ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال دوازدهم - شماره یکصد و بیست و هشتم - شهریور 1405)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
مرتب سازی بر اساس
 

ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال دوازدهم - شماره یکصد و بیست و هشتم - شهریور 1405)

null

طلیعه سخن

یکی از مسائل مهمی که در جوامع اسلامی باید همواره مورد توجه باشد مسأله وحدت است و تنها انسان های کوردل حاضر نمی شوند که این ایام سراسر وحدت را تحمل کنند، چرا که وحدت امری لازم بین مسلمانان جهان است؛ در این میان هفته وحدت فرصتی است تا قلوب بین اهل سنت و تشیع به هم نزدیک تر شود.

اکنون در حالی از وحدت سخن می گوییم که بسیاری از کشورهای اسلامی در آتش جنگ و خونریزی می سوزند؛ از فلسطین و غزه مظلوم گرفته تا عراق و لبنان و یمن و، و شاید هیچ زمانی آتش اختلاف در میان مسلمین جهان تا این حد شعله ور نبوده است. دلیل آن هم روشن است. هنگامی که از تعلیمات اسلام فاصله بگیریم و به توطئه های دشمنان قسم خورده اسلام تن در دهیم، نتیجه بهتر از این نخواهد بود.

همه می دانیم دشمنان ما دست به دست هم داده اند و مانع اصلی منافع نامشروع آن ها اسلام است. اسلامی که در ایران به سلطۀ غرب و شرق پایان داد، اسلامی که در عراق و سوریه سبب نابودی داعش و شکست حامیان آن ها شد و در لبنان نیز حزب الله شجاع و دلاور اسراییل را درهم شکست.

آری این اسلام مزاحم منافع دشمنان است و اصرار دارند آن را در هم بشکنند و کشور های اسلامی را مانند سابق در اسارت خود بگیرند.

از این رو در هیچ زمانی حمله به اسلام، پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام به اندازه امروز نبوده است، دشمنان امروز اسلام را مقابل و مزاحم منافع نامشروع خود می بینند و از همین رو حملات به همه چیز را آغاز کردند.

امروز استکبار جهانی با راه اندازی دسیسه ها و هجمه های متعدد در بلاد اسلامی، به دنبال استعمار و استثمار دُوَل و ملت های اسلامی می باشند.

هم چنین در شرایطی قرار داریم که صهیونیست ها و غربی ها قبله اول مسلمانان را در اختیار گرفته و با کشتار و ویرانی در غزه و لبنان در قلب کشور های اسلامی لانه کرده اند.

مشکل دوم ممالک اسلامی تخریب است. بخش عمده ای از جهان اسلام توسط دشمنان در حال تخریب است و غزه، لبنان، یمن، سوریه... تبدیل به ویرانه شده است. شاید پنجاه سال وقت لازم است تا این ویرانه ها آباد بشود و این کشور ها به حالت اول خودشان برگردند.

بلای سوم در جهان اسلام ایجاد اختلاف است. آن هم اسلامی که دعوت به توحید و وحدت و یگانگی می کند. اصل توحید فقط در ایمان به خدا نیست. در تمام اصول و فروع دین توحید جاری و ساری است. جامعه اسلامی باید جامعه توحیدی و واحد باشد لیکن دشمنان بذر عداوت و نفاق و دشمنی را در دنیای اسلام و کشور های اسلامی بین شیعه و سنی پاشیده اند و همه جا اختلاف ایجاد کرده اند.

چهارمین مشکل که از همه مهم تر است این است که قدرت های جهانی نام و نشان اسلام را در دنیا با خشونت همراه کرده اند؛ دشمنانی که به دنبال اسلام ستیزی اند زیرا اسلام را مانع خودشان می دانند.

مخصوصاً غارت گران دنیا به این نتیجه رسیده اند که اسلام و جریان مقاومت مانع و مزاحم آن هاست و چه بهتر که از این فرصت استفاده کنند و بگویند اسلام سیاسی دین خشونت است و مردم دنیا از اسلام ضداستکباری و حامیانش بترسید و بپرهیزید. کار را به جایی رسانده اند که به یمن، غزه و لبنان و ایران اسلامی حمله می کنند.

حال با این تفاصیل و با وجود این همه مخالفت ها و مزاحمت هایی که برای اسلام ایجاد می کنند، وقت آن نرسیده است که همه مسلمانان با هم متحد شوند و نگذارند دشمنان میان آن ها اختلاف ایجاد کنند؟!.

لذا وحدت اسلامی، امروز از هر زمان دیگری برای مسلمانان لازم تر و ضروری تر است؛ به عبارت دیگر وحدت مسلمین با توجه به تجربه تلخ فعلی در ایران، عراق، سوریه، لبنان، فلسطین و یمن... ، جنبۀ ذهنی ندارد بلکه جنبۀ حسی و دینی دارد.

دشمنان می دانند دین آینده دنیا، دین اسلام است، لذا ظالمين با هم متّحد شده اند تا مانع نفوذ اسلام در ميان ملّت ها گردند لیکن با وحدت می توانیم آبروی اسلام را حفظ کنیم و آتش ها را از جامعه اسلامی خاموش کنیم و به همه مسلمانان، محبت و صلح و دوستی را برگردانیم چرا که مسلمانان قدر مشترک زیادی با هم دارند. و اختلافات خیلی کم است بنابراین با وحدت کاری کنیم که اسلام، دین آینده باشد.

در خاتمه باید گوشزد نمود تا تفرقه و پراكندگى وجود دارد قدرت های استکباری بر مردم مسلطند، چرا که با ايجاد تفرقه و نفاق و در هم شكستن نيروى متشكل امت اسلامی، امكان حكومت را بر توده هاى عظيم مردم به دست مى آورند.

آن روز كه ملت ها به قدرت توحيد و وحدت كلمه آشنا شوند و همگى زير پرچم «الله الواحد القهار؛ خدای یکتای قهّار»[١] جمع گردند و به نيروى عظيم خود واقف شوند و وحدت كلمه را در برابر دشمن حفظ كنند و در یک صف هم چون یک ديوار آهنين در مقابل دشمنان بايستند، آن روز روز نابودى قدرت های استکباری است، اين درس بسيار مهمى است براى امروز ما و براى فرداى ما و براى همه انسان ها در كل جامعه بشرى و در سراسر تاريخ.

در خاتمه سالروز میلاد با سعادت پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم و فرزند گرامیش امام صادق علیه السلام و هم چنین ایام هفته وحدت را به همه مسلمانان تبریک عرض می کنم، و امیدوارم همه مسلمین جهان در سایه الطاف خداوند بزرگ، گِرد این مشعل وحدت یعنی پیامبر بزرگ اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم جمع شوند و بر دشمنان لجوج و عنود خود پیروز گردند.

پی نوشت:

[١] سوره یوسف؛ آیه ٣٩.

دیدارها

خدمت رسانی به زائران ایرانی با تدبیر و تجربه ادامه یابد

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار با حجت الاسلام والمسلمین سیدعبدالفتاح نواب، نماینده ولی فقیه در امور حج و زیارت، از تلاش های انجام شده برای خدمت رسانی به زائران ایرانی و مدیریت مطلوب برنامه های حج تقدیر کردند.

معظم له با اشاره به روند مطلوب برگزاری مناسک حج امسال، خاطرنشان کردند: الحمدلله برنامه های حج به خوبی پیش رفته است و این امر نتیجه تلاش ها و مدیریت مناسب دست اندرکاران این حوزه است.

ایشان با ابراز امیدواری نسبت به ادامه موفقیت در برنامه های حج، افزودند: امیدوارم برنامه ها با هماهنگی کامل ادامه یابد و بتوانید با تدبیر و مدیریت مناسب و با توجه به تجربه و شناختی که از شرایط موجود دارید، ان شاء الله حج و عمره را به خوبی برنام هریزی و اجرا کنید.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی همچنین بر ضرورت حفظ آرامش و پرهیز از هرگونه اقدامی که بهانه ای در اختیار طرف مقابل قرار دهد، تأکید کرده و فرمودند: این موضوع باید با دقت و مدیریت لازم دنبال گردد.

گزارش تصویری

مراسم عزاداری سالروز شهادت حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

یادداشت

١
سیری در تعالیم نبوی
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی

بازشناسی آموزه‌های آیین تعالی‌بخش اسلام اصیل، ضرورتی است که هر مسلمان شیفته هدایت، به ویژه در شرایط بحرانی عصر حاضر، آن را احساس می‌کند. تحقّق این مهم در گرو بهره‌گیری از قرآن و تعالیم هدایت‌گرانه اهل بیت عصمت صلوات الله علیهم اجمعین، خصوصا رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم است.

در نگاشته حاضر با انتخاب گزیده‌ای از سخنان نورانی رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم، از اقیانوس ژرف دانش و حکمت وحیانی و آسمانی پیامبر خاتم بهره می‌گیریم و دریچه‌ای هرچند کوچک، به سوی معارف اسلام ناب محمدی می‌گشاییم.

دین و اعتقاد خود را از چه کسانی دریافت کنیم؟

پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: «مَنْ اَخَذَ دینَهُ عَنِ التَّفَکرِ فی آلاءِ اللّهِ تَعالی وَعَنِ التَّدَبُّرِ لِکتابِهِ وَالتَّفَهُّمِ لِسُنَّتی، زالَتِ الرَّواسی وَلَمْ یزَلْ، وَمَنْ اَخَذَ دینَهُ عَنْ اَفْواهِ الرَّجالِ وَقَلَّدَهُمْ فیهِ ذَهَبَ بِهِ الرِّجالُ مِنْ یمینٍ اِلی شِمالٍ؛ کسی که دین خود را بر اساس اندیشه در نعمت‌های پروردگار و تدبّر و دقّت در کتاب خداوند و فهم سنّت من پایه‌ریزی کند [دین استواری خواهد داشت، به گونه‌ای که] کوه‌ها متزلزل می‌شوند، ولی او متزلزل نخواهد شد، و کسی که دین خود را بدون اندیشه و تفکر و از دهان این و آن بگیرد و دنباله‌رو دیگران باشد، همان افراد او را از چپ به راست و از راست به چپ منحرف می‌کنند».[1]

طبق این روایت ارزشمند مردم دو دسته‌اند:

گروه اوّل: استفاده‌کنندگان از عقل و وحی‌اند؛ کسانی که عقایدشان را از دو منبع بسیار غنی عقل و وحی دریافت می‌کنند.

تدبّر در آلاء اللّه طریق عقل است؛ تعبیر به آلاء اللّه بسیار پر معناست؛ چراکه مهم‌ترین برهان خداشناسی برهان نظم است،[2] که از راه تفکر در آلاء اللّه به دست می‌آید. تدبّر در کتاب اللّه و فهم سنّت پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم نیز طریق نقلی اخذ عقاید انسان است.

اگر انسان دینش را از عقل صحیح و نقل معتبر بگیرد، ایمان او متزلزل نمی‌شود، حتّی اگر کوه‌های عظیم متزلزل شوند؛ چون پایه‌های اعتقادی او محکم است.

گروه دوم محرومان از عقل و وحی‌اند؛ کسانی که عقاید خود را از دهان این و آن می‌گیرند و بدون فکر و تدبّر، کورکورانه از دیگران تقلید می‌کنند.

کوچک‌ترین شبهه‌ای که برای چنین کسانی ایجاد می‌شود کاملاً تغییر کرده و دست از عقاید خود می‌کشند، و لذا همه مراجع معظّم تقلید، در رساله‌های عملیه خود گفته‌اند که اصول دین تقلیدی نیست و هر کس باید به فراخور حال خود، با دلیل و برهان به آنها برسد.

پیام روایت مذکور، لزوم تقویت اعتقادات است. اگر بخواهیم جامعه ما و تمام افراد آن، گرفتار مکاتب انحرافی نشوند، باید سعی کنیم اعتقادات آنها بر پایه صحیحی پی‌ریزی گردد، که در این صورت، شبهات، تهاجم فرهنگی، کتاب‌های منحرف، فیلم‌های شبهه‌ناک، کانال‌های ماهواره‌ای فاسد و مفسد، شبکه‌های مجازی و مانند آن، ایمان جوانان را متزلزل نمی‌کند.

بنابراین، هم باید اعتقادات خود را بر اساس استدلال و تدبّر و تفکر بسازیم و هم عقاید افراد جامعه را بر چنین پایه‌ای پی‌ریزی کنیم.[3]

مسئله نظام ارزشی

رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمودند: «أَکثَرُ النَّاسِ قِیمَةً أَکثَرُهُمْ عِلْماً وَأَقَلُّ النَّاسِ قِیمَةً أَقَلُّهُمْ عِلْماً؛ ارزشمندترین مردم عالم‌ترین آنها هستند، و کم‌ارزش‌ترین آنها، کم‌سوادترین آنها می‌باشند».[4]

مسئله مهمّی که در سرنوشت جامعه‌های بشری تأثیر قطعی دارد و بسیاری از آن غافلند، مسئله نظام ارزش‌گذاری در جامعه است.

توضیح اینکه مسیر حرکت هر جامعه، به سوی ارزش‌هایی است که در آن جامعه به عنوان ارزش والا شناخته شده است. حال اگر ضدّ ارزش‌ها به دلایلی جای ارزش‌ها را بگیرند، حرکت عمومی جامعه به سوی ضدّ ارزش‌ها طبیعی خواهد بود.

اینکه می‌گوییم «حرکت عمومی»، منظور حرکت غالب افراد جامعه است که مانند برگ‌هایی بر صفحه این رودخانه عظیم هم سو و همراه آن در حرکتند، وگرنه همیشه در هر جامعه‌ای افراد مؤمن و قدرتمند از نظر روح و تفکر بوده و هستند که در برابر جریان‌های فاسد مقاومت کرده و گاه حتّی مسیر آن را تغییر می‌دهند.

بنابر آنچه گفته شد، اگر ارزش والا در جامعه‌ای پول و ثروت باشد، طبیعی است که بسیاری از افراد به آن سو حرکت کنند و بدون محاسبه حلال و حرام آن را به چنگ آورند.

اصولاً انسان طالب شخصیت است و برای تحصیل آن تلاش و کوشش می‌کند، حال هرگاه نظام ارزشی جامعه شخصیت کاذب و دروغینی را به او تحمیل کرد، به دنبال همان می‌رود.

غالب جوانان، جویای نامند و قهرمانان را دوست دارند. اگر قهرمانان جامعه فی المثل، هنرپیشه‌ها و ورزشکاران باشند، جای تعجب نیست که جوانان در همه چیز، حتّی لباس و قیافه و طرز راه رفتن، از آنها تقلید کنند و اگر عالمان و دانشمندان از همه محترم‌تر باشند، سیل جمعیت به سوی علم و دانش حرکت می‌کنند.

داستان مشهوری از عالم بزرگوار، شیخ بهایی، نقل شده که بنا بود در برابر خدمات بزرگ علمی و عمرانی، از طرف شاه عباس صفوی، جوایزی در خور شأن او داده شود و او جایزه خود را به این مصالحه کرد که بر مرکب مخصوص شاه بنشیند و شاه در رکاب او پیاده حرکت کند و چند کوچه و خیابان را در مقابل چشمان مردم طی کنند. در حقیقت او می‌خواست به مردم ثابت کند که نظام ارزشی بر محور علم و دانش می‌گردد. می‌گویند که با این حرکت، رجوع جوانان و دانش‌طلبان به مدارس، بسیار بیش از قبل شد.[5]

خلاصه اینکه طبق این روایت شریف، علم و دانش در اسلام از بالاترین ارزش‌ها برخوردار است، لذا مجامع علمی ما مانند حوزه‌ها و دانشگاه‌ها دارای ارزش والایی در فرهنگ اسلام هستند.[6]

از کجا بفهمیم مومن هستیم؟

رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: «یا عَلِی ینْبَغِی أَنْ یکونَ لِلْمُؤْمِنِ ثَمَانُ خِصَالٍ وَقَارٌ عِنْدَ الْهَزَاهِزِ وَصَبْرٌ عِنْدَ الْبَلَاءِ وَشُکرٌ عِنْدَ الرَّخَاءِ وَقُنُوعٌ بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ لَا یظْلِمُ الْأَعْدَاءَ وَلَا یتَحَامَلُ لِلْأَصْدِقَاءِ بَدَنُهُ مِنْهُ فِی تَعَبٍ وَالنَّاسُ مِنْهُ فِی رَاحَة؛ ای علی! شایسته است هر مؤمنی دارای هشت خصلت باشد: ۱. باوقار هنگام حوادث تکان‌دهنده ۲. صبور در زمان بلاها ۳. شاکر هنگام خوشی ۴. قانع به روزی خدا ۵. به دشمنان ظلم نکند ۶. خود را بر دوستان تحمیل ننماید ۷. بدنش از او در سختی باشد ۸. و مردم از وی در راحتی».[7]

۱. خصلت وقار

مؤمن همچون برگ خشکیده درختان و پشه و مگس سبک نیست که با هر نسیمی به هر کجا برود؛ بلکه مانند کوهی استوار است[8] که نه تنها تندبادهای حوادث او را تکان نداده، و مسیرش را تغییر نمی‌دهد، که او مسیر تندبادها را عوض می‌کند.

«هَزَاهِز» چیزهای تکان‌دهنده است و مصداق آن ممکن است مسائل اجتماعی یا سیاسی یا شبهات فکری یا چیزهای دیگر باشد.

دریای وجود مؤمن با مشکلات تکان‌دهنده متلاطم نمی‌شود و زبان به ناشکری نمی‌گشاید.

۲. ویژگی صبر

زندگی بشر آمیخته با انواع بلاها و مشکلات و حوادث است.

یکی از نشانه‌های مؤمن، صبور بودن وی در مواجهه و برخورد با بلاهاست. بیماری‌ها، زلزله‌ها، سیل‌ها، شکست‌ها، ناکامی‌ها، و رویدادهای تلخ و ناگوار برای همه رخ می‌دهد، هرچند ممکن است مقدار و نوع آن مختلف باشد. خصلت مؤمن در هنگام نزول بلاها صبر و شکیبایی و پرهیز از جزع و بی‌تابی است.

۳. نشانه شکرگزاری

زندگی، یک نواخت و یکسان نیست؛ هم روی خوش دارد، و هم روی ناخوش، و انسان مؤمن با هر حادثه‌ای باید برخورد مناسب با آن را داشته باشد. نه بلاها و تلخی‌ها و شکست‌ها او را از ادامه راه ناامید کند، و نه پیروزی‌ها و موفّقیت‌ها وی را مغرور سازد. اگر زندگی به کامش شد، به مقام خوب و اموال زیاد و سلامتی تن رسید، و خلاصه زندگی روی خوشش را به وی نشان داد، همانند انسان‌های مشرک،[9] خدا را فراموش نکند، که منشأ همه خیرات و نیکی‌ها اوست و باید شکر نعمت‌دهنده را به جا آورد.

۴. صفت قناعت

چهارمین خصلت مؤمن در این حدیث شریف قناعت است.

مؤمن، ایمان دارد که خداوند آن مقدار که به صلاح اوست رزق و روزی‌اش می‌دهد، و لذا به آن قناعت می‌کند. انسان علی رغم تلاش و کوشش برای کسب روزی حلال از طریق مشروع، نباید از قناعت غفلت کند. بدین منظور در مسائل مادّی به کسانی که وضع مالی بهتری دارند نگاه نکند، بلکه به فقیرتر از خود چشم بدوزد تا تحمّل زندگی موجود برایش راحت‌تر باشد.

۵. مؤمن ظلم نمی‌کند

ایمان مؤمن اجازه ظلم به او نمی‌دهد؛ حتّی اگر طرف مقابل دشمنش باشد. خداوند متعال در آیه شریفه هشتم سوره مائده می‌فرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... لا یجْرِمَنَّکمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! ... دشمنی با جمعیتی، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند، عدالت پیشه کنید، که به پرهیزکاری نزدیک‌تر است و از نافرمانی خدا بپرهیزید، که خداوند از آنچه انجام می‌دهید، آگاه است».

۶. خود را بر دیگران تحمیل نمی‌کند

هر کسی باید کارهایش را خود انجام دهد و آن را به دوش دیگران نیندازد؛ مگر اینکه ضرورتی داشته باشد. مؤمن از این قانون سرپیچی نمی‌کند. تحمیل بر دیگران هرچند ظلم نیست، امّا کار شایسته‌ای نمی‌باشد. گاه جمعی از دوستان به سفر می‌روند و در سفر، برخی بسیار زحمت می‌کشند، امّا عدّه‌ای دست به سیاه و سفید نمی‌زنند، این کار صحیحی نیست و با روح ایمان سازگاری ندارد.

پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم در یکی از سفرها که جمعی از اصحاب همراهش بودند، به منظور تهیه غذا دستور ذبح گوسفندی را دادند.

هر کس انجام کاری را برعهده گرفت. پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمودند: جمع کردن هیزم‌ها بر عهده من. اصحاب عرض کردند: اجازه دهید ما همه کارها را انجام دهیم. رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: «خداوند دوست ندارد کسی سنگینی کار خود را بر دوش دیگران بیندازد».[10]

۷ و ۸. خود را به زحمت می‌اندازد نه مردم را

ویژگی هفتم و هشتم مؤمن این است که «بدنش از او در سختی، امّا مردم از او در راحتی هستند». مثلاً اگر بیمار شود و یکی از اعضایش درد بگیرد، به خود می‌پیچد، اما داد و فریاد نمی‌کند و خواب را بر خود حرام می‌کند، اما مزاحم خواب دیگران نمی‌شود.

از خداوند متعال می‌خواهیم که به ما توفیق دهد تا این خصلت‌های هشت گانه را به صورت کامل در وجود خود پیاده کنیم و به درجات بالای ایمان دست یابیم.[11]

این صفات هشت‌گانه ملاک خوبی برای سنجش ایمان است.

اگر برای هر صفت 5 /2 نمره در نظر بگیریم کسی که واجد تمام این ویژگی‌ها باشد کامل الایمان است و کسی که برخی از صفات را داشته به همان مقدار امتیاز ایمان دارد. بنابراین با دقّت در این صفات، تلاش کنیم صفاتی که نداریم را به دست آوریم و آن چه را که ضعیف است تقویت کنیم.[12]

ارزش پرستاری

رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: «مَنْ سَعَی لِمَرِیضٍ فِی حَاجَةٍ فَقَضَاهَا خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ کیوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّه؛ کسی که در راه حلّ مشکل بیماری تلاش کند، چه موفّق به حلّ آن بشود و چه نشود، خداوند او را همچون روزی که از مادر به دنیا آمده پاک می‌کند».[13]

طبق این روایت شریف، یک «پرستار» ارزش فوق العاده‌ای پیدا می‌کند، به ویژه اگر این حدیث را در کنار احادیث دیگری بگذاریم که جمله «کیوْمٍ وَلَدَتْهُ اُمُّهُ» در آن آمده، ارزش کار پرستار روشن‌تر شده، و خواهیم دانست که پرستاری در ردیف چه عبادت‌های بزرگی است. مثلاً در مورد شخصی که حجّش را صحیح به جا آورده، در حدیثی می‌خوانیم: «خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ کیوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّه؛ از گناه پاک می‌شود، همانند روزی که از مادر متولّد شده است».[14]

اگر این روایت را در کنار روایت بالا بگذاریم نتیجه می‌گیریم که پرستاری از یک بیمار مساوی با انجام حج و زیارت خانه خداست.

همچنین اگر روایات مربوط به ثواب عیادت از مریض[15] را بخوانیم، ارزش کار پرستار روشن‌تر می‌شود؛ چراکه عیادت کننده فقط لحظاتی در کنار مریض است؛ اما پرستار همواره در خدمت اوست.

ازجمله امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «مَنْ عَادَ مَرِیضاً شَیعَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَک یسْتَغْفِرُونَ لَهُ حَتَّی یرْجِعَ إِلَی مَنْزِلِه؛ کسی که به عیادت مریضی می‌رود هفتاد هزار فرشته، درحالی‌که برایش استغفار می‌کنند، تا زمانی که به منزلش بر می‌گردد او را مشایعت و همراهی می‌کنند».[16]

همه می‌میرند!

رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: «مَا لِی أَرَی حُبَّ الدُّنْیا قَدْ غَلَبَ عَلَی کثِیرٍ مِنَ النَّاسِ حَتَّی کأَنَّ الْمَوْتَ فِی هَذَا الدُّنْیا عَلَی غَیرِهِمْ کتِبَ وَکأَنَّ الْحَقَّ فِی هَذِهِ الدُّنْیا عَلَی غَیرِهِمْ وَجَبَ وَحَتَّی کأَنَّ مَا یسْمَعُونَ مِنْ خَبَرِ الْأَمْوَاتِ قَبْلَهُمْ عِنْدَهُمْ کسَبِیلِ قَوْمٍ سَفْرٍ عَمَّا قَلِیلٍ إِلَیهِمْ رَاجِعُونَ تُبَوِّءُونَهُمْ أَجْدَاثَهُمْ وَتَأْکلُونَ تُرَاثَهُمْ وَأَنْتُمْ مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُم؛ چه شده است که گروهی را می‌بینیم آنچنان محبّت دنیا بر دل آنها مسلّط شده که گویی مرگ برای آنها نیست و فقط برای دیگران است! و گویی حق در این دنیا بر غیر آنها واجب شده است، [آنها در مقابل اعمال و کردارشان مسئولیتی ندارند و تنها دیگران مسئول‌اند]، علاقه به دنیا آنچنان آنها را غافل کرده که گویا مردگان را مسافرانی می‌پندارند که چند روز دیگر برمی‌گردند! شما جسدهای آنها را در گور می‌گذارید و میراث آنها را می‌خورید، ولی تصوّر می‌کنید که خودتان نمی‌میرید و پس از آنها برای همیشه در دنیا خواهید ماند؟!».[17]

چند نکته درمورد این حدیث قابل دقّت و توجّه است:

۱. مرگ؛ واقعیتی انکارناپذیر

آنچه در روایت فوق آمده، غفلت از واقعیتی است که بر گروه زیادی از مردم حاکم است. آنها به قدری غافل هستند که مرگ را باور نمی‌کنند! چنان غافل‌اند که مسئولیت‌ها را برای سایرین دانسته و خود را آزادِ آزاد می‌پندارند تا هر کاری خواستند انجام دهند!

چنان غافل‌اند که تصوّر نمی‌کنند روزی اطلاعیه ترحیم، دفن در قبر، مجلس فاتحه و مانند آن برای آنها نیز باشد! این گروه از مردم از نظر اعتقادی مرگ را قبول دارند؛ ولی اعمالشان نشان‌گر امور مذکور است، و این تضادّ بین عقیده و عمل نشانه نفاق و از ثمرات شوم غفلت است، و بدون شک، غفلت در زندگی مادّی و معنوی سرچشمه غالب مشکلات و گرفتاری‌هاست.

۲. سرچشمه غفلت‌ها

نکته دوم اینکه سرچشمه این غفلت‌ها حبّ دنیاست. وابستگی به دنیا چشم انسان را کور و گوش آدمی را کر می‌کند. حبّ دنیا به انسان اجازه تفکر نمی‌دهد و نمی‌گذارد پیرامون مرگ بیندیشد.

اجازه نمی‌دهد به گذشته تاریخ نگاهی بیندازد و متوجّه شود که خوب و بد، شقی و سعید، منجی و جانی، خوب‌ترین و بدترین انسان‌ها، همگی مشمول قانون مرگ شده و هیچ کس مستثنا نگشته است و او نیز سرانجام باید بمیرد.

