ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال دهم - شماره نود و نهم - فروردین 1403)

SiteTitle

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

LoginToSite

SecurityWord:

Username:

Password:

LoginComment LoginComment2 LoginComment3 .
SortBy
 

ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال دهم - شماره نود و نهم - فروردین 1403)

null

طلیعه سخن

ماه رمضان ماه پاکی، تقوا، آمرزش گناهان و ماه رحمت و فضل پروردگار، ماه ضیافت خدا و مبارزه با هوای نفس است.

ماه رمضان بهار عبادت است همان طورى که بهار در جسم انسان نشاط به وجود مى‏ آورد در ماه رمضان هم انسان باید بر اثر عبادت نشاط روحى پیدا کند و این میسر نیست مگر اینکه انسان قبلا آمادگى پیدا کند و این آمادگى در درجه اول توبه است.

توبه چیزی جز نتیجه فعالیت «نفس لوّامه» (خود ملامت گر) انسان و ‏ «وجدان اخلاقى» نیست؛ توبه حاصل تواضع و فروتنی و در اصل به معنى «بازگشت» است.

این فکر دائماً در نظر انسان مجسم می شود که اگر بخواهد مسیر خود را به سوى پاکى و تقوا تغییر دهد، و به راه خدا باز گردد چگونه می تواند از مسئولیت سنگین گذشته خود را برهاند، این فکر مانند کابوسى وحشتناک بر روح او سایه می افکند، و چه بسا او را از تغییر برنامه زندگى و گرایش به پاکى باز می دارد به او می گوید توبه کردن چه سود؟ در صورتی که گناه انسان هر قدر عظیم و سنگین باشد، راه بازگشت به روى او باز است و بهترین فرصت برای بازگشت به سوی خدا ماه رمضان است.

از برکات این ماه زدودن کینه ها از سینه ها و تقویت پیوندهاى الفت و محبت و نشاندن نهال دوستى در دلها، و حرکت به سوى وفاق ملّى و آشتى عمومى است که مى تواند تحولى در جوامع اسلامى عموماً و در جامعه ما خصوصاً ایجاد کند و از تنگناها و مشکلاتى که با آن دست به گریبانیم برهاند و حتّى مسائل سیاسى را از بستر ناسالم کنونى به بستر سالمى هدایت کند و با تقویت روح اتحاد دشمنان را مأیوس سازد.

کمک به محرومان و نیازمندان و ایتام و صله رحم و مرهم نهادن بر زخمهاى جانکاه مصیبت دیدگان، و در یک کلمه هر گونه کمک انسانى از وظایف مهم دیگر این ماه عزیز است، اموات و گذشتگان و ذوى الحقوق را فراموش نکنیم و با کارهاى خیر به یاد آنها باشیم.

روزه یکى از ارکان عبادات اسلامى است، تمام عبادات، مشروط به اخلاص و به یک معنا از اسباب خلوص نیت است؛ ولى از آن‏جا که روزه عبادتى است که در ظاهر آشکار نیست، تأثیر بسیار عمیق ترى در آزمودن اخلاص مردم داشته و از معدود عباداتى است که گناه بزرگ ریا و خودنمائى نمى ‏تواند در آن نفوذ کند.

ما مجموعه ‏اى هستیم از جسم و جان و روح و تن، و طبعاً دستورات آسمانى براى تکمیل هر دو جنبه است. روزه بر مبنای روایت «صوموا تصحّوا؛ روزه بگیرید تا سالم باشید»، تأمین سلامت جسم انسان ‏ها و مصون و محفوظ ماندن از بیمارى‏ هاى گوناگون را رقم زده و روح‏ انسان را در قالب تقوا‏: «لعلکم تتقون» لطافت مى‏ بخشد.

روزه‏ رابطه انسان با خویشتن است؛ با ایجاد این رابطه، انسان موفق مى‏شود با تحمل گرسنگى و تشنگى و تحقق صبر ، استقامت و شکیبایى و ایستادگى با هواى نفس خویش مبارزه کند.

مهم ترین ویژگى ماه رمضان، نزول قرآن است: «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآن» که در شب قدر بر قلب نازنین پیامبر اکرم صلّى الله علیه وآله وسلّم نازل شده است.

براى تحقق خود سازی، هم تعلیم لازم است و هم تربیت. «قرآن» انسان را تعلیم می دهد و «روزه» انسان را تربیت می کند. تنها با این دو عنصر رسیدن به کمال ممکن می گردد. در حقیقت «قرآن» بدون فریضه «روزه» آموزش ناتمام و بدون پرورش است و رمضان و «روزه» بدون «قرآن» تربیت فاقد دانش و آگاهى است.

انسان با روزه گرفتن، رمضان را احیا و خود را تربیت می کند و با نزدیکى به قرآن و مأنوس شدن با آن، هدایت شود چرا که قرآن هم هدایت است، هم بینات و هم فرقان‏ «... هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقان ...»

چه زیباست که در این ماه عزیز، هر چه بیشتر با کتاب خدا آشنا شویم‏، قرآن را تلاوت‏ کنیم، ترجمه آن را مطالعه نماییم، به سراغ تفسیر قرآن برویم، و از آن، تا حد توان بهره بگیریم، اما متأسفانه قرآن و قرآن خوان فراوان است، اما تفکر و تأمل و اندیشه پیرامون دستورات آن کم.

به راستی این اهتمامى که براى حفظ و قرائت و تجوید به کار مى‏رود، براى پیاده شدن محتوى آن هم به کار مى‏رود؟! وقتى تجوید و قرائت با عمل به قرآن و فهم و درک آن همراه نباشد چه دردى را دوا مى‏ کند؟

متاسفانه مواجهۀ با قرآن برخورد با یک مشت اوراد نامفهوم است، تنها به تلاوت سرسرى مى‏ پردازند، و در نهایت به تجوید و مخارج حروف و زیبایى صوت اهمیت مى‏ دهند، و بیشترین بدبختى مسلمانان از همین جاست که قرآن را از شکل یک برنامه جامع زندگى خارج ساخته و تنها به الفاظ آن قناعت کرده ‏اند.

از سوى دیگر، ماه رمضان، ماهى است که شب قدر در آن واقع شده، شبى که مقدرات یکسال انسان ها بر حسب شایستگى ‏ها تعیین مى‏ گردد و عبادت آن برتر از عبادت هزار ماه است!

در صفحه هستى عامل و محرکى به نام قضا و قدر که خارج از محیط زندگى و اراده فاعل باشد، نیست؛ هیچ عملى از اعمال انسان از حیطه تقدیر الهى خارج نیست؛ اگر بذر خوبى بیفشاند، به حکم قضاى الهى نتایج مثبت و نیک آن را خواهد دید؛ اگر نهال نفاق و بدى غرس کند، به حکم سرنوشت، میوه تلخ آن را خواهد چید.

در خاتمه باید گفت سعادتمند کسی است که ارزش والاى این ماه را بشناسد و از برکات بى ‏پایان آن بهره گیرد و مشکلات خود را به برکت روزه ‏ها و عبادات در این ماه حل کند.

پیام ها و بیانیه ها

پیام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله
به نخستین جشنواره بین المللی «أنا من حسین»

بسم الله الرحمن الرحیم

قال رسول الله صلّی الله علیه وآله وسلّم:
حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنِ، أَحَبَّ اللَّهُ مَن أَحَبَّ حُسَیْناً

در ابتدا لازم است از همۀ برگزارکنندگان و شرکت کنندگان تشکر نمایم و امیدوارم این گردهمایی که مزین به نام سیّد الشهداء علیه السلام است بتواند گامی مفید در ترویج و گسترش فرهنگ عاشورایی خصوصاً در میان جوانان بردارد

عشق به امام حسین علیه السلام، جلوه ای از قدرت الهی است که دل همۀ حق طلبان و آزادی خواهان حقیقی را در کنار هم، گرد وجود سیّد الشهداء علیه السلام جمع کرده است. این عشق محدود به شیعیان یا مسلمانان نمی شود بلکه هر کسی، که جویای حقیقت باشد و با او آشنا شود، دلداده اش می شود؛ زیبایی این عشق، زمانی متجلی می شود که خداوند علاقه و حبّ حسین را در دل هر که دوستش دارد، قرار می دهد، چرا که امام صادق علیه السلام فرموده است:«َمَن ْ أَرَادَ الله بِهِ الْخَیْر قَذَفَ فِی قَلْبِهِ حُبّ الْحُسَیْن(عَ) وَحُبِّ زِیَارَتِه.» و این مسیر شروع راه توحید و شناخت خداوند است همان طور در زیارت جامعه فرمود:«مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِکُم»

اکنون که دل ها به آن وجود نازنین گره خورده، سزاوار است اندیشۀ عاشقان حضرت سیّد الشهدا علیه السلام با معارف حسینی و اهداف قیام آن حضرت آشنا شود و انسان ها برای ظهور فرزندش مهدی صاحب الزمان ارواحنا فداه آماده شوند و این شور و شعور حسینی به انتظار مهدوی منتهی گردد، إن شاءالله.

بار دیگر از همۀ کسانی که به هر شکل در برپایی این مراسم در جوار بارگاه حضرت عبدالعظیم حسنی سلام الله علیه تلاش کردند، تشکر نموده و از درگاه خداوند متعال توفیق پیروی از آرمان های سیّد الشهدا علیه السلام و زیارت و شفاعت آن حضرت را مسئلت دارم.

پیام تسلیت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله به مناسبت
رحلت آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی رحمت الله علیه

بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون

خبر ارتحال عالم گرانقدر آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی رحمة الله علیه موجب تأسف گردید.

ایشان که یادگار بیت فقاهت بود، هم در عرصه علم و پژوهش و تربیت شاگردان و هم در خدمت به امام و انقلاب کوشید.

اینجانب رحلت این عالم گرامی را به خانواده محترم و بیت شریف آن مرحوم و بیت شریف امام راحل و همه ارادتمندان ایشان تسلیت عرض نموده، حشر وی با اجداد طاهرینش و صبر و اجر بازماندگان را از درگاه الهی مسئلت دارم.

پیام تسلیت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله به مناسبت
رحلت آیت الله حاج شیخ محمد امامی کاشانی رحمت الله علیه

بسمه تعالی
إِذَا مَاتَ الْعَالِمُ ثُلِمَ فِی الْإِسْلَامِ ثُلْمَةٌ لَا یَسُدُّهَا شَیْءٌ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ

خبر ارتحال عالم ربانی و مجاهد حضرت آیت الله حاج شیخ محمد امامی کاشانی(رحمة الله علیه) موجب تأسف و تألم گردید.

ایشان در حیات خود منشأ خیرات فراوانی در هدایت و ارشاد مردم و تربیت طلاب و حرکت انقلاب اسلامی بود.

آثار فراوان این فقیه متخلق چه در تألیف کتب و چه در پرورش شاگردان و تأسیس مراکز علمی و خدماتی، باقیات صالحاتی برای ایشان خواهد بود.

اینجانب رحلت این عالم گرانقدر را به عموم مردم، خصوصاً مردم کاشان و تهران و خانواده محترم ایشان و شاگردان وی تسلیت عرض نموده، علو درجات آن مرحوم و صبر و اجر بازماندگان را از درگاه الهی مسألت دارم.

سخنرانی ها

نشانه بیدار بودن یک ملت، شرکت در انتخابات است

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در مراسم جشن نیمه شعبان که همراه با مراسم عمامه گذاری تعدادی از طلاب حوزه علمیه برگزار شد، این روز مبارک را تبریک عرض نموده و فرمودند: در روایات وجود مبارک امام زمان علیه السلام به نور آفتاب پشت ابر تعبیر شده که اگرچه دیده نمی شود اما آثارش را دارد. تاریکی شب از بین می رود و گیاهان در پرتو همین نور غیر مستقیم تربیت می شوند و تمام آثار نور از این آفتاب پشت ابر گرفته می شود.

معظم له در ادامه با اشاره به آیه «قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرًا فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِمَاءٍ مَعِينٍ» فرمودند: در شرح این آیه آمده است که مراد از «آب جاری» امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف است. مقدار زیادی از آب جاری در قنات ها و چشمه ها است و وقتی بیرون آمد دیده می شود و تشبیه امام علیه السلام به آب جاری به این دلیل است هر کجا آب باشد، حیات است.

ایشان به وظیفه های سنگین طلاب پس از ملبس شدن به لباس روحانیت اشاره نموده و فرمودند: انتظارات مردم پس از شما پوشیدن این لباس بیشتر می شود و شما هم سعی کنید که تغییر وضعیت پیدا کنید.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی ضمن تأکید بر شرکت همه در انتخابات افزودند: نشانه بیدار بودن یک ملت، شرکت در انتخابات است و شما هم از طریق شرکت در انتخابات بیداری و هوشیاری خودتان را اثبات کنید.

معظم له در پایان دعا کردند که طلاب بتوانند زیر سایه امام زمان علیه السلام توفیق عمل به وظایفشان را پیدا کنند.

گزارش تصویری

مراسم جشن میلاد امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف و مراسم عمامه گذاری

حضور حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته در انتخابات

یادداشت

١
بازشناسی ریشه های خرافات
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله

متأسّفانه خرافات‏ در همه زمان ها بوده و عدّه ‏اى از مردم را فریفته است؛ در جامعه امروز نیز متأسفانه هنوز بعضی ها گرفتار برخی خرافات هستند؛ حتّى در عصر حاضر که عصر پیشرفت و تمدن نوین جهانى نامیده شده، از اروپایى‏ ها و آمریکایى ‏ها خرافه ‏هاى عجیبى نقل شده است.

گروهی به انگیزه های مختلف در طول تاریخ این کار را انجام داده و خطرات بسیار زیادی ایجاد کرده اند. یکی از خطراتی که اسلام را تهدید می کند همین خرافات است و باعث می شود مسائل خرافی جزیی از عقاید شود و موجب گردد عقاید اصلی هم متزلزل شود.

با گسترش دامنه خرافات در جامعه، بررسی انگیزه های پیدایش خرافات ضروری است. خرافه ‏پرستى سرچشمه‏ هاى متعدّدى دارد، که در ادامه به برخى از آن ها اشاره مى کنیم:

چیستی خرافه

به هر کار غیر عقلایى و غیر منطقى که نه پشتوانه وحى آسمانى داشته باشد، و نه عقل سالم آن را اجازه دهد خرافه گفته مى ‏شود. با این معیار مى ‏توان حقیقت را از خرافه جدا کرد، و گرفتار خرافه نشد.

تخیّل

پیشینیان، مانند بسیارى از مردم امروز، غالباً به حوادثى برخورد مى کردند که از تفسیر صحیح علمى یا فلسفى آن عاجز مى ‏ماندند، و از آنجا که طبع کنجکاو بشر به او اجازه نمى ‏دهد که سؤالى را در ذهن خود بدون جواب بگذارد، ناچار دست به دامان تخیّلاتى مى ‏زدند و یک تفسیر خیالى براى آن درست مى ‏کردند، و بسیارى از خرافات‏ از این رهگذر به وجود آمده است.

مثلًا، این جمله را شاید بسیارى از ما شنیده باشیم که بعضى از «عوام» عقیده داشته ‏اند: اینکه مى ‏بینیم شب ها به هنگام دویدن اسب ها، گاه برقى از زیر سم آن ها مى ‏درخشد، به خاطر این است که‏ جن ‏ها زیر پاى آن ها چراغ روشن مى ‏کنند! حالا این کار چه فایده ‏اى به حال جن ها دارد و آیا اصولًا جن‏ ها بى‏ کارند که چراغ زیر پاى اسب ها روشن کنند، براى آنها مطرح نبود. آن ها این پدیده طبیعى را مى دیدند و از تفسیر آن عاجز بودند؛ لذا دست به دامان این تخیّل مى ‏زدند.

و یا آتش سوزی هاى به ظاهر بى ‏دلیل را در پاره ‏اى از خانه‏ ها، معلول اعمال جن ‏ها مى دانستند.

در گذشته، بسیارى از مردم، افراد معلول و ناقص ‏الخلقه مادرزاد را به چشم خود در اجتماع دیده بودند؛ دیده بودند، که بعضى افراد در تمام عمر رنج مى کشند، به عکس بعضى کاملًا مرفّه هستند، یکى به قدرى ثروت دارد که حساب آن از دستش بیرون است، دیگرى نیازمند به نان شب است؛ یکى در فعّالیّت هاى زندگى دائماً پیروز مى گردد و دیگرى غالباً مواجه با شکست مى شود.

