ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال نهم - شماره نود و یکم - مرداد 1402)

SiteTitle

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

LoginToSite

SecurityWord:

Username:

Password:

LoginComment LoginComment2 LoginComment3 .
SortBy
 

ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال نهم - شماره نود و یکم - مرداد 1402)

null

طلیعه سخن

بار دیگر ماه محرم، ماه عزاداری سرور و سالار شهیدان یکی از سرمایه‌های عظیم جهان تشیّع بلکه جهان اسلام با عظمت و شکوه فراوان فرا رسید و دانشگاه کربلا آغاز به کار کرد: دانشگاهی که درس شهامت و آزادگی و عدالت و عدم تسلیم در برابر ظلم و زور را به همگان می‌آموزد و بر در و دیوارش هیهات منّا الذلّه نوشته شده است.

اين شعار كه «مرگ با عزّت از زندگى ننگين بهتر است» از مهمترين پيام هاى عاشورا است، پيامى كه می تواند سراسر تاريخ بشر را روشن سازد، و به استعمار و استثمار و بردگى انسانها پايان دهد.

مردم غالباً از ترس ذلّت ذليل می شوند، و از ترس ظلم تن به ظلم و ستم می دهند و جباران و ظالمان نيز از همين نقطه ضعف استفاده می كنند.

اما امام حسين عليه السلام با اين شعار به استقبال يزيديان رفت و در یک نبرد نابرابر شهيد شد، و به خواست خدا مكتبى ساخته شد كه آزادى خواهان جهان در طول تاريخ در آن درس‏ آزادگى و افتخار بياموزند و بدانند «مرگ با عزّت و افتخار، بهتر از زندگى ننگين است»!

درود بر تو اى پيشواى آزادگان و اى سالار شهيدان! كه عالي ترين درس‏ را در كوتاهترين عبارت به ما آموختى، درود و صد هزار درود!

 آری كربلا حماسه بزرگ و جاويدان تاريخ بشر و مركز بزرگترين دانشگاه انسان سازى در تاريخ اقوام و ملت هايى است كه می خواهند سربلند بمانند، سربلند زندگى كنند و سربلند بميرند:

نازم آن آموزگارى را كه در یک نصف روز            دانش آموزان عالم را چنين دانا كند  

ز امر حق، تسليم نامردان نشد تا در جهان‏           زورگويى از كتاب زندگى الغا كند  

عقل مات آمد زدانشگاه سيّار حسين‏                 كاين چنين غوغا بپا در صحنه دنيا كند[1]

اساتید این دانشگاه از بزرگسالانی همچون حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه گرفته تا علی اکبر علیه السلام جوان دلاور کربلا و قاسم بن الحسن علیه السلام، نوجوان سلحشور كربلا و حتی شیرخواری چون علی اصغر هر یک کرسی درس خاص خود را دارند.

به عنوان نمونه سخنان پرمعنى امام عليه السلام هنگام ورود حضرت علی اکبر علیه السلام به میدان رزم كه حكايت از تسليم و رضاى مطلق در برابر انجام رسالت الهى و استقبال از شهادت می كند و همچنين پاسخ هاى اين فرزند شجاع و برومند كه حاكى از ايمان و اخلاص فوق العاده او است، درس هايى است بزرگ براى همه روهروان راه حق، مخصوصاً جوانان مسلمان كه می تواند راهگشاى آنها در تنگناهاى زندگى باشد.

اگر علی اکبر علیه السلام جرعه آبى از پدر می طلبد نه براى ادامه حيات چند روزه دنياست، بلكه براى قدرت و قوّت بيشتر جهت جهاد با دشمنان حق است، و آنگاه كه شهادت با تمام شكوه و عظمتش در برابر او قرار گرفت، پدر بزرگوارش بشارت می دهد كه با جامى لبريز از شراب طهور بهشتى از دست جدّش سيراب خواهد شد. آيا افتخارى از اين برتر يافت می شود؟!

این مسأله نشان می دهد به هنگام دفاع از حق و جهاد براى كسب عزّت و شرف و جلب رضاى خدا، زن و مرد يكسانند، همه به ميدان می آيند و هر كدام به نوبه خود، وظيفه خود را ايفا می كند و چه جالب است صحنه كربلا كه همه درس ها را در خود نهفته دارد: «كربلا مدرسه‏ عشق و وفاست‏                  كربلا جايگه صدق و صفاست‏»[2]

و به راستى انسان در كربلا صحنه هايى مى‏بيند كه نظير آن را در هيچ تاريخى نخوانده است: پير و جوان به ميدان آمدن و همه چيز را جز رضاى خدا و رضاى پيشواى خود كه رضاى او نيز رضاى خداست فراموش كردن، و حتى در واپسين لحظه هاى زندگى به خود نينديشيدن و به او فكر كردن. اينهاست كه تاريخ كربلا را از تواريخ ديگر ممتاز كرده و به آن رنگ جاودانگى بخشيده و اين همه جان بر كف تربيت كرده است.

از سوی دیگر مجالس عزاى امام حسين عليه السلام در طول تاريخ به مثابه كلاس هاى درس براى توده هاى مردم بوده است و آنان را با معارف و حقايق دينى، تاريخ، رجال، احكام و موضوعات گوناگون ديگر آشنا می كرده است. اين مجالس به آدمى درس عزّت، آزادگى، ايثار، فداكارى‏ و درس‏ تقوى‏ و اخلاق‏ می آموزد. اين مجالس مهد پرورش انسان هاى حق طلب و عدالت گستر و شجاع است.

هدف عزادارى، زنده نگه‏داشتن تاريخ امام حسين عليه السلام و هدف او، يعنى مبارزه‏ با ظلم‏ و ذلت‏ است و بايد عزادارى همگان را به اهداف آن حضرت آشنا سازد، روش عزادارى نیز بايد مطابق سنّت آن حضرت و امامان معصوم عليهم السلام و عرف عقلا باشد.

ماربين آلمانى در اين زمينه می گويد: «مادامى كه اين روش و خصلت (برپايى مجالس سوگوارى) در ميان مسلمانان وجود دارد هرگز تن به خوارى نمی دهند و تحت اسارت كسى نمی روند ... شيعيان در حقيقت از اين راه به همديگر درس جوانمردى و شجاعت تعليم می دهند».[3]

ائمّه اطهار عليهم السلام با گشودن اين باب، و تشويق مردم به شركت در اين محافل در واقع همه را به تحصيل و تربيت در اين دانشگاه‏ حسينى دعوت كرده و برنامه آن حضرت را «محورى» براى وحدت مردم قرار دادند.

در خاتمه باید تأکید کرد تأثير اين حادثه غم انگيز آن چنان است كه پس از قرن ها، ميليون ها علاقمند به آن حضرت، هر سال در ايّام محرّم و به خصوص در تاسوعا و عاشوراى حسينى، به عزادارى براى آن حضرت و يارانش، و تجليل و تكريم از آنان می پردازند و در اين راه هزينه هاى سنگينى می كنند و زحمات و رنج ها را به جان‏ می خرند و كودك و جوان و پير، زن و مرد مشتاقانه به راه اقامه هر چه باشكوه‏تر عزاى حسينى بر می خيزند.

دشمنت كشت، ولى نور تو خاموش نگشت‏           آرى آن جلوه كه فانى نشود، نور خداست‏


[1] جعفر ابراهیمی متخلص به «شاهد»

[2] شعرى از حضرت آية الله العظمى مكارم شيرازى (مد ظله(؛ (كربلا رزمگه شيران است!).

[3] به نقل از: فلسفه شهادت و عزادارى، ص 109.

پیام ها و بیانیه ها

پیام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته
در پی جسارت به ساحت مقدس قرآن کریم

بسم الله الرحمن الرحیم
وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا

بار دیگر کردارِ زشتِ توهین به مقدسات مسلمانان با سوزاندن قرآن کریم در یکی از کشورهای اروپایی تکرار گردید و همچون گذشته با نام آزادی بیان و با مجوز رسمی دولتی که در قلمرو آن مسلمانان زندگی میکنند به وقوع پیوست.

نتیجه چنین نمایش ننگینی، اطمینان به دوگانگی معیارهای کشورهای غربی در دفاع از آزادی و احترام به مقدسات همنوعان و دروغگویی آنان در رعایت حقوق مسلمانان است که چگونه حقوق نزدیک به دو میلیارد مسلمان توسط تعدادی اندک و با حمایت دولتی کوچک پایمال می شود و مدعیان آن دم برنمیآورند؟

مسلما با چنین کارهای سخیف و زشتی نه تنها آسیبی به ساحت مقدس قرآن کریم و دین نورانی اسلام وارد نمیشود، که بر ابراز ارادت مسلمانان به این کتاب آسمانی افزوده، اتحاد آنان را در مقابل دشمنان اسلام، پایدارتر و منسجم تر می سازد و قلوب انسان های پاک و پی جوی حقیقت را به آشنایی با اسلام متوجه می نماید.

همین هراس از رشد و گسترش اسلام در میان جوامع انسانی است که این بیچارگان را به چنین کارهایی واداشته است.

اینجانب ضمن محکومیت این جنایت، از بزرگان همه ادیان و مذاهب و نهادهای بین المللی خواستارم تا این حرکت را محکوم کرده و برای جلوگیری از تکرار چنین اعمالی تلاش جدی نمایند و از مسئولین کشورهایی که فضای اینگونه جسارتها را مهیا میکنند، میخواهم با احترام به حقوق مسلمانان و همه ادیان و التزام به قوانین انسانی، عاملان این کردار زشت را مواخذه نمایند والا طولی نخواهد کشید که دود این اعمال در چشم خود آنها خواهد رفت و در آن هنگام دیگر فرصتی برای چاره جویی نخواهد بود.

والسلام علی من اتبع الهدی

پیام تسلیت حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته به مناسبت
رحلت جناب حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ محمد رضا آشتیانی رحمه الله

إنا لله و إنا الیه راجعون

ضایعه رحلت عالم ربانی و صدیق گرامی جناب حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ محمدرضا آشتیانی رضوان الله علیه موجب اندوه فراوان گردید.

ایشان علاوه بر نمایندگی مردم محترم قم در مجلس شورای اسلامی و عضویت در جامعه مدرسین، از همکاران اصلی ما در تحقیق و تألیف «تفسیر نمونه» بود که گویای فضل و دانش اوست.

بی آلایشی، صفا، صدقِ نیت و عمل به وظیفه از ویژگی های بارز آن فقید سعید بود.

اینجانب از خداوند متعال برای ایشان رحمت و مغفرت و برای خانواده و بستگان صبر جمیل و اجر جزیل را مسألت می نمایم.

تغمده الله برحمته الواسعة وجمع بینه وبین محمد وعترته الطاهرة.

پیام تسلیت حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی به مناسبت رحلت
متعلقه مکرمه حجت الاسلام و المسلمین اراکی

بسمه تعالی

جناب مستطاب حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ محسن اراکی (دامت تأییداته)

رحلت متعلقۀ مکرمه تان موجب تأسف گردید.

این ضایعه را به جنابعالی و خانوادۀ محترم تسلیت عرض نموده، غفران و رحمت الهی را برای آن مرحومۀ مغفوره و صبر و اجر برای بازماندگان از درگاه خداوند متعال مسألت دارم.

گزارش تصویری

مراسم جشن عید غدیر و عمامه گذاری

دکتر دهقانی فیروزآبادی معاون علمی و فناوری و اقتصاد دانش بنیان رئیس جمهور

دکتر علیرضا زاکانی شهردار تهران

امیرحسین قاضی زاده هاشمی رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران

فرمانده نیروی انتظامی استان قم

دیدارها

دانشگاه ها از نظر کیفیت توسعه پیدا کند

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار با معاونت علمی، فناوری و اقتصاد دانش بنیان ریاست جمهوری با تبریک عید سعید غدیر در رابطه با اهمیت علم آموزی فرمودند: می دانیم که اسلام نسبت به اصل علم آموزی یا تعلیم علم عنایت خاصی دارد و در روایت معروف دارد «اطلبوا العلم ولو بالصین؛ دنبال علم بروید ولو در چین باشد».

ایشان با تأکید بر نقش مسلمانان در توسعه علم و دانش فرمودند: در صدر اسلام علم و دانش در بین مسلمانان بسیار رواج پیدا کرد تا جایی که علم از کشورهای اسلامی صادر می شد. گستاو لوبون شرق شناس معروف می گوید «جنگ های صلیبی دویست سال طول کشید و اگرچه در این دویست سال نفرات زیادی از دست دادیم ولیکن ارزش داشت برای اینکه ما اروپایی ها به وسیله مسلمانان وارد تمدن و علوم شدیم و در میان اروپایی ها علوم گسترش پیدا کرد» و عجیب این است که بسیاری از اصطلاحات علمی که در اروپا هست از متن کتاب های عربی گرفته شده است.

معظم له در ادامه افزودند: بعدها اروپایی ها علوم و دانش را توسعه دادند. البته در ابتدا با پیشرفت علم مخالف بودند و معروف است که در قرون وسطا گاهی علمای علوم طبیعی را می کشتند یا وادار به توبه می کردند تا اینکه علمای علوم طبیعی به کلیسا فشار آوردند و آنها مجبور شدند که روش خود را عوض کنند و دانشگاه های بزرگی در اروپا تأسیس شد و علم و دانش را صادر کردند و وقتی به شرق رسید از علوم دانشگاهی استقبال کردند و برای اولین بار دانشگاه در ایران هم تأسیس شد بنابراین ماهیت دانشگاه امروز ماهیت اروپایی است.