۳. راه غفلت زدایی

یکی از اسباب زدودن غفلت «یاد مرگ و جهان آخرت» است.

از همین رو در حدیثی از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم می‌خوانیم: «إِنَّ أَکیسَکمْ أَکثَرُکمْ ذِکراً لِلْمَوْت؛ هوشیارترین شما کسی است که بیشتر به مرگ [و جهان آخرت] بیندیشد».[18]

همانگونه که بیماری‌ها، مشکلات، مصائب و سختی‌ها نیز پرده غفلت را کنار می‌زند.[19]

به عقلش بنگرید!

رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: «إِذَا رَأَیتُمُ الرَّجُلَ کثِیرَ الصَّلَاةِ کثِیرَ الصِّیامِ فَلَا تُبَاهُوا بِهِ حَتَّی تَنْظُرُوا کیفَ عَقْلُهُ؛ هنگامی که دیدید کسی بسیار نماز می‌خواند و زیاد روزه می‌گیرد [تنها برای این ها] به او مباهات نکنید، تا نگاهی به میزان عقلش کنید [که عقلش در چه حدّی است]».[20]

اهمیت نماز و روزه بر کسی پوشیده نیست. نماز ستون دین،[21]معراج مؤمن،[22] بازدارنده از فحشا و منکرات،[23] و ملاک پذیرش و عدم پذیرش سایر اعمال است.[24] و روزه سپری در برابر آتش جهنم،[25] وسیله‌ای برای رسیدن به تقوا؛[26] و عبادتی خاص خداوند است که خود مستقیماً پاداشش را می‌دهد.[27] آری، اهمیت این دو عبادت بسیار زیاد است و طبیعتاً مکلّف هر مقدار بیشتر انجام دهد در درجه بالاتری قرار می‌گیرد. امّا رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم نماز و روزه زیاد را [به تنهایی] مایه مباهات نمی‌داند؛ لذا می‌فرماید: «ببینید عقلش چگونه است؟».

ظاهر و باطن اعمال

سؤال: منظور از جمله «حَتَّی تَنْظُرُوا کیفَ عَقْلُهُ؛ تا نگاهی به میزان عقلش کنید» در روایت چیست؟

جواب: پاسخ این سؤال در تعبیر زیبای قرآن مجید در مورد جمعی از مشرکین و کفّار و منافقین و مسلمانان وظیفه‌نشناس آمده است، آنجا که می‌فرماید: «یعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ اَلْحَیاةِ اَلدُّنْیا وَهُمْ عَنِ اَلْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ؛ آنها فقط ظاهری از زندگی دنیا را می‌دانند، و از آخرت [و پایان کار] غافل‌اند».[28]

عبادات نیز ظاهری دارد و باطنی؛ جمعی فقط به ظاهر عبادات قناعت می‌کنند و از باطن آن غافل‌اند که نه تنها سودی به حالشان ندارد، بلکه گاه نتیجه معکوس می‌دهد؛ چون نمازها و روزه‌های زیاد، اگر همراه با تعقّل و تفکر نباشد، سبب غرور عابد و صائم می‌گردد و غرور باعث می‌شود که او برای خود حساب ویژه‌ای باز کند و بین خود و دیگران فاصله بیندازد؛ چراکه چنین افرادی به ظاهر و پوسته عبادت چسبیده‌اند.

اما عدّه‌ای که به باطن نماز نیز توجّه دارند و به کوچکی خود از یک سو و بزرگی پروردگار از سوی دیگر می‌اندیشند، خضوع و تسلیم و ذلّت در برابر پروردگار، محصول درخت نماز و روزه‌شان خواهد بود. خویشتن را ناقص و عباداتشان را ناچیز و آن را در کنار لطف و کرم خدا هیچ می‌انگارند و این سبب تواضع آنها می‌شود.

عابدان تهی مغز!

نمونه روشن گروه اول که فقط به ظاهر عبادات چسبیده و از باطن آن غافل‌اند، خوارج نهروان در عصر حضرت علی علیه السلام هستند. اینها نماز و روزه و تلاوت قرآن فراوانی داشتند و از خود بسیار راضی بودند و خود را از علی علیه السلام نیز برتر می‌دانستند، لذا آن حضرت را تکفیر می‌کردند! مرحوم محدث قمی داستان‌های عجیب و حیرت آوری از این ظاهربینان فاقد اندیشه و تفکر نقل کرده است.

وی می‌نویسد: عده‌ای از خوارج از جایی عبور می‌کردند. یکی از آنان دانه خرمایی را روی زمین دید، آن را برداشت و خورد، بقیه به او اعتراض کردند که چرا مال مردم را بدون اجازه صاحبش خوردی! ناگهان «عبداللّه بن خبّاب» درحالی‌که قرآنی در گردن داشت به همراه همسر حامله‌اش با آنها مواجه شد. خوارج می‌دانستند که او شیعه علی علیه السلام است. به او گفتند: «قرآنی که همراه داری به ما دستور می‌دهد تو را بکشیم». سپس او را ه چون گوسفند در برابر زن و فرزندش سر بریدند![29] اینها کسانی هستند که عقل ندارند، لذا پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: «به نماز و روزه و تلاوت قرآن آنها توجّهی مکن».

از آنچه گفته شد، روشن گردید که کسانی که عقل کافی ندارند، هرچه کمتر عبادت کنند، برایشان بهتر است، زیرا تکبّر و خودبرتربینی کمتری در آنها به وجود می‌آید.

طبق روایت مورد بحث، عقل، به عبادات ارزش و اعتبار می‌دهد و اگر عقل ناقص باشد عبادات گرفتار آفات زیادی خواهد شد که به چند نمونه آن اشاره می‌شود:

- اگر عقل ناقص باشد «ریا» به راحتی وارد عمل می‌شود. گاه خیال می‌کند حضورش در صف اوّل جماعت مخلصانه است، امّا یک روز که دیر می‌رسد و مجبور می‌شود در صف‌های بعد بایستد احساس کمبود می‌کند؛ این نشانه ریاکاری اوست.

- انسان ناقص العقل هنگامی که زیاد عبادت می‌کند، دچار «غرور» گشته و [مثلاً] با خود می‌گوید: «این منم که دارای چنین توفیقاتی شده‌ام، و عنداللّه مأجورم، و دیگران مانند من نیستند!».

- یکی دیگر از آفاتی که ممکن است در سایه نقص عقل دامن‌گیر انسان شود، «آفت طلبکاری» است. مانند اینکه بعضی از این افراد خطاب به خداوند می‌گویند: «این قدر توسّل جستم، به مسجد جمکران رفتم، نمازهای مستحبّی خواندم؛ امّا مشکلم حل نشد، چرا با من چنین کردی؟ چرا حاجتم را روا نکردی؟» درحالی‌که توجّه ندارد که اگر بعضی از خواسته‌هایش روا می‌شد چه بلایی بر زندگی‌اش نازل می‌گشت! آری، انسان‌های ضعیف العقل از خداوند طلبکار می‌شوند.

- گاه انسان عبادت را به نحو احسن به جا می‌آورد، اما وظایفش را در برابر پدر و مادرش انجام نداده، و آنها نفرینش کرده‌اند؛ این کار باعث «نابودی اعمالش» می‌گردد. وقتی عقل در حد کمال نباشد چنین می‌شود.

- انسان‌های کم‌عقل به پوسته و ظاهر عبادات پرداخته و از روح و فلسفه آن غافل می‌شوند، برخی عابدان، عبادت‌کنندگان خوبی هستند، اما توجهی به «حقّ الناس» ندارند.

پروردگارا! روز به روز بر عقل و خرد و قدرت تفکّر ما بیفزا و ما را جزء اولوا الألباب قرار ده![30]

سخن آخر: (قدر نعمت انقلاب را بدانیم)

رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: «أَحْسِنُوا مُجَاوَرَةَ النِّعَمِ لَا تَمَلُّوهَا وَلَا تُنَفِّرُوهَا فَإِنَّهَا قَلَّ مَا نَفَرَتْ مِنْ قَوْمٍ فَعَادَتْ إِلَیهِم؛ قدر نعمت‌های الهی را بدانید [از آنها به طور صحیح بهره‌برداری کنید] اظهار ملامت نکنید و نعمت‌های الهی را از خود فراری ندهید، چون هر نعمتی از قومی فرار کند کمتر اتفاق می‌افتد که برگردد».[31]

ناشکری، ناسپاسی، استفاده نامشروع از نعمت‌ها، بخل و حسادت به آن، سبب فرار نعمت‌های الهی می‌شود. علّت این سفارش مهم رسول اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم این است که اگر نعمت‌های الهی را از دست بدهیم به آسانی به چنگ نخواهد آمد.

این روایت در مورد تمام نعمت‌های الهی، مادّی و معنوی، فردی و اجتماعی صادق است. یکی از نعمت‌های بزرگ، نعمت انقلاب و نظام اسلامی است. فراموش نکنیم که چه بودیم و چه شدیم! نمایندگان مجلس ما پس از مشورت با سفارتخانه‌های خارجی تعیین می‌شدند! تنها در ارتش ما سی هزار مستشار خارجی وجود داشت[32] و مفاسد فراگیر بود.

خداوند به برکت خون شهیدان نعمت انقلاب اسلامی را به ما ارزانی داشت و این مفاسد را برچید؛ هرچند دشمنان بی‌وقفه مشکلاتی را برای ما به بار می‌آورند، ولی این مهم نیست، مهم این است که قدر نعمت‌های الهی را بدانیم.

در کشورهای همسایه کفران نعمت شد و دیدیم که با آنها چه کردند![33]

بر مبنای آیه 17 سوره سبأ: «ذلِک جَزَیناهُمْ بِما کفَرُوا؛ این کیفر را به خاطر کفرانشان به آنها [قوم سبأ] دادیم»، ناسپاسان، جز خشم و غضب الهی و محروم شدن از نعمت‌های او را انتظار نداشته باشند.

اگر روزنه اختلاف و ناسپاسی و ناشکری در میان صفوف متحدمان ایجاد شود، ممکن است خداوند ناسپاسان را مجازات سختی کند. به راستی آیا قدردان نعمت امنیت و ایمان و اسلام و اهل بیت علیهم السلام هستیم؟!

اکنون که به لطف و عنایت خداوند انقلابمان به ثمر نشسته و عزیز و آبرومند شده‌ایم و ما را به عنوان قدرت برتر منطقه می‌شناسند. قدردان این نعمت الهی باشیم و از آن محافظت کنیم.[34]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
 makarem.ir

منبع:
کشتی نجات (چهل حدیث از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم)


[1] مسند الامام الشهيد الحسين (ط - تهران)، ج۳، ص۸1، ح۱؛ (مسائل اعتقادى بسيار مهم است و بايد بر اساس تحقيق و انديشه باشد و تقليد كردن در آن جايز نيست، همان ‌گونه كه مراجع بزرگوار تقليد در ابتداى رساله‌ هاى عمليه خود نسبت به اين مطلب تصريح كرده‌‌اند).

[2] شرح برهان نظم را در كتاب تفسير پيام قرآن، ج۲، ص۵۴ به بعد، مطالعه فرماييد.

[3] کشتی نجات (چهل حدیث از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم)، ص۴۸.

[4] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏1، ص164، ح1.

[5] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏2، ص265.

[6] کشتی نجات (چهل حدیث از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم)، ص۱۳.

[7] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏64، ص294، ح17.

[8] كافي (ط - الإسلامية)، ج‏5، ص63، ح1.

[9] آيه شريفه ۶۵ سوره عنكبوت اشاره به همين مطلب دارد.

[10] بحارالانوار، ج۷۶، ص۲۷۳، ح۳۱.

[11] کشتی نجات (چهل حدیث از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم)، ص۶۳.

[12] همان، ص60.

[13] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏73، ص368، ح30.

[14] عوالى اللئالى (ط - قم)، ج‏2، ص92، ح245.

[15] به دو روايت ديگر در اين زمينه توجه فرماييد: اول: رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرمود: «عائِدُ الْمَرِيضِ يَخُوضُ فِى الرَّحْمَةِ‌؛ كسى كه از بيمارى عيادت كند غرق در رحمت خدا مى ‌شود». (نهج الفصاحة (ط - تهران)، ص562،ح1927). دوم: رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرمود: «إِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ يَوْمَ الْقِيامَةِ‌: يَابْنَ آدَمَ‌، مَرِضْتُ فَلَمْ تَعُدْنِى! قالَ‌: يَا رَبِّ كَيْفَ أعُودُكَ وَأنْتَ رَبُّ الْعالَمِينَ؟! قالَ‌: أمَا عَلِمْتَ اَنَّ عَبْدِي فُلاناً مَرِضَ فَلَمْ تَعُدْهُ؟! اَما عَلِمْتَ اَنَّكَ لَوْ عُدْتَهُ لَوَجَدَتْنِى عِنْدَهُ؟!؛ خداوند عزوجل در روز قيامت مى ‌فرمايد: اى فرزند آدم! من بيمار شدم و تو به عيادت من نيامدى! فرزند آدم عرضه مى‌ دارد: اى پروردگار من! چگونه به عيادت تو بيايم در حالى كه تو پروردگار جهانيان هستى‌؟! فرمود: آيا نمى ‌دانستى كه فلان بنده ‌ام بيمار شد و از او عيادت نكردى‌؟! آيا نمى ‌دانستى كه اگر به عيادت او مى ‌شتافتى مرا نزد او مى ‌يافتى!؟». (نهج الفصاحه (ط - تهران)، ص311، ح775).

[16] وسائل الشيعة (ط - قم)، ج‏2، ص415، ح2510-2؛ (کشتی نجات (چهل حدیث از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم)، ص۱۱۵).

[17] بحارالانوار، ج۷۷، ص۱۲۵، ح۳۲.

[18] همان، ج‏74، ص176، ح10.

[19] کشتی نجات (چهل حدیث از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم)، ص۱۳۷.

[20] كافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص26، ح28.

[21] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏79، ص218، ح36.

[22] همان، ج‏81، ص255، ح52.

[23] عنكبوت،۴۵.

[24] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏10، ص394، باب 25.

[25] همان، ج‏65، ص386، ح35.

[26] بقره،۱۸۳.

[27] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏70، ص12، ح3.

[28] روم،۷.

[29] سفينة البحار (ط - قم)، ج۲، ص۵۸۲.

[30] کشتی نجات (چهل حدیث از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم)، ص۱72.

[31] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏74، ص171، ح7.

[32] طبق تحقيقات سناى آمريكا، تعداد مستشاران آمريكا در ايران از شانزده هزار نفر در سال ۱۹۷۲م (۱۳۵۱ ش) به بيست و چهار هزار نفر در سال ۱۹۷۶م (۱۳۵۵ ش) رسيد و در سال ۱۹۷۸م (۱۳۵۷ ش) به پنجاه هزار نفر افزايش يافته بود (مستشاران نظامى آمريكا در ايران (ط - تهران)، ص۲۵۲).

[33] کشتی نجات (چهل حدیث از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم)، ص۱۲۰

[34] طرحی نو در مسائل اخلاقی، ج۱، ص۸۵.

یادداشت

٢
درس‌هایی از مکتب امام مجتبی علیه السلام
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی

معرّفی قرآن و عترت به عنوان «دو خلیفه» یا «دو چیز گران‌مایه» در حدیث ثقلین[1] دلیل روشنی است بر اینكه مسلمانان باید هرگز دست از این دو برندارند؛ مخصوصاً با این قید كه در بسیاری از روایات آمده كه می‌فرماید: «اگر این دو را رها نكنید هرگز گمراه نخواهید شد»،[2] این حقیقت به صورت مؤكّدتری ثابت می‌شود.[3]

بی‌جهت نیست که بسیاری از كسانی كه این اصل اساسی (رجوع به قرآن و وحی و كلمات معصومین علیهم السلام) را فراموش كرده‌اند، غالبا گرفتار انحرافات سختی شده‌اند.[4]

از این رهگذر نشر احادیث و سخنان معصومین علیهم السلام از عصر آن بزرگواران مورد اهتمام شیعیان و پیروانشان عموماً، و علما و دانشمندان خصوصاً بوده، و آن را یك وظیفه می‌دانستند و بر همین اساس كتاب‌های فراوانی در طول تاریخ به رشته تحریر درآمده است.[5]

در نگاشته حاضر احادیث ناب از سخنان امام حسن مجتبی علیه السلام انتخاب و شرح داده شده است تا خوانندگان محترم از سفره پربرکت کلمات نورانی آن حضرت بهره‌مند گردند.

واجبات مهم‌تر است

امام حسن علیه السلام در كلامی حكیمانه اشاره به نكته‌ای می‌كند كه بسیاری از آن غافلند، می‌فرماید: «إِذَا أَضَرَّتِ اَلنَّوَافِلُ بِالْفَرِیضَةِ فَارْفُضُوهَا؛ هنگامی كه نافله‌ها (مستحبات) به فرائض (واجبات) زیان رساند، آنها را ترك گویید».[6]

بسیارند كسانی كه به پاره‌ای از مستحبات آن چنان اهمیت می‌دهند كه واجبات را فدای آن می‌كنند و این برخلاف دستور شرع اسلام است.

نكته اصلی این است كه توان و استعداد و وقت انسان هرچه باشد محدود است؛ اگر بخواهد آنها را برای انجام مستحبات به شكل گسترده به كار گیرد، چه بسا از واجبات بازمی‌ماند. در این‌گونه موارد باید هوشیار بود و كاری نكرد كه لطمه به واجبات بخورد. گاه در سفرهای زیارتی یا عزاداری‌ها، بعضی چنان افراط می‌كنند كه نمازهای واجب آنها لطمه می‌خورد.

بعضی افراد را می‌بینیم كه سخاوت‌مندند و در راه كمك به ایتام و مؤسسات خیریه پیش‌گام می‌شوند؛ ولی در پرداختن وجوهات واجب شرعی خود تعلل می‌ورزند و چه بسا آن بذل و بخشش مستحب، آنها را از انجام این فریضه الهی بازدارد. انسان آگاه و بیدار كسی است كه اجازه ندهد واجباتش قربانی مستحباتش شود.

این در واقع همان چیزی است كه در علم اصول و فقه به عنوان تعارض أهم و مهم عنوان می‌شود كه اگر دو عمل، یكی مستحب و دیگری واجب و یا دو عمل واجب كه یكی از دیگری مهم‌تر است با هم تعارض كنند، حكم عقل و شرع هر دو بر این است كه أهم را مقدم دارند و مهم را رها كنند.

این نكته قابل توجه است كه دلیل رها كردن واجبات و پرداختن به مستحبات می‌تواند علاقه خاص انسان به آن مستحب باشد؛ خواه به سبب آن كه عامه مردم آن را بیشتر می‌پسندند؛ مانند شركت در ساختن مؤسسات خیریه نسبت به پرداختن وجوهات شرعیه، یا به سبب اینكه انجام آن مستحب نشاط‌آور است ولی انجام آن واجب چندان نشاطی ندارد؛ مانند سفرهای زیارتی مخصوصاً با كاروان‌های مرفه كه انسان را به نشاط می‌آورد؛ ولی هرگاه بخواهد نمازهای قضای واجب را به جا بیاورد ملالت پیدا می‌كند و شاید بعضی از عوام نیز چنین پندارند كه واجبات ثوابی ندارد، چون وظیفه انسان است؛ ولی مستحبات ثواب فراوانی دارد، غافل از این كه ثواب واجبات بسیار بیشتر است؛ و امثال این موارد.[7]

چرا مغرور می‌گردی؟!

از مسائلی كه همه می‌دانند و غالباً از آن غافلند كوتاهی عمر دنیاست؛ گویی تا چشم‌برهم‌زنی كودكان جوان و جوانان پیر و پیران از صحنه خارج می‌شوند.

بارها افرادی را دیده‌ایم كه گردوغبار پیری بر رخسار آنها نشسته و ضعف سراسر وجودشان را فراگرفته و با قدی خمیده عصازنان به زحمت راه می‌روند می‌گوییم: عجب! دیروز جوان شاداب و راست‌قامت و قوی‌پنجه‌ای بود، چه زود پیر شد!

نه تنها انسان‌ها به سرعت از این جهان كوچ می‌كنند، قدرت‌ها و سلطنت‌ها و حكومت‌ها هم بسیار زود زوال می‌پذیرند.[8]

از شگفتی‌ها این است كه همه مردم با چشم خود زوال سریع نعمت‌ها و از میان رفتن اموال و ثروت‌ها و سقوط حكومت‌ها و قدرت‌های دنیوی را همه روز با چشم خود می‌بینند، امّا هنگامی كه خودشان به آن می‌رسند چنان مغرور می‌شوند كه فكر می‌كنند آنچه مربوط به آنهاست جاودانی است و هرگز از آنها گرفته نمی‌شود![9]

از آنجا كه زرق و برق دنیا، سبب دل‌بستگی بیش از حدّ می‌شود و این دل‌بستگی‌ها غالباً سرچشمه گناهان بزرگ و انحراف از صراط مستقیم و سقوط در پرتگاه شقاوت است، رهبران بزرگ الهی همیشه پیروان خود را در این زمینه هشدار می‌دانند.[10] از جمله در كتاب تنبیه الخواطر آمده است كه حسن بن علی علیه السلام بسیار به این شعر شاعر تمثل می‌جست:

یا أَهْلَ لَذَّاتِ دُنْیا لاَ بَقَاءَ لَهَا                  إِنَّ اِغْتِرَاراً بِظِلٍّ زَائِلٍ حُمْقٌ

ای اهل لذت‌های دنیایی كه بقایی ندارد، مغرور شدن به سایه‌ای كه به زودی زوال می‌پذیرد احمقانه است.[11]

معیارهای دوستی

امام حسن مجتبی علیه السلام خطاب به بعضی از فرزندانش فرمود: «یا بُنَی لاَ تُوَاخِ أَحَداً حَتَّی تَعْرِفَ مَوَارِدَهُ وَمَصَادِرَهُ فَإِذَا اِسْتَنْبَطْتَ اَلْخِبْرَةَ وَرَضِیتَ اَلْعِشْرَةَ فَآخِهِ عَلَی إِقَالَةِ اَلْعَثْرَةِ وَاَلْمُوَاسَاةِ فِی اَلْعُسْرَةِ؛ ای فرزندم! با هیچ كس برادری [و دوستی] مكن تا بدانی به چه جاهایی رفت‌وآمد دارد، هر زمان از حالش به خوبی آگاه شدی و معاشرتش را پسندیدی، بر پایه گذشت از لغزش‌ها و كمك و همیاری در سختی‌ها، با او برادری [و دوستی] كن».[12]

معنی موارد و مصادر

«موارد» و «مصادر» [ در روایت] دو معنی دارد:

۱. چگونگی ورود و خروج شخص در كارهایش؛ زیرا كاری به سرانجام و كمال می‌رسد كه خوب آغاز شده باشد و خوب به اتمام برسد. به عنوان مثال فقیهی در كار خود مهارت دارد كه خوب وارد مسئله‌ای شده و در خصوص آن، بحث و مطالعه كافی صورت داده و در پایان به طرز صحیحی آن را به آخر رسانده و از آن خارج شود. این مطلب در هر كاری صادق است.

خلاصه اینكه انسان در هر كار با تدبیر وارد شده و فرد مدیر و مدبّری باشد.

۲. احتمال دوم این كه خاندانش را بشناسد. بداند پدر و مادر و فرزندانش چه كسانی هستند. «موارد» پدر و مادر و «مصادر» فرزندان شخص هستند. از طریق این افراد، شخص را می‌توان شناخت.

مبنای دوستی

هنگامی كه شرایط برادری و دوستی را در كسی یافتی، باید در عمل نیز دو ویژگی داشته باشد: نخست این كه شخص كینه‌جو و كینه‌توزی نباشد و از لغزش‌ها و خطاها درگذرد؛ چون لغزش و خطا برای هر كسی رخ می‌دهد.

جایی كه برق عصیان بر آدم صفی زد       ما را چگونه زیبد دعوی بی‌گناهی[13]

بنابراین، دوست باید از لغزش‌های دوستش بگذرد؛ زیرا لغزش قابل گذشت است، آنچه قابل گذشت نیست، اصرار بر گناه و معصیت است.

ویژگی دوم این كه در سختی‌ها و مشكلات، همراه و غم‌خوار انسان باشد وگرنه به هنگام خوشی و خوبی همگان در كنار انسان هستند.

انسان اجتماعی است

ضمناً از این روایت استفاده می‌شود كه انسان نمی‌تواند تنها زندگی كند؛ بلكه موجودی است اجتماعی و باید به صورت دسته‌جمعی زندگی نماید، همان‌گونه كه دنیای امروز نیز دنیای احزاب و گروه‌هاست. بنابراین، انتخاب دوست امری است اجتناب‌ناپذیر؛ ولی در این انتخاب، كه بسیار مهمّ و سرنوشت‌ساز است، باید دقّت كرد؛ زیرا چه بسا دوستی كه سبب بهشتی شدن یا جهنّمی گشتن انسان شود.

در سوره صافات پس از توصیفی از بهشت و نعمت‌های بهشتی و گفت‌وگوی بهشتیان می‌فرماید: «یكی از آنها (بهشتیان) می‌گوید: «من [در دنیا] همنشینی داشتم كه پیوسته می‌گفت: "آیا تو باور داری كه وقتی ما مردیم و خاك و استخوانی [پوسیده] شدیم [بار دیگر زنده می‌شویم و] جزا داده خواهیم شد؟!" سپس می‌گوید: "آیا شما [از وضع او] آگاهید؟" اینجاست كه نگاهی می‌كنند، ناگهان او را در میان دوزخ می‌بینند».[14] سپس آن شخص به دوست جهنّمی خود می‌گوید: «تَاللَّهِ إِنْ كِدْتَ لَتُرْدِینِ * وَلَوْلا نِعْمَةُ رَبِّی لَكُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرِین؛ به خدا سوگند نزدیك بود مرا [نیز] به هلاكت بكشانی! و اگر پروردگارم نبود من [نیز] از احضار شدگان [در دوزخ] بودم».[15]

پروردگارا! توفیق رفاقت با دوستانی به ما عنایت كن كه همراه و غم‌خوار ما بوده، و ما را به بهشت رهنمون شوند.[16]

دقت در غذای روح

انسان تركیبی است از روح و جسم، همان‌گونه كه جسم او نیاز به غذای مادی دارد، روح او نیز محتاج به غذای روحانی است و جایی كه انسان باید در غذای جسمانی‌اش دقیق شود، در غذای روحانی خود نیز باید دقت به خرج دهد.

آری، انسان باید درست بنگرد كه سرچشمه اصلی علم و دانش او كه غذای روحانی اوست كجاست، مبادا از سرچشمه آلوده‌ای تغذیه شود و روح و جان او را بیمار كند یا به هلاكت افكند.[17]

عجب اینكه بعضی از مردم در مورد غذای جسم بسیار سخت‌گیر و موشكافند، ولی در غذای روحشان بی‌اعتنا، هر كتاب فاسد و مفسدی را می‌خوانند، به هرگونه تعلیمات گمراه‌كننده گوش فرامی‌دهند، و برای غذای روحشان هیچ قید و شرطی قائل نیستند.

در حدیثی از امام مجتبی علیه السلام می‌خوانیم: «عَجَبٌ لِمَنْ یتَفَكَّرُ فِی مَأْكُولِهِ كَیفَ لاَ یتَفَكَّرُ فِی مَعْقُولِهِ فَیجَنِّبُ بَطْنَهُ مَا یؤْذِیهِ وَیودِعُ صَدْرَهُ مَا یرْدِیهِ؛ عجب دارم از آنها كه به غذای جسم خود می‌اندیشند، اما در غذای روح دقت نمی‌كنند، خوراك زیان‌بار را از شكم خود دور می‌دارند، اما قلب را با مطالب مهلك آكنده می‌كنند».[18]

آماده سفر باش

امام حسن علیه السلام در كلام حكیمانه و فشرده و كوتاه، مردم را برای آماده شدن سفر آخرت اندرز می‌دهد و می‌فرماید: «مَن تَذَكَّرَ بُعدَ السَّفَرِ اعتَدَّ؛ كسی كه دوری سفر آخرت را به یاد داشته باشد خود را مهیا می‌سازد».[19]

در این حدیث شریف مردمِ دنیا به مسافرانی تشبیه شده‌اند كه به سوی منزل‌گاه دوردست اما بسیار مرفه و پربركت در حركتند و باید برای رسیدن به سرمنزل مقصود مركبی راه‌وار و زادوتوشه‌ای فراوان آماده سازند وگرنه در وسط راه می‌مانند و به مقصد نخواهند رسید.[20]

می‌دانیم كه مطابق آنچه در روایات اسلامی آمده است و از آیات قرآنی استفاده می‌شود، دنیا گذرگاهی به سوی آخرت است و باید در این گذرگاه آنچه لازمه این سفر است، آماده شود تا انسان اهل سعادت و نجات باشد، و این همان «زادوتوشه‌ای» است كه قرآن كریم درباره آن می‌فرماید: «وَتَزَوَّدُوا فَإِنَ خَیرَ الزَّادِ التَّقْوی وَاتَّقُونِ یا أُولِی الْأَلْبابِ؛ [از این جهان برای سفر آخرت] زادوتوشه برگیرید و بهترین زادوتوشه تقواست و تقوای الهی پیشه كنید ای خردمندان!».[21]

البته این آمادگی باید همیشگی باشد، چراكه مرگ خبر نمی‌كند، هرگز نمی‌توان گفت كه من برای سال‌های آخر عمرم آماده می‌شوم، چرا كه سال‌های آخر عمر بر همه پوشیده است و گاهی با یك چشم‌برهم‌زدن همه چیز عوض می‌شود، و به گفته ابوالحسن تهامی، شاعر معروف، در آن شعر بسیار بلندش:

حُكْمُ المَنِیةِ فِی البَرِیةِ جَارِی        مَـا هـذِهِ الـدُّنـیـا بِـدَارِ قَرَارِ

بَـینا یری الإنسانَ فِیها مُخْبِراً        حتّی یری خَبَراً مِن الأخْبَارِ

حكم مرگ در تمام انسان‌ها جاری است و این جهان جای قرار و ثبات نیست.

در حالی كه انسان زنده است و از حوادث مختلف خبر می‌دهد، ناگهان طومار زندگانی‌اش پیچیده می‌شود و خودش جزء اخبار می‌گردد.[22]

عقل، ضامن سعادت دنیا و آخرت

عقل و خرد در روایات معصومین علیهم السلام مورد بحث فراوان قرار گرفته است تا آنجا که امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند: «بِالْعَقْلِ تُدْرَكُ اَلدَّارَانِ جَمِیعاً وَمَنْ حَرُمَ مِنَ اَلْعَقْلِ حَرُمَهُمَا جَمِیعاً؛ دنیا و آخرت با عقل درک می‌شود و کسی که از عقل محروم باشد نه دنیا دارد و نه آخرت».[23]

حجیّت عقل از منظر مذاهب اسلامی

یکی از امتیازات مکتب تشیّع نسبت به اکثریّت اهل تسنّن، حجّیت عقل است. ما در پرتو پیروی از اهل البیت علیهم السلام معتقد به حجّیت عقل هستیم، و لذا در کتاب شریف اصول کافی، که از مهم‌ترین کتب حدیثی ماست، اوّلین کتاب آن، «کتاب العقل و الجهل» است و این نشان‌گر اهمیّت عقل نزد شیعه است.[24]

اما گروه عظیمی از مسلمانان عقل را حجّت نمی‌دانند و این میوه تلخ، ثمره جدایی از مکتب اهل بیت علیهم السلام است. اگر آنها نیز به حدیث ثقلین[25] عمل کرده، و از کتاب خدا و عترت پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم تبعیّت می‌کردند، دچار این مشکل بزرگ نمی‌شدند.

عاقل چنین کارهایی نمی‌کند!

درباره عقل هرچه گفته شود کم است: انسان عاقل سراغ موادّ مخدّر نمی‌رود؛ سراغ پول‌های نامشروع چند هزار میلیاردی نمی‌رود که امکان هزینه کردن آن در تمام عمر خود و خانواده‌اش وجود ندارد. انسان عاقل مشروبات الکلی را که ده‌ها بیماری و معضل خانوادگی و شخصی و اجتماعی درپی دارد،[26]مصرف نمی‌کند.

اگر عقل بر جوامع حاکم بود اینقدر دادگاه‌ها شلوغ و پرونده‌های دعاوی فراوان نبود.

راه‌های تقویت عقل

بخشی از عقل، ذاتی و خدادادی است، امّا مقدار بیشتر آن اکتسابی است و برای تحصیل آن راه‌های مختلفی وجود دارد که به بخشی از آن اشاره می‌شود:

1. تجربه

استفاده از تجربه خود و دیگران سبب تقویت عقل و خرد می‌شود. مطالعه جنایات و مظالم ظالمان در طول تاریخ به ما می‌آموزد که پا جای پای آنها نگذاریم و به دیگران ظلم و ستم نکنیم.

2. تفکّر در عالم خلقت

دقّت در عالم آفرینش و نظم حاکم بر آن، از عوامل دیگر افزایش عقل و خرد به شمار می‌رود، و لذا خداوند متعال می‌فرماید: «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّیلِ وَالنَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْباب؛ به یقین در آمدوشد شب و روز، و آن چه خداوند در آسمان‌ها و زمین آفریده، آیات [و نشانه هایی] است برای گروهی که پرهیزکارند [و حقایق را می‌پذیرند]».[27]

3. استفاده از استاد

زانو زدن در محضر اساتید عاقل خودساخته نیز عقل انسان را تقویت می‌کند.

4. اندیشه در عواقب امور

اگر به نتیجه کارهای خود و عواقب امور مختلف بیندیشیم، که به عنوان مثال، چقدر می‌توانیم زندگی کنیم؟ چقدر نیاز داریم؟ چه مقدار می‌توانیم استفاده کنیم؟ در این صورت نیز عقلمان زیاد می‌شود.[28]

نشانه بزرگواری

از احادیث اسلامی استفاده می‌شود كه یكی از آثار منفی فقر، كم شدن حیاست. دلیل آن هم روشن است؛ زیرا هنگامی كه فشار زندگی بر انسان وارد شود، گاه مجبور است تن به سؤال بدهد و از دیگران تقاضا كند و همین امر تدریجاً از حیای او می‌كاهد. لذا در روایات اسلامی سؤال و تقاضای از دیگران جز در موارد بسیار ضروری ممنوع شمرده شده[29] و به افراد متمكّن دستور داده شده كه به افراد نیازمند قبل از سؤال كمك كنند.

امام مجتبی علیه السلام می‌فرماید: «اَلْإِعْطَاءُ قَبْلَ اَلسُّؤَالِ مِنْ أَكْبَرِ اَلسُّؤْدُدِ؛ عطا كردن قبل از درخواست از بزرگ‌ترین نشانه‌های سیادت و بزرگواری است».[30]

انسان باید خیرش بدون درخواست به كسی برسد، انسان باید خیراتش مانند آب رودخانه‌ای باشد كه، خود عبور می‌كند تا مردم هر وقت بخواهند از آن استفاده كنند نه اینكه وقتی آب خواهند آب دهد.

اگر نیازمندی را دیدی، مگذار شخصیت خود را به خاطر سؤال و طلب از تو خرد كند، مگذار سیلی ذلت صورت او را سیاه كند، تو خود در رفع نیازش اقدام كن.

مردی به رسول اكرم صلّی الله علیه وآله وسلّم گفت: یا رسول اللّه! همسایه‌ای دارم كه دیگ غذا بر بار می‌گذارد و مرا از آن نمی‌دهد حضرت فرمودند: «آن كس به من ایمان نیاورده است»![31]

چرا باید همسایه اظهار عجز و گرفتاری و گرسنگی كند، تا به او كمك كنید، قبل از اینكه دست به این كار زند، شما كه ادعا می‌كنید، پیرو پیامبرید، اقدامی در حق او كنید.

قرآن از صفات مؤمنین، سرعت در خیرات و سبقت در آنها را می‌شمارد: «أُولئِكَ یسارِعُونَ فِی الْخَیراتِ وَهُمْ لَها سابِقُونَ؛ [آری] چنین كسانی هستند كه در خیرات سرعت می‌كنند و از دیگران پیشی می‌گیرند».[32]

در جای دیگر می‌فرماید: «وَسارِعُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُم؛ با انجام كارهای نیك به سوی مغفرت و آمرزش از طرف پروردگارتان سرعت گیرید».[33]

آبی بر آتش خشم!

حلم و بردباری مانند سایر صفات انسان دارای سرچشمه‌ها و انگیزه‌های متعددی است، از سرچشمه حلم را می‌توان سلطه بر نفس و مالكیت خویشتن شمرد که سبب می‌شود كه انسان در برابر ناملائمات از كوره در نرود، و گرفتار خشم و آشفتگی‌ها نشود.[34]

امام حسن مجتبی علیه السلام در تعریف حلم اشاره‌ای به این سرچشمه فرموده است آنجا که وقتی از حضرتش درباره تفسیر حلم سؤال كردند فرمود: «كَظْمُ اَلْغَیظِ وَمِلْكُ اَلنَّفْسِ؛ حلم فروبردن غضب و تسلط بر نفس است».[35]

سیره رسول اكرم صلّی الله علیه وآله وسلّم و امامان معصوم علیهم السلام و بسیاری از بزرگان دینی همین بوده است. از جمله داستان امام حسن مجتبی علیه السلام و آن مرد شامی نیز معروف است.[36]

در احوالات امام حسن علیه السلام آمده كه روزی مردی از شام كه تحت تأثیر تبلیغات بنی امیه قرار گرفته بود، در كوچه‌های مدینه به حضرت رسید، و بدون تأمل، شروع به دشنام دادن و ناسزا گفتن به حضرت كرد. حضرت سكوت كرده، تا خوب عقده‌هایش خالی شد، سپس فرمودند: «من فكر می‌كنم تو در این شهر غریب باشی، و امر بر تو مشتبه شده؛ اگر منزل نداری، منزل ما متعلق به تو است، اگر بدهكاری من قبول می‌كنم كه بدهی تو را بدهم، اگر گرسنه‌ای تو را سیر می‌كنم». چنان حضرت با او برخورد كردند كه اصلاً در فكرش خطور نمی‌كرد. چنان مجذوب شد كه گفت یابن رسول الله اگر قبل از این ملاقات به من می‌گفتند، بدترین افراد زیر این آسمان كیست، تو را و پدرت را معرفی می‌كردم، ولی الان به عنوان نیك‌ترین افراد معرفی می‌كنم، چنان فریفته اخلاق آن حضرت شد كه تا در مدینه بود، در منزل حضرت و سر سفره آن حضرت بود.[37]

سخن آخر: (فاصله میان حق و باطل)

از امام حسن مجتبی علیه السلام نقل شده است، كه پرسیدند: «كَمْ بَینَ اَلْحَقِّ وَاَلْبَاطِلِ؛ چقدر میان حق و باطل فاصله است؟». امام علیه السلام فرمود: «أَرْبَعُ أَصَابِعَ مَا رَأَیتَ بِعَینَیكَ فَهُوَ اَلْحَقُّ وَقَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَیكَ بَاطِلاً كَثِیراً؛ چهار انگشت است، آنچه با چشمت ببینی حق است، حال آن كه با گوش‌های خود سخنان باطل فراوان [و شایعات بی‌اساس] می‌شنوی».[38]

این سخن به قدری مشهور است كه به شكل ضرب المثلی درآمده و در فارسی هم گفته می‌شود میان حق و باطل چهار انگشت است.[39]

جمله «میان حق و باطل چهار انگشت فاصله است»، اشاره به عیوبی است كه درباره اشخاص گفته می‌شود. بسیاری از این عیوب، ناشی از سوءظن، عدم تحقیق، حسد، كینه توزی، و مانند آن است، بنابر این در میان این گفته‌ها دروغ و باطل فراوان است، ولی اگر انسان عیوبی را با چشم خود ببیند، می‌تواند قبول كند كه فلان شخص دارای فلان عیوب است.

البته نه هر چه انسان می‌بیند حق است؛ چراكه گاه چشم خطا می‌كند، و نه هر چه می‌شنود باطل است؛ چراكه ممكن است گویندگان افراد عادل و ثقه و معتبر و دقیقی باشند، ولی در میان دیده‌ها خطا كم است، اما در میان شنیده‌ها سخن باطل بسیار است، و آن چه در روایت بالا آمده است اشاره به همین نكته دارد.

اگر مردم جهان همین جمله امام علیه السلام که فرمود: «میان حق و باطل چهار انگشت بیشتر فاصله نیست»، به خاطر بسپارند، و همیشه و در همه جا به آن عمل كنند، به یقین خوش‌بینی و حسن ظن جای بدبینی و سوءظن، و اعتماد جای بی‌اعتمادی، و محبّت جای نفرت و كینه‌توزی را خواهد گرفت، و شایعات بی‌اساس درباره اشخاص و گروه‌ها از رونق خواهد افتاد، و شایعه‌پردازان هرگز به اهداف شوم خود نخواهند رسید، و روح سلامت و خوش‌بینی بر جامعه حاكم می‌شود.

متأسفانه امروز نه تنها در سطح افراد عادی، بلكه در سطح رسانه‌های دنیا طوفان خطرناكی از شایعه‌پراكنی نسبت به اشخاص و گروه‌ها و كشورها درگرفته، كه فضای جهان را تیره و تار ساخته است، و سرچشمه آن غفلت از تفاوت حق و باطل است، كه در كلام بالا به آن اشاره شد و متأسفانه مردم جهان هزینه سنگینی به خاطر آن می‌پردازند.[40]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
 makarem.ir

منابع:

1. پیام امام امیر المومنین علیه السلام

2. (اخلاق اسلامی در نهج البلاغه (خطبه متقین)

3. عرفان اسلامی (شرحی جامع بر صحیفه سجادیه)


[1] ر.ک: بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏10، ص369، ح18.

[2] همان، ج‏2، ص100، ح59.

[3] پنجاه درس اصول عقاید برای جوانان، ص۲۹۶.

[4] پیام امام امیرالمومنین علیه السلام، ج۴، ص۳۵.

[5] کشتی نجات (چهل حدیث از امام رضا علیه السلام)، ص۷.

[6] تحف العقول (ط - قم)، ص236.

[7] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏14، ص334.

[8] همان، ج‏13، ص470.

[9] اخلاق در قرآن، ج۲، ص۱۶۹.

[10] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏3، ص32.

[11] مجموعة ورام (ط - قم)، ج‏1، ص69؛ (پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏13، ص471).

[12] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏75، ص105، ح4.

[13] ديوان حافظ، غزل شماره ۴۸۹.

[14] صافات،۵۱-۵۵.

[15] همان،۵۶-۵۷.

[16] آداب معاشرت در اسلام، ص۶۲.

[17] تعلیم و تربیت در تفسیر نمونه، ج۱، ص۹۰.

[18] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏1، ص218، ح43.

[19] تحف العقول (ط - قم)، ص236.

[20] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏14، ص337.

[21] بقره،١٩٧؛ (عرفان اسلامی (شرحی جامع بر صحیفه سجادیه)، ج3، ص135).

[22] برای مطالعۀ بیشتر، ر.ک: شهداء الفضيلة (ط - بیروت)، ص32، «شرح حال ابوالحسن تهامى»؛ (عرفان اسلامی (شرحی جامع بر صحیفه سجادیه)، ج3، ص137).

[23] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏75، ص111، ح6.

[24] شرح و تفسیر بسیارى از روایات مذکور را در دو کتاب ما «عقلانیّت در اسلام» و «نخستین آفریده خدا» مطالعه فرمایید.

[25] شرح حدیث ثقلین را در کتاب «پیام قرآن»، ج9، ص62 به بعد، ملاحظه فرمایید.

[26] به بخشى از زیان هاى مشروبات الکلى در «تفسیر نمونه»، ج2،ص150 به بعد، ذیل آیه 219 سوره بقره اشاره شده است.

[27] آل عمران،190.

[28] کشتی نجات (چهل حدیث از امام حسن عسگری علیه السلام)، ص155.

[29] كافى (ط - تهران)، ج4، ص20، «باب كراهية المسألة».

[30] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏75، ص113، ح7.

[31] اخلاق محتشمى (ط - تهران)، ص373.

[32] مؤمنون،61.

[33] آل عمران،133؛ (اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقين)، ج‏2، ص490).

[34] اخلاق در قرآن، ج۳، ص۴۰۷.

[35] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏75، ص102، ح2.

[36] پیام امام امیرالمومنین (ع)، ج۱۳، ص۷۱۷.

[37] برای مطالعۀ بیشتر، ر.ک: بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏43، ص344، ح16؛ (اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقين)، ج‏2، ص50).

[38] تحف العقول (ط - قم)، ص229؛ (پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏5، ص569).

[39] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏11، ص340.

[40] همان، ج‏5، ص570.

یادداشت

٣
درس هایی از سخنان امام رضا علیه السلام
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی

ائمۀ معصومین علیهم السلام افتخار شیعه‌اند که همواره مسیر ظلمانی زندگانی را برای آحاد مردم روشن ساخته و آنها را از لغزش و گمراهی رهایی می‌بخشند.

در این میان وجود مقدس حضرت ابوالحسن علی بن موسی الرضا علیه آلاف التّحیة والثناء نعمتی است که خداوند آن وجود ذی وجود را نصیب شیعیان این مرزوبوم گردانیده است.

شکی نیست که عقل‌ها در توصیف حضرتش عاجز مانده و قلم از نگاشتن بازمی‌ایستد و ما را نشاید که به توصیف آن حضرت بپردازیم جز اینکه به گفتار و سخنان نورانی ایشان بسنده نماییم.

از آنجا که کلمات دُرَرباری از آن حضرت در بوستان گفتار آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین به چشم می‌خورد، لذا سزاوار است در نگاشته حاضر احادیثی از آن حضرت را شرح دهیم تا از این رهگذر به هدایت، سعادت و رضوان الهی رهنمون گردیم.

قدر نعمت ولایت

دو نفر از ياران امام رضا عليه السلام خدمت امام عليه السلام رسيده و عرض کردند: ما در وسعت رزق و روزی بوده، و زندگی خوش و خرّمی داشتيم، امّا زندگی تغييراتی پيدا کرد و آن فراوانی و خوشی رخت بربست و درآمدها کاسته شد. از خداوند بخواهيد که آن حالت سابق بازگردد».

امام عليه السلام، که همانند طبيب حاذق مشفق به مصلحت بيمار می‌انديشد، نه آنچه بيمار می‌خواهد، دريافت که اينها غرق در نعمت‌های مادّی شده، و از نعمت معنوی غافل‌اند، و لذا خطاب به آنها فرمود: «أَيَّ شَيْ ءٍ تُرِيدُونَ تَکونُونَ مُلُوکاً أَ يَسُرُّکمْ أَنْ تَکونُوا مِثْلَ طَاهِرٍ وَهَرْثَمَةَ وَإِنَّکمْ عَلَی خِلَافِ مَا أَنْتُمْ عَلَيْه ؟؛ به دنبال چه چيزی هستيد؟ دوست داريد پادشاه باشيد اما ولايت ما را نداشته باشيد؟ آيا شاد و مسرور می‌شويد که هم چون طاهر و هرثمه باشيد ولی نعمت ولايت از شما گرفته شود؟».

ظاهراً طاهر و هرثمه دو تن از فرماندهان مأمون بودند، اما در باطن شیعه بودند. البته نظر امام عليه السلام در اين روايت، مقام ظاهری اين دو فرمانده، يعنی موقعيت ويژۀ آنها نزد خليفۀ وقت بود.

خلاصه اينکه امام عليه السلام به آنها فرمود: دوست داريد مقامات دنيا را داشته باشيد، ولی از نعمت ولايت محروم شويد؟

يکی از آنها در پاسخ گفت: «لَا وَاللَّهِ مَا سَرَّنِي أَنَّ لِيَ الدُّنْيَا بِمَا فِيهَا ذَهَباً وَفِضَّةً وَإِنِّي عَلَی خِلَافِ مَا أَنَا عَلَيْه ؛ نه به خدا قسم! اگر تمام دنيا را با تمام سرمايۀ آن از طلا و نقره به من بدهند، ولی ولايت شما را نداشته باشم، خوشحال نمی‌شوم».

امام عليه السلام ضمن توجّه دادن آنها به نعمت ولايت، به صورت استفهام انکاری به آنها می‌گويد: با داشتن چنين نعمت بزرگی که حاضر نيستيد آن را با تمام عالم مبادله کنيد، چرا ناشکری می‌کنيد؟!

سپس فرمود: «إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ "اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُکراً وَقَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّکورُ"[1] أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللَّهِ فَإِنَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِاللَّهِ کانَ اللَّهُ عِنْدَ ظَنِّهِ وَمَنْ رَضِيَ بِالْقَلِيلِ مِنَ الرِّزْقِ قُبِلَ مِنْهُ الْيَسِيرُ مِنَ الْعَمَلِ وَمَنْ رَضِيَ بِالْيَسِيرِ مِنَ الْحَلَالِ خَفَّتْ مَئُونَتُهُ وَنُعِّمَ أَهْلُهُ وَبَصَّرَهُ اللَّهُ دَاءَ الدُّنْيَا وَدَوَاءَهَا وَأَخْرَجَهُ مِنْهَا سَالِماً إِلَی دَارِ السلام ؛ خداوند متعال می‌فرمايد: "ای خاندان داود! شکر [اين همه نعمت را] به جا آوريد، ولی عدّۀ کمی از بندگان من شکرگزارند"، نسبت به خداوند حسن ظن داشته باشيد، چون هرکس چنين کند خداوند با گمان خوش او همراه است و هرکس به روزی کم قناعت کند و راضی باشد، طاعات و عبادات کم از او پذيرفته می‌شود و هرکس به مال حلال کم قانع باشد، هزينه‌هايش کاهش می‌يابد و خانواده‌اش در نعمت خواهند بود و خداوند او را به درد دنيا و دوايش بينا می‌سازد و او را از دنيا به سلامت به دار السلام بهشت می‌رساند».[2]

طبق آنچه از روايات فوق استفاده می‌شود، نعمت ولايت نعمت بسيار بزرگی است و ارزش فوق العاده‌ای دارد. تا آنجا که از تمام دنيا و آنچه در آن است ارزشمندتر شمرده شده است، ولی چون زحمتی برای آن نکشيده‌ايم قدر آن را نمی‌دانيم. مسلمانان زمان گذشته برای حفظ اين نعمت زخمی‌ها و کشته هايی داده، و با زحمات و مشکلات فراوان آن را به دست ما رسانده‌اند. ما هم بايد تلاش کنيم اين امانت الهی را به شکل صحيح به نسل بعد منتقل کنيم و همواره از خدا بخواهيم که نعمت ولايت را از ما سلب نکند: «وَلَا تَسْلُبْنِي صَالِحَ مَا أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَيَّ وَارْزُقْنِي مِنْ فَضْلِک رِزْقاً وَاسِعاً حَلَالًا طَيِّبا؛ و از من شایسته‌های آنچه را که انعام کردی مگیر، و از فضلت روزی گسترده حلال پاکیزه نصیب من کن».[3]

پيام ديگر روايت، شکر نعمت‌های الهی است.[4]

نظافت و آراستگی

امام رضا عليه السلام می‌فرمايد: «مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِيَاءِ التَّنَظُّف؛ پاکيزه بودن از اخلاق انبياست».[5]

از جمله شرايطی که برای انبيا ذکر می‌کنند، اين است که صفاتی که باعث تنفّر است در آنها نباشد. ممکن است در ميان آنها فردی نابينا باشد، مثل يعقوب عليه السلام که نابينا شد، امّا به بيماری تنفّرآميز مبتلا نمی‌شوند، و اين افسانه‌ای که درباره حضرت ايّوب عليه السلام نقل شده که بدنش کرم زد، دروغ است و ساخته افراد خرافی است.

همچنين انبيا اخلاقی که مايه تنفّر است را هم نبايد داشته باشند، به عنوان مثال نبايد تندخو و خشن باشند، چون نقض غرض می‌شود؛ چرا که خداوند نبی را برای جلب مردم فرستاده است و اگر تندخو باشد، مردم از او دوری می‌کنند.

هم چنين انبياء از انحرافات اجتماعی که لکه ننگی به حساب می‌آيد نيز بايد دور باشند، چون موجب تنفّر می‌شود. به عنوان مثال اگر همسر پيامبر از جادّه عفّت انحراف داشته باشد، باعث تنفّر می‌شود و مردم به او اعتماد نمی‌کنند. زن حضرت لوط عليه السلام و يا پسر حضرت نوح عليه السلام هم فقط انحراف اعتقادی و ايمانی داشتند.

از اينجا می‌فهميم که چرا پيامبر اکرم صلّی الله عليه وآله وسلّم به عطريّات و وسايل خوش بو اهمّيت می‌داد، و مقيّد به نظافت بود، مسواک می‌زد، و زمانی که می‌خواست از خانه خارج شود، خود را در ظرف آب نگاه می‌کرد.

مطابق اين حديث امام عليه السلام يکی از اخلاق انبياء را نظافت معرّفی کرده که شامل نظافت ظاهری و باطنی می‌شود، يعنی آنها هم نظافت اخلاقی و هم نظافت ظاهری داشتند.

اين يکی از اصول مشترک در زندگی همه امامان معصوم عليهم السلام بوده که علاوه بر آراستگی باطن و روح و روان، ظاهری زيبا، پاکيزه و آراسته داشته‌اند.[6]

امام رضا علیه السلام و مدعیان تشیّع

پس از آنکه امام رضا عليه السلام به طوس آمد، و ولايت‌عهدی مأمون را بنابر مصالح و طبق شرايطی پذيرفت، روزی مسئول ملاقات‌های حضرت عرض کرد: عدّه‌ای که خود را شيعۀ علی عليه السلام معرّفی می‌کنند، طالب ديدار شما هستند. حضرت فرمود: وقت ندارم، آنها را از اين کار منصرف کن. آنها روز دوم مراجعه کرده، همان مطلب را گفتند و همان جواب را شنيدند. دو ماه پشت سر هم اين کار تکرار شد و حضرت به آنها اجازۀ ملاقات نداد.

هنگامی که از ملاقات با حضرت نااميد شدند گفتند: به مولای ما بگو: چرا با ما اين گونه رفتار می‌کنيد؟ ما شيعيان پدرت علی عليه السلام هستيم، ملاقات نکردن شما سبب شد که دشمنان ما، ما را شماتت کنند و اگر بدون ملاقات با شما به شهرهای خود بازگرديم، روی مواجه شدن با خانواده و همشهری‌های خود را نداريم و بايد سر به بيابان بگذاريم!