چون از علل جسمانى و روانى و اجتماعى این امور آگاه نبودند و نمى توانستند از طرق واقعى این بى ‏عدالتى ‏ها را - به گمان خودشان - تفسیر کنند، فوراً به سراغ «تناسخ ارواح» و «کارما» مى رفتند، و مى گفتند: این افراد معلول و ناقص و محروم و ستمدیده، در گذشته نیز به این جهان آمده ‏اند و لابد در زندگى سابق خود مرتکب خلاف کاری هایى شده ‏اند که براى جبران آن ها باید این رنج ها را ببینند تا پاک شوند، و این عین عدالت است!

سابق بر این بسیارى از کشاورزان تصوّر مى کردند قسمتى از محصولات زراعتى یا میوه ‏هاى درختان حتماً ناقص و کرم‏ خورده خواهند بود، و این از لوازم وجود آن هاست، و مى گفتند: «کرم درخت از خود درخت است»؛ ولى مطالعات علمى نشان داد که چنین نیست؛ کرم درخت از خود آن نیست‏.

و یا مذهبیّون مسیحی که به آلودگى فطری بشر و گناهکارى ارثى از «پدر و مادر نخستین»، ملتزمند و راه نجات را به جاى تعلیم و تربیت و سازندگى فرد و اجتماع، شفاعت پسر خدا! مى دانند و مى گویند: «اوست کفّاره به جهت گناهان ما و نه فقط گناهان ما، بلکه به جهت تمام جهان نیز، خون پسر او، عیسى مسیح ما را از هر گناه پاک مى سازد».

هم چنین خرافه‏ هایى که در مسائل عزادارى دیده مى شود ، مثلا جوانى کنار دیوار سنگى یا سیمانى نشسته، و سرش را مرتّب به دیوار مى کوبد! یا گفته مى شود که در بعضى مناطق مقدارى شیشه را خرد کرده، سپس آن را غربال مى کنند بعد بچّه‏ هاى کوچک را لخت و برهنه نموده، بر روى خرده شیشه ‏ها مى غلطانند!

شرک

از آنجا که انسان نمى تواند «خلأ فکرى» را براى مدتى طولانى تحمل کند، اگر فضاى فکر او با عقاید و تعلیمات صحیح پر نشود، در چنین حالتى هرگونه عقیده خرافى، و احیاناً ویرانگر مى تواند فضاى روح او را بدون برخورد با مانعى پر کند و براى همیشه رسوبات مزاحمى در اعماق مغز او باقى گذارد.

یکى از انواع شرک این است که انسان غیر خدا را قانونگذار بداند، و نظام تشریع و حلال و حرام را در اختیار او قرار دهد.

مطالعه تاریخ ادیان و مذاهب نشان مى دهد که منحرفان از خط توحید راستین، همواره براى این جهان رب ‏النوع هایى قائل بودند، سرچشمه این تفکر غلط این بوده که گمان مى کردند هر یک از انواع موجودات نیاز به رب النوع مستقلى دارد که آن نوع را تربیت و رهبرى کند، گویا خدا را کافى براى تربیت این انواع نمى دانستند!.

حتى براى امورى همانند عشق، عقل، تجارت، جنگ و شکار رب ‏النوعى قائل بودند، از جمله یونانیان دوازده خداى بزرگ (رب النوع) را پرستش مى کردند که به پندار آن ها بر فراز قله آلپ بزم خدایى دائر ساخته، و هر یک مظهر یکى از صفات آدمى بودند! در «کلده» پایتخت کشور«آشور» رب النوع آب، رب النوع ماه، رب النوع خورشید و رب النوع زهره قائل بودند، و هر کدام را به نامى مى نامیدند، و ما فوق همه اینها «ماردوک» را رب الارباب می شمردند.

در«روم» نیز خدایان متعدد رواج داشت و بازار شرک و تعدد خدایان و ارباب انواع شاید از همه جا داغ تر بود.

آنها مجموع خدایان را به دو دسته تقسیم مى کردند: خدایان خانوادگى و خدایان حکومت، که مردم زیاد به آن ها علاقه نشان نمى دادند، چراکه دل خوشى از حکومتشان نداشتند!

عده این خدایان فوق العاده زیاد بود، زیرا هر یک از این خدایان یک پست مخصوص داشت، و در امور محدودى مداخله مى کرد، تا آنجا که «در خانه» داراى خداى مخصوص بود! بلکه پاشنه و آستانه خانه نیز هر یک رب ‏النوعى داشتند! به گفته یکى از مورخان جاى تعجب نیست که رومی ها ٣٠ هزار خدا داشته باشند، آن چنانکه یکى از بزرگان آنها به شوخى گفته بود: تعداد خدایان کشور ما به حدى است که در معابر و محافل فراوان تر از افراد ملت مى باشند!

از این خدایان مى توان رب النوع کشاورزى، رب النوع آشپزخانه، و رب النوع انبار غذا، رب النوع خانه، رب النوع شعله گاز، رب النوع آتش، رب النوع میوه ‏ها، رب النوع درو، رب النوع درخت تاک، رب النوع جنگل، رب النوع حریق و رب النوع دروازه بزرگ رم و رب النوع آتشکده ملى را نام برد.

گرایش انسان به‏ «بت پرستى، انسان پرستى، خرافات‏ گوناگون؛ اعتقاد به‏ تأثیر یک سلسله موهومات در سر نوشت خود» که حتى در حالات بعضى از دانشمندان جهان دیده مى شود، همه ناشى از همین‏ «خلأ روحى» است.

فال بد زدن نوعى انحراف از توحید است؛ چون کسى که معتقد است صداى کلاغ در سرنوشت فال زننده تأثیر دارد، در واقع براى خدا شریک قرار داده است. لذا اسلام فال بد را نوعى شرک و کسى که معتقد به فال بد باشد را مسلمان نمى داند.

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى فرمایند: « الطّیرةُ شِرکٌ‏؛ فال بد زدن شرک است».

در روایت دیگرى از وجود مقدّس آن حضرت مى خوانیم: «لَیسَ مِنّا مَن تَطَیَّرَ؛ کسى که فال بد بزند از ما نیست».

و در روایت دیگرى از رسول خدا صلى الله علیه و آله مى خوانیم: «کَفَّارَةُ الطِّیَرَةِ التَّوَکُّلُ‏؛ کفّاره فال بد، توکّل است».

در میان عوام مرسوم است که: «اگر کسى قصد انجام کارى را داشت و شخصى عطسه کرد، نباید به دنبال آن کار برود»، در حالى که این فال بد زدن است و اعتبارى ندارد، بلکه باید توکّل بر خدا کند و به دنبال کارش برود.

همچنین کسانى که با انواع خرافات‏ از اصول توحید و سایر تعلیمات دینى دور شده ‏اند و به عنوان مثال نعل اسب را مایه خوشبختى و جستن پلک چشم را نشانه شوربختى و عدد ١٣ را نحس و شوم و صداى فلان پرنده را میمون و مبارک و فلان پرنده را شوم مى دانند، و خالق آنها را به فراموشى مى سپرند، سخت در اشتباهند.

بنابراین، بى علّت نباید کسى یا ملکى یا چیزى را شوم دانست.

متأسفانه بعضى از مدیران که بر اثر ضعف و سوء مدیریّت شکست مى خورند، شکست خود را به پاى نحسى و فال بد مى گذارند، و شهامت اعتراف به ضعف مدیریت خود را ندارند. زمانى بود که هر مشکل و گرفتارى پیدا مى شد آن را مستند به دشمنان خارجى مى کردند! در حالى که نباید سوء مدیریّت ‏ها و کم کارى ‏ها و ضعف ها را نادیده گرفت و همه چیز را به پاى دشمن نوشت.

یکى دیگر از خرافه ‏ها بخت خوب و بد است که نوعى شرک محسوب مى شود. متأسّفانه در اشعار بعضى از شعرا نیز آمده است. مثلا یکى از شعرا مى گوید:

گلیم بخت کسى را که بافته ‏اند سیاه‏ به آب زمزم و کوثر سفید نتوانند کرد

جهل؛ منشاء خرافه

نادانى و جهالت برخى مردم یکى از سرچشمه ‏هاى خرافات است. انسان در باطن احساس مى کند که باید خدایى را پرستش کند، امّا چون جاهل است خدا پرستى را در شکل بت پرستى انجام مى دهد. چنین شخصى اگر بداند خداوند جسم نیست، مکان ندارد، محدود به زمانى نمى باشد، با چشم دیده نمى شود، نیاز به کسى ندارد، همواره بوده و خواهد بود، قطعاً به سراغ بت پرستى نمى رود، امّا چون نسبت به این امور جاهل و بى اطّلاع است، بت را مى پرستد.

در طول تاریخ موجب اعمال اسف ‏انگیز و احیاناً خنده آورى شده است.

مثلًا در میان مردم «کنگو» معمول بوده که به هنگام مرگ سران قبایل، دوازده دختر زیبا زنده زنده با او دفن مى کردند تا ملال از خاطر عاطر او در آن جهان، بزدایند.

و یا اینکه بعضى اهالى «مکزیک» دلقک (به اصطلاح هنر پیشه کمدین) رئیس قبیله را همراه او به خاک مى سپردند که از تکدر خاطر وى در آن دنیا جلوگیرى کند.

و گاهى یک کاهن را زنده زنده با بزرگان خود دفن مى کردند تا مشاور مذهبى و روحانى او در سراى دیگر گردد!

در میان پاره ‏اى از اقوام رسم بوده که لباس هاى مردگان را با آن ها دفن نکنند بلکه به درختى بیاویزند تا مردگان پس از زندگى فوراً آن را بپوشند و از برهنگى ناراحت نشوند!

مومیایى کردن مردگان در مصر قدیم، فلسفه ‏اى جز استفاده از آن بدن پس از بازگشت روح نداشته است.

این ها همه نشان مى دهد که پیروان عقاید مزبور چنین مى پنداشتند که انتقال به جهان دیگر همانند مسافرت هاى این دنیاست که باید مشمول تمام کیفیات و مقررات این زندگى باشد، ولى به هر حال، وجود اینگونه خرافات‏ و انحرافات دلیلى جز جهل‏ و نادانى ندارد.

جهل و خرافات‏ آن چنان بر جامعه جاهلی سایه افکنده بود که خدایانشان را با دست خود مى ساختند؛ گاه از سنگ و چوب و گاه از مواد غذایى و سپس در زمان قحطى آن را مى خوردند.

خرافات و آمیخته شدن آن با مسائل مذهبى چنان چهره بعضى از مذاهب را ضدّ علمى نشان داده که جمعى از دانشمندان علوم طبیعى، لا مذهبى را به قرار گرفتن در سلک پیروان آن مذهب ترجیح مى دهند، زیرا آن را نوعى گرایش به کهنه ‏پرستى و عقب‏گرد و تنزّل از مقام انسانى مى دانند.

به عنوان مثال چه کسى است که مراسم‏ «عشاى ربّانى» یا شام خداوند! را در کلیسا ببیند که کشیش با خواندن اورادى بر قرص نان و ظرف شرابى و تقسیم آن در میان حاضران، معتقد است که با خوردن جامى از شراب مزبور، خون مسیح در عروق آن ها جارى، و با خوردن پاره ‏اى از نان مزبور گوشت مسیح به بدن آن ها ملحق مى شود! و به چنین مذهبى ایمان پیدا کند؟

تعصّب

«تعصّب» و «لجاجت» و «تقلید کورکورانه» یک برنامه عام براى همه اقوام زشتکار پیشین و یکى از عوامل اصلى اشاعه و انتقال خرافات‏ از نسلى به نسل دیگر محسوب مى شود، آنها به خاطر وابستگى شدید به افکار و برنامه ‏هاى خرافى، و لجاجت و اصرار بر آنها، چشم و گوش بسته به پیروى نیاکانشان ادامه مى دادند و به این طریق، خرافات‏ بى‏اساس از نسلى به نسل دیگر منتقل مى شد.

عدم بلوغ فکرى، شخصیت زدگى، علاقه شدید به نیاکان و پیشینیان و گروه گرایى با تعصب ‏هاى قبیله ‏اى و پاره ‏اى عوامل دیگر سبب مى شود که بسیارى از خرافات‏، موهومات، عقاید باطل، رسوم و آداب غلط، سنت‏ هاى جاهلى و اعمال زشت، از جمعى به جمع دیگر و از نسلى به نسلى دیگر منتقل گردد.

از سوی دیگر جهل و نادانى و دورى از علم و دانش و پایین بودن سطح فکر و فرهنگ و آلوده بودن به انواع خرافات‏، عوامل مهمّ دیگرى براى تعصّب و لجاجت و نفوذ ناپذیرى است.

متاسفانه این طرز فکر جاهلى هنوز در میان بسیارى از افراد و ملت ها حکومت مى کند که نیاکان خود را همچون «بت» مى پرستند، یک مشت آداب و سنن خرافى را به عنوان اینکه «آثار پیشینیان» است بدون چون و چرا مى پذیرند، و لفافه‏ هاى فریبنده ‏اى همچون حفظ ملیت و اسناد تاریخى یک ملت بر آن مى پوشانند.

بسیار مى شود که تقلید از تنبلى‏ و تعصب سرچشمه مى گیرد، کسانى که به خاطر تن ‏پرورى حاضر نیستند زحمت تحقیق را بر خود هموار کنند رو به تقلید مى آورند، و افراد متعصّب و لجوج که حاضر نیستند نقاط قوّت اقوام دیگر را بررسى کرده و پذیرا شوند، در نقاط منفى و ضعف قوم خود فرو مى روند، و درست همین قِسم از تقلید جاهلانه و تعصب ‏آمیز واپس گرا بوده که عامل مهمّى براى نشر شرک و بت‏پرستى در طول تاریخ شده است.

خواب و رؤیا

منشأ بسیارى از خرافه ‏ها، خواب و رؤیاست؛ خواب هائی که عده ای می بینند مقداری از آن راست است و مقداری از آن ها دروغ، خواب در اسلام حجت نیست. احدی نمی گوید خواب حجت است، نه شیعه و نه سنی، اگر خواب حجت بود، هر روز چیزی به دین اضافه می شد. پایه و اساس قرار دادن خواب، رفتن به سراغ خرافات است. این موضوع به صدا و سیما هم کشیده شده است و گاه در این رسانه هم این مسائل مطرح می شود به نحوی که برخی از خطیبان به خواب تکیه می کنند.

به عنوان نمونه شخصى خواب مى بیند که در فلان نقطه امامزاده ‏اى وجود دارد. در پى این خواب مردم براى ساخت امامزاده اقدام مى کنند. در حالى که همه مى دانند خواب شرعاً حجّت نیست، و ساختن امامزاده با خواب بدعت محسوب مى شود، و هنگامى که بدعتى آشکار می گردد، دست ها یا زبان ها یا قلم هائى براى تحریف حقایق و نشر خرافات‏ به کار می افتد.

تحریف تاریخ

گاه حادثه ‏اى رخ مى دهد. انسان بخشى از آن را مى شنود و آن را تا آخر دنبال نمى کند و همین مطلب باعث پیدایش خرافه ‏اى مى شود. یکى از خرافه‏ هاى نوظهور داستان «هولوکاست» است. معتقدان به این خرافه مى گویند: «هیتلر جنایتکار شش میلیون یهودى را در کوره‏ هاى آدم سوزى سوزانده است. و مردم دنیا باید این داستان را باور کنند و هرکس آن را انکار کند زندانى مى شود! جالب این‏جاست که بسیارى از مردم آمریکا و اروپا این دروغ بزرگ عصر حاضر را پذیرفته‏ اند! امّا باید به این ها گفته شود، این سخن غیر منطقى و دور از عقل است.

طبیعى است که یک مسأله تاریخى باید تحت مطالعه قرار گیرد و درباره آن تحقیق شود. اگر واقعاً هیتلر چنین جنایت بزرگى مرتکب شده، محکوم گردد، و اگر چنین نبوده و صهیونیست‏ ها براى مظلوم نمایى دست به ساختن این دروغ بزرگ زده ‏اند، آن ها محکوم گردند. کدام منطق مى گوید کسى که در این زمینه تحقیق مى کند باید زندانى شود؟ آیا این مسأله در میان همه مسائل تاریخى تافته جدا بافته است که سخن گفتن پیرامون آن ممنوع است و همه مردم بالاجبار و بدون تحقیق باید آن را بپذیرند؟!

افراد سوء استفاده گر

افراد سودجو وقتى مشاهده مى کنند که عدّه ‏اى از مردم با مشکلات متعدّدى مواجه هستند، و کسى براى حلّ منطقى مشکل آن ها اقدام نمى ‏کند، از این خلأ سوء استفاده کرده، و با ارائه خرافات به عنوان درمان و حلّال مشکلات مردم، آن ها را سرکیسه کرده، و جیب آن ها را خالى نموده، و مشکلى بر مشکلات آنها مى ‏افزایند.