معظم له با تأکید بر حفظ فرهنگ در دانشگاه ها فرمودند: دانشگاه در اصل سبقه اروپایی دارد و فرهنگ اروپایی در آن است. باید مراقب باشیم و به دانشجویان و شاگردان بگوییم که فکر نکنند که هر چه در این کتابهاست واقعیت دارد و البته شما مسؤولان هم باید مراقب کتاب هایی که در علوم مختلف از اروپایی ها و آمریکایی ها به فارسی ترجمه می شود و در اختیار دانشجویان ما قرار می گیرند باشید که فرهنگ ما را تحت تأثیر قرار ندهد.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در ادامه افزودند: سعی کنید دانشگاه ها از نظر کیفیت توسعه پیدا کند نه از نظر کمیت.

معظم له در پایان فرمودند: اینکه می گویید بسیاری از دانش آموزان حاضر نیستند دانشگاه را انتخاب کنند یک علتش این است که سرنوشت دانشجویان معلوم نیست به کجا منتهی می شود؛ باید طوری باشد که فقط به تعلیم در دانشگاه فکر نکنیم و به آینده دانشجویان هم فکر کنیم.

شهرداری ها در جهت حل مشکلات مردم تلاش کنند

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار دکتر زاکانی شهردار تهران با تبریک عید غدیر خم، اصلاح معضلات فرهنگی شهر را از جمله وظایف مهم شهرداری برشمرده و فرمودند: شهرداری تنها در برابر جنبه های مادی و ظاهری شهر مسئول نیست بلکه مسائل فرهنگی و معنوی شهر نیز از جمله وظایف مهم شهرداری است و تا مسائل فرهنگی اصلاح نشود، مسائل ظاهری نیز اصلاح نخواهد شد.

ایشان رسیدگی و تقویت مساجد را از جملۀ وظایف فرهنگی شهرداری دانسته و افزودند: مساجد در صدر اسلام کانون تصمیمات کلان و ستاد لشکر اسلام و مرکز عمران و آبادی بود، اما به تدریج از آن هستۀ مرکزی بودن فاصله گرفته و اکنون تنها مکانی برای ادای نماز جماعت است؛ لذا باید مسجد جایگاه گذشتۀ خود را بازیافته و تبدیل به یک کانون فرهنگی قوی و الهام بخش گردد.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی رسیدگی به محرومان و حل گرفتاری های آنان را مهم برشمرده و افزودند: ما باید مدافع محرومان باشیم و در جهت حل مشکلات آنان بکوشیم و این هم نباید به صورت موضعی باشد.

معظم له تأکید کردند: شهر نباید به قسمت بالاشهر و پایین شهر و یا مرفه نشین و غیرمرفه نشین تقسیم شود و تمامی امکانات برای بالاشهر اختصاص داده شود و پایین شهر محروم باشد.

ایشان مشکل مسکن را از مشکلات جدی دانسته و افزودند: باید طرح های ملی مسکن که وعده داده شده، تسریع شود تا بخشی از مردم بتوانند از آنها استفاده کنند.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی به مشکلات مستأجران و افزایش اجاره بها اشاره کرده و فرمودند: متأسفانه مستأجرها در چنگال مالک های بی انصاف گرفتار شده اند که بدون اینکه هیچ گونه تغییر و تحولی در ملک ایجاد کرده باشند، رهن و اجاره های خود را مرتب افزایش می دهند که باید برای آن فکر اساسی کرد.

ایشان مشکلات شهرنشینی و افزایش روند مهاجرتی از روستاها به شهر را نیز یادآورشده و فرمودند: مهاجرت از روستا به شهر باید متوقف شود. زمینۀ اشتغال جوانان در روستاها فراهم شود تا در روستا ماندگار شوند.

معظم له اعطای کمک های بلاعوض به محرومان و مستمندان را کافی ندانسته و بر ضرورت فعال سازی و اشتغال آنان تأکید کردند.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در پایان این دیدار ضمن دعا برای خدمتگزاری بهتر و بیشتر مسئولان شهری به مردم، شهرداری تهران را دارای اختیارات گسترده خواندند که می تواند با فعالیت بیشتر، در جهت حل مشکلات مردم اقدامات فراوانی داشته باشد.

خدمت به خانواده شهداء عبادت است

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار با رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران به اهمیت رسیدگی به مسائل خانواده شهداء و ایثارگران تأکید نموده و فرمودند: ما مدیون این شهداء هستیم اگر این شهداء و رزمندگان و ایثارگران نبودند معلوم نیست مملکت در چه حالی بود. شهداء و ایثارگران بودند که انقلاب را با جان و ایثارگری خود نگه داشتند.

معظم له خدمت به خانواده شهداء را یک عبادت دانسته و فرمودند: خدمت به آنان منهای اینکه یک وظیفه قانونی است، یک عبادت الهی است. در واقع خدا به شما توفیقی داده که بتوانید این عبادت را انجام بدهید.

ایشان در ادامه افزودند: نکته ای که وجود دارد و شاید بعضی ها از آن غافلند این است که رسیدگی به خانوادههای شهداء فقط احترام به شهدا نیست، بلکه به علاوه آن تشویقی برای رزمندگان نسبت به وظایفشان در آینده است.

معظم له در ادامه افزودند: رزمندگان اگر ببینند نسبت به شهداء و خانواده آنان اهمیتی نمی دهند ممکن است خدای نکرده موجب دلسردیشان شود. وقتی دیدند که خانواده شهید محترم است می گویند «بنابراین اگر فردا هم رزمندگانی برای کشور لازم باشد ما می رویم»، این نکته را باید توجه داشت.

ایشان در پایان فرمودند: من برای شما دعا می کنم که در کارتان موفق باشید و توشه یوم المعاد خودتان را در این پستی که هستید فراهم کنید.

نیروی انتظامی با تدبیر برخورد کند

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار با فرمانده جدید نیروی انتظامی استان قم، ضمن تبریک انتصاب ایشان فرمودند: مسائل فرهنگی از مسائل مهم امنیت است.

ایشان با توجه به سرمایه گذاری دشمنان بر ایجاد معضلات اخلاقی و فرهنگی در شهر قم، هوشیاری مردم را در این گونه موارد مهم برشمرده و افزودند: دشمن تلاش دارد تا با نفوذ در مسائل فرهنگی، در کشور و به خصوص شهر قم ناامنی ایجاد کند که هوشیاری مردم سبب می شود، موفق نشوند.

معظم له افزودند: نیروی انتظامی باید با تدبیر به گونه ای برخورد کند که نه متهم به خشونت شود و نه آزادی مطلق را در پی داشته باشد.

ایشان مشکلات اقتصادی و معیشتی را از عوامل اصلی در معضلات اخلاقی و فرهنگی جامعه دانسته و فرمودند: باید تا حد ممکن آسیب های اقتصادی کاهش یابد. متأسفانه مسئولان آنگونه که باید و شاید نتوانسته و یا نخواسته اند که مشکلات اقتصادی را برطرف نمایند.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در ادامه وجود اقوام و ملیت های مختلف در شهر قم را سبب تغییر بافت جمعیتی قم دانسته که باید توجه ویژه به آن داشت.

ایشان دسترسی آسان و گذرگاه مواد مخدر بودن را از دیگر معضلات شهر قم دانسته و بر ضرورت برنامه ریزی قوی تأکید کردند.

معظم له فعالیت فرهنگی و معنوی را از جمله وظایف نیروی انتظامی دانسته و افزودند: نیروی انتظامی علاوه بر دستگیری سارقان و قاتلان، در مسائل فرهنگی نیز باید تأثیرگذار باشد.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در پایان این دیدار افزودند: خدمت در شهر قم را به عنوان خدمت در مرکز جهان اسلام بدانید و از وجود بارگاه حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها و مسجد مقدس جمکران و حوزۀ علمیه در پیشبرد کارهایتان کمک بگیرید.

یادداشت

١
معنا و مبناشناسی ولایت علوی
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله

بدیهی است مساله ولایت موقعیت خاصى در بحث عقائد دارد و بالخصوص روى آن تکیه شده است. به ویژه آنکه مسأله ولایت اهل بیت علیهم السلام همان ولایتى است که صراط مستقیم و طریق نجات و باز دارنده از هر گونه انحراف و خطاست. بلکه مسأله ولایت و رهبرى، تداوم خط رهبرى پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم و ادامه مسئله ولایت الهیه است. و پر واضح است که قبول این ولایت و رهبرى همانند نبوت پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم سبب سعادت خود انسانهاست و ضامن بقای خط توحید و روش اصیل اسلام و ادامه عمل صالح است.

لذا شایسته است معنا، مفهوم و مبانی آیات و روایات مربوط به ولایت امیر المؤمنین و دیگر ائمّه معصومین علیهم السلام بیش از پیش مورد بررسی قرار گیرد و کلمه به کلمه آن مورد مطالعه، تعمّق و تفکّر واقع شود.

معنای لغوی ولایت

«وَلِىّ» از ماده «وَلاء» در اصل به معناى قرار گرفتن دو چیز در کنار هم است، و سپس به معناى قرب و نزدیکى آمده، خواه از نظر مکان باشد، یا نسبت خویشاوندى، و یا از حیث دین و دوستى و یارى و اعتقاد. لذا «ولی» گاه به معنى یاور و دوست، و گاه به معنى متصرف و حاکم و سرپرست آمده؛ و به گفته راغب ریشه اصلى آن به این معنى است که دو چیز در کنار هم قرار گیرند و فاصله اى در میان آنها نباشد؛ سپس مى افزاید: «ولایت به (کسر واو) به معنى «نصرت» و «ولایت» به (فتح واو) به معنى صاحب اختیار چیزى بودن است.

مرحوم کفعمى در مصباح عکس این را ذکر کرده است؛ همچنین در نهایه ابن اثیر نیز ولایه را به معناى سرپرستى و وَلایه را به معناى نصرت و یارى کردن ذکر نموده، و بعید نیست نسخه مفردات در اینجا نادرست باشد.

در مقائیس اللّغه نیز ریشه اصلى این واژه همان معناى قرب شمرده است. در لسان العرب نیز، ولىّ به معناى ناصر و متولى امور جهان و خلایق، تفسیر شده است.

به هر حال این واژه، معانى زیادى دارد، مرحوم علّامه امینى مجموعه معانى مختلف آن را که از کتب لغت و موارد استعمال آن به دست مى آید، بیست و هفت معنا ذکر کرده، در «نهایه ابن اثیر» نیز شانزده معناى از این معانى ذکر شده است. و در عبارتى تصریح مى کند که مولى به معناى ولى است، و در این زمینه اشاره به قول عمر در برابر على علیه السلام مى کند که گفت: «اصبحت مولى کل مؤمن؛تو ولى و سرپرست هر مؤمنى شده اى».

سپس مى افزاید: بعضى گفته اند: علّت این امر آن بود که «اسامه» به على علیه السلام گفت: تو مولاى من نیستى! مولاى من رسول اللَّه صلّى الله علیه وآله وسلّم است. پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم این سخن را شنید و فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلىٌّ مَوْلاهُ؛ هرکس من مولاى اویم على مولاى او است».،

معنا و مفهوم ولایت

مفهوم ولایت به معنی «سرپرستى و صاحب اختیار بودن، رهبرى و تصرف» است، و به حکومت و زمامدارى اسلام و مسلمین اطلاق می شود. با این تفاسیر ولایت به معناى اجراى قانون اسلام توسّطجا أئمّه معصومین علیهم السلام و جانشینان آنان مى باشد؛ ولایتى که از ولایت حضرت على علیه السلام در غدیر خم نشأت گرفته است. لذا در مسئلۀ ولایت از یک سو، ولىّ و امام و رهبر قرار دارد که به هدایت خلق مى پردازد و مسائل و مطالب گفتنى را به مردم مى گوید و مسلمانها را در مقابل خطرات و توطئه ها هشیار و بیدار مى کند و نظم را بر جامعه حاکم مى کند و حقوق ستمدیدگان را احقاق مى کند و حدود الهى را اجرا مى نماید و امر به معروف و نهى از منکر مى کند.

و در سوى دیگر مردم هستند که باید سعى کنند گفتار و کردار و عقاید و افکارشان منطبق بر نظریّات و اندیشه هاى آن بزرگواران باشد و قدم جاى قدم آنها بگذارند وگرنه نمى توان با تخلّف از دستورات آن بزرگواران و ارتکاب انواع خلافها و گناهان، بازهم مدّعى ولایت آن عزیزان شد.

لذا ولایت به معناى انطباق تمام اعمال و گفتار و افکار، بر عقاید و گفتار و اعمال معصومین علیهم السلام، است. از این رو یک مسلمان علاوه بر نماز و زکات و حج و روزه، باید حکومت اسلامى را پذیرا باشد. حکومت پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم و ائمه علیهم السلام و جانشینان آن را بپذیرد.

مفهوم ولایت در قرآن

کلمه «ولىّ» و «اولیاء» نزدیک به هفتاد مرتبه در قرآن مجید استعمال شده و در معانى مختلف به ویژۀ به معناى سرپرست و صاحب اختیار به کار رفته است.

