جاذبه اربعین حسینی تمام دنیا را به خود مشغول داشته و سال به سال این مراسم با شکوه تر برگزار می گردد؛ اجتماعی عظیم که با حضور بی نظیر همۀ گروه ها و اقشار، از همۀ ادیان توحیدی، به گنجی تبدیل شده كه هر ساله مقداري از آن كشف مي شود، از جمله این که اربعین به یک مسئله مهم اجتماعی و حتی جهانی تبدیل شده و آثار و دستاورد های بسیاری دارد و یک سرمایه بزرگی است که با خون دل به دست ما رسیده است، و باید از آن بهره برداری لازم صورت گیرد.
به اعتراف دوست و دشمن، پاس داشت قیام امام حسين علیه السلام عامل فوق العاده نيرومندى براى بيدارى مردم است، «ماربين آلمانى» مى نويسد: «هيچ چيز مانند عزادارى حسينى نتوانست بيدارى سياسى در مسلمانان ايجاد كند».[١]
لذا اربعین را باید مغناطیس پر جاذبه بیداری نامید؛ مغناطیسی از جنس شور و شعور حسینی در همایش عظیم اربعین حسینی که عواطف را بر مى انگيزد، آتش نفرت از ستم گران را بر مى افروزد و سينه ها را مالامال از عشق به فداكارى مى كند و در نهايت به شورش و قيام علیه ظالمان و مستکبران مى انجامد.
در واقع خوشبختی شیعیان این است که سرمایه ارزشمندی هم چون اربعین دارند که روی این سرمایه عظیم، می توانند تکیه کنند و ظرفیت آن را برای بیداری اسلامی و انسانی و اتحاد و هم گرایی جهانی بسیج نمایند.
از این رهگذر مسأله ظلم ستيزى بیش از پبش آشکار می شود؛ آموزه ای كه امام حسين علیه السلام در كربلا برای نسل بشر به ودیعه نهاد و به وسیله این نهضت، آحاد مردم جهان خواهند توانست در برابر دشمنان ایستادگی کرده و عظمت و بزرگی آزادی خواهان و ظلم ستیزان سراسر جهان را محقق سازند.
و این چنین راهپیمایی اربعین حسینی حرکت خودجوش و مردمی علیه قدرت های استکباری است؛ بی جهت نیست که امروزه اسم اربعین موجبات ناراحتی دشمنان اسلام را فراهم کرده و وحشتى در دل دشمنان دين از برپايى اين مراسم افتاده است تا جايى كه گاه با وارد كردن اتهامات ناروا بر شيعيان از طريق وابستگان داخلى خويش و گاه با برانگيختن ديكتاتورهاى دست نشانده خويش در برخی کشورهای عربی، براى ريشه كن كردن راهپیمایی عظیم اربعین حسینی تلاش كرده و مى كنند.
البته چه دشمنان بخواهند و چه نخواهند این مکتب پخش شده است و جاذبه برای اسلام و مکتب اهل بیت علیهم السلام ایجاد شده است، در نتیجه این برنامه عظیم، خون تازه ای در رگ های مردم جهان جاری کرده و پاسخی دندان شکن به فعالیت های دولت های استکباری است.
البته زیارت اربعین چند فایده مهم دیگر دارد از جمله ایجاد اتحاد میان صفوف شیعیان، مسلمین و پیروان سایر ادیان الهی که در این آیین باعظمت شرکت می کنند.
راز تأكيد ائمه اطهار عليهم السلام نیز در اهمیت زیارت اربعین، «محوریابی» براى وحدت مردم است. به گونه اى كه امروزه در اربعین حسینی، ميليون ها انسان با اختلاف طبقات و نژاد و مذهب در هر كوى و برزن به عزادارى آن حضرت به پاخاسته و گِرد بيرق حسينى اجتماع مى كنند.
در واقع ائمه اطهار عليهم السلام با ترغيب مردم به زیارت امام حسین علیه السلام به ویژه در ایام اربعین حسینی، از پراكندگى نيروها جلوگيرى به عمل آوردند و توده هاى متفرق را بسيج كردند و با ايجاد وحدت و يكپارچگى در ميان آن ها قدرت عظيمى را به وجود آوردند.
بی تردید احياى نام و ياد سالار شهيدان اباعبدالله الحسين علیه السلام واصحابش به عنوان كامل ترين الگوهاى محبت، فداكارى و ايثار در راه نجات امت، ، الهام بخش بوده و به زندگى انسان ها جهت مى دهد و روح محبت و ايثار را زنده كرده و آدمى را در برابر مشكلات و حوادث سخت، مقاوم و استوار مى سازد. ذكر اين صالحان و طرح فضايل اخلاقى و روح حماسى شان به ویژه در ایام اربعین امام حسین علیه السلام باعث مى شود كه هر قوم و ملتى از آن ها الگو گرفته و به آنان تأسى و اقتدا كنند.
لذا مراسم با شکوه اربعین حسینی نه تنها از نظر عدد شرکت کنندگان در دنیا نظیر ندارد، بلکه از نظر مسائل عاطفی فوق العاده گسترده و ایثارها و فداکاری ها بی نظیر است، زیرا خیل عظیم زائران امام حسین علیه السلام، از خدا می خواهند مانند یاران امام حسین علیه السلام صادقانه در میدان حاضر شوند، و در مسیر اهداف امام حسین علیه السلام و یاران ایشان قرار گیرند، و از آن جا که آن ها همه چیز را در راه خدا و حفظ عزت اسلامی فدا کردند لبیک گویان امام حسین علیه السلام در اجتماع بزرگ اربعین حسینی، از این مهم تأسی می جویند.
اربعين تبلیغات پرشور، پرفایده و ریشه دار برای عالم اسلام و تشیع است به طوری که آن هایی که بیرون نشسته اند این واقعه عظیم را برای اسلام می دانند و کسانی که در متن کار هستند این حرکت عظیم را برای شیعه قلمداد می کنند لیکن هر دوی برداشت ها برای عزت و عظمت اسلام می باشد. چرا که اربعین، شیعه و اسلام را زنده می کند و علاوه بر ابعاد دینی، دارای فواید سیاسی بسیاری برای جهان اسلام است.
مطلعیم قدرت های استکباری به همراه برخی از کشورهای عربی از جمله دولت وهابی سعودی از برنامه اربعین، بسیار عصبانی و ناراحت هستند لذا مفتی های وهابی عربستان به نوعی به سیم آخر زده و کسانی که در این مراسم ها شرکت می کنند را تکفیر می کنند ولی به گفته آن ها اعتنا نمی کنند.
دشمنان، معاندان و بدخواهان بدانند هر چه تلاش کنند نمی توانند جلوی اربعین را بگیرند، چرا که این راهپیمایی ها و مراسم با عظمت، موجب عزت اسلام به خصوص مکتب تشیع شده است.
[١] سياست الحسينيه(ط-تهران) ص ٤٤.
پیام ها و بیانیه ها
پیام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته)
به مناسبت تشییع رهبر شهید انقلاب
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ﴾
هم زمان با وداع و تشییع پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب، داغ جانسوز فقدان آن مجاهد فرزانه بار دیگر تازه گردید. بی تردید، حضور گسترده مردم در این مراسم، جلوه ای از اقتدار و وفاداری به آرمان های والای انقلاب اسلامی و نشانه استقامت ملت بزرگ ایران و امت اسلامی و تداوم راه نورانی شهیدان خواهد بود.
در این شرایط، توجه به چند نکته ضروری است:
اول: نباید چنین پنداشت که این جنگ پایان یافته است؛ بلکه مقابله با جبهه استکبار همچنان ادامه دارد. ازاین رو، هرگونه القای یأس، سستی، بن بست و تضعیف روحیه مردم، مسئولان و نیروهای مسلح، در جهت خواست دشمن و برخلاف مصالح کشور و امت اسلامی است. البته امید و استقامت، هرگز به معنای نادیده گرفتن واقعیت های میدان نیست؛ بلکه صبر و پایداری، از مهم ترین عوامل پیروزی در آزمون های الهی است.
دوم: قاتلان و عاملان این جنایت بزرگ، که دستشان به خون آن شهید عزیز، فرماندهان، مسئولان، مردم بی دفاع و کودکان مظلوم آلوده شده، از کیفر الهی و مجازات عادلانه مصون نخواهند ماند و این خون های پاک هرگز فراموش نخواهد شد و امت اسلامی، در چارچوب موازین شرع و قانون، وظیفه خود را در خونخواهی این شهیدان دنبال خواهد کرد
سوم: مسئولان، نیروهای مسلح و همه تصمیم گیران باید با توکل بر خداوند متعال، اعتماد به وعده های الهی، بهره گیری از همه ظرفیت های کشور و اتکا به ایمان، صبر و استقامت مردم، با تدبیر، اقتدار و هوشیاری چه در عرصه نظامی، دیپلماسی، و عرصه های دیگر در برابر دشمن ایستادگی کنند؛ چراکه تجربه نشان داده است هرگونه عقب نشینی در برابر دشمن متجاوز، او را بر ادامه تجاوز و زیاده خواهی جسورتر خواهد کرد.
چهارم: انقلاب اسلامی بر پایه اصل مترقی ولایت فقیه استوار است و به برکت همین اصل، از گردنه های دشوار و توطئه های فراوان دشمنان عبور کرده است. ولایت فقیه در نظام اسلامی، محور وحدت، حافظ مصالح امت و رکن استواری نظام است و التزام به آن، وظیفه ای همگانی و مایه صیانت از اسلام و کشور است.
پنجم:امروز بیش از هر زمان، حفظ وحدت و همبستگی ملی ضرورتی انکارناپذیر است و نباید اختلاف نظرها، هرچند برخاسته از انگیزه های صحیح باشد، زمینه تفرقه و تضعیف جبهه داخلی را فراهم آورد. در عین حال، مسئولان محترم نیز باید با اهتمامی مضاعف در رفع مشکلات مردم و خدمت صادقانه به آنان بکوشند.
اینجانب، بار دیگر شهادت جانسوز آن عزیز و دیگر شهدای این جنگ تحمیلی را به پیشگاه مقدس حضرت بقیةالله الأعظم (ارواحنا فداه)، رهبر بزرگوار انقلاب، خاندان معزز شهدا، ملت شریف ایران و عموم مسلمانان جهان تسلیت عرض نموده، از درگاه خداوند متعال علو درجات آنان را مسئلت می نمایم و امیدوارم در پرتو عنایات حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، عزت و پیروزی اسلام و مسلمین و دفع شر دشمنان هرچه زودتر محقق گردد.
والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته
قم ـ ناصر مکارم شیرازی
14 تیر 1405
گزارش تصویری
ریاست محترم جمهوری دکتر مسعود پزشکیان
حجت الاسلام والمسلمین محمدی عراقی مسئول دفتر رهبری (قدس سره) در قم
مجلس سوگواری شهادت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در دهه اول محرم
مراسم بزرگداشت رهبر شهید انقلاب اسلامی از سوی آیت الله العظمی مکارم شیرازی
دیدارها
حفظ جایگاه رهبری، همبستگی و اقتدار در برابر دشمن، ضروری است
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار با رئیس جمهور، با ابراز خرسندی از گزارش ها و خبرهای امیدوارکننده ارائه شده، از تلاش های دولت برای حل مشکلات کشور تقدیر و بر ضرورت تداوم این روند تأکید کردند.
ایشان با اشاره به اهمیت حفظ اقتدار در برابر دشمنان اظهار داشتند: هرگونه سستی موجب جسورتر شدن دشمن می شود و هر اندازه اقتدار بیشتری از سوی مسئولان نشان داده شود، دشمنان ضعیف تر خواهند شد.
معظم له در بخش دیگری از سخنان خود، با قدردانی از صبر و مقاومت مردم، تصریح کردند: مردم با وجود دشواری های فراوان، ایستادگی کم نظیری از خود نشان داده اند و این مقاومت در دنیا کم نظیر است. از این ملت باید هم به صورت زبانی و هم در عمل قدردانی کرد.
ایشان همچنین بر ضرورت توجه به جایگاه رهبری و حفظ وحدت میان دولت و رهبری تأکید کرده و گفتند: هرچه فاصله میان دولت و رهبری کمتر باشد، موجب دلگرمی و آرامش بیشتر مردم خواهد شد.
ایشان کنترل بازار و نظارت بر قیمت ها را نیز ضروری دانسته و خاطرنشان کردند: نباید اجازه داده شود برخی افراد سودجو بر مردم فشار وارد کنند. امیدوارم با تداوم برنامه ها، گشایش بیشتری در امور مردم ایجاد شود و مردم آثار آن را در زندگی خود احساس کنند.
ایشان با تأکید بر اهمیت مسائل فرهنگی، اظهار داشتند: جمهوری اسلامی علاوه بر جنبه جمهوریت، دارای هویت اسلامی است؛ ازاین رو مسائل فرهنگی باید در اولویت قرار گیرد و موضوعاتی همچون حجاب از سنین پایین و در نظام آموزشی مورد توجه قرار گیرد.
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در پایان با آرزوی توفیق برای مسئولان، خواستار پیگیری جدی مسائل معیشتی و اجتماعی مردم، به ویژه مشکلات جوانان، شدند و تأکید کردند: خدمت به مردم و قدردانی عملی از صبر و مقاومت آنان، زمینه ساز افزایش همبستگی ملی و پیشرفت کشور خواهد بود.
یادداشت
١
نقش ائمه علیهم السلام در احیای یاد و نام امام حسین علیه السلام
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی
در آیات متعدّدی از قرآن مجید، بر لزوم زنده نگه داشتن یاد پیامبران الهی و شخصیت های برجسته تاریخ و بازگویی سرگذشت عبرت انگیز و درس آموز آنان تأکید شده است.[1]
ازاین رو می بینیم امامان معصوم علیهم السلام در زنده نگه داشتن یاد و نام شهیدان کربلا، به عنوان کامل ترین الگوهای فداکاری و ایثار در راه نجات امّت، به خصوص سالار شهیدان اباعبداللَّه الحسین علیه السلام در مناسبت های مختلف سعی و تلاش فراوانی نمودند و هیچ فرصتی را در زنده نگه داشتن یادشان فروگذار نکردند.[2]
امامان اهل بیت علیهم السلام در تلاش برای زنده نگهداشتن یاد امام حسین علیه السلام، از شیوه های گوناگونی استفاده می کردند.[3]
برپایی مجالس سوگواری
علقمه حضرمی نقل می کند که امام باقر علیه السلام در روز عاشورا برای امام حسین علیه السلام در خانه اش اقامه عزا می کرد.