آن ها مبالغ کلانى ‏مى گیرند و یک مشت خرافات تحویل اینها مى ‏دهند و متأسّفانه در بعضى موارد علاوه بر سوء استفاده‏ هاى مالى، سوء استفاده ‏هاى جنسى شرم آورى هم مى ‏کنند.

آنچه که نفى مى ‏کنیم و مردم را از آن برحذر مى ‏داریم، کار طالع ‏بینها و دعانویسان حرفه ‏اى است که بر اساس خرافه‏ ها انجام مى ‏شود و این کار را به عنوان منبع درآمدى براى خود قرار داده ‏اند و به هیچ چیز جز به دست آوردن پول بیشتر پایبند نیستند. ما به مردم توصیه مى ‏کنیم که به رمال ها و طالع ‏بین ها و دعانویسان حرفه ‏اى مراجعه نکنند.

ما توصیه مى کنیم که مردم عزیز و فهیم همیشه متوجّه خرافه ‏ها و خرافه‏ پرستى ‏ها باشند و در دام شیّادانى از این قبیل نیفتند و فقط بر خداوند تبارک و تعالى توکّل کنند و حاجت ‏هاى خود را از خداوند مهربان طلب کنند.

آتش فتنه دشمنان

سرچشمه دیگر خرافات بیگانگان هستند. آنان براى جلوگیرى از گسترش روزافزون اسلام در سراسر جهان، به هروسیله ‏اى پناه مى ‏برند؛ که یکى از این روش ‏ها ترویج خرافه‏پرستى در میان مسلمانان مى ‏باشد. تا بدین وسیله اسلام را یک دین خرافى جلوه داده و مانع گرایش افراد تحصیل کرده و فرهیخته به اسلام شوند.

آنها حتّى در چگونگى عزادارى‏ ها دخالت کرده، و مسأله قمه‏زنى را ترویج نموده، و به گسترش آن کمک مى ‏کنند تا شیعیان را در نظر بیگانگان، مردمى بى‏عاطفه و خرافه ‏پرست جلوه دهند و مانع گرویدن مردم مختلف دنیا به اسلام و به‏خصوص مذهب شیعه شوند.

دشمنان در محیط هاى مذهبى با مذهب نمى ‏جنگند؛ بلکه سعى مى ‏کنند مذهب را از درون تهى سازند و تعلیمات آن تحریف کنند و به این طریق از احساسات مذهبى مردم به نفع مقاصد شوم خود استفاده کنند. خرافات‏ را در میان ‏مردم ترویج مى ‏دهند و به بعضى از ظواهر مذهبى اهمیّت داده، عمق و باطن آن را از میان مى ‏برند؛ مذاهب ساختگی خرافی از جمله فرقه ضاله بهائیت و وهابیت که مجموعه ای از خرافات است.

متوسل شدن به درخت هاى کهن و فرسوده، دخیل بستن به سقاخانه، شمع روشن کنار اجاق و روضه خواندن پاى دیگ سمنو، پختن آش با آن تشریفات، آجیل مشگل گشا، آب و جارو در خانه براى تشریف فرمایى حضرت خضر علیه السلام و امثال اینهاست که بهانه به دست دشمن مى دهد، فراموش نکنیم لبه تیز حملات دشمنان متوجه مطالب خرافى است که در دست و پاى عوام مى ‏باشد و هیچگاه از سوی دشمنان یک انتقاد منطقى و صحیح از یک عقیده مسلّم شیعه که در کتاب هاى دانشمندان این مذهب وجود دارد، نشده است.

سخن آخر: (ضرورت خشکاندن سرچشمه های خرافات)

باید سرچشمه های خرافات را از بین ببریم تا خرافات از بین برود؛ انبیا مرد عقل و منطق بودند، با خرافات مبارزه کردند تا بشر، عقلانی فکر کند و بسوی واقعیت ها برود و گرفتار خیالات و بدبختی ها نشود.

بهترین راه مبارزه با خرافات گرفتن احکام از عالمان دین و بزرگان است؛ مردم اگر احکامشان را از سرچشمه که همان اهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام و علما و بزرگان هستند بگیرند هیچ وقت گرفتار خرافات نخواهند شد.

منابع:

١. داستان یاران: مجموعه بحث هاى تفسیرى حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازی مدّ ظلّه

٢. بیانات معظم له

یادداشت

٢
شاخصه های عقلانیت در آرمان شهر مهدوی
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله

در عصری به سر می بریم که تمدن غرب؛ محرومیت از معرفت را به حد نهایى رسانده است، و عقل و فطرت و چشم و گوش را به کلى از کار انداخته است، آن چنانکه انسان تا سرحد چار پایان تنزل یافته ؛و وجود پرده هاى سنگین بر عقل و فکر انسان؛ باعث عقب ماندگى و سقوط جوامع بشری شده است.

قدرت های غرب و شرق از نظر اجتماعى و بلکه سیاسى و اقتصادى به چند قطب کاملًا متضاد تقسیم شده، این چند دسته براى خود دانشمندان و متفکرانى دارند و براى اثبات درستى عقیده و مرام خود و نادرستى عقیده و مرام طرف مقابل، هزاران کتاب، رساله و مقاله نوشته و هر کدام عقلانیت حاصل از مکتب فکری خود را تنها راه ترقى و سعادت مى داند و راه دیگرى را مایه بدبختى، و عقب افتادگى و هرج و مرج! در حقیقت دنیاى امروز در سایۀ سیطرۀ روز افزون عقلانیت غیر دینی در تشخیص الفباى زندگى اجتماعى، سیاسى و اقتصادى خود تا این اندازه سرگردان و حیران است و مرجعى براى حل اختلاف عقیده ندارد.

اینگونه است که انسان از درک صحیح و تشخیص سالم باز مانده، و قدرت های استکباری گاه تمام مصالح او را به باد فنا داده است. و از این رهگذر، جاهلیت مدرن در جوامع شکل گرفته است.

این چالش بزرگ جهانی در حالی است که اسلام در تمام اصول احکام و قوانین خود دوش به دوش عقل و علم حرکت مى کند و سر سوزنى از این دو جدا نمى شود؛ از این جهت اسلام اساس خداشناسى و سعادت و نجات را بر عقل و خرد مى نهد. و در پرتو این چراغ پرفروغ، راه زندگى و سعادت را برای آحاد جوامع بشری ترسیم می کند. که عصر ظهور آخرین مرحله تکامل نعمت هاى الهى به ویژه در شکوفایی علم و عقل به شمار می­آید؛تکامل نعمت هاى الهى در پرتو اهل بیت علیهم السّلام که نهایت کمال آن در عصر ظهور حضرت مهدى علیه السّلام ارواحنا فداه به منصۀ ظهور می رسد.

عقل در لغت

«عقل » در اصل از «عقال» به معناى طنابى است که بر پاى شتر مى بندند تا حرکت نکند، و از آن جا که نیروى خرد، انسان را از کارهاى ناهنجار باز مى دارد این واژه بر آن اطلاق شده است، بعضى دیگر از کتب لغت «عقل» را به معناى «حَجْر» و «مَنع» تفسیر کرده اند، هم چنین عقل به معناى «علم به صفات اشیا از حسن و قبح و کمال و نقصان» نیز تعریف شده است ؛لذا در تفسیر عاقل آمده است: «او کسى است که مى تواند نفس خویش را کنترل کند، و از هوى و هوس باز دارد».

به نظر مى رسد که ریشه اصلى همان منع و باز داشتن است، و لذا هنگامى که زبان کسى بند مى آید عرب مى گوید: «اعتقل لسانه» و به «دیه» نیز «عقل» مى گویند چرا که جلوى خونریزى بیشتر را مى گیرد، و «عقیله» به زنى گفته مى شود که داراى عِفت و حجاب و پاکدامنى است.هم چنین «عقل» به قلعه و دژ نیز گفته مى شود.که مفهوم منع و بازدارى در همه این معانى نهفته است

تعالی و تکامل عقلانیت؛ زمینه ساز آینده ای روشن در عصر ظهور

شکی نیست که در یک نظر ابتدائى قرائن گواهى مى دهد که دنیا به سوى «فاجعه» پیش مى رود؛ فاجعه اى که زاییده: «ترک عواطف»؛ «افزایش فاصله میان جوامع ثروتمند و فقیر»؛ «شدت گرفتن اختلافات و برخوردهاى دولتهاى بزرگ و کوچک»؛ «سیر تصاعدى جنایات»؛ «نابسامانیهاى اخلاقى و روحى و فکرى»؛ و «فراورده هاى نامطلوب و پیش بینى نشده زندگى ماشینى» و مانند آن است.

بنابراین، می توان پیش بینى کرد که در آینده اى نه چندان دور «فاجعه بزرگ» روى دهد و احتمالًا بشریّت در یک جنگ وسیع ، یا بر اثر فقر اقتصادى ناشى از انحصارطلبى قدرتهاى بزرگ، یا پایان گرفتن منابع انرژى و یا غیر قابل زیست شدن محیط زیست، از میان برود!

ولى در برابر اینهمه عوامل بدبینى ابتدایى، مطالعات عمیق­تر نشان مى دهد خود اگاهی عمومی آینده درخشانى را رقم خواهد زد؛نخستین دلیل منطقى براى این موضوع قانون سیر تکاملى عقلانیت در جوامع بشری است:از آن روز که انسان خود را شناخته هیچ گاه زندگى یکنواخت نداشته، بلکه با الهام از انگیزه درونى و شاید ناآگاه کوشش داشته که خود و جامعه خویش را به پیش براند.

به عنوان نمونه از نظر مسکن، یک روز غارنشین بود و امروز آسمان خراشهایى ساخته که یک دستگاه آن مى تواند جمعیّتى معادل یک شهر کوچک را در خود جاى دهد با تمام وسائل زندگى و همه امکانات لازم براى مردم یک شهر!از نظر لباس، یک روز از برگ درختان لباس مى دوخت ولى امروز هزاران نوع لباس با هزاران طرح، و هزاران شکل، در اختیار دارد و باز در جستجوى رنگها و طرحها و جنسهاى دگر است.

یک روز غذایش فوق العاده ساده و محدود بود، امّا امروز بقدرى متنوّع و گوناگون شده که تنها ذکر نام آنها نیازمند به یک کتاب بزرگ است.یک روز مرکبش تنها پایش بود؛ امّا امروز بر سفینه هاى فضایى سوار مى شود و آسمانها را زیر پا مى گذارد و از کرات دیگر دیدن مى کند.

از نظر علم و دانش، یک زمان بود که تمام معلومات او در یک صفحه کاغذ مى گنجید گرچه هنوز خط اختراع نشده بود- ولى امروز حتّى میلیونها کتاب در رشته هاى مختلف بیانگر علوم و دانشهاى او نیست و... عجیب تر این است که به هیچ یک از اینها قانع نیست و باز براى وصول به سطحى بالاتر و برتر، تلاش و کوشش مى کند، تلاشى پیگیر و خستگى ناپذیر.

از مجموع این سخن، می توان به تعالی و تکامل علم و عقل در ساحت آینده اذعان نمود؛ مولفه ای راهبردی که همچنان انسان را در مسیر تکاملها به پیش مى راند، و نیروهایش را براى غلبه بر مشکلات و نابسامانیها و ناهنجاریهاى زندگى کنونى بسیج مى کند.

گفتنی است بر خلاف عقلانیت ابزاری غربی که در نهایت به بی معنایی منتهی می شود، سیر نهایی عقلانیت در اسلام به عصر ظهور و تلفیق «تکامل اخلاقى» و «تکامل مادّى» می انجامد. یعنی جامعه اى که در آن از جنگ و خونریزیهاى ویرانگر و ضدّ تکامل اثرى نباشد بلکه تنها «صلح و عدل» حاکم بر مقدّرات انسانها باشد، و روح تجاوزطلبى و استعمار که مهمترین سدّ راه «تکامل مادّى و معنوى» او است، در آن مرده باشد.

اینگونه است که رشد عقلانی جامعه؛ نخستین بارقه امید براى وصول به آینده اى روشن و دنیایى پر از صلح و صفا، و برادرى و برابرى در پرتو «قانون تعالی و تکامل همه جانبه علم و عقلانیت» در نظرها پدیدار مى شود.

عقلانیت توحیدی در سایۀ نفی عقلانیت ابزاری

گفتنی است خداوند از طریق اعطاى عقل ، از یک سو و فطرت توحیدى ، تکویناً از همه انسانها پیمان گرفته است تا به فرمانش گردن نهند و به کتابش عمل کنند. لذا وقتی پاى معنویات و ایمان به خدا و توجّه به ارزشهاى انسانى و اخلاقى و احساس مسئولیّت در پیشگاه آن مبدأ بزرگى که مافوق مادّیات و جهان مادّه است در دلها زنده شود، عقلانیت توحیدی شکوفا می شود و صلح و امنیّت به جاى جنگ می نشیند.

لذا محتواى دعوت منجی موعودعجّل الله تعالی فرجه الشریف توحید در تمام زمینه ها، حذف امتیازات ظالمانه، وحدت جهان انسانیّت، مبارزه با ظلم و ستم، طرح حکومت جهانى، دفاع از مستضعفان و پذیرش تقوى و پاکى و امانت به عنوان مهم ترین معیار براى ارزش انسان است؛ و در زمینه برنامه هاى اجرایى هرگز اجازه نخواهد داد که از منطق «هدف وسیله را توجیه مى کند» استفاده کنند.

بدیهى است که منظور از عقلانیت توحیدی در عصر مهدوی ، آن است که مبدأ حرکت به سوى عمل باشد، در غیر این صورت اندیشه تنها (عقلانیت ابزاری) نتیجه اى نخواهد داشت.

در تبیین چیستی عقلانیت توحیدی باید به آیات و روایات اسلامى اشاره کرد که غالبا«عقل » را در مواردى به کار می گیرد که«ادراک» و فهم با«عواطف و احساسات»آمیخته گردد و به دنبال آن عمل باشد، مثلاً اگر قرآن در بسیارى از بحثهاى خداشناسى نمونه هایى از نظام شگفت انگیز این جهان را بیان کرده و سپس مى گوید ما این آیات را بیان مى کنیم«لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ؛تا شما تعقل کنید) منظور این نیست که تنها اطلاعاتى از نظام طبیعت در مغز خود جاى دهید زیرا علوم طبیعى اگر کانون دل و عواطف را تحت تاثیر قرار ندهد و هیچگونه تاثیرى در ایجاد محبت و دوستى و آشنایى با آفریدگار جهان نداشته باشد ارتباطى با مسائل توحیدى و خداشناسى نخواهد داشت.

با این تفاسیر باید گفت اختلافات مذهبى با یک نظام توحیدى در تمام زمینه ها، سازگار نیست؛ زیرا همین اختلاف براى بر هم زدن هر نوع وحدت کافى است. بعکس، یکى از عوامل مهم وحدت، وحدت دین و مذهب است که مى تواند همه نژادها و زبان ها و ملّیّتها و فرهنگ هاى گوناگون را در خود گردآورى و از آنها جامعه واحدى بسازد که همگان در آن همچون برادران و خواهران باشند که: «إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ اخْوَةٌ؛مؤمنان همه برادر یکدیگرند.».

به همین دلیل، یکى از برنامه هاى اساسى آن مصلح و انقلابى بزرگ، توحید صفوف در سایه توحید مذهب، است.البته این توحید اجبارى نیست بلکه با قلب و روح آدمى سر و کار دارد و مى دانیم قلب و روح از قلمرو زور و اجبار بیرون است؛ و دست کسى به حریم آن دراز نمى شود.

با توجّه به این که در دوران حکومت آن مصلح بزرگ، همه وسایل پیشرفته ارتباط جمعى، در اختیار آن حضرت و پیروان رشید او است، و با توجّه به این که اسلام راستین با حذف پیرایه ها کشش و جاذبه اى فوق العاده اى دارد، بخوبى مى توان پیش بینى کرد که اسلام با تبلیغ منطقى و پیگیر، از طرف اکثریّت قاطع مردم جهان پذیرفته خواهد شد؛ و وحدت ادیان از طریق اسلام پیشرو، عملى مى گردد.

اینگونه است که «مفضّل» در ضمن حدیثى طولانى از امام صادق علیه السلام چنین نقل مى کند:«... فو اللّه یا مفضّل لیرفع عن الملل و الادیان الاختلاف و یکون الدّین کلّه واحداً کما قال اللّه عزّ و جلّ انَّ الدّین عند الله الاسلام ...؛... به خدا سوگند اى مفضّل اختلاف از میان ادیان برداشته مى شود و همه به صورت یک آئین در مى آید؛ همان گونه که خداوند عزّ و جلّ مى گوید: دین در نزد خدا تنها اسلام است ...».