به عنوان نمونه در کلام آسمانی مى خوانیم: «وَهُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا وَ یَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَ هُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ؛ او کسى است که باران سودمند را پس از آن که مأیوس شدند نازل مى کند و رحمت خویش را مى گستراند؛ و او ولىّ (و سرپرست) و ستوده است.»

«ولىّ» در این آیه به معناى سرپرست و صاحب اختیار است؛ البتّه ولایت در این آیه شریفه ولایت تکوینیّه است.

در سوره اسراء، که در مورد ولایت تشریعى بحث مى کند، آمده است: «وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً؛ و آن کس که مظلوم کشته شده، براى ولىّ و سرپرست او سلطه و حقّ قصاص قرار دادیم.»

«ولىّ» در این آیه به معناى سرپرست و صاحب اختیار بکار رفته است؛ زیرا حقّ قصاص براى دوست مقتول ثابت نیست، بلکه براى وارث و ولىّ او ثابت است.

در طولانى ترین آیه قرآن مجید، که در مورد نوشتن سند به هنگام پرداخت قرض الحسنه مى باشد، مى خوانیم: «فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ؛ (اگر کسى که حق بر ذمّه اوست توانایى بر املا کردن ندارد،) باید ولىّ و سرپرست او (به جاى او،) با رعایت عدالت، املاء کند. در این آیه شریفه نیز ولىّ به معناى سرپرست و صاحب اختیار آمده است.»

هم چنین در فراز قرآنی دیگر مى خوانیم: «وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ ما کانُوا أَوْلِیاءَهُ إِنْ أَوْلِیاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ ؛... و حال آن که از (عبادت موحّدان در کنار) مسجد الحرام جلوگیرى مى کنند در حالى که سرپرست و ولىّ آن نیستند؟! سرپرست آن، فقط پرهیزگارانند.»

«ولىّ» در این آیه به معناى سرپرست است و الّا روشن است که کفّار و مشرکان هیچ گونه دوستى با چنین مکان مقدّسى ندارند!

در آیه پنجم سوره مریم نیز مى خوانیم: «فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ؛ (خدایا!) تو از نزد خود جانشینى به من ببخش (و فرزندى به من عنایت کن) که وارث من و دودمان یعقوب باشد.

روشن است که ورثه پس از مرگ ولىّ و سرپرست، وارث اموال او هستند، نه این که تنها دوست و یار و یاور او باشند.

و... نتیجه این که کلمه ولىّ در آیات قرآن در اکثر موارد به معناى سرپرست و صاحب اختیار است.

ضرورت و اهمیت ولایت در اسلام

یکى از دلایل مهمّى که قرآن مجید در هر مورد و در هر مناسبت از انبیاى الهى سخن مى گوید این است که از آنان الگو بگیرند و راه موفّقیّت و نجات را در تاریخ زندگى آنها بجویند. این نکته شایان توجّه است که انسانها معمولًا مى خواهند به شخص بزرگى عشق بورزند، و او را در زندگى خود الگو قرار دهند؛ و در ابعاد مختلف زندگى به او اقتدا کنند. این قهرمانها ممکن است مردان الهى، رجال سیاسى، چهره هاى ورزشى و یا حتّى بازیگران فیلمها بوده باشند.

لیکن هدایت این تمایل فطرى بشر به سوى قهرمانان واقعى و الگوهاى والاى انسانى مى تواند کمک مؤثّرى به پرورش فضائل اخلاقى در فرد و جامعه بنماید.

مسأله ولایت اولیاء اللَّه در حقیقت در همین راستا است؛ و به همین دلیل، آیات و روایات اسلامى اهمّیّت فوق العاده اى براى آن قائل شده است، و بدون آن، بقیّه برنامه ها را ناقص و حتّى در خطر مى شمرد.

لذا با توجّه به اهمیّت مسأله ولایت اهل بیت علیهم السلام است که حقیقت ایمان و روح عبادات به شمار می آید، و هیچ عبادتى اعمّ از نماز و روزه و مانند آن بدون ولایت اهل بیت مقبول درگاه خداوند قرار نخواهد گرفت، و روایات در این زمینه در حدّ تواتراست.

آری ولایت تحقّق بخش نماز، روزه، حج و زکات است و محتواى این عبادات و سایر عبادت ها در سایه ولایت عملى مى شود؛ یعنى، بدون ولایت و حاکمیّت اسلام، این دستورات نقشى است بر کاغذ، و همانند نسخه طبیب است که بدون عمل به آن، شفاى دردها حاصل نخواهد شد.

شاهد این تفسیر، روایتی است که از امام باقر علیه السلام نقل شده، زرارة از آن حضرت چنین نقل مى کند: «بُنِیَ الْاسْلامُ عَلى خَمْسَةِ اشْیاءَ؛ عَلَى الصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ اْلِولایةِ...الْوِلایَةُ افْضَلُ لِانَّها مِفْتاحُهُنَّ...؛ اسلام بر پنج پایه استوار است؛ نماز و زکات و روزه و حج و ولایت. زرارة مى گوید از امام پرسیدیم: کدامیک از این اصول پنج گانه مهم تر است؟ امام علیه السلام فرمودند: ولایت از همه مهمتر است چون ولایت کلید رسیدن به آنهاست (و محتواى آن دستورات در ولایت تحقّق پیدا مى کند) و امام و والى، راهنماى مردم به سوى این اعمال است.،

بدین ترتیب وقتی از امام سؤال مى شود: چرا ولایت از همه آنها مهم تر است؟ امام علیه السلام مى فرماید: به خاطر آن که ولایت ضامن اجراى بقیّه است. آری اگر حکومت اسلامى تشکیل نشود امکان اقامه نماز و خمس و زکات و صوم و حج در سطح گسترده، و تحقّق فلسفه هاى آن نخواهد بود. بنابراین، ولایت تنها عشق و علاقه و محبّت و توسّل نیست، بلکه به معناى پذیرش برنامه هاى حکومت اسلامى از سوى امامان معصوم یا پیامبران الهى علیهم السلام است. در طول تاریخ نیز هر یک از پیامبران قدرت پیدا کردند تشکیل حکومت دادند. حضرت داوود، سلیمان، موسى علیهم السلام و رسول مکرم اسلام صلّى الله علیه وآله وسلّم از جمله آن بزرگوارانند. و اگر پیامبرانى چون حضرت ابراهیم و عیسى علیهما السلام دست به این کار بزرگ نزدند، فرصت یا امکانات کافى در اختیار نداشتند.

گونه شناسی ولایت در قرآن

١. «ولایت عامه» یعنى: همیشه و در هر عصر و زمان باید، امام و پیشوایى در میان مردم از سوى خدا باشد؛ خواه مقام نبوت و رسالت هم دارا باشد و یا تنها مقام ولایت را داشته باشد.

٢. «ولایت و امامت خاصه» است که بعد از پیامبر اسلام صلّى الله علیه وآله وسلّم چه کسى باید عهده دار این منصب و مقام الهى باشد.

جانم به فدایت على جان که از مصادیق بارز عالم ربانى بودى و با شیره جان و کلمات شیوا، متعلّمینى چون کمیل را پرورش دادى. پس با همان ولایت عَلَوِیَت گوشه چشمى به ما کن.

خداوند همه ما را از دوستداران آل محمد صلّى الله علیه وآله وسلّم قرار دهد، همان ها که در نماز درود بر آنان مى فرستیم و بدون آن نمازمان نماز نیست.

خداوندا این دوستى را مقدمه اى براى شناخت «مقام ولایت» آنها قرار ده تا تصور نکنیم که مسأله اى با این اهمیت تنها به عنوان یک دوستى ساده و عادى مطرح شده است. سپس این شناخت را وسیله اى براى پیروى از مکتب آنان قرار ده.

یادداشت

٢
بازخوانی سبک ازدواج امیر المؤمنین علی و حضرت فاطمه سلام الله علیهما
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله

بی تردید زیربنای ازدواج و تشکیل خانواده باید بر اساس الگوها و معیارها و ارزشهای صحیح صورت گیرد. در حالی که امروزه مسئله تشکیل خانواده و ازدواج جوانان به صورت یکی از پیچیده ترین مسائل حادّ اجتماعی درآمده است، و کمتر خانواده ای است که دارای دختر و پسر جوانی باشد و از این موضوع ناله نکند و رنج نبرد.

انبوهی از مشکلات طاقت فرسا این مسأله مهم و در عین حال ساده زندگی را در کام خود فرو برده، و به صورت هیولایی وحشتناک درآورده است؛ دختران زیادی در خانه ها مانده و در انتظار ازدواجند. درحالی که هیچ مشکل اصولی ندارند، خود را در برابر انبوهی از مشکلات جانکاه و در برابر موانع غیرقابل عبوری مشاهده می کنند.

از آن سو نیز پسران زیادی سنین شاداب جوانی را پشت سر گذارده، و هنوز در خم یک کوچه، در آرزوی تشکیل خانواده اند؛ زیرا آداب و رسوم زشت اجتماعی، و پیرایه های غلطی که به این امر حیاتی بسته اند آنها را از رسیدن به مقصود باز می دارد.

در این میان تعلیمات ارزشمند اسلام، این مسأله را با دقّت و موشکافی عجیبی مورد بررسی قرار داده، و برای تشکیل خانواده سالم و خالی از هرگونه کژی و ناموزونی، از هیچ برنامه مؤثّری فروگذار ننموده است، اینچنین است که برای حصول تعلیمات حقیقی اسلام در این زمینه، باید ویژگی ها و سبک ازدواج علی علیه السلام با بانوی اسلام، فاطمه زهرا سلام الله علیها که به عنوان اسوه و الگوی پرارزش برای و تابلوی زنده تعلیمات حیاتبخش اسلام مورد واکاوی قرار گیرد.

ایمان و تقوا؛ معیار اصلی در انتخاب همسر

نمی توان انکار کرد که هنوز هستند افرادی که بیش از هر چیز به عفّت و نجابت و ایمان و اخلاق و حسن سلوک و ایثار و فداکاری و صفا و تقوای همسر آینده خود می اندیشند، و ارزش او را با این مسائل تعیین می کنند، ولی نمی توان تعیین کرد که چند درصد اجتماع مسلمانان امروز اینچنین فکر می کنند!

لذا در روایتی آمده است ابوبکر و عمر هر کدام خدمت پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم برای خواستگاری فاطمه سلام الله علیها رفتند، و پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم پاسخ منفی به آنها داد. هنگامی که علی علیه السلام به سراغ حضرتش آمد با پیشنهاد او موافقت فرمود در حالی که علی بن ابی طالب علیه السلام دستش از مال و ثروت دنیا کوتاه بود و از معیارهای عصر جاهلی چیزی نداشت لذا در گفتگوی مردم مدینه، ناگهان این صدا در همه جا پیچید که پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم می خواهد تنها دخترش را به همسری علی بن ابی طالب علیه السلام درآورد.

پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم جمله مهمّی در این زمینه که ارزش های اسلامی را در مسأله خواستگاری و ازدواج روشن می سازد، فرمود: «وَاللَّهِ لَقَدْ انْکَحْتُکِ اکْثَرَهُمْ عِلْمَاً وَ افْضَلَهُمْ حِلْماً وَ اوَّلَهُمْ سِلْماً؛ به خدا سوگند کسی را به همسری فاطمه سلام الله علیها درآوردم که از همه آنها علمش بیشتر، و حلمش برتر است، و نخستین کسی است که اسلام را پذیرفته است».

در حدیث دیگری این مطلب به شکل گسترده تری مطرح شده است. در این حدیث می خوانیم فاطمه سلام الله علیها هنگامی که سخن بالا را از رسول اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم شنید، شادمان و مسرور شد. لیکن پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم در فرصتی دیگر خواست بهره افزونتری در این زمینه به او دهد، لذا فرمود: «یا فاطِمَةُ، لِعَلِیٍّ ثَمانُ خِصالٍ: ایْمانُهُ بِاللَّهِ وَ بِرَسُوْلِهِ، وَ عِلْمُهُ، وَ حِکْمَتُهُ وَ زَوْجَتُهُ وَ سِبْطاهُ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ، وَ أمْرُهُ بِالْمَعْرُوفِ، وَنَهْیُهُ عَنِ الْمُنْکَرِ، وَ قَضاؤُهُ بِکِتابِ اللَّهِ.ای فاطمه! علی هشت فضیلت دارد: ایمان به خدا و پیامبرش، علم و دانش، و حکمت، و همسر او، و فرزندانش حسن و حسین، و امر به معروف و نهی از منکر نمودن و داوری او به کتاب اللَّه!».

آری وجود آن حضرت از فرق تا قدم مملوّ از ایمان و ارزش های اصیل اسلامی بود؛ حضرت علی علیه السلام، از طریق ایمان و عمل صالح در بالاترین حدّ آن به این سرمایه بزرگ ازدواج دست یافته است و هم خداوند متعال محبّت وی را در دل و قلب مردم جای داده است.

خواستگاری پر از عشق و حیا

در تاریخ آمده است امّ سلمه همسر باوفای پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم به آن حضرت عرض کرد؛ برادر و پسر عمویت علی علیه السلام دوست دارد اجازه دهید همسرش فاطمه سلام الله علیها را به خانه خود ببرد، و از این راه به زندگی خویش سر و سامانی بخشد.

پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: چرا علی شخصاً این پیشنهاد را با من در میان نگذاشت؟ امّ سلمه عرض کرد: شرم و حیاء مانع بود. در این جا پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم به امّ ایمن فرمود: علی را خبر کن.

لذا هنگامی که امیرمؤمنان علی علیه السلام به خواستگاری فاطمه سلام الله علیها آمد، چهره مبارکش از شرم گلگون شده بود. پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم با مشاهده او شاد و خندان فرمود: برای چه نزد من آمدی؟ولی امیرمؤمنان علی علیه السلام به خاطر شرم و حیاء و ابهت پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم نتوانست خواسته خود را مطرح کند، لذا سکوت کرد.

سکوت از سر حیاء؛ سکوتی برتر از سخن

امروزه فقدان مفهوم حیاء در کشورهای «غربی» و «غرب زده» دختران و پسران را در انتخاب همسر آیندۀ خود، با چالش های متعددی مواجه کرده است، حال آنکه حیاورزی که هنوز بر خانواده های مذهبی حاکم است زن را در هاله زیبایی از قداست و پاکی قرار می دهد، و به گوهر گرانبهایی تبدیل می کند که دارای ارزش فوق العاده ای است، در حالی که حذف مسأله حیاء زن را به ابتذال می کشاند و از ارزش و بهای او می کاهد.

لذا هنوز در میان قشر دین دار، معمول است که در مجالس عقد به هنگام گرفتن وکالت از دختر برای اجرای صیغه ازدواج، شخص وکیل باید چند مرتبه پیشنهاد وکالت را تکرار کند تا زن با آن موافقت نماید، آن هم با گفتن یک کلمه «بله» که تمام گوش های حاضران منتظر شنیدن آن است، و حیاء مانع می شود که عروس به سرعت این کلمه را بگوید، و به هنگامی که این واژه کوچک آمیخته با آن­همه حیاء در فضای مجلس می پیچد، غریو هلهله و شادی از حاضران برمی خیزد.

این حیاء و شرم، به زن ارزش می بخشد. حال آن را با ازدواج های وقیح اینترنتی و برآمده از فضای مجازی مقایسه کنید که چقدر مبتذل و مشمئز کننده است!

جالب اینکه در روایات اسلامی آمده است که در مورد دوشیزگان شنیدن «بله» نیز لازم نیست، همان سکوت معنی دار و آمیخته با حجب و حیاء که حاکی از رضایت آنها باشد، کافی است.

این الگو از بانوی بزرگ اسلام فاطمه زهرا سلام الله علیها بجا مانده، هنگامی که افرادی از سرشناسان مکّه و مدینه خدمت پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم به خواستگاری دخترش زهرا سلام الله علیها آمدند و پیشنهاد آنها را برای بانوی اسلام بازگو کرد، فاطمه سلام الله علیها قیافه درهم کشید، و روی برگردانید و نشان داد که قلباً به این گونه پیشنهادها هرگز راضی نیست.

ولی هنگامی که علی علیه السلام برای خواستگاری زهرا سلام الله علیها خدمت پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم آمد، پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم فضایل امیرمؤمنان علی علیه السلام را برای دخترش بازگو کرد و فرمود: من می خواهم تو را به همسری بهترین خلق خدا در آورم، نظر تو چیست؟فاطمه سلام الله علیها که غرق در شرم و حیاء بود سر به زیر انداخت و چیزی نگفت و سکوت کرد و صورت برنگرداند، و هیچ اثر نارضائی نشان نداد. پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم برخاست و این جمله تاریخی را (با خوشحالی) فرمود: اللَّهُ أکْبَرُ سُکُوتُها اقْرارُه خدا بزرگتر از آن است که توصیف گردد، سکوت دخترم به منزله دلیل بر اقرار او است!».

و در پی این ماجرا عقد ازدواج بوسیله پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم بسته شد.

نفی ازدواج اجباری؛ سیرۀ نبوی در سبک ازدواج فاطمی و علوی

بی شک ازدواج باید با رضایت کامل و آزادی اراده و اختیار و بدون هیچ گونه اجبار صورت گیرد. لذا حضرت علی علیه السلام هنگامی که به قصد خواستگاری فاطمه سلام الله علیها نزد پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم رفت، پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم که از درون امیرمؤمنان علی علیه السلام با خبر بود، چنین فرمود: «لَعَلَّکَ جِئْتَ تَخْطِبُ فاطِمَةَ؟؛ شاید به خواستگاری فاطمه آمدی؟»

عرض کرد: آری، برای همین منظور آمدم. پیامبر فرمود: ای علی! قبل از تو مردان دیگری نیز به خواستگاری فاطمه آمدند، هر گاه من با خود فاطمه این مطلب را در میان می نهادم روی موافق نشان نمی داد، و اکنون بگذار تا این سخن را نیز با خود او در میان نهم.

از این رو درست است که این ازدواج آسمانی است و باید بشود، اما شخصیت فاطمه سلام الله علیها خصوصاً، و احترام و آزادی زنان در انتخاب همسر عموماً ایجاب می کند که پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم بدون مشورت با فاطمه سلام الله علیها اقدام به این کار نکند.

مهریه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها؛ الگویی برای پیوندهای امروزی

افراط و تفریط در مسئله مهریه، مانند بسیاری از مسائل دیگر، هنوز بر جامعه ما حاکم است. بعضی چنان به سراغ مهریّه های سنگین می روند و خطّ و نشان برای آن می کشند که گویی تمام افتخار و ارزش زن در آن خلاصه می شود، لذا کمی مهریّه را دلیل بر بی شخصیّتی زن، و زیادی آن را مایه افتخار و مباهات و نشانه عظمت او می پندارند.

بسیاری از مردم چنان برای مهریّه چانه می زنند که گویی می خواهند خانه و ملکی را خرید و فروش کنند. نه تنها به مهریّه های نسیه و در ذمّه بلکه مهریّه های نقدی از نوع «پول رایج» قانع نیستند، چراکه با گذشت زمان کاهش پیدا می کند و ارزش آن کاسته می شود. باید حتماً «سکّه های طلا» و «املاک ششدانگ» و مانند آن باشد!.

از سوی دیگر بعضی (به تقلید از جوامع غربی) بطور کلّی با مهریّه مخالفند، و آن را بی معنی می دانند؛ درحالی که مهریّه یک نوع اکرام و احترام نسبت به مقام والای زن است، و در واقع هدیه است از سوی شوهر که دلیل محبّت، و نشانه جدّی بودن پیمان زناشویی است.

هم چنین مهریّه می تواند تا حدّی خسارت اقتصادی زن را در صورت جدایی جبران کند، زیرا می دانیم زنانی که از شوهر خود طلاق می گیرند شانس کمتری برای ازدواج دارند تا مردان آنها.

در تعالیم اسلام در عین حال توصیه مؤکّد برای سبک کردن مهریّه نموده است چنانکه علی علیه السلام می فرماید: «لا تُغالُوا بِمُهُورِ النِّساءِ فَتَکُونَ عَداوَةً مهریّه های زنان را گران و سنگین نکنید، چرا که سبب عداوت و کینه توزی می شود».

اکنون ببینیم مهریّه فاطمه سلام الله علیها چه بود؟ بدون شک ازدواج بهترین مردان جهان با سیّده زنان عالم دختر پیامبر بزرگ اسلام صلوات الله علیهم اجمعین باید از هر نظر الگو باشد، الگویی برای همه قرون و اعصار.

لذا پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم رو به امیرمؤمنان علی علیه السلام کرد و فرمود: چیزی داری که مهریه همسرت قرار دهی؟ عرض کرد: پدر و مادرم به فدایت، تو از زندگی من به خوبی آگاهی که جز شمشیر و زره و شتر چیز دیگری ندارم.

پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: درست است، شمشیرت به هنگام کارزار با دشمنان اسلام مورد نیاز است؛ و با شتر نیز باید نخلستان را آب دهی، و در مسافرت ها از آن استفاده کنی؛ بنابراین تنها زره را می توانی مهریه همسرت بنمایی، و من دخترم فاطمه را در برابر همین زره به عقد تو درآوردم». شاید بیشترین قیمتی که در تواریخ درباره این زره نوشته شده، پانصد درهم است. که مستحبّ است اندازه مهر بیش از مهر السنّة (پانصد درهم ) نباشد.

لازم به ذکر است برخی به زعم خود گاه برای تیمّن و تبرّک در کنار مهریّه های سنگین چند میلیونی، مهریّه پانصد درهمی حضرت زهرا سلام الله علیها را نیز ضمیمه می کنند! که بسیار مضحک است.

صورت جهیزیه حضرت فاطمه زهراسلام الله علیها

همه کس فلسفه جهیزیّه را درک می کند؛ زوجین که می خواهند زندگی مشترک جدیدی را آغاز کنند باید حدّاقلّ وسائل زندگی داخلی را دارا باشند، وگرنه مجبورند سربار پدر و مادر گردند که این موضوع هم مایه ناراحتی آنها است، و هم استقلال زوجین را از بین می برد.

ولی غالب مردم این حقیقت را فراموش می کنند که صلاح و مصلحت دو همسر آن است که زندگی را از جای ساده ای شروع کنند و اگر می خواهند توسعه دهند این کار تدریجاً صورت گیرد، مسلّماً کشیدن بار چنین زندگی آسانتر است، و روح محبّت و دوستی و صفا و معنویّت در چنین زندگی ساده ای موج می زند، و ارزشهای والای اخلاقی در زیر آوارهای جهیزیّه سنگین دفن نمی شود.

حقیقت آن است که گاه از سالیان دراز، هَمّ و غمّ پدر و مادر دختر تهیّه جهیزیّه است، حتّی از خوراک روز، و شام شب، باید بکاهند، تا یک جهیزیّه سنگین را تهیّه کنند، و به اصطلاح آبروی خود را حفظ کرده، و به پندار خود دخترشان را سربلند سازند!

در حالی که می دانیم فلسفه جهیزیّه، آغاز یک زندگی ساده و آبرومند و توأم با خوشبختی و شادکامی است، نه مسابقه های زشت و نمایش های سخیف و شرم آور.

حال آنکه باید جهیزیّه ازدواج برترین زنان جهان با برگزیده ترین مردان تاریخ بعد از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم رامورد توجّه قرار دهیم و از آن الهام بگیریم.

بی شک جهیزیه بانوی اسلام همچون مهریه اش باید الگویی برای همگان باشد؛ در حدیث آمده است که تمام مهریّه بانوی اسلام فاطمه زهرا سلام الله علیها و هزینه های جهیزیّه و عطریات او از پول زرهی تأمین شد که علی علیه السلام برای جنگ خریده بود.

پیداست که تا چه حد وسائل زندگی جدید این دو زوج خوشبخت جهان بشریّت ساده و بی آلایش و دور از هرگونه تشریفات بوده است.

صورت جهیزیّه بانوی اسلام سلام الله علیها و به اصطلاح ریز اقلام آن را نیز ارباب سیر و تواریخ نوشته اند که مطالعه آن انسان را با عالمی از صفا و زهد و وارستگی عجیب روبه رو می سازد، که عظمت و شکوه بی نظیر و خیره کننده اش هر انسان آزاده ای را به خضوع در برابر آن وامی دارد که به شرح ذیل است:

١- یک فرش مصری که داخل آن پشم بود

٢- یک سفره چرمی

٣- یک متّکای چرمی که داخل آن لیف درخت خرما بود

٤- یک عبای خیبری

٥- یک مشک آب

٦- چند کوزه

٧- چند ظرف و کاسه سفالین

٨- یک ظرف برای آب و آب کشی (مطهره)

٩- یک پرده نازک پشمی

این بود مجموعه جهیزیّه زهرا سلام الله علیها طبق روایت.،

عظمت و شکوهی که در این جهیزیّه ساده نهفته است، و پیام و الهامی که به فرزندان اسلام در تمام قرون می دهد، غیرقابل توصیف است.

اینها همه هشداری است به آنها که نه تنها روی قلم به قلم وسائل تجمّلی جهیزیّه که گاه بسیاری از آنها در تمام طول عمر هم یک بار مورد استفاده قرار نمی گیرد، اصرار دارند، بلکه حتّی روی مارکهای مختلف داخلی یا خارجی و رنگ و نقش و نگار آنها نیز حسّاسیت آمیخته با وسواس نشان می دهند؛ آری هشداری است به همه آنها!.

ازدواج ساده حضرت علی و حضرت زهرا سلام الله علیهما؛ بهترین الگو برای ازدواج آسان

گفتنی است جشن ملکوتی و مراسم مربوط به ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا سلام الله علیهما، آن قدر بی تکلّف و ساده برگزار شد که شنیدنش امروز برای ما تعجب آور است.

امیرمؤمنان علی علیه السلام می گوید: مقداری از پول همان زرهی را که قبلا فروخته بودم پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم نزد امّ سلمه به امانت گذارده بود، و به هنگام مراسم زفاف ده درهم از آن را از وی گرفت، و به من داد و فرمود: مقداری روغن و خرما و کشک با این پول خریداری کن.

من این کار را انجام دادم، سپس پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم شخصاً آستین را بالا زد و سفره تمیزی طلبید و آنها را با هم با دست خود مخلوط کرد و غذایی تهیه نمود و با همان غذا از مردم پذیرایی به عمل آورد.