«... ثُمَّ لْینْدُبِ اَلْحُسَینَ علیه السلام وَیبْکیهِ وَیأْمُرُ مَنْ فِی دَارِهِ مِمَّنْ لاَ یتَّقِیهِ بِالْبُکاءِ عَلَیهِ ... وَلْیعَزِّ بَعْضُهُمْ بَعْضاً بِمُصَابِهِمْ بِالْحُسَینِ علیه السلام؛ امام باقر علیه السلام بر امام حسین می گریست و به افرادی که در خانه بودند و از آنان تقیه نمی کرد، می فرمود: بر آن حضرت سوگواری کنند... و به آنان می فرمود در مصیبت حسین علیه السلام به یکدیگر تسلیت بگویند».[4]
امام صادق علیه السلام به یکی از یارانش به نام «فضیل» فرمود: آیا تشکیل مجلس می دهید و با یکدیگر [پیرامون معارف دینی و فضایل اهل بیت علیهم السلام] گفتگو می کنید؟ فضیل پاسخ داد: آری.
امام علیه السلام فرمود: «إِنَّ تِلْک اَلْمَجَالِسَ أُحِبُّهَا، فَأَحْیوا أَمْرَنَا، فَرَحِمَ اَللَّهُ مَنْ أَحْیا أَمْرَنَا؛ چنین مجالسی را دوست می دارم، مکتب ما را زنده نگه دارید، خداوند رحمت کند کسی را که مکتب ما را احیا کند».[5]
یادآوری مصائب آن حضرت
در حدیثی می خوانیم امام صادق علیه السلام به داود رقّی فرمود: «إِنِّی مَا شَرِبْتُ مَاءً بَارِداً، إِلاَّ وَذَکرْتُ اَلْحُسَینَ علیه السلام؛ من هرگز آب سرد ننوشیدم، مگر این که به یاد امام حسین علیه السلام افتادم».[6]
در روایتی دیگر می خوانیم وقتی که منصور دوانیقی درِ خانه امام صادق علیه السلام را آتش زد، آن حضرت در منزل حضور داشت و آتش را خاموش کرده و دختران و بانوان وحشت زده اش را آرام نمود. فردای آن روز تعدادی از شیعیان برای احوال پرسی خدمت امام علیه السلام شرفیاب شدند. امام علیه السلام را گریان و اندوهگین یافتند؛ پرسیدند: این همه اندوه و گریه از چیست؟ آیا به دلیل گستاخی و بی حرمتی آنان نسبت به شما است؟ امام علیه السلام پاسخ داد: «لا، وَلکنْ لَمَّا أَخَذَتِ النَّارُ ما فِی الدِّهْلِیزِ نَظَرْتُ إِلی نِسائِی وَبَناتِی یتَراکضْنَ فِی صَحْنِ الدَّارِ مِنْ حُجْرَةٍ إِلَی حُجْرَةٍ وَمِنْ مَکانٍ إِلی مَکانٍ هذا وَأَنَا مَعَهُنَّ فِی الدَّارِ فَتَذَکرْتُ فِرارَ عِیالِ جَدِّی الْحُسَینِ علیه السلام یوْمَ عاشُورا مِنْ خَیمَةٍ إلی خَیمَةٍ وَمِنْ خِباءٍ إلی خِباءٍ؛ هرگز برای این گریه نمی کنم، بلکه گریه من برای این است که وقتی آتش زبانه کشید، دیدم بانوان و دختران من از این اطاق به آن اطاق و از اینجا به آنجا پناه می برند، با اینکه [تنها نبودند و] من نزدشان حضور داشتم، با دیدن این صحنه به یاد بانوان جدّم حسین علیه السلام در روز عاشورا افتادم که از خیمه ای به خیمه دیگر و از پناهگاهی به پناهگاه دیگر فرار می کردند [و مردان آنها همه شهید شده بودند]».[7]
آن حضرت در روایتی دیگر فرمود: «مَنْ ذَکرَنَا أَوْ ذُکرْنَا عِنْدَهُ فَخَرَجَ مِنْ عَینِهِ مِثْلُ جَنَاحِ اَلذُّبَابِ غَفَرَ اَللَّهُ ذُنُوبَهُ؛ هر کس که [مصائب] ما را یاد آورد و یا نزد او از ما یادی شود و اشک از دیدگانش سرازیر گردد، هرچند اندک باشد، خداوند گناهانش را بیامرزد».[8]
گریستن و گریاندن
از مؤثّرترین تدابیر ائمّه اطهار علیهم السلام برای احیای نهضت عاشورا، گریه بر امام حسین علیه السلام است. امام سجّاد علیه السلام در طول دوران امامتش پیوسته سوگوار قصّه عاشورا بود و در این مصیبت آن قدر گریست که از «بکائین عالم» [بسیار گریه کنندگان] لقب داده شد.[9]
آن حضرت می فرمود: «إِنِّی لَمْ أَذْکرْ مَصْرَعَ بَنِی فَاطِمَةَ إِلاَّ خَنَقَتْنِی اَلْعَبْرَةُ؛ هر زمان که به یاد قتلگاه فرزندان فاطمه (کربلا) می افتم، اشک گلوگیرم می شود».[10]
گریه های امام علیه السلام که در هر مناسبتی به آن اقدام می کردند، باعث بیداری عمومی و مانع از فراموش شدن نام و یاد شهیدان عاشورا شد.
امامان بزرگوار شیعه نه تنها خود در عزای سالار شهیدان می گریستند، بلکه همواره مردم را به گریستن بر امام حسین علیه السلام تشویق و ترغیب می کردند.
در روایتی از امام رضا علیه السلام آمده است: «فَعَلَی مِثْلِ اَلْحُسَینِ فَلْیبْک اَلْبَاکونَ فَإِنَّ اَلْبُکاءَ عَلَیهِ یحُطُّ اَلذُّنُوبَ اَلْعِظَامَ؛ پس بر همانند حسین علیه السلام باید گریه کنندگان گریه کنند، چرا که گریه بر آن حضرت گناهان بزرگ را می ریزد».[11]
به موازات ثواب های عظیمی که برای گریستن در روایات آمده است، برای گریاندن و حتّی «تباکی» )حالت گریه به خود گرفتن(، ثواب های زیادی ذکر شده است.
در روایتی در ارتباط با گریه بر مظلومیت اهل بیت علیهم السلام می خوانیم: «مَنْ بَکی وَأَبْکی وَاحِداً فَلَهُ اَلْجَنَّةُ وَمَنْ تَبَاکی فَلَهُ اَلْجَنَّةُ؛ هر کس بگرید و [حتّی] یک تن را بگریاند، پاداشش بهشت است و هر کس حالت اندوه و گریه به خود بگیرد پاداش او بهشت است».[12]
امام رضا علیه السلام فرمود: «مَنْ کانَ یوْمُ عَاشُورَاءَ یوْمَ مُصِیبَتِهِ وَحُزْنِهِ وَبُکائِهِ جَعَلَ اَللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ یوْمَ اَلْقِیامَةِ یوْمَ فَرَحِهِ وَسُرُورِهِ؛ هر کس که روز عاشورا را روز مصیبت و اندوه و گریه قرار دهد، خداوند روز قیامت را برای وی روز شادی و سرور قرار خواهد داد».[13]
تشویق شاعران به مرثیه سرایی
شاعرانی که مصائب امام حسین علیه السلام را به شعر درآورده و در مجالس و محافل می خواندند، همواره مورد لطف خاصّ و عنایت ویژه ائمّه معصومین علیهم السلام قرار داشتند. شعرای بنامی چون «کمَیت اسدی»، «دِعبل خُزاعی»، «سید حِمْیری» و... با تشویق ائمّه اطهار علیهم السلام از موقعیت های اجتماعی بلندی در بین مردم برخوردار بودند.
هارون مکفوف -یکی از یاران امام صادق علیه السلام- می گوید: به محضر آن حضرت شرفیاب شدم. فرمود: «برایم مرثیه بخوان». برایش خواندم. فرمود: «لاَ کمَا تُنْشِدُونَ وَکمَا تُرْثِیهِ عِنْدَ قَبْرِهِ؛ این گونه نمی خواهم، آن گونه که در کنار قبر آن حضرت علیه السلام مرثیه می خوانید، بخوان». من خواندم:
«اُمْرُرْ عَلَی جَدَثِ اَلْحُسَینِ فَقُلْ لِأَعْظُمِهِ اَلزَّکیةِ»
از کنار قبر حسین علیه السلام گذر کن و به آن استخوان های پاک او بگو».
دیدم آن حضرت به گریه افتاد، سکوت کردم. ولی فرمود: ادامه بده. ادامه دادم.
فرمود: «باز هم بخوان» خواندم تا به این بیت رسیدم:
«یا مَرْیمُ قُومِی وَاُنْدُبِی مَوْلاَک وَعَلَی اَلْحُسَینِ فَأَسْعِدِی بِبُکاک»
ای مریم! برخیز و بر مولای خود ندبه کن و با گریه ات بر حسین علیه السلام، رستگاری طلب کن».
دیدم امام صادق علیه السلام گریه کرد و بانوان، شیون سر دادند. وقتی آرام شدند، حضرت فرمود: «یا بَا هَارُونَ مَنْ أَنْشَدَ فِی اَلْحُسَینِ فَأَبْکی عَشَرَةً فَلَهُ اَلْجَنَّةُ؛ ای ابوهارون! هر کس بر امام حسین علیه السلام مرثیه بخواند و ده نفر را بگریاند، پاداش او بهشت است».[14]
از دِعبل خُزاعی -شاعر معروف اهل بیت علیهم السلام- نقل شده است که، من در ایام شهادت امام حسین علیه السلام به محضر امام رضا علیه السلام شرفیاب شدم. دیدم آن حضرت محزون و اندوهگین نشسته و یارانش نیز گرد آن حضرت نشسته اند. هنگامی که مرا دید فرمود: «خوش آمدی ای دعبل! آفرین بر کسی که با دست و زبانش ما را یاری می کند!».
سپس در کنار خویش برای من جا باز کرد و مرا کنارش نشاند. آن گاه به من فرمود: «ای دعبل! دوست دارم امروز برای ما مرثیه بخوانی؛ چرا که این ایام روزهای اندوه ما اهل بیت علیهم السلام و ایام شادمانی دشمنان ما -به ویژه بنی امیه- است». سپس امام علیه السلام مطالبی را در پاداش گریه کردن و گریاندن در مصیبت اهل بیت علیهم السلام به خصوص مصائب امام حسین علیه السلام بیان کرد.
آن گاه امام رضا علیه السلام برخاست و پرده ای میان ما و حرم سرای خویش زد و خانواده اش را پشت پرده نشاند، تا آنان نیز برای مصیبت جدّشان امام حسین علیه السلام گریه کنند.[15] سپس به دعبل فرمود اشعار خود را بخوان. او نیز مرثیه ای را در ماتم امام حسین علیه السلام و اهل بیتش خواند که قسمتی از آن چنین است:
«أَفاطِمُ لَوْ خِلْتِ الْحُسَینَ مُجَدَّلًا وَقَدْ ماتَ عَطْشاناً بِشَطِّ فُراتِ
إِذاً لَلَطَمْتِ الْخَدَّ فاطِمُ عِنْدَهُ وَأَجْرَیتِ دَمْعَ الْعَینِ فِی الْوَجَناتِ
أَفاطِمُ قُومِی یا ابْنَةَ الْخَیرِ وَانْدُبِی نُجُومَ سَماواتٍ بِأَرْضِ فَلاتِ
بَناتُ زِیادٍ فِی الْقُصُورِ مَصُونَةْ وَآلُ رَسُولِ اللَّهِ مُنْهَتِکاتِ
وَآلُ زِیادٍ فِی الْحُصُونِ مَنِیعةٌ وَآلُ رَسُولِ اللَّهِ فِی الْفَلَواتِ
سَأَبْکیهِمْ ما ذَرَّ فِی الْأَرْضِ شارِقُ وَنادی مُنادِی الْخَیرِ لِلصَّلَواتِ
وَمَا طَلَعَتْ شَمْسٌ وَ حانَ غُرُوبُها وَبِاللَّیلِ أَبْکیهِمْ وَ بِالْغَدَواتِ
ای فاطمه! اگر پیکر به خاک و خون غلطیده حسین را که تشنه کام کنار شطّ فرات به شهادت رسیده به خاطر آوری در آن هنگام ای فاطمه کنار آن پیکر، به چهره ات طپانچه می زنی و اشک چشمانت را بر رخسارت سرازیر می سازی ای فاطمه ای دختر بهترین مردم، برخیز! و بر ستارگان آسمان ها در آن صحرای خشک ناله بزن [چرا گریان نباشم وقتی که به خاطر آورم] دختران زیاد در قصرهای خویش در امانند؛ ولی حریم خاندان رسول خدا دریده شده است. درحالی که آل زیاد در دژهای محکمی آسوده اند، فرزندان رسول خدا در صحراهای خشک و سوزان سرگردانند. آری! تا آن زمان که خورشید در عالم پرتو افشانی می کند و ندای مؤذّنی برای نماز بلند است و مادامی که خورشید طلوع و غروب می کند و به هنگام شبانگاهان و صبح گاهان بر آنان می گریم».[16]
نمونه دیگر سرودن اشعاری توسّط کمیت اسدی در محضر امام باقر علیه السلام در رثای شهیدان کربلاست.[17] فرزند کمیت -شاعر معروف اهل بیت- از پدرش نقل می کند که گفت: من روزی خدمت مولایم امام باقر علیه السلام رسیدم؛ عرض کردم که ای فرزند رسول خدا، من ابیاتی مخصوص شما اهل بیت گفته ام، اجازه می دهید بخوانم ؟ فرمود: بخوان. من شروع کردم به خواندن این اشعار:
«أَضْحَکنِی اَلدَّهْرُ وَأَبْکانِی وَاَلدَّهْرُ ذُو صَرْفٍ وَأَلْوَانٍ
لِتِسْعَةٍ بِالطَّفِّ قَدْ غُودِرُوا صَارُوا جَمِیعاً رَهْنَ أَکفَانِی
روزگار گاهی مرا به خنده آورده، و گاهی گریانده است؛ چراکه روزگار پیوسته در حال دگرگونی است.
برای نه نفر در طف (ساحل فرات) که پس از کشته شدن، در بیابان رها شدند و همه در کفن ها به ودیعه گذاشته شدند، گریه می کنم».[18]
امام با شنیدن آن، اشکش جاری شد و صدای گریه کنیزکی نیز از پشت پرده شنیده شد. امام علیه السلام پس از آن در حقّ کمیت دعا کردند.[19]
اهمّیت به تربت امام حسین علیه السلام
دشمنان اسلام از بنی امیه و بنی عبّاس با تمام توان، تلاش می کردند تا قیام امام علیه السلام و یاران پاکباخته اش به دست فراموشی سپرده شود و مردم از آن سخنی نگویند و حتّی اثری از قبر آن امام همام به جای نماند.