و به این ترتیب، آئین توحید و اسلام در همه خانه ها، در درون زندگى همه انسانها، و در تمام دلها وارد مى شودو اکثریّت گرایش به نظام توحیدى اسلام خواهند کرد، و این یک امر طبیعى است.ولى به هر حال، اگر اقلّیّتى هم وجود داشته باشد، به صورت یک اقلّیّت سالم و با حفظ شرایط «اهل ذمّه» مورد حمایت آن حکومت اسلامى خواهند بود.

نظم و انضباط اجتماعی؛ تجلی شکوه عقلانیت در حکومت مهدوی

جهان هستى مجموعه اى از نظامها است؛ لذا وجود قوانین منظّم و عمومى در سرتاسر این جهان دلیل بر یکپارچگى و به هم پیوستگى این نظام است بلکه مسأله نظم و قانون و حساب در پهنه آفرینش یکى از اساسى ترین مسائل این عالم محسوب مى شود.و هرج و مرج در آن هیچ محلّى ندارد.

از این رو جامعه انسانى نمى تواند با انتخاب «لانظام»، هرج و مرج، ظلم و ستم، نابسامانى و ناهنجارى، خود را از مسیر رودخانه عظیم جهان آفرینش که همه در آن با برنامه و نظم پیش مى روند کنار بکشد!

هم چنین باید گفت نظم، حکایت از عقل و شعور مى کند و مطابق حساب احتمالات، محال است که دستگاه منظّمى معلول تصادف باشد. این حقیقت در برابر وجدان همه کس ظاهر است که نظم در هر دستگاهى باشد حکایت از «عقل و فکر و نقشه و هدف» مى کند.زیرا انسان هر کجا نظم و حساب و قوانین ثابتى دید مى داند که در کنار آن مبدأ علم و قدرتى را باید جست وجو کند، و در این درک وجدانى خود نیاز چندانى به استدلال نمى بیند.

اینگونه است که اساس پیشرفت بر تلاش و کار و مدیریت و نظم و تدبیر است. لذا ایجاد نظم اجتماعى از راه تشکیل حکومت، پیشرفت و تکامل علمى و اخلاقى و صنعتى را به همراه خواهد داشت .

در حکومت مهدوی نیزنظم اجتماعی در اوج قرار خواهد داشت و با افزایش سطح آگاهى ها، همگان به روشنى در خواهند یافت که باید به نظام عمومى عالم هستى پیوست، و همانطور که واقعاً جزئى از این کل هستیم، عملًا هم باید چنین باشیم؛ تا بتوانیم به اهداف خود در تمام زمینه هاى سازنده برسیم. لذا آنچنان وسایل آموزش و تربیت در آن وسیع و گسترده و همگانى است که قسمت عمده برنامه هاى اصلاحى ، با «خود آگاهى» و «خود یارى» مردم پیاده می شود ، که این مهم نیز با بهره گیری از نیرومندترین مراکز فرهنگى و وسایل ارتباط جمعى، و جامعترین کتب و مطبوعات، و مانند آن امکان پذیر خواهد بود.

بر این اسا تحقق نظم اجتماعی در جامعه مهدوی، خشکى استدلالات فلسفى را ندارد؛ بلکه به عکس داراى لطف خاصّى است که به موازات آگاهى از آن مبدأ بزرگ، عشق و شور و نشاط به انسان مى دهد، و حالت جذبه و شوق نسبت به آن مبدأ بزرگ در او ایجاد مى کند، و او را به خضوع آمیخته با عشق وا مى دارد. به تعبیر دیگر هم عقل انسان را سیراب مى کند، و هم عواطف و اخلاق او را.

اینچنین است که شکوه نظم اجتماعی در حکومت جهانى مهدوی، بالا بردن سطح اندیشه و آگاهى و آمادگى روحى و فکرى براى همکارى در پیاده کردن برنامه عظیم منجی موعودعجّل الله تعالی فرجه الشریف رقم می خورد و تنگ نظرى ها، کوته بینیها، کج فکریها، حسادتها، اختلافات کودکانه و نابخردانه، و بطور کلّى هر گونه نفاق و پراکندگى از آن رخت بر می بندد.

بنابراین در عصر آن مصلح بزرگ جهان، آموزشهاى اخلاقى با وسایل ارتباط جمعى فوق العاده پیشرفته، آنچنان وسعت مى گیرد که اکثریّت قاطع مردم جهان را براى یک زندگى صحیح انسانى و آمیخته با پاکى و عدالت اجتماعى آماده سازد.

در نهایت یکسان سازی فکر و اندیشه در جامعه مهدوی موجب می شود افراد علاوه بر اصلاح خویش، در اصلاح دیگران نیز بکوشند؛ زیرا تداوم نظم اجتماعی در گرو این مساله است که تمام عناصر تحوّل در آن شرکت جویند؛ و کار به صورت دستجمعى و همگانى باشد؛ کوششها و تلاشها باید هماهنگ گردد و عمق و وسعت این هماهنگى باید به عظمت همان برنامه انقلاب جهانى باشد که انتظار آن را دارند.

تحقق عقلانیت زندگی محور در حکومت مهدوی بر پایۀ نفی عقلانیت غریزه گرا

هر انسانى در آغاز چنان است که مى خواهد از هر نظر آزاد باشد و هیچ گونه محدودیّتى در زندگى او وجود نداشته باشد، ولى کم کم مى فهمد که این گونه آزادى او را از بسیارى از امتیازات زندگى جمعى محروم مى سازد.لذا درخواهد یافت زندگی حاصل از عقلانیت غریزه محور که انسان صنعتى و ماشینى را پدید آورده است پا به پاى پیشرفت تکنولوژى، سروکلّه نابسامانیهاى تازه را در حققیت معنای زندگی ایجاد خواهد کرد

زیرا مکاتب مادى اقتصاد را هدف مى دانند، حال آنکه در نگاه دین، اقتصاد تنها وسیله اى براى وصول به رفع نیازهاى انسان در مسیرى است که براى رشد و تعالى مى پیماید، از این رو دولت دینى نمى تواند همانند برخى از جوامع لیبرالى، نسبت به زندگى افراد و رفع نیازهاى ضرورى آنها جهت استمرار حرکت تکاملى شان، بى طرف و بى تفاوت باشد.،

لذا هیچ برنامه انقلابى بدون یک جهش فکرى و فرهنگى، پایا و پویا نخواهد بود و رشد و تکامل لازم را نخواهد یافت؛ لذا، بدون شک نخستین گام در تحقّق بخشیدن زندگی حقیقی در عصر مهدوی، اقدام به یک انقلاب فرهنگى است که افکار را از دو سو به حرکت در آورد:از طرفى، در زمینه علوم و دانشهایى که مورد نیاز یک جامعه آباد و آزاد و سالم است (از نظر مادّى و روبنائى).و از سوى دیگر، در زمینه آگاهى به اصول یک زندگى صحیح انسانى آمیخته با ایمان در جهت معنوى و زیر بنائى.

بنابراین عقلانیت زندگی محور در آرمان شهر مهدوی اینگونه است که به جنبه هاى مختلف زندگى ورود خواهد کرد وعلاوه بر این که عمومى و همگانى است تمام شئون و جوانب زندگى انسان ها را شامل مى شود. در آن روز تعلیمات حیاتبخش و آزاد کننده اسلام نه بشکل یک سلسله تشریفات خشک و صورى، و نه بگونه یک مشت الفاظ مومیائى شده؛ بلکه به عنوان یک دکترین زندگى در همه جا ریشه خواهد دوانید، و تلاش بازسازى به ریشه ها کشیده خواهد شد نه به شاخ و برگها و نقش ایوان.

لذا دگرگونى در وضع «زندگى یک بعدى کنونى» آغاز می شود ، و تکامل یک بعدى جاى خود را به تکامل چند بعدى، و همه جانبه می دهد:؛ بدین نحو که ارزشهاى انسانى زنده می شود؛مسائل اخلاقى بطور وسیع به کار گرفته می­شود؛ایمان و عواطف احیا می گردد؛و با استفاده از این سرمایه ها، زندگى طغیانگر ماشینى و مادّى مهار خواهد شد.

در واقع عقلانیت زندگی محور در حکومت مهدوی تعبیر واقعی « حیات طیبه؛زندگى پاکیزه» است که رشد و تعالی از هر نظر، پاکیزه از آلودگیها، ظلمها و خیانتها، عداوتها و دشمنیها، اسارتها و ذلتها و انواع نگرانیها و هر گونه چیزى که آب زلال زندگى را در کام انسان ناگوار مى سازد را در بر می گیرد.

سخن آخر: (امنیت جهانی در عصر ظهور؛ حاصل عقلانیت صلح محور در آرمان شهر مهدوی)

نعمت امنیت در حد خود از بزرگترین نعمت هاى معنوى است که فقدان آن حتى براى یک لحظه دردناک است این حقیقت را کسانى در مى یابند که در بیابان هاى خطرناک، یا در مناطق جنگى که هر آن بیم موشک و بمباران مى رود قرار گرفته اند، آب زلال حیات در آنجا تیره و تار مى شود و ساعت ها و دقیقه ها سخت و سنگین مى گذرد و نقطه مقابل آن مناطق امن و امان است.

حال آنکه شکوه عقلانیت در حکومت بزرگ جهانى در دفاع از جان و مال و ناموس مردم در نهایت به صلح ، امنیت و آرامش و عدالت و پاکى در سراسر دنیا منتهی می شود. تحقق این مساله نیز در گرو اهتمام به به ارزشهاى انسانى و اخلاقى است که صلح و امنیّت را به جاى جنگ می نشاند.

آموزه های روایی نیز نشان می دهد در عصر ظهور مستضعفین و استعمارشدگان، از قید و زنجیر اسارت آزاد مى شوند، و جنْگها برچیده مى شود و صلح و آرامش و عمران جاى آن را مى گیرد. و یا اینکه در عصر مهدوی، آنچنان امنیّت جهان را فرا مى گیرد که اگر زنى تنها از شرق جهان به غرب برود، هیچ کس آزارى به او نمى رساند.

این حقایق نشان می دهد آرامش و امنیّت در آن روز آمیخته با خوف نیست، نه چون امنیّتى که گهگاه در جهان امروز پیدا مى شود، و زائیده ترسى از سلاح هاى مخوف و وحشت زا است. بلکه آن حضرت ؛«وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً؛ خوف و ترس آنها را، به امنیت و آرامش مبدل خواهد کرد».

مقاله

رابطه متقابل تقوا و روزه داری

چکیده:

خداوند در قرآن کریم می فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده ‏اید، روزه بر شما نوشته شده است، آن گونه که بر امت هایی که قبل از شما بودند، نوشته شده بود». بلافاصله فلسفه این عبادت را در یک جمله کوتاه، اما بسیار پرمحتوا چنین بیان مى‏ کند: «شاید پرهیزکار شوید». با جمله آخر حکمت تشریع روزه، ایجاد روح «تقوا» در مؤمنین بیان شده است. در آیه دیگر می فرماید: «خداوند [اعمال صالح و عبادات را] تنها از پرهیزکاران مى ‏پذیرد». لذا روزه از فرد بی تقوا پذیرفته نیست. روزه مثل هر عبادات و عمل صالحی، ثوابی دارد که بی تقوایی و گناه آن ثواب را پاک می کند. چرا که که فرق است بین «قبولى» و «صحت» عمل، چه بسا عملى صحیح باشد، اما مورد قبول درگاه خداوند قرار نگیرد. حضرت على علیه السلام مى ‏فرمایند: «چه بسا روزه‏ دارانى که از روزه خود جز گرسنگی و تشنگى، بهره ‏اى ندارند»! جایی که هوای نفس حکومت می کند، فرصت ظهور و به فعلیت رسیدن دین و دینداری نیست و گل عبادت در زمین «پرهیز» شکوفا می شود.

بسم الله الرّحمن الرّحیم

قال الله الحکیم فی کتابه الکریم: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ؛[١] اى افرادى که ایمان آورده ‏اید، روزه بر شما نوشته شد، همان گونه که بر کسانى که قبل از شما بودند نوشته شده، تا پرهیزکار شوید».

آیه فوق به تشریع یکى از مهمترین عبادات اسلامی مى ‏پردازد و آن روزه است. با لحن تاکید آمیز مى‏ گوید: «اى کسانى که ایمان آورده ‏اید، روزه بر شما نوشته شده است، آن گونه که بر امت هایی که قبل از شما بودند، نوشته شده بود». بلافاصله فلسفه این عبادت را در یک جمله کوتاه، اما بسیار پرمحتوا چنین بیان مى‏ کند: «شاید پرهیزکار شوید».[٢] با جمله آخر حکمت تشریع روزه، ایجاد روح «تقوا» در مؤمنین بیان شده است.

حقیقت و جایگاه تقوا در معارف دینی

«تقوا» در اصل از ماده «وقایه»، به معنى نگهدارى یا خویشتن دارى است.‏[٣] به تعبیر دیگر، یک نیروى کنترل درونى است که انسان را در برابر طغیان شهوات حفظ مى‏ کند. در واقع تقوا نقش ترمز نیرومندى را دارد که ماشین وجود انسان را در پرتگاهها حفظ و از تندروی هاى خطرناک باز مى ‏دارد. تقوا احساس مسئولیت از درون است و سرچشمه اطاعت و پرهیز از گناه است. مى‏ توان تقوا را در یک جمله کوتاه چنین تعریف کرد: «تقوا وسیله بازدارنده نفس سرکش است».

امیر مؤمنان على علیه السّلام «تقوا» را به عنوان یک دژ نیرومند در برابر خطرات گناه شمرده است؛ آنجا که مى‏ فرماید: «اِعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ، أَنَّ التَّقْوَى دَارُ حِصْنٍ عَزِیزٍ؛[٤] بدانید اى بندگان خدا، تقوا دژى است مستحکم و غیر قابل نفوذ».[٥]

امام صادق علیه السّلام نیز در توصیف تقوا فرموده اند: «أَنْ لَا یَفْقِدَکَ اللَّهُ حَیْثُ أَمَرَکَ وَ لَا یَرَاکَ حَیْثُ نَهَاکَ؛[٦] تقوا آن است که آنجا که خدا باید تو را ببیند، ببیند، و آنجا که نهى کرده تو را نبیند».

معناى جمله فوق این است که انسان همواره خدا را ناظر اعمال خویش بداند، و حضور او را در زندگیش لمس کند، که اگر انسانها این احساس را داشته باشند به سراغ گناه نمى‏ روند.[٧]

امیرالمومنین علیه السلام درباره ارزش و جایگاه تقوا مى‏ فرماید: «خداوند شما را به تقوا سفارش کرده و آن را آخرین مرحله خشنودى و خواست خویش از بندگان قرار داده است؛ أَوْصَاکُمْ بِالتَّقْوَى وَ جَعَلَهَا مُنْتَهَى رِضَاهُ وَ حَاجَتَهُ مِنْ خَلْقِهِ».[٨]

این عبارت نشان مى ‏دهد که تقوا برترین خواست پروردگار از بندگان و بالاترین افتخار براى همگان است و هماهنگ با آیات قرآنى است که مى‏ گوید: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ»[٩]، «وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى‏»[١٠]، «تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتِی نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ کانَ تَقِیًّا»[١١] و خداوند بالاترین بها را براى تقوا قائل شده است.[١٢]

بنابراین تقوا یکى از بزرگ ‏ترین ارزشها در نظام ارزشى اسلام، بلکه محور همه ارزش ‏ها تقواست.

تقوا اطلاقات متعدّد و معانى مختلفى دارد؛ در بعضى از موارد به معناى اجتناب از گناهان و در موارد دیگر، رعایت همه احکام شرعى، اعمّ از واجبات و محرّمات است.

اگر روحیّه تقوا و خداترسى در نهاد آدمى وجود نداشته باشد و مواظب نباشد که احکام الهى یعنى انجام واجبات و ترک محرّمات را رعایت کند، انسان بى ‏بند و بار، بى ‏مبالات، بى ‏تفاوت و سر در گم بوده و راه به جایى نمى ‏برد.

انسان باتقوا کسى است که به واجبات اهمیّت بدهد و از محرّمات دورى کند؛ امّا نزد خواص، او کسى است که بتواند همه کردارش را به دیگران عرضه کند.

بنابراین اوّلین شرط در مسیر تکامل آن است که آدمى، براى اعمال و رفتار خود معیار و ضابطه ‏اى در اختیار داشته باشد و هواهاى نفسانى خود را تحت کنترل بگیرد در غیر این صورت هرگز به سعادت دست پیدا نخواهد کرد.[١٣]

تقوا، حکمت تشریع عبادات

عبادات اثر بسیار عمیقى در تهذیب اخلاق دارند؛ لذا در این بحش از سخن به صورت اجمالی تأثیر عبادات را در پرورش فضائل اخلاقى از منظر آیات قرآن بررسى مى‏ کنیم.