حضرت اجازۀ ملاقات داد، امّا جواب سلامشان را نداد و اجازه نداد بنشينند. هنگامی که از علّت اين کار پرسيدند، فرمود: شما ادّعای بزرگی کرديد، گفتيد شيعۀ اميرمؤمنان علی بن ابی طالب عليه السلام هستيد! وای بر شما! شيعۀ واقعی علی، امام حسن و امام حسين عليهم السلام و ابوذر و سلمان و مقداد و عمار و محمد بن ابی بکرند که با هيچ يک از دستورات آن حضرت مخالفت نکردند و مرتکب چيزی از نواهی آن حضرت نشدند. شما چطور ادّعا می‌کنيد شيعۀ آن حضرتيد، در حالی که اکثر اعمالتان مخالف دستورات ايشان است و در بسياری از فرائض کوتاهی می‌کنيد و حقوق برادران دينی خود را مراعات نمی‌نماييد و در جايی که نبايد تقيّه کنيد، تقيّه می‌کنيد و در جايی که بايد تقيّه کنيد، تقيّه نمی‌کنيد؟! اگر می‌گفتيد ما از مواليان و دوستداران آن حضرت و دشمنان دشمنان او هستيم ادّعايتان را می‌پذيرفتم.

آنان هنگامی که به اشتباه خود پی بردند گفتند: يابن رسول اللّه! ما از آنچه گفتيم توبه می‌کنيم و همان‌گونه که شما فرموديد می‌گوييم: «نَحْنُ مُحِبُّوکمْ وَمُحِبُّو أَوْلِيَائِکمْ وَمُعَادُو أَعْدَائِکم؛ ما دوست‌دار شما و دوست‌دار دوستان شما و دشمن دشمنان شما هستيم». در اين هنگام امام عليه السلام به آنها خوش‌آمد گفت و آنها را در آغوش گرفت و به خادمش فرمود: «به تعداد روزهايی که آمدند و به آنها اجازۀ ملاقات ندادی به نزدشان برو و به آنها سلام کن و سلام مرا نيز به آنها ابلاغ کن...».[7]

اين حديث واقعاً تکان‌دهنده است. ما می‌گوييم شيعيان علی بن ابی طالب عليه السلام هستيم، درحالی‌که آنها که به ملاقات حضرت آمده بودند از ما بهتر بودند. معلوم می‌شود اين ادّعا بسيار بزرگ است.

ما ادّعای تشيّع را خيلی ساده گرفته‌ايم. به طوری که با توسّل و زيارت و دعا می‌خواهيم خود را شيعه بدانيم. کسی نمی‌خواهد توسّل و زيارت را کم‌ارزش کند، ولی در شيعه بودن، علاوه بر اينها اموری مانند: فداکاری، ايثار، معرفت، تقوا و مانند آن نيز شرط است.

تمام زندگی ما، خانه، بازار، ادارات، جشن ها، سفر، حضر و خلاصه همه چيز بايد بوی ولايت دهد.

بايد التزام به ولايت را که در بيان امام رضا عليه السلام آمده رعايت کنيم و همان‌گونه که حضرت فرمود، مدعيّان دروغين توبه کنند، ما نيز ابتدا چنين کنيم و از خود و خانوادۀ خود شروع کنيم، چراکه شيعۀ علی عليه السلام بودن فقط به ادّعا نيست.[8]

از عقل خدادادی تا خودسازی اخلاقی

ابوهاشم جعفری[9] می‌گويد: «کنَّا عِنْدَ الرِّضَا (ع) فَتَذَاکرْنَا الْعَقْلَ وَ الْأَدَبَ فَقَالَ يَا أَبَا هَاشِمٍ الْعَقْلُ حِبَاءٌ مِنَ اللَّهِ وَ الْأَدَبُ کلْفَةٌ فَمَنْ تَکلَّفَ الْأَدَبَ قَدَرَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَکلَّفَ الْعَقْلَ لَمْ يَزْدَدْ بِذَلِک إِلَّا جَهْلًا؛ خدمت امام رضا عليه السلام بوديم و در مورد عقل و ادب گفت‌وگو می‌کرديم. امام فرمود: ای ابوهاشم! عقل موهبتی الهی است و اخلاق [به معنای عام] تمرين و تجربه است (با تمرين و ممارست حاصل می‌شود)، بنابراين کسی که بخواهد با تمرين اخلاقش را تقويت کند موفق می‌شود، اما کسی که بخواهد تمرين عقل کند بيش از جهل چيزی عايدش نمی‌شود».[10]

بخش اوّل حديث، اشاره به تفاوت انسان‌ها در مقدار عقل و خرد آنهاست که معمولاً اين عقل و خرد با تمرين و تجربه زياد نمی‌شود.

جامعه نياز به رئيس حکومت، مديران عالی‌رتبه، وزرا، اطبّا، مهندسان، روحانيّون، معلّمان، کارگران، کشاورزان و مانند آن دارد.

اگر عقل همه يکسان بود، همگی در يک بخش متمرکز می‌شدند و ساير بخش‌ها لنگ می‌ماند و جامعه اداره نمی‌شد. لذا بايد عقول و جاذبۀ عقل‌ها متفاوت باشد، تا هر گروه جذب يکی از بخش‌های جامعه شود. به عبارت دیگر عقل و خرد انسان‌ها که جامعه را تشکيل می‌دهند، متفاوت است و از هر شخصی به مقدار عقل و خردش انتظار می‌رود.

بر اين اساس، کسی که توانايی‌اش در حدّ اداره کردن يک خانه است، نبايد خود را به تکلّف بيندازد و فرماندار يک شهر شود و کسی که عقل و خرد او به مقدار ادارۀ يک شهر است، نبايد مسئوليّت ادارۀ يک استان را بپذيرد و کسی که تنها می‌تواند استاندار شود، نبايد مديريّت ادارۀ يک کشور را بپذيرد. و چنانچه کسی بيش از توانايی و محدودۀ عقل و خردش مسئوليّتی را بپذيرد، گرفتار جهالت و نادانی و ضلالت شده و خطاهای زيادی از او سر می‌زند. ما نمی‌توانيم به معلّمی که بالاترين حدّ توان مديريّتی او اداره کردن يک دبستان است، پيشنهاد رياست دانشگاه را بدهيم که اگر چنين مطلبی رخ دهد، جز ضلالت و گمراهی اثری نخواهد داشت.

يکی از مشکلات دنيای امروز همين است که پست و مقام‌ها بر اساس توان مديريتی افراد و مقدار عقل و خرد آنها تقسيم نمی‌شود؛ بلکه رابطه ها، دوستی ها، خويشاوندی ها، مسائل جناحی و سياسی و مانند آن ملاک قرار می‌گيرد. وقتی که فلان آقا رئيس فلان اداره شود، دوستان و خويشان و هم‌جناحی‌های خود را دعوت به کار می‌کند، هرچند عقل آن کار را نداشته باشند. و اين کار، بسيار خطرناک است.

بخش دوم روايت درمورد اخلاق است که با تمرين و ممارست تقويت می‌گردد. علمای علم اخلاق معتقدند که مسائل اخلاقی چهار مرحله دارد:

1. مرحلۀ فعل؛ يعنی انجام عمل اخلاقی.

۲. مرحلۀ حالت؛ که با تکرارِ عمل اخلاقی حاصل می‌شود.

۳. مرحلۀ عادت؛ که با تکرار بيشتر به دست می‌آيد.

۴. مرحلۀ ملکه؛ که با تمرين و ممارستِ افزون‌تر حاصل می‌شود و در اعماق وجود انسان رسوخ می‌کند.

مثلاً کسی که مبتلا به رذيلۀ ترس است و انسان ترسويی محسوب می‌شود، در مرحلۀ اوّل بايد در حضور جمع جرأت و شجاعت به خرج دهد و سؤالی مطرح کند، يا مطلبی بگويد، يا مقاله‌ای بخواند، هرچند شرمنده گردد و عرق بريزد و دست‌وپايش بلرزد. در مرحلۀ دوم، اين کار را تکرار کند تا تبديل به حالت شود، و در مرحلۀ سوم، تمرين بيشتر و ممارست فراوان‌تری کند تا تبديل به عادت شود و در مرحلۀ پايانی آن قدر تکرار کند که شجاعت ملکه‌اش گردد.[11]

سه گام تا ایمان

امام رضا عليه السلام فرمودند: «لَا يَکونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً حَتَّی تَکونَ فِيهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ وَسُنَّةٌ مِنْ نَبِيِّهِ ص وَسُنَّةٌ مِنْ وَلِيِّهِ ع فَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ رَبِّهِ فَکتْمَانُ السِّرِّ وَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ نَبِيِّهِ ص فَمُدَارَاةُ النَّاسِ وَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ وَلِيِّهِ ع فَالصَّبْرُ فِي الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ؛ مؤمن، مؤمن [حقيقی] نمی‌شود؛ مگر اينکه واجد سه ويژگی گردد: يک ويژگی از خداوند، يک ويژگی از پيامبر خدا، و يک ويژگی از ولی خدا [امام معصوم]؛ خصلتی که از خداوند بايد فرا گيرد کتمان اسرار مردم است، و خصلتی که از پيامبرش بايد سرمشق خود کند مدارا با مردم می‌باشد، و سنّتی که از امام معصوم بايد ياد بگيرد صبر در سختی‌ها و مشکلات است».[12]

خداوند ستّار العيوب (پنهان کنندۀ عيوب و اسرار مردم) است و دوست دارد بندگانش نيز، آنها که حقيقتاً به او ايمان آورده‌اند، چنين باشند؛ چون اگر اين لطف الهی نباشد، مشکلات جامعۀ بشری بسيار فراوان می‌شود و عداوت و کينه‌های زيادی صورت می‌گيرد و مردم به يکديگر بدبين می‌شوند. به همين علت امام رضا عليه السلام مؤمنين را دعوت به کتمان سرّ مردم می‌کند.

دومين سنّتی که طبق فرمايش امام رضا عليه السلام انسان مؤمن بدون آن به حقيقت ايمان دست پيدا نمی‌کند، مدارا با مردم است. منظور از «َمُدَارَاةُ النَّاسِ» اين است که اگر از افرادی خشونت و بدرفتاری ديد، عصبانی نشود و مقابله به مثل نکند، بلکه خود را کنترل نموده و عکس العمل مناسبی نشان دهد.

مشرکان جزيرة العرب، به ويژه بت‌پرستان مکه پيامبر اسلام صلّی الله عليه وآله وسلّم را فوق العاده اذيّت کردند، به گونه‌ای که حضرت فرمود: «هيچ پيامبری همچون من اذيت نشد».[13] امّا آن حضرت پس از فتح مکه و تسلّط بر آنها، با آنها مدارا کرد[14] و همين برخورد خوب و معاشرت نيکو سبب پيشرفت اسلام شد؛ همان‌گونه که خداوند متعال در قرآن مجيد نيز به اين مطلب اشاره کرده، آنجا که فرموده است: «وَلَوْ کنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک؛ اگر خشن و سنگ‌دل بودی از اطراف تو پراکنده می‌شدند».[15]

ما هم بايد با مردم مدارا کنيم و از اين طريق در پيشرفت و گسترش اسلام سهيم باشيم.

و اما سومین سنّت (سنت اولیای الهی)، صبر و تحمّل است؛ ائمّۀ هدی عليهم السلام غالباً در رنج و زحمت بودند. حضرت علی عليه السلام بيست و پنج سال دوران تلخ سکوت را تجربه کرد. امام حسن عليه السلام با حيله‌های معاويه و عهدشکنی‌های برخی از اصحابش روبه‌رو بود.

امام حسين عليه السلام به جنگ فرد فاسدی چون يزيد بن معاويه رفت.

و بقيۀ امامان عليهم السلام نيز درگير مشکلات مختلف بودند، امّا هرگز کاسۀ صبرشان لبريز نشد و در مقابل تمام اين ناملايمات صبر جميل داشتند.

دنيا خالی از مشکل نيست و هر کسی در زندگی خود مشکلاتی دارد و بايد در برابر آن شکيبا باشد. اگر بخواهيد گلی بچينيد، بايد خاری را تحمل کنيد و اگر بخواهيد عسلی از کندويی برداريد، نيش زنبوری را به جان بخريد. به دست آوردن نعمت‌های دنيا نيز خالی از مشکلات نيست و در سايۀ صبر و تحمّل به دست می‌آيد.[16]

حقیقت عبادت

امام رضا عليه السلام فرمود: «لَيْسَ الْعِبَادَةُ کثْرَةَ الصَّلَاةِ وَالصَّوْمِ إِنَّمَا الْعِبَادَةُ التَّفَکرُ فِي أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ؛ عبادت، [تنها] به کثرت نماز و زياد روزه گرفتن نيست [هرچند اينها بسيار خوب است]، بلکه عبادت حقيقی تفکر و انديشه در امر خدای عزّ وجلّ است».[17]

منظور از کلمۀ «امر» در اين روايت ممکن است اوامر تشريعی باشد يا اوامر تکوينی، يا هر دو. بايد هر چه بيشتر در اسرار اوامر تکوينی و فلسفۀ عبادات مطالعه شود.

روشن است که تفکر دربارۀ خدا و اسرار آفرينش به عنوان مصداق اعلی و روشن است، و الّا اختصاص به آن ندارد و تفکر در همۀ زمينه‌ها مطلوب است.

بی شک انگيزۀ اعمال انسان، تفکر و انديشۀ اوست. هنگامی که به عالم هستی می‌نگرد و در آن انديشه می‌کند، قلبش به نور خداوند روشن می‌شود. زمانی که به قصر خراب‌شدۀ شاهان می‌نگرد پی به بی‌مهری دنيا می‌برد. وقتی که به خزان گياهان و درختان نظر می‌افکند به فکر معاد و جهان پس از مرگ می‌افتد وکسی که اعتقاد به معاد و مبدأ و فنای دنيا پيدا کند به سراغ کار نيک می‌رود.

بنابراين، اگر بزرگ ترين عبادت تفکر است به دليل اين است که دعوت به کارهای خير می‌کند. بر اين اساس اگر ريشۀ تمام سعادت‌ها را تفکر، و ريشۀ همۀ بدبختی‌ها را بی‌فکری بدانيم، سخن به گزافه نگفته‌ايم.[18]

نگرشی متفاوت به دنیا و آخرت

امام علی بن موسی الرضا علیه السلام می‌فرماید: «اعْمَلْ لِدُنْيَاک کأَنَّک تَعِيشُ أَبَداً وَاعْمَلْ لآِخِرَتِک کأَنَّک تَمُوتُ غَدا؛ برای دنیا آن‌چنان کار کن که گویا تا ابد زنده‌ای و برای آخرت آن‌چنان کار کن که گویا فردا خواهی مرد!».[19]

در این روایت رابطۀ دنيا و آخرت به گونه‌ای زيبا و جذاب بيان شده، به نحوی که گويا انسان هميشه بايد بين خوف و رجا باشد؛ يعنی در کارهای مربوط به دنيا نبايد به تصور مرگ و فنا، فعاليت‌های خويش را ترک کند و گذرا بودن دنيا را بهانۀ تنبلی خويش قرار دهد.[20] بلکه یک مسلمان مثبت و وظیفه‌شناس، نسبت به مسائل زندگی مادّی باید آن‌چنان محکم‌کاری و انضباط را رعایت کند که گویا همیشه در این جهان می‌ماند. بر این اساس، اسلام اهمال‌کاری‌های ریاکارانه مدعیان زهد را مردود شناخته است.

از سوی دیگر و نسبت به مسائل معنوی و آمادگی‌های لازم برای زندگی باید آن‌قدر حساس و روشن باشد که اگر فردا از این جهان چشم بپوشد، کمبودی نداشته باشد. با آب توبه واقعی دامن خود را از گناه شسته و حقوق مردم را همگی ادا کرده و هیچ نقطه تاریکی در زندگی نداشته باشد.[21]

سخن آخر: (بهترین و بدترین کسب‌وکار چیست؟)

علی بن شعیب می‌گوید: خدمت امام رضا علیه السلام رسیدم. حضرت خطاب به من فرمود: «يَا عَلِيُ مَنْ أَحْسَنُ النَّاسِ مَعَاشاً قُلْتُ يَا سَيِّدِي أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّي فَقَالَ ع يَا عَلِيُّ مَنْ حَسَّنَ مَعَاشَ غَيْرِهِ فِي مَعَاشِهِ يَا عَلِيُّ مَنْ أَسْوَأُ النَّاسِ مَعَاشاً قُلْتُ أَنْتَ أَعْلَمُ قَالَ مَنْ لَمْ يُعِشْ غَيْرَهُ فِي مَعَاشِهِ يَا عَلِيُّ أَحْسِنُوا جِوَارَ النِّعَمِ فَإِنَّهَا وَحْشِيَّةٌ مَا نَأَتْ عَنْ قَوْمٍ فَعَادَتْ إِلَيْهِم ؛ معاش و کسب‌وکار چه کسی از همه بهتر است؟ گفتم: ای آقای من، شما آگاه‌تر از من هستید. حضرت فرمود: کسی که زندگی دیگران در زندگی او بهبود پیدا کند [افراد دیگر سر سفره کسب‌وکار او نشسته و بهره‌مند شوند. به عبارت دیگر، اشتغال‌زایی کند و گروهی از کنار او بهره‌مند شوند]. حضرت دوباره پرسید: چه کسی زندگی و کسب‌وکارش از همه بدتر است؟ گفتم: شما آگاه‌ترید. حضرت فرمود: کسانی که دیگران از کنار زندگی آنها نان نمی‌خورند. وقتی نعمت‌های خدا سراغ شما آمد، حقّ آنها را ادا کنید، چراکه نعمت‌ها گریزپا هستند و وقتی دور شدند، دیگر به آسانی برنمی‌گردند».[22]

موضوع این روایت، در دنیای امروز از مباحث مهم است. برنامه اسلام این است که مسلمانان به منافع کم قانع شوند؛ ولی کاری کنند که دیگران از کنار آنها استفاده کرده و نان بخورند.

این معنا در دنیای امروز برعکس است و تمام سرمایه‌داران غرب به دنبال این هستند که منافع خود را اضافه کنند و از تمامی وسایل استفاده می‌کنند تا درآمد بیشتری به دست بیاورند، هر چند به قیمت اخراج بی‌دلیل کارگران باشد، که این با حقوق بشری که آنها منادی آن هستند منافات دارد. آنها اکثر صنایع مهم را در انحصار خود درآورده و جلوی استفاده دیگر ملت‌ها را می‌گیرند. انحصارطلبی، مخفی‌کاری و به مصلحت خود اندیشیدن، همه در بین سرمایه‌داران منفعت طلب مرسوم است. درحالی‌که این کارها با حقوق بشر سازگار نیست؛ البتّه بر همگان روشن است که ادعای آنها در دفاع از حقوق بشر کاملا دروغ است.

عدّه زیادی در آفریقا از گرسنگی می‌میرند؛ ولی سرمایه‌داران سوداگر به دنبال منافع خود هستند. آنها برای منافع خود سلاح‌های مرگبار می‌فروشند و ملّت‌ها را به جان هم می‌اندازند تا بیشتر اسلحه بفروشند و سود بیشتری به دست آورند.

در جامعه ما نیز عدّه‌ای به دنبال این هستند که کارگر کمتری را به کار گیرند، تا سود بیشتری به دست آورند. ولی اسلام این را نمی‌پسندد، بلکه می‌فرماید: درآمد مشروع آن است که افراد بیشتری از کنار آن روزی بخورند. بدترین زندگی برای کسی است که دیگران از کنار او بهره‌مند نمی‌شوند.

ما باید تعلیمات اسلام را در جهان فراگیر کنیم و به گوش همه برسانیم. اسلام دینی است که در مورد کسب‌وکار چنین نظریه‌ای دارد. ما نباید بگذاریم مستکبران وجهان‌خواران برای ما معلّم حقوق بشر باشند. اگر یک سال به این دستور امام هشتم علیه السلام عمل شود، بیکاری که منشأ همه مفاسد مانند اعتیاد، فحشا، ناامنی وسرقت و مانند آن است، کمتر از آن چیزی خواهد شد که اکنون مشاهده می‌کنیم.

سعادت بزرگ ما ایرانیان این است که در جوار این امام بزرگوار هستیم و در سایه او پناه گرفته‌ایم.[23]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir

منبع:
کشتی نجات (چهل حدیث از امام رضا علیه السلام)


[1] سبأ،13.

[2] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏75، ص343، ح16.

[3] همان، ج‏95، ص86، ح2؛ (مفاتيح نوين، ص۷۲۴).

[4] کشتی نجات (چهل حدیث از امام رضا علیه السلام)، ص۲۳.

[5] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏11، ص66، ح13.

[6] گفتار معصومين(ع)، ج‏1، ص84.

[7] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏65، ص158، ح11.

[8] کشتی نجات (چهل حدیث از امام رضا علیه السلام)، ص۵۱.

[9] نام او، داود بن قاسم بن اسحاق بن عبداللّه بن جعفر بن ابى‌طالب است. او پنج امام [امام‌ رضا، امام جواد، امام هادى، امام حسن عسكرى و حضرت مهدى عليهم السلام] را درك كرده، و جزء سفراى امام مهدى عليه السلام شمرده شده است. داود بن قاسم انسانى موثّق و جليل القدر و عظيم الشأن بوده و منزلت بزرگى نزد امامان عليهم السلام داشته است؛ (مستدركات علم الرجال (ط - تهران)، ج ۳، ص۳۶۲، شمارۀ ۵۴۸۰).

[10] كافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص24، ح18.

[11] کشتی نجات (چهل حدیث از امام رضا علیه السلام)، ص۱۰۲.

[12] تحف العقول(ط-قم)، ص442.

[13] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏39، ص56.

[14] همان، ج ۲۱، ص۱۳۲، ح ۲۲.

[15] آل عمران،۱۵۹.

[16] کشتی نجات (چهل حدیث از امام رضا علیه السلام)، ص۶۲.

[17] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏68، ص322، ح4.

[18] کشتی نجات (چهل حدیث از امام رضا علیه السلام)، ص117.

[19] وسائل الشيعة (ط - قم)، ج‏17، ص76، ح22026.

[20] دائرة المعارف فقه مقارن، ج ۲، ص۱۸۷.

[21] کشتی نجات (چهل حدیث از امام رضا علیه السلام)، ص190.

[22] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏75، ص341، ح1.

[23] کشتی نجات (چهل حدیث از امام رضا علیه السلام)، ص181.

پرونده ویژه

اصول مواجهه با دشمن در نهج البلاغه
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی

در بیانات امیر المؤمنین علیه السلام مسائل مهمی در ارتباط با دشمنان و طرز برخورد با آنها در صلح و جنگ بیان شده است؛ مسائلی که در وضعیت کنونی جهان، جایگاه ویژه‌ای دارند. زیرا عصر و زمان ما، عصر تهاجم دشمنان به کشورهای اسلامی، برای رسیدن به منافع آلوده و نامشروعشان است. آری، در این عصر، نهج البلاغه می‌تواند گره سخت و دشوار مواجهه با دشمنان را به خوبی بگشاید.

در نگاشته حاضر با بهره‌گیری از کشش و جاذبه نیرومند خطبه‌ها، نامه‌ها و کلمات قصار حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه به واکاوی گزیده‌ای از اصول مواجهه با دشمنان می‌پردازیم.

پذیرش صلح عادلانه

امام علی علیه السلام نخست می‌فرماید: «وَلَا تَدْفَعَنَ صُلْحاً دَعَاک إِلَیهِ عَدُوُّک وَلِلَّهِ فِیهِ رِضی، فَإِنَّ فِی الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِک وَرَاحَةً مِنْ هُمُومِکَ، وَأَمْناً لِبِلَادِک؛ هرگز صلحی را که از جانب دشمن پیشنهاد می‌شود و رضای خدا در آن است رد مکن؛ چرا که در صلح برای سپاهت آرامش [و سبب تجدید قوا] و برای خودت مایه راحتی از همّ و غم‌ها و برای کشورت موجب امنیت است».[1]

تعبیر به «وَلِلَّهِ فِیهِ رِضی» اشاره به صلح عادلانه است؛ صلحی که سبب سرشکستگی ملت اسلام نشود و اجحافی بر دشمن در آن نباشد؛ صلحی عادلانه و پرفایده.

این تعبیر ممکن است اشاره به این موضوع نیز باشد که گاه بعضی از افراد پرتوقع و تندرو رضایت به صلح ندهند درحالی‌که رضای خدا در آن باشد، مانند صلح حدیبیه که رضای خداوند و پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم در آن بود؛ ولی بعضی از تندروان با آن به مخالفت برخاستند و سرانجام فهمیدند اشتباه از آنان بوده است.

به عکس گاهی افراد طرفدار صلح‌اند درحالی‌که خدا از آن راضی نیست، مانند آنچه در صفین واقع شد که گروهی فریب‌خورده و نادان بعد از مشاهده قرآن‌ها بر سر نیزه‌ها بر صلح با معاویه اصرار داشتند، درحالی‌که این صلح مایه بدبختی مسلمانان شد و اگر جنگ کمی ادامه می‌داشت کار برای همیشه یکسره می‌شد.

در عصر ما گاه دولت‌های استعماری دم از صلح با ملت‌ها می‌زنند؛ صلحی که به گفته مرحوم مغنیه در شرح نهج البلاغه‌اش در سه چیز خلاصه می‌شود: روی کار آمدن حکومتی مزدور؛ اقتصادی که مصالح استعمارگران را تأمین کند و تشکیلات اداری و نظامی که تابع اراده آنها باشد. و اظهار می‌دارند که اگر این سه تأمین بشود هر شرط دیگری را خواهند پذیرفت درحالی‌که نتیجه آن جز بدبختی و شکست همه جانبه نخواهد بود.[2]

بدیهی است منظور از رضایت خداوند همان تأمین مصالح اسلام و مردم مسلمان است که به وسیله اندیشمندان و مشاوران آگاه حکومت تضمین می‌شود.

فواید سه‌گانه‌ای را که امام علی علیه السلام در نامه 53 نهج البلاغه برای صلح بیان فرموده کاملًا جامع است. زیرا صلح نتیجه‌ای برای لشکر، ثمره‌ای برای زمامدار و فایده‌ای برای مردم دارد؛ لشکر آرامش پیدا می‌کند و می‌تواند خود را آماده‌تر از پیش برای دفع هرگونه حمله دشمن سازد و زمامدار که به هنگام جنگ تمام فکرش متوجه برنامه‌های آن می‌شود از این افکار آزاردهنده راحت می‌گردد و به تمشیت سایر امور می‌پردازد و مردم هم احساس امنیت می‌کنند و به پیشبرد کارهای اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی می‌پردازند.

این تعبیرات نشان می‌دهد که جنگ بلایی بزرگ است و حتی الامکان باید از آن پرهیز کرد مگر آنکه خطری برای کشور اسلام احساس شود که در آنجا باید شجاعانه ایستاد.[3]

هوشیاری پس از صلح

اگرچه اسلام دعوت به صلح می‌کند و به دعوت صلح دشمن پاسخ مثبت می‌دهد، ولی به مسلمانان هشدار می‌دهد که مواظب مکر و فریب دشمن باشند و حتّی به هنگام صلح هم توان نظامی و قدرت دفاعی را در حدّ بالایی حفظ کنند. تا اگر دشمن مکر و حیله کرد، مسلمانان غافلگیر نشوند. مثل اینکه دشمن در موقعیت ضعیفی قرار گرفته و برای تجدید قوای نظامی خویش و سازماندهی جدید آنها، پیشنهاد صلح دروغین می‌کند و مدّتی مسلمانان را سرگرم گفت‌وگوهای صلح می‌نماید، تا پس از آمادگی مجدّد ضربه‌ای بر مسلمانان وارد سازد. در اینجا اگر مسلمانان توان نظامی خویش را، حتّی به هنگام صلح حفظ کنند، غافلگیر نخواهند شد و توطئه دشمن را دفع می‌کنند.[4]

حضرت علی علیه السلام نیز در فرمان مالک اشتر، به او هشدار می‌دهد که بعد از انعقاد پیمان صلح کاملاً مراقب دشمن باشد؛ زیرا گاه هدف دشمن از برقراری صلح غافلگیر کردن است؛ بنابراین حزم و احتیاط و دوراندیشی را باید به کار گرفت و حتّی در اینجا خوش‌بینی و حُسن ظنّ نیز صحیح نیست.[5]

آن حضرت می‌فرماید: «وَلَکِنِ الْحَذَرَ کُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّک بَعْدَ صُلْحِهِ، فَإِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّما قَارَبَ لِیتَغَفَّلَ فَخُذْ بِالْحَزْمِ، وَاتَّهِمْ فِی ذلِکَ حُسْنَ الظَّنِّ؛ اما سخت از دشمنت پس از صلح با او برحذر باش، زیرا دشمن گاه نزدیک می‌شود که غافلگیر سازد، بنابراین دوراندیشی را به کار گیر و در این مورد خوش‌بینی را کنار بگذار».[6]

این یک واقعیت است که پیشنهاد صلح از سوی دشمن همیشه صادقانه نیست و نمی‌توان آن را دلیل بر صلح‌طلبی وی دانست، گرچه باید پیشنهاد صلح شرافتمندانه را پذیرفت؛ ولی نباید به آن دل بست و اطمینان نمود. تاریخ گذشته و معاصر نمونه‌های زیادی از صلح غافلگیرانه را به خاطر دارد.

این که امام علیه السلام می‌فرماید: «حسن ظنّ و خوش‌بینی را در اینجا کنار بگذار»[7] با اینکه اصل در اسلام بر خوش‌بینی است به سبب آن است که طرف مقابل دشمن است نه دوست.[8]

شفافیت و دقت در انعقاد قراردادها و پیمان‌ها

در تعلیمات دینی ما دستور داده شده هنگامی که با دشمنان و مخالفان خود عهد و پیمان می‌بندید مراقب باشید محکم‌کاری کنید؛ با الفاظ صریح و شرایط لازم و رعایت نکاتی که هرگونه بهانه پیمان‌شکنی را از مخالف می‌گیرد عهدنامه را تنظیم کنید.

امیرمؤمنان علی علیه السلام در عهدنامه معروف مالک اشتر می‌فرماید: «وَلَا تَعْقِدْ عَقْداً تُجَوِّزُ فِیهِ الْعِلَل؛ هرگز پیمانی را که در آن تعبیراتی است که جای اشکال [و سوء استفاده دشمن] وجود دارد منعقد مکن».[9]

این نکته مخصوصاً در پیمان‌هایی که در میان اقوام و ملت‌ها و دولت‌ها بسته می‌شود، بسیار مهم است که تمام بندهای پیمان باید شفاف و روشن باشد و تعبیرات دوپهلو که امکان سوء استفاده در آن راه یابد وجود نداشته باشد، زیرا بسیار می‌شود که دشمن با زیرکی خود جمله‌ای مبهم را در عهدنامه می‌گنجاند و سپس برای طفره رفتن از وفای به عهد از آن بهره می‌گیرد.[10]

حضرت در ادامه سخن دستور می‌فرماید: «وَلَا تُعَوِّلَنَّ عَلَی لَحْنِ قَوْلٍ بَعْدَ التَّأْکِیدِ وَالتَّوْثِقَةِ؛ [و همان گونه که نباید عبارتی در عهدنامه باشد که دشمن از آن سوء استفاده کند] تو نیز بعد از تأکید و عبارات محکم عهدنامه، تکیه بر بعضی از تعبیرات سست و آسیب‌پذیر برای شکستن پیمان منما».[11]

این دستور امام علیه السلام پایبند بودن اسلام و مسلمانان را به ارزش‌های انسانی درباره وفای به عهد آشکارتر می‌سازد و نشانه روشنی از عدالت اسلام است، زیرا همان گونه که سوء استفاده دشمن را از عبارت‌های عهدنامه نمی‌پسندند به دوست هم اجازه این کار را نمی‌دهد.[12]

پرهیز از پیمان‌شکنی

امام علیه السلام دستور مهم دیگری را در برابر دشمنان بیان می‌دارد و با تأکید تمام به آن می‌پردازد؛ تأکیدی که نشانه روح عدالت و جوان‌مردی و اخلاق انسانی در اسلام است. می‌فرماید: «وَإِنْ عَقَدْتَ بَینَکَ وَبَینَ عَدُوِّک عُقْدَة... فَحُطْ عَهْدَک بِالْوَفَاءِ، وَارْعَ ذِمَّتَکَ بِالأَمَانَةِ، وَاجْعَلْ نَفْسَکَ جُنَّةً دُونَ مَا أَعْطَیت؛ اگر پیمانی میان خود و دشمنت بستی به عهدت وفا کن و قرارداد خود را محترم بشمار و جان خویش را در برابر تعهداتت سپر قرار ده».[13]

از آنجا که مسأله عهد و پیمان‌ها و پایبندی به آن نقش بسیار مهمی در مسأله صلح در جهان انسانیت دارد، امام با ذکر چند دلیل بر آن تأکید می‌نهد. می‌فرماید: «فَإِنَّهُ لَیسَ مِنْ فَرَائِضِ اللّهِ شَیءٌ النَّاسُ أَشَدُّ عَلَیهِ اجْتَماعاً، مَعَ تَفَرُّقِ أَهْوَائِهِمْ وَتَشَتُّتِ آرَائِهِمْ مِنْ تَعْظِیمِ الْوَفَاءِ بِالْعُهُود؛ زیرا هیچ یک از فرایض الهی هم چون بزرگداشت "وفای به عهد و پیمان" نیست و مردم جهان با تمام اختلافات و تشتت آرایی که دارند نسبت به آن اتفاق نظر دارند».[14]

اشاره به اینکه همه مردم جهان در طول تاریخ وفای به عهد و پیمان‌ها را که در میان کشورها و قبائل بسته می‌شود لازم شمرده و می‌شمرند و مخالفت با آن را ننگ می‌دانند، هر چند نمونه‌هایی از پیمان‌شکنی در گذشته و حال داشته‌ایم؛ ولی پیمان‌شکنان هم اصرار داشته‌اند کار خود را به نوعی توجیه کنند که رنگ پیمان‌‌شکنی به خود نگیرد تا مورد نکوهش همگان واقع نشوند.

آنگاه امام علیه السلام در ادامه همین سخن، با بیان دیگر، شدیداً از پیمان‌شکنی نهی می‌کند: «فَلاَ تَغْدِرَنَّ بِذِمَّتِکَ وَلَا تَخِیسَنَّ بِعَهْدِک وَلَا تَخْتِلَنَّ عَدُوَّکَ، فَإِنَّهُ لَایجْتَرِیءُ عَلَی اللّهِ إِلَّا جَاهِلٌ شَقِی؛ بنابراین هرگز پیمان‌شکنی نکن و در عهد و پیمان خود خیانت روا مدار و دشمنت را فریب نده، زیرا هیچ کس جز شخص جاهل و شقی [چنین] گستاخی را در برابر خداوند روا نمی‌دارد».[15]

اشاره به اینکه پیمان‌شکنی و خیانت در عهد و فریب دادن دشمن از این طریق نوعی دشمنی با خداست؛ زیرا او دستور فراوان بر وفای به عهد و ترک غدر و مکر داده است و مخالفت با آن یا از سر جهل است و یا از روی شقاوت [در فرض آگاهی]. از اینجا روشن می‌شود که اسلام تا چه حدّ برای وفاداری به عهد و پیمان‌ها اهمّیت قائل شده و آن را به عنوان یک ارزش انسانی والا واجب و لازم شمرده است.[16]

به هر حال در اسلام مسأله وفای به عهد در برابر دوست و دشمن یکی از اصول مسلّم است.[17]

هوشیاری در برابر دشمن

امام علیه السلام در بخش از نامه 62 نهج البلاغه به نکته مهمی اشاره می‌کند: «انْفِرُوا [رَحِمَکُمُ اللّهُ] إِلَی قِتَالِ عَدُوِّکُمْ وَلَا تَثَّاقَلُوا إِلَی الْأَرْضِ فَتِقَرُّوا بِالْخَسْفِ، وَتَبُوءُوا بِالذُّلِّ، وَیکُونَ نَصِیبُکُمُ الْأَخَسَّ، وَإِنَّ أَخَا الْحَرْبِ الْأَرِقُ، وَ مَنْ نَامَ لَمْ ینَمْ عَنْهُ، وَالسلام؛ خداوند شما را رحمت کند، برای نبرد با دشمن خود کوچ کنید و زمین گیر نشوید [و سستی و تنبلی به خود راه ندهید] که زیردست خواهید شد و تن به ذلت و خواری خواهید داد و بهره زندگی شما از همه پست‌تر خواهد بود، [آری] آن که مرد جنگ است همیشه بیدار است و کسی که به خواب رود [و از دشمن غافل شود باید بداند] دشمن او در خواب نخواهد بود و از او غافل نخواهد شد، و السلام».

کلام آن حضرت نشان می‌دهد که مسلمانان در هر زمان و مکان و در هر شرایطی که باشند هوشیاری خود را در مقابل دشمن حفظ کنند و این کلام مولا را که می‌تواند شعاری برای همیشه باشد فراموش نکنند که فرمود: «وَمَنْ نامَ لَمْ ینَمْ عَنْه؛ آن کس که در خواب فرو رود، باید بداند که دشمن در خواب نیست و از او غافل نخواهد شد».[18]

اهمّیت این دستور در عصر و زمان ما از هر عصر و زمانی بیشتر است، زیرا دشمن تهاجم را در جهات مختلف شروع کرده است؛ نه تنها در جهات نظامی، بلکه در جهات فرهنگی از طریق شبهه افکنی و ایجاد تزلزل در مبانی اعتقادی و از طریق نشر فساد و ایجاد آلودگی‌های اخلاقی با تمام قدرت به میدان وارد شده حتی عوامل زیادی را در داخل مسلمانان با هزینه‌های سنگین انتخاب کرده است. باید بدانیم که در برابر لحظه‌ای غفلت از این برنامه‌های تخریبی هزینه‌های گزافی باید پرداخت.[19]

امام در آغاز خطبه 6 نهج البلاغه نیز با صراحت می‌گوید که من هرگز دست روی دست نمی‌گذارم تا دشمن نیرومند شود و مرا غافلگیر کند.

آن حضرت می‌فرماید: «وَاللَّهِ لَا أَکُونُ کالضَّبُعِ: تَنَامُ عَلَی طُولِ اللَّدْمِ، حَتَّی یصِلَ إِلَیها طَالِبُهَا، وَیخْتِلَهَا رَاصِدُها؛ به خدا سوگند من هم چون کفتار نیستم که با ضربات آرام و ملایم [در برابر لانه‌اش] به خواب می‌رود تا صیاد به او می‌رسد و دشمنی که در کمین اوست غافلگیرش می‌کند!».

سپس در ادامه این سخن امام به نکته دیگری می‌پردازد که گفتار اوّلش را با آن تکمیل می‌کند، می‌فرماید: «وَلکِنّی أضْرِبُ بِالْمُقْبِلِ إِلَی الْحَقّ الْمُدْبِرَ عَنْهُ، وَبِالسَّامِعِ المُطِیعِ الْعَاصِی الْمُرِیبَ أَبَداً، حَتَّی یأْتِی عَلَی یوْمِی؛ من نه تنها غافلگیر نمی‌شوم، بلکه با هوشیاری تمام مراقب مخالفان هستم و ابتکار عمل را از دست نمی‌دهم و با شمشیر برنده هواداران حق، بر کسانی که به حق پشت کرده‌اند، نبرد می‌کنم و با دستیاری فرمان‌برداران مطیع با عاصیان ناباور می‌جنگم، و این روش همیشگی من است تا روزی که زندگی‌ام پایان گیرد».

امام علیه السلام در این گفتار تاریخی خود درسی به همه زمامداران بیدار و با ایمان و مسئولین کشورهای اسلامی داده است که برای مقابله با خطرات دشمن، گاه روزها، بلکه ساعت‌ها و لحظه‌ها سرنوشت‌ساز است. نباید فرصت را به سادگی از دست بدهند و تسلیم پیشنهادهای سست عافیت‌طلبان گردند.

امام علیه السلام افرادی را که این لحظات حسّاس را از دست می‌دهند تشبیه به «کفتار» کرده است. این تشبیه از چند جهت قابل توجّه است:

«کفتار» حضور دشمن را احساس می‌کند ولی با زمزمه‌های او به خواب می‌رود، خوابی که منتهی به اسارت و مرگ او می‌شود.

«کفتار» در خانه و لانه خود شکار می‌شود.

«کفتار» حتّی بدون کمترین مقاومت در چنگال دشمن گرفتار می‌گردد و به دام می‌افتد.

کسانی که فرصت‌های زودگذر را با خوش‌باوری‌ها یا ضعف و سستی یا تردید و تأمّل از دست می‌دهند نیز همچون کفتارند، به خواب می‌روند و در خانه و لانه خود به دام می‌افتند و مقاومتی از خود نشان نمی‌دهند.

این سخن بدان معنی نیست که بی‌مطالعه یا بدون مشورت و در نظر گرفتن تمام جوانب کار اقدام کنند، بلکه باید با مشاورانی شجاع و هوشیار، مسائل را بررسی کرد و پیش از فوت وقت اقدام نمود.[20]

مقابله به مثل

امام علیه السلام در گفتاری حکیمانه که در میان مردم جنبه ضرب المثل پیدا کرده است، دستوری دفاعی و خاص را بیان کرده، می‌فرماید: «رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَیثُ جَاءَ، فَإِنَّ الشَّرَّ لَا یدْفَعُهُ إِلَّا الشَّر؛ سنگ را از همانجا که آمده، بازگردانید، چراکه شر و بدی را جز با شر و بدی نمی‌توان دفع کرد».[21]

کلام امام علیه السلام قانونی کلی در برابر افرادی است که جز با توسّل به زور از کارهای خلاف خود برنمی‌گردند. دشمنانی که با تمام قوا به مسلمانان حمله می‌کنند جز با مقابله به مثل دست از شیطنت خود برنمی‌دارند و این شبیه چیزی است که قرآن مجید در آیات فراوانی بیان فرموده است:

در یک جا می‌فرماید: «الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَالْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدی عَلَیکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدی عَلَیکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِین؛ ماهِ حرام، در برابر ماهِ حرام! [اگر دشمنان، احترام آن را شکستند و در آن با شما جنگیدند، شما نیز حق دارید مقابله به مثل کنید] و تمام حرام ها، [قابلِ] قصاص است و [به طور کلّی] هر کس به شما تجاوز کرد، همانند آن بر او تعدّی کنید! و از خدا بپرهیزید [و زیاده‌روی ننمایید!] و بدانید خدا با پرهیزکاران است!».[22]

نیز در جای دیگر آمده است: «وَقاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یقاتِلُونَکُمْ وَلا تَعْتَدُوا إِنَ اللَّهَ لا یحِبُ الْمُعْتَدِین؛ و در راه خدا، با کسانی که با شما می‌جنگند، نبرد کنید! و از حدّ تجاوز نکنید، که خدا تعدّی‌کنندگان را دوست نمی‌دارد!».[23]

باز می‌فرماید: «وَقاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَما یقاتِلُونَکُمْ کَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِین؛ و [به هنگام نبرد] با مشرکان، دسته‌جمعی پیکار کنید، همانگونه که آنها دسته جمعی با شما پیکار می‌کنند، و بدانید خداوند با پرهیزکاران است».[24]

از این رو قرآن کریم در مقابل این دستورات جنگی، دستور صلح را چنین صادر می‌کند: «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّه؛ و اگر تمایل به صلح نشان دهند، تو نیز از در صلح درآی و بر خدا توکّل کن».[25]

از آنچه در بالا آمد، روشن می‌شود آنجا که دشمن خیره‌سر از عفو و گذشت سوء استفاده می‌کند و بر خیره‌سری خود می‌افزاید، دستور مقابله به مثل است، نه عفو و گذشت.[26]

رعایت اصول نظامی و تقویت قوای نظامی در جنگ با دشمن

امام علیه السلام در نامه 11 نهج البلاغه هفت فرمان مهمّ جنگی را برای آرایش صحیح لشکر و پیروزی بر دشمن بیان فرموده که دقت نظر آن حضرت را در مسائل مربوط به فرماندهی لشکر نشان می‌دهد.

نخست می‌فرماید: «فَإِذَا نَزَلْتُمْ بِعَدُوٍّ أَوْ نَزَلَ بِکُمْ، فَلْیکُنْ مُعَسْکَرُکُمْ فِی قُبُلِ الْأَشْرَافِ، أَوْ سِفَاحِ الْجِبَالِ، أَوْ أَثْنَاءِ الْأَنْهَارِ، کَیما یکُون لَکُمْ رِدْءًا، وَدُونَکُمْ مَرَدّا؛ هنگامی که به دشمن رسیدید یا او به سراغ شما آمد، لشکرگاه خود را در جلو تپه‌ها یا دامنه کوه‌ها یا کنار نهرها قرار دهید تا سبب حفاظت و ایمنی شما گردد و بهتر بتوانید از پیش رو به دفاع بپردازید».

امام علیه السلام هدف از این دستور را بیان فرموده، زیرا هنگامی که لشکر در کنار بلندی‌ها یا دامنه کوه یا کنار نهر باشد، این احتمال که دشمن لشکر را دور بزند و از عقب حمله کند و یا لشکر را به محاصره درآورد بسیار ضعیف خواهد بود.

سپس امام علیه السلام به دستور دوم اشاره کرده می‌فرماید: «وَلْتَکُنْ مُقَاتَلَتُکُمْ مِنْ وَجْهٍ وَاحِدٍ أَوِ اثْنَین؛ و باید همواره پیکار شما با دشمن از یک سو یا دو سو باشد [نه بیشتر، زیرا تعدّد جهات باعث تجزیه لشکر و تشتّت قوا و آسیب‌پذیری آن می‌شود]».

به همین دلیل یکی از دام‌های دشمنان در گذشته و امروز این بوده که برای درهم‌شکستن مخالفین خود جبهه‌های متعدّدی در جنگ‌های نظامی یا سیاسی بگشایند تا نیروی مخالف را تجزیه و متشتّت کنند. ممکن است منظور از دو جبهه، دو جبهه مختلف مثلًا شرقی و غربی نباشد، بلکه دو جبهه باشد که به اصطلاح امروز به صورت دایره و گازانبری پیش می‌رود و نتیجه‌اش ممکن است به محاصره کامل دشمن بینجامد.

آنگاه در سومین دستور می‌فرماید: «وَاجْعَلُوا لَکُمْ رُقَبَاءَ فِی صَیاصِی الْجِبَالِ، وَمَنَاکِبِ الْهِضَابِ، لِئَلَّا یأْتِیکُمُ الْعَدُوُّ مِنْ مَکَانِ مَخَافَةٍ أَوْ أَمْن؛ مراقبان و دیده‌بان‌هایی بر قلّه کوه‌ها و روی تپه‌ها و بلندی‌ها قرار دهید مبادا دشمن از جایی که محل خطر یا مورد اطمینان شماست ناگهان به شما حمله کند».

امام علیه السلام در این دستور دو نقطه حساس را مورد توجّه قرار داده است؛ یکی قلّه کوه‌ها و دیگر فراز تپه‌ها و بلندی ها، چراکه اشراف بر تمام اطراف دارند و قرار دادن دیده‌بان در آنجا جلوی حمله‌های غافلگیرانه را می‌گیرد.

در چهارمین دستور اشاره به یکی از تقسیمات مهم لشکر کرده می‌فرماید: «وَاعْلَمُوا أَنَّ مُقَدَّمَةَ الْقَوْمِ عُیونُهُمْ، وَعُیونَ الْمُقَدِّمَةِ طَلائِعُهُم؛ و بدانید مقدمه لشکر چشم‌های لشکرند، و چشم‌های مقدّمه، پیشگامان و نیروی اطلاعاتی لشکرند».

در گذشته چنین معمول بود که هرگز انبوه لشکر همه با هم حرکت نمی‌کردند بلکه گروهی از زبده‌ها را به عنوان مقدمه به فاصله‌ای جلوتر می‌فرستادند و در میان این گروه افراد زبده‌تری بودند که پیشاهنگان و طلایه‌داران بودند که در واقع به عنوان نیروهای اطلاعاتی زبردست لشکر عمل می‌کردند و به محض آگاهی از وضع دشمن، فرمانده اصلی لشکر را باخبر می‌ساختند، تا بتوانند موضع‌گیری صحیحی داشته باشند.

در دستور پنجم لشکریان اسلام را به شدت از تفرقه برحذر می‌دارد، می‌فرماید: «وَإِیاکُمْ وَالتَّفَرُّقَ! فَإِذَا نَزَلْتُمْ فَانْزِلُوا جَمِیعاً، وَإِذَا ارْتَحَلْتُمْ فَارْتَحِلُوا جَمِیعا؛ از پراکندگی و تفرقه سخت بپرهیزید، بنابراین هنگامی که توقف کردید و پیاده شدید، همه با هم پیاده شوید و هر گاه کوچ کردید همه با هم کوچ کنید».

با توجّه به اینکه امام علیه السلام این دستورات را به «زیاد بن نضر حارثی» و «شریح بن هانی» که سرکرده مقدمه لشکر بودند، بیان می‌کند، منظور این است که مقدمه لشکر به صورت پراکنده عمل نکنند و همه با هم باشند تا ضعف و فتور به آنها دست ندهد.

حضرت در ششمین دستور شیوه آسایش شبانه لشکر را بیان کرده و می‌فرماید: «وَإِذَا غَشِیکُمُ اللَّیلُ فَاجْعَلُوا الرِّمَاحَ کِفَّة؛ و هنگامی که پرده‌های تاریکی شب شما را پوشاند، نیزه‌داران را با نیزه به صورت دایره‌ای در اطراف لشکر قرار دهید [و لشکر در وسط آن استراحت کند]».

این همان چیزی است که در دنیای امروز نیز چه در میدان جنگ و چه در غیر آن افرادی را می‌گمارند که به اصطلاح کشیک دهند و از لشکر یا اماکن حساس در داخل شهرها و پادگان‌ها مراقبت به عمل آورند و به محض اینکه احساس خطری کنند، زنگ‌های بیدار باش را به صدا دربیاورند و امروز به عنوان نیروی حفاظت از آن یاد می‌شود.

در هفتمین و آخرین دستور به بدنه لشکر نیز توصیه می‌کند که هنگام استراحت شبانه به سراغ خواب عمیق نروند همانند کسانی که آسوده در خانه‌های‌شان در بستر می‌خوابند. می‌فرماید: «وَلَا تَذُوقُوا النَّوْمَ إِلَّا غِرَاراً أَوْ مَضْمَضَة؛ ولی خوابتان باید بسیار سبک و کوتاه باشد همچون شخصی که آب را جرعه‌جرعه می‌نوشد و یا مضمضه می‌کند».

درست شبیه کسی که در انتظار مسافر یا میهمان یا فرد عزیز دیگری است که شب وارد می‌شود اندکی می‌خوابد و بیدار می‌شود؛ سپس می‌خوابد و باز بیدار می‌شود. لشکر اسلام در مقابل دشمن باید اینگونه استراحت کنند؛ مبادا دشمن با شبیخون ضایعات فراوانی به بار آورد. این معنا تشبیه به جرعه‌جرعه نوشیدن یا مضمضه آب در دهان است.[27]

پرهیز از تسلیم شدن

امام درباره کسانی که بر اثر سستی و ضعف و زبونی دشمن را بر خود مسلّط می‌کنند، به سراغ این نکته مهم و اساسی می‌رود و می‌فرماید: «أَنْتَ فَکُنْ ذَاکَ إِنْ شِئْتَ؛ فَأَمَّا انَا فَواللَّهِ دُونَ أَنْ أُعْطِی ذلِکَ ضَرْبٌ بِالْمَشْرَفِیةِ تَطِیرُ مِنْهُ فَراشُ الْهَامِ، وَتَطِیحُ السَّوَاعِدُ وَالْأَقْدَامُ، وَیفْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ ذلِکَ مَا یشَاء؛ تو اگر می‌خواهی اینگونه باش (ضعیف و ناتوان و تسلیم در برابر دشمن خون‌خوار) ولی من، به خدا سوگند! پیش از آنکه تسلیم شوم، چنان ضربه‌ای با شمشیر آبدار مَشرَفی بر دشمن وارد می‌کنم که ریزه‌های استخوان سرش به هر سو پراکنده شود و بازوها و پاهایش جدا گردد، پس از آن خداوند آنچه را بخواهد انجام می‌دهد [و من تسلیم رضای او هستم].

در واقع علی علیه السلام بعد از آنکه از وضع [لشگر کوفه] مأیوس می‌شود، حساب خود را از آنان جدا می‌کند، می‌فرماید که اگر شما تصمیم بر تسلیم در برابر دشمن خون‌خوار گرفته‌اید، من هرگز با شما همراه نخواهم بود و یک تنه با آنان می‌جنگم تا قضای الهی فرا رسد.

شما وظیفه‌ای دارید و من وظیفه‌ای و خداوند هم مشیتی دارد که حساب هر یک از دیگری جدا است.

اگر شما به وظیفه خود عمل نکنید و تن به ذلّت و تسلیم و مرگ ناشرافتمندانه بدهید و کشور اسلام را به ویرانی بکشید و ظالمان خون‌آشام را بر جان و مال و ناموس مسلمانان مسلّط سازید و نه تنها نسل امروز که نسل آینده را نیز به تباهی بکشانید، من یک تنه به پا می‌خیزم و وظیفه خودم را در این میان انجام می‌دهم و شهادت و مرگ پر افتخار را بر هر چیز مقدّم می‌شمارم و تمام قدرت خود را به کار می‌گیرم و لحظه‌ای تن به ضعف و ذلّت نمی‌سپارم.

در زندگی اجتماعی و سیاسی، گاه لحظات حسّاسی پیش می‌آید که رهبران بزرگ را در تنگنا قرار می‌دهد و آن زمانی است که در میان پیروان اختلاف و پراکندگی و ضعف و تردید در تصمیم‌گیری آشکار گردد و وجود این اختلاف و پراکندگی مایه دلگرمی و جسارت دشمن شود.

اینجاست که رهبران شجاع و مصمّم، تصمیم نهایی خود را اعلام می‌کنند و می‌گویند که ما به تنهایی ایستاده‌ایم، چه یار و یاوری باشد و چه نباشد، می‌جنگیم و تسلیم نمی‌شویم هر چند شهید شویم.

ما با آغوش باز از شهادت استقبال می‌کنیم و تن به ذلّت و شکست نمی‌دهیم. این همان راهی است که امام علیه السلام در خطبه بالا برگزیده است.[28]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir

منبع:
پیام امام امیر المومنین علیه السلام


[1] نهج البلاغه، نامه53.

[2] فى ظلال نهج ‏البلاغه (ط-بیروت)، ج4، ص112.

[3] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏11، ص110.

[4] آیات ولایت در قرآن، ص۳۰۹.

[5] برگزیده پیام قرآن، ج۳، ص۶۸۷.

[6] نهج البلاغه، نامه 53.

[7] همان.

[8] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏11، ص111.

[9] نهج البلاغه، نامه53.

[10] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏11، ص114.

[11] نهج البلاغه، نامه53.

[12] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏11، ص115.

[13] نهج البلاغه، نامه53.

[14] همان.

[15] همان.

[16] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏11، ص113.

[17] همان، ج‏11، ص112.

[18] نهج البلاغه، نامه62.

[19] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏11، ص246.

[20] همان، ج‏1، ص457.

[21] نهج البلاغه، حکمت314.

[22] بقره،194.

[23] همان،190.

[24] توبه،36.

[25] انفال،61.

[26] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏14، ص559.

[27] همان، ج‏9، ص162.

[28] همان، ج‏2، ص340.

مقاله

آيه لیله المبيت؛ آيات ولايت امیر المؤمنين على عليه السلام

چکیده:

خداوند در آيه ٢٠٧ سوره بقره می فرمايد: «بعضى از مردم [با ايمان و فداكار، همچون على (ع) در «ليلة المبيت» به هنگام خفتن در جايگاه پيغمبر (ص)] جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى‏ فروشند؛ و خداوند نسبت به بندگان مهربان است». اين آيه شريفه، كه به آيه ليلة المبيت معروف شده، يكى از مهم ترين آيات فضايل حضرت امير المؤمنين (ع) مى‏ باشد. فضيلتى كه نظير آن در اسلام براى هيچ كس ثابت نشده است. آيه فوق به فداكارى بى ‏نظير امام اوّل شيعيان، كه در شب تاريخى هجرت پيامبر اسلام (ص) به سوى مدينه، در بستر آن حضرت خوابيد، اشاره دارد و با توضيحى كه خواهد آمد از جمله آيات مربوط به ولايت آن حضرت مى‏ باشد.

بسم الله الرّحمن الرّحيم

قال الله الحکيم فی کتابه الکريم: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ؛ بعضى از مردم [با ايمان و فداكار، همچون على عليه السلام در «ليلة المبيت» به هنگام خفتن در جايگاه پيغمبر صلى الله عليه و آله] جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى‏ فروشند؛ و خداوند نسبت به بندگان مهربان است».[١]

دورنماى بحث‏

اين آيه شريفه، كه به آيه ليلة المبيت معروف شده، يكى از مهم ترين آيات فضايل حضرت امير المؤمنين عليه السلام مى‏ باشد. فضيلتى كه نظير آن در اسلام براى هيچ كس ثابت نشده است. آيه فوق به فداكارى بى ‏نظير امام اوّل شيعيان، كه در شب تاريخى هجرت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به سوى مدينه، در بستر آن حضرت خوابيد، اشاره دارد و با توضيحى كه خواهد آمد از جمله آيات مربوط به ولايت آن حضرت مى‏ باشد.

شأن نزول‏

علماء و دانشمندان فراوانى، از شيعه و اهل سنّت، معتقدند كه آيه مورد بحث مربوط به حضرت على عليه السلام مى ‏باشد. و اين مطلب را بطور گسترده در كتاب ‏هاى خويش نقل كرده ‏اند، به گونه ‏اى كه اين داستان به سر حدّ تواتر رسيده است؛ يعنى بقدرى زياد نقل شده كه جايى براى انكار آن وجود ندارد.

خلاصه داستان ليلة المبيت بدين شرح است:

هنگامى كه دشمنان اسلام و مشركان لجوج و سرسخت مكّه، از ناحيه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله احساس خطر كردند و نقشه ‏ها و توطئه‏ هاى ديگر آنان كارساز نشد، تصميم نهايى را گرفتند و سه برنامه بسيار خطرناك براى مقابله با آخرين پيامبر خدا در نظر گرفتند؛ آنها گفتند:

«پيامبر اسلام را يا بايد به قتل برسانيم، و يا او را به زندان ابد بيفكنيم تا با هيچ كس ارتباط نداشته باشد، و يا به خارج از سرزمين حجاز تبعيد نماييم!».[٢]

قرائن و شواهد نشان مى‏ دهد كه بالاخره گزينه اوّل، كه خطرناك ترين گزينه‏ هاى سه ‏گانه بود، انتخاب شد و براى عملى كردن اين توطئه خطرناك از چهل قبيله عرب كمك خواستند. از هر قبيله ‏اى شمشير زنى قهرمان و ماهر حاضر شد. شب هنگام چهل شمشير زن آماده نبرد، اطراف خانه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را محاصره كردند و از بالاى ديوار منزل، يا روزنه‏ هاى در ورودى، بستر آن حضرت را زير نظر داشتند تا در موقع مناسب وارد منزل شوند و آن حضرت را به قتل برسانند!

خداوند به وسيله پيك وحى پيامبرش را از توطئه مشركين آگاه كرد. پيامبر تصميم گرفت از مكّه خارج شود. پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله براى اين كه از اين توطئه خطرناك و نقشه شيطانى جان سالم به در برد، بايد دو كار انجام دهد:

نخست اينكه، بر خلاف جهت مدينه حركت كند، يعنى به جاى اين كه به سمت شمال مكّه، كه به مدينه ختم مى ‏شود برود، به طرف جنوب مكّه حركت كرد، تا اگر افرادى از دشمن متوجّه خروج آن حضرت از مكّه شدند نتوانند او را بيابند و دستگير نمايند.

دوم اينكه، بايد شخصى به جاى پيامبر اسلام در بستر او بيارامد، تا دشمن متوجّه غيبت پيامبر و خروج آن حضرت از مكّه نگردد.

بدين منظور به على عليه السلام فرمود: «تو بايد امشب به جاى من در بسترم بخوابى». على عليه السلام عرض كرد: «اگر من در بستر شما بخوابم، آيا شما از دست دشمنان اسلام نجات خواهيد يافت و به سلامت به مدينه خواهيد رسيد؟».[٣] حضرت فرمود: بله، على عليه السلام به نشانه شكرانه سلامت وجود خليفه خداوند در زمين، سر به سجده مى ‏سايد. مى ‏گويند اين نخستين سجده شكر در شريعت مقدّس اسلام بود.

پيامبر صلى الله عليه و آله پس از اين كه على عليه السلام را به جاى خويش نهاد، با لطف و عنايت خداوند از مكّه خارج شد و بر خلاف جهت مدينه به سمت جنوب مكّه حركت نمود و در غار ثور مأوا گزيد و پس از يأس دشمن از يافتن آن حضرت، به سوى مدينه حركت كرد و به سلامت به مدينه رسيد.[٤]

بدون شك ليلة المبيت، شب بسيار حسّاس، خطرناك و سرنوشت ‏سازى براى اسلام بود و قهرمان اين شب پرمخاطره كسى جز حضرت امير المؤمنين عليه السلام نبود.

هنگامى كه پيامبر به سمت مدينه حركت مى‏ كند، خداوند متعال در بين راه مكّه و مدينه آيه محلّ بحث را در شأن ايثار و فداكارى بى ‏نظير على عليه السلام بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نازل مى‏ كند.

اعترافات دانشمندان اهل سنّت!

شأن نزولى كه بطور خلاصه ذكر شد، مخصوص علماى شيعه نيست؛ بلكه بسيارى از علماء اهل سنّت نيز آن را نقل كرده‏ اند.

از جمله مى ‏توان به «طبرى»[٥] «ابن هشام»[٦] «حلبى»[٧] «يعقوبى»[٨] - كه همگى از مورّخان مشهور اهل سنّت هستند - و «احمد»،[٩] از فقهاى اهل سنّت، «ابن جوزى»[١٠] و «ابن صباغ مالكى»،[١١] اشاره كرد.

جالب ‏تر از همه اينها سخنى است كه «أبو جعفر اسكافى»، استاد شارح مشهور نهج البلاغه ابن أبي الحديد معتزلى، در اين زمينه گفته است؛ او مى ‏گويد:

«قد ثبت بالتّواتر حديث الفراش ... و لا يجحده الّا مجنون او غير مخالط لاهل الملّة ... و قد روى المفسّرون كلّهم: انّ قول اللَّه تعالى: "وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ" انزلت فى علىّ عليه السلام ليلة المبيت على الفراش؛ حديث خوابيدن على (ع) در بستر پيامبر اسلام (ص) به تواتر ثابت شده و قابل انكار نيست؛ بنابراين جز انسان ديوانه و مجنون، يا كسى كه با مسلمانان معاشرتى ندارد، هيچ كس چنين روايتى را انكار نمى ‏كند، [زيرا] تمام مفسّران قرآن كريم اتّفاق نظر دارند كه آيه شريفه "وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي..." در ليلة المبيت، در شأن على عليه السلام نازل گشته است».‏[١٢]

نتيجه اينكه تمام دانشمندان اسلامى، اعمّ از شيعه و سنّى، متّفق القولند كه آيه ليلة المبيت در شأن فداكارى و ايثار بى‏نظير على عليه السلام نازل گشته است.

شرح و تفسير

معامله‏ اى بى ‏نظير!

«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ»

برخى از مردم براى تحصيل و به دست آوردن خشنودى و رضاى خداوند - كه مقامى بس والا و مهم است - از جان خويش مايه مى ‏گذارند و آن را در معرض فروش قرار مى‏ دهند، و آن شخص، همان طور كه گذشت، على بن أبي طالب عليهما السلام بود. متاع و كالاى مورد معامله در اين معامله بى ‏نظير جان على، و خريدار آن خداوند خالق همه جهانيان، و فروشنده حضرت على عليه السلام و قيمت اين كالا، خشنودى و رضاى پرودگار عالم بود.

«وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ».

خداوند متعال نسبت به بندگانش رئوف و مهربان است. آيا رأفت و لطف و مهربانى بالاتر از اين تصوّر مى‏ شود كه خداوندِ مالك همه جهان هستى، از جمله انسانها، جان انسانى را به بالاترين قيمت بخرد؟!

معامله با خداوند درآيات قرآن

سه آيه پيرامون معامله با خداوند متعال در قرآن كريم وجود دارد، كه مقايسه اين سه آيه با هم خالى از لطف نيست.

آيه اوّل: در آيه ١١١ سوره توبه مى‏ خوانيم: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ‏؛ خداوند از مؤمنان جان‏ها و اموالشان را خريدارى كرده، كه [در برابرش] بهشت براى آنها باشد؛ [به اين گونه كه:] در راه خدا پيكار مى‏ كنند، مى‏كشند و كشته مى‏ شوند؛ اين وعده حقّى است بر او، كه در تورات و انجيل و قرآن ذكر فرموده؛ و چه كسى از خدا به عهدش وفادارتر است؟! اكنون بشارت باد بر شما، به دادوستدى كه با خدا كرده ‏ايد؛ و اين است آن پيروزى بزرگ».

در اين معامله بزرگ، خريدار خداوند متعال، و فروشنده بندگان مؤمن و مجاهد، و كالاى مورد معامله جان مؤمنان، و قيمت و ثمن معامله بهشت برين، و سند اين معامله جالب و با ارزش در سه كتاب آسمانى معتبر (قرآن و انجيل و تورات) به ثبت رسيده است. اين معامله آنقدر با بركت است كه خداوند از آن به «پيروزى بزرگ» ياد مى‏ كند و به فروشندگان تبريك و تهنيت مى ‏گويد! و حقيقتاً چنين معامله‏اى بزرگ است؛ زيرا خريدار، جنسى را كه متعلّق به خود اوست به بالاترين قيمت‏ها از فروشنده مى‏ خرد! آيا چنين معامله ‏اى، «پيروزى بزرگ» محسوب نمى‏ شود، و تبريك و تهنيت ندارد؟!

آيه دوم: خداوند متعال در آيات ١٠ تا ١٣ سوره صف به معامله ديگرى، كه با بندگانش نموده، اشاره مى‏ كند، در اين آيات چهارگانه مى‏ خوانيم: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى‏ تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيم ٍ* تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُون َ* يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ * وَ أُخْرى‏ تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ‏؛ اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! آيا شما را به تجارتى راهنمايى كنم كه شما را از عذاب دردناك رهايى مى‏ب خشد؟! به خدا و رسولش ايمان بياوريد و با اموال و جان ‏هايتان در راه خدا جهاد كنيد؛ اين براى شما [از هر چيز] بهتر است اگر بدانيد! [اگر چنين كنيد،] گناهانتان را مى ‏بخشد و شما را در باغ ‏هايى از بهشت داخل مى ‏كند كه نهرها از زير درختانش جارى است و در مسكن ‏هاى پاكيزه در بهشت جاويدان جاى مى‏ دهد؛ و اين پيروزى عظيم است! و [نعمت] ديگرى كه آن را دوست داريد به شما مى ‏بخشد، و آن يارىِ خداوند و پيروزى نزديك است؛ و مؤمنان را [به اين پيروزى بزرگ] بشارت ده!».

در اين معامله پرسود نيز فروشنده مؤمنان، و خريدار خداوند مهربان، و متاع و كالاى مورد معامله جان انسان‏ هاى با ايمان، و قيمت و ثمن معامله آمرزش گناهان، رفتن به بهشت، مسكن ‏هاى پاكيزه بهشتى، پيروزى نزديك و يارى خداوند (فتح‏ مكّه) مى‏ باشد. خداوند متعال از اين معامله بزرگ نيز به پيروزى عظيم تعبير كرده است و آن را به خريداران با سعادت تبريك و تهنيت گفته است.

آيه سوم: آيه ١٠٧ سوره بقره است كه شرح آن گذشت. و همان طور كه گفتيم خريدار در اين معامله نيز خداوند و فروشنده على بن أبي طالب عليه السلام و كالاى مورد معامله جان على عليه السلام و بها و ثمن معامله رضايت و خشنودى خداوند متعال مى ‏باشد.

مقايسه اين سه معامله با يكديگر

سه معامله‏ اى كه در آيات سوره‏ هاى توبه، صف و بقره آمده، و شرح آن گذشت، از جهاتى مثل يكديگر هستند؛ مثل اين كه خريدار در هر سه معامله خداوند و فروشنده مؤمنان و متاع و جنس مورد معامله جان مؤمنان است، امّا قيمت و بهاء جنس عرضه شده متفاوت است؛ خداوند در يك معامله جان مؤمنان را در مقابل بهشت خريدارى مى‏كند و در معامله ديگر قيمت را بالاتر مى ‏برد و علاوه بر بهشت برين، خانه ‏هاى بهشتى و آمرزش گناهان و پيروزى‏ هاى دنيوى را نيز ضميمه مى ‏نمايد؛ ولى در معامله سوم، كه در آيه محلّ بحث (آيه ليلة المبيت) آمده است، بالاترين قيمت و با ارزش ‏ترين ثمن، كه همان خشنودى خداوند مى ‏باشد، مطرح شده است، و روشن است كه رضايت و خشنودى خداوند با بهشت و مانند آن قابل مقايسه نيست. جالب اينكه اين «ثمن و بها» با روحيه على عليه السلام سازگارتر است، بدين جهت در كلمات گهربار آن حضرت مى‏ خوانيم كه خطاب به خداوند متعال عرض مى‏ كند:

«خدايا! آتش جهنّم تو واقعاً دردناك است، ولى از خوف آتش به پرستش تو نپرداختم. همان گونه كه بهشت و نعمت‏ هايش حقيقتاً جذّاب و پرارزش است، ولى به طمع آن تو را نپرستيدم، بلكه چون تو را شايسته عبادت و پرستش يافتم، فقط به عشق خودت تو را عبادت كردم!».[١٣]

مقايسه‏ اى ديگر!

على عليه السلام على رغم خطر بزرگى كه جانش را در ليلة المبيت تهديد مى ‏كرد، با كمال ميل و رغبت حاضر شد در بستر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بيارامد و هيچ ترس و واهمه‏اى به خود راه نداد. صبحگاهان كه دشمن به خانه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله حمله ‏ور مى ‏شود و على را در بستر آن حضرت مى‏ يابد و نقشه خود را نقش بر آب مى ‏بيند، جمله‏ اى توهين‏ آميز به «على جوان» مى‏ گويد. آن حضرت در پاسخ و به دفاع از خويش و مكتب و پيامبرش، جملاتى بسيار زيبا، كه حكايت از شجاعت، عقل و خرد، و قوّت و قدرت فوق ‏العاده آن حضرت مى ‏كند، بيان مى‏ فرمايد كه شرح اين گفت ‏و گو خواهد آمد.

امّا أبو بكر كه همراه پيامبر صلى الله عليه و آله از كانون خطر خارج شده و در غار ثور پناه گرفته است به هنگامى كه صداى پاى دشمنان اسلام را، كه در تعقيب پيامبر صلى الله عليه و آله از مكّه خارج شده بودند، مى ‏شنود، رنگ مى ‏بازد و ترس سراسر وجودش را فرامى‏ گيرد به گونه ‏اى كه به راحتى مى ‏توان با نگاهى به چهره‏ اش عمق ترس و وحشتش را درك كرد! لهذا پيامبر صلى الله عليه و آله دلدارى ‏اش مى ‏دهد تا مقدارى از وحشتش كاسته شود. تو خود بخوان حديث مفصّل از اين مجمل!

ظرافت تعبير در آيه ليلة المبيت‏

در آيات سوره «توبه» و «صف» تعبير به‏ «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏» و «هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى‏ تِجارَةٍ» شده است. اين تعبيرات بدين معنى است كه خداوند متعال، كه در اين معاملات خريدار است، فروشندگان را تشويق به فروش متاع و كالايشان مى‏ كند. ولى در آيه ليلة المبيت تعبير به‏ «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ‏» شده است؛ معناى اين جمله آن است كه فروشنده خود پيشقدم مى‏ شود و اقدام به عرضه و فروش كالاى خويش مى‏ نمايد. روشن است که لطافت تعبير آيه ليلة المبيت بيشتر است؛ زيرا كسى كه خود جانش را در طبق اخلاص مى ‏گذارد و آن را در معرض فروش قرار مى ‏دهد، قابل مقايسه با كسى كه با تشويق و درخواست خريدار حاضر به اين كار مى ‏شود نيست، هر چند كه بدون شك چنين عملى نيز بسيار ارزشمند است.

علاوه بر اين، آيه محلّ بحث با كلمه «مِنْ» تبعيضيّه‏ «وَ مِنَ النَّاسِ» شروع مى ‏شود. يعنى تنها بعضى از مردم قادر بر اين كار فوق ‏العاده هستند؛ در حالى كه در دو آيه ديگر، كه مسأله معامله جان با بهشت يا نجات از دوزخ در آن مطرح شده، جنبه عمومى و همگانى دارد: «اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ».

ارتباط آيه ليلة المبيت با آيات قبل‏

اگر آيات سه‏ گانه قبل از آيه ليلة المبيت (آیات ٢٠٤-٢٠٦ سوره بقره) را به دقّت مطالعه كنيم، عظمت كار على عليه السلام در آن شب پرمخاطره، و جايگاه رفيع آن حضرت در نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله روشن ‏تر مى ‏شود؛ به اين آيات توجّه كنيد:

«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى‏ ما فِي قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ»

بعضى از منافقين بقدرى خوش ظاهر و زبان‏ باز هستند كه وقتى تو را مى ‏بينند اظهار محبّت و ارادت مى ‏كنند، و سخنان فريبنده و پرجاذبه آنها تو را به اعجاب وا مى ‏دارد، در حالى كه باطن آنها چيز ديگرى است. خداوند از باطن اين منافقان چاپلوس و خوش ظاهر آگاه است، هر چند آنها خداوند را هم بر آنچه در دل دارند گواه مى ‏گيرند، اين افراد خوش ظاهر منافق سرسخت ‏ترين‏[١٤] دشمنان اسلام هستند.

اين آيات به «اخْنس بن شريق» اشاره دارد كه از منافقان و دوچهره ‏گان خوش ‏بيان و خوش ‏برخورد و خوش ‏ظاهر بود. برخوردهاى ظاهرى وى بقدرى متناسب بود كه هر بيننده ‏اى را به خود جذب مى ‏كرد، او تظاهر به تقدّس و ايمان و تقوى مى ‏كرد، ولى انسانى پست و بى ‏ايمان بود و قلباً اعتقادى به خدا و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نداشت.‏[١٥] خداوند متعال در آيه بعد دليل نفاق و دشمنى «اخنس» را چنين بيان مى‏ كند:

«وَ إِذا تَوَلَّى سَعى‏ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ»

نشانه نفاق و دورويى اخنس و ساير منافقين اين است كه هنگامى كه روى بر مى‏ گردانند و از نزد تو خارج مى ‏شوند، در راه فساد در زمين كوشش مى‏ كنند و زراعت ‏ها و چهارپايان را نابود مى‏ سازند؛ با اينكه مى ‏دانند خداوند فساد را دوست ندارد.[١٦] البتّه احتمال هم دارد كه كلمه «تولّى» به معناى ولايت و حكومت باشد؛ يعنى، چنين افرادى وقتى به حكومت و قدرت دست يابند، مفسد فى الارض مى‏ شوند و در همه جا تخم فساد مى ‏پاشند؛ زراعت‏ها را ويران نموده و چهارپايان را نابود مى ‏نمايند. «اخنس» منافق وارد منطقه ‏اى از مناطق مسلمانان شد، در آنجا شروع به إفساد و خرابكارى كرد؛ زراعت‏ هاى مسلمانان آن منطقه را از بين برد و حيواناتشان را نابود ساخت.[١٧] ولى وقتى كه خدمت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مى ‏رسيد، شروع به تملّق و چاپلوسى و زبان ‏بازى مى‏ نمود.

«وَ إِذا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ»

هنگامى كه به اين افراد منافق تذكّر داده مى ‏شد كه از خدا بترسيد و خود را به اين اعمال ضدّ انسانى آلوده نكنيد و خلاصه چنانکه شخصى آنها را امر به معروف و نهى از منكر مى ‏كرد، نه تنها گوش فرا نمى ‏دادند، بلكه لجاجت آن‏ها بيشتر مى ‏شد و خودخواهى و تكبّر و تعصّب، آنها را به تكرار و پافشارى بر گناهانشان وا مى ‏داشت. روشن است كه براى چنين اشخاصى جهنّم كفايت مى‏ كند و جهنّم‏ چه بد جايگاهى است.

خلاصه اينكه، در اين سه آيه تصويرى روشن از سرسخت ‏ترين دشمنان اسلام و منفورترين انسان‏ها ارائه شد. هنگامى كه اين آيات سه‏ گانه را در كنار آيه ليلة المبيت مى ‏گذاريم، لابد در آيه ليلة المبيت سخن از محبوب‏ ترين و علاقه‏ مندترين افراد با ايمان نسبت به اسلام و مسلمانان مى ‏باشد. بنابراين على عليه السلام كه آيه ليلة المبيت درباره او نازل شده و جان خويش را در اين ماجرا بر طبق اخلاص نهاده، محبوب ‏ترين افراد در نزد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بوده است. بدون شك علاقه پيامبر صلى الله عليه و آله به افراد بر اساس ايمان و عشق آنها به خداوند است، نه مسائل ديگر.

ارتباط آيه ليلة المبيت با ولايت امير المؤمنين عليه السلام‏

سؤال: اين آيه شريفه چه ارتباطى با ولايت و خلافت حضرت على عليه السلام به عنوان اوّلين خليفه و امام مسلمين دارد؟ به تعبير ديگر، بر فرض اهل سنّت بپذيرند كه آيه فوق در شأن على بن أبي طالب عليه السلام نازل شده است، ولى چگونه مى‏ توان به وسيله اين آيه، ثابت كرد كه على عليه السلام جانشين بلافصل پيامبر اسلام عليه السلام است؟

پاسخ: از بحث ‏هاى گذشته روشن شد كه على عليه السلام فداكار ترين، شجاع‏ ترين، ايثارگرترين و خالص‏ ترين بندگان خداوند منّان بعد از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است. از سوى ديگر مى ‏دانيم كه امام و خليفه پس از پيامبر صلى الله عليه و آله بايد آگاه‏ ترين، شجاع ‏ترين، فداكار ترين، و ايثارگر ترين فرد مسلمانان باشد. بنابراين، اگر مسأله امامت و خلافت انتصابى باشد، يعنى خداوند خليفه پيامبر را همچون خود پيامبر صلى الله عليه و آله نصب كند، با وجود على عليه السلام كه واجد شرايط فوق است، حكمت خداوند اجازه نمى ‏دهد كه شخص ديگرى به عنوان جانشين منصوب انتخاب شود. اگر اين مسأله انتخابى باشد همان گونه كه برادران اهل سنّت معتقد هستند - عقل اقتضاء مى‏ كند كه با وجود شخصى كه صفات فوق را داراست به سراغ ديگران نرويم. بنابراين، انتخاب غير على عليه السلام، با توجّه به آنچه گذشت، بر خلاف عقل و شرع است.

پاسخ برخى ايرادهاى بى‏ اساس!

شايد به جهت ارتباطى كه آيه شريفه با مسأله خلافت و امامت حضرت على عليه السلام دارد، برخى تلاش كرده‏اند آيه شريفه را از مسير اصلى خارج نمايند، تا نتوان به اين آيه براى جانشينى بلافصل پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله استدلال كرد. در اينجا به برخى از اين ايرادها و شبهات بى‏اساس مى‏ پردازيم و پاسخ آن را بيان مى‏ كنيم.

١. آيه ليلة المبيت مربوط به آمرين به معروف است!

مرحوم علّامه طبرسى، مفسّر مشهور شيعه، روايت مرسلى از اهل سنّت نقل مى ‏كند كه طبق اين روايت آيه شريفه در شأن كسانى وارد شده است كه در راه امر به معروف و نهى از منكر كشته شده‏اند.[١٨] بنابراين، آيه محلّ بحث ارتباطى به خلافت و امامت على بن أبي طالب عليه السلام ندارد.

پاسخ: سياق آيه ليلة المبيت نشان مى ‏دهد كه آيه مذكور در مورد آمرين به معروف و ناهين از منكر نيست؛ زيرا طبق توضيحى كه گذشت خطر بزرگى فردِ موردِ نظرِ آيه شريفه را تهديد مى ‏كند؛ خطرى در سر حدّ مرگ و از دست دادن جان، و چنين خطرى كمتر در مورد آمرين به معروف و ناهين عن المنكر وجود دارد. بنابراين، از ملاحظه سياق آيه شريفه استفاده مى‏ شود كه آيه مذكور مربوط به آمرين به معروف و ناهين عن المنكر نيست؛ علاوه بر اينكه روايت فوق مرسله است و حجّت نمى ‏باشد.

٢. آيه مورد بحث در مورد ابوذر است!

برخى معتقدند اين آيه در مورد ابو ذر غفارى‏[١٩]، صحابى ارجمند و والامقام‏ پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نازل شده، و ارتباطى با مسأله ولايت و خلافت حضرت على عليه السلام ندارد.[٢٠]

پاسخ: اين اعتقاد نيز مقرون به واقعيّت نيست؛ زيرا ما - به شهادت تاريخ - در زندگى ابو ذر غفارى در عصر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله حادثه‏ اى مهم كه جان ابو ذر را تهديد كرده باشد، سراغ نداريم. بنابراين، نمى ‏توان باور كرد كه اين آيه شريفه درباره او نازل شده باشد. هر چند شخصيّت و خدمات ابو ذر غفارى، مخصوصاً بعد از رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و در عصر تلخ سكوت و خفقان، بر همه روشن و آشكار است.

٣. اين آيه درباره همه مهاجران و انصار است!

عدّه ‏اى ديگر گفته ‏اند: «آيه شريفه ليلة المبيت مربوط به تمام مهاجرين و انصار است».[٢١] يعنى تمام مسلمانان زمان پيامبر صلى الله عليه و آله كه به هنگام نزول آيه فوق وجود داشتند، مشمول اين آيه هستند؛ بنابراين، آيه محلّ بحث اختصاص به حضرت على ابن أبي طالب عليه السلام ندارد.

پاسخ: بطلان اين سخن بسيار روشن است؛ زيرا آيه شريفه صريحاً اين افتخار را اختصاص به بعضى از مسلمانان مى‏ دهد و شمول آيه را نسبت به همه مسلمانان نفى مى ‏كند؛ بنابراين نمى ‏توان ادّعا كرد كه همه مهاجرين و انصار مشمول آيه ليلة المبيت هستند.

٤. على عليه السلام مى‏ دانست زنده مى ‏ماند، يا نه؟

سؤال: آيا على عليه السلام از عاقبت كار اطّلاع داشت؟ آيا آن حضرت مى‏ دانست كه از اين خطر بزرگ جان سالم به در مى‏ برد و زنده مى‏ماند، يا نمى ‏دانست؟ اگر مى ‏دانست مشركين او را نخواهند كشت و در نهايت زنده خواهد ماند، خوابيدنش در بستر پيامبر صلى الله عليه و آله افتخارى براى او محسوب نمى ‏شود و اگر نمى ‏دانست، اين كار افتخار بزرگى است، ولى مشكل ديگرى دارد و آن اينكه: امامان علم غيب دارند، چطور آن حضرت از عاقبت اين كار اطّلاع نداشته است؟!

پاسخ: مطابق تحقيقات دانشمندان بزرگ و تصريح برخى از روايات، علوم أئمّه عليهم السلام نسبت به غيب و آينده، علوم ارادى بوده است؛ يعنى هر چه را اراده مى‏ كردند مى ‏دانستند و آنچه را اراده نمى‏ كردند نمى‏ دانستند.[٢٢] ممكن است در اين حادثه اراده ‏اى براى دانستن عاقبت كار نداشته است، بدين جهت احتمال خطر در ذهن حضرت بوده و در عين حال حاضر به اين فداكارى و ايثار بزرگ شده است، بنابراين حادثه فوق افتخارى بس بزرگ براى آن حضرت بوده و منافاتى با علم غيب ائمّه عليهم السلام ندارد. توجّه به اين نكته، بسيارى از شبهات و اشكالات و سؤالاتى كه پيرامون علم غيب ائمّه عليهم السلام مطرح است را حل مى ‏كند.

سؤال: شما گفتيد: «على عليه السلام طبق علم ارادى، اراده نكرد كه بداند سرنوشتش چه مى ‏شود؛ بنابراين، احتمال خطر براى آن حضرت وجود داشته است. بدين جهت خوابيدن آن حضرت در بستر پيامبر صلى الله عليه و آله فضيلت بزرگى براى ايشان محسوب مى‏ شود»، در حالى كه طبق آنچه در برخى روايات آمده: «آن حضرت اطّلاع داشت كه در اين حادثه صدمه ‏اى به او نمى ‏رسد و طبق اين حديث پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سلامتى ايشان را تضمين فرمودند».[٢٣] بنابراين، چگونه آيه ليلة المبيت فضيلتى براى آن حضرت محسوب مى‏ شود؟

پاسخ: مى ‏توان از اين اشكال به دو صورت پاسخ گفت:

الف: اين حديث مرسله است و سندى ندارد. مرحوم علّامه امينى اين حديث را به صورت مرسل از تفسير ثعلبى نقل كرده است‏[٢٤] و چون سندى ندارد نمى‏ توان‏ به آن اعتماد و تكيه كرد.[٢٥]

ب: براى پذيرش هر روايتى سه شرط لازم است؛ نخست اين كه سند آن روايت معتبر باشد، ديگر اين كه آن روايت مخالف آيات قرآن مجيد نباشد، و سوم آن كه از نظر دانشمندان و علماء دين قابل قبول باشد. روايت مزبور علاوه بر اينكه از نظر سند قابل قبول نيست، مخالف قرآن مجيد نيز مى ‏باشد! زيرا خداوند متعال در آيه ليلة المبيت از كار على عليه السلام به عنوان يك كار با عظمت و معامله با خداوند تعبير مى ‏كند، در صورتى كه اگر روايت فوق اعتبار داشته باشد، كار على عليه السلام عظمتى ندارد و يك امر عادى تلقّى مى ‏شود، بنابراين نمى ‏توان به چنين روايتى كه مخالف با يكى از آيات قرآن مجيد است تكيه زد و به وسيله آن، كار كم نظير و با عظمت حضرت على عليه السلام را زير سؤال برد.

٥. مخاطب پيامبر صلى الله عليه و آله چه كسانى بوده‏ اند؟

سؤال: برخى معتقدند: «هنگامى كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله قصد داشت شخصى را به جاى خويش در بسترش بگذارد، خطاب به اصحابش فرمود: كدام يك از شما حاضر است در اين شب خطرناك - در بستر من بيارامد؟ ولى هيچ‏كس جز على بن أبي طالب پاسخ نگفت و آمادگى خويش را براى پذيرفتن اين خطر اعلام ننمود».

آيا اين مطلب صحّت دارد، يا اين كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در اين مورد فقط با على عليه السلام سخن گفت؟

پاسخ: ما در كتاب ‏هاى معتبر نديده ‏ايم كه حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله اين موضوع را با همه اصحابش در ميان بگذارد. علاوه بر اينكه اين مطلب با عقل هم سازگار نيست؛ زيرا اگر اين مطلب به اطّلاع تمام اصحاب آن حضرت مى ‏رسيد، بالاخره منتشر مى ‏شد و دشمنان اسلام از نقشه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله آگاه مى‏شدند و مانع اجراى آن مى‏گشتند. بدين جهت به نظر مى ‏رسد كه اين طرح و نقشه كاملًا سرّى و مخفيانه بوده، و گذشته از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و على عليه السلام و چند نفر ديگر، عموم مسلمانان از آن بى‏ اطّلاع بودند.

مباحث تكميلى‏

١. اشعار حسّان بن ثابت در توصيف فداكارى على عليه السلام‏

حسّان بن ثابت‏[٢٦] از شعراى معاصر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، كه علاقه ويژه ‏اى به جانشين واقعى پيامبر داشت و عالى‏ ترين اشعار را در وصف حادثه مهمّ و تاريخى غدير خم سروده، اشعار مختلفى در مورد فضايل امير المؤمنين، على عليه السلام، گفته كه قسمتى از آن پيرامون ليلة المبيت است. قسمتى از اشعار نغز و زيباى اين شاعر چيره دست عرب به شرح زير است:

مَنْ ذا بِخاتَمِه‏ تَصَدَّقَ راكِعاً وَ اسَرَّها فى نَفْسِه‏ إسْراراً

مَنْ كانَ باتَ عَلى‏ فِراشِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدٌ اَسْرَى‏ يَؤُمُّ الْغارا

مَنْ كانَ فِى الْقُرْآنِ سُمّىَ مُؤْمِناً فى تِسْعِ آياتٍ تُلينَ غَزاراً

ترجمه: چه كسى توانست انگشترى را در حال ركوع نماز به صورت مخفيانه و به دور از چشم ساير مسلمانان به شخصى نيازمندى بدهد، ولى خداوند اين انفاق او را آشكار نمود؟

چه كسى بود كه در آن شب تاريخى، ليلة المبيت، بر بستر پيامبر صلى الله عليه و آله خوابيد، در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله اسير چنگال دشمن و در محاصره آنان بود و قصد غار ثور را داشت؟

چه كسى است كه در نُه آيه قرآن‏[٢٧] از وى به عنوان مؤمن حقيقى ياد شده است؟[٢٨]

خلاصه اينكه حادثه ليلة المبيت آن قدر مشهور و معروف بوده، كه در اشعار شعراى عرب هم منعكس شده است.

٢. سرانجام على عليه السلام در آن شب پرمخاطره!

دشمنان اسلام پس از استقرار نيروهايشان قصد داشتند شب هنگام به خانه پيامبر صلى الله عليه و آله حمله كنند و نقشه شوم خويش را عملى سازند، ولى يكى از سران مشركين - أبوجهل يا أبو لهب - مانع اين كار شد و گفت: «شبانه حمله نكنيد، زيرا زنها و بچّه‏ هاى درون خانه وحشت ‏زده مى‏ شوند، آنها كه گناهى ندارند»![٢٩] بدين جهت زمان حمله به تأخير افتاد، آنها تصميم گرفتند صبحگاهان نقشه خويش را عملى سازند. صبح هنگام به قصد كشتن پيامبر صلى الله عليه و آله به منزل آن حضرت هجوم‏ آوردند. على عليه السلام قبل از اينكه آنها به رختخواب پيامبر صلى الله عليه و آله برسند از جاى برخاست و فرياد زد: چه مى‏ خواهيد؟ مشركان كه از ديدن على در بستر پيامبر صلى الله عليه و آله مات و مبهوت شده بودند، گفتند: يا على! به دنبال محمّد هستيم، او كجاست؟ حضرت فرمود: مگر او را به من سپرده بوديد كه سراغش را از من مى ‏گيريد؟ دشمن از اين ماجرا متحيّر و سرگردان شد، آيا على را بكشند، يا او را رها كنند؟ أبوجهل گفت: اين جوان را رها كنيد، محمّد او را فريب داده و براى حفظ جان خويش او را در بسترش خوابانيده است! على عليه السلام هنگامى كه اين جمله توهين ‏آميز را شنيد، كه هم توهين به محبوبش پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بود و هم توهين به خودش، در نهايت جرأت و شجاعت فرمود:

«اِلَىَّ‏ تَقُولُ هذا يا أَبا جَهْل! قَدْ اعْطانى‏ مِنَ الْعَقْلِ ما لَوْ قُسِّمَ عَلى‏ جَميعِ حُمَقاءِ الدُّنْيا وَ مَجانينِها لَصاروا بِه‏ عُقَلاءَ، وَ مِنَ الْقُوَّةِ ما لَوْ قُسِّمَ عَلى‏ جَميعِ ضُعَفاءِ الدُّنْيا لَصاروا بِه‏ اقْوياءَ، وَ مِنَ الشُّجاعَةِ ما لَوْ قُسِّمَ عَلَى‏ جَميعِ جُبَنَاءِ الدُّنْيا لَصاروا بِه‏ شَجْعاناً؛ أبوجهل! آيا سادگى و خامى را به من نسبت مى‏ دهى؟ [گويا مرا نشناخته‏ اى، بگذار خود را معرّفى كنم، آن ‏طور كه شما خيال مى‏ كنيد نيست، بلكه] خداوند آنقدر به من عقل و خرد داده كه اگر بين تمام احمق ‏هاى دنيا تقسيم شود، همه آنها صاحب عقل و خرد مى‏ شوند! و آنقدر به من قوّت و قدرت عطا كرده كه اگر بين تمام ضعيفان عالم تقسيم شود، همگى نيرومند و پرقدرت مى‏ شوند! و آنقدر به من شجاعت داده كه اگر بين ترسوهاى جهان تقسيم شود، همه از شجاعان خواهند شد!».[٣٠]

من پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را شناخته ‏ام و اسلام را آگاهانه پذيرفته ‏ام و لهذا جانم را در طبق اخلاص نهاده ‏ام. پس از اين گفت و گو، دشمنان اسلام سرافكنده و مأيوس از خانه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله خارج شدند و على عليه السلام سربلند و خوش حال به اين قسمت از مأموريّت خويش پايان بخشيد.

٣. خداوند به فداكارى على عليه السلام مباهات مى ‏كند!

ثعلبى، يكى از مفسّران معروف اهل سنّت، هنگامى كه به تفسير آيه مورد بحث مى ‏رسد، روايت بسيار زيبايى پيرامون حادثه ليلة المبيت نقل مى‏ كند، به اين روايت توجّه كنيد:

خداوند در شبى كه على عليه السلام در بستر پيامبر صلى الله عليه و آله خوابيد، خطاب به جبرئيل و ميكاييل فرمود: شما دو نفر برادر هستيد، اگر خداوند بخواهد عمر يكى از شما را بگيرد، آيا ديگرى حاضر است فداكارى كند و از عمر خودش به او بدهد؟

هيچ كدام سخنى نگفتند و آمادگى خويش را براى اين امر اعلان نكردند! خداوند به آنها فرمود: به خانه پيامبر ما در روى زمين نگاه كنيد، ببينيد چگونه على براى حفظ جان پيامبر، زندگى خويش را به خطر انداخته است! برويد و مواظب على باشيد. جبرئيل و ميكاييل به زمين آمدند و در خانه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله حاضر شدند. جبرئيل بالاى سر على عليه السلام و ميكاييل پايين پاى آن حضرت ايستاد تا از جان على محافظت كنند. سپس آن دو خطاب به على عليه السلام گفتند:

«بَخٍّ بَخٍّ لَكَ يَا بْنَ ابى طالِبٍ، مَنْ مِثلُكَ؟ وَ قَدْ باهَى اللَّهُ بِكَ مَلائِكَةَ السَّماواتِ و فاخَرَ بِكَ؛‏[٣١] على جان به تو تبريك مى ‏گوييم، چه كسى مثل توست؟ در حالى كه خداوند متعال به خاطر تو بر ملائكه آسمان مباهات و افتخار كرد».

آيا مقامى بالاتر از اين تصوّر مى‏ شود؟! بى‏ جهت نيست كه شيعه به در خانه اين خاندان با عظمت آمده است، پيروى شيعه از على عليه السلام كوركورانه و از روى تعصّب نيست، بلكه به خاطر مقامات و فضيلت‏ هاى فوق العاده آن حضرت است.

پيام آيه‏؛ همه چيز در مسير رضايت خداوند

گرچه اين آيه - همان‏طور كه در مباحث قبل به آن اشاره شد - در شب هجرت‏ پيامبر صلى الله عليه و آله درباره حضرت على عليه السلام نازل گرديده، ولى بسان ساير آيات قرآن مشتمل بر يك حكم كلّى و عمومى است. از آنجا كه اين آيه در مقابل آيه‏ «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ...» قرار گرفته است، معلوم مى ‏شود كه اين دسته از مردم، كه در آيه به آنها اشاره شده، در برابر دسته سابق هستند و صفاتشان نيز در نقطه مقابل آنان مى‏ باشد. آنها مردمى خودخواه، خودپسند، لجوج و معاند بودند كه از راه نفاق در بين مردم عزّت و آبرويى به دست مى ‏آوردند و در ظاهر خود را خيرخواه و مؤمن نشان مى ‏دادند، امّا كردارشان جز فساد در زمين و هلاكت مردم چيز ديگرى نبود. ولى اين دسته تنها با خدا معامله مى ‏كنند و هر چه دارند، حتّى جان خود را، به او مى‏ فروشند و جز رضاى او خريدار چيزى نيستند و عزّت و آبرويى جز به واسطه خداوند قائل نيستند. با فداكاريهاى اينهاست كه امر دين و دنيا اصلاح و حق و حقيقت زنده و پايدار مى ‏شود و زندگى انسان گوارا و درخت اسلام بارور مى ‏گردد.[٣٢]

پيام اين آيه شريفه به همه مسلمانان اين است كه خود را از گروه اوّل خارج نموده و در صف دسته دوم قرار گيرند. البتّه كار آسانى نيست!

منبع: آيات ولايت در قرآن، آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى دام ظله‏، تهيه و تنظيم: حجة الإسلام والمسلمين ابوالقاسم عليان نژادى، ناشر: نسل جوان‏، قم‏، ١٣٨٦هـ ش‏، چاپ سوم‏، ص٢٦٧-٢٩٠.

پی نوشت:

[١] . سوره بقره، آيه ٢٠٧.

[٢] . خداوند متعال در آيه ٣٠ سوره انفال به اين مطلب اشاره فرموده است؛ در اين آيه شريفه مى‏ خوانيم: و«إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ‏؛ [اى پيامبر ما! به خاطر بياور] هنگامى كه كافران نقشه مى ‏كشيدند كه تو را به زندان بيفكنند، يا به قتل برسانند، و يا [از مكّه] خارج سازند، آنها چاره مى ‏انديشيدند [و نقشه مى‏ كشيدند]، و خداوند هم تدبير مى ‏كرد، و خداوند بهترين چاره‏ جويان و تدبيركنندگان است».

[٣] . توجّه داشته باشيد كه حضرت على عليه السلام از خطراتى كه ممكن است جان خودش را تهديد كند سؤال نمى ‏كند، بلكه آنچه باعث دغدغه خاطر او مى‏ شود سلامتى وجود نازنين پيامبر صلى الله عليه و آله است، و هنگامى كه از سلامتى آن حضرت مطمئن مى ‏شود، تمام خطرات را به جان مى‏ خرد و در بستر آن حضرت مى ‏خوابد!

[٤] . مشروح داستان ليلة المبيت را در فروغ ابديّت، ج١، ص٤١٧ به بعد مطالعه فرماييد.

[٥] . تاريخ الطّبرى، ج٢، ص٩٩-١٠١؛ (به نقل از الغدير، ج٢، ص٤٨).

[٦] . سيره ابن هشام، ج٢، ص٢٩١؛ (به نقل از الغدير، ج٢، ص٤٨).

[٧] . السيرة الحلبيّة، ج٢، ص٢٩؛ (به نقل از الغدير، ج٢، ص٤٩).

[٨] . تاريخ اليعقوبى، ج٢، ص٢٩؛ (به نقل از الغدير، ج٢، ص٤٨).

[٩] . مسند احمد، ج١، ص٣٤٨؛ (به نقل از الغدير، ج٢، ص٤٨).

[١٠] . تذكرة ابن الجوزى، ص٢١؛ (به نقل از الغدير، ج٢، ص٤٨).

[١١] . فصول ابن صباغ المالكى، ص٣٣؛ (به نقل از الغدير، ج٢، ص٤٨).

[١٢] . شرح نهج البلاغه، ابن أبي الحديد، ج١٣، ص٢٦١-٢٦٢.

[١٣] . بحار الأنوار، ج٦٧، ص١٨٦؛ (به نقل از مثال ‏هاى زيباى قرآن، ج١، ص١٢٦).

[١٤] . كلمه «لَدُودْ» به معناى دشمن سرسخت و جمله «أَلَدُّ الْخِصامِ‏» به معناى سرسخت ‏ترين دشمنان اسلام است.

[١٥] . تفسير نمونه، ج٢، ص٤٣.

[١٦] . اين آيه شريفه نشان مى ‏دهد كه اسلام در هزار و چهار صد سال پيش اهمّيّت خاصّى براى حفظ محيط زيست قائل بوده است، بدين جهت ضربه به محيط زيست را در رديف «افساد فى الارض» شمرده است و آن را از نشانه‏ ها و علامت ‏هاى نفاق و دشمنى با اسلام بيان نموده است. در ساير آيات قرآن و روايات اسلامى، نمونه‏ هاى فراوانى در مورد محيط زيست يافت مى‏ شود.

[١٧] . تفسير نمونه، ج٢، ص٤٤.

[١٨] . مجمع البيان، ج١، ص٣٠١.

[١٩] . نام ابوذر غفارى، «جندب» و بعضى نام پدرش را «جنادة» و برخى «السكن» ذكر كرده ‏اند، وى از بزرگان اصحاب پيامبر و انسانى جليل القدر و عظيم الشّأن بود، ابوذر غفارى از جمله معدود افرادى است كه با أبو بكر بيعت نكرد. (مستدركات علم الرّجال، ج٢، ص٢٤٠).

[٢٠] . مجمع البيان، ج١، ص٣٠١.

[٢١] . همان.

[٢٢] . شرح اين مسأله را در كتاب پيام قرآن، ج٧، ص٢٤٩ به بعد مطالعه فرماييد.

[٢٣] . شرح نهج البلاغه ابن أبي الحديد، ج١٣، ص٢٦٢.

[٢٤] . الغدير، ج٢، ص٤٨.

[٢٥] . أبو جعفر إسكافى، استاد ابن أبي الحديد، در ردّ اين اشكال سخن جالبى دارد. وى مى ‏ گويد: اين سخن دروغى صريح است و در آنچه از پيامبر اكرم (ص) نقل شده، چنين مطلبى نيامده است. ايشان سپس روايت فوق را از مجعولات شخصى به نام «أبوبكر الاصم» مى ‏داند كه «جاحظ» از او گرفته است. (شرح نهج البلاغه ابن أبي الحديد، ج١٣، ص٢٦٣)

[٢٦] . وى هشت سال قبل از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله متولّد شد و سالها بعد از آن حضرت در قيد حيات بو. او از شعرايى بود كه عمر طولانى داشت و يك صد و بيست سال زندگى كرد. پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله دستور داده بود كه منبرى براى حسّان بن ثابت، اين شاعر خوش‏ذوق و متبحّر، در مسجد النّبى بگذارند. آن حضرت گاه به او دستور مى‏ داد كه بر فراز آن منبر بايستد و شعر بگويد. برخى از افراد كج‏ سليقه به كار او ايراد مى‏ گرفتند و مى‏گفتند: «مسجد جاى شعر گفتن نيست!». پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در جواب اين افراد مى ‏فرمود: «خاموش باشيد! اشعار حسّان از تيرهاى رزمندگان در ميدان جهاد كارسازتر و مؤثّرتر است؛ لاثره اشدّ من النّبال!». پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مورد بى‏ مهرى خليفه اوّل و دوم قرار گرفت و آنان مانع شعرخوانى حسّان در مسجد النّبى شدند، كه علّت اين امر بر خوانندگان عزيز روشن است، آرى، جرم او دفاع از علىّ بن أبي طالب عليه السلام قهرمان غدير خم بود! از اين شاعر خوش ‏قريحه ديوانى در دست است كه قسمت مهمّى از اشعارش در وصف جانشين حقيقى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است.

[٢٧] . علّامه امينى علاوه بر ذكر آيات نه‏ گانه ‏اى كه حسّان بن ثابت بدان اشاره كرده، آيه ديگرى نيز در اين زمينه نقل كرده است؛ شمار آيات مذكور بدين شرح است: ١. آيه ١٨ سوره كهف؛ ٢. آيه ٦٢ سوره انفال؛ ٣. آيه ٦٤ سوره انفال؛ ٤. آيه ٢٣ سوره احزاب؛ ٥. آيه ٥٥ سوره مائده؛ ٦. آيه ١٩ سوره توبه؛ ٧. آيه ٩٦ سوره مريم؛ ٨. آيه ٢١ سوره جاثيه؛ ٩. آيه ٧ سوره بيّنة؛ ١٠. سوره و العصر. (الغدير، ج٢، ص٤٩-٥٨).

[٢٨] . الغدير، ج٢، ص٤٧.

[٢٩] . اين سخن را با اعمال و كارنامه سياه مدّعيان دروغين حقوق بشر مقايسه كنيد، تا روشن شود اين انسان ‏هاى پرمدّعا، وحشى ‏تر از عرب ‏هاى عصر جاهليّت بوده ‏اند. چرا كه در عصر حاضر شاهد بودیم آمريكا و انگليس و دوستان آنها در حمله به مردم مظلوم، بى ‏دفاع و بى‏ گناه افغانستان و عراق به هيچ‏ كس رحم نکردند؛ زن ‏ها، كودكان، پيرمردها، پيرزنان و حتّى بيماران بيمارستان‏ها از حملات وحشيانه آنها در امان نبودند! همچنین این مدعیان دروغگو از جنایات دائمی اسرائیل در فلسطین چشم پوشیده و حمایت تسلیحاتی نامحدودی از آن غدّه سرطانی خاورمیانه می کنند!

[٣٠] . بحار الأنوار، ج١٩، ص٨٣.

[٣١] . همان، ص٨٥.

[٣٢] . تفسير نمونه، ج٢، ص٤٧.

معرفی کتاب

سیری در کتاب
«ده درس پیامبرشناسی»

نبوت از بنیادی ترین اصول اسلامی است که تمامی مکاتب اسلامی به آن باور دارند.

در این بین شناخت پیامبران یکی از مباحث بنیادین در علم کلام است که در مکاتب مختلف اسلامی به ویژه امامیه، مورد توجّه قرار گرفته است.

وجوب معرفت انبیا در کنار وجوب معرفت خداوند و در رتبه پس از آن قرار می گیرد.

پیامبران به عنوان واسطه های بین خدا و بشر، نقش کلیدی در هدایت انسـان هـا به سوی سـعادت و کمـال دارنـد. ازایـن رو، شـناخت صـحیح پیـامبران و اثبـات نبـوت آنـان، ازجمله مسائل بنیادینی است که در طول تاریخ، مورد توجه متکلمان و اندیشمندان اسلامی قرار گرفته است.

البته استدلال بر وجوب معرفت انبیاء با آیات قرآن کریم و روایات به تنهایی صحیح نیست و در اصطلاح «دور» خواهد بود. در نتیجه، آیات و روایاتی که دلالت بر وجوب معرفت انبیا دارند در حقیقت، تاییدکنندۀ حکم عقل به وجوب معرفت نبی هستند. با عنایت به این نکته، بررسی این مسئله، هم در جانب عقلی و هم در جانب آیات و روایات ضروری می نماید.

بر این اساس اهتمام به تألیف آثار متعدد در زمینه پیامبر شناسی، مورد نظر علما و نخبگان جامعۀ اسلامی قرار گرفته تا معارف ناب اعتقادی و کلامی در جامعه اسلامی گسترش یابد؛ در این میان کتاب «ده درس پیامبرشناسی» از جمله آثار مهم و ارزشمندی است که از سوی حضرت آيةاللَّه العظمی مكارم شيرازى (مدظله العالی) كه از ده ها سال قبل در حوزه علميه قم در زمرۀ پيشگامان بحث هاى عقيدتى و کلامی قرار دارند به زیور طبع آراسته شده است.

«ده درس پیامبرشناسی» در یک نگاه

در این نوشتار که از سلسله دروس آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله العالی) در مورد اصول عقاید است، ضمن تبیین نیاز بشر به وجود رهبران الهی و ضرورت عقلی در ارسال پیامبران از سوی خداوند متعال، به تبیین لزوم عصمت انبیای الهی پرداخته شده و بهترین راه شناخت پیامبر صدور معجزه از جانب او عنوان گردیده است. نگارنده قرآن کریم را بزرگ ترین معجزه پیامبر اسلام(ص) معرفی کرده و تحدی قرآن و هماوردی او را از مهم ترین نشانه های اعجاز آن عنوان کرده است.

ایشان هم چنین به سایر ابعاد اعجاز قرآن اشاره کرده و جهان بینی خاص قرآن و ابعاد مختلف علمی مطرح شده در قرآن کریم را از دیگر نشانه های اعجاز این کتاب آسمانی ذکر نموده است.

بیان ادله حقانیت رسالت پیامبر اسلام و اثبات خاتمیت نبوت توسط آن حضرت و مفهوم دقیق خاتمیت از دیگر مباحث مهم مطرح شده در این نوشتار است.

گفتنی است این کتاب به شیوه درسنامه تنظیم شده است، بدین نحو که مولّف در پایان هر فصل با طرح پرسش های مرتبط با عنوان و محتوای آن فصل؛ در ارتقای تعمیق مخاطبان نسبت به اصل معرفت پیامبر صلی الله علیه و آله کوشیده است که این رویکرد دقیق معظم له، آن اثر ارزشمند را از دیگر آثار مرتبط در این زمینه متمایز کرده به نحوی که می توان مدعی شد کتاب «ده درس پیامبرشناسی» برای تدریس در مراکز آموزشی و مدارس بسیار مناسب است.

ساختار اصلی کتاب

کتاب «ده درس پیامبرشناسی» از ده مبحث اصلى تشكيل شده است.که دروس ده گانۀ آن عبارتند از: ١. نیاز ما به وجود رهبران الهى ٢. نیاز به وجود پیامبران ٣. چرا پیامبران معصومند؟ ٤. بهترین راه شناخت پیامبر ٥. بزرگ ترین معجزه پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله و سلّم ٦. دریچه اى به سوى اعجاز قرآن ٧. جهان بینى قرآن ٨. قرآن و اکتشافات علمى روز! ٩. سند دیگر بر حقانیت پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله و سلّم ١٠. خاتمیت پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله و سلّم.

گزارش محتوایی اثر

نياز به پيامبران

معظم له در بخش نخست کتاب به بررسی شبهات مرتبط با اصل لزوم بعثت پیامبران از سوی خداوند پرداخته و در پاسخ به سوالات، موقعیت پیامبران در نظام زندگی انسان ها را ترسیم کرده و سه دلیل در این زمینه ذکر کرده است.

در بخشی از کتاب می خوانیم:

خدایی که بشر را براى پیمودن راه تکامل آفریده، باید کسانى را مأمور هدایت کند تا قوانین آسمانى و جامع الاطراف الهى را در اختیار انسان ها بگذارند.

و مسلماً هنگامى که مردم بدانند قانون، قانون خداست، با اعتماد و اطمینان بیشتر به آن عمل مى کنند؛ و به تعبیر دیگر، این آگاهى ضامن اجراى ارزنده اى براى قوانین خواهد بود.

دلایل عصمت انبیاء

معظم له در بخشی دیگری از کتاب با استناد به دلایل عقلی و قرآنی به دلایل مختلف عصمت انبیاء اشاره کرده است.

در فرازی از کتاب می خوانیم: پیامبران به خاطر علم و آگاهى و ایمان فوق العاده اى که دارند انگیزه هاى معصیت را مهار مى کنند و هیجان انگیزترین عوامل گناه نمى تواند بر عقل و ایمان آن ها چیره شود؛ و این است که مى گوییم پیامبران معصومند و در برابر گناهان بیمه اند.

بهترین راه شناخت

نویسنده در درس چهارم از کتاب به راه های مختلف شناخت پیامبران از جمله اعجاز اشاره کرده و در ادامه با ذکر مصادیق تاریخی، معیارهای اصیل معرفت پیامبران را تبیین کرده است.

در برشی از کتاب در بیان تفاوت معجزه با خارق عادات دیگر می خوانیم: مرتاضان هميشه كارهاى محدودى را انجام مى دهند اما خارق عادات پيـامبران هـيچ گونـه حـدّ و مـرزى نـدارد؛ هيچ گونه قيد و شرطى بـراى آن نيسـت؛ آن هـا مـى تواننـد در موارد لزوم هر معجزه اى كه پيشنهاد مى شود انجام دهند.

بزرگترين معجزه پيامبراسلام (ص)

معظم له قرآن کریم را بزرگ ترین معجزه پیامبر اسلام(ص) معرفی کرده و تحدی قرآن و هماوردی او را از مهم ترین نشانه های اعجاز آن عنوان کرده است.

در فرازی از کتاب آمده است: امروز نیز قرآن مجید همه جهانیان را تحدّى مى کند؛ مسلماً اگر چنین امرى امکان پذیر بود دشمنان اسلام به هر قیمتى آن را انجام مى دادند.

ناتوانى آن ها در برابر این موضوع، خود دلیل دندان شکنى در برابر مخالفان، و سند گویایى بر اعجاز قرآن است.

سند ديگر بر حقانيت پيامبر اسلام(ص)

مولف در ادامه به بررسى مسایل ده گانه در مورد شخص پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) پرداخته و به این نتیجه رهنمون شده که دعوت پیامبر (ص) دعوتی الهى است؛ دعوتی که از ماوراى طبیعت جوشیده و از سوى پروردگار بزرگ براى نجات انسان ها از فساد و تباهى و جهل و شرک و ظلم و بى عدالتى فرستاده شده است.

در فرازی از کتاب می خوانیم: آن حضرت در زمینه برنامه هاى اجرایى هرگز اجازه نداد که از منطقِ «هدف وسیله را توجیه مى کند» استفاده کنند؛ براى رسیدن به هدفهاى مقدس به دنبال وسایل مقدس بود؛ صریحاً مى گفت : «وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُوا؛ دشمنى با هیچ گروه نباید مانع شما از اجراى عدالت گردد».[١]

خاتميت پيامبراسلام (ص)

مولف در بخش پایانی کتاب با استناد به آیات و روایات به اثبات خاتمیت نبوت و تبیین مفهوم خاتمیت پرداخته و در ادامه به شبهات و سوالات مرتبط با مسئله خاتمیت پیامبر صلی الله علیه و آله پاسخ گفته است.

در این زمینه می خوانیم: براى دوران غیبت جانشین پیامبر(ص)، پیش بینى لازم در اسلام شده است و از طریق «ولایت فقیه» است که رهبرى را براى فقیهى که جامع الشرایط و داراى علم و تقوا و بینش سیاسى در سطح عالى باشد، تثبیت کرده است.

گفتنی است فهرست آیات در پایان کتاب ذکر شده است.

لازم به ذکر است اين اثر نفیس برگرفته از کتاب گران سنگ معظم له با عنوان «پنجاه درس اصول عقاید برای جوانان» است که به صورت مستقل در سال ١٣٨٩، در یک جلد و در١٠٨ صفحه در قطع پالتویی توسط انتشارات نسل جوان منتشر شده که تا کنون نیز چندین مرتبه تجدید چاپ شده است.

پی نوشت:

[١] سوره مائده، آیه ٨.

معارف اسلامی

شهادت علی بن موسی الرضا علیه السلام توسط مأمون، دروغ یا واقعیت؟

پرسش:

با توجّه به اینکه خود مأمون امام رضا(ع) را به ولی عهدی انتخاب و ایشان را تکریم می کرد و از درگذشت ایشان بسیار ناراحت شد، آیا او می تواند امام رضا(ع) را کشته باشد؟!

پاسخ اجمالی:

تقريبا تمام علمای شيعه و عده بسیاری از علمای اهل سنت عقیده دارند که آن امام مسموم و شهید شده اند. مورخین و دانشمندانی از اهل سنت وجود دارند که منكر «مرگ طبيعى» امام(ع) بوده و يا لااقل «مسموميت» وى را قولى مرجوح دانسته اند. بعضی از علمای اهل سنّت با پذیرش اصل این موضوع، به دلایلی آن را منتسب به «مأمون» نمی دانند. نویسندگان دیگری نیز از اهل سنت وجود دارند که با پذیرش اینکه حضرت رضا(ع) به مرگ طبیعی از دنیا رحلت نکرده اند و با تصریح به این نکته که این پیشامد در زمان خلافت مأمون اتفاق افتاده، با «شک و تردید» این خلیفه عباسی را قاتل امام معرفی می کنند. بیانات دیگری نیز در منابع حدیثی و تاریخی اهل سنّت وجود دارد که «به صراحت» به «مسمومیت» امام رضا(ع) توسط «مأمون» اشاره می کنند.

از آن گذشته اختلافات داخلی بنی عباس و شورش آنها در بغداد علیه مأمون، انگیزه کافی را به مأمون برای چنین کاری می داده است. مأمون در حالی حضرت رضا(ع) را مسموم کرد که از خراسان به طرف بغداد می رفت و مرتب اوضاع بغداد را به او گزارش می دادند. به او گزارش دادند که بغداد قيام کرده، او ديد که حضرت رضا(ع) را نمی تواند عزل کند و اگر با اين وضع آشفته بخواهد وارد بغداد شود بسيار مشکل است. برای اينکه زمينه رفتن به آنجا را فراهم کند و به بنی عباس بگويد کار تمام شد، حضرت را مسموم کرد.

پاسخ تفصیلی:

شیعیان عقیده دارند که همه امامان آنها بلااستثناء شهید هستند؛ چه با شمشیر، چه با سمّ؛ آنها براساس این عقیده به تاریخ دروغ می بندند. شیعه بقای خود را در مظلوم نمایی می داند؛ لذا پیوسته گزارشاتی تاریخی از ظلم در حق اهل بیت(علیهم السلام) می آورند! مثلا در مورد شهادت امام رضا(علیه السلام) چیزی می گویند که تاریخ آن را اثبات نمی کند؛ با توجّه به اینکه مأمون خود امام رضا(ع) را به ولیعهدی انتخاب و ایشان را تکریم می کرد و از درگذشت ایشان بسیار ناراحت شد و چندین روز گرد خوردنیها و نوشیدنیها و لذتهای گوناگون نرفت، آیا او می تواند امام رضا(ع) را کشته باشد؟! آیا ممکن نیست که در عالم خارج امری خلاف عقیده شیعه رخ داده باشد؟! آیا شیعه برای اثبات عقیده خود به تاریخ دروغ می بند؟!

درباره شهادت امام رضا(علیه السلام) تقريبا تمام علمای شيعه و عده بسیاری از علمای اهل سنت عقیده دارند که آن امام مسموم و شهید شده اند. فقط برخی از علمای اهل سنت با استدلال هایی تاریخی، مناقشه هایی در این موضوع کرده اند. مسأله دیگری نیز وجود دارد و آن هم این است که در میان آن عدّه از علمای اهل سنت که قائل به شهادت امام رضا(ع) بر اثر مسمومیت هستند، نظراتی وجود دارد که با پذیرش اصل این موضوع، به دلایلی آن را منتسب به خلیفه وقت عباسی، مأمون نمی دانند. در اینجا ابتدا به برخی از مهم ترین اقوال مخالف یا متفاوت با قول جمهور شیعه، همراه با خلاصه ای استدلال های شان اشاره و سپس اقوال و بیانات مخالف آنها را از منابع اهل سنت و شیعه مورد اشاره قرار می دهیم.

در میان اهل سنت، ابن جوزی از کسانی است که با پذیرش اصل مسمومیت امام رضا(علیه السلام)، این موضوع را به کسی غیر از مأمون منسوب می داند. او می گوید وقتی عباسيان ديدند خلافت از دست آنها - به واسطه ولایت عهدی امام رضا(ع) برای مأمون - خارج شد و به دست علويان افتاد امام رضا(ع) را مسموم کردند.(١) او اعتقاد دارد این درست نیست كه بگوییم مأمون عامل مسموم كردن امام رضا(ع) بوده باشد؛ چرا که اگر این گونه بود پس چرا آن همه در مرگ امام ابراز حزن و اندوه مى كرد. این حادثه چنان بر مأمون گران آمد كه از شدت اندوه چند روز از خوردن و آشامیدن و هرگونه لذتى چشم پوشیده بود.(٢)

یعقوبی دیگر مورخ اهل سنت در توصیف ناراحتی مأمون از شهادت امام رضا(علیه السلام) می نویسد: «خبر داد مرا ابوالحسن بن ابی عباد و گفت مأمون را دیدم که قبایی سفید در برداشت و در (تشییع) جنازه [امام] رضا(ع) سربرهنه میان دو قائمه نعش پیاده می رفت و می گفت یا اباالحسن پس از تو به که دلخوش باشم؟ و سه روز نزد قبرش اقامت گزید و هر روز قرصی نان و مقداری نمک برای او می آوردند و خوراکش همان بود».(٣)

احمد امین نیز از میان اهل سنت از كسانى است كه معتقدند كسى غیر از مأمون بود كه سم را به امام رضا(علیه السلام) خورانیده چون او (مأمون) حتى پس از مرگ امام و ورودش به بغداد هنوز جامه سبز مى پوشید و به علاوه مأمون با علما درباره برترى حضرت على(علیه السلام) مباحثه مى كرد.(٤)

بیانات دیگری نیز در منابع حدیثی و تاریخی وجود دارد که به مسمومیت امام رضا(علیه السلام) توسط مأمون اشاره می کنند. از میان اهل سنت «ابن حبّان» از محدثان و رجال شناسان قرن چهارم هجری ذیل نام «علی بن موسی الرضا» می نویسد: «علی بن موسی الرضا به وسیله سمی که مأمون به وی خوراند رحلت یافت».(٥) علاوه بر او نویسنده ای چون «خطیب بغدادی»، اگرچه اشاره ای به اینکه چه کسی عامل وفات امام رضا(ع) شده نمی کند، اما از این وفات با عنوان «شهادت» یاد می کند.(٦)

نویسندگان دیگری نیز از اهل سنت همچون «ذهبی»(٧) و «العصامی»(٨) وجود دارند که با پذیرش اینکه حضرت رضا(علیه السلام) به مرگ طبیعی از دنیا رحلت نکرده اند و با تصریح به این نکته که این پیشامد در زمان خلافت مأمون، اتفاق افتاده، با شک و تردید این خلیفه عباسی را قاتل امام معرفی می کنند.

همچنین مورخین و دانشمندان دیگری از اهل سنت نیز وجود دارند که منكر مرگ طبيعى امام(علیه السلام) بوده و يا لااقل مسموميت وى را قولى مرجوح دانسته اند. مانند اين افراد: «ابن حجر»(٩)، «ابن صباغ مالکی»(١٠)، مسعودی(١١)، قلقشندی(١٢) ابن الطقطقی(١٣)، سمعانی(١٤) و... .

در منابع شیعی نیز این موضوع به تکرار و البته با جزئیاتی متفاوت مورد اشاره قرار گرفته است. مثلا «شیخ مفید» نقل می کند که «مأمون، عبدالله بن بشیر را امر کرد که ناخن هایش را نگیرد تا درازتر از حد معمول شود و سپس چیزی شبیه تمر هندی به دو داده تا با دستانش خمیر کند. آنگاه مأمون پیش امام رضا(علیه السلام) رفته و عبدالله را خبر کرده و از او خواسته است که با دستانش آب انار بگیرد و سپس آن را به امام رضا(ع) نوشانیده است و این سبب وفات حضرت پس از دو روز شده است».(١٥)

شيخ مفيد روایت دیگری را از محمد بن جهم ذکر کرده که می گويد: «حضرت رضا(علیه السلام) انگور دوست مي داشت پس قدري انگور براي حضرت تهيه کردند. در حبه هاي آن به مدت چند روز سوزنهاي زهرآلود زدند. سپس آن سوزنها را کشيده و به نزد آن بزرگوار آوردند... آن حضرت از آن انگورهاي زهرآلود بخورد و سبب شهادت ايشان شد».(١٦)

«شیخ صدوق» نیز روایاتی را بدین مضمون نقل می کند که در بعضی از آنها سم در انگور ذکر شده است و در بعضی هم در انگور و هم در انار آمده است.(١٧)

علاوه بر اینها روايتی نیز از «اباصلت هروی» نقل شده که می گويد: «مأمون امام رضا(علیه السلام) را فراخواند و آن حضرت را مجبور کرد از انگور بخورد. آن حضرت به واسطه آن انگور مسموم شد».(١٨)

دلیل بسیار مهم دیگری که می تواند به شهادت رسیدن امام رضا(علیه السلام) را توسط مأمون موجه کند موضوع نزاع های داخلی بنی عباس بر سر قدرت بود. شهيد مطهری در این باره می نويسد: «قرائن نشان می دهد که امام رضا(عليه السلام) را مسموم کردند و يک علت اساسی همان قيام بنی العباس در بغداد بر عليه مأمون بود. مأمون در حالی حضرت رضا(ع) را مسموم کرد که از خراسان به طرف بغداد می رفت و مرتب اوضاع بغداد را به او گزارش می دادند. به او گزارش دادند که بغداد قيام کرده او ديد که حضرت رضا(ع) را نمی تواند عزل کند و اگر با اين وضع آشفته بخواهد وارد بغداد شود بسيار مشکل است. برای اينکه زمينه رفتن آنجا را فراهم کند و به بنی عباس بگويد کار تمام شد حضرت را مسموم کرد و آن علت اساسی که می گويند و قابل قبول هم هست و با تاريخ وفق دارد همين جهت است».(١٩).

این انگیزه از آنجا که قرائن مویده از تاریخ دارد قابل قبول است. به نظر عده ای از تاریخ شناسان و تحلیل گران این علم، بعداز اینکه مأمون تصمیم گرفت از مرو به بغداد برود تا آرامش را به این شهر آبستن از نافرمانی ها و شورش های عباسیان علیه حکومتش بازگرداند، عده ای از اطرافیان و مشاوران این خلیفه عباسی نزدش آمدند و به او هشدار دادند که در هنگام غیاب و نبودنش در دارالخلافه، ممکن است سرنوشت حکومتش با حضور امام رضا(علیه السلام) که در ظاهر ولیعهد او بود در مرو، دستخوش تهدیداتی جبران ناشدنی گردد. به خاطر همین واهمه و خطری که مأمون از سوی امام رضا(ع) برای حکومتش احساس کرد، تصمیم گرفت آن حضرت را به شهادت برساند. این تحلیل و گمان تاریخی از آنجا قوت می گیرد که بدانیم ناآرامی های بغداد در آن زمان و شورش عباسیان علیه خلیفه هم خون عباسی شان، به خاطر ترس از قدرت گرفتن علویان به واسطه ولی عهد شدن امام رضا(ع) بود. طبری مورخ برجسته قرون اولیه اسلامی در این باره می نویسد: «مأمون نامه ای ای به بنی عباس در بغداد نوشت و مرگ علی بن موسی(علیهماالسلام) را به آنان اعلام كرد و از آنان خواست كه به اطاعت او در آيند زيرا دشمنی آنان با او جز با بيعت وی با علی بن موسی(ع) نبوده است».(٢٠)

با همه این شواهد و دلایل، آیا باز هم جای شکی برای این پرسش باقی می ماند که اتهام مسمومیت و قتل امام رضا(علیه السلام) را باید به طرف چه کسی گرفت و آیا هنوز می توان ادعا کرد شیعیان از روی جهل، غرض ورزی و یا جعل تاریخ ادعا می کنند که مأمون امام رضا(ع) را به شهادت رسانده است؟!

پی نوشت:

(١). حیات الامام علی بن موسی الرضا(ع)، القرشی، باقر شریف، قم نشر سعید بن جبیر، ١٣٧٢ هـ.ش، ج ٢، ص ٣٧١.

(٢). تذکره الخواص، ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن، تهران، مکتبه نینوی الحدیثه، بی تا، ص ٣٥٥.

(٣). تاریخ یعقوبی، یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، ترجمه: آیتی، محمد ابراهیم، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، ١٣٧٨هـ.ش، ص ٤٧١.

(٤). ضحی الاسلام، امین، احمد، قاهره، مکتبه النهضه، بی تا، چاپ هفتم، ص ٢٩٥.

(٥). الثقات، محمد بن حبان بن احمد، حیدرآباد، چاپخانه دایره المعارف العثمانیه، ١٤٠٢هـ.ق، ج ٨، ص ٤٥٦ و ٤٥٧.

(٦). تاريخ بغداد وذيوله، خطیب بغدادی، أبو بكر أحمد بن علي، تحقیق: عطا، مصطفی عبدالقادر، دار الكتب العلمية، بيروت، ١٤١٧هـ.ق، الطبعة الأولى، ج ،١٩ ص ١٤٢.

(٧). تاريخ الإسلام وَوَفيات المشاهير وَالأعلام، شمس الدین محمدلن احمد، تحقیق: عواد معروف، بشار، دارالغرب الاسلامی، بی جا، ٢٠٠٣م، الطبعه الاولی، ج ٥، ص ١٢٨.

(٨). سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، العصامی المکی، عبدالملک بن حسین، تحقیق: عبدالموجود، عادل احمد، دارالکتب العلمیه، بیروت، ١٩٩٨م، الطبعه الاولی، ج ٤، ص ١٤٩.

(٩). الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، ابن حجر الهیتمی، احمد بن محمد، تحقیق: الخراطر، کامل محمد، بیروت، مؤسسة الرسالة، ١٩٩٧م، الطبعة الأولى، ج ٢، ص ٥٩٣.

(١٠). الفصول المهمه فی معرفه الائمه، ابن صباغ مالکی، علی بن محمد، الغریزی، سامی، قم، دارالحدیث، ١٤٢٢هـ.ق، الطبعه الاولی، ج ٢، ص ١٠٢٥.

(١١). مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، علی بن حسین، قم، دارالهجره، ١٤٠٩هـ.ق، الطبعه الاولی، ج ٣، ص ٤١٧. (١١).

(١٢). مآثر الإنافة في معالم الخلافة، القلقشندي، احمد بن علی، تحقیق: احمد فراج، عبدالستار، الکویت، جامعه الکویت، ١٩٨٥م، الطبعه الثانیه، ج ١، ص ٢١١.

(١٣). الفخري في الآداب السلطانية والدول الإسلامية، ابن الطقطقی، محمد بن علی بن طباطبا، محمد مایو، عبدالقادر، بیروت، دارالقلم العربی، ١٩٩٧م، ص ٢١٨.

(١٤). الانساب، سمعانی، عبدالکریم بن محمد، تحقیق: معلمی، عبدالرحمن بن یحیی، حیدرآباد، مطبعه مجلس دائره المعارف العثمانیه، ١٩٦٢، الطبعه الاولی، ج ٦، ص ١٣٩.

(١٥). الارشاد، المفید، محمد بن نعمان، تهران، انتشارات اسلامیه، بی تا، ج ٢، ص ٢٦١.

(١٦). همان.

(١٧). عیون اخبار الرضا(ع)، صدوق، ابن بابویه محمد بن علی، تهران، نشر صدوق، ١٣٧٣هـ.ش، ج ٢، ص ٥٩٢ و ٦٠٢.

(١٨). اعلام الوری، طبرسی، فضل بن حسن، قم، موسسه آل البیت، ١٤١٧هـ.ق، ج ٢، ص ٨٢ و ٨٣.

(١٩). سیری در سیره ائمه اطهار، مطهری، مرتضی، تهران، انتشارات صدرا، ١٣٨٤هـ.ش، چاپ بیست و هفتم، ص ٢١٠.

(٢٠). تاریخ طبری، طبری، محمد بن جریر، ترجمه: پاینده، ابوالقاسم، تهران، نشر اساطیر، ١٣٦٤هـ.ش، چاپ دوم، ج ۱۳، ص ۵۶۷۶.

احکام شرعی

شرایط وقف

لزوم قبض در وقف
آيا قبض در وقف لازم است؟
بين وقف خاص و عام تفاوت وجود دارد. در وقف خاص مانند وقف بر اولاد يا وقف بر فرد خاصّي قبض به موقوف عليهم لازم است و اگر نسلاً بعد نسل است بايد به نسل موجود تحويل داده شود. ولي در وقف عام مانند مسجد و مدرسه و امثال آن قبض لازم نيست. هرچند احتياط مستحب آن است كه پس از خواندن صيغه آن را در اختيار كسانى كه وقف براى آنها شده قرار دهند تا وقف كامل گردد.

زمان محقق شدن وقف
آیا در صیغه وقف می توان تحقق وقف را به بعد از فوت موکول کرد؟ و یا می توان در وقف شرط کند تا مدتی توسط خود واقف مورد استفاده قرار گیرد؟ و یا می توان وقف را برای مدت مشخصی محدود کرد؟
١.کسى که مالى را وقف مى کند بنابر احتیاط مستحب باید از همان موقع خواندن صیغه وقف کند، و اگر مثلاً بگوید این مال بعد از وفات من وقف باشد اشکال دارد.٢. ولی می توان مالی را برای همیشه وقف کرد مشروط بر اینکه مثلاً چند سال اوّل منافعش در اختیار واقف یا شخص دیگری باشد و در موقوفه مصرف نشود.٣. کسى که مالى را وقف مى کند باید براى همیشه مال را وقف کند یعنی اگر بگوید از حالا تا ده سال وقف باشد، اشکال دارد

روش های وقف کردن
به چند طریقه می توان وقف کرد؟
١- یا خواندن صیغه وقف. ٢- با نوشتن و امضاء کردن. ٣- وقف معاطاتی

شرط فسخ در وقف
اگر شخصی در ضمن وقف شرط کند که اگر روز مبادا پیش بیاید مال خودم یا اولادم باشد، شرعاً چطور است؟
كسى كه مالى را وقف مى‏ كند بايد براى هميشه مال را وقف كند و وقف را نمی توان مشروط کرد که به هنگام ضرورت آن را فسخ کند.

خبر به وقف در وصیت نامه
اگر در وصیت نامه میت عبارتی باشد که از آن وقف در زمان حیات فهمیده شود آیا این وصیت به وقف است یا خبر از وقف؟
گاهى اوقات ميّت به اين صورت نوشته است كه «فلان زمين وقف شده است» اين تعبير خبر مى‏دهد كه آن زمين در زمان حيات او وقف شده مثل آنكه بگويد «فلان شخص از من طلب دارد» اينها غير از وصيّت است و از ثلث حساب نمى‏شوند.

وصیت به وقف
آیا وصیت به وقف صحیح است و اگر وصیت به وقف با وصایای دیگر بیشتر از ثلث باشد چگونه باید به وصایا عمل شود؟
اگر كسى وصيّت كند «بعد از من فلان محل يا فلان چيز را وقف كنيد»، اين وصيّت را مانند ديگر وصاياى ميّت از ثلث حساب می كنيم و بر ورثه لازم است به اين وصيّت و ديگر وصايا عمل كنند و اگر مجموع آنها از ثلث بيشتر بود به نسبت از هر كدام كم می كنيم تا به قدر ثلث برسد.

خارج شدن موقوفه از ملکیت مالک
آیا کسی که چیزی را وقف می کند می تواند آن را بفروشد یا ببخشد یا به ارث برسد؟
هرگاه كسى چيزى را وقف كند از ملك او خارج مى‏شود نه او، و نه ديگران نمى‏توانند آن را بفروشند، يا ببخشند و هيچ كس از آن ارث نمى‏برد، ولى در بعضى از موارد فروختن آن جايز است.

وقف قسمتی از ملک
آیا وقف کردن قسمتی از خانه یا باغ جایز است؟
وقف مشاع جايز است، يعنى مى‏توان مثلًا، دو دانگ از خانه يا مزرعه‏اى را وقف كرد

راه های اثبات وقف
وقف از چه راه هایى ثابت مى شود؟
اثبات وقف بودن یا از طریق علم و شهرت در محل است و یا بیّنه شرعیّه (دو شاهد عادل) و تنها با ادّعا و حتّى وقف نامه هاى مشکوک چیزى ثابت نمى شود، مگر آن که وقف نامه مورد اعتماد باشد.

شرایط مال وقفی
مالی که وقف شده چه شرایطی باید داشته باشد؟
شرایط موقوفه عبارتند از ١- ملک واقف باشد ٢- عين باشد ٣ - معلوم و معين باشد ٤- قابل انتفاع يا منفعت باشد.

پی نوشت:
  
    
تاریخ انتشار: « 1405/05/27 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 45