از این رو، برخی از خلفای عبّاسی بارها به ویران کردن قبر آن حضرت اقدام کردند.[20] ولی از آن سو ائمّه اطهار علیهم السلام در هر فرصتی برای مقابله با این جریان به پا خواستند و تربت آن حضرت را قطعه ای از خاک بهشت، مایه شفای دردها، و موجب برکت زندگی دانسته اند.
در روایتی از امام موسی بن جعفر علیهما السلام می خوانیم: «لاَ تَأْخُذُوا مِنْ تُرْبَتِی شَیئاً لِتَبَرَّکوا بِهِ فَإِنَّ کلَّ تُرْبَةٍ لَنَا مُحَرَّمَةٌ إِلاَّ تُرْبَةَ جَدِّی اَلْحُسَینِ بْنِ عَلِی عَلَیهِ السلام فَإِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ جَعَلَهَا شِفَاءً لِشِیعَتِنَا وَأَوْلِیائِنَا؛ از تربت من چیزی برای تبرّک برندارید، زیرا همه تربت ها جز تربت جدّم امام حسین علیه السلام [خوردنش] حرام است، خداوند عزّ وجلّ آن را برای شیعیان و دوستان ما شفا قرار داده است!».[21]
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که: «فِی طِینِ قَبْرِ اَلْحُسَینِ عَلَیهِ السلام شِفَاءٌ مِنْ کلِّ دَاءٍ وَهُوَ اَلدَّوَاءُ اَلْأَکبَرُ؛ در تربت قبر حسین علیه السلام شفای هر دردی است و آن بزرگ ترین دارو است».[22]
در حالات امام سجّاد علیه السلام آمده است که در پارچه ای تربت امام حسین علیه السلام را نگه می داشت: «فَکانَ إِذَا حَضَرَتْهُ اَلصَّلاَةُ صَبَّهُ عَلَی سَجَّادَتِهِ وَسَجَدَ عَلَیهِ؛ هرگاه وقت نماز می رسید، آن [تربت] را روی سجّاده اش می ریخت و بر آن سجده می کرد».[23]
مجموع روایاتی که در مورد تربت امام حسین علیه السلام وارد شده است، می رساند که استفاده از برکت آن تربت پاک، از نخستین روز ولادت، با بازکردن کام نوزاد با آن آغاز شده و تا واپسین لحظات حیات و قراردادن تربت در قبر، به پایان می رسد.[24] همچنین ساختن مهر و تسبیح با تربت کربلا و همراه داشتن آن و خوردن مقدار بسیار کمی -مثلًا به اندازه یک عدس در آب حل کند و بخورد- از آن به قصد شفا و باز کردن افطار در روز عید فطر با آن مورد ترغیب و توصیه ائمّه اطهار علیهم السلام بوده است.[25]
اهتمام ویژه به زیارت مرقد امام حسین علیه السلام
ائمّه اطهار علیهم السلام گذشته از آنکه خودشان به زیارت قبر امام حسین علیه السلام می رفتند، با بیان پاداش های عظیم برای زیارت آن حضرت، شیعیان را برای رفتن به کربلا تشویق و بسیج می کردند و خاطره آن شهیدان پرافتخار را زنده نگه داشته، ضربات سنگینی را بر پیکر کفر و عناد و دشمنان اهل بیت علیهم السلام وارد می کردند.
از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده است: «مَا مِنْ أَحَدٍ یوْمَ اَلْقِیامَةِ إِلاَّ وَهُوَ یتَمَنَّی أَنَّهُ مِنْ زُوَّارِ اَلْحُسَینِ بْنِ عَلِی عَلَیهِ السلام لِمَا یرَی مِمَّا یصْنَعُ بِزُوَّارِ اَلْحُسَینِ مِنْ کرَامَتِهِمْ عَلَی اَللَّهِ؛ هر کسی در روز قیامت، آرزو می کند که از زائران قبر امام حسین علیه السلام باشد، از فزونی آنچه از کرامت آنان [زائران قبر آن حضرت] نزد خداوند مشاهده می کند».[26]
همچنین از ایشان روایت شده است: «مَنْ سَرَّهُ أَنْ یکونَ عَلَی مَوَائِدِ نُورٍ یوْمَ اَلْقِیامَةِ، فَلْیکنْ مِنْ زُوَّارِ اَلْحُسَینِ بْنِ عَلِی علیه السلام؛ هر کس دوست دارد روز قیامت در کنار سفره های نور الهی بنشیند، باید از زائران امام حسین علیه السلام باشد».[27]
حتّی در برخی از روایات زیارت مکرّر آن حضرت توصیه شده است.
امام ششم علیه السلام می فرماید: «مَنْ سَرَّهُ أَنْ ینْظُرَ إِلَی اَللَّهِ یوْمَ اَلْقِیامَةِ وَتَهُونَ عَلَیهِ سَکرَةُ اَلْمَوْتِ وَهَوْلُ اَلْمُطَّلَعِ فَلْیکثِرْ زِیارَةَ قَبْرِ اَلْحُسَینِ عَلَیهِ السلام؛ هر کس دوست دارد در قیامت نظر به رحمت های الهی کند و سختی جان کندن بر او آسان شود و هول و هراس قیامت از او برطرف گردد، مرقد امام حسین علیه السلام را بسیار زیارت کند».[28]
سخن آخر
بی تردید، احیای نام و یاد این مردان بزرگ، الهام بخش بوده و به زندگی انسان ها جهت می دهد و روح فداکاری و ایثار را زنده کرده و آدمی را در برابر مشکلات و حوادث سخت، مقاوم و استوار می سازد. ذکر این صالحان و طرح فضائل اخلاقی و روح حماسی شان باعث می شود که هر قوم و ملّتی به خصوص مسلمین از آنها الگو گرفته و به آنان تأسّی و اقتدا کنند.[29]
پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir
منبع:
عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها.
[1] ر.ک: مریم، آیات 41 و51 و54؛ سورۀ ص، آیۀ 45.
[2] عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، ص49.
[3] همان، ص50.
[4] وسائل الشیعة (ط - قم)، ج14، ص509، ح19709.
[5] همان، ج12، ص20، ح15532؛ (عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، ، رویدادها، پیامدها، ص83).
[6] امالى صدوق (ط - تهران)، ص142، ح7.
[7] مجمع مصائب اهلالبیت (ط - بیروت)، ج1، ص48؛ (عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، ص51).
[8] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج44، ص282، ح15؛ (عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، ص83).
[9] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج12، ص264، ح27.
[10] همان، ج43، ص155، ح1.
[11] همان، ج44، ص284، ح17.
[12] همان، ج44، ص288،ح27؛ (عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، ، رویدادها، پیامدها، ص52).
[13] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج44، ص284،ح18؛ (عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، ص86).
[14] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج44، ص287،ح25؛ (عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، ، رویدادها، پیامدها، ص53).
[15] «ثُمَّ إِنَّهُ عَلَیْهِ السّلام نَهَضَ وَ ضَرَبَ سِتْراً بَیْنَنَا وَ بَیْنَ حَرَمِهِ وَ أَجْلَسَ أَهْلَ بَیْتِهِ مِنْ وَرَاءِ اَلسِّتْرِ لِیَبْکُوا عَلَى مُصَابِ جَدِّهِمُ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السّلام». (بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج45، ص257، ح15).
[16] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج45، ص257، ح15 (با اختصار)؛ (عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، ، رویدادها، پیامدها، ص65).
[17] عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، ، رویدادها، پیامدها، ص62.
[18] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج36، ص390، ح2؛ (کلیات مفاتیح نوین، ص965).
[19] عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، ، رویدادها، پیامدها، ص62.
[20] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج45، ص390 بابى تحت عنوان «جور الخلفاء على قبره الشریف» درباره تلاش خلفاى جور براى تخریب قبر آن حضرت آمده است.
[21] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج57، ص157، ح25؛ (عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، ، رویدادها، پیامدها، ص54).
[22] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج57، ص154، ح12؛ (گفتار معصومین (علیهم السلام)، ج2، ص154).
[23] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج82 ، ص153، ح14.
[24] از امام صادق علیه السّلام روایت شده است: «حَنِّکُوا أَوْلاَدَکُمْ بِتُرْبَةِ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السّلام؛ کام نوزادانتان را با تربت امام حسین علیه السّلام باز کنید». (بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج98، ص124، ح24).
[25] ر.ک: وسائل الشیعة (ط - قم)، ج10، ص414، باب72 و ص408، باب70؛ (عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، ص55).
[26] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج98، ص72، ح18.
[27] همان، ج98 ، ص72،ح19
[28] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج98، ص77، ح34؛ (عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، ص56).
[29] عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، ص49.
یادداشت
٢
مقام شهید در اسلام
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی
در تاریخ ملت ها روزهایی پیش می آید که بدون ایثار و فداکاری و دادن قربانیان بسیار خطرات برطرف نمی شود، و اهداف بزرگ و مقدس محفوظ نمی ماند. اینجاست که گروهی مؤمن و ایثارگر باید به میدان آیند، و با نثار خون خود از آیین حق پاسداری کنند. در منطق اسلام به این گونه افراد «شهید» گفته می شود.
اطلاق «شهید» از ماده «شهود» بر آنها یا به خاطر حضورشان در میدان نبرد با دشمنان حق است، یا به خاطر اینکه در لحظه شهادت فرشتگان رحمت را مشاهده می کنند، و یا به خاطر مشاهده نعمت های بزرگی است که برای آنها آماده شده، و یا حضورشان در پیشگاه خداوند است؛ چنانکه در آیه شریفه «وَلا تَحْسَبَنَ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُون»[1] آمده است.
در اسلام کمتر کسی به پایه «شهید» می رسد؛ شهیدانی که آگاهانه و با اخلاص نیت به سوی میدان نبرد حق و باطل رفته، و آخرین قطرات خون پاک خود را نثار می کنند. درباره مقام شهیدان، آیات و روایات عجیبی در منابع اسلامی دیده می شود که حکایت از عظمت فوق العاده ارزش کار شهیدان می کند.[2]
بالاترین مقام
می دانیم که مقام شهیدان در اسلام بسیار والاست و مطابق حدیث معروف نبوی که در کتاب شریف کافی آمده است: «فَوْقَ کلِ ذِی بِرٍّ بَرٌّ حَتَّی یُقْتَلَ الرَّجُلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَإِذَا قُتِلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَیسَ فَوْقَهُ بِر؛ والاتر از هر کار نیکی کار نیک دیگری وجود دارد، تا به شهادت در راه خدا می رسد، که بالاتر از آن نیکی دیگری نیست».[3]
آرزوی شهادت
امام علی علیه السلام در آخرین جمله های نامه 53 (عهدنامه مالک اشتر) می فرماید: «وَأَنْ یخْتِمَ لِی وَلَک بِالسَّعَادَةِ وَالشَّهَادَةِ، "إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُون" وَالسلام عَلَی رَسُولِ اللَّهِ وآله الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ، وَسَلَّمَ تَسْلِیماً کثِیراً، وَالسلام؛ و از [خداوند بزرگ مسألت دارم] که زندگانی من و تو (مالک اشتر) را با سعادت و شهادت پایان بخشد "که ما همه به سوی او بازمی گردیم" و سلام و درود [پروردگار] بر رسول خدا و دودمان طیب و پاکش باد، سلامی فراوان و بسیار والسلام».
قابل توجّه است که امام افزون بر طلب سعادت، شهادت را نیز هم برای خویش و هم برای مالک از خدا می طلبد؛ دعایی که به زودی به اجابت رسید و امام در محراب عبادتش و مالک در مسیر راه مصر شربت شهادت نوشیدند.[4]
هم چنین آن حضرت در آستانه جنگ با قاسطین یعنی معاویه و یارانش عرضه می دارد: «إِنْ أَظْهَرْتَنَا عَلَی عَدُوِّنَا، فَجَنِّبْنَا الْبَغْی وَسَدِّدْنَا لِلْحَقِّ، وَإِنْ أَظْهَرْتَهُمْ عَلَینَا فَارْزُقْنَا الشَّهَادَةَ، وَاعْصِمْنَا مِنَ الْفِتْنَة؛ [بار الها!] اگر ما را بر دشمن پیروز ساختی از ستمگری برکنار دار و بر راه حق استوار فرما، و اگر آنها را بر ما غلبه دادی، شهادت را نصیب ما کن و از فتنه، دورمان دار».[5]
امام علیه السلام در این دعای پر معنا در فرض غلبه دشمن، از خدا شهادت می طلبد و برکنار ماندن از فتنه را.[6]
در بخش پایانی خطبه 23 نهج البلاغه نیز، امام علی علیه السلام می فرماید: «نَسْأَلُ اللَّهَ مَنَازِلَ الشُّهَدَاءِ، وَمُعَایشَةَ السُّعَدَاءِ، وَمُرَافَقَةَ الْأَنْبِیاءِ؛ از خدا تقاضا می کنیم که درجات شهیدان و زندگی سعادت مندان و هم نشینی پیامبران را، به ما عنایت فرماید!».
در حقیقت، امام علیه السلام این سخن را به این منظور بیان می کند که ارزش های اصیل الهی شناخته شود و دیگران نیز به او اقتدا کنند. آن ارزش ها، ارزش شهادت و ارزش سعادت و نیز هم نشینی با پیامبران است.
مراحل سه گانه ای که در کلام امام علیه السلام آمده یعنی، شهادت و سعادت و هم نشینی پیامبران می تواند علّت و معلول هم باشد، چرا که شهادت، سبب سعادت و سعادت، سبب هم نشینی با پیامبران می گردد.[7]
هم چنین در حدیثی آمده است که پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم دید مردی این چنین دعا می کند: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک خَیرَ مَا تُسْأَلُ فَأَعْطِنِی أَفْضَلَ مَا تُعْطِی؛ خداوندا بهترین چیزی که از تو درخواست می شود به من بده و برترین چیزی که به بندگانت عطا می کند به من عطا فرما». پیغمبر فرمود: «إِنِ اسْتُجِیبَ لَک أُهَرِیقَ دَمُک فِی سَبِیلِ اللَّه؛ اگر دعایت مستجاب شود خون تو در راه خدا ریخته خواهد شد».[8]
اولین وارد بهشت
امام علی بن موسی الرضا علیه السلام از پدرانش از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم چنین نقل می کند: «أَوَّلُ مَنْ یدْخُلُ الْجَنَّةَ الشَّهِید؛ نخستین کسی که داخل بهشت می شود شهید است».[9]
خدا را ستایشی گویم، که مرا در صف شهیدان قرار دهد
امام سجاد علیه السلام در آخرین جمله دعای اول صحیفه سجادیه که کامل ترین صورت حمد و سپاس الهی را منعکس می کند، عرضه می دارد: «حَمْداً نَسْعَدُ بِهِ فِی السُّعَدَاءِ مِنْ أَوْلِیائِهِ، وَنَصِیرُ بِهِ فِی نَظْمِ الشُّهَدَاءِ بِسُیوفِ أَعْدَائِهِ، إِنَّهُ وَلِی حَمِید؛ خداوند را حمد و سپاسی می گوییم که ما را در زمره سعادت مندان از دوستانش جای دهد و در صف شهیدانی درآورد که با شمشیر دشمنانش شربت شهادت نوشیدند، او سرپرستی است ستوده».