١. «یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ‏؛[١٤] اى مردم! پروردگار خود را پرستش کنید، آن کس که شما و کسانى را که پیش از شما بودند آفرید، تا پرهیزکار شوید».

٢. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ؛[١٥] اى کسانى که ایمان آورده ‏اید! روزه بر شما نوشته شده، همان گونه که بر کسانى که قبل از شما بودند نوشته شد، تا پرهیزکار شوید».

٣. «وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ؛[١٦] و نماز را بر پا دار که نماز [انسان را] از زشتی ها و گناه باز مى ‏دارد».

در آیات فوق، رابطه نزدیکى میان «عبادت» و تقوا و پرهیز از گناه و پرورش فضائل اخلاقى دیده مى ‏شود.

در نخستین آیه، همه انسانها را بدون استثنا مخاطب ساخته و راه تقوا را این گونه به آنها نشان مى ‏دهد؛ مى ‏فرماید: «اى مردم! پروردگارتان را که شما و پیشینیان شما را آفریده پرستش کنید تا پرهیزکار شوید».

در آیه بعد به رابطه «روزه‏» و «تقوا» اشاره شده است؛ مى ‏فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده‏ اید روزه بر شما نوشته شده - همان گونه که بر کسانى که قبل از شما بودند نوشته شد - تا پرهیزکار شوید».

هرکس به روشنى در مى ‏یابد که به هنگام روزه داشتن، نور و صفاى تازه ‏اى در دل احساس مى ‏کند، خود را به نیکی ها نزدیک تر، و از زشتی ها و بدی ها دورتر مى ‏بیند، حتّى آمارهاى مستند نشان مى ‏دهد که در ایّام ماه مبارک سطح جرائم در جامعه روزه‏ دار، بسیار پایین مى‏ آید.

در سومین آیه، به رابطه نزدیک «نماز» و پرهیز از گناه و فحشاء و منکر اشاره شده‏ است؛ در این آیه شخص پیامبر صلى الله علیه و آله به عنوان یک الگو و اسوه، مخاطب به این خطاب شده است: «نماز را بر پا دار که نماز [انسان را] از زشتیها و گناه باز مى‏ دارد».[١٧]

روایات اسلامى‏ و تأثیر عبادات در تهذیب نفس

رابطه عبادات و تهذیب نفس در روایات اسلامى نیز بازتاب بسیار وسیع و گسترده ‏اى دارد که به گوشه ‏اى از آن اشاره مى‏ شود:

١. در تمام روایاتى که سخن از فلسفه احکام به میان آمده، اشاره به تأثیر عبادت در پالایش روح و صفاى دل شده است؛ از جمله، در کلمات قصار امیرمؤمنان على علیه السلام آمده است: «فَرَضَ اللَّهُ الْإِیمَانَ تَطْهِیراً مِنَ الشِّرْکِ، وَ الصَّلَاةَ تَنْزِیهاً عَنِ الْکِبْرِ، وَ الزَّکَاةَ تَسْبِیباً لِلرِّزْقِ، وَ الصِّیَامَ ابْتِلَاءً لِإِخْلَاصِ الْخَلْقِ؛[١٨] خداوند ایمان را براى تطهیر دل از شرک واجب فرموده، و نماز را براى پاک شدن از تکبّر، و زکات را سبب روزى قرار داده، و روزه را وسیله‏ اى براى پرورش اخلاص بندگان».

شبیه همین معنى با مختصر تفاوتى در خطبه معروف بانوى بزرگ اسلام فاطمه زهرا علیها السلام دیده مى‏ شود آنجا که مى‏ فرماید: «فَجَعَلَ اللَّهُ الْإِیمَانَ تَطْهِیراً لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ، وَ الصَّلَاةَ تَنْزِیهاً لَکُمْ عَنِ الْکِبْرِ، وَ الزَّکَاةَ تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ وَ نَمَاءً فِی الرِّزْقِ وَ الصِّیَامَ تَثْبِیتاً لِلْإِخْلَاصِ؛[١٩] خداوند ایمان را سبب پاکسازى شما از شرک قرار داده است و نماز را وسیله‏اى براى تطهیر قلوب از کبر، و زکات را موجب تزکیه نفس [از بخل و حرص و دنیا پرستى] و نموّ روزى، و روزه را عامل تثبیت خلوص نیّت».

٢. در حدیثى از رسول خدا صلى الله علیه و آله در مورد فلسفه روزه چنین مى‏ خوانیم: «فَالصَّوْمُ یُمِیتُ مُرَادَ النَّفْسِ وَ شَهْوَةَ الطَّبْعِ الْحَیَوَانِیِّ، وَ فِیهِ صَفَاءُ الْقَلْبِ وَ طَهَارَةُ الْجَوَارِحِ وَ عِمَارَةُ الظَّاهِرِ وَ الْبَاطِنِ وَ الشُّکْرُ عَلَى النِّعَمِ وَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْفُقَرَاءِ، وَ زِیَادَةُ التَّضَرُّعِ وَ الْخُشُوعِ وَ الْبُکَاءِ، وَ حَبْلُ الِالْتِجَاءِ إِلَى اللَّهِ وَ سَبَبُ انْکِسَارِ الْهِمَّةِ وَ تَخْفِیفُ السَّیِّئَاتِ وَ تَضْعِیفُ الْحَسَنَاتِ، وَ فِیهِ مِنَ الْفَوَائِدِ مَا لَا یُحْصَى‏؛[٢٠] روزه هواى نفس و شهوت طبیعت حیوانى را مى‏میراند [و طغیان آن را فرو مى ‏نشاند]، و در آن صفاى قلب و پاکى اعضاء، و آبادى بیرون و درون انسان، و شکر بر نعمت ها، و احسان به فقرا، و فزونى تضرّع و خشوع و گریه است؛ و وسیله‏ اى است براى التجاء به پروردگار، و سبب شکستن دلبستگی ها و کم شدن سیّئات، و فزونى حسنات است؛ و در آن فوائد بیشمارى است».

در این حدیث چهارده اثر مثبت براى روزه ذکر شده که مجموعه ‏اى از صفات فضیلت و افعال اخلاقى است.

این نکته قابل توجّه است که همه عبادات یک اثر مشترک دارند و هر کدام یک تأثیر ویژه، اثر مشترک همه آنها پرورش روح خضوع و اخلاص و تسلیم در مقابل حق، و بیدارى و هوشیارى و ترک غفلت است. اثر ویژه هر کدام نیز متناسب آن عبادت است؛ نماز نهى از فحشاء و منکر مى‏ کند، و روزه اراده را قوى و هواى نفس را تحت کنترل نیروى عقل در مى ‏آورد؛ حج، انسان را از تمام رزق و برق ‏هاى زندگى و تعلّقات حیات دور مى ‏سازد، و زکات، بخل و حرص و دنیا پرستى را کم مى ‏کند.

به این ترتیب، کسى که همه این عبادات را به جا مى ‏آورد، هم از اثرات عامّ آن بهره مى ‏گیرد و هم از تأثیرات ویژه آنها استفاده مى‏ کند، و مى‏ تواند فضایل اخلاقى را در پرتو آنها در وجود خود پرورش دهد. بنابراین، عبادت و نیایش ما در برابر پروردگار، یکى از گامهاى مؤثّر خودسازى است.[٢١]

تقوا شرط پذیرش اعمال و عبادات

از آیات مختلف قرآن چنین بر می آید که ارزش اعمال و عبادات نزد باری تعالی به نیّت الهی، اخلاص و تقواست؛ عملی از بندگان پذیرفته است که مبتنی بر تقوا باشد؛ مسجدی برای نماز پذیرفته می شود که بر اساس تقوی بنا شده باشد. برخی از این آیات به شرح ذیل است:

١. «وَ اتْلُ‏ عَلَیْهِمْ‏ نَبَأَ ابْنَیْ‏ آدَمَ‏ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قالَ إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ‏؛[٢٢] داستان دو فرزند آدم را به حق بر آنها بخوان، هنگامى که هر کدام عملى براى تقرب [به پروردگار] انجام دادند، اما از یکى پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد. [برادرى که عملش مردود شده بود به برادر دیگر] گفت: به خدا سوگند تو را خواهم کشت. [برادر دیگر] گفت: [من چه گناهى دارم زیرا] خدا تنها از پرهیزکاران مى ‏پذیرد».

در این آیه داستان فرزندان آدم، و قتل یکى به وسیله دیگرى، شرح داده شده است و می گوید: «هر کدام کارى براى تقرب به پروردگار انجام دادند، اما از یکى پذیرفته شد و از دیگر پذیرفته نشد».

همین موضوع سبب شد برادرى که عملش قبول نشده بود، دیگرى را تهدید به قتل کند، و «سوگند یاد نماید که تو را خواهم کشتم! اما برادر دوم او را نصیحت کرد و گفت اگر چنین جریانى پیش آمده، گناه من نیست بلکه ایراد متوجه خود تو است که عملت با «تقوا» و پرهیزکارى همراه‏ نبوده است و «خدا تنها از پرهیزکاران می پذیرد».[٢٣]

٢. «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ‏ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها لا نَسْئَلُکَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُکَ وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى‏؛[٢٤] و خانواده خود را به نماز دستور ده و بر انجام آن شکیبا باش، ما از تو روزى نمى‏ خواهیم، بلکه ما به تو روزى مى ‏دهیم، و عاقبت نیک براى تقوا است».

در این آیه دستوراتى به پیامبر داده شده که در حقیقت منظور از آن عموم مسلمانان است و در پایان آیه اضافه مى‏ کند که: «عاقبت و سرانجام نیک از آن تقوا است». آنچه باقى مى‏ ماند و سرانجامش مفید و سازنده و حیات ‏بخش است، همان تقوا و پرهیزکارى است؛ پرهیزکاران سرانجام پیروزند و بى ‏تقوایان محکوم به شکست. هدف جمله اخیر، تاکید در زمینه روح تقوا و اخلاص در عبادات است؛ چرا که اساس عبادت‏ همین است.

٣. در آیه ٣٧ سوره حج، مى ‏خوانیم: «لَنْ یَنالَ اللَّهَ‏ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها، وَ لکِنْ یَنالُهُ التَّقْوى‏ مِنْکُمْ‏؛ گوشت هاى حیوانات قربانى و خون هاى آنها به خدا نمى ‏رسد، ولى تقواى شما به او مى‏ رسد». یعنی آنچه به مقام قرب او از اعمال شما واصل مى ‏گردد، پوسته و ظاهر آن نیست بلکه مغز و باطن و اخلاصى که در آن است به مقام قربش راه مى ‏یابد.[٢٥]

٤. در سوره نور، آیه ٥٢ نیز مى خوانیم: «وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَخْشَ اللَّهَ وَ یَتَّقْهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ؛[٢٦] هرکس خدا و پیامبرش را اطاعت کند و از خدا بترسد و از مخالفت فرمانش بپرهیزد، آنها رستگاران واقعى هستند».[٢٧] در این آیه «تقوا» شرط رستگاری بر شمرده شده.

٥. در سوره توبه آیات ١٠٧ الی ١٠٩ آمده: «وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ کُفْراً وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلاَّ الْحُسْنى‏ وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ * لا تَقُمْ فِیهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى‏ مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ * أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلى‏ تَقْوى‏ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٍ خَیْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلى‏ شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ فِی نارِ جَهَنَّمَ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ؛ [گروهى دیگر از منافقین] کسانى هستند که مسجدى (مسجد ضرار) ساختند براى زیان رساندن [به مسلمانان] و [تقویت] کفر و تفرقه میان مومنان و کمینگاه براى کسى که با خدا و پیامبرش از پیش مبارزه کرده بود، آنها سوگند یاد مى‏ کنند که نظرى جز نیکى [و خدمت] نداشته‏ ایم، اما خداوند گواهى مى‏ دهد که آنها دروغگو هستند! * [ای پیامبر!] هرگز در آن قیام [و عبادت] مکن، آن مسجدى که از روز نخست بر پایه تقوى بنا شده (مسجد قبا) شایسته‏ تر است که در آن قیام [و عبادت] کنى، در آن مردانى هستند که دوست مى ‏دارند پاکیزه باشند و خداوند پاکیزگان را دوست دارد. * آیا کسى که شالوده آن را بر پرهیز از خدا و خشنودى او بنا کرده بهتر است، یا کسى که اساس آن را بر کنار پرتگاه سستى بنا نموده که ناگهان در آتش دوزخ فرو مى‏ ریزد، و خداوند گروه ستمگر را هدایت نمى‏ کند».[٢٨]

در این آیات رسول خدا از اقامه نماز در مسجدی که برای فتنه و تفرقه بنا شده، نهی شده است. امّا به اقامه نماز در مسجدی که بر اساس «تقوا» بنا شده است، امر شده، چرا که در آن مردانی هستند که دوست دارند «پاکیزه» باشند و مسجد خود را بر شالوده «تقوا» و خشنودی خدا بنا کرده اند.

شرط قبولى اعمال در روایات

١. رسول خدا صلى الله علیه و آله درباره ماه رمضان و روزه فرموده است: «یَا جَابِرُ! هَذَا شَهْرُ رَمَضَانَ، مَنْ‏ صَامَ‏ نَهَارَهُ‏ وَ قَامَ وِرْداً مِنْ لَیْلِهِ‏ وَ عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ وَ کَفَّ لِسَانَهُ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ کَخُرُوجِهِ مِنَ الشَّهْرِ؛[٢٩] اى جابر هر کس در ماه رمضان روزهایش را روزه بگیرد و شب ‏هایش مشغول دعا و مناجات باشد و شکم و شهوت و زبان خود را نگهدارد از گناهش خارج مى ‏شود همان طور که ماه رمضان را پشت سر مى‏ گذارد».

٢. رسول خدا صلى الله علیه و آله در فرازی از خطبه شعبانیه - که درباره ماه رمضان و روزه ایراد شده است - شرایط دعا کردن در ماه مضان را بیان کرده و مى ‏فرمایند: «فَاسْأَلُوا اللَّهَ رَبَّکُمْ بِنِیَّاتٍ صَادِقَةٍ وَ قُلُوبٍ طَاهِرَةٍ».[٣٠] ایشان دو شرط را بیان مى ‏کند: یکى اینکه با نیّت درست خدا را بخواند؛ دوم اینکه باید قلب که محلّ نیّت انسان است، از کینه‏ ها و رذایل اخلاقى پاک باشد.[٣١]

٣. حضرت على علیه السلام نیز مى‏ فرماید: «لَا دِینَ مَعَ هَوًى‏؛[٣٢] دین با هواى نفس جمع نمى ‏شود».[٣٣] جایی که هوای نفس حکومت می کند، فرصت ظهور و به فعلیت رسیدن دین و دینداری نیست و گل عبادت در زمین «پرهیز» شکوفا می شود.

اقسام روزه داران بر اساس تقوا:

روزه با معیار تقوا سه مرتبه و درجه دارد:

١. روزه عام: عبارت است از امساک و خوددارى از مبطلات روزه، که در روایات به این نوع روزه اشاره شده؛ على علیه السلام مى ‏فرمایند: «کَمْ مِنْ صَائِمٍ لَیْسَ لَهُ مِنْ صِیَامِهِ إِلَّا الْجُوعُ وَ الظَّمَأُ؛[٣٤] چه بسا روزه‏ دارانى که از روزه خود جز گرسنگی و تشنگى، بهره ‏اى ندارند».

همچنین رسول خدا صلى الله علیه و آله فرموده ‏اند: «رُبَّ صَائِمٍ حَظُّهُ مِنْ صِیَامِهِ الْجُوعُ وَ الْعَطَشُ‏؛[٣٥] چه بسا روزه ‏دارى که بهره ‏اش از روزه گرفتن، گرسنگى و تشنگى است».

چرا که این افراد چشم، گوش و زبانشان روزه نیست؛ بلکه مشغول گناه است.

٢. روزه خاص: روزه دار علاوه بر اینکه از مبطلات روزه خوددارى مى ‏کند، از گناهان چشم، گوش، زبان، دست و پا و سایر جوارح نیز اجتناب مى‏ کند. امام على علیه السلام مى‏ فرمایند: «الصِّیَامُ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ، کَمَا یَمْتَنِعُ الرَّجُلُ مِنَ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ‏؛[٣٦] روزه دورى کردن از حرام‏ هاست، آن گونه که انسان از خوردن و آشامیدن دورى مى‏ کند».

حضرت زهرا علیها السلام نیز مى ‏فرمایند: «مَا یَصْنَعُ الصَّائِمُ بِصِیَامِهِ، إِذَا لَمْ یَصُنْ لِسَانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوَارِحَهُ!؛[٣٧] اگر روزه‏ دار زبان و گوش و چشم و اعضا و جوارح خود را نگه ندارد، روزه به چه کارش مى‏ آید!».