صفا و سادگی و نورانیّتی که بر جزء جزء این مراسم زیبا و باشکوه و روحانی حکمفرما بوده غیر قابل انکار است؛سبک دعوت مهمانان به سادگی و از طریق یک پیام شفاهی و عمومی توسّط حضرت علی علیه السلام؛ پذیرش دعوت از سوی همه و شرکت عمومی در این مجلس جشن با شکوه و غذای مختصر جشن، ضرورت ترغیب خانواده ها و جوانان به ازدواج آسان را بیش از پیش آشکار می کند.

البته هرگز انتظار نداریم مردم عیناً چنین کنند، لیکن می توان انتظار داشت که از آن هزینه های کمرشکن و اسراف کاریهای جنون آمیز و آلوده شدن به انواع گناهان و بی عفّتی ها بپرهیزند.

سخن آخر

آری این گونه باید ارزش های غلط درهم بشکند، و ارزش های اصیل جانشین آن گردد، این گونه است راه و رسم مردان و زنان با ایمان، و این چنین است برنامه زندگی رهبران راستین بندگان خدا.

لذا سبک ازدواج حضرت علی و حضرت فاطمه سلام الله علیهما درسی بزرگ برای تمام اعصار و برای تمام نسلها به یادگار گذاشته است، و نشان می دهد که اسلام بر محور تجمّل پرستی و رقابتهای کمرشکن مادّی که مایه صعوبت کار ازدواج، و به تأخیر افتادن برنامه جوانان، و آلودگی اجتماع مسلمین می گردد، نیست. بلکه اساس و پایه کار، همه جا بر سهولت و سادگی، و وارستگی و آزادگی، صفا و صمیمیّت استوار است.

با این تفاسیر پسران جوان باید ثابت کنند رهروان مخلص راه امیرمؤمنان علیّ مرتضی علیه السلام می باشند؛ دختران جوان نیز باید ثابت کنند از زندگی زهرای مرضیّه سلام الله علیها بزرگترین شخصیت زن در جهان بشریّت الگو می گیرند.

لذا باید قولًا و عملًا ثابت نمایند طرفدار مهریّه های معقول، جهیزیّه های ساده، و مراسم ازدواج بی تکلّف و آمیخته با صمیمیّت و صفای اسلام هستند و به وسوسه های این و آن دل نسپرده، و به دشمنی های در لباس خیرخواهی، توجّهی نمی کنند؛ من به تأثیر این سخنان در جوانان بسیار امیدوارم.

مقاله

شهادت حسین علیه السلام رمز تداوم اسلام

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ مجله مکتب اسلام، آبان 1361، سال بیست و دوم، شماره 8.
چکیده :
ارتباط میان «کربلا» و «بقای اسلام» هنوز هم به عنوان یک سؤال برای بسیاری مطرح است؛ آری اگر حسین علیه السلام و یارانش دست به آن ایثارگری بزرگ نمی زدند، اسلام با چه خطری مواجه بود؟ و این حادثه بزرگ چگونه جلوی آن خطر را گرفت؟ و چه توطئه هائی در کار بود که نقش برآب شد؟ کانون این خطر در کجا بود؟ و از چه کسانی سرچشمه می گرفت؟ و ...؛ اینها سؤالاتی است که این مقاله در صدد پاسخ تحلیلی به آنها است.

- مراحل هشتگانه ای که هر انقلاب باید از آن به سلامت بگذرد تا موقعیت آن تثبیت گردد.

- خطرناک ترین مرحله از این مراحل؛ و راه گذشتن از آن به موضع گیری خاص امام حسین(علیه السلام) و وارد کردن ضربه نهائی بر پیکر نظام ارتجاعی و ضدانقلابی «بنی امیه».

ارتباط میان این دو (بقای اسلام و شهادت جانبازان کربلا) هنوز هم به عنوان یک سؤال برای بسیاری مطرح است که اگر امام حسین(علیه السلام) و یارانش دست به آن ایثارگری بزرگ نمی زدند چگونه اسلام در برابر یک خطر جدی قرار می گرفت؟ و بعد از این حادثه بزرگ چه رویدادهائی انجام یافت که جلوی آن خطر گرفته شد؟ و چه توطئه هائی در کار بود که نقش برآب شد؟ کانون این خطر در کجا بود؟ و از چه کسانی سرچشمه می گرفت؟ و بعد از حادثه کربلا چه بر سر آنها آمد؟ اینها سؤالاتی است که در این رابطه عنوان می شود و برای یافتن پاسخ تحلیلی آنها باید نخست به اصول کلی که حاکم بر همه انقلاب هاست، و سپس تطبیق آن بر انقلاب شکوهمند اسلام که با قیام پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) صورت گرفت بازگردیم.

مراحل هشتگانه واکنش های ضدانقلاب

به هنگام دگرگون شدن ارزش ها، مقام ها، منافع اشخاص و بالاخره فرهنگ یک جامعه در پرتو یک انقلاب راستین، معمولا جنب و جوش شدیدی از وفاداران به نظام پوسیده سابق در اشکال گوناگون، ظاهر می شود؛ اعم از آنها که پیوند فرهنگی و عاطفی با آن داشته اند، یا کسانی که منافع شخصی آنها به خطر افتاده است. ولی هرچه باشد، این واکنش های مخرب از مراحل ساده و غیرجدی شروع و به مراحل خطرناک و فوق العاده جدی منتهی می گردد، و می توان آن ها را به هشت مرحله تقسیم کرد:

1. مرحله بی اعتنائی

در اینجا عناصر ضدانقلابی که اصلا باور ندارند سیل بنیان کن از درون جامعه جوشیده و تمام زندگی و بود و نبودشان را زیر و رو خواهد کرد به سادگی و با بی اعتنائی، از کنار طرفداران انقلاب، و سخنان آنها با پوزخندی می گذرند و بر افکارشان می خندند، و سخن گفتن درباره آن را بیهوده، یا مضر می دانند و چون خود را بر حق تصور می کنند می گویند: «حرفش را نزنید، گنده اش نکنید که الباطل یموت بترک اسمه»!

2. مرحله مبارزه لفظی و استهزاء

در این مرحله سعی در تحقیر فکر انقلابی و طرح و برنامه جدید دارند؛ انقلابیون را افرادی سبک مغز و مجنون معرفی می کنند و سخنان آنها را که هماهنگ با نظام آن جامعه بیمار نیست دلیل بر خشکی مغزشان ...؛ «مگر می شود با افکار خام یک مشت بچه و دیوانه مسیر یک جامعه را دگرگون ساخت؟ مگر یک مشت ارازل و اوباش می توانند زمام جامعه را به دست گیرند و همه متفکران را کنار بزنند؟ دنیا بر اینها می خندد عالم آنها را مسخره می کند!!» و امثال این حرف ها که نمونه هائی از آن را در آیات قرآن از زبان بت پرستان در برابر پیامبران الهی مخصوصا در برابر پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله وسلم) می شنویم: «وَ قالُوا یا أَیُّهَا الَّذی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ»؛ (ای کسی که ادعا می کنی قرآن بر تو نازل شده تو دیوانه ای).(حجر، 6) مشرکان زمان نوح(علیه السلام) به او گفتند: «ما نَراکَ اتَّبَعَکَ إِلاَّ الَّذینَ هُمْ أَراذِلُنا...»؛ (ما پیروان تو را جز مشتی ارازل و افراد بی سر و پا نمی بینیم).(هود، 27)

3. مرحله اتهام و برچسب ها

این مرحله هنگامی آغاز می شود که متولیان نظام سابق خود را در برابر موج شدید و فزاینده ای رو به رو می بینند و یقین پیدا می کنند به سادگی نمی توانند از کنار آن بگذرند. در اینجا سیلی از انواع تهمت ها را به سوی عناصر انقلابی سرازیر می کنند و تا قدرت دارند به آنها برچسب می زنند ...؛ «اینها فرصت طلبانی هستند که می خواهند از افکار مردم ساده لوح استفاده کرده و به نام وحی آسمانی و خدا و نبوت حکومت کنند. اینها می خواهند شما را از سرزمین آبا و اجدادتان بیرون برانند، و آئین نیاکانتان را از صفحه روزگار محو کنند. اصلا این ها با اجانب و دشمنان سر و سر دارند؛ نه، آنها مزدور و نوکر آنها هستند. اینها برای خوشخدمتی این بازی ها را راه انداخته اند و فردا هم این شهر و دیار و کشور را دو دستی تقدیم بیگانگان می کنند. بپا خیزید و از کشور، آب و خاک، قومیت و ملیت و آئینتان دفاع کنید و ...». آنگونه که فرعون به اطرافیان خود و مردم مصر می گفت: «قالُوا إِنْ هذانِ لَساحِرانِ یُرِیدانِ أَنْ یُخْرِجاکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِما وَ یَذْهَبا بِطَرِیقَتِکُمُ الْمُثْلى »؛ (این دو [موسی و برادرش  هارون] ساحرند و می خواهند شما را از سرزمینتان بیرون کنند و آئین شایسته و عالی شما را نابود سازند!!).(طه، 63)

4. مرحله سازش و دادن امتیاز ها

هنگامی که موج انقلاب پرزورتر می شود و فروغ آن خیره کننده تر می گردد و سردمداران نظام فاسد درمی یابند که با حرف و سخن و تهمت و برچسب، مسأله حل نمی شود، برای اجتناب از درگیری مسلحانه، تن به سازش و پاره ای از امتیاز ها که در نظر آنها قابل ملاحظه است می دهند تا با استفاده از دیپلماسی سازش، آتش انقلاب را فروبنشانند و از رسیدن به مرحله حادتر (مرحله مبارزه مسلحانه) جلوگیری به عمل آورند. در تاریخ اسلام می خوانیم که مشرکان عرب در این مرحله خاص، پیشنهادِ دادن پول و سرمایه و مقام و پست اجتماعی و در اختیار گذاردن زیباترین زنان را به پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله وسلم) کردند، تا او را از این راه به گمان خود تسلیم و رام کنند. ولی میدانیم با چنان جواب قاطع و صریحی رو به رو شدند که اینگونه افکار از مغزشان برای همیشه پرید ... «اگر خورشید آسمان را در یک دست من و ماه را در دست دیگرم قرار دهید (و به جای آن حکومت بر محیط کوچک مکه و حجاز، بر تمام منظومه شمسی حکومت کنم) دست از این برنامه مقدس الهی بر نخواهم داشت».

5. تبعید و زندان و اخراج از وطن

هنگامی که برنامه های سازش حتی با دادن امتیازات به جائی نرسید، ساده ترین راه این است که سران انقلاب را از محیط دور سازند تا خطر مبارزه آنها فروکش کند؛ زیرا بقیه هواخواهان بدون رهبری آنها قادر به انجام یک مبارزه متمرکز و پی گیر و منسجم نیستند. و البته اگر با واکنش شدید اجتماعی رو به رو نشوند بدون شک آنها را اعدام می کنند. همان طرحی که برای پیامبر اسلام ریختند «وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ»؛ (به خاطر بیاور هنگامی را که کافران نقشه می کشیدند تو را به زندان بیفکنند یا به قتل رسانند، یا [از مکه] خارج سازند).(انفال، 30) گاهی مبارزه ضدانقلاب در همین مرحله پایان می گرفت و نقشه هاشان به نتیجه می رسید؛ ولی در بسیاری از مواقع حتی اعدام رهبران انقلاب (تا چه رسد به زندان و تبعید آن ها) نه تنها سبب خاموشی شعله انقلاب نمی شد، بلکه آن را دامن می زد و گسترده تر می ساخت و تبعیدگاه آنان محل تازه ای برای نشر دعوت حق می گشت آنگونه که مدینه برای پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله وسلم) شد.

6. مبارزه مسلحانه آشکار

هنگامی که از این راه نیز مأیوس شدند و موجودیت و کیان خود و منافعشان را در خطر جدی دیدند، مشکلات یک درگیری مسلحانه را هر چه باشد به جان می خرند که «النار ولا العار». اینجاست که از هر سو به اصطلاح جمع عسکر و تجنید جنود، می کنند؛ با دشمنان قدیمی خود آشتی نموده، یلان را با پول می خرند، مزدوران را استخدام می نمایند، و ارتشی که از درون -همچون فرهنگ و نظام حاکمشان- پوسیده و همچون ارتش «خسرو پرویز» تنها زرق و برق و فیل های چاق و چله و فرماندهان خوش قد و قواره و اسب های با زین و رکاب و افسار زرین و مانند آن دارد، برای جنگ فراهم می سازند. «عمرو بن عبدو دها» را به ضرب پول به میدان می کشند؛ « عمرو عاص ها» را به امید زمامداری مصر به طرح نقشه وامی دارند و «بنی نضیر» و «بنی قریظه» آن یهودیان کینه توز قدیمی را به خبرچینی و جاسوسی تشویق می کنند.

ارتشی از هر نظر نامتناجس و توخالی و فاقد هدف و شوق و عشق ایثار. لذا هنگامی که در برابر مشتهای گره کرده، شمشیرهای آخته، افکار متحد و منسجم انقلابیون، با هدف های الهی و آمادگی برای هرگونه ایثار و فداکاری رو به رو می شوند و توانائی مقاومت در خود نمی بینند فرار را بر قرار ترجیح می دهند، و ارتش آنها از هم می پاشد. سرانجام نظام انقلابی همه جا را زیر پرچم خود قرار می دهد، نظام سابق فرومی ریزد، حامیانش نابود یا پراکنده می شوند، و فرهنگشان برچیده می شود.