آن حضرت دو افتخار بزرگ را از خداوند طلب می کند، افتخار قرار گرفتن در صف سعادتمندان از اولیاء اللّه و افتخار قرار گرفتن در صف شهدایی که در میدان جهاد، با شمشیر دشمنان به افتخار شهادت رسیده اند.[10]
محبوب ترین قطره خون
در حدیثی که مرحوم صدوق در خصال آورده، امام سجّاد علی بن الحسین علیه السلام می فرماید: «مَا مِنْ قَطْرَةٍ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ قَطْرَتَینِ قَطْرَةِ دَمٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَقَطْرَةِ دَمْعَةٍ فِی سَوَادِ اللَّیلِ لَا یرِیدُ بِهَا عَبْدٌ إِلَّا اللَّهَ عَزَّ وَجَلّ؛ هیچ قطره ای در پیشگاه خداوند متعال از دو قطره محبوب تر نیست: قطره خونی که در جهاد فی سبیل اللّه ریخته شود و قطره اشکی که در تاریکی شب [از چشم مؤمنی] سرازیر گردد، درحالی که جز خدا را در نظر نداشته باشد».[11]
شفاعت شهید
از مجموع روایاتی که از منابع شیعه و اهل سنت نقل شده - و این روایات بسیار زیاد است - استفاده می شود که شهیدان راه خدا از شفیعانند و در قیامت برای گنهکارانی که زمینه های شفاعت در آنها موجود است، شفاعت می کنند.[12]چنانکه در حدیثی از پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم می خوانیم: «یشْفَعُ یوْمَ الْقِیامَةِ ثَلَاثَةٌ: الْأَنْبِیاءُ، ثُمَّ الْعُلَمَاءُ، ثُمَّ الشُّهَدَاءُ؛ روز قیامت نخست انبیاء شفاعت می کنند سپس علما، و بعد از آنها شهداء».[13]
از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم نقل شده: «یؤْذَنُ لِلْمَلَائِکةِ وَالنَّبِیینَ وَالشُّهَدَاءِ أَنْ یشْفَعُوا؛ در آن روز به فرشتگان و انبیاء و شهداء اجازه داده می شود که شفاعت کنند».[14]
حتی در حدیثی از همان حضرت صلّی الله علیه وآله وسلّم آمده است که: «یشفعُ الشهیدُ فی سبعینَ من أهلِ بیتهِ؛ شفاعت شهید درباره هفتاد نفر از خانواده اش پذیرفته می شود».[15]
و در حدیث دیگری که مرحوم «علامه مجلسی» در «بحار الأنوار» آورده، شفاعت آنها درباره هفتاد هزار نفر پذیرفته می شود: «وَیشَفَّعُ الرَّجُلُ مِنْهُمْ فِی سَبْعِینَ أَلْفاً مِنْ أَهْلِ بَیتِهِ وَجِیرَتِه؛ در قیامت هر یک از شهیدان هفتاد هزار نفر از خاندان و همسایگان خود را شفاعت می کند».[16]
همچنین امیر مؤمنان علیه السلام می فرماید: پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم سوگند یاد کرد و فرمود: «فَوَ الَّذِی نَفْسِی بِیدِهِ لَوْ کانَ الْأَنْبِیاءُ عَلَی طَرِیقِهِمْ لَتَرَجَّلُوا لَهُمْ لِمَا یرَوْنَ مِنْ بَهَائِهِمْ وَیشْفَعُ الرَّجُلُ مِنْهُمْ سَبْعِینَ أَلْفاً مِنْ أَهْلِ بَیتِهِ وَجِیرَتِهِ؛ سوگند به کسی که جانم در دست او است، که وقتی شهیدان وارد عرصه محشر می شوند، اگر پیامبران در مسیر آنها سوار بر مرکب باشند پیاده می شوند، به خاطر نور و ابهت آنان و هر یک از آنها هفتاد هزار نفر را از خاندان و همسایگان خود شفاعت می کند».[17]
با توجه به اینکه عدد هفتاد، و هفتاد هزار، هر دو از اعداد تکثیر است منافاتی بین این روایات نیست.[18]
برترین مرگ ها
امام علی علیه السلام به نکته مهم و پرارزشی اشاره فرموده، می گوید: «إِنَّ أَکرَمَ الْمَوْتِ الْقَتْلُ وَالَّذِی نَفْسُ ابْنِ أَبِی طَالِبٍ بِیدِهِ، لَأَلْفُ ضَرْبَةٍ بِالسَّیفِ أَهْوَنُ عَلَی مِنْ مِیتَةٍ عَلَی الْفِرَاشِ فِی غَیرِ طَاعَةِ اللَّهِ؛ به یقین بهترین مرگ شهادت [در راه خدا] است، سوگند به آن کس که جان فرزند ابو طالب در دست اوست، هزار ضربه شمشیر بر من آسان تر است تا مرگ در بستر، در غیر طاعت خدا».[19]
معنای این سخن آن نیست که احساس درد و رنج ضربات شمشیر را نمی کنم آن گونه که بعضی از شارحان «نهج البلاغه» پنداشته اند، بلکه منظور این است از نظر معنوی و ارزشی سزاوار است که انسان به استقبال ضربات شمشیرها برود و در بستر، به مرگ طبیعی نمیرد؛ زیرا افتخار شهادت، انسان را آماده تحمّل رنج ها می کند.
البتّه اگر انسان در بستر بمیرد و در مسیر طاعت حق باشد، از روایات اسلامی استفاده می شود که حکم شهادت را دارد و این همان چیزی است که در آخر عبارت، امام علیه السلام به آن اشاره کرده است.[20]
حیات برزخی شهدا
جمعی از افراد سست ایمان بعد از حادثه اُحد می نشستند و بر دوستان و بستگان خود که در احد شهید شده بودند، تأسف می خوردند که چرا آنها مردند و نابود شدند، مخصوصاً هنگامی که به نعمتی می رسیدند و جای آنها را خالی می دیدند بیشتر ناراحت می شدند، با خود می گفتند ما این چنین در ناز و نعمتیم، اما برادران و فرزندان ما در قبرها خوابیده اند و دستشان از همه جا کوتاه است.
این گونه افکار و این گونه سخنان علاوه بر این که نادرست بود و با واقعیت تطبیق نمی کرد، در تضعیف روحیه بازماندگان بی اثر نبود.
آیات 169 تا 171 سوره آل عمران، خط بطلان بر این گونه افکار کشیده و مقام، شامخ و بلند شهیدان را یاد کرده است و می گوید: «لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً * بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ».[21] در اینجا روی سخن فقط به پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم است تا دیگران حساب خود را بکنند؛ می گوید: «ای پیامبر! هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شدند مرده اند؛ بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان مُتَنَعّم هستند».[22]
منظور از حیات و زندگی در این آیه شریفه، همان حیات و زندگی برزخی است که ارواح در عالم پس از مرگ دارند، نه زندگی جسمانی و مادی. گرچه زندگی برزخی، اختصاصی به شهیدان ندارد، بسیاری دیگر از مردم نیز دارای حیات برزخی هستند،[23] ولی از آنجا که حیات شهیدان یک حیات فوق العاده عالی و آمیخته با انواع نعمت های معنوی است و به علاوه موضوع سخن، در آیه آنها هستند، تنها نام از آنها برده شده است. آنها به قدری غرق مواهب حیات معنوی هستند که گویا زندگی سایر برزخیان در مقابل آنها چیزی نیست.
سپس به گوشه ای از مزایا و برکات فراوان زندگی برزخی شهیدان اشاره کرده و می فرماید: «فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ؛ آنها به خاطر نعمت های فراوانی که خداوند از فضل خود به آنها بخشیده است خوشحالند».[24]
یکی دیگر از خوشحالی آنها به خاطر برادران مجاهد آنهاست که در میدان جنگ شربت شهادت ننوشیده اند و به آنها ملحق نشده اند زیرا مقامات و پاداش های آنها را در آن جهان به خوبی می بینند و از این رو مستبشر و شاد می شوند، همان طور که قرآن می گوید: «وَیسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ؛ شهیدان راه خدا به کسانی که هنوز پشت سر آنها قرار دارند و به آنان ملحق نشده اند بشارت میدهند»[25] و به دنبال آن می فرماید: «أَلَّا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلا هُمْ یحْزَنُونَ؛ نه ترسی بر آنهاست و نه غمی خواهند داشت».[26] یعنی شهیدان احساس می کنند که برادران مجاهد آنها، پس از مرگ، هیچ گونه اندوهی نسبت به آنچه در دنیا گذارده اند ندارند و نه هیچ گونه ترسی از روز رستاخیز، و حوادث وحشتناک آن.
این جمله، تفسیر دیگری هم ممکن است داشته باشد و آن اینکه شهیدان علاوه بر اینکه با مشاهده مقامات برادران مجاهدی که به آنها ملحق نشده اند خوشحال می شوند، خودشان هم هیچ گونه ترسی از آینده و غمی از گذشته ندارند.
آیه 171 سوره آل عمران: «یسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ؛ و [نیز] از نعمت خدا و فضل او نسبت به خودشان خوشحال و مسرور می شوند». در حقیقت تأکید و توضیح بیشتری درباره بشارت هایی است که شهیدان بعد از کشته شدن دریافت می کنند، آنها از دو جهت خوشحال و مسرور می شوند:
نخست از این جهت که نعمت های خداوند را دریافت می دارند، نه تنها نعمت های او بلکه فضل او که همان افزایش و تکرار نعمت است نیز شامل حال آنها می شود.
دیگر اینکه آنها می بینند که خدا پاداش مؤمنان را ضایع نمی کند، نه پاداش شهیدان و نه پاداش مجاهدان راستینی که شربت شهادت ننوشیدند: «وَأَنَّ اللَّهَ لا یضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ؛ و [می بینند که] خداوند پاداش مؤمنان را ضایع نمی کند [نه پاداش شهیدان و نه پاداش مجاهدانی که شهید نشدند]».[27] در حقیقت آنچه را قبلاً شنیده بودند در آنجا آشکار می بینند.[28]
پاداش شهیدان
روایت زیر نمونه روشنی از احترامی است که اسلام برای شهداء قائل شده است.
هنگامی که امیر مؤمنان علی علیه السلام مشغول خطبه بود و مردم را تشویق به جهاد می کرد، جوانی برخاست و عرض کرد: ای امیر مؤمنان! فضیلت جنگ جویان در راه خدا را برای من تشریح کن.
امام در پاسخ فرمود: من بر مرکب پیغمبر صلّی الله علیه وآله وسلّم و پشت سر آن حضرت سوار بودم و از غزوه ذات السلاسل برمی گشتیم همین سؤالی را که تو از من نمودی من از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم کردم.
پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: هنگامی که جنگ جویان، تصمیم بر شرکت در میدان جهاد می گیرند، خداوند آزادی از آتش دوزخ را برای آنها مقرر می دارد.
و هنگامی که سلاح برمی دارند و آماده میدان می شوند، فرشتگان به وجود آنها افتخار می کنند.
و هنگامی که همسر و فرزند و بستگان آنها با آنها خداحافظی می کنند، از گناهان خود خارج می شوند... از این موقع آنها هیچ کاری نمی کنند مگر این که پاداش آن، مضاعف می گردد و در برابر هر روز پاداش عبادت هزار عابد برای آنها نوشته می شود ... و هنگامی که با دشمنان روبرو می شوند، مردم جهان، نمی توانند میزان ثواب آنها را درک کنند.
و هنگامی که گام به میدان برای نبرد بگذارند و نیزه ها و تیرها رد و بدل شود، و جنگ تن به تن شروع گردد، فرشتگان با پر و بال خود اطراف آنها را می گیرند و از خدا تقاضا می کنند که در میدان، ثابت قدم باشند. در این هنگام منادی صدا می زند: «الْجَنَّةُ تَحْتَ ظِلَالِ السُّیوف؛ بهشت در سایه شمشیرها است»، در این هنگام ضربات دشمن بر پیکر شهید، ساده تر و گواراتر از نوشیدن آب خنک در روز گرم تابستان است.
و هنگامی که شهید از مرکب فرومی غلطد، هنوز به زمین نرسیده، حوریان بهشتی به استقبال او می شتابند و نعمت های بزرگ معنوی و مادی که خدا برای او فراهم ساخته است، برای او شرح می دهند.
و هنگامی که شهید بروی زمین قرار می گیرد، زمین می گوید: آفرین بر روح پاکیزه ای که از بدن پاکیزه پرواز می کند، بشارت باد بر تو، «فَإِنَّ لَک مَا لَا عَینٌ رَأَتْ وَلَا أُذُنٌ سَمِعَتْ وَلَا خَطَرَ عَلَی قَلْبِ بَشَرٍ؛ نعمت هایی در انتظار توست که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و بر قلب هیچ انسانی خطور نکرده است» و خداوند می فرماید: من سرپرست بازماندگان اویم، هر کس آنها را خشنود کند، مرا خشنود کرده است و هر کس آنها را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است....[29]
آمرزش و رحمت
خداوند در برابر افکار پستی که چند روز زندگی و ثروت اندوزی را بر افتخار جهاد و شهادت مقدم می داشتند، می فرماید: «وَلَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَحْمَةٌ خَیرٌ مِمَّا یجْمَعُونَ؛ [تازه] اگر در راه خدا کشته شوید یا بمیرید [زیان نکرده اید زیرا] آمرزش و رحمت خدا از تمام آن چه آنها [در طول عمر خود] جمع آوری می کنند بهتر است».[30] خداوند در این آیه می گوید: آنچه را شما از طریق شهادت یا مردن در راه خدا به دست می آورید بهتر است از آنچه کافران از راه زندگی نکبت بار و آمیخته با شهوات و دنیاپرستی خویش جمع آوری می کنند.