٣. روزه اخص: عبارت است از دورى روزه دار از مبطلات روزه؛ و همچنین اعضا و جوارح او هم از گناه دورى کند؛ بعلاوه، دل او هم روزه باشد و توجّه به خدا داشته باشد.

امام على علیه السلام مى‏ فرمایند: «صَوْمُ الْقَلْبِ خَیْرٌ مِنْ صِیَامِ اللِّسَانِ، وَ صَوْمُ اللِّسَانِ خَیْرٌ مِنْ صِیَامِ الْبَطْنِ؛[٣٨] روزه قلب بهتر است از روزه زبان، و روزه زبان بهتر است از روزه شکم».[٣٩]

نتیجه اینکه: از یک طرف روزه آفریننده روح تقوا در انسان است؛ از طرف دیگر روزه از فرد بی تقوا پذیرفته نیست. تقوا نیز چون روزه مراتبی دارد که هر کس باید در حد خود آن را رعایت کند. روزه مثل هر عبادات و عمل صالحی، ثوابی دارد که بی تقوایی و گناه آن ثواب را پاک می کند.

جسم روزه‏، ترک خوردن و آشامیدن و دیگر مبطلات روزه‏ است، امّا روح روزه، رسیدن به قلّه تقوا است:‏ «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ».[٤٠] آنچه مهم است این که در کنار توجّه و عنایت به جسم عبادات، به روح آن هم توجّه کنیم.[٤١] چرا که فرق است بین «قبولى» و «صحت» عمل، چه بسا عملى صحیح باشد، اما مورد قبول درگاه خداوند قرار نگیرد. صحیح بودن عمل یعنى تمام اجزا و شرایط آن را به جا آورده است. اما قبول بودن عمل، یعنى این عبادت‏ داراى روح است و روح روزه، تقواست.[٤٢]

پی نوشت:

[١] . سوره بقره، آیه ١٨٣.

[٢] . تفسیر نمونه‏، آیت الله العظمى ناصر مکارم شیرازى، تهیه و تنظیم: جمعى از فضلاء، دار الکتب الاسلامیه‏، تهران‏، ١٣٧٤هـ ش، چاپ سى و دوم، ‏ج‏١، ص٦٢٣-٦٢٤.

[٣] . «راغب» در کتاب «مفردات» مى ‏گوید: «وقایه» به معنى نگهدارى اشیاء است در برابر امورى که به آنها زیان و آزار مى‏ رساند، و تقوا قرار دادن روح است در یک پوشش حفاظتى در برابر خطرها، و لذا گاهى تقوا را به خوف تفسیر کرده ‏اند، در حالى که خوف، سبب تقوا مى ‏شود و در عرف شرع، تقوا به معنى خویشتن دارى در برابر گناهان است و «کمال تقوا» آنست که از مشتبهات نیز اجتناب شود. (ر.ک: مفردات ألفاظ القرآن‏، راغب أصفهانى، حسین بن محمد، ناشر: دار القلم - الدار الشامیة، بیروت - دمشق‏، ١٤١٢هـ ق‏، نوبت چاپ اول‏، ص٨٨١، ماده «وقى‏»).

[٤] . نهج البلاغة، شریف الرضى، محمد بن حسین، تحقیق و تصحیح: صبحی صالح، انتشارات هجرت، قم، ١٤١٤هـ ق، چاپ اوّل، ص٢٢١-٢٢٣، خطبه ١٥٧ «و من خطبة له (ع) یحث الناس على التقوى‏».

[٥] . تفسیر نمونه، همان، ص٧٩-٨١.

[٦] «وَ سُئِلَ الصَّادِقُ (ع) عَنْ تَفْسِیرِ التَّقْوَى فَقَالَ أَنْ لَا یَفْقِدَکَ اللَّهُ حَیْثُ أَمَرَکَ وَ لَا یَرَاکَ حَیْثُ نَهَاکَ». (بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ١٤٠٣هـ ق، چاپ دوم، ج ٦٧، ص ٢٨٥).

[٧] . سوگندهاى پر بار قرآن‏، آیت الله العظمى ناصر مکارم شیرازى، تهیه و تنظیم: حجة الإسلام والمسلمین ابوالقاسم علیان نژادى‏، مدرسه الامام على بن ابى طالب(ع)، قم، ١٣٨٦هـ ش‏، چاپ دوم،‏ ص٤٧٧-٤٧٨.

[٨] . نهج البلاغة، همان، ص٢٦٥-٢٦٨‏، خطبه ١٨٣ «من خطبة له ع فی قدرة اللّه و فی فضل القرآن و فی الوصیة بالتقوى الله تعالى».

[٩] . سوره حجرات، آیه ١٣.

[١٠] . سوره بقره، آیه ١٩٧.

[١١] . سوره مریم، آیه ٦٣.

[١٢] . پیام امام امیر المومنین علیه السلام، آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازى‏، تهیه و تنظیم: جمعى از فضلاء، دار الکتب الاسلامیه، تهران‏، ١٣٨٦هـ ش‏، چاپ اول‏، ج‏٧، ص١٠٨-١٠٩.

[١٣] . گفتار معصومین(ع)، آیت الله العظمى ناصر مکارم شیرازى، تهیه و تنظیم: حجة الإسلام سید محمد عبدالله زاده‏، مدرسه الامام على بن ابى طالب(ع)، قم، ١٣٨٧هـ ش، چاپ اول،‏ ج‏١، ص١٣-١٤.

[١٤] . سوره بقره، آیه ٢١.

[١٥] . سوره بقره، آیه ١٨٣.

[١٦] . سوره عنکبوت، آیه ٤٥.

[١٧] . اخلاق در قرآن‏، آیت الله العظمى ناصر مکارم شیرازى، تهیه و تنظیم: جمعى از فضلاء، مدرسه الامام على بن ابى طالب(ع)، قم، ١٣٧٧هـ ش‏‏، چاپ اول،‏ ج‏١، ص٣٣٦-٣٣٩.

[١٨] . نهج البلاغة، همان، ص٥١٢، کلمات قصار، حکمت٢٥٢.

[١٩] . الإحتجاج على أهل اللجاج، طبرسى، احمد بن على‏، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر، نشر مرتضى‏، مشهد، ١٤٠٣هـ ق‏، چاپ اول‏، ج‏١، ص٩٧-١٠٨، «احتجاج فاطمة الزهراء (ع) على القوم لما منعوها فدک و قولها لهم عند الوفاة بالإمامة».

[٢٠] . «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الصَّوْمُ لِی وَ أَنَا أَجْزِی بِهِ فَالصَّوْمُ یُمِیتُ مُرَادَ النَّفْسِ وَ شَهْوَةَ الطَّبْعِ الْحَیَوَانِیِّ وَ فِیهِ صَفَاءُ الْقَلْبِ وَ طَهَارَةُ الْجَوَارِحِ وَ عِمَارَةُ الظَّاهِرِ وَ الْبَاطِنِ وَ الشُّکْرُ عَلَى النِّعَمِ وَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْفُقَرَاءِ وَ زِیَادَةُ التَّضَرُّعِ وَ الْخُشُوعِ وَ الْبُکَاءِ وَ حَبْلُ الِالْتِجَاءِ إِلَى اللَّهِ وَ سَبَبُ انْکِسَارِ الْهِمَّةِ وَ تَخْفِیفُ السَّیِّئَاتِ وَ تَضْعِیفُ الْحَسَنَاتِ وَ فِیهِ مِنَ الْفَوَائِدِ مَا لَا یُحْصَى وَ کَفَى مَا ذَکَرْنَاهُ مِنْهُ لِمَنْ عَقَلَ وَ وُفِّقَ لِاسْتِعْمَالِهِ». (بحار الأنوار، همان، ج٩٣، ص٢٥٤، «باب فضل الصیام»‏، ح٢٨).

[٢١] . اخلاق در قرآن، همان، ج‏١، ص٣٤٣-٣٤٦.

[٢٢] . سوره مائده، آیه ٢٧.

[٢٣] . تفسیر نمونه، همان، ج‏٤، ص٣٤٥-٣٤٧.

[٢٤] . سوره طه، آیه ١٣٢.

[٢٥] . تفسیر نمونه، همان، ج‏١٣، ص٣٤٠-٣٤٣.

[٢٦] . سوره نور، آیه ٥٢.

[٢٧] . پیام امام امیر المومنین علیه السلام، همان، ج‏٧، ص٣١٢.

[٢٨] . تفسیر نمونه، همان، ج‏٨، ص١٣٣.

[٢٩] . «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ: یَا جَابِرُ! هَذَا شَهْرُ رَمَضَانَ، مَنْ صَامَ نَهَارَهُ وَ قَامَ وِرْداً مِنْ لَیْلِهِ وَ عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ وَ کَفَّ لِسَانَهُ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ کَخُرُوجِهِ مِنَ الشَّهْرِ، فَقَالَ جَابِرٌ: یَا رَسُولَ اللَّهِ! مَا أَحْسَنَ هَذَا الْحَدِیثَ! فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) یَا جَابِرُ! وَ مَا أَشَدَّ هَذِهِ الشُّرُوطَ!». (الکافی، کلینى، محمد بن یعقوب‏، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر - آخوندى، محمد، دار الکتب الإسلامیة، تهران، ‏١٤٠٧هـ ق، چاپ چهارم، ج‏٤، ص٨٧، «بَابُ أَدَبِ الصَّائِم»، ح٢).

[٣٠] . الأمالی، صدوق، ابن بابویه، محمد بن على، کتابچى، تهران، ١٣٧٦هـ ش، چاپ ششم، ص٩٣، «المجلس العشرون‏»، ح٤.

[٣١] . گفتار معصومین(ع)، همان، ج‏٢، ص١٢٣-١٢٥.

[٣٢] . عیون الحکم و المواعظ، لیثى واسطى، على بن محمد، محقق / مصحح: حسنى بیرجندى، حسین‏، دار الحدیث، ‏قم‏، ١٣٧٦هـ ش‏، چاپ اول‏، ص٥٣١، «الفصل الثانی بلفظ النفی‏»، ح٩٦٦٢.

[٣٣] . انوار هدایت (مجموعه مباحث اخلاقى‏)، آیت الله العظمى ناصر مکارم شیرازى، امام على بن ابى طالب علیه السلام‏، قم، ١٣٩٠هـ ش‏، چاپ اوّل‏، ص٥١٥.

[٣٤] . «وَ قَالَ (ع): کَمْ مِنْ صَائِمٍ لَیْسَ لَهُ مِنْ صِیَامِهِ إِلَّا الْجُوعُ وَ الظَّمَأُ، وَ کَمْ مِنْ قَائِمٍ لَیْسَ لَهُ مِنْ قِیَامِهِ إِلَّا السَّهَرُ وَ الْعَنَاءُ، حَبَّذَا نَوْمُ الْأَکْیَاسِ وَ إِفْطَارُهُم؛ چه بسا روزه‏ داران که از روزه خود به جز تشنگى و گرسنگى بهره ‏اى نمى ‏برند، و چه بسا شب زنده‏ دارانى که از قیام شبانه خود جز بى ‏خوابى و خستگى بهره ‏اى ندارند، آفرین بر خواب هوشمندان و افطارشان».‏ (نهج البلاغة، همان، ص٤٩٥، کلمات قصار، حکمت ١٤٥).

[٣٥] . «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): رُبَّ صَائِمٍ حَظُّهُ مِنْ صِیَامِهِ الْجُوعُ وَ الْعَطَشُ، وَ رُبَّ قَائِمٍ حَظُّهُ مِنْ قِیَامِهِ السَّهَرُ». (الأمالی، طوسی، محمد بن الحسن، دار الثقافة، قم، ١٤١٤هـ ق‏، چاپ اول، ‏ص١٦٦، «المجلس السادس»، ح٢٩).

[٣٦] . «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (ع) فِی بَعْضِ خُطَبِهِ: الصِّیَامُ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ، کَمَا یَمْتَنِعُ الرَّجُلُ مِنَ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ». (بحار الأنوار، همان، ص٢٩٤، «باب آداب الصائم»، ح٢١).

[٣٧] . «عَنْ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) أَنَّهَا قَالَتْ: مَا یَصْنَعُ الصَّائِمُ بِصِیَامِهِ، إِذَا لَمْ یَصُنْ لِسَانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوَارِحَهُ!». (دعائم الإسلام‏، ابن حیون، نعمان بن محمد مغربى‏، محقق / مصحح: فیضى، آصف‏، مؤسسة آل البیت علیهم السلام‏، قم، ١٣٨٥هـ ق‏، چاپ دوم‏، ج‏١، ص٢٦٨، «ذکر وجوب صوم شهر رمضان و الرغائب فیه‏»).

[٣٨] . عیون الحکم و المواعظ، همان‏، ص٣٠٥، «الباب الرابع عشر»، ح٥٤٢٥.

[٣٩] . گفتار معصومین(ع)، همان، ص١٢٦-١٢٧.

[٤٠] . سوره بقره، آیه ١٨٣.

[٤١] . از تو سوال مى کنند (مجموعه سوالات قرآنى از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله‏)، آیت الله العظمى ناصر مکارم شیرازى، تهیه و تنظیم: علیان نژادى‏، ابوالقاسم، انتشارات امام على بن ابى طالب (ع)، قم‏، ١٣٨٧هـ ش‏، چاپ دوم، ص٥٢-٥٣.

[٤٢] . گفتار معصومین(ع)، همان، ص١٢٣.

معرفی کتاب

سیری در کتاب
«آداب معاشرت در اسلام»

بدون شک اخلاق خوب و رفتار شایسته و برخورد مناسب و معاشرت صحیح با دیگران و در یک کلمه «حسن خلق»، و پرهیز از ترش رویى و خشونت در گفتار و رفتار و بداخلاقى و برخوردهاى زشت و ناپسند با دیگران؛ از رموز موفقیّت و پیشرفت در امور مادّى و معنوى است. به همين جهت، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله هدف از بعثت خود را تكميل آموزه هاى اخلاقى معرّفى كرده است.

در آموزه های دینی حسن خلق، «نيمى از دين» بلكه «مساوى اسلام» ، «عنوان صحيفۀ مؤمن»، «سرآمد همه خوبى ها»، «مايۀ خير دنيا و آخرت»، «عامل عزّت و سربلندى» و... شمرده شده و تا اين اندازه در معارف دينى مورد تأكيد قرار گرفته، و علماى دين با الهام از آيات و روايات، كتاب هاى فراوانى در مورد اين صفت ارزشمند نوشته اند.

در این میان جلد هشتم كتاب ارزشمند وسائل الشيعه تحت عنوان «ابواب احكام العشرة في السفر و الحضر» حاوی رواياتی بسیار در مورد مسايل مختلفى است؛ از جمله: چگونگى معاشرت با مسلمانان و ديد و بازديد از آنان؛ همنشينى با انسان هاى عاقل و پرهيز از مجالست با انسان هاى نادان و امثال آن؛ مسألۀ مشورت و ابعاد آن؛ محبّت به مردم و مطالب مختلف در مورد سلام كردن به آن ها؛ دعا كردن براى كسى كه عطسه مىزند و وظيفۀ خود او؛ اكرام انسان كريم؛ مستحبّات و مكروهات نشست و برخاست ها؛ مسأله مزاح و خنده و تبسّم؛ حدّ و حدود همسايه و حس الجوار؛ حقوق همسفر؛ آداب نامه نگارى؛ رعايت عدالت حتّى در نگاه كردن؛ سفارش به اخلاق خوش؛ داشتن صداقت و حيا، عفو و بخشش و كظم غيظ؛ صبر و سكوت؛ محافظت از زبان و مداراى با مردم؛ تأكيد بر حقوق مسلمانان و مؤمنان بر يكديگر؛ بيان آثار مصافحه و معانقه و روبوسى؛ حرمت عداوت و مكر و حسد و كذب و قهر و ايذا و اهانت مؤمن؛ پيامد هاى قطع رحم؛ غيبت و بهتان و فحّاشى و تهمت و نمّامى و ساير موارد مهمّى كه زيباترين تعامل و ارتباط با ديگران را رقم مىزند.

مرجع عاليقدر، حضرت آيت اللّه العظمى مكارم شيرازى (مدّ ظلّه) كه به تهذيب و خودسازى طلاّب و روحانيان اهمّيت ويژه اى مىدهد، روايات ارزشمند «احكام العشرۀ» وسايل الشيعه را موضوع بحث قرار داده، که در قالب کتاب « آداب معاشرت در اسلام» به رشتۀ تحریر درآمده است.