7. مبارزه پنهان و زیرزمینی

در اینجا دیگر حکومت در دست عناصر انقلابی است و موانع اصلی و اساسی از سر راه برداشته شده است. دشمن قدرت مبارزه آشکار را از دست داده، و چاره ای جز این نمی بیند که دست و پای خود را جمع کند و به مبارزه مخفیانه، ایجاد ترور و وحشت، سمپاشی و شایعه سازی، نفاق افکنی و دامن زدن به آشوب ها بپردازد، و آنچه در توان دارد در راه تضعیف روحیه هواداران و مشتاقان نظام جدید به کار گیرد شاید آب رفته به جوی بازگردد؛ که نمونه های روشن آن را با تشکیل باند منافقین در مدینه بعد از پیروزی اسلام بر دشمنان در جنگ های بدر و خیبر و فتح مکه، به خوبی مشاهده می کنیم، و آیات فراوان قرآن حتی جزئیات نقشه های آن ها را در این زمینه شرح می دهد. ولی مسلما در یک جامعه انقلابی بیدار اینگونه برنامه های مخرب اثری بیش از ایجاد مزاحمت ندارد و مسیر برنامه ها را نمی تواند دگرگون سازد. جائی که مبازره پی گیر مسلحانه آن هم در زمانی که قدرت دردست عوامل ضدانقلاب بود کاری نکرد، این برنامه های پراکنده زیرزمینی چه کاری می تواند انجام دهد؟

8. استفاده از روش های نفوذی

بالاخره هنگامی که تمام تیرهای دشمن به سنگ می خورد و همه تلاش ها و کوشش هایشان بی نتیجه می ماند دست به آخرین حربه که خطرناکترین آنها می باشد می زند، و آن استفاده کردن از روش های نفوذی است. دشمن شکست خورده در این مرحله سعی می کند تغییر چهره دهد، از انقلابی ها انقلابی تر شود از همان شعار های داغ و همان روش های انقلابی استفاده کند، و تدریجا در مراکز قدرت نفوذ نماید و اگر بتواند زمام حکومت را به کلی در دست گیرید. به دنبال آن برنامه وسیعی که گاهی از آن به «کودتای خزنده» در زمان ما تعبیر می کنند برای تخریب مبانی فکری و فرهنگی انقلاب و بدنام کردن رهبران راستین و در نتیجه خارج ساختن آن ها از صحنه، ایجاد رعب و وحشت، کمبود و مشکلات، و مسائل سرگرم کننده و انحرافی تلاش می کند تا مردم را به طور مرموز و ناآگاه از مسیر اصلی منحرف سازد.

حتی اگر این برنامه ها در نسلی که در دامن انقلاب پرورش یافته و شاهد و ناظر پیروزی آن بوده است موثر نیفتد برای نسل های آینده نقشه می کشند و برنامه تنظیم می کنند. و همانگونه که گفتیم این آخرین تیر ترکش و خطرناک ترین پایگاه های ضدانقلاب است که اگر انقلاب از آن هم به سلامت بگذرد دیگر با خطری مواجه نخواهند بود و وضع آن تثبیت خواهد شد. برای ما که شاهد و ناظر انقلاب شکوهمند جمهوری اسلامی بودیم و مرحله به مرحله مبارزه دشمن را با چشم دیدیم درک و تطبیق این مسائل چندان مشکل و پیچیده نیست، ولی چون هدف بیان این مراحل در عصر پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) و آغاز اسلام و سپس قیام خونین امام حسین(علیه السلام) و یارانش می باشد از مباحث دیگر فعلا صرف نظر می کنیم.

***

اکنون ببینیم اسلام در این مرحله آخر با چه وضعی رو به رو شد؟ و چه کسانی آن را از توطئه های خزنده نفوذی نجات دادند؟

امام حسین(علیه السلام) درست در همین مقطع خاص و فوق العاده حساس قرار گرفته بود؛ یعنی زمانی که عناصر ضدانقلاب و در راس آن ها بنی امیه و فرزندان ابوسفیان (دشمن شماره یک اسلام) با تلاش و همکاری تفاله های عناصر جاهلی آنقدر کوشیدند تا در دستگاه حکومت اسلامی راه یافتند و زمینه را برای قبضه کردن حکومت اسلام و احیای سنت های جاهلی هموار ساختند. توطئه به قدری حساب شده بود که «معاویه» فرزند «ابوسفیان» توانست به عنوان جانشین پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) و خلیفه رسول الله(صلی الله علیه واله وسلم) بر اریکه قدرت تکیه زند!! او بلافاصله باقیماندگان مهاجرین و انصار و فرزندان راستین انقلاب را همچون «عمار یاسرها»، «میثم تمارها»، «حجربن عدی ها» و دوستان پاکباز علی(علیه السلام) رهبر راستین اسلام را از مراکز قدرت دور ساخت، و وفاداران به آئین جاهلیت و عناصر ضدانقلابی را همچون «عمرو عاص ها» و «اشعث بن قیس ها» و «یسر بن ارطاه» و «زیاد بن ابیه ها» را بر سر کار آورد.

غفلت و بی خبری و خواب آلودگی گروه عظیمی از مسلمانان به «بنی امیه» اجازه داد که طرح خود را پیاده کنند، و به دنبال آن از وسائل تبلیغاتی خود برای بدنام کردن سران انقلاب اسلام، و حتی لکه دار کردن چهره های درخشانی همچون علی(علیه السلام) از طریق سب و لعن و دروغ و تهمت بپردازند. سپس با ایجاد محیط رعب و وحشت و خفقان، صدای عناصر اصیل انقلابی را خاموش سازند. و با استفاده از مزدوران خود به نشر فرهنگ جاهلی و دگرگون ساختن ارزش ها مشغول بشوند. نظام خلافت اسلامی را به نظام سلطنت طاغوتی مبدل سازند. تقوی و پرهیزکاری را به عنوان یک معیار بزرگ ارزش حذف کنند و دروغ و دغل و حیله و تزویر را جانشین آن سازند. عدل و داد اسلامی را از برنامه بیت المال، و از همه برنامه ها بردارند، و ذخائر عظیم بیت المال را وسیله ای برای اعمال حب و بغض و خریدن افرادی که آماده فروختن خویش بودند، قرار دهند. زندان ها را از پاکبازان بی گناه، مخصوصا عاشقان مکتب علی(علیه السلام) پرکنند، و گورستان ها را میعادگاه شهیدان انقلاب اسلام سازند.

تاریخ رسوای «بنی امیه» نشان می دهد که تمام این برنامه ها به دقت عملی شد و هنگامی که پایه های قدرت خود را تحکیم و تقویت نمودند مسائل را بی پرده و عریان در برابر انبوه جمعیت، بازگو کردند. چنانچه معاویه در خطبه معروف خود، پس از سلطه بر عراق گفت: «من برای این نیامده ام که شما نماز بخوانید و روزه بگیرید، من آمده ام بر شما حکومت کنم، و هرکس با من به ستیز و مخالفت برخیزد او را نابود خواهم کرد». و هنگامی که نوبت به یزید رسید به خاطر غرور و خامی او از یک سو و محکم شدن پایه های قدرت بنی امیه از سوی دیگر بازهم مسائل را از این بی پرده تر بازگو کرد و مستانه عربده سر داد:

لیت اشیاخی ببدر شهدوا     جزع الخزرج من وقع الاسل
فاهلوا و استهلوا فرحا        ثم قالوا یا یزید لا تشل

« ای کاش نیاکان من در جنگ بدر (نخسین برخورد مسلحانه اسلام و کفر) در اینجا حاضر بودند، و برنامه انتقامگیری مرا از بنی هاشم می دیدند، و فریاد خوشحالی برمی آورند و همگی یک زبان به من می گفتند  ای یزید دست مریزاد»

ضمن اینکه باده گساری علنی یزید و بساط آلوده و ننگین دربار او خود یکنوع مبارزه با قرآن و سنن اسلامی و توطئه ای برای جاهلیت بود.

راه مبارزه با روش های خطرناک نفوذی

شاید سوال کنید که چگونه می توان انقلاب را از این مرحله به سلامت گذراند؟ و عوامل نفوذی را که در برترین مراکز قدرت جا کرده اند از صحنه کنار زد؟ و دست عناصر ضدانقلاب را از همه جا کوتاه ساخت؟ و مردم خواب آلود را بیدار نمود؟

در اینجا دو راه وجود دارد: نخست از طریق افشا کردن حقایق و معرفی شخصیت های کاذب، کنار زدن پرده ها، ایجاد یک انقلاب فرهنگی مجدد، و نشان دادن خط اصلی «اسلام» و «پیامبر» و «امام»؛ و این درصورتی امکان پذیر است که وسائل این افشاگری و ضمانت اجرائی آن در اختیار باشد و به تعبیر دیگر هنوز همه پایگاه های قدرت از دست نرفته باشد. راه دوم ایثار و فداکاری و دادن قربانی از ناحیه فرزندان اصیل اسلام و آنهائی که مرگ و شهادت شان می تواند افشاگر و بیدارکننده باشد. و امام حسین(علیه السلام) و یارانش راه دوم را برگزیدند چرا که راه اول بر اثر اهمال کاری گروهی از مسلمانان، متاسفانه مسدود شده بود.

امام حسین(علیه السلام) با قیام بی نظیر خود و دادن هفتاد و دو قربانی از بهترین فرزندان اسلام، و فداکردن جان پاکش در این راه سکوت مرگباری را که به جامعه اسلامی سایه افکنده بود درهم شکست، و چهره اصلی نهضت جاهلی بنی امیه را که بر جامعه اسلامی سایه افکنده بود درهم شکست، و چهره اصلی نهضت جاهلی بنی امیه را که پشت ماسک های اسلامی نهفته بود آشکار ساخت. او با حماسه ای که در کربلا آفرید افکار خواب آلوده را بیدار کرد، و با طوفانی که از امواج خروشان خونش در تمام جهان اسلام به وجود آورد ثابت کرد که «بنی امیه» نه تنها جانشینان پیامبر اسلام نیستند بلکه عوامل نفوذی خطرناکی بر ضد اسلام اند که برای نابودی این انقلاب ریشه دار که ثمره خون های شهیدان است کمر بسته اند.

مگر جانشین پیامبر -ویا حتی یک مسلمان ساده- ممکن است فرزند پاک و با تقوا و مجاهد و مبارز پیامبر را به خاک و خون بکشد؟ مگر ممکن است مسلمانی به خود اجازه دهد که فرزند شیرخوار نسل پیامبر را شهید کند و خیمه های دختران فاطمه(علیها السلام) را به آتش کشد؟ حماسه هائی که امام سجاد و زینب کبری، ادامه دهندگان راه حسین، در کوفه و کربلا و سپس در مدینه آفریدند این برنامه را تکمیل کرد و پرده ها کنار رفت و چهره های اصلی روشن شد، توطئه ها آشکارگشت و به دنبال آن قیام ها یکی پس از دیگری آغاز شد. و عجب نیست که در تمام انقلاب هائی که بعد از حادثه کربلا بر ضد بنی امیه خونخوار و حتی بر ضد «بنی عباس» خون آشام صورت گرفت شعار اصلی «خونخواهی شهیدان کربلا» و «الرضا لآل محمد(ص)» بود. و به این ترتیب حسین و یارانش رسالت بزرگ و تاریخی خود را انجام دادند و توانستند اسلام را از این مرحله حساس و خطرناک به سلامت بگذرانند و به این آئین پاک حیات بخش تداوم ببخشند.

اینجاست که تحلیل مفهوم حدیث معروف پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) درباره حسین عزیز(علیه السلام) روشن می شود که فرمود: «حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ»؛ (حسین از من است و من از او). و نیز شعر معروفی که زبان حال آن سالار شهیدان است: «ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی یا سیوف خذینی»؛ (اگر آئین محمد(صلی الله علیه واله وسلم) جز به شهادت من برپا نمی شود،  ای شمشیر ها مرا بگیرید).

سلام و درود خدا برروان پاکت ای حسین عزیز! و سلام بر شما  ای جانبازان و ادامه دهندگان خط خونین حسین(علیه السلام).

معرفی کتاب

سیری در کتاب
«چهره منافقان در قرآن»
با استفاده از تفسیر پر ارزش نمونه

پدیده ای به نام «نفاق» مخصوص عصر و زمان معاصر و یا حتّی عصر ظهور پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نبوده و نیست بلکه در هر جامعه ای این برنامه و گروه وجود دارند.

همه می دانیم که خطر منافقان از خطر دشمنان صریح اللهجه بسیار بیشتر است. به همین رو، تعبیراتی که قرآن مجید درباره منافقان دارد شدیدتر از تعبیراتی است که در مورد دشمنان آشکار اسلام دارد از جمله پايين ترين درجات دوزخ به آنان اختصاص دارد.

قرآن کریم آیات بی شماری درباره منافقان دارد و نه تنها در سوره منافقان، بلکه در سوره های متعدّد دیگری مانند سوره های : بقره، نساء، توبه، احزاب، فتح و تحریم و سوره های دیگر، آیات فراوانی در مذمّت آن ها وارد شده است، که این امر از خطر فزاینده خطّ نفاق حکایت دارد که جامعه مسلمین در زندگی امروز خود با آن دست به گریبانند.