از همه گذشته مرگ به معنی فنا و نابودی نیست که این قدر از آن وحشت دارید! بلکه دریچه ای است به سوی زندگانی دیگری در سطحی بسیار وسیع تر و آمیخته با ابدیت: «وَلَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اللَّهِ تُحْشَرُون؛ اگر بمیرید و یا کشته شوید به سوی خدا بازمی گردید».[31]
رزق حسن
خداوند در آیه 58 سوره حج می گوید: «وَالَّذِینَ هاجَرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَ قُتِلُوا أَوْ ماتُوا لَیرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاً حَسَناً وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَیرُ الرَّازِقِینَ؛ کسانی که در راه خدا هجرت کردند، سپس شربت شهادت نوشیدند و یا به مرگ طبیعی از دنیا رفتند، خداوند به همه آنها روزی نیکویی می دهد، و از نعمت های ویژه ای برخوردار می کند چرا که او بهترین روزی دهندگان است».
بعضی از مفسران گفته اند: «رزق حسن»، اشاره به نعمت هایی است که وقتی چشم انسان به آن می افتد، چنان مجذوب می شود که نمی تواند دیده از آن برگیرد و به غیر آن نگاه کند، و تنها خدا قدرت دارد که چنین روزی را به کسی دهد.
و در آیه بعد نمونه ای از این رزق حسن را بازگو کرده می گوید: «لَیدْخِلَنَّهُمْ مُدْخَلاً یرْضَوْنَهُ؛ خداوند آنها را در محلی وارد می کند که از آن راضی و خشنود خواهند بود».[32]
خداوند در جهان دیگر، شهدا را در منزل و مأوایی جای می دهد که از هر نظر مورد رضایت آنهاست، و به این ترتیب ایثار و فداکاری آنان را به عالی ترین وجه جبران می کند.[33]
سخن آخر: (اهمیت آیین بزرگداشت شهدا)
احیای روح شکرگزاری در جامعه و ارج نهادن و تقدیر و سپاس از آنها که با فداکاری و شهادت، در طریق پیشبرد اهداف اجتماعی خدمت کرده اند، یک عامل مهم حرکت و شکوفایی و پویایی جامعه است.
وقتی می بینیم همه سال و هر ماه بلکه هر روز، خاطره شهیدان انقلاب زنده می شود و بر آنها درود می فرستند و به تمام کسانی که به آنها منسوبند احترام می گذارند و به خدماتشان ارج می نهند، این خود سبب می شود که عشق و علاقه به فداکاری در دیگران پرورش یابد و سطح فداکاری مردم بالاتر رود، و به تعبیر قرآن شکر این نعمت باعث فزونی آن خواهد شد، و از خون یک شهید هزاران مجاهد می روید و مصداق زنده «لَأَزِیدَنَّکم؛ بر شما خواهم افزود»[34] می شود.[35]
پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir
منابع:
1. تفسیر نمونه
2. پیام امام امیر المومنین علیه السلام
[1] «[اى پیامبر] هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شده اند مردگانند، بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند». (سورۀ آل عمران، آیه169).
[2] تفسیر نمونه، ج21، ص405.
[3] کافی (ط - الإسلامیة)، ج2، ص348، ح4؛ (پیام امام امیرالمومنین (ع)، ج15، ص702.
[4] پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج11، ص154.
[5] نهج البلاغه، خطبۀ171.
[6] پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج6، ص478.
[7] همان، ج2، ص54.
[8] مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل (ط - قم)، ج11، ص13، ح12295؛ (پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج11، ص154).
[9] مجموعة ورام (ط - قم)، ج2 ، ص121؛ ( تفسیر نمونه، ج21، ص408).
[10] عرفان اسلامی (شرحی جامع بر صحیفه سجادیه)، ج2، ص128.
[11] خصال (ط - قم)، ج1، ص50، ح60؛ (عرفان اسلامی (شرحی جامع بر صحیفه سجادیه)، ج3، ص434).
[12] تفسیر نمونه، ج25، ص257.
[13] سنن ابن ماجه (ط - قاهره)، ج2، ص1443، ح4313.
[14] مسند احمد (ط - الرساله)، ج34، ص90، ح20440.
[15] سنن ابى داود (ط - دمشق)، ج4، ص176، ح2522.
[16] صحیفة امام رضا علیه السّلام (ط - مشهد)، ص93، ح21؛ (تفسیر نمونه، ج25، ص258).
[17] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج97، ص14، ح27؛ (تفسیر نمونه، ج21، ص407).
[18] تفسیر نمونه، ج25، ص258.
[19] نهج البلاغه، خطبۀ 123.
[20] پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج5، ص247.
[21] آل عمران، آیه169.
[22] همان.
[23] به گفته بعضى از محققین: حیات برزخى براى دو دسته است نیکوکارانى که در درجه عالى هستند و بدکارانى که فوق العاده وضع بدى دارند.
[24] آل عمران، آیه170.
[25] آل عمران، آیه170. استبشار به معنى خوشحال شدن بر اثر دریافت بشارت یا مشاهده نعمتى براى خود یا دوستان است و به معنى بشارت دادن نیست.
[26] آل عمران، آیه170.
[27] آل عمران، آیه171.
[28] تفسیر نمونه، ج3، ص171.
[29] مجمع البیان (ط - بیروت)، ج2، ص400، ذیل آیه171 سورۀ آل عمران، (با تلخیص)؛ (تفسیر نمونه، ج3، ص173).
[30] آل عمران، آیه157.
[31] آل عمران، آیه158؛ (تفسیر نمونه، ج3، ص138).
[32] حج، آیه59.
[33] تفسیر نمونه، ج14، ص149.
[34] ابراهیم، آیه7.
[35] تفسیر نمونه، ج10، ص283.
مقاله
نگاه کوتاه به مسأله جنگ و جهاد در اسلام
آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی
چکیده:
مسأله جهاد در احکام اسلامى جایگاه خاصّى دارد. در حقیقت یک آیین ثابت و پیشرو که رسالت جهانى دارد، بدون داشتن چنین دستورى تکمیل نخواهد شد. معناى خاصّ و اصطلاح فقهى آن، کوشش نظامى و مسلّحانه، براى حفظ و پیشرفت آیین حقّ است. مسأله حفظ موجودیّت نظام خداپرستى و آیین حق و عدالت و حفظ افتخارات اصیل و واقعى، روشن ترین هدف جهاد اسلامى است. هنگامى که حاکمیّت ملّى جامعه اسلامى، و استقلال و کیان آنها در برابر دشمنان، به خطر بیافتد، موظّفند بپاخاسته و تا آخرین نفس از خود دفاع کنند.
مسأله جهاد در احکام اسلامى جایگاه خاصّى دارد. در حقیقت یک آیین ثابت و پیشرو که رسالت جهانى دارد، بدون داشتن چنین دستورى تکمیل نخواهد شد.
قرار گرفتن مسأله جهاد در متن دستورات اسلامى به خاطر تفسیرهاى غلطى که افراد کم اطلّاع براى آن کرده اند، گفتگوهاى مخالفان را برانگیخته و دست آویزى به دست آنان داده، که اسلام آیین شمشیر و تحمیل است!
در حالى که با روشن شدن ماهیّت و اهداف جهاد در اسلام، نه تنها این گفتگوها از میان مى رود، بلکه عمق، اصالت، تحرّک و استعداد تعلیمات اسلام براى اداره جامعه انسانى در شرایط مختلف روشن تر مى گردد. براى اثبات این حقیقت توجّه شما را به بحث هاى زیر جلب مى کنیم.
روح صلح طلبى با جنگ هاى تحمیلى مخالف نیست
از نظر لغوى به «هرگونه کوشش و تلاش» جهاد مى گویند و در منابع اسلامى نیز در موارد متعددى جهاد به معناى هرگونه تلاش فکرى، بدنى، مالى، و اخلاقى براى پیشبرد مقاصد الهى و انسانى به کار رفته است. معناى خاصّ و اصطلاح فقهى آن، کوشش نظامى و مسلّحانه، براى حفظ و پیشرفت آیین حقّ است.
اکنون باید دید این درگیرى و کوشش نظامى و مسلّحانه مربوط به کجاست؟
جنگ با عناصر ناصالح که منافعشان با گسترش آیین حق و عدالت به خطر مى افتد، و براى محو آن بپا خاسته و صف آرایى مى کنند امرى اجتنابناپذیر است. مادامى که چنین کسانى در دنیا باشند، گروه هاى طرفدار حق و عدالت چاره اى جز این ندارند که «براى دفاع از موجودیّت خود و اهدافشان»، در برابر این عناصر ایستادگى کنند.
«در حقیقت جنگ به عنوان یک پدیده اضطرارى از طرف عناصر مزاحم به نظام هاى طرفدار خداپرستى و عدالت اجتماعى تحمیل مى گردد»، نه اینکه آنها خودشان آن را خواسته باشند و اسلام هم با وجود آن همه عناصر مخالف و دشمنان لجوج زمان جاهلیت، نمى توانست از این موضوع بر کنار بماند.
امّا با این حال روح صلح طلبى و عدم توسّل به زور در برابر همه کسانى که به مزاحمت، کارشکنى، تهاجم، تجاوز و ظلم برنخاسته اند، به خوبى از آیات قرآن مجید آشکار است: «لا یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ * إِنَّما یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ أَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى إِخْراجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛[1] خداوند هرگز شما را نهى نمى کند که با آنها که از در جنگ در دین با شما در نیامدند، و شما را از وطنتان آواره نساختند، نیکى و عدالت کنید، خداوند عدالت پیشگان را دوست مى دارد * تنها خدا شما را از دوستى با آنها نهى مى کند که با شما در دین نبرد کردند، و از وطن بیرونتان ساختند و براى آواره کردن شما دست به دست هم دادند، کسانى که با اینها رابطه دوستى بریزند، ستمکارند».
در جاى دیگر با صراحت دستور مى دهد که اگر دشمن سلاح را بر زمین گذشته و از در صلح درآید و مزاحمت نکند حقّ تعرض با آنها را ندارید: «فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقاتِلُوکُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلاً؛[2] اگر از شما دورى گزینند و به نبرد با شما بر نخیزند، و به شما پیشنهاد صلح دهند، خداوند به شما اجازه نمى دهد متعرّض آنان شوید».
در آیه دیگرى به پیغمبر گرامى اسلام دستور مى دهد: «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا؛[3] اگر دشمنان تمایل به صلح نشان دهند تو هم از در صلح درآى».
شاید کمتر آیینى این چنین تمایل خود را به صلح، به عنوان یک اصل اساسى با این صراحت بیان داشته باشد. ولى صلح طلبى نباید به این معنا تفسیر گردد، که اجازه داده شود مسلمانان در برابر عوامل مزاحم و آنها که مى کوشند توده هاى مردم جهان در بت پرستى و استعمار به سر برند، خاموش بنشینند، و یا در برابر تهاجم دشمنان به کشورشان دست روى دست بگذارند.
جهاد در راه خدا و اهداف آن
در منابع اسلامى غالباً کلمه «جهاد» همراه با کلمه «فى سبیل اللَّه» آمده است که معناى آن روى هم رفته «جهاد در راه خداست». به همین جهت جهاد نمى تواند به خاطر هوا و هوس، توسعه طلبى، استعمار، به دست آوردن غنایم جنگى و مانند آن باشد، بلکه باید تنها براى خدا و اهداف الهى و خالص از هرگونه غرض شخصى و مادّى و خودخواهى صورت گیرد. روى هم رفته مى توان اهداف جهاد اسلامى را در چند موضوع خلاصه کرد و با توجّه به این هدف ها پاسخ ایرادهاى مخالفان داده خواهد شد.
1. دفاع از آیین حق و موجودیّت آن
مسأله حفظ موجودیّت نظام خداپرستى و آیین حق و عدالت و حفظ افتخارات اصیل و واقعى، روشن ترین هدف جهاد اسلامى است و بیشتر غزوات[4] زمان پیامبر صلّى الله علیه و آله نیز به آن باز مى گردد.
قرآن با صراحت مى فرماید: «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ * الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیراً وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ؛[5] به کسانى که در معرض ستم و هجوم واقع شوند، اجازه داده شده که از خود دفاع کنند، و خداوند قادر است آنها را پیروز کند * آنها که از وطنشان بدون حق بیرون رانده شده اند، و تنها گناه آنها این بود که مى گفتند "پروردگار ما خداست" و اگر خداوند جمعى از مردم [متجاوز] را به وسیله مردم [صالح] دفع نکند، صومعه هاى رهبانان و معابد نصارى و کنایس یهود و مساجدى که نام خدا در آن برده مى شود [به وسیله عناصر متجاوز] ویران خواهد شد».
و به این ترتیب به هنگامى که حاکمیّت ملّى جامعه اسلامى، و استقلال و کیان آنها در برابر دشمنان، به خطر بیافتد، موظّفند بپاخاسته و تا آخرین نفس از خود دفاع کنند.
جالب توجّه اینکه در این آیه، دفاع از تمام معابد، یکسان مطرح گردیده است و این خود نشانه دیگرى از روح صلح طلبى واقعى اسلام است. ولى باید توجه داشت که اسلام هرگز با بت پرستى و بت خانه چنین معامله اى را نکرده است؛ نه بت پرستى را دین مى داند و نه بت خانه را یک معبد. بلکه آن را نوعى خرافه، گمراهى، انحطاط فکرى و یا بیمارى اجتماعى مى شمرد، که باید به هر صورت اصلاح گردد. لذا اجازه ویران کردن بتکده ها را صادر نموده است.
2. درگیرى با عوامل مزاحم
یک آیین پاک آسمانى حق دارد از «آزادى تبلیغ» برخوردار گردد، و به صورت طبیعى از طریق روشن ساختن افکار عمومى، گسترش یابد. حال اگر منافع نامشروع عوامل خاصّى همچون بت پرستان، به خطر افتاد و براى جلوگیرى از گسترش این دعوت به پا خاسته و کوشش کردند مردم را در نادانى و بى خبرى نگاهدارند، و هیچ راه مسالمت آمیزى براى حلّ این مشکل نبود، اسلام اجازه درگیرى با این عوامل را داده و پیدایش قسمتى از غزوات اسلامى از این قبیل بوده است. در ذیل آیه سابق نیز اشاره اى به این قسمت شده است، و این موضوع (استفاده از آزادى تبلیغ و گسترش منطقى آیین حق) یکى دیگر از اهداف جهاد اسلامى است.
3. مبارزه با ظلم و فساد
دشمنى آشتى ناپذیر اسلام با ظلم و فساد سبب شده که در صورت بسته شدن طرق مسالمت آمیز، براى پایان دادن به ستم و تبهکارى، جهاد کنند و افراد ضعیف و ناتوان و بى پناه را از چنگال ستمگرانى مانند ربا خواران مکّه برهانند. پاره اى از غزوات اسلام نیز داراى این رنگ بوده است.
قرآن مى فرماید: «وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً؛[6] چرا براى خدا و نجات مردان و زنان و کودکان ناتوانى که تحت فشار قرار گرفته اند، جهاد نمى کنید؟! همان مردان و زنانى که مى گویند: خدایا ما را از این شهر که اهلش ستمگر و ستمکاراند بیرون ببر، و از طرف خودت براى ما یار و یاورى قرار ده».