فرآیند شکل گیری کتاب

يكى از سنّت هاى نيكوى حوزه هاى علميّه شيعه طرح مباحث اخلاقى در روز آخر درس هفته است كه اساتيد در سطوح مختلف در ابتدا يا انتهاى درس با طرح حديثى اخلاقى، مسايل و نكات مورد نظر را به دانش آموختگان گوشزد می کنند.

معظم له نيز به اين سنّت عمل كرده و از اوايل سال ١٣٨٤ تا اواخر بهارسال ١٣٩٠، هر هفته يكى از آن روايات ارزشمند «احكام العشرۀ» وسایل الشیعه را در جلسات اخلاقى خويش مطرح مىكرد، تا شاگردان مكتب امام صادق عليه السلام از آن استفاده كنند.

مدوِّن آن اثر ارزشمند، پس از يادداشت مباحث و مطالب مذكور، آن را از حالت گفتارى به نوشتارى تبديل كرده و پس از حذف مطالب تكرارى و عند اللزوم توضيح در خصوص مباحث مذكور، منابع آيات و روايات و ديگر مطالب را متذكّر شده و پس از افزودن پاورقى هاى لازم، آن را به شكل كنونى در اختيار مخاطبان محترم قرار داده است.

ساختار اصلی کتاب

کتاب آداب معاشرت در اسلام شامل مقدمه ( دورنمایى از مطالب کتاب،احکام العشره در کتاب وسایل الشیعه،چگونگى شکل گیرى این کتاب) و فصول چند گانه است که عبارتنداز:

فصل اول: کیفیت تعامل با دیگران، فصل دوم: اخوت و دوستی، فصل سوم: مشورت، فصل چهارم: اهمیت سلام کردن، فصل پنجم: شوخی و مزاح، فصل ششم: رعایت حقوق همسایگان، فصل هفتم: آداب نامه نگارى، فصل هشتم: اهمّیت اخلاق نیکو، فصل نهم: صداقت در گفتار و رفتار، فصل دهم: حیا، فصل یازدهم: عفو و بخشش، فصل دوازدهم: حسادت، فصل سیزدهم: سکوت و مراقبت از زبان، فصل چهاردهم: رفق و مدارا، فصل پانزدهم: حقوق مؤمنان ومسلمانان بر یکدیگر، فصل شانزدهم: مصافحه و دست دادن، فصل هفدهم: مراء و پرخاشگرى، فصل هجدهم: دروغ؛ کلید بدى ها، فصل نوزدهم: گناه نفاق، فصل بیستم: قهر و آشتى، فصل بیست و یکم: آزار و اذیّت مؤمن و اهانت به او، فصل بیست و دوم: ضرورت صله رحم و عواقب ترک آن، فصل بیست و سوم: گناه غیبت و پخش شایعه، فصل بیست و چهارم: گوناگون.

گزارش محتوایی اثر

مسألۀ تربیت

در فصل اول موضوعات «چگونگی برخورد با دیگران، تربیت یافتگان مکتب امام صادق علیه السلام، کیفیت رفتار شیعیان با اهل سنت، ولایت بی عمل، نیاز به مردم یا بی نیازی از مردم، چنین کسی از ما نیست، ورع و حلم و مصاحبت نیکو، حق همسفران، خداحافظی با همسفر و سفارش های امام صادق علیه السلام» مورد کنکاش قرار گرفته است.

دوستی

فصل دوم کتاب به طرح عناوین «ضرورت داشتن دوست، هزار دوست کم و یک دشمن زیاد، لزوم انتقاد سازنده، تأثیر متقابل دوستان، اخوت و برادری، مهم ترین حقوق برادران مسلمان، دوستی با آلودگان ممنوع است، چگونه دوستانمان را آزمایش کنیم، میانه روی در همه چیز، معیار انتخاب دوست، معیارهای اخوت و دوستی، اظهار محبت همسنگ با نیمی از عقل است، اهمیت اخوت و برادری، دوستی با پرهیزکاران و آداب دوستی» اختصاص یافته است.

اصل مشورت

مولف در فصل سوم به طرح مطالبی با عنوان «بایدها و نبایدهای مشورت، با سه گروه همنشینی مکن، ویژگی های مشاور، حق مشورت کننده بر مشاور، مشورت امام رضا علیه السلام با خادمش، اهمیت مشورت در زندگی انسان ها و با این افراد مشورت مکن» پرداخته است.

تواضع و فروتنی

فصل چهارم مباحث «اصول اخلاقی افراد با ایمان، غرفه های خاص بهشتی برای انسان های ویژه، عاجز ترین و بخیل ترین مردم، سلام به بچه ها، یکسان سلام کردن به دارا و ندار، بلند سلام کنید، انواع سلام کردن و تفاوت پاداش آن، روش خطاب به دیگران، سفارش خانواده به نماز و نشانه های تواضع» را در خود گنجانده است.

حسن همسايگى

معظم له در فصل پنجم به «شوخی های مجاز، شوخی در حد اعتدال، ادخال سرور در قلب مؤمن»، در فصل ششم به «وظیفه همسایه ها در برابر یکدیگر، آثار ایمان به خدا و جهان آخرت، خوب همسایگی کردن (حسن الجوار)، آثار ایمان و همسایه کمرشکن» و در فصل هفتم به «لزوم پاسخ دادن به نامه ها، آغازنامه، نوشتن ان شاءالله در نوشتارها، سحرخیز باش تا کامروا شوی و روش محو اسمای مقدسه» پرداخته است.

حسن خلق

در فصل هشتم موضوعات «روی گشاده سرمایه تمام نشدنی، کامل ترین مؤمنان، اسباب کمال ایمان، همسایگان پیامبر صلی الله علیه وآله در جهان آخرت، با فضیلت ترین انسان ها، صفات چهارگانه مؤمن، روش جلب محبت، دعوت به نیکی ها از طریق اعمال نیک، دشمنی ثمره ترشرویی و سرانجام مکر و خدعه و غش و خیانت» مورد بررسی قرار گرفته است.

صداقت و راستی

مولف در فصل نهم به «صداقت در سخن، صفات نجات بخش، آثار صداقت و امانت، چرا حضرت اسماعیل صادق الوعد شمرده شد»، در فصل دهم به «حیا و ایمان، جدایی ناپذیری حیا وایمان، حیای معقول و نامعقول» و در فصل یازدهم به «عفو کن تا عزیز شوی، بهترین فضایل اخلاقی، نمونه هایی از مکارم اخلاق پیشوایان و فرونشاندن خشم» پرداخته است.

اهمیت زبان

نویسنده در فصل دوازدهم به تبیین «طرق مبارزه با حسادت و سرچشمه های حسادت و نتیجه آن» پرداخته و در فصل سیزدهم به «اسباب ورود به بهشت، عافیت چیست، سفارش پیامبر صلی الله علیه وآله به ابوذر غفاری، گفت وگوی زبان با سایر اعضای بدن، پرگویی عامل قساوت قلب، پیام امام باقر علیه السلام به شیعیان، زبان کلید خیر و شر، رابطه زبان و مجازات ها و ثواب ها، نگاه سکوت و کلام و بندگان خاشع خدا» اشاره کرده است.

مردم داری

صاحب اثر در فصل چهاردهم «جوشش با مردم و مداراکردن، ارتباط رفق و خیر، مرافقت زینت است، مدارا همسنگ تبلیغ رسالت، مدارا با مردم و چشم پوشی از خطاها» را مورد بیان کرده و «حقوق برادران ایمانی بر یکدیگر، حقوق مسلمانان بر یکدیگر، حقوق کم هزینه و پرارزش، بخشی دیگر از حقوق مؤمن، سیره امام رضا علیه السلام در مورد حقوق دوستان، حقوق دانشمندان و عالمان و سفارش های دهگانه امام صادق علیه السلام» در فصل پانزدهم تبیین شده است.

علل پرخاشگری

مؤلف مباحث «مصافحه دشمن عداوت و کینه است، اهمیت مصافحه، داستان امام باقر علیه السلام و ابو عبیده حذاء، استقبال و بدرقه میهمان و دیدار مؤمنان» را در فصل شانزدهم و عناوین «مراء و خصوم و پرخاشگری، پاداش ترک مراء و ترک پرخاشگری» را در فصل هفدهم مورد بررسی قرار داده است.

دروغ و دروغگویی

فصل هجدهم شامل «مفتاح شرور، ترس و بخل و دروغ، دستورات پنجگانه امیرمؤمنان علی علیه السلام، نسبت دروغ به کسی دادن، سفارش امام سجاد علیه السلام به فرزندانش، استثناهای دروغ گفتن، نشانه ایمان و دقت در تعبیرات» و فصل نوزدهم مطالبی با عنوان «بدترین مردم کیست و سفارش خداوند به حضرت عیسی علیه السلام» را در خود جای داده است.

حرمت آزار و اذیت دیگران

در فصل بیستم موضوعات «قهر فقط تا سه روز و قهر و آتش» و در فصل بیست و یکم مباحث «اعلام جنگ از سوی خدا، اهانت به مؤمن محاربه با خداست، اهانت به اهل بیت علیهم السلام، ترور شخصیت، کم ترین اهانت به دیگران ممنوع است، آزاردادن دیگران و حرمت مؤمن» مورد بررسی قرار گرفته است.

غیبت

معظم له در فصل بیست و دوم به «پیوند با خویشاوندان، ضررهای قطع رحم، سه گناه بسیار خطرناک و شکایت از بستگان» پرداخته و در فصل بیست و سوم «تفسیر اسلام و ایمان و هجرت، تبلیغ عملی، وظایف هشتگانه مسلمانان نسبت به یکدیگر، پخش شایعه، آثار شوم غیبت، حضور در مجلس غیبت ممنوع است، تفسیر غیبت، نفرین شدگان و مستثنیات غیبت» را مورد واکاوی قرار داده است.

نشانه های مومن

مولف در فراز پایانی کتاب فصل بیست و چهارم «نشانه های مؤمن، محسنین کیانند، جلسات فضایل اهل بیت علیهم السلام، اجتناب از مواضع اتهام، نشستن در جایی که صاحب خانه می گوید، سخن چینی، زشتی به خاطرسپاری عیوب دیگران، قبول عذرخواهی، خداوند مهربانان را دوست دارد، رعایت عدالت در همه چیز، شکر نعمت اسلام، هوشیاران چه کسانی هستند، روش یادکردن از دیگران در حضور و غیاب آن ها، اشاعه گناه و ثواب و نگاه به آل محمدعلیهم السلام عبادت است» را تبیین کرده است.

لازم به ذکر است اين كتاب نفیس با تهیه و تنظیم حجه الاسلام علیان نژادی نخستین بار در سال ١٣٨٩ش، در یک جلد و در ٤٠٨ صفحه، در قطع وزیری به همت انتشارات صفحه نگار، به زیور طبع آراسته شده و تا کنون نیز چندین مرتبه تجدید چاپ شده و به زبان عربی نیز ترجمه شده است.

معارف اسلامی

روزه عاملی برای تثبیت عدالت فردی و اجتماعی

پرسش:
مجبور کردن بندگان به گرسنگی و تشنگی روزه داری بی عدالتی نیست؟!

پاسخ اجمالی:
- این عبادت، نه تنها موجب پدید آمدن هیچ بی عدالتی ای نمی گردد، که حتی زمینه شکل گیری عدالت فردی و اجتماعی و رشد شخصیت انسانی و نیل به آرمان های الهی را نیز تأمین می کند.

- روزه به «حکومت عادت و شهوت» بر انسان پایان مى دهد و انسان را از بردگى تمنیات نفسانى رها مى سازد. آزادگى و کمال روحى به پایدارى مقابل خوردنی ها و نوشیدنی ها یا کامجویی های جنسی نیازمند است که روزه به عنوان تمرینی یک ماهه پدید آورنده آن است.

- روزه درس برابرى و عدالت گستری در میان افراد اجتماع است؛ با انجام این دستور مذهبى، افراد متمکن وضع گرسنگان و محرومان اجتماع را به طور محسوس درمى یابند و به کمک آنها می شتابند.

- ضمن اینکه روزه حتی از حیث جسمی نیز اثر مثبت بر بدن دارد و در طب امروز و همچنین طب قدیم، اثر معجزه آساى‏ «امساک» در درمان انواع بیماری ها به ثبوت رسیده و قابل انکار نیست.

پاسخ تفصیلی:
هنگام بحث از تشریع حکم روزه ماه مبارک رمضان، ممکن است این سؤال به ذهن برسد که چرا خداوند چنین حکم سنگین و سختی را - به خصوص در فصل هایی که هوا گرم و روز طولانی می شود - از بشر خواسته است؟! آیا این عادلانه است که به موجب حکم خداوند انسان گاهی اوقات، شانزده یا هفده ساعت از خوردن و آشامیدن امساک بورزد؟!

لزوم نگاه جامع به همه ابعاد روزه داری

برای پاسخ به این سؤال شایسته است که بگوییم این سؤال فقط وقتی ممکن است به ذهن برسد که شخص فقط بر یک جنبه از روزه که همان امساک از روزه است تمرکز کند و از سایر جنبه های آن غفلت نماید؛ این در حالی است که با دقت در آثار فردی و اجتماعی روزه می بینیم که این عبادت، نه تنها موجب پدید آمدن هیچ بی عدالتی ای نمی گردد که حتی زمینه شکل گیری عدالت اجتماعی و رشد شخص و نیل به آرمان های الهی را نیز تأمین می کند.

نقش سازنده روزه در تقویت اراده و اخلاص

از فوائد مهم روزه این است که روح انسان را «تلطیف» و اراده انسان را «قوى» و غرائز او را «تعدیل» مى کند. پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) می فرمایند: (هر کس یک روز در ماه مبارک رمضان روزه گیرد، از گناه خود بیرون رود مانند روزی که از مادر زاده شده است)؛ «مَنْ صَامَ یَوْماً مِنْ رَمَضَانَ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ مِثْلَ یَوْمَ وَلَدَتْه‏»(١). چرا روزه چنین تأثیر عمیق و انسان سازی دارد؟

به نظر می آید پاسخ این سؤال را باید در ثمرات و آثار این عمل عبادی دید؛ روزه به «حکومت عادت و شهوت» بر انسان پایان مى دهد و انسان را از بردگى تمنیات نفسانى رها مى سازد. خطرناکترین و بدترین حکومت ها، حکومت عادت بد و بندگى نفس است چه بسا یک اعتیاد کوچک - مانند اعتیاد به سیگار- به عزّت نفس انسانى لطمه ای جبران ناپذیر وارد مى سازد تا چه رسد به اعتیادهاى دیگر! انسان آزاد کسى است که هیچ نوع عادت نامطلوبى بر او حکومت نکند و با اراده آهنین خود حکومت هر نوع عادتى را سرکوب سازد و یک چنین آزادگى و کمال روحى به مقاومت و پایدارى مقابل خوردنی ها و نوشیدنی ها یا کامجویی های جنسی نیازمند است که روزه به عنوان تمرینی یک ماهه پدید آورنده آن است.(٢)

روزه دار با امساک خود عملا ثابت می کند که او همچون حیوان دربند اصطبل و علف نیست؛ بلکه او مى تواند زمام نفس سرکش را به دست گیرد و بر هوس ها و شهوات خود مسلط گردد. اثر روحی و روانی روزه بسیار عمیق است؛ زیرا انسان هایى که انواع غذاها و نوشابه ها را در اختیار دارند و هر لحظه تشنه و گرسنه شدند به سراغ شان مى روند همانند درختانى اند که در پناه دیوارهاى باغ بر لب نهرها مى رویند. این درختان نازپرورده بسیار کم مقاومت و کم دوام اند و اگر چند روزى آب از پاى آنها قطع شود پژمرده مى شوند و مى خشکند؛ اما درختانى که از لابه لاى صخره ها در دل کوه ها و بیابان ها مى رویند و نوازشگر شاخه های شان از همان طفولیت، طوفان هاى سخت و آفتاب سوزان و سرماى زمستان است و با انواع محرومیت ها دست به گریبان اند محکم و با دوام و پراستقامت و سخت کوش و سخت جانند.

روزه با روح و جان انسان همین عمل را انجام مى دهد و با محدودیت هاى موقت به او مقاومت و قدرت اراده و توان مبارزه با حوادث سخت مى بخشد و چون غرائز سرکش را کنترل مى کند، بر قلب انسان نور تقوا و صفا ایمان مى پاشد. خلاصه اینکه روزه انسان را از عالم حیوانیت ترقى داده و به جهان فرشتگان صعود مى دهد(٣) و جمله‏ «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»؛ (باشد که پرهیزگار شوید) در آیه ١٨٣ سوره بقره در بیان فلسفه وجوب روزه اشاره به همه این حقایق است و حدیث معروف‏ نبوی «الصَّوْمُ جُنَّةٌ مِنَ النَّار»(٤)؛ (روزه سپرى است در برابر آتش دوزخ)، اشاره به همین موضوع دارد.

