده.

پاسخ تفصیلی:

روایت شده که مردى خدمت حضرت حسین بن علی(علیهما السلام) رسیده و عرض کرد: من مردی گناه کارم که نمی توانم خود را از معصیت نگه دارم؛ مرا پند و اندرزى بده. امام حسین(علیه السلام) فرمود: «پنج کار را انجام بده؛ سپس هر گناهى مایلى بکن: اوّل از روزى خدا نخور؛ هر گناهى مایلى بکن. دوّم از ولایت خدا خارج شو؛ هر گناهى می خواهى بکن. سوّم جایى را پیدا کن که خدا ترا نبیند؛ هر چه می خواهى بکن. چهارم وقتى ملک الموت براى قبض روح تو آمد، او را از خود دور کن؛ سپس هر گناهى می خواهى بکن. پنجم وقتى مالک دوزخ ترا داخل جهنم کرد، داخل نشو؛ هر گناهى مایلى انجام ده؛ فَقَالَ(ع): افْعَلْ خَمْسَةَ أَشْیَاءَ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ: فَأَوَّلُ ذَلِکَ لَاتَأْکُلْ رِزْقَ اللَّهِ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَ الثَّانِی اُخْرُجْ مِنْ وَلَایَةِ اللَّهِ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَ الثَّالِثُ اُطْلُبْ مَوْضِعاً لَایَرَاکَ اللَّهُ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَ الرَّابِعُ إِذَا جَاءَ مَلَکُ الْمَوْتِ لِیَقْبِضَ رُوحَکَ فَادْفَعْهُ عَنْ نَفْسِکَ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَ الْخَامِسُ إِذَا أَدْخَلَکَ مَالِکٌ فِی النَّارِ فَلَاتَدْخُلْ فِی النَّارِ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ».[١]

در این حدیث منطق روشنى به کار رفته است و آن این ‏که انسان در پنج موقف گرفتار است که هر یک از آن ‏ها براى ترک گناه کافى است: از یک ‏سو دائماً بر سر خوان نعمت خدا نشسته و از رزق او استفاده مى‏ کند؛ آیا با این حال وجدان انسانِ بیدار اجازه مى‏ دهد گناهى کند؟! دیگر این ‏که دائماً تحت سرپرستى خداست و خدا فرشتگانى را براى حفظ او مأمور کرده است. آیا شرم‏ آور نیست که انسان تحت این حفاظت، به معصیت مولایش بپردازد؟! سوم این ‏که تمام عالم، محضر خداست؛ آیا شرم‏ آور نیست که انسان در محضر او مرتکب گناه شود؟! چهارم و پنجم این‏ که انسان گنهکار چه بخواهد و چه نخواهد روزى به دست ملک الموت قبض روح مى ‏شود و در عرصه محشر به حساب او مى‏ رسند و او را مجازات خواهند کرد. آیا مى‏ تواند در مقابل فرشته مرگ مقاومت کند و یا بر مالک دوزخ غلبه نماید؟ حال که خود را اسیر چنگال آن‏ها مى‏ بیند چگونه به خود اجازه مى ‏دهد آشکارا به مخالفت فرمان خدا برخیزد و آلوده انواع گناهان شود؟! فکر کردن در این امور براى بازداشتن انسان از گناه، به یقین کافى است[٢] گناه و نافرمانى از مولا همیشه زشت است، ولى زشت ‏ترین حالات نافرمانى و عصیان این است که انسان نعمت‏ هاى او را وسیله نافرمانى وى قرار دهد.

در بعضى از تواریخ آمده است «سبکتکین» که از کارکنان عزّالدوله بختیار بود، بر ضد او خروج کرد. «صابى» نویسنده معروف از طرف عزّالدوله نامه‏ اى به او نوشت که اى کاش مى ‏دانستم با چه وسیله‏ اى بر ضد ما قیام کرده ‏اى، در حالى که پرچم ما بالاى سرت در اهتزاز است و بردگان ما در طرف راست و چپ تو قرار دارند و اسب‏هاى سوارى تو علامت ما را بر خود دارند و لباس ‏هایى که بر تن دارى به ‏وسیله ما بافته شده است و سلاح‏ هایى که براى دشمنانمان تهیه کرده بودیم در دست توست؟![٣] از این مثال تاریخى به خوبى روشن مى ‏شود که چه اندازه زشت است که انسان مشمول نعمتى از سوى دیگرى شود و همان نعمت را بردارد و بر ضد او اقدام کند.[٤]

امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز فرموده اند: «أَقَلُ‏ مَا یَلْزَمُکُمْ‏ لِلَّهِ‏ [سُبْحَانَهُ‏] أَلَّاتَسْتَعِینُوا بِنِعَمِهِ عَلَى مَعَاصِیه؛‏[٥] کمترین حقى که خدا بر شما دارد، این است که با استمداد از نعمت ‏هایش‏، او را معصیت نکنید». امیرالمؤمنین(علیه السلام) در این گفتار حکیمانه به نکته مهمى اشاره مى‏ کند و آن این‏ که «انسان در برابر نعمت ‏هایى که خداوند به وى داده کمترین وظیفه‏ اش این است که نعمت‏ هایش را وسیله معصیت او قرار ندهد». پیام دیگرى که این گفتار حکیمانه دارد این است که انسان هر گناهى که مى‏ کند به یقین با استفاده از یکى از نعمت‏ هاى الهى است؛ چشم، گوش، دست، پا، فکر، قدرت و مواهب دیگر همه نعمت ‏هاى پروردگارند و انسان بدون استفاده از این‏ها نمى‏ تواند کار خلافى انجام دهد، بنابراین مفهوم کلام این مى‏ شود که انسان منصف نباید هیچ گناهى کند، زیرا هر گناهى مرتکب شود با استفاده از یکى از نعمت‏ هاى خداست و این کار بسیار شرم ‏آور است.[٦]

پی نوشت:

[١] . بحارالأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ١٤٠٣ هـ ق، چاپ دوم، ج‏٧٥، ص١٢٦.

[٢] . پیام امام امیر المومنین علیه السلام، آیت الله ناصر مکارم شیرازى‏، تهیه و تنظیم: جمعى از فضلاء، دار الکتب الاسلامیه، تهران‏، ١٣٨٦ هـ ش‏، چاپ اول‏، ج‏١٤، ص ٦٥٩.

[٣] . شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبه الله‏، محقق / مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل،‏ مکتبة آیة الله المرعشی النجفی‏، قم‏، ١٤٠٤ هـ ق‏، چاپ اول،‏ ج١٩، ص٢٤٢.

[٤] . پیام امام امیر المومنین علیه السلام، همان، ص٦٥٧.

[٥] . نهج البلاغة، شریف الرضى، محمد بن حسین، تحقیق و تصحیح: صبحی صالح، انتشارات هجرت، قم، ١٤١٤ هـ ق، چاپ اوّل، ص٥٣٣، حکمت٣٣٠.

[٦] . پیام امام امیر المومنین علیه السلام، همان، ص٦٥٥-٦٥٨.

احکام شرعی

حکم اشتباه در اعمال وضو حین وضو گرفتن

پرسش: اگر شخصی در هنگام وضو گرفتن اشتباهی انجام بدهد، مثلا سهوا دست را از پایین به بالا بشوید، وظیفه ی او چیست؟

پاسخ: باید برگردد و جبران نماید، در این صورت وضو صحیح است.

مصداق شستن در وضو

پرسش: آیا هنگام شستن دست و صورت مرطوب کردن دست و کشیدن بر روی آنها کافی است؟

پاسخ: مرطوب کردن دست و کشیدن آن بر صورت و دست ها کفایت نمی کند و باید آب جاری شود، مگر این که مقدار رطوبت به مقداری باشد که آب جاری شود و از دست بریزد.

ریختن آب بربالای عضو در وضو

پرسش: در عروة الوثقی با تعلیقات آیت الله مکارم، ج١، ص ١٦٣ آمده است: ریختن آب بر بالای عضو در وضو، واجب است؛آیا فتوای الآن ایشان همین است ؟

پاسخ: بله فتوای ما همین است.

حکم بستن شیر آب هنگام وضو گرفتن

پرسش: آیا میتوان در حین وضو گرفتن برای این که اسراف نشود، شیر آب را بست؟

پاسخ: انجام این کاراشکالی ندارد.

حکم خاراندن دست یا صورت در وضو

پرسش: خاراندن دست یا صورت در هنگام وضو که آب را پایین و بالا می کند چه حکمی دارد؟

پاسخ: در صورتی که قصدش آن باشد که فقط آنچه به پایین می کشد جزء وضوست مانعی ندارد.

حکم مخلوط شدن آب وضو با آب خارج از وضو

پرسش: اگر حین شستن اعضا در وضو آبی از خارج به آن اضافه شود، چه حکمی دارد؟

پاسخ: چنانچه مقدار آب اضافه شده کم باشد و در آب وضو نابود و مستهلک شود اشکالی ندارد .

تکلیف نمازهایی که با وضوی غلط خوانده شده است

پرسش: اگر کسی ٢٠ سال با وضوی اشتباه نماز بخواند مثلا اول مسح پا را بکشد و بعد مسح سر را، چه حکمی دارد؟

پاسخ: نمازها را به تدریج قضا کند.

خشک بودن اعضای وضو

پرسش: آیا در وضو لازم است که اعضای وضو خشک باشند؟

پاسخ: در بین اعضاء وضو تنها جاى مسح باید خشک باشد و خشک بودن بقیه اعضاء لازم نیست. البته اگر جای مسح نیز مختصرى رطوبت داشته باشد بطورى که آب دست هنگام مسح بر آن غلبه کند اشکال ندارد.

حکم خشک کردن عمدی رطوبت دست و گرفتن رطوبت از اعضا

پرسش : اگر فردی بین وضو آب دستش را عمدا با لباسش خشک کند آیا می تواند برای مسح از اعضای دیگر آب بگیرد؟

پاسخ : اشکال ندارد هر چند احتیاط در ترک آن است.

وظیفه مکلف هنگام خشک شدن رطوبت دست برای مسح

پرسش: چنانچه هنگام کشیدن مسح سر یا پا رطوبت دست خشک شود، تکلیف چیست؟

پاسخ: اگر رطوبت کف دست خشک شود مى‏تواند از اعضاى دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح کند، ولى از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازه مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند براى مسح پاها از اعضاى دیگر، رطوبت بگیرد.

Peinevesht:
  
    
TarikheEnteshar: « 1402/09/04 »
CommentList
*TextComment
*PaymentSecurityCode http://makarem.ir
CountBazdid : 974