آمادگى براى جهاد
مادامى که همه مردم جهان در برابر اصول عقل و عدالت تسلیم نشده، و زور و قدرت بر روابط ملل دنیا حکومت مى کند و این احتمال وجود دارد که جامعه اسلامى مورد تهاجم بیگانه قرار گیرد، اسلام دستور مى دهد که مسلمانان آمادگى کامل خود را براى دفاع از خویش حفظ کنند. قرآن دستور صریحى در این باره دارد و در یک جمله کوتاه همه مطالب لازم را بیان فرموده: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ؛[7] هرگونه نیرو و قدرت که ممکن است، براى مقابله با هجوم دشمنان آماده و مهیا سازید».
اسلام صرف هزینه در راه تسلیحات را در مورد ضرورت و خطر، نه تنها لازم دانسته، بلکه آن را «جهاد با اموال» نامیده است.
ولى با این همه، محو تجاوز و جنگ از جهان، تنها با تقویت بنیه هاى نظامى و تسلیحاتى ممکن نیست، بلکه این کار گرچه از یک نظر جنبه ایمنى دارد و چاره اى از آن نیست، ولى از سوى دیگر احتمال بروز جنگ را افزایش مى دهد. لذا براى به وجود آوردن یک «صلح پایدار» تقویت بنیه ایمان و اخلاق را به عنوان راه اساسى پیشنهاد مى کند: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ؛[8] اى کسانى که ایمان آوردهاید! همگى در صلح و آشتى در آیید! و از گامهاى شیطان، پیروى نکنید، که او دشمن آشکار شماست».
شرط برخوردارى از نعمت امنیّت و صلح، ورود همه به منطقه امن «ایمان و خداپرستى و حق طلبى» است و تنها در این منطقه است که همه با چشم برادر به یکدیگر نگاه مى کنند و همه بندگان، داراى یک خدا و همه محبوب و مورد احترام او هستند. در این منطقه است که هرکس باید منافع دیگرى را همچون منافع خود بشمارد و آنچه را براى خود مى پسندد، براى دیگران هم بپسندد و آنچه را تنفر دارد براى دیگران نیز نخواهد. در اینجاست که گذشت و ایثار براى خدا و در راه او درخشندگى خاصى داشته و از بارزترین صفات انسانى محسوب مى گردد.
رعایت اصول انسانى در برابر دشمن
در حالى که کلمه «دشمن» براى بسیارى از مردم مجوّز هر نوع خشونت و اعمال غیر انسانى است، اسلام با دستورات مؤکّد و مشروح خود، تردیدى در این امر باقى نگذارده که برخورد با دشمنان هم نمى تواند از چهارچوب اصول و مقررّات انسانى بیرون باشد، و هرگونه تجاوز از این اصول و مقررّات ولو در برابر دشمن، تجاوز از حدود الهى به شمار مى رود.
دقّت در دستوراتى که پیامبر اسلام صلّى الله علیه و آله به هنگام حرکت سربازان و مجاهدان به سوى میدان نبرد مى داد، مسالمت جویى و عمق بینش انسانى اسلام را در این قسمت مشخص مى سازد؛ رسول خدا (ص) فرموده: «به نام خدا حرکت کنید، و از خدا استمداد طلبید، و براى او و طبق آیین فرستاده او پیکار نمایید. هان اى مردم! مکر و فریب پیشه نکنید، و در غنایم خیانت روا مدارید، دشمن را پس از کشتن مُثله نکنید (اعضاى بدن او را بسان دوران جاهلیّت نبُرید). پیران و کودکان و زنان را آزار نرسانید. متعرّض رهبانان و عبادت پیشگان که در غارها و دیرها ساکنند، نشوید. هرگز درختان را جز در مورد ضرورت و نیاز از ریشه قطع ننمایید. نخلستانهاى دشمن را مسوزانید، و با آب غرق نسازید. درختان میوه دار را از بین نبرده، و زراعت دشمن را به آتش نکشید. حیوانات مفید را جز براى قوت خود نکشید. هرگز آبهاى دشمن را با زهر آلوده نسازید و...».[9]
به این ترتیب توسّل به هرگونه وسیله مبارزه غیر انسانى همچون شبیخون زدن، جنگ هاى میکربى، آتش زدن و سوزاندن دامها، زراعت ها و باغها، و کشتن و آزار رسانیدن به افراد غیر نظامى را ممنوع ساخته است.
در مقرّرات جنگى اسلام در موارد متعددى این دستور دیده مى شود که نخستین تیر را شما پرتاب نکنید و نخستین حمله را شروع نکنید، به این معنا که تا مورد تهاجم واقع نشوید، هجوم را آغاز نکنید و نبردتان دفاعى باشد نه تهاجمى.
و نیز مى خوانیم که امیرمؤمنان على علیه السّلام دستور مى داد: «سعى کنید نبرد پیش از ظهر آغاز نگردد و حتماً به بعد از ظهر بیفتد که فاصله زیادى با تاریکى شب [که غالباً موجب خاموشى آتش جنگ بوده است] نداشته باشد، تا خون کمترى ریخته شود».[10]
طرز معامله با اسیران جنگى و توصیه هایى که پیشوایان اسلام نسبت به خوش رفتارى و نیکى با آنان کرده اند، تا آنجا که غذایى که خود مى خوردند به آنها نیز مى دادند و از آنچه مى نوشیدند به آنها مى نوشانیدند، نشانه دیگرى براى لزوم رعایت اصول انسانى حتّى در حقّ دشمنان است.[11]
منبع:
اسلام در یک نگاه
پی نوشت:
[1]. سوره ممتحنه، آیه 8و 9.
[2]. سوره نساء، آیه 90.
[3]. سوره انفال، آیه 61.
[4]. جنگ هایى که پیامبر شخصاً فرماندهى آنها را بر عهده داشت.
[5]. سوره حج، آیه 39 و 40.
[6]. سوره نساء، آیه 75.
[7]. «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لاتَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ؛ در برابر آنها (دشمنان) آنچه توانایى دارید، از "نیرو" آماده سازید [و همچنین] اسبهاى ورزیده [براى میدان نبرد] تا به وسیله آن دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید و [همچنین] گروه دیگرى غیر از اینها را که شما نمى شناسید و خدا مى شناسد، و هرچه در راه خدا [و تقویت بنیه دفاعى اسلام] انفاق کنید، به شما باز گردانده مى شود و به شما ستم نخواهد شد». (سوره انفال، آیه 60).
[8]. سوره بقره، آیه 208.
[9]. این حدیث با عبارات مختلف در منابع گوناگون آمده است؛ از جمله در کتاب «وسائل الشیعة»، شیخ حر عاملى، محمد بن حسن، محقق / مصحح: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ناشر: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، قم، 1409هـ ق، چاپ اول، ج15، ص58 و 59، «أَبْوَابُ جِهَادِ الْعَدُوِّ وَ مَا یُنَاسِبُه؛ بَابُ آدَابِ أُمَرَاءِ السَّرَایَا وَ أَصْحَابِهِم»، ح2 و 3.
[10]. همان، ص63، «بَابُ کَرَاهَةِ تَبْیِیتِ الْعَدُوِّ وَ اسْتِحْبَابِ الشُّرُوعِ فِی الْقِتَالِ عِنْدَ الزَّوَال»، ح2.
[11]. اسلام در یک نگاه، آیت الله العظمى ناصر مکارم شیرازى، مدرسه الامام على بن ابى طالب (ع)، قم، 1383هـ ش، چاپ اول، ص95-104.
معرفی کتاب
سیری در کتاب
«آیات اخلاقی، برگزیده ای از کتاب اخلاق در قرآن»
اثر ارزشمند آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله العالی)
قرآن کتاب هدایت و راهنمای بشر به سوی قله های کمال است و آورنده آن هدف از رسالت خویش را تکمیل مکارم اخلاق بیان کرده است. اگر چه پرداختن به مکارم اخلاق وظیفه همه انسان ها می باشد اما شایسته است طلاب و فظلای حوزه های علمیه که قرار است مبلغان دین مبین اسلام و ادامه دهندگان روش نبی مکرم اسلام باشند، ابتدا خود قرآن کریم و خصوصاً آیات اخلاقی آن را در درون جان خویش حک نمایند، سپس به رسالت تبلیغ و ترویج کتاب خدا بپردازند. در این راستا مفسر قرآن کریم و مرجع عالی قدر جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دام ظله)، تألیف کتابی مشتمل بر آیات اخلاقی را در دستور کار قرارداده تا زمینه آشنایی و حفظ این آیات برای سربازان حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف را فراهم نماید. نتیجه این اقدام کتاب «آیات اخلاقی، برگزیده ای از کتاب اخلاق در قرآن»، است که مشتمل بر تعدادی از آیات اخلاقی قرآن در موضوعات گوناگون و برگرفته از کتاب شریف معظم له «اخلاق در قرآن» می باشد.
ساختار اصلی کتاب
کتاب ارزشمند «آیات اخلاقی، برگزیده ای از کتاب اخلاق در قرآن»، از یک مقدمه و دو بخش کلیات مسائل اخلاقی و جزئیات مسائل اخلاقی تشکیل شده که بخش اول در هشت فصل و بخش دوم در سی و یک فصل به رشتۀ تحریر درآمده است.
فصول هشت گانۀ بخش نخست کتاب [کلیات مسائل اخلاقی] عبارتند از: فصل اوّل: اهمیت بحث های اخلاقی، فصل دوم: نقش اخلاق در زندگی، فصل سوم: پشتوانه های اخلاقی، فصل چهارم: بی نیازی خداوند از جهاد اخلاقی ما، فصل پنجم: آیا در هر مرحله ای استاد اخلاق لازم است؟، فصل ششم: آمادگی های لازم برای پرورش فضائل اخلاقی، فصل هفتم: گام های عملی به سوی تهذیب اخلاقی، فصل هشتم: اسوه ها و الگوها.
فصول سی و یک گانۀ بخش دوم کتاب [جزئیات مسائل اخلاقی] عبارتند از: فصل اوّل: تکبّر و استکبار، فصل دوم: تواضع و فروتنی، فصل سوم: حرص و کم طاقتی، فصل چهارم: حبّ دنیا، فصل پنجم: حسد، فصل ششم: غرور و خودبینی، فصل هفتم: آروزهای دراز، فصل هشتم: خشیّت [ترس از خدا]، فصل نهم: توکل، فصل دهم: شهوت پرستی، فصل یازدهم: عفّت و غیرت، فصل دوازدهم: غفلت، فصل سیزدهم: بُخل، فصل چهاردهم: جود و سخاوت، فصل پانزدهم: عجله و شتاب، فصل شانزدهم: صبر، فصل هفدهم: جاه طلبی، فصل هجدهم: لجاجت و بهانه جویی، فصل نوزدهم: سپاس گزاری، فصل بیستم: کفران نعمت، فصل بیستم و یکم: حُسن خُلق و کج خُلقی، فصل بیستم و دوم: امانت، فصل بیستم و سوم: صدق و راستی، فصل بیستم و چهارم: دروغ، فصل بیستم و پنجم: وفای به عهد، فصل بیستم و ششم: بحث منطقی و جدال و مراء، فصل بیستم و هفتم: اصلاح ذات البین، فصل بیستم و هشتم: حلم و غضب، فصل بیستم و نهم: عفو و انتقام، فصل سی ام: سوء ظن، تجسّس، غیبت، فصل سی و یکم: اجتماع گرایی و انزواطلبی.
گزارش محتوایی اثر
بخش اول
نویسنده در فصل اول از بخش نخست [کلّیات مسائل اخلاقی]، اهتمام فوق العاده قرآن مجید به مسائل اخلاقی و تهذیب نفوس را به عنوان یک مسأله اساسی و زیربنائی از آیات فراوان قابل استفاده دانسته و با طرح آیه 164 سورۀ آل عمران، بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله را که مربی اخلاقی و معلم کتاب و حکمت است به عنوان منّتی بزرگ و نعمتی عظیم از ناحیۀ خداوند ذکر کرده و این مسأله را دلیل بر اهمیت اخلاق برشمرده است.
معظم له در فصل دوم با استناد به آیات قران کریم، نقش اخلاق را در برچیدن نفرت ها و کینه ها تبیین کرده است.
صاحب اثر در فصل سوم به ارتباط تزکیه اخلاقی و عملی با نام پرورگار و نماز و نیایش او اشاره کرده است.
فصل چهارم از بخش نخست کتاب به مفهوم شناسی جهاد اختصاص یافته و مولّف در ادامه بر ضرورت جهاد با نفس تأکید کرده است.
معظم له در فصل پنجم از بخش اول کتاب با ذکر آیات و روایات، ابعاد مختلف انتخاب استاد در مسیر سیر و سلوک اخلاقی را مورد واکاوی قرار داده و بر ضرورت احتیاط رهروان راه تقوا و تهذیب نفس در انتخاب استاد اخلاق تأکید کرده است.
پاک بودن محیط، تأثیر معاشران و دوستان، تأثیر تربیت خانوادگی، تأثیر علم و آگاهی در تربیت، تأثیر فرهنگ جامعه، رابطه عمل و اخلاق و رابطه اخلاق و غذای سالم از جمله الزاماتی است که مولّف در فصل ششم با استناد به آیات و روایات برای پرورش فضائل اخلاقی ذکر کرده است.
نویسنده در فصل هفتم، توبه، مشارطه، مراقبه، محاسبه و معاتبه و معاقبه را به عنوان گام های عملی در تهذیب اخلاق مورد واکاوی قرار داده است.
صاحب اثر در فصل پایانی بخش نخست کتاب با استناد به اصل «محاکات» [هم رنگ شدن با دیگران، مخصوصاً افراد پرنفوذ و با شخصیّت] به عنوان یکى از اصول مسلّم روانى و استناد به اصول «تَوَلَّى» و «تَبَرَّى» به عنوان دو اصل بنیادین اسلام، بر ضرورت الگوپذیری از پیشوایان بزرگ دین یعنى پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام تأکید کرده است.
بخش دوم
نویسنده در فصل اول از بخش دوم کتاب با ذکر ماجرای تکبر ابلیس و امتناع او از سجده به انسان، کبر و خودخواهى و خود برتر بینى را مایه لجاجت، حسد، کفر، ناسپاسى در برابر حق و ویران گرى و فساد خلق خدا بر شمرده است.
نویسنده در فصل دوم در تبیین صفات و نشانه های بندگان خاص خدا، تواضع و فروتنی را به عنوان مهم ترین فصیلت آنان معرفی کرده است.