امیرمؤمنان على(علیه السلام) از پیامبر(صلى الله علیه و آله) پرسیدند: چه کنیم که شیطان از ما دور شود؟ فرمود: (روزه روى شیطان را سیاه مى کند و انفاق در راه خدا پشت او را مى شکند و دوست داشتن به خاطر خدا و مواظبت بر عمل صالح دنباله او را قطع مى کند و استغفار رگ قلب او را مى برد)؛ «الصَّوْمُ یُسَوِّدُ وَجْهَهُ وَ الصَّدَقَةُ تَکْسِرُ ظَهْرَهُ وَ الْحُبُّ فِی اللَّهِ تَعَالَى وَ الْمُوَاظَبَةُ عَلَى الْعَمَلِ الصَّالِحِ یَقْطَعُ دَابِرَهُ وَ الِاسْتِغْفَارُ یَقْطَعُ وَتِینَه‏»(٥) در نهج البلاغه نیز هنگامى که امیر مؤمنان على(ع) فلسفه عبادات را بیان مى کند به روزه که مى ‏رسد چنین مى ‏فرماید: «وَ الصِّیَامَ ابْتِلَاءً لِإِخْلَاصِ الْخَلْق‏»(٦)؛ (خداوند روزه را از این جهت تشریع فرموده که روح اخلاص در مردم پرورش یابد). و نیز در حدیث دیگری از پیامبر(ص) آمده است که: «إِنَّ فِی الْجَنَّةِ بَاباً یُدْعَى الرَّیَّانَ لَا یَدْخُلُ مِنْهُ إِلَّا الصَّائِمُون‏»(٧)؛ (بهشت درى دارد به نام ریان [به معنای سیراب شده] که تنها روزه داران از آن وارد مى شوند).

آثار اجتماعی و عدالت گستر روزه در جامعه

اثر اجتماعى روزه‏ بر کسى پوشیده نیست؛ روزه یک درس مساوات و برابرى و عدالت گستری در میان افراد اجتماع است. با انجام این دستور مذهبى، افراد متمکن هم وضع گرسنگان و محرومان اجتماع را به طور محسوس درمى یابند و هم با صرفه جویى در غذاى شبانه روزى خود مى توانند به کمک آنها بشتابند. البته ممکن است با توصیف حال گرسنگان و محرومان، سیران را متوجه حال گرسنگان ساخت ولى اگر این مسأله جنبه حسى و عینى به خود بگیرد اثر دیگرى دارد. روزه به این موضوع مهم اجتماعى رنگ حسى مى ‏دهد.(٨)

در حدیث معروفى از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که «هشام بن حکم» از علت تشریع روزه پرسید امام علیه السلام فرمود: «إِنَّمَا فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الصِّیَامَ لِیَسْتَوِیَ بِهِ الْغَنِیُّ وَ الْفَقِیرُ وَ ذَلِکَ أَنَّ الْغَنِیَّ لَمْ یَکُنْ لِیَجِدَ مَسَّ الْجُوعِ فَیَرْحَمَ الْفَقِیرَ لِأَنَّ الْغَنِیَّ کُلَّمَا أَرَادَ شَیْئاً قَدَرَ عَلَیْهِ فَأَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یُسَوِّیَ بَیْنَ خَلْقِهِ وَ أَنْ یُذِیقَ الْغَنِیَّ مَسَّ الْجُوعِ وَ الْأَلَمِ لِیَرِقَّ عَلَى الضَّعِیفِ فَیَرْحَمَ الْجَائِع‏»(٩)؛ (روزه به این دلیل واجب شده است که میان فقیر و غنى مساوات برقرار گردد، و این به خاطر آن است که غنى طعم گرسنگى را بچشد و نسبت به فقیر اداى حق کند چرا که اغنیاء معمولا هرچه را بخواهند براى آنها فراهم است خدا مى ‏خواهد میان بندگان خود مساوات باشد، و طعم گرسنگى و درد و رنج را به اغنیاء بچشاند تا به ضعیفان و گرسنگان رحم کنند). شبیه به مضمون این حدیث امام صادق(ع)، احادیث دیگری نیز در منابع روایی شیعه وجود دارد که از آن جمله می توان به دو حدیث از امام حسن عسکری(علیه السلام) نیز اشاره کرد.(١٠)

با توجه به این بیانات معصومین که به چنین اثر اجتماعی برای روزه اشاره دارند، این جمع بندی به دست می آید که روزه علاوه بر آثار تعالی بخش روحی و معنوی، آثار بسیار مثبتی در عدالت گستری میان فقرا و زدودن فقر توسط ثروتمندان نیز می تواند داشته باشد. به خصوص که در انتهای ماه مبارک رمضان، موضوع وجوب زکات فطره توسط روزه داران این ماه به نیازمندان هم مطرح است. روایات اسلامی تاکید می کنند که (قطعا تمام بودن روزه با پرداخت زکات[به نیازمندان] یعنی زکات فطره است... همانا هر که روزه بگیرد و زکات فطره ندهد روزه ای برایش نیست)؛ «إِنَّ مِنْ تَمَامِ الصَّوْمِ إِعْطَاءَ الزَّکَاةِ یَعْنِی الْفِطْرَةَ ... لِأَنَّهُ مَنْ صَامَ وَ لَمْ یُؤَدِّ الزَّکَاةَ فَلَا صَوْمَ لَه‏».(١١)

اثر بهداشتى و درمانى روزه‏

در طب امروز و همچنین طب قدیم، اثر معجزه آساى‏ «امساک» در درمان انواع بیماری ها به ثبوت رسیده و قابل انکار نیست. کمتر طبیبى است که در نوشته هاى خود اشاره اى به این حقیقت نکرده باشد. زیرا مى دانیم عامل بسیارى از بیمارى ها زیاده روى در خوردن غذاهاى مختلف است؛ چون مواد اضافى، جذب نشده و به صورت چربی هاى مزاحم در نقاط مختلف بدن، یا چربى و قند اضافى در خون باقى مى ماند. این مواد اضافى در لابه لاى عضلات بدنف در واقع لجن زارهاى متعفنى براى پرورش انواع میکروب ‏ها و بیمارى ‏هاى عفونى است. در این حال بهترین راه براى مبارزه با این بیماری ها نابود کردن این لجنزارها از طریق امساک و روزه است. روزه زباله ها و مواد اضافى و جذب نشده بدن را مى سوزاند، و در واقع بدن را «خانه تکانى» مى کند. به علاوه یک نوع استراحت قابل ملاحظه براى دستگاه گوارش و عامل مؤثرى براى سرویس کردن آن است و با توجه به اینکه این دستگاه از حساس ترین دستگاه هاى بدن است و در تمام سال به طور دائم مشغول کار است، این استراحت براى آنها نهایت لزوم را دارد.

«الکسى سوفورین» دانشمند روسى در یکی کتاب های خود مى نویسد: «درمان از طریق روزه فایده ویژه اى براى درمان کم خونى، ضعف روده ها، التهاب بسیط و مزمن، دمل هاى خارجى و داخلى، سل، اسکلیروز، روماتیسم، نقرس، استسقاء، نوارستنى، عرق النساء، خراز (ریختگى پوست)، بیماری هاى چشم، مرض قند، بیماری هاى جلدى، بیماری هاى کلیه، کبد و بیماری هاى دیگر دارد.(١٢)

به هرحال معالجه از طریق امساک اختصاص به بیماری هاى فوق ندارد، بلکه بیماری هایی که مربوط به اصول جسم انسان است و با سلول هاى جسم آمیخته شده همانند: سرطان سفلیس، سل و طاعون را نیز شفا مى ‏بخشد.(١٣) رسول خدا(صلى الله علیه و آله) در حدیث معروفى مى فرماید: «صُومُوا تَصِحُّوا»؛ (روزه بگیرید تا سالم شوید).(١٤) در حدیث معروف دیگر نیز از پیغامبر خدا(ص) رسیده است:‏ «الْمَعِدَةُ بَیْتُ کُلِّ دَاءٍ وَ الْحِمْیَةُ رَأْسُ کُلِّ دَوَاءٍ»(١٥)؛ (معده خانه تمام دردها است و امساک بالاترین داروها).

جمع بندی

با توجه به همه این آثار مثبت و ارزشمند روحی، جسمی و اجتماعی ای که روزه گرفتن برای رشد آحاد و کلیت جامعه اسلامی دارد، آیا منطقی است که فقط بر یکی از ابعاد آن (رنجی مختصر و موقت در تحمل مقداری گرسنگی و تشنگی)، بدون لحاظ کردن آن در انواع کارکردهای روحی و جسمی و اجتماعی روزه تمرکز کرد و روزه را حکمی ناعادلانه دانست؟! بی گمان چنین نیست.

پی نوشت:

(١). مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، نورى، حسین بن محمد تقى‏، مؤسسة آل البیت(ع)‏، قم، ١٤٠٨ هـ ق، ج ‏٧، ص ٣٩٧.

(٢). پاسخ به پرسشهاى مذهبى، مکارم شیرازی، ناصر، سبحانی، جعفر، انتشارات مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، قم، ١٣٧٧ هـ ش، چاپ اول، ص ٢٨٨.

(٣). یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، مکارم شیرازی، ناصر، تهیه و تنظیم: حسینی، سید حسین، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ١٣٨٦ هـ ش، چاپ چهارم، ص ٤١٨ و ٤١٩.

(٤). الکافی، کلینی، محمد بن یعقوب، دار الکتب الإسلامیة، تهران، ١٤٠٧ هـ ق، ج ‏٤، ص ٦٢.

(٤). الکافی، کلینی، محمد بن یعقوب، دار الکتب الإسلامیة، تهران، ١٤٠٧ هـ ق، ج ‏٤، ص ٦٢.

(٦). نهج البلاغة، شریف الرضى، محمد بن حسین‏، محقق / مصحح: فیض الإسلام‏، نشر هجرت‏، قم، ١٤١٤ هـ ق، چاپ اول، ص ٥١٢.

(٧). بحارالانوار، همان، ص ٢٥٢.

(٨). یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، همان، ص ٤٢٠.

(٩). من لا یحضره الفقیه، ابن بابویه، محمد بن على‏، دفتر انتشارات اسلامى‏، قم، ١٤١٣ هـ ق، ج ‏٢، ص ٧٣.

(١٠). برای مثال: (حمزة بن محمد برای امام حسن عکسری(ع) سؤالی بدین مضمون نوشت که چرا خداوند عزوجل روزه را واجب کرده است؟ در جواب آن آمد: تا غنی حال گرسنگی را بچشد و به فقیر احسان کند)؛ «کَتَبَ حَمْزَةُ بْنُ مُحَمَّدٍ إِلَى أَبِی مُحَمَّدٍ(ع) لِمَ فَرَضَ اللَّهُ الصَّوْمَ فَوَرَدَ فِی الْجَوَابِ لِیَجِدَ الْغَنِیُّ مَسَّ الْجُوعِ فَیَمُنَّ عَلَى الْفَقِیرِ». (من لا یحضره الفقیه، همان)؛ (جعفر بن محمد بن حمزه در گفت و گویی گفت: به امام حسن عسکری(ع) نوشتم: چرا خداوند روزه را واجب کرد؟ برایم نوشت: خداوند تعالی روزه را واجب کرد تا غنی حس گرسنگی را بچشد تا بر فقیر مهر ورزد)؛ «حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ حَمْزَةَ الْعَلَوِیُّ قَالَ: کَتَبْتُ إِلَى أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ ابْنِ الرِّضَا(ع) أَسْأَلُهُ لِمَا فَرَضَ اللَّهُ تَعَالَى الصَّوْمَ فَکَتَبَ إِلَیَّ فَرَضَ اللَّهُ تَعَالَى الصَّوْمَ لِیَجِدَ الْغَنِیُّ مَسَّ الْجُوعِ لِیَحْنُوَ عَلَى الْفَقِیرِ». (مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، همان، ص ٣١٦).

(١١). وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، محمدبن حسن، مؤسسة آل البیت(ع)‏، قم، ١٤٠٤ هـ ق، ج‏ ٩، ص ٣١.

(١٢). یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، همان، ص ٤٢١.

(١٣). روزه روش نوین براى درمان بیماری ها، ص ٦٥؛ نقل از: یکصد هشتاد پرسش و پاسخ، همان.

(١٤). بحار الانوار، همان، ج ٩٣، ص ٢٥٥.

(١٥). همان، ج ٥٩، ص ٢٩٠.

احکام شرعی

متفرقه روزه

طریقه افطار نمودن روزه بدون وجوب کفاره

افرادی به هر علت نمی توانند روزه را تا غروب ادامه بدهند، اما نمی خواهند کفاره نیز بر عهده ی آن ها بیاید، چه راه حلی توصیه می نمایید؟

تنها راه افطار در چنین مواردى این است که قبل از ظهر به مقدار مسافت شرعى (٥/٢١ - بیست یک کیلومتر و نیم) از شهر خارج شده و در آنجا افطار کند و برگردد.

حکم رنگ کردن موی سر برای روزه دار

رنگ کردن مو و گذاشتن حنا برای روزه دار چه حکمی دارد؟

رنگ کردن موی سر و حنا کردن آن، روزه را باطل نمی کند.

زمان غسل شب قدر

لطفا بفرمایید زمان انجام غسل شب قدر چه وقتی است؟

بهترین زمان؛ همزمان با غروب آفتاب است تا نماز مغرب را با غسل بخوانند.

پخش مراسم احیا از بلندگوهای مسجد

روشن گذاشتن بلندگوهای بیرون مساجد و پخش مراسم شب های قدر از آن چه حکمی دارد؟

نباید بلندگوهای مجالس، مزاحمتی برای همسایه ها داشته باشد بنابراین بلندگوها برای داخل مسجد روشن باشد ولی برای پخش اذان اشکالی ندارد البته صدای بلندگو خصوصا در مورد اذان صبح باید بگونه ای باشد که حال همسایه ها نیز رعایت شود.

کیفیت نماز شب قدر

لطفا بفرمایید که کیفیت نماز شب قدر چگونه است؟

از اعمال مستحب شب قدر، دو گونه نماز است: ١- دو رکعت نماز. در هر رکعت بعد از حمد، ٧بار سوره توحید و بعد از نماز، ٧٠بار بگوید: استغفرالله و اتوب الیه. ٢- صد رکعت نماز. (پنجاه نماز دو رکعتی). این نمازها و دیگر نمازهای مستحبی بجای نماز قضا محسوب نمی شوند. البته می توانند نماز قضا بخوانند که از ثواب اعمال این شب ها نیز بهره مند خواهند شد.

حکم نزدیکی در شب قدر

نزدیکی کردن در شب های قدر چه حکمی دارد؟

نزدیکی در این شب ها حرام نیست اما سزاوار است در شب شهادت پرهیز شود.

احیای شب بیست و هفتم رمضان در مسجد

برپایی مراسم احیاء برای شب ٢٧ ماه مبارک رمضان در مسجد انجام شود، آیا توصیه می شود؟ یا احیاء داشتن توصیه نمی شود؟

بهتر ترک آن و اجتناب از شرکت در این مراسم است (ولی برگزاری آن در منزل اشکالی ندارد)

علت نام گذاری اوّل شوال به عید فطر

به نظر شما چرا روز اول ماه شوال را عید فطر نامیده اند و آیا این نام گذاری ربطی به فطرت انسان دارد؟

زیرا شکرانه یک ماه توفیق روزه ماه رمضان است و تعبیر به فطر به خاطر وجوب افطار کردن در آن روز است.

توصیه معظم له به اشخاص محروم از شرکت در مراسم شب قدر

اشخاصی که توانایی رفتن به مراسم شب های قدر ندارند (مثل اشخاص بیمار یا زنی که شوهرش او را منع کرده) چگونه می توانند از برکات این شب بهره مند شوند؟

با توجه به این که در این شب ها از صداوسیما برنامه های خوبی پخش می شود می توانید از این برنامه ها استفاده کنید.

عدم جایگزین شدن نماز شب قدر به جای نماز قضا

آیا خواندن نمازهای شب قدر جایگزین نماز قضا می شود و نماز قضا ساقط می شود؟

نمازهای شب قدر و تمامی نمازهای مستحبی دیگر بجای نماز قضا محسوب نمی شوند. البته می توانند نماز قضا بخوانند که از ثواب اعمال این شب ها نیز بهره مند خواهند شد.

 

Peinevesht:
  
    
TarikheEnteshar: « 1402/12/27 »
CommentList
*TextComment
*PaymentSecurityCode http://makarem.ir
CountBazdid : 489