نکتأ مهم این است که منافقان باید براساس معیارهای حساب شده ای که قرآن برای آن ها به دست می دهد شناسایی شوند، تا نتوانند زیان و یا خطری ایجاد کنند، از این رو طرق شناخت چهره های نفاق و نشانه های آنان و راه های مبارزه با آن ها از منظر قرآن از مهم ترین مسائلی است که در هر زمان باید برای ما روشن باشد.

در این میان کتاب «چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسیر پر ارزش نمونه» از جمله آثار ارزشمند حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله العالی) است که با استفاده از آیات پربار قرآن (در سایه بحث های تفسیر نمونه) تمام این امور را به خوبی تشریح کرده است.

کتاب در یک نگاه

کتاب «چهره منافقان در قرآن» انگیزه های نفاق در طول تاریخ و خطر منافقان و معرفی ویژگی ها و شخصیت چند جانبه آنان را در سوره های بقره، آل عمران، نساء، انفال، توبه، احزاب، محمد (ص)، حشر و منافقین تشریح کرده و با بهره گیری از مطالب تفسیری «تفسیر نمونه» به شناسایی ویژگی های مهم منافقین پرداخته است.

البته هر آنچه قرآن درباره «منافقان» در سوره های متعدّد بیان کرده، حاوی مطالب تکراری نیست؛ بلکه هر کدام از آیات و هر یک از سوره ها به زاویه خاصّی از زندگی، نشانه ها، خطرات و دستمایه های آنها اشاره دارد.

ساختار اصلی اثر

عناوين اصلي كتاب عبارتند از: اشاره؛ فهرست مطالب؛ پيشگفتار؛ چهره نفاق در سوره بقره؛ چهره نفاق در سوره آل عمران؛ چهره نفاق در سوره نساء؛ چهره نفاق در سوره انفال؛ چهره نفاق در سوره توبه؛ چهره نفاق در سوره احزاب؛ چهره نفاق در سوره محمد؛ چهره نفاق در سوره حشر؛ چهره نفاق در سوره منافقين؛ جمع بندي نهايي؛ فهرست آيات.

گزارش محتوایی اثر

منافق کیست؟

معظم له با ذکر سیزده آیه از آیات سورۀ بقره، شرح فشرده و بسیار پر مغزی پیرامون منافقان و ویژگی های روحی و اعمال آن ها و عواقب شومشان بیان کرده است.

ریشه های نفاق، لزوم شناخت منافقان، گسترش مفهوم نفاق، انواع کار شکنی های منافقان، خود فریبی منافقان، محصول کار منافقان و ترسیم گویایی از حال منافقان ضمن دو مثال زیبا از جمله عناوینی است که در این بخش به آن پرداخته شده است.

در فرازی از اثر می خوانیم: گرچه نفاق به مفهوم خاصّش، صفت افراد بی ایمانی است که ظاهرآ در صفّ مسلمانانند امّا باطناً دل در گرو کفر دارند، ولی نفاق معنای وسیعی دارد که هر گونه دو گانگی ظاهر و باطن، گفتار و عمل را شامل می شود هر چند در افراد مؤمن باشد که ما از آن به عنوان «رگه های نفاق» نام می بریم.

صفات و ویژگی های منافقان

مولّف به برخی از صفات منافقان در سوره های قرآن در قالب موضوعاتی هم چون توطئه های زیرزمینی منافقان، بهانه تراشی آنان، سوءنیت منافقان، جلسات سری منافقان، سوگند های دروغین آنان، سنگدلی منافقان، فتنه انگیزی منافقان و دون همتی آنان اشاره کرده و ریشه های نفاق و نحوه برخورد با منافقان را از منظر قرآن کریم بررسی نموده است.

از دیگر صفاتی که برای منافقان برشمرده شده، عبارتاند از:

١. آن ها برای رسیدن به اهداف شوم خود، از راه خدعه و نیرنگ وارد شده و حتی میخواهند به خدا خدعه و نیرنگ زنند، درحالیکه در همان لحظات که درصدد چنین کاری هستند، در یک نوع خدعه واقع شده اند، زیرا برای بهدستآوردن سرمایههای ناچیزی، سرمایه های بزرگ وجود خود را از دست میدهند.

٢. آن ها از خدا دورند و از رازونیاز با او لذت نمیبرند و به همین دلیل، هنگامی که به نماز برمیخیزند، سرتاپای آن ها غرق کسالت و بی حالی است.

٣. آن ها چون به خدا و وعده های بزرگ او ایمان ندارند، اگر عبادت یا عمل نیکی انجام دهند، آن نیز از روی ریاست نه بهخاطر خدا.

٤. آن ها اگر ذکری هم بگویند و یادی از خدا کنند، از صمیم دل و از روی آگاهی و بیداری نیست و اگر هم باشد، بسیار کم است.

٥. آن ها افراد سرگردان و بیهدف و فاقد برنامه و مسیر مشخصاند، نه جزء مؤمناناند و نه در صف کافران.

در فرازی از کتاب می خوانیم: آنچه در آیه فوق درباره صفات مشترک منافقان گفته شد در هر عصر و زمانی دیده می شود. منافقان عصر ما با چهره های جدیدی که به خود گرفته اند، در اصول فوق همانند منافقان قرون پیشین هستند؛ هم تشویق به فساد می کنند؛ هم جلوی کار نیک را می گیرند؛ هم بخیل و مسکینند؛ و هم خدا را در تمام زندگیشان فراموش کرده اند؛ و هم قانون شکن و فاسقند. و عجیب اینکه با تمام این اوصاف، مدّعی ایمان به خدا و اعتقاد محکم و مبرم به مبانی دینی و اسلامی نیز هستند!

مثال منافقان

مولف با بیان آیات سورۀ توبه روی یکی دیگر از صفات زشت منافقان انگشت می گذارد و آن اینکه: به هنگام ضعف و ناتوانی و فقر و پریشانی، چنان دم از ایمان می زنند که هیچ کس باور نمی کند آن ها روزی در صف منافقان قرار گیرند، امّا همین که خودشان به نوایی برسند چنان دست و پای خود را گم کرده و غرق دنیا پرستی می شوند که همه عهد و پیمان های خویش را با خدا به دست فراموشی می سپارند؛ و همین کم ظرفیّتی که نتیجه اش دنیا پرستی و بخل و امساک و خودخواهی است، روح نفاق را چنان در آنان متمرکز می سازد که راه بازگشت را به روی آنان می بندد!

معظم له «پیمان شکنی» و «دروغ» و «خیانت در امانت» را از جمله از صفات «منافقان» دانسته و طبق آیات قرآن کریم یکی از انصار (ثعلبة بن حاطب) را مصداق بارز آن معرفی کرده که هر سه نشانه در او وجود دارد: او هم دروغ می گفت و هم پیمان شکنی کرد و هم در اموالی که خداوند به عنوان امانت خویش به او سپرده بود، خیانت نمود!

نویسنده در بخشی از کتاب می نویسد: چه بسیارند کسانی که در شرایط عادّی در صفّ مؤمنان داغ و قرص و محکم قرار دارند؛ و در برابر هر فسادی فریاد می کشند. ولی به هنگامی که به اصطلاح، دری به تخته می خورد، و سری در میان سرها در می آورند، نه برای حق، گریبان چاک می کنند و نه دیگر در برابر باطل فریاد می کشند!

آخرین سخن دربارۀ منافقان

مولف در فراز پایانی اثر مجدّداً یادآوری می کند مسأله نفاق و منافقان مخصوص به عصر پیامبر صلی الله علیه و آله نبود، بلکه هر جامعه ای مخصوصاً جوامع انقلابی با آن روبه رو هستند؛ به همین دلیل باید تحلیل ها و موشکافی های قرآن را روی این مسأله نه به عنوان یک مسأله تاریخی، بلکه به عنوان یک مسأله مورد نیاز فعلی، مورد بررسی دقیق قرار داد، و از آن برای مبارزه با روح نفاق و خطوط منافقین در جوامع اسلامی امروز الهام گرفت؛ و نیز باید نشانه های آن ها را که قرآن به طور گسترده بازگو کرده است دقیقاً شناخت؛ و از طریق این نشانه ها به خطوط و نقشه های آنها پی برد.

گفتنی است اين اثر نفیس با تهیه وتنظیم بانو ج. فرازمند، زیر نظر گروه معارف و علوم اسلامی وابسته به مدرسه امام امیر المؤمنین(ع)، نخستین بار در مرداد ١٣٨٧ش در یک جلد و در١٩٢صفحه و در قطع وزیری (گالینگور) ، به همت انتشارات نسل جوان به زیور طبع آراسته شده که تا کنون نیز چندین مرتبه تجدید چاپ شده است.

معارف اسلامی

از هدایتگری حسینی تا هدایت مهدوی

پرسش:

هدایتگری در اندیشه و عمل ائمه اهل بیت (علیم السلام) چه جایگاهی دارد؟

پاسخ اجمالی:

هدف خداوند از خلقت انسان، رساندن او به رشد و کمال حقیقی است. رسولان الهی مامورند تا انسان را به سوی این مسیر، هدایت کنند. ایشان در مسیر هدایتگری خویش، مامور به تلاش و برپایی حکومت الهی می باشند؛ چرا که حکومت، ابزار نیرومندی برای هدایتگری است. امام حسين‏(ع) در شرایطی دست به قیام و روشنگری زد که حکومت به ابزاری برای فساد مبدّل شده بود. ایشان در جهت رهایی مردم از فساد اموی و هدایت مردم به سوی دین راستین، از بذل جان نیز فروگذار نکرد؛ و به همین دلیل ملقّب به «مصباح الهدی» گردیده است. حضرت مهدی(عج) نیز در شرایطی شبیه به شرایط امام حسین(ع) قیام می کند. وضعیت جامعه در آن روزگار، بصورتی وخیم و ناگوار در خواهد آمد که افراد فاسد با قرائت های خود خوانده و خود خواهانه به تحریف دین خواهند پرداخت. گروهی از آنان به نام دین و گروهی دیگر به وسیله مخالفت با دین، مردم را در باتلاق های جهل و نادانی فرو خواهند برد و آنها را سرگرم مسائلی کم ارزش و حتی بی ارزش خواهند نمود؛ و این همه، در راستای تأمین منافع خودشان می باشد. در آن روزگار «دین حقیقی» به فراموشی سپرده می شود؛ بطوری که در روایات آمده: «امام زمان(عج) به هنگام ظهور به بنای دوباره اسلام می پردازد و آیینی را بنا می نهد که برای همگان تازگی دارد»؛ در حالیکه او فقط دین حقیقی اسلام را ارائه می کند.

پاسخ تفصیلی:

هدف خداوند از خلقت انسان، رساندن او به رشد و کمال حقیقی است.(١) خداوند برای رسیدن به این هدف، رسولانی را به سوی جوامع بشری فرستاده است تا انسان را به سوی این مسیر هدایت کند.(٢) فرستادگان الهی نیز در مسیر هدایتگری خویش مامور به تلاش و برپایی حکومت الهی می باشند؛ چرا که حکومت، ابزار نیرومندی برای هدایتگری است. اما اگر همین قدرت به دست افراد ناصالح بیفتد، بسیار خطرناک و ویرانگر است؛ خطرناک تر از سلاحی مرگبار که در دست شخصی شرور و جنایتکار باشد. چرا که او نهایتا می تواند جان ده ها و یا صدها انسان را بگیرد؛ اما حکومت های فاسد اندیشه و فکر مردم را نیز فاسد می کند. حتّی این فساد می تواند به نسل های آینده نیز منتقل شود و موجب خسارات مادی و معنوی جبران ناپذیری گردد.

این حالت دقیقا در زمان حكومت بنى اميّه به وقوع پیوسته بود. چرا که آنها با برداشت های ابزاری و خودخواهانه از دین اسلام و تبلیغات مسموم علیه آن، چهره ی واژگون و تحریف شده ای از آن ارائه نمودند. ظلم، فساد و تبهکاری، مخصوصا در عصر یزید همه جا را فرا گرفته بود، و حتّى مدينه منوّره، مركز حكومت پيامبر(صلى الله عليه و آله)، به انواع فسادها و کارهای ناپسند آلوده بود.

در چنین شرایطی بود که امام حسين‏(عليه السلام) به مبارزه برخاسته، و فرمود: «أَلَا وَ إِنَّ‏ هؤُلَاءِ قَد لَزِمُوا طَاعَةَ الشَيطَانِ‏، وَ تَرَكُوا طَاعَةَ الرَحمَنِ، وَ اَظهَرُوا الفَسَادِ، وَ عَطَّلُوا الحُدُودَ، وَ استَأثَرُوا بالفَي‏ءِ، وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللّهِ، وَ حَرَّمُوا حَلَالَ اللّهِ، وَ أَنَا أَحَقُّ مَن غَيَّرَ»(٣)؛ (اى مردم! آگاه باشيد كه رژيم اموى فرمانبردارى شيطان را برگزيده و از قانون خدا و فرمانبردارى او سر برتافته است. آنها تبهكارى و بيداد را همه جا آشكار ساخته و مرزهاى قوانين و مقررات خدا را به تعطيلی كشانده و ثروت ملّى را به انحصار خويش در آورده‏ اند. آنان با بهانه و توجيه و برخورد ابزارى با دين، حرام خدا را حلال مى‏ سازند و حلال او را حرام؛ و من زيبنده‏ ترين فرد برای تلاشی خستگى ناپذير و شجاعانه در راه دگرگونى این وضعیت هستم).

ایشان قیامش را حرکتی «اصلاحگر و هدایتگر» معرفی نموده، بیان داشت: «أَنِّي لَمْ‏ أَخْرُجْ‏ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي‏»(٤)؛ (من نه براى راحت طلبى و وانهادن مسئولیت، به راه افتاده ام و نه براى خوش گذرانى و بیهودگى؛ نه انگیزه ام ستم کارى و بیدادگرى است و نه تبهکارى، بلکه مى‏ خواهم امت جدّم را اصلاح کنم).

او تصریح کرد که اگر با من همراه شوید شما را به راه هایی هدایت می کنم که به سعادت و نیک روزی می رسد: «فَإِنِّي أَدعُوكُم‏ إِلَى‏ إِحيَاءِ مَعَالِمِ الحَقِّ وَ إِمَاتَةِ البِدَعِ، فَإِن تُجِيبُوا تَهتَدُوا سُبُلَ الرَّشَادِ»(٥)؛ (شما را برای احیای حق و از بین بردن بدعت ها به یاری می طلبم؛ اگر دعوتم را بپذیرید، به راه های رشد و سعادت رهنمون خواهید شد).

این تلاش های هدایتگرانه، سبب شد که بُعد هدایتگریِ «قیام عاشورا» جلوه ی بیشتری پیدا کند؛ و امام حسین(ع) نیز به عنوان یکی از هدایتگران بزرگ تاریخ شناخته شود. از این رو در روایات نیز به ایشان لقب «مصباح الهدی» اطلاق شده است.

به عنوان مثال در روایتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نقل شده که فرمود: «اسمُهُ مَکتُوبٌ عَن يَمِينِ الْعَرْش: إنَّ الحُسَينَ مِصبَاحُ‏ الهُدَى‏ وَ سَفِينَةُ النّجَاة»(٦)؛ (در سمت راست عرش اینگونه نوشته شده است: همانا حسین(علیه السلام) چراغ هدایت و کشتی نجات است).

کاربرد این تعبیر، توسط پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بسیار جالب و دقیق است. زیرا هدایت به دو شیوه انجام می شود، یکی نشان دادن راه و دیگری رساندن به مقصد؛ و ایشان برای امام حسین(علیه السلام) هر دو را به کار برده است؛ هم بُعد راهنمایی و هم بُعد همراهی و رساندن به مقصد.

امام صادق(علیه السلام) نیز ثمره خون امام حسین(علیه السلام) را این گونه بیان فرموده است: «بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيك‏ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ الْجَهَالَةِ وَ الْعَمَى وَ الشَّكِّ وَ الإِرْتِيَابِ إِلَى‏ بَابِ‏ الْهُدَى‏ مِنَ‏ الرَّدَى‏»(٧)؛ ([خداوندا] او خون خود را در راه تو داد تا بندگانت را از گمراهی و جهالت و شک و تردید نجات دهد و از هلاکت به باب هدایت رهنمون گرداند).

نه تنها سید الشهداء، بلکه ائمه شیعیان همه هدایتگران بزرگی بودند. حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) نیز در شرایطی شبیه به شرایط امام حسین(علیه السلام) قیام می کند. وضعیت جامعه در آن روزگار، بصورتی وخیم و ناگوار در خواهد آمد که افراد فاسد با قرائت های خود خوانده و خود خواهانه به تحریف دین خواهند پرداخت. گروهی از آنان به نام دین و گروهی دیگر به وسیله مخالفت با دین، مردم را در باتلاق های جهل و نادانی فرو خواهند برد و آنها را سرگرم مسائلی کم ارزش و حتی بی ارزش خواهند نمود؛ و این همه، در راستای تأمین منافع خودشان می باشد. در آن روزگار «دین حقیقی» به فراموشی سپرده می شود؛ بطوری که در روایات آمده: «امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) به هنگام ظهور به بنای دوباره اسلام می پردازد و آیینی را بنا می نهد که برای همگان تازگی دارد»؛ در حالیکه او فقط دین حقیقی اسلام را ارائه می کند.

امام صادق(علیه السلام) در این زمینه می فرماید: «یَصْنَعُ مَا صَنَعَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یَهْدِمُ‏ مَا کَانَ قَبْلَهُ کَمَا هَدَمَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) أَمْرَ الْجَاهِلِیَّةِ وَ یَسْتَأْنِفُ الْإِسْلَامَ جَدِیدا»(٨)؛ (مهدی(علیه السلام) همان کاری را انجام می دهد که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) انجام داد. بدعت های موجود را خراب می کند. چنانکه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اساس جاهلیت را منهدم نمود. آنگاه اسلام را از نو بنا می کند).

ایشان در حدیث دیگری می فرماید: «إِذَا قَامَ الْقَائِمُ(علیه السلام) دَعَا النَّاسَ إِلَی الْإِسْلَامِ جَدِیداً وَ هَدَاهُمْ إِلَی أَمْرٍ قَدْ دَثَرَ وَ ضَلَّ عَنْهُ الْجُمْهُورُ»(٩)؛ (وقتی قائم ما قیام کند مردم را از نو به سوی اسلام دعوت می نماید. او آنها را به سوی چیزی هدایت می کند که مندرس شده و عموم مردم از آن دور افتاده اند). آن حضرت در ادامه می افزاید: «وَ إِنَّمَا سُمِّیَ الْقَائِمُ مَهْدِیّاً لِأَنَّهُ یَهْدِی إِلَی أَمْرٍ ضَلُّوا عَنْهُ»؛ (آن جناب، مهدی نامیده شده، چون به چیزی که مردم از آن دور شده اند هدایت می کند).

آری، خدواند او را به آیین راستین خود هدایت نموده و او نیز مردم را به این آیین رهنمون می شود تا آن که ایمان و توحید در سراسر زمین گسترش یابد (١٠)؛ و همین تلاش ها است که موجب شده هدایت و هدایت گری با نام او نیز عجین گردد.

پی نوشت:

(١). خداوند در آیات ٥٦ تا ٥٨ سوره ذاریات می فرماید: (من جن و انسان را فقط برای عبادت آفریدم [تا بدین وسیله به من نزدیک شوند و کمال یابند]. و برای این کار از آنها چیزی نمی خواهم؛ چرا که من توانا و مقتدرم)؛ «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ * ما أُرِيدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ ما أُرِيدُ أَنْ يُطْعِمُونِ* إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ».

(٢). خداوند در آیه ٢٤ سوره سجده می فرماید: «وَ جَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا»؛ (و از میان آنها امامان و پيشواياني برگزيديم كه به فرمان ما مردم را هدايت مي‏ كردند).

(٣). وقعة الطفّ، ابو مخنف كوفى، لوط بن يحيى، جامعه مدرسين، قم، ١٤١٧ هـ ق، چاپ سوم، ص ١٧٢.

(٤). بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، دار إحياء التراث العربي، بيروت، ١٤٠٣ هـ ق، چاپ دوم، ج‏ ٤٤، ص ٣٢٩.

(٥). الأخبار الطوال، دينوري، أحمد بن داود، محقق: عبد المنعم عامر، مصحح: جمال الدين الشيال، دار إحياء الكتب العربي، قاهرة، ١٩٦٠ م، چاپ اول، ص ٢٣١.

(٦). مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر و دلائل الحجج على البشر، بحرانى، سيد هاشم، مؤسسة المعارف الإسلامية، قم، ١٤١٣ ق، چاپ اول، ج ‏٤، ص ٥٢. در بعضی کتب بصورت «مِصْبَاحُ هَادٍ وَ سَفِينَةُ نَجَاةٍ» نیز نقل شده است.

(٧). كامل الزيارات، ابن قولويه، جعفر بن محمد، دار المرتضوية، نجف اشرف‏، ١٣٥٦ هـ ش‏، چاپ اول‏، ص ٢٢٨.

(٨). الغيبة، ابن أبي زينب، محمد بن ابراهيم، نشر صدوق، تهران، ١٣٩٧ هـ ق، چاپ اول، ص ٢٣١.

(٩). الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، شیخ مفيد، محمد بن محمد، كنگره شيخ مفيد، قم، ١٤١٣ هـ ق، چاپ اول، ج ‏٢، ص ٣٨٣.

(١٠). رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «مَا عَلَى ظَهرِ الْأَرْضِ‏ بَيتُ حَجَرٍ وَ لَا َمدرٍ الّا ادخَلَهُ اللَّه كَلِمَة الاسلَام»؛ (بر روى زمين خانه اى از سنگ يا گل باقى نمى ماند مگر اينكه اسلام در آن وارد مى شود).

احکام شرعی

احکام عزاداری

شرکت در مراسم عزاداری

حضور در مجالس عزاى امام حسین (علیه السلام) در محرّم چه حکمى دارد؟ مستحب است یا واجب؟

حضور در این مجالس مستحب است ولى اگر مردم به مقدار لازم حاضر نشوند حضور در این مجالس واجب کفایى است.

وظیفه مؤمنین نسبت به برگزاری مراسم عزاداری

وظیفه ما در برابر مراسم عزادارى و عاشوراى حسینى چیست؟

بدون شک این مراسم از مهمترین شعائر اسلامى است که هرسال باید باشکوهتر و باعظمتتر از سال گذشته برگزار شود. حتى در بعضى از شرایط براى حفظ آن از شر اجانب ممکن است جنبه وجوب کفایى به خود بگیرد و انجام آن رمز بقاى اسلام و مذهب اهلبیت (علیهم السلام) است.

برگزاری مجالس عزاداری بدون وعظ و ارشاد خطبا

آیا تشکیل مجلس فقط بهصورت مدّاحى و بدون استفاده از وعظ و ارشاد خطبا جایز است؟

باید از این کار جداً پرهیز کرد که اهداف مقدّس امام حسین (علیه السلام) را به خطر میاندازد. بهعلاوه مردم، بسیارى از اصول و فروع و تعلیمات اسلام و ارزشهای والاى آن را در این مجالس از خطبا فرامیگیرند و گاه در غیر این مجالس براى آنها ممکن نیست.

اولویت منبر بر تریبون

سخنرانى روحانى بر فراز منبر بهتر است، یا پشت تریبون؟

معمولاً استفاده از روشهای سنّتى در مساجد و حسینیه ها بهتر است جز در مواردى که خطیب باید ایستاده سخن بگوید، مانند نماز جمعه که در آنجا استفاده از تریبون مانعى ندارد.

نماز ظهر عاشورا

نماز ظهر عاشورا چگونه خوانده میشود؟

نماز ظهر عاشورا همان نماز ظهر است که بعدازآن، نماز عصر خوانده میشود و میتوان آن را به جماعت يا فرادا خواند. البته بهتر است در صفوف به همپیوسته جماعت، حضور پيدا کنند و نماز را در اين روز، به جماعت بخوانند.

برپایی نماز ظهر عاشورا در خیابان

آیا برپایى نماز جماعت ظهر عاشورا در خیابانها و بستن راه عبور و مرور مردم کار خوبى است؟

برپایی نماز جماعت ظهر عاشورا، کار بسیار خوبى است و یادآور نماز روز عاشوراى شهیدان کربلا در برابر تیرباران دشمن خصوصاً و اهمیت فوق العاده نماز عموماً میباشد و تا حد امکان تدابیری اندیشیده شود که مقداری راه عبور و مرور برای کارهای ضروری باز باشد.

گوش کردن به موسيقى در ایام عزا

آیا گوش کردن به موسیقی در ایام عزاداری و شهادت جایز است؟

کليه صداها و آهنگهایی که مناسب مجالس لهو و فساد است حرام و غير آن حلال است. حرمت گوش دادن به آهنگهای حرام، در ايام عزا بيشتر است و مناسب است از گوش دادن به موسیقیهای حلال که با اين ايام تناسب ندارد پرهيز شود.

استفاده از ابزار موسیقی در مجالس اهلبیت علیهم السلام

آیا استفاده از ابزار و آلات موسیقی در مجالس اهلبیت علیهم السلام جایز است؟

موسيقي در مسجد و حسينيه به طورکلی جايز نيست و در غير آن استفاده از طبل و سنج درصورتیکه آهنگ مناسب مجالس لهو و فساد نزنند و به گونهای نباشد که باعث ايذاء ديگران گردد جايز است ولي استفاده از ساير آلات موسيقي ازجمله دف جايز نيست.

استفاده از طبل و سنج

آیا استفاده از طبل، سنج در مراسم عزادارى جایز است؟

درصورتیکه آهنگ مناسب مجالس لهو و فساد نزنند و به گونهای نباشد که باعث ايذاء ديگران گردد جايز است ولي داخل مساجد و حسینیه ها جايز نيست.

نی زدن در مراسم عزاداری

چنانچه در مراسم شام غریبان اباعبدالله (علیه السلام) همزمان با مدّاحى، نى نواخته شود چه حکمى دارد؟

هرگاه آهنگ مناسب مجالس لهو و فساد باشد جایز نيست اما اگر مناسب مجالس لهو و فساد نباشد در غیر مساجد و حسینیه و مجالس اهلبیت علیهم السلام مانعی ندارد.

Peinevesht:
  
    
TarikheEnteshar: « 1402/05/09 »
CommentList
*TextComment
*PaymentSecurityCode http://makarem.ir
CountBazdid : 3286