مذمت افراد حریص، بخیل و جزوع ، زندگی زودگذر دنیا، شرارت حسودان، تکبر و سرکشی فرعون، آرزوهای کافران، خشیت الهی و نهراسیدن از غیر خدا، آثار و فواید توکل، پیامدهای خطرناک شهوت پرستی، عفت و حیای حضرت یوسف (علیه السلام)، عواقب غفلت، پدیدۀ زشت بُخل، ارزش جود و سخاوت، پیامدهای شوم عجله و شتاب زدگی، توصیه به صبر، عاقبت جاه طلبی، انگیزه ها و پیامدهای بهانه جویی و لجاجت، نتایج شکرگزاری، عاقبت کفران نعمت، نقش اخلاقی پیامبر (صلی الله علیه و آله) در گسترش دین اسلام، فرمان خداوند درباره امانت داری، پاداش صداقت، دروغ و ایمان، دوری از مال یتیم و وفای به عهد، آثار و پیامدهای «مراء» و «جدال»، اهمیت اصلاح ذات البین، پاداش معنوی فروخوردن خشم، ارزش عفو و بخشش، ضرورت پرهیز از سوءظن و تجسس و ضرورت وفاق و هم گرایی از دیگر موضوعاتی است که مولّف با استناد به آیات قرآن کریم و احادیث به آن پرداخته است.
لازم به ذکر است این اثر ارزشمند اخلاقی با تنظیم و تدوین سید حسین هاشمیان و علی اصغر همتیان، نخستین بار در سال 1388(ه ش) در یک جلد و 200 صفحه، در قطع رقعی توسط انتشارات امام علی بن ابی طالب (علیه السلام) به زیور طبع آراسته شده است.
معارف اسلامی
چگونگی بهره گیری امام سجاد علیه السلام از دعا و عبادت برای مبارزه با حاکمان بنی امیه؟
پرسش:
امام سجاد علیه السلام چگونه با بهره گیری از دعا و عبادت به مبارزه با دستگاه حاکمه برخاست؟
پاسخ اجمالی:
هنگامی که جامعه دچار انحراف شده، روحیه رفاه طلبی و دنیازدگی بر آن غلبه و فساد سیاسی و اخلاقی و اجتماعی آن را در محاصره قرار داده و از نظر سیاسی هیچ روزنه ای برای تنفس وجود نداشت، امام سجاد (علیه السلام) توانست از دعا برای بیان بخشی از عقاید خود استفاده کند و بار دیگر تحرّکی در جامعه برای توجه به معرفت و عبادت و بندگی خداوند ایجاد کند. در میان دعاهای امام سجاد، تعبیری وجود دارد که اغلب تکرار شده و این تعبیر، «صلوات بر محمد و آل محمد» است. زمانی که قرار دادن نام علی بر فرزندان تقبیح می شد و افراد بدین دلیل مورد تهدید قرار می گیرند و کار امویان جز با دشنام دادن به [حضرت] علی (علیه السلام) مستقیم نمی شود به کار گرفتن این تعبیر ارزش خود را بخوبی نشان می دهد. تکیه امام در پیوند دادن محمد و آل محمّد، امری است که خداوند آن را ضمن دستور بر صلوات بر رسول آورده و اهمیت زیادی برای بیان عقاید شیعی دارد. یکی از مضامین مهم سیاسی- دینی صحیفه، طرح مسأله امامت است؛ مفهوم امامت به صورت یک مفهوم شیعی، که علاوه بر جنبه داشتن احقیت برای خلافت و رهبری، جنبه های الهی عصمت و بهره گیری از علوم انبیا و مخصوصاً پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را در حدّی والا نشان می دهد. در این دعاها اهداف عبادی و فکری و سیاسی دیگری نیز مورد نظر بوده است؛ مثل بیان اعتقادات صحیح درباره خداشناسی و مبارزه با تشبیه و تجسیم و شناساندن مصادیق واقعی اهل بیت که در قرآن و سنّت بر فضائل و حقوق آنها تاکید شده بود.
پاسخ تفصیلی:
هنگامی که جامعه دچار انحراف شده، روحیه رفاه طلبی و دنیازدگی بر آن غلبه و فساد سیاسی و اخلاقی و اجتماعی آن را در محاصره قرار داده و از نظر سیاسی هیچ روزنه ای برای تنفس وجود نداشت، امام سجاد(علیه السّلام) توانست از دعا برای بیان بخشی از عقاید خود استفاده کند و بار دیگر تحرّکی در جامعه برای توجه به معرفت و عبادت و بندگی خداوند ایجاد کند. گرچه ظاهراً مقصود اصلی در این دعاها، همان معرفت و عبادت بوده؛ اما با توجه به تعابیری که وجود دارد، می توان گفت که مردم می توانستند از لابلای این تعبیرات با مفاهیم سیاسی مورد نظر امام سجاد(علیه السّلام) آشنا شوند.
صحیفه سجادیّه مشهور، که اندکی بیش از پنجاه دعا را در بردارد، تنها بخشی از دعاهای امام سجاد(علیه السّلام) است که گردآوری شده است. در مجموعه های دیگری نیز به گردآوری دعاها پرداخته اند که تعداد این مجموعه ها با صحیفه معروف، به شش عدد رسیده و برخی از آنها حاوی بیش از صد و هشتاد است.(1) دعاهای مزبور نه تنها در میان شیعیان، بلکه در میان اهل سنت نیز وجود داشت(2) و این حاکی از آن بود که دعاهای امام سجاد(علیه السّلام) در جامعه آن روز نفوذ کرده است. در میان ائمه شیعه، امام سجاد(علیه السّلام) بیشتر از همه به ارائه این گونه دعاها شهرت دارد.
در میان دعاها، تعبیری وجود دارد که اغلب تکرار شده و کمتر دعایی است که از این تعبیر خالی باشد. این تعبیر، «صلوات بر محمد و آل محمد» است و اساساً یکی از علائم دعاهای درست همین است. زمانی که حتی قرار دادن نام علی بر فرزندان تقبیح می شد و افراد بدین دلیل مورد تهدید قرار می گیرند و کار امویان جز با دشنام دادن به [حضرت] علی(علیه السّلام) مستقیم نمی شود(3) به کار گرفتن این تعبیر ارزش خود را بخوبی نشان می دهد. تعبیرهایی شبیه «محمد و آله الطیبین الطاهرین الأخیار الأنجبین»(4) از نمونه هایی است که چند بار تکرار شده است.
تکیه امام در پیوند دادن محمد و آل او، امری است که خداوند آن را ضمن دستور بر صلوات بر رسول آورده و اهمیت زیادی برای بیان عقاید شیعی دارد. قبل از نقل برخی از مضامین دعاهای امام، نقل روایتی در تحکیم پیوند محمد و آل محمد از امام سجاد(علیه السّلام) مناسب است. آن حضرت می فرمود: «إِنَّ اللهَ فَرَضَ عَلَی الْعَالَمِ، اَلصَّلَاةُ عَلَی رَسُولِ اللهِ وَ قَرَّنَنَا بِهِ، فَمَنْ صَلَّی عَلَی رَسُولِ اللهِ وَ لَمْ یُصَلِّ عَلَیْنَا، لَقِیَ اللّهَ تَعَالَی وَ قَدْ بَتَرَ الصَّلَاةَ عَلَیْهِ وَ تَرَکَ أَمْرَهُ»(5)؛ (خداوند صلوات بر پیامبرش را بر عالم واجب کرده و ما را نیز به آن مقرون ساخته است. کسی که بر رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) صلوات فرستد؛ اما بر ما صلوات نفرستد، صلواتش را بر رسول ناقص گذاشته و دستور خدا را ترک کرده است). همراهی محمد و آل محمد، می تواند تأثیر مهمی در موضع مردم نسبت به خاندان رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) داشته باشد.
یکی از مضامین مهم سیاسی- دینی صحیفه، طرح مسأله امامت است. مفهوم امامت به صورت یک مفهوم شیعی، که علاوه بر جنبه داشتن احقیت برای خلافت و رهبری، جنبه های الهی عصمت و بهره گیری از علوم انبیا و مخصوصاً پیامبر اکرم(صلّی اللّه علیه و آله) را در حدّی والا نشان می دهد. در اینجا چند نمونه را نقل می کنیم. در یک مورد می فرماید: «رَبِّ صَلِّ عَلَی أَطَائِبِ أَهْلِ بَیْتِهِ الَّذِینَ اِخْتَرْتَهُمْ لِأَمْرِکَ وَ جَعَلْتَهُمْ خَزَنَةَ عِلْمِکَ وَ حَفَظَةِ دِینِکَ وَ خُلَفِائِکَ فِی أَرْضِکَ وَ حُجَجِکَ عَلَی عِبَادِکَ وَ طَهَّرْتَهُمْ مِنَ الرِّجْسِ وِ الدَّنَسَ تَطْهِیراً بِاِرِادَتِکَ وَ جَعَلْتَهُمُ الْوَسِیلَةَ إِلَیْکَ وَ الْمَسْلَکَ إِلَی جَنَّتِکَ»(6)؛ (پروردگارا! بر پاکان از اهل بیت محمد(صلّی اللّه علیه و آله) درود بفرست. کسانی را که برای حکومت برگزیدی و گنجینه های علوم خود و حافظان دینت گردانیدی و خلفای خود در روی زمین و حجت خود بر بندگانت قرار داری، آنان را با اراده خود از هر پلیدی و آلودگی پاک و مبرّا ساختی و وسیله برای رسیدن به تو به بهشت جاودانت اختیار نمودی).
در جای دیگری فرموده است: «الّلهُمَّ إِنَّ هَذَا الْمَقَامِ لِخُلَفَائِکَ وَ أَصْفِیَائِکَ وَ مُوضِعِ أُمَنَائِکَ فِی الدَّرَجَةِ الرَّفِیعَةِ الَّتِی اِخْتَصَصْتَهُمْ بِهَا قَدْ اِبْتَزُوهَا ... حَتَّی عَادَ صَفْوَتِکَ وَ خُلَفَائِکَ مَغْلُوبِینَ، مَقْهُورِینَ مُبْتَزِّینَ ... اَللّهُمَّ الْعَنْ أَعْدَائَهُمْ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ مَنْ رَضِیَ بِفِعَالِهِمْ وَ أَشْیَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ»(7)؛ (خداوندا! مقام خلافت برای خلفای توست، برگزیدگان از خلقت و جایگاه امانت های تو در درجات عالیه که تو آن مقام را به آنها اختصاص دادی؛ ولی دیگران از آنان گرفتند ... تا جایی که برگزیدگان و خلفای تو در مقابل ستم ستمکاران، مغلوب و مقهور شده و حق شان بر باد رفت. پروردگارا! بر دشمنان آنها از اولین و آخرینشان، به کسانی که بر تجاوز دشمنانشان رضا دادند و بر پیروان و تابعین آنها لعنت بفرست).
و در جای دیگری می فرماید: «وَ صَلِّ عَلَی خِیَرَتِکَ اَللّهُمَّ مِنْ خَلْقِکَ مُحَمَّدٍ وَ عِتْرَتِهِ الصَّفْوَةِ مِنْ بَرِیَّتِکَ الطّاهِرِینَ وَ اجْعَلْنَا لَهُمْ سَامِعِینَ وَ مُطِیعِینَ کَمَا أَمَرْتَ(8)اَلّلهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَهْلِ التَّوْحِیدِ وَ الْإِیْمَانَ بِکَ وَ التَّصْدِیقَ بِرَسُولِکَ وَ الْاَئِمَّةَ الَّذِینَ حَتَمْتَ طَاعَتَهُمْ»(9)؛ (پروردگارا! درود فرست بر بهترین خلقت، محمد و عترت برگزیده او از میان بندگانت و ما را همان گونه که دستور داده ای مطیع آنان قرار ده. پروردگارا! مرا در شمار موحدان و مؤمنان و باورداران به پیامبر و امامان، کسانی که اطاعتشان را واجب کرده ای قرار ده).
و در جای دیگر می فرماید: «الّلهُمَّ أَنَّکَ أَیَّدْتَ دِینَکَ فِی کُلِّ أَوَانٍ بِإِمَامٍ أَقَمْتَهُ عِلْماً لِعِبَادِکَ وَ مِنَاراً فِی بِلَادِکَ بَعْدَ أَنْ وَصَّلْتَ حَبْلَهُ بِحَبْلِکَ وَ جَعَلْتَهُ الذَّرِیعَةَ إِلَی رِضْوَانِکَ وَ اِفْتَرَضْتَ طَاعَتَهُ وَ حَذَّرْتَ مَعْصِیَتَهُ وَ أَمَرْتَ بِاِمْتِثَالِ أَوَامِرِهِ وَ الْاِنْتِهَاءِ إِلَی نَهْیِهِ وَ أَنْ لَایَتَقَدَّمَهُ مُتَقَدِّمٌ وَ لَایَتَأَخَّرَ عَنْهُ مُتَأَخِّرٌ فَهُوَ عِصْمَةٌ لِلَّائِذِینَ وَ کَهْفِ الْمُؤْمِنِینَ وَ عُرْوَةِ الْمُتَمَسِّکِینَ وَ بَهَاءِ الْعَالَمِینَ»(10)... وَ أَقِمْ بِهِ کِتَابَکَ وَ حُدُودَکَ وَ شَرَائِعَکَ وَ سُنَنَ رَسُولَکَ صَلَوَاتُکَ اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ أَحْیِ بِهِ مَا أَمَاتَهُ الظّالِمُونَ مِنْ مَعَالِمِ دِینِکَ وَ أَجِلْ بِهِ صِدَاءَ الْجَوْرِ عَنْ طَرِیقَتِکَ وَ ابْنِ بِهِ الضَّرَّاءَ مِنْ سَبِیلِکَ وَ أَزِلْ بِهِ النّاکِبِینَ عَنْ صِرَاطِکَ وَ أَمْحِقْ بِهِ بُغَاةَ قَصْدِکَ عِوَجاً ... وَ اجْعَلْنَا لَهُ سَامِعِینَ مُطِیعِینَ»(11)؛ (پروردگارا! تو در هر زمان امامی را پرچم برای بندگانت و چراغ راهنما در روی زمینت قرار دادی، پس از آن که رابطه مستقیم میان خودت و او برقرار فرموده و او را وسیله رسیدن به رضای خود نمودی و فرمانبرداری از او را واجب و از نافرمانی او بر حذر داشته و بر امتثال اوامر او دستور داده و از ارتکاب به نهی او منع کردی، دینت را تأیید فرمودی. امامی که به هیچ یک از بندگانت حق تقدم بر او و جدا شدن از وی را ندادی، امامی که تو محل امنی برای آنان که روی به سوی تو می آورند و ایمان محکمی برای آنان که چنگ به ذیل عنایت و هدایت تو می زنند و افتخار جهانیان و پناهگاه مؤمنینش قرار دادی ... پروردگارا! کتاب و قوانین و شریعت خود و سنّت پیامبرت را به وسیله او بر پای دار و هر آنچه از معارف و اصول دین تو را ستمکاران به ورطه نابودی کشیده اند به وسیله او زنده فرما و آلودگی ها و انحرافاتی که به وسیله ستمکاران در راهت بوجود آمده به وسیله او از دامن دینت بزدای و خطرات راهت را به وسیله او از میان بردارد. ما را برای او مطیع گردانده و در راه جلب رضایت او کوشا ساز).
از جملات فوق بخوبی روشن است که امام در صدد گسترش اعتقاد شیعی در مفهوم امامت، به عنوان مهمترین مفهوم شیعی، بوده است. مشابه این تمجیدات درباره اهل بیت، در نهج البلاغه در بحث از خلافت امام علی(علیه السّلام) آمده است.
همان گونه که اشاره شد، محدوده دعاها به همین جا خاتمه نمی یابد؛ بلکه اهداف عبادی و فکری و سیاسی دیگری مورد نظر بوده است. اشاره به یک مورد فکری مناسب است. به نقل اربلی، امام سجاد(علیه السّلام) در مسجد رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) در مدینه نشسته بود. در این لحظه متوجه شد که گروهی در بحث اعتقادی خود، خدا را به خلق او تشبیه می کنند. امام از این سخنان برآشفت، از جا برخاست و کنار قبر رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) رفت و شروع به خواندن دعایی کرد که مضمون آن نفی عقیده تشبیه بود. آن حضرت چنین به درگاه خداوند تضرع کرد: «إِلَهِی بَدَتْ قُدْرَتُکَ وَ لَمْ تُبِدْ هِیْئَةً فَجَهَلُوکَ وَ قَدَّرُوکَ بِالتَّقْدِیرِ عَلَی غَیْرِ مَا أَنْتَ بِهِ شَبَّهُوکَ وَ أَنَا بَرِئٌ یَا إِلَهِی مِنَ الَّذِینَ بِالتَّشْبِیهِ طَلَبُوکَ ...»(12)؛ (خدایا قدرت تو آشکار گشت و هیبت تو نهان ماند، پس مردم تو را نشناختند و تو را [با معیار های مادّی] سنجیدند، سنجیدنی که تو آن گونه نیستی، [مردم بواسطه جهل] تو را [به موجودات دیگر] تشبیه کردند و من از کسانی که تو را با تشبیه می طلبند بیزارم...).
یکی از اقدامات اهل بیت در دوره های مختلف آن بود تا به مردم نشان دهند که اهل بیت رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) که تا آن اندازه در قرآن و سنت برای آنان حقوق و فضایل آمده چه کسانی هستند؟ بنی امیه در شام خود را اهل بیت رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) معرفی می کردند. در حجاز نیز برخی زنان پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) در این اندیشه بودند. به تدریج ازواج رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) مردند و از آنجا که فرزندی نداشتند، اهل بیت بودنشان منتفی شد. اکنون پس از آنها جز فرزندان فاطمه اهل بیتی باقی نمانده بود.
شناساندن این امر کاری بود که باید انجام می شد، به ویژه که رخدادهای بعد از پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) سبب خاموشی خاندان رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) در صحنه سیاست بود. در زمانی که امام سجاد(علیه السّلام) به شام برده شد، به معرفی اهل بیت پرداخت. این مطلب هم در خطبه امام(علیه السّلام) معروف است و هم برخی اخبار تاریخی مؤید آن. اکنون به خبری که در این باره نقل شده توجه می کنیم: «وَ أَتَی بِحَرَمِ رَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه و آله) حَتَّی دَخَلُوا مَدِینَةِ دِمِشْق مِنْ بَابٍ یُقَالُ لَهُ «تُؤْمَاء»، ثُمَّ أَتَی بِهِمْ حَتَّی وَقَفُوا عَلَی دَرْجِ بَابِ الْمَسْجِدِ حَیْثُ یُقَامُ السَّبَایَا وَ اِذَا الشَّیْخُ قَدْ أَقْبَلَ حَتَّی دَنَا مِنْهُمْ وَ قَالَ: اَلْحَمْدُ للهِ الَّذِی قَتَلَکُم وَ أَهْلَکَکُمْ وَ أَرَاحَ الرِّجَالَ مِنْ سَطْوَتِکُمْ وَ أَمْکَنَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ مِنْکُمْ. فَقَالَ لَهُ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ: یَا شَیْخُ! هَلْ قَرَأْتَ الْقُرْآن؟ قَاَل: نَعَمْ قَدْ قَرَأْتُهُ، قَالَ: فَعَرَفْتُ هَذِهِ الْآیَةَ: قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ اَجْراً اِلَّا الْمَوَدَّةِ فِی الْقُرْبَی؟ قَالَ الشَیْخُ: نَعَمْ. فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ: فَنَحْنُ الْقُرْبَی یَا شَیْخُ، قَالَ: هَلْ قَرَأْتَ فِی سُورَةِ بَنِی اِسْرَائِیلِ «وَ آتِ ذَا الْقُربَی حَقَّهُ» قَالَ الشَیْخُ: قَدْ قَرَأّتُ ذَلِکَ، فَقَالَ عَلِیٌّ: نَحْنُ الْقُرْبَی یَا شَیْخُ وَ لَکِنْ قَرَأْتَ هَذِهِ الْآیَةَ «وَ اعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ ءٍ فَاِنَّ للهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبَی، قَالَ الشَّیْخُ: قَدْ قَرَأْتُ ذَلِکَ، فَقَالَ عَلِیٌّ: فَنَحْنُ ذِی الْقُرْبَی یَا شَیْخُ وَ لَکِنْ هَلْ قَرَأْتَ هَذِهِ الْآیَةَ: إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً، قَالَ الشَّیْخُ: قَدْ قَرَأْتُ ذَلِکَ. قَالَ عَلِیٌّ: فَنَحْنُ اَهْلُ الْبَیْتِ الَّذِی خَصَّصْنَا بِآیَةِ الطَّهَارَةِ. فَبَقِیَ الشَّیْخُ سَاعَةً سَاکِتاً نَادِماً عَلَی مَا تَکَلَّمَهُ؛ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَی السَّمَاءِ وَ قَالَ: اَللّهُمَّ إِنِّی تَائِبٌ إِلَیْکَ فِی مَا تَکَلَّمْتُهُ وَ مِنْ بُغْضِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ، اَلّلهُمَّ إِنِّی أَبْرَأُ إِلَیْکَ مِنْ عَدُوِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»(13)؛ (حرم رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) را از دری به نام توما وارد دمشق کرده و در آستانه درب مسجد، محلی که اسرا را نگه می داشتند، نگه داشتند. در آن هنگام، شیخی نزدیک آنها آمد و گفت: «سپاس خدای را که شما را کشته و به هلاکت رساند و مردم را از شوکت شما راحت نموده و امیر المؤمنین را بر شما مسلط کرد». امام سجاد(علیه السّلام) به او فرمود: «ای پیر! آیا قرآن خوانده ای؟» گفت: «آری». فرمود: «این آیه را خوانده ای که خدا از قول رسولش فرمود: «من پاداشی جز خودت در مورد خویشان نمی خواهم؟» گفت: «آری». فرمود: «ای شیخ! ما قُربی هستیم». بعد فرمود: «آیا آیه «وَ آتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ» را خوانده ای؟» گفت: «آری». فرمود: «ای شیخ! ما ذوی القربی هستیم». سپس فرمود: «آیا آیه «وَ اعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ ... وَ لِذِی الْقُرْبَی» را خوانده ای؟» گفت: «آری». فرمود: «ای شیخ ما ذوی القربی هستیم». «آیا آیه تطهیر را خوانده ای؟» گفت: آری. فرمود: «ای شیخ ما اهل بیتی هستیم که خداوند آیه طهارت را به ما اختصاص داده». در این وقت، شیخ ساکت و پشیمان ماند و گفت: «خدایا من از آنچه با او گفتم و از بُغضی که از اینان داشتم، به تو پناه می برم. خدایا من از دشمن محمد و آل محمد بیزارم).
گریه امام سجاد(علیه السّلام) در قالب این دعاها و بندگی و عبادت واقعی امام، درسی آموزنده برای جامعه فاسد آن روز بود که بنی امیه اسلام را مورد تمسخر قرار داده بودند. این گریه ها برای واقعه دلخراش کربلا نیز بود و امام می فرمود: «یعقوب برای یوسف، با این که نمی دانست حتماً مرده است، آن قدر گریه کرد تا چشمانش سفید گردید؛ اما من به چشمان خود دیدم که چگونه شانزده تن از اهل بیت [پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)] به شهادت رسیدند. چگونه می توانم گریه نکنم؟»(14)
بدین ترتیب گریه امام نیز خود به خود موجب گردید تا در موارد زیادی مردم نسبت به واقعه کربلا هشیار شوند. این علاوه بر آن بود که امام خود وقایع کربلا را در موارد متعدد نقل می فرمود.(15)،(16)
پی نوشت:
(1). الذریعة إلى تصانیف الشیعة، تهرانى، شیخ آقا بزرگ، دار الاضواء، بیروت، بی تا، ج 15، ص 21 - 18.
(2). شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، أبو حامد عز الدین عبد الحمید بن هبة الله بن محمد بن محمد، محقق/ مصحح: محمد ابوالفضل ابراهیم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1404 قمری، چاپ اول، ج 11، ص 192؛ همان، ج 6، ص 186 - 178؛ همان، ج 5، ص 113.
(3). همان، ج 13، ص 220؛ کتاب جمل من انساب الأشراف، البلاذرى، أحمد بن یحیى بن جابر، تحقیق: سهیل زکار، ریاض زرکلى، دارالفکر، بیروت، 1417 قمری/ 1996 میلادی، چاپ اول، ج 1، ص 184.
(4). الصحیفة السجادیة، على بن الحسین(علیه السلام)، دفتر نشر الهادى، قم، 1376 شمسی، چاپ اول، ص 52، (دعای 6).
(5). تاریخ جرجان، سهمى، حمزه بن یوسف، عالم الکتب، بیروت، 1407 قمری، چاپ چهارم، ص 188.
(6). صحیفه سجادیه، همان، ص 216، (دعای 47)
(7). همان، ص 236، (دعای 48).
(8). همان، ص 158، (دعای 34).
(9). همان، ص 238، (دعای 48).
(10). همان، ص 218، (دعای 47).
(11). همان.
(12). کشف الغمة فی معرفة الأئمة، اربلى، على بن عیسى، محقق/ مصحح: رسولى محلاتى، هاشم، بنى هاشمى، تبریز، 1381 قمری، چاپ اول، ج 2، ص 89.
(13). الفتوح، الکوفى، أبو محمد أحمد بن اعثم، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1406 قمری، ج 5، ص 243 - 242.
(14). مختصر تاریخ دمشق، ابن منظور الانصاری، محمد بن مکرم بن على، دار الفکر، دمشق، 1988 میلادی، ج 17، ص 239.
(15). تاریخ الأمم و الملوک، طبری، أبو جعفر محمد بن جریر، تحقیق: محمد أبو الفضل ابراهیم، دار الاعلمی بیروت، 1983 میلادی، ج 5، ص 212 و 196.
(16). گردآوری از کتاب: حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(علیهم السلام)، جعفریان، رسول، موسسه انصاریان، قم، 1381 شمسی، چاپ ششم، ص 273.
احکام شرعی
احکام ویژه اربعین
برگزاری مراسم اربعین
چرا فقط امام حسین (علیه السلام) اربعین دارد و براى دیگر امامان (علیهم السلام) اربعین نمی گیرند؟ آیا به خاطر آمدن اسیران است و یا علّت دیگرى دارد؟
علّت آن نقش بسیار مهمی بود که شهادت امام حسین (علیه السلام) در بقاء اسلام داشت. به علاوه مصائب آن حضرت، قابل مقایسه با مصائب هیچ یک از معصومین (علیهم السلام) نیست.
نحوه ی محاسبه اربعین
با توجه به این که محرم بیست ونه روز بوده، چرا اربعین بیستم ماه صفر است؟
به نظر می رسد در سال 61 محرم سی روز بوده است.
شرکت زنان در پیاده روی اربعین
شرکت زنان در پیاده روی اربعین چه حکمی دارد؟
نباید از شکوه اربعین چیزی کاست و شرکت زنان اشکالی ندارد ولی جهات شرعی را باید کاملاً رعایت نمایند؛ و بهتر است که با محارم خود بروند.
پیاده روی نمادین اربعین
آیا پیاده روی به حرم دیگر ائمه معصومین علیهم السلام یا امامزادگان در روز اربعین به صورت نمادین مشروع و جایز است؟
روایت خاصی نداریم ولی به عنوان یک حرکت نمادین مانعی ندارد مخصوصاً اگر موجب تعظیم شعائر شود.
نماز زائرین اربعین
افرادی که در ایام اربعین به صورت پیاده روی به کربلا می روند، به چه صورت می باشد؟
نماز آن ها در بین راه شکسته می باشد و زمانی که وارد عراق و کربلا نیز شدند نماز به صورت شکسته خوانده می شود مگر این که ده روز در کربلا توقف داشته باشند و در ضمن: در چهار محل مسافر مخیّر است نماز را تمام یا شکسته بخواند: «شهر مکه»، «شهر مدینه» در این دو شهر تفاوتی بین شهر قدیم و جدید نیست، «مسجد کوفه» و «حرم حضرت سیدالشهدا علیه السلام» و منظور از حرم، قسمت زیر گنبد و رواق ها است. البتّه افضل در این موارد، نماز تمام است.
توصیه معظم له در مورد گرانی در ایام زیارت اربعین
چرا با گرانی هایی که در آستانه و ایام اربعین رخ می دهد مانند اینکه کرایه اتوبوس را گران می کنند یا هزینه ویزا و پاسپورت را افزایش می دهند برخورد نمی شود؟ مرجع عالی قدر کاری کنید اقدامی کنید؟
شکی نیست که دولت باید تا آنجا که ممکن است رعایت حال زوّار را بکند، ضمناً توجه داشته باشید که زیارت اربعین هزینه های زیادی نیز برای دولت دارد.
پوشیدن لباس سیاه تا اربعین
آیا پوشیدن لباس سیاه تا اربعین مستحب است؟
به عنوان تعظیم شعائر مانعی ندارد.
جایگزینی پیاده روی دیگر به جای پیاده روی اربعین
می خواستم بدانم پیاده روی هایی که به جای پیاده روی اربعین انجام می شود مورد تائید است؟
سزاوار است به جای این امور مجالس پرشکوه حسینی تشکیل شود.
عدم کفایت غسل روز اربعین از وضو
با غسل روز اربعین می توان نمازهای واجب خواند؟
احتیاط این است که وضو هم بگیرند.
پی نوشت: