ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال یازدهم - شماره یکصد و بیست و یکم - بهمن 1404)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
مرتب سازی بر اساس
 

ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال یازدهم - شماره یکصد و بیست و یکم - بهمن 1404)

null

طلیعه سخن

ملت شریف ایران؛ اتفاقات و وقایع روزهای اخیر قلب هر انسان دلسوزی را به درد آورده است. این ملت بهای سنگینی برای استقلال و عزت خود پرداخته و اکنون که دشمن جدی تر از گذشته به خیال خود برای ضربه زدن به این سرزمین و مردم آن توطئه نموده است باید بیش از پیش وحدت خویش را حفظ نماییم. لذا توجه شما عزیزان را به چند نکته لازم و ضروری می دانم:

نخست: وجود مشکلات در اوضاع بازار و معیشت مردم، همه را آزار می دهد، در این میان دولت برای کمک به معیشت مردم مبلغی را در نظر گرفت که کار خوبی بود ولی بلافاصله ارز کالاهای اساسی را قطع کرد و باعث شد که در تمام کالاها تأثیر بگذارد و مردم بیشتر تحت فشار قرار گرفتند.

متاسفانه افزایش حقوق کارگران و کارمندان متناسب با تورم نیست؛ افزایش حقوق در سال یک بار اتفاق می افتد ولی اجناس در طول سال چند بار گران می شود و حقوق آن ها جواب گوی هزینه ها نیست. مخصوصاً بعضی ها که مستأجر هستند شرایط برای آن ها سخت تر است.

مسأله مسکن به یکی از چالش های جدی جامعه تبدیل شده است؛ برخی مالکان بدون هیچ ضابطه ای هر سال افزایش های سنگین اعمال می کنند و مستأجر ناچار به پذیرش است.

و یا مشکل ازدواج جوانان که اشتغال، مسکن، هزینه های ازدواج و تأمین وسایل زندگی مانع اصلی است و بدون ثبات قیمت ها، امکان برنامه ریزی برای جوانان وجود ندارد.

دوم: همۀ این گرانی ها و مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم ریشه های داخلی دارد و نسبت دادن آن به عوامل خارجی غیر قابل پذیرش است.

شکی نیست که وضعیت معیشتی مردم، گرانی افسارگسیخته و بی ثباتی قیمت ها از عوامل اصلی نارضایتی های اجتماعی است؛ کارگران و حقوق بگیران با حقوق ثابت نمی توانند خود را با افزایش روزانه قیمت ها هماهنگ کنند و همین مسئله موجب اعتراض می شود. لکن همگان خصوصاً نخبگان و اثرگذاران در هر نقطه از جامعه باید دقت کنند این اعتراض به حق، زمینه ای برای سوء استفاده نشود.

البته هیچ دردی بدون درمان نیست و باید با مردم گفت وگو کرد و برای مشکلات آن ها راه حل اندیشید.

لذا لازم است مسئولین محترم در همۀ قوا نسبت به مطالبات مردم عزیز گوش شنواتری داشته باشند که قطعاً شفاف کردن اوضاع موجود و طرح های جاری برای حل مشکلات، با گفتگوها و برگزاری مناظرات با متخصصین تأثیر مهمی در آمادگی ذهن مردم خواهد داشت.

سوم: مسئولین باید با نظارت قوی تر در مبارزه با فساد و قطع دست منفعت طلبان قدم بردارند و در این زمینه هیچ گونه مماشاتی نکنند.

چهارم: به عموم مردم و خصوصاً به نوجوانان و جوانان عزیز عرض می کنم، آشوب هیچ مشکلی را حل نمی کند.

فرزندان عزیز من! نگذارید عوامل دشمن از مطالبات به حق شما بهره برداری کنند و به بهانه آن به مقدسات توهین کرده، اموال و اماکن عمومی و مساجد را تخریب نموده و حتی به اموال شخصی و حریم مردم تعرض کنند؛ باید صف خود را از آنان جدا کنید.

البته با توجه به اغتشاشات و حوادث تروریستی صورت گرفته اخیر در کشور، نقاب از چهره خراب کاران افتاده و اسرائیل هم اذعان کرده که در این اغتشاشات نقش دارد.

هر گونه اقدام برای تخریب مساجد، اماکن عمومی، محل زندگی کسبه، بانک ها و دیگر اموال مردم، نوعی مبارزه با نظام و اسلام است.

عزیزان من! همه باید کمک کنیم تا حافظان امنیت، آرامش کامل را به جامعه برگردانند؛ به سوریه و لیبی و امثال آن ها نگاه کنید که چگونه هم عزت و امنیت خود را از دست دادند و هم دشمن خارجی بر آن ها مسلط شده است؛ آنان دلسوز ما نیستند بلکه به دنبال ضربه به این سرزمین و تصاحب ثروت های آن هستند.

همه مردم و اقوام ایرانی از ترک، کرد، لر، عرب، فارس، بلوچ و غیر آن بدانند فقط ایران یک پارچه و قوی می تواند امنیت و آسایش همگان را فراهم کند.

وظیفۀ مجامع فرهنگی و اثرگذار و خصوصاً خانواده ها ارشاد نوجوانان و جوانان با تبیین واقعیت ها و بیان نقاط قوت و امیدبخش است که سرمایه کشور همین قلب های پاکند که در معرض هجوم شبهه و فساد قرار گرفته اند.

اینجانب نسبت به حل مشکلات کشور امیدوارم؛ من به نوبه خودم به مسئولین تذکر میدهم، بی شک مشکلات معیشتی مردم با اقدام عملی حل می شود حل مشکلات نیازمند بهره گیری از اندیشه های صاحب نظران و اقدام عملی است.

امیدوارم در این ایام و لیالی، این کشور و نظام در سایه توجهات حضرت ولیّ عصر ارواحناه فداه با همراهی مردم و مسئولان از هرگونه گزند بدخواهان محفوظ بماند. إن شاء اللّه.

پیام ها و بیانیه ها

پیام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته
همایش تخصصی نهج البلاغه

بسم الله الرحمن الرحیم

در ابتدای سخن لازم است از همه برگزارکنندگان و شرکتکنندگان این مراسم تقدیر و تشکر نموده و از اقدام شایسته و هوشمندانه فرماندهی انتظامی استان قم در برگزاری همایش تخصصی نهجالبلاغه قدردانی نمایم؛ همایشی که با رویکردی علمی و هدفمند، در جهت تعمیق فهم معارف نهجالبلاغه و سیره علوی در مواجهه با نیازها و مسائل معاصر جامعه برگزار میشود.

نهج البلاغه، بهعنوان یکی از اصیلترین و عمیقترین متون اسلامی پس از قرآن کریم، مشتمل بر منظومهای منسجم از معارف اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی و مدیریتی است. آموزههای این کتاب شریف، بهویژه در حوزههایی چون عدالت، قانونمداری، مسئولیتپذیری، رعایت حقوق مردم، و نسبت قدرت با اخلاق، واجد ظرفیتهای گستردهای برای ساماندهی رفتار فردی و سازمانی در جامعه اسلامی است.

توجه به معارف نهج البلاغه و تلاش برای تبیین سیره امیر المؤمنین علی علیه السلام در عرصه مسئولیتهای اجتماعی و انتظامی، میتواند در ارتقای اخلاق حرفهای، حفظ کرامت انسانی، تحکیم اعتماد عمومی و افزایش سرمایه اجتماعی نقشآفرین باشد و زمینه بهرهگیری مؤثر از این معارف را در سطوح آموزشی و اجرایی فراهم آورد.

بار دیگر ضمن تقدیر مجدد از همه دستاندرکاران، اساتید و پژوهشگران و شرکتکنندگان این همایش علمی، توفیق همگان را در بهرهگیری از سیره علوی در خدمت به نظام اسلامی و مردم عزیز، از خداوند متعال مسألت میکنم.

پیام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته درپی درگذشت
حجت الاسلام والمسلمین صالحیمنش، استاندار اسبق قم

بسم اللّه الرحمن الرحیم
إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون

درگذشت روحانی خدوم و متعهد، حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ محمدصادق صالحیمنش، استاندار اسبق قم، موجب تأثر گردید.

آن مرحوم در مسئولیتهای اجرایی، بهویژه در استان قم، خدمات ارزشمندی ارائه نمود.

اینجانب این ضایعه را به خاندان محترم و مردم شریف قم تسلیت عرض نموده، برای آن مرحوم رحمت الهی و برای بازماندگان صبر و اجر مسئلت دارم.

پیام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته
در پی حوادث اخیر کشور

بسم الله الرحمن الرحیم

ملت شریف ایران؛

اتفاقات و وقایع روزهای اخیر قلب هر انسان دلسوزی را به درد آورده است. این ملت بهای سنگینی برای استقلال و عزت خود پرداخته و اکنون که دشمن جدیتر از گذشته به خیال خود برای ضربه زدن به این سرزمین و مردم آن توطئه نموده است باید بیش از پیش وحدت خویش را حفظ نماییم. لذا توجه شما عزیزان را به چند نکته لازم و ضروری میدانم:

نخست: وجود مشکلات در اوضاع بازار و معیشت مردم، همه را آزار می دهد، لکن همگان خصوصاً نخبگان و اثرگذاران در هر نقطه از جامعه باید دقت کنند این اعتراض به حق، زمینهای برای سوء استفاده نشود.

دوم: لازم است مسئولین محترم در همۀ قوا نسبت به مطالبات مردم عزیز گوش شنواتری داشته باشند که قطعاً شفاف کردن اوضاع موجود و طرحهای جاری برای حل مشکلات، با گفتگوها و برگزاری مناظرات با متخصصین تأثیر مهمی در آمادگی ذهن مردم خواهد داشت.

سوم: مسئولین باید با نظارت قویتر در مبارزه با فساد و قطع دست منفعتطلبان قدم بردارند و در این زمینه هیچ گونه مماشاتی نکنند.

چهارم: به عموم مردم و خصوصاً به نوجوانان و جوانان عزیز عرض میکنم، آشوب هیچ مشکلی را حل نمیکند.

فرزندان عزیز من! نگذارید عوامل دشمن از مطالبات به حق شما بهرهبرداری کنند و به بهانه آن به مقدسات توهین کرده، اموال و اماکن عمومی و مساجد را تخریب نموده و حتی به اموال شخصی و حریم مردم تعرض کنند؛ باید صف خود را از آنان جدا کنید.

عزیزان من! همه باید کمک کنیم تا حافظان امنیت، آرامش کامل را به جامعه برگردانند؛ به سوریه و لیبی و امثال آنها نگاه کنید که چگونه هم عزت و امنیت خود را از دست دادند و هم دشمن خارجی بر آن ها مسلط شده است؛ آنان دلسوز ما نیستند بلکه به دنبال ضربه به این سرزمین و تصاحب ثروت های آن هستند.

همه مردم و اقوام ایرانی از ترک، کرد، لر، عرب، فارس، بلوچ و غیر آن بدانند فقط ایران یکپارچه و قوی میتواند امنیت و آسایش همگان را فراهم کند.

وظیفۀ مجامع فرهنگی و اثرگذار و خصوصاً خانوادهها ارشاد نوجوانان و جوانان با تبیین واقعیت ها و بیان نقاط قوت و امیدبخش است که سرمایه کشور همین قلب های پاکند که در معرض هجوم شبهه و فساد قرار گرفتهاند.

امیدوارم در این ایام و لیالی ماه مبارک رجب این کشور و نظام در سایه توجهات حضرت ولیّ عصر ارواحناه فداه با همراهی مردم و مسئولان از هرگونه گزند بدخواهان محفوظ بماند. إن شاء اللّه.

والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته

دیدارها

آموزش و پرورش پایه اصلی جامعه است

حضرت آیتالله العظمی مکارم شیرازی در دیدار با مدیرکل آموزش و پرورش استان قم، موضوعات محوری نظام تعلیم و تربیت با محوریت نقش آفرینی آموزش و پرورش در آینده کشور را متذکر شدند.

معظم له با اشاره به جایگاه بیبدیل آموزش و پرورش به عنوان سنگبنای توسعه جامعه، تأکید کردند: تصمیمات کلان آینده کشور در این نهاد رقم میخورد و معلمان مسئولیت خطیر تربیت نسل آینده را بر عهده دارند و به همین دلیل نباید به برنامههای موجود اکتفا کرد و لازم است با درنظرگرفتن اقتضائات هر منطقه، نقاط ضعف شناسایی و برطرف شود.

ایشان با اشاره به دو رکن جمهوری اسلامی، بر لزوم توازن میان «جمهوریت» و «اسلامیت» تأکید و بیان کردند: همانگونه که به جمهوریت اهمیت میدهیم، باید به اسلامیبودن نظام نیز توجه ویژه داشته باشیم.

معظم له با اشاره به نقش کتابهای درسی در انتقال معارف دینی، فرمودند: هرگونه تناقض یا کاستی در محتوای آموزشی میتواند تأثیرات معکوس در تربیت دانشآموزان داشته باشد.

ایشان وجود دو قطب معنوی حرم حضرت معصومه سلام الله علیها و مسجد مقدس جمکران را فرصتی بینظیر دانسته و فرمودند: با برنامهریزی مناسب و فعالیتهای فوقبرنامه، دانشآموزان بیشتر با این اماکن آشنا شوند.

معظم له با اشاره به گسترش فناوری هوش مصنوعی، فرمودند: استفاده نادرست از این ابزار ممکن است به کاهش توانمندیهای دانشآموزان بینجامد. از هماکنون باید تمهیداتی اندیشید تا دانشآموزان به جای وابستگی به هوش مصنوعی، بر تقویت مهارتهای خود تمرکز کنند.

ایشان با یادآوری اصل رایگان بودن آموزش در قانون اساسی، تصریح کردند: کمکهای مالی باید کاملاً اختیاری و داوطلبانه باشد و به هیچ وجه نباید جنبه اجباری پیدا کند.

معظم له با اشاره به روایتی درباره فضیلت تعلیم، کار معلمی را عبادتی بزرگ خواندند و فرمودند: سعی کنید با استفاده از روشهای خلاقانه، دانشآموزان را بیشازپیش با قرآن، نماز، دعا و معارف اهلبیت علیهم السلام آشنا کنید.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در پایان این دیدار با ابراز امیدواری نسبت به تحولات سازنده در نظام آموزش و پرورش قم، برای توفیق دستاندرکاران این عرصه دعا نمودند.

اعتکاف، سرمایه معنوی و مایه امیدواری کشور است

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار با رئیس و اعضای ستاد مرکزی اعتکاف با ابراز خوشحالی از رشد کمی و کیفی مراسم اعتکاف در سال جاری، آن را بشارتی بزرگ و مایه امیدواری خواندند.

ایشان با تأکید بر اینکه اعتکاف سرمایه مهم معنوی ماست، افزودند: اینکه جوانان بیشتر علاقه به آن پیدا کرده اند، نشان دهنده این است که بحمدالله معنویت بر کشور غالب شده و افزایش جمعیت معتکفان و گسترش تعداد مساجد مجری، دلیل روشنی بر پیشرفت دین و مذهب در جامعه است.

معظم له خطاب به مسئولان ستاد اعتکاف تأکید کردند: سعی کنید فضای معنوی اعتکاف حفظ شود و برنامهها، برنامههایی خوب و موفق باشد. شکی نیست که در آینده این مراسم بر کل کشور تاثیر خواهد گذاشت.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در پایان، ضمن تبریک مجدد به همه معتکفان، بهویژه جوانان، به آنان فرمودند: من جداً برای همه شما دعا میکنم و امیدوارم که مشکلاتتان به خواست خدا و در سایه این عبادت برطرف شود.

مشکلات معیشتی مردم با اقدام عملی حل میشود

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار با رئیس سازمان صدا و سیما با تبریک ایام میلاد مسعود امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام، محبت به آن حضرت را سرلوحه ایمان دانسته و تأکید کردند: حبّ امیرمؤمنان تنها یک احساس قلبی نیست، بلکه محبتی است که باید به پیروی و عمل منجر شود.

ایشان با اشاره به جایگاه نهجالبلاغه، تصریح کردند: آموزههای امیرمؤمنان علیه السلام بهویژه در نهجالبلاغه، کاملاً ناظر به مسائل روز جامعه است و صدا و سیما باید این معارف را بهصورت گستردهتر و عمیقتر در برنامههای خود منعکس کند.

معظم له با ابراز نگرانی از وضعیت معیشتی مردم، گرانی افسارگسیخته و بیثباتی قیمتها را از عوامل اصلی نارضایتیهای اجتماعی دانسته و افزودند: کارگران و حقوقبگیران با حقوق ثابت نمیتوانند خود را با افزایش روزانه قیمتها هماهنگ کنند و همین مسئله موجب اعتراض میشود. هیچ دردی بدون درمان نیست و باید با مردم گفتوگو کرد و برای مشکلات آنها راهحل اندیشید.

ایشان با رد نسبت دادن مشکلات اقتصادی و معیشتی به عوامل خارجی، خاطرنشان کردند: گرانی ها، مسکن و مشکلات مردم ریشههای داخلی دارد و باید با تصمیمگیریهای جدی و عملی حل شود.

حضرت آیتالله العظمی مکارم شیرازی، مسأله مسکن را یکی از چالشهای جدی جامعه برشمردند و خواستار قانونگذاری مجلس برای کنترل اجارهبها شدند و فرمودند: برخی مالکان بدون هیچ ضابطهای هر سال افزایشهای سنگین اعمال میکنند و مستأجر ناچار به پذیرش است؛ این روند باید قانونمند و قابل پیگیری باشد.

ایشان همچنین بر ضرورت بهرهگیری صدا و سیما از ظرفیتهای علمی حوزه تأکید کردند و این امر را در بهبود وضعیت فرهنگی و اخلاقی جامعه مؤثر دانستند.

حضرت آیتالله مکارم شیرازی با انتقاد از تعطیلیهای مکرر مدارس، فرمودند: این تعطیلی ها باعث افت سطح علمی دانشآموزان می شود و باید ضوابط مشخصی برای تعطیلی مراکز آموزشی تعیین شود.

ایشان در ادامه به مشکل ازدواج جوانان اشاره کردند و چهار مانع اصلی آن را اشتغال، مسکن، هزینههای ازدواج و تأمین وسایل زندگی برشمرده و تأکید کردند: بدون ثبات قیمتها، امکان برنامهریزی برای جوانان وجود ندارد.

معظم له نقش خیرین را در حل مشکلات اجتماعی، درمانی و عمرانی مهم ارزیابی کرده و فرمودند: صدا و سیما می تواند با معرفی و تشویق، زمینه مشارکت بیشتر آنان را فراهم کند.

حضرت آیتالله مکارم شیرازی درباره مسأله حجاب نیز بر رویکردی متعادل تأکید کرده و افزودند: نه سختگیری افراطی درست است و نه رهاسازی کامل؛ صدا و سیما میتواند با آموزش صحیح، نقش مؤثری در تقویت اخلاق اجتماعی ایفا کند.

ایشان در پایان با دعا برای توفیق مسئولان در خدمت به مردم، تأکید کردند: حل مشکلات نیازمند بهرهگیری از اندیشههای صاحبنظران و اقدام عملی است.

نقاب از چهره اغتشاشگران افتاده است

حضرت آیت اللّه العظمی مکارم شیرازی در دیدار با اعضای هیأت رئیسه جامعه مدرسین قم ضمن قدردانی از مواضع جامعه مدرسین، فرمودند: جامعه مدرسین از روز اول به عنوان یک حمایت گر از نظام و کشور تأسیس شده و همیشه در صحنه های مختلف حضور قوی داشته است.

ایشان با اشاره به اغتشاشات و حوادث تروریستی صورت گرفته اخیر در کشور، فرمودند: نقاب از چهره خرابکاران افتاده و اسرائیل هم اذعان کرده که در این اغتشاشات نقش دارد.

ایشان افزودند: هر گونه اقدام برای تخریب مساجد، اماکن عمومی، محل زندگی کسبه، بانکها و دیگر اموال مردم، نوعی مبارزه با نظام و اسلام است.

معظم له با اشاره به مشکلات اقتصادی که گریبانگیر مردم است، فرمودند: دولت برای کمک به معیشت مردم مبلغی را در نظر گرفت که کار خوبی بود ولی بلافاصله ارز کالاهای اساسی را قطع کرد و باعث شد که در تمام کالاها تأثیر بگذارد و مردم بیشتر تحت فشار قرار گرفتند.

ایشان افزایش حقوق کارگران و کارمندان را متناسب با تورم ندانسته و افزودند: افزایش حقوق در سال یک بار اتفاق می افتد ولی اجناس در طول سال چند بار گران می شود و حقوق آن ها جوابگوی هزینهها نیست. مخصوصاً بعضی ها که مستأجر هستند شرایط برای آن ها سختتر است.

معظم له با تأکید بر هم اندیشی و تلاش دولت و مجلس برای مهار گرانی ها، فرمودند: دولت باید هوشیاری لازم را انجام بدهد و بداند در برهۀ حساسی است.

حضرت آیت اللّه العظمی مکارم شیرازی در پایان با ابراز امیدواری نسبت به حل مشکلات کشور، فرمودند: من به نوبه خودم به مسئولین تذکر میدهم.

گزارش تصویری

مراسم عزاداری شهادت امام هادی علیه السلام

مراسم جشن میلاد حضرت امام علی ابن ابی طالب علیه السلام و مراسم عمامه گذاری

مراسم عزاداری شهادت امام موسی کاظم علیه السلام

مراسم جشن عید مبعث رسول اکرم صلی الله علیه وآله و مراسم عمامه گذاری

یادداشت

١
آموزه های اقتصادی امیر المؤمنین علی علیه السلام
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی

با نگاهی همه جانبه به کلمات نورانی و سیرۀ درخشان امام علی علیه السلام میتوان آراء و اندیشههای اقتصادی آن امام همام را احصاء نمود.

در این نوشتار چند آموزه اقتصادی از قبیل اصل ترویج و تشویق به کار و تولید، عدالت اقتصادی، خودکفایی و تأمین رفاه عمومی... بررسی شده است.

مفهوم اقتصاد

اقتصاد از «قصد»، به معنی حد وسط و میانه است‏. امام علی علیه السلام فرمود: «مَا عَالَ مَنِ اقْتَصَدَ؛ کسی که در هزینه کردن اعتدال پیشه کند هرگز فقیر نخواهد شد».

در فرازی دیگر از امیرمؤمنان علی علیه السلام میخوانیم: «فَدَعِ‏ الْإِسْرَافَ‏ مُقْتَصِداً، وَاذْکرْ فِی الْیوْمِ غَدا؛ لازم است با میانهروی در مصرف از اسراف دوری نمایی و امروز به یاد فردایت باشی».

در حدیث دیگری از علی علیه السلام آمده است: «الِاقْتِصَادُ ینْمِی‏ الْقَلِیل؛ میانهروی ثروت کم را رشد میدهد».

در کلام دیگر از مولی علیه السلام میخوانیم: «مَنْ‏ صَحِبَ‏ الِاقْتِصَادَ دَامَتْ‏ صُحْبَةُ الْغِنَی‏ لَهُ وَجَبَرَ الِاقْتِصَادُ فَقْرَهُ وَخَلَلَه‏؛ هر کس زندگی‏ او همراه‏ با اقتصاد و ترک‏ اسراف‏ باشد، همیشه ثروتمند و بینیاز خواهد بود و اقتصاد و میانهروی جبران فقر و نقص او را خواهد کرد».

مال و ثروت از دیدگاه علوی

اسلام در مسئله اقتصاد و دارایی برخلاف همه مکاتب اقتصادی دنیا تنها به قدرت اقتصادی نمیاندیشد، بلکه در عین توجه به قدرت اقتصادی، با باریکاندیشی خاصی به توان روحی انسان نیز عنایت دارد. در این بینش، انسان باید به قدری از قدرت روحی و کمال انسانی برخوردار باشد که اگر همه دنیا را هم در اختیارش قرار دهند، بنده و اسیر آن نگردد و اگر روزی، همه آن را از او سلب کنند گرفتار شکست روحی نشود.

این همان چیزی است که امیر مؤمنان علی علیه السلام در تعریف زهد اسلامی فرموده است: «الزُّهْدُ بَینَ‏ کلِمَتَینِ‏ مِنَ‏ الْقُرْآنِ‏ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی (لِکیلا تَأْسَوْا عَلی‏ ما فاتَکمْ وَلا تَفْرَحُوا بِما آتاکمْ‏) وَمَنْ لَمْ یأْسَ عَلَی الْمَاضِی وَلَمْ یفْرَحْ بِالْآتِی فَقَدِ اسْتَکمَلَ‏ الزُّهْدَ بِطَرَفَیهِ؛ همه زهد در دو جمله از قرآن آمده است، خداوند میفرماید: "تا برگذشته تأسف مخورید و به آنچه به ‏دست میآورید دلبسته نباشید"، بنابراین آن کس که غم گذشته نمیخورد و به آنچه به ‏دست میآورد دلبسته نیست، هر دو جانب زهد را در اختیار گرفته است».

در این نگاه، دنیا نه تنها در برابر آخرت نیست، بلکه دقیقاً در مسیر آخرت قرار دارد. لذا اهتمام به امر دنیا تا جایی است که گویا همیشه در دنیا میماند و توجه به آخرت نیز تا آنجا است که گویا عمر دنیا سرآمده است.

فعّال اقتصادیای که آخرت را هدف و دنیا را ابزار میبیند، تنها محدودیتی که متوجه اوست محدودیت در مصرف است و در تولید و درآمد مشروع، هیچگونه محدودیتی برای او نیست. بلکه در صورت برخورداری از عوامل تولید، نظیر نیروی انسانی، زمین، تکنولوژی و مدیریت کارآمد، با رعایت موازین شرعی و پرداخت حقوق واجب و مستحب مالی و با قصد قربت، به تولید گسترده اقدام میکند تا نیازمندیهای بیشتری را از بندگان خدا مرتفع سازد و درجات بالاتری را در آخرت بهدست آورد.

سیره اقتصادی پیشوایان اسلام به ویژه امیرمؤمنان علی‏ علیه‏ السلام و کار و تلاش اقتصادی فوق ‏العاده و تولید و درآمد فراوان آن حضرت در دورانی که خلافت ظاهری را بر عهده نداشت با همین نگاه توجیه میشود.

اصل ترویج و تشویق به کار

اگر بر اساس آیه‏ (خَلَقَ لَکمْ مَّا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً) نعمتهای عالم برای همه انسانها آفریده شده و بر اساس بیان امیرمؤمنان علیه السلام که فرمود: «أَلَا وَإِنَّ الْأَرْضَ الَّتِی‏ تُقِلُّکمْ‏ وَالسَّمَاءَ الَّتِی تُظِلُّکمْ مُطِیعَتَانِ لِرَبِّکمْ ... أُمِرَتَا بِمَنَافِعِکمْ فَأَطَاعَتَا، وَأُقِیمَتَا عَلَی‏ حُدُودِ مَصَالِحِکمْ فَقَامَتَا؛ به زمین و آسمان از سوی خداوند فرمان داده شده که به انسانها سود رسانند و برای مصالح انسانها برپا داشته شوند و آسمان و زمین نیز از این فرمان اطاعت بردند»، در این صورت نظام اقتصادی اسلام نظامی است که مقرّراتی را تنظیم میکند که در سایه آن هر انسانی بتواند به فراخور استعداد و توانایی که دارد و به میزان پشتکار و تلاشی که از خود بروز میدهد دست به فعالیتهای اقتصادی دست بزند.

قرآن کریم در آیه ٣٢ سوره نساء تصریح میکند که کار و تلاش، منشأ حق برای انسان در دارایی و ثروت میشود: (لِّلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِّمَّا اکتَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِّمَّا اکتَسَبْنَ).

اسلام هیچ بهانهای را برای فرار از زیر بار تلاش و کوشش و کار نمیپذیرد. همه باید کار کنند و همه باید در این رستاخیر بزرگ شرکت جویند هر کس در مسیر خود.

انبیا و اولیای الهی همگی به کار و تلاش میپرداختند و از دسترنج خود بهره میگرفتند، بسیاری از پیامبران به شغل زراعت یا دامداری مشغول بودند؛ در حدیثی میخوانیم: «مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیاً إِلَّا زَرَّاعاً إِلَّا إِدْرِیسَ فَإِنَّهُ کانَ خَیاطاً؛ خدا هیچ پیامبری نفرستاد، مگر آن که کشاورز بود، مگر ادریس علیه السلام که خیاط بود».

در برخی روایات آمده است که: «حضرت آدم کشاورز بود و نوح نجّار، ادریس خیاط، موسی چوپان، ابراهیم کشاورز، شعیب چوپان، لوط کشاورز و صالح تاجر بود».

حتی حضرت مریم علیه السلام در آن شرائط سخت وضع حمل در آن بیابان خاموش که خداوند روزیاش را به صورت خرمای تازه (رطب) بر شاخسار نخلی که در آن بیابان بود ظاهر ساخت؛ مأمور شد حرکتی کند و مخاطب به جمله‏ «(وَهُزِّی الَیک بِجِذْعِ النَّخْلَةِ)؛ تو ای مریم نیز تکانی به این درخت نخل بده تا رطب تازه بر تو فرو ریزد»، گردید.

لذا بسیاری از پیشوایان بزرگ الهی برای تعمیم و توسعه کار و تعظیم مقام کارگر شخصاً و با دست خویش کار میکردند، آنهم کارهایی که شاید امروز بسیاری از افراد آن را دور از شأن خود میپندارند و حقیر و کوچک میشمارند.

بیتردید منابع زیادی برای تغذیه انسانها در همین کره خاکی وجود دارد که باید با هوش و درایت آنها را کشف و به کار گرفت؛ و اگر انسان در این زمینه کوتاهی کند مقصّر خود اوست.

حکمت خدا ایجاد میکند که هرکس تلاش و کوشش و اخلاص و فداکاری بیشتری داشته باشد روزیاش را گستردهتر گرداند: «(وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى)‏؛ انسان بهرهای جز نتیجه تلاش و کوشش خود ندارد» و «(کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ)؛ هر انسانی در گرو اعمال و کوششهای خویش است».

لذا سعی و کوشش زمینهساز شکوفایی اقتصادی و عامل وسعت روزی است؛ شاهد این سخن حدیث لطیفی است که از امیر المؤمنین علی علیه السلام نقل شده؛ آنجا که فرمود: «إِنَ‏ الْأَشْیاءَ لَمَّا ازْدَوَجَتْ‏ ازْدَوَجَ‏ الْکسَلُ وَالْعَجْزُ فَنُتِجَا بَینَهُمَا الْفَقْرَ؛ هنگامی که [در آغاز کار] موجودات جهان با هم ازدواج کردند تنبلی و ناتوانی با هم عقد زوجیت بستند، فرزندی از آنها متولّد شد به نام فقر!».

از این رو همه چیز در پرتو سعی و کوشش به دست میآید این حقیقتی است که اسلام به ما آموخته؛ تنبلی و سستی، مولودی جز فقر، فقر در همه جهات، فقر اقتصادی و اخلاقی و معنوی نخواهد داشت.

تمرکززدایی از ثروت و سرمایه

مطالعه و دقّت در آموزههای دینی، اعم از قوانین و سیاستهای اقتصادی، فرهنگی و حقوقی، نشان میدهد که نظام اقتصادی اسلام به گونهای طراحی و تنظیم شده است که جامعه را به سوی تعدیل ثروتها و توازن عادلانه اقتصادی سوق دهد؛ یعنی از سویی، فقرزدایی کند حتی کسانی که هیچ توان کار ندارند از حداقل زندگی معمولی برخوردار شوند و از سوی دیگر زمینه انباشته شدن اموال و تمرکز ثروتهای کلان، در دست عدهای معدود را از بین ببرد.

از سوی دیگر در نگاه اسلام، مال وسیلهای است برای بروز و ظهور تواناییها و شکوفاشدن استعدادهای انسان. در این نگاه مال و سرمایه باعث قوام و دوام زندگانی فرد و جامعه است. لذا اگر در خدمت افراد جامعه قرار نگیرد و تنها میان چند نفر از اغنیاء دستبهدست شود، تأثیرگذاری خود را از دست میدهد. در نتیجه توازن اقتصادی و مالی جامعه بههم میخورد و با بروز فاصله طبقاتی عمیق، مشکلات فراوانی فراروی فرد و جامعه پدید میآید و گاه زمینه انفجار و انقلابهای اجتماعی فراهم میشود.

اضافه بر این در نگاه دین، آنان که با تراکم اموال، درصدد ارضای حرص فزونطلبی خویشند، در واقع موجودیت خود را به خطر میاندازند. امیر مؤمنان علی علیه السلام میفرماید: «مَنْ‏ یسْتَأْثِرْ مِنَ‏ الْأَمْوَالِ‏ یهْلِک‏؛ آن کس که [انحصارگرایانه] مال را به خود اختصاص دهد، نابودی خویش را رقم میزند».

تحلیلهای اقتصادی امروز و شواهد تاریخی نیز این واقعیت را اثبات کرده که ثروتاندوزی گروهی از صاحبان سرمایه، عامل شورشها و یا حتی تغییر نظام اقتصادی جامعه شده است.

در کلامی دیگر از امیر مؤمنان علیه السلام میخوانیم که امساک و انباشتن مایه فتنه است: «إِنَ‏ إِمْسَاکهُ‏ (المال) لَفِتْنَة».

آری اسلام گذشته از آن که نفس این عمل (مالاندوزی) را آکنده از شرارت و سبب فتنه میداند و مجازاتهای سنگینی را برای آن وعده داده و آن را ممنوع و حرام کرده است، با استفاده از اعمال سیاستهای خاص فرهنگی و تربیتی از سویی و استفاده از ابزارهای حقوقی و اجتماعی از سوی دیگر، سیاست خویش را بر اصل «تمرکززدایی‏ ثروتها» پایهریزی کرده است و تمام خطوطی را که منتهی به فساد مالی شود تحریم نموده است.

تشویق به تولید

شکی نیست که اساس کار مثبت و سازنده همان کارهای تولیدی است، و ارزش کارهای دیگر از نظر اقتصادی به مقداری است که در امر تولید دخالت داشته باشد.

اهمیت کارهای تولیدی به اندازهای است که حتی رهبران الهی که به حکم پرداختن مسئولیتهای سنگین اجتماعی کاملًا استحقاق استفاده از بیت المال را داشتهاند کوشش میکردند تا ممکن است از بیت المال استفاده نکنند، و به نحوی از طریق شرکت در کارهای تولیدی خود را از بیت المال بینیاز سازند.

در یکی از روایات اسلامی از امیرالمؤمنین علی‏ علیه‏ السلام میخوانیم که فرمود: «خداوند به داود پیامبر وحی فرستاد که تو خوب بندهای هستی، امّا تنها اشکال کارت این است که از بیت المال استفاده میکنی و با دست خود کار نمیکنی! با آنکه او رهبر یک حکومت عادلانه وسیع بود و حق داشت زندگی خود را از بیت المال تأمین کند. او به دنبال این جریان بسیار گریست تا اینکه توانست آهن را نرم کرده و از آن زره بسازد و از این طریق از بیت المال بینیاز شود و خدمات اجتماعی خود را رایگان انجام دهد».

فعالیتهای تولیدی در سیره اولیای دین، که به طور گسترده و چشمگیر در تاریخ، انعکاس یافته، در شکلگیری این بینش، نقش بسزایی داشت.

امیرمؤمنان علی‏ علیه السلام آنگاه که از امر جهاد، آموزش مردم و قضاوت فارغ میشد، به کشاورزی‏ و باغداری و کندن چاهها و قنوات روی میآورد.

از سوی دیگر با اینکه در آن عصر و زمان کارهای صنعتی هرگز به وسعت امروز نبود، ولی اهمیتی که اسلام به امر صنعت میدهد از فرمان معروف علی علیه السلام به مالک اشتر میتوان دریافت، در این فرمان به مالک توصیه میکند که نسبت به «صنعتگران» اهمیت بسیار قائل شود و آنها را سرچشمه سودها و اسباب آسایش مردم میشمرد.

حتی دستور میدهد امور مربوط به کارگران صنعتی را شخصاً زیر نظر بگیرد، چه آنها که در شهر او هستند و چه صنعتگرانی که در بلاد دور و نزدیک فعالیت دارند.

سرمایهگذاری برای تولید

یکی از پدیدههای شوم اقتصاد در جهان امروز، بخل و انحصارطلبی است. آمیخته شدن این رذیله اخلاقی با مسائل اقتصادی یکی از اسباب فقر در جهان سوم و فزونی فاصله میان ملتهای کمدرآمد و سرمایهدار است.

این در حالی است که قرآن کریم از بخل در انفاق و هزینه انتقاد میکند و میفرماید: «هَا أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَمِنْکمْ مَّنْ یبْخَلُ وَمَنْ یبْخَلْ فَإِنَّمَا یبْخَلُ عَنْ نَّفْسِهِ؛ آری! شما همان گروهی هستید که برای انفاق در راه خدا دعوت میشوید، [ولی] بعضی از شما بخل میورزند، و هر کس بخل ورزد، نسبت به خود بخل کرده است».

بدیهی است بخل تنها منحصر به امور مالی نیست، بلکه شامل بخل در دانشها و فناوریهای علمی که سبب پیشرفت اقتصادی میشود نیز میگردد، همان درد بیدرمانی که جهان مادّی به آن مبتلاست.

گستردگی مفهوم بخل که از آن نهی شده هم از آیات قرآن استفاده میشود و هم از روایات اسلامی که در منابع معروف آمده است. قرآن مجید کسانی که «ماعون» را منع میکنند شدیداً نکوهش کرده و آنها را هم ردیف ریاکاران شمرده و میگوید: «وای بر آنها»: (الَّذِینَ هُمْ یرَاءُونَ، وَیمْنَعُونَ الْمَاعُونَ).

مطابق برخی از روایات در تفسیر ماعون میخوانیم: «هُوَ الْقَرْضُ‏ یقْرِضُهُ‏ وَالْمَتَاعُ یعِیرُهُ وَالْمَعْرُوفُ یصْنَعُه‏؛ ماعون وامی است که انسان به‏ دیگری میدهد و وسائل زندگی است که به عنوان عاریه در اختیار دیگران میگذارد و کمکها و کارهای خیری است که انسان انجام میدهد».

علی علیه السلام در مورد بخل شدیداً هشدار میدهد و آن را ریشه همه بدبختیها میشمرد و میفرماید: «الْبُخْلُ‏ جَامِعٌ‏ لِمَسَاوِی‏ الْعُیوبِ‏، وَهُوَ زِمَامٌ یقَادُ بِهِ إِلَی کلِّ سُوءٍ؛ بخل جامع تمام عیبهای زشت است و این خصلت وسیلهای است که آدمی را بهسوی تمام زشتیها سوق میدهد».

اضافه بر اینها بخل از سوی اغنیا، خشم و کینه فقرا را به دنبال دارد و گاه سبب شورش و طغیان آنان بر ضدّ ثروتمندان بخیل میشود و در نتیجه بسیاری از منابع اقتصادی در این میان از بین میرود.

همچنین بخل ثروتمندان، موجب ناامنیها در اجتماع میشود، چرا که فقر سبب اعمال خلاف اخلاق فراوانی است.

شاهد گویای این سخن حدیثی است که از امیرمؤمنان علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «إِذَا بَخِلَ‏ الْغَنِی‏ بِمَعْرُوفِهِ‏ بَاعَ الْفَقِیرُ آخِرَتَهُ بِدُنْیاه‏؛ زمانی که غنی نسبت به انجام کار خیر بخل ورزد، فقیر آخرتش را به دنیایش میفروشد».

اینگونه است که امیرمؤمنان علی علیه السلام وجود سرمایهدار مولّد را در جامعه اسلامی، یکی از ارکان اصلی زندگی مادی و معنوی مردم برمیشمرد و میفرماید: «قِوَامُ‏ الدِّینِ‏ وَالدُّنْیا بِأَرْبَعَةٍ :عَالِمٍ مُسْتَعْمِلٍ عِلْمَهُ ... وَجَوَادٍ لَایبْخَلُ بِمَعْرُوفِهِ؛ پایه دین و دنیای [مردم] بر چهار چیز استوار است: عالمی که به علم خود عمل کند ... سخاوتمندی که از احسان و نیکی بخل نورزد».

استقلال اقتصادی

«وابستگی اقتصادی» سبب بدترین نوع سلطه بیگانگان است، زیرا به دنبال خود، وابستگی سیاسی و فرهنگی را بر جامعه تحمیل میکند. امروزه رهایی از سلطه اقتصادی قدرتهای جهانی، بدون سرمایهگذاری جدی در بخش تولید فرآوردههای کشاورزی و صنعتی ممکن نیست. جامعه اسلامی زمانی میتواند به عزت و سربلندی نایل شود که بتواند قبل از هر چیز در بخش تولید دست کم در سطح تولیدات مواد غذایی و استراتژیک به خودکفایی برسد.

از دیدگاه اسلام، نیاز و وابستگی به دیگران اسارت میآورد. امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید: «احْتَجْ إِلَی مَنْ شِئْتَ تَکنْ أَسِیرَهُ‏ وَاسْتَغْنِ‏ عَمَّنْ شِئْتَ تَکنْ نَظِیرَه‏؛ به هر کس نیازمند باشی، برده و اسیر او هستی و از هر کس بینیازی بجویی، همانند او خواهی بود».

در جهان امروز قدرتهای بزرگ برای تسلیم کردن کشورهای جهان سوم در برابر خواستههای نامشروع خویش، از نیاز و وابستگی اقتصادی آنها به خودشان، به عنوان حربهای نیرومند استفاده میکنند و از این راه، آنها را در امور سیاسی و فرهنگی نیز به خودشان وابسته میسازند.

قابل توجه اینکه یکی از مسئولان امور کشاورزی آمریکا در این زمینه میگوید: «من معتقدم که سلاح غذا، امروز، نیرومندترین سلاحی است که ما در اختیار داریم و ظرف بیست سال آینده هم، چنین خواهد بود. مادامی که دیگر کشورها در نیازهای غذایی خود وابسته به آمریکا هستند، در ایجاد مشکلات برای ما درنگ خواهند کرد».

بر این پایه است که اهمیت دیدگاه اسلام در زمینه تولیدات کشاورزی روشن میشود.

امیرمؤمنان علی علیه السلام تولیدات کشاورزی را رُکن اصلی تولید جامعه میداند که بقیه بخشها بر آن استوارند به گونهای که ضعف آن، سستی بخشهای دیگر و شکوفایی آن رونق دیگر بخشها را در پی دارد. لذا خطاب به مالک اشتر میفرماید: «وَتَفَقَّدْ أَمْرَ الْخَراجِ بِمَا یصْلِحُ أَهْلَهُ، فَإِنَّ فِی صَلَاحِهِ وَصَلَاحِهِمْ صَلَاحاً لِمَنْ سِوَاهُمْ، وَلَاصَلَاحَ لِمَنْ سِوَاهُمْ، إِلَّا بِهِمْ، لِأَنَ‏ النَّاسَ‏ کلَّهُمْ‏ عِیالٌ‏ عَلَی‏ الْخَرَاجِ‏ وَأَهْلِه‏؛ مالیات [ویژه] زمینهای کشاورزی را به گونهای تنظیم کن که به مصلحت اهلش (کشاورزان) باشد، زیرا بهبودی وضع مالیات و رعایت مصلحت کشاورزان، تأمینکننده مصلحت جامعه است. و [بلکه] تنها با کشاورزان است که جامعه، به صلاح و مصلحت خویش میرسد، زیرا همه مردم عیال و نانخور کشاورزان به حساب میآیند [و در تأمین نیازهای غذایی خویش به آنان وابستهاند)».

حضرت صالح علیه‏ السلام پس از آن که قومش را به توحید در عبادت سفارش کرد، فرمود: «خداوند شما را از زمین (خاک) آفرید؛ و آبادی آن را به شما واگذار کرد». بنابراین عمران و آبادی زمین بر عهده انسان است، و اتّفاقاً نیازهای اصلی انسان در سایه عمران و آبادی زمین است. ملّتی که کشاورزی‏ و دامداری خوبی داشته باشد، بینیاز خواهد بود. چرا که موادّ غذایی، دامها، بسیاری از لباسها، داروهای گیاهی، ساختوساز خانهها و دیگر بناها، همه و همه به وسیله همین خاک و زمین است. آنها که دارای کشاورزی قوی و دامداری‏ پیشرفتهاند در سایر امور هم پیشرفتهاند، و ملّتهایی که موادّ غذایی خود را از جای دیگر وارد میکنند بیچارهاند.

بر این اساس کشاورزی و دامپروری در نگاه دین، از آنرو که تأمینکننده مهمّترین نیازهای غذایی مردمند، در اولویت نخست قرار دارند و در روایات به آن دو تأکید شده است.

حضرت علی علیه السلام همواره فرمودهاند: «مَنْ وَجَدَ مَاءً وَتُرَاباً ثُمَ‏ افْتَقَرَ فَأَبْعَدَهُ اللَّهُ‏؛ هرکس دسترسی به آب و زمین کشاورزی داشته باشد و فقیر باشد خداوند او را از رحمتش دور میکند».

این روایت برای کشور ما و دیگر کشورهایی که همچون ما آب کافی و زمینهای مستعد در اختیار دارند و مردمش نیازمندند، زنگ خطری بزرگ است.

تامین ضروریات زندگی مردم

«مصارف ضروری» به آن مقدار از کالا و خدمات گفته میشود که مصرف آنها برای حفظ سلامتی روحی و جسمی فرد و افراد تحت تکفلش ضرورت دارد.

در نگاه اسلام هیچکس نباید از تأمین نیازهای اساسی و حیاتی چون: غذا، مسکن، پوشاک و امنیت محروم باشد. در این مسئله پیروان مذاهب مختلف تفاوتی ندارند و چنانچه تعدادی از افراد جامعه توانایی تأمین نیازهای خود را نداشته باشند در قدم اوّل بر متمکنان و سپس بر دولت اسلامی است که آن سطحِ حداقلی را تأمین کند.

همچنین هزینههایی که برای آموزش و پرورش، حفظ نظم و امنیت اجتماعی، دفاع در مقابل دشمنان، مبارزه با انواع بیماریهای خطرناک، ایجاد اشتغالات ضروری، و رفع نیازهای محرومان میشود، از مصارف ضروری شمرده شده و برای جامعه اجتنابناپذیر است و بر حکومت اسلامی است که به تأمین هزینههای اینگونه امور اهتمام جدّی داشته باشد.

امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره وظایف حاکم اسلامی میفرماید: «فَأَمَّا حَقُّکمْ‏ عَلَی‏ فَالنَّصِیحَةُ لَکمْ‏، وَتَوْفِیرُ فَیئِکمْ عَلَیکمْ، وَتَعْلِیمُکمْ کیلا تَجْهَلُوا، وَتَأْدِیبُکمْ کیما تَعْلمُوا؛ اما حق شما بر من آن است که از خیرخواهی شما دریغ نورزم و بیت المال را برای شما هزینه کنم و شما را بیاموزم تا از جهالت و نادانی‏ رهایی یابید و پرورشتان دهم تا آگاه شوید».

در واقع امام علیه السلام در این جمله کوتاه به چهار بُعد مهم حکومت اسلامی و حقوق ملتها بر حاکمان اشاره فرموده است: ١. برنامهریزی صحیح ‏٢. تنظیم عادلانه مسائل اقتصادی ‏٣. توجه کامل به امر آموزش ‏٤. توجه به امر پرورش و تهذیب نفوس و مبارزه با مفاسد اخلاقی.

سخن آخر: (ایجاد رفاه عمومی)

هزینههایی که شامل ضروریات زندگی فردی و اجتماعی نیست ولی وجود آن آرامش و آسایش بیشتر را در پی دارد، رفاه نسبی شمرده میشود.

از نگاه اسلام، توسعه بر اهل و عیال، داشتن زندگی نسبتاً خوب، توأم با آرامش و راحتی و برخورداری از رفاه نسبی، نه تنها منعی ندارد، بلکه از سعادت انسان شمرده شده، در روایتی از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم میخوانیم: «مِنْ سَعَادَةِ الْمُسْلِمِ سَعَةُ الْمَسْکنِ وَالْجَارُ الصَّالِحُ‏ وَالْمَرْکبُ الْهَنِی‏ء؛ از سعادت آدمی داشتن همسایه شایسته، منزلی وسیع و مرکب راهوار است».

در این میان دولت اسلامی در نگاه دین موظف است امکانات عمومی را که به همه مردم تعلق دارد، بهگونهای در اختیار آحاد مردم قرار دهد که فرصتهای رشد و ترقی برای همگان فراهم گردد.

امیرمؤمنان علی علیه السلام در بیانی میفرماید: من بیت المال را همانند پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم به ‏طور برابر تقسیم میکنم و آن را ویژه ثروتمندان نمیسازم: «أَعْطَیتُ‏ کمَا کانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) یعْطِی بِالسَّوِیةِ، وَلَمْ أَجْعَلْهَا دُولَةً بَینَ‏ الْأَغْنِیاءِ». اینگونه است که در زمان حکومت کوتاه آن حضرت بر کوفه، با وجود جنگها و درگیریهای پیاپی، همه طبقات مردم از زندگی آبرومندانه برخوردار شدند.

حضرت در این زمینه میفرماید: «مَا أَصْبَحَ‏ بِالْکوفَةِ أَحَدٌ إِلَّا نَاعِماً إِنَّ أَدْنَاهُمْ مَنْزِلَةً لَیأْکلُ الْبُرَّ وَیجْلِسُ فِی الظِّلِّ وَیشْرَبُ مِنْ مَاءِ الْفُرَاتِ؛ هیچ فردی در کوفه زندگی نمیکند مگر اینکه از نعمت و رفاه نسبی برخوردار است؛ پایینترین طبقه مردم آن، از نان گندم میخورند و دارای سرپناه هستند و از آب گوارا (فرات) مینوشند».

منابع:

١. دائرة المعارف فقه مقارن

٢. خطوط اقتصاد اسلامی

یادداشت

٢
آموزه هایی از امام جواد علیه السلام
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی

در جهان معاصر به سبب مسائل و مشکلات موجود در زندگی ماشینی و در عصر افول عاطفه، طرح مباحث و آموزههای اخلاقی اهمیتی دو چندان یافته است. حال به مناسبت سالروز شهادت امام جواد علیه السلام بحث اخلاقی امروز را به سخنانی از کلام نورانی ایشان اختصاص میدهیم.

نصیحتی گرانبها

فردی از امام جواد علیه السلام تقاضا کرد که او را نصیحت کند. امام علیه السلام فرمود: آیا اگر نصیحت کنم قبول میکنی؟ او پاسخ داد: آری. بعد امام علیه السلام جملاتی را فرمودند که سعادت دنیا و آخرت در آن جمع است:

«قَالَ تَوَسَّدِ الصَّبْرَ وَاعْتَنِقِ الْفَقْرَ وَارْفَضِ الشَّهَوَاتِ وَخَالِفِ الْهَوَی وَاعْلَمْ أَنَّکَ لَنْ تَخْلُوَ مِنْ عَینِ اللَّهِ فَانْظُرْ کَیفَ تَکُونُ».

ابتدا فرمودند: همواره باید صبر و استقامت در زندگی تو حضور داشته باشد. «تَوَسَّد» از ماده وساده است یعنی چیزی که باید همواره با انسان باشد.

صبر بر اطاعت یعنی مشکلات اطاعت را تحمل کردن و صبر معصیت یعنی مشکلات ترک معصیت را بر خود هموار کردن و صبر بر مصیبت یعنی در برابر مشکلات زانو نزدن و جزع و فزع نکردن. زندگی همواره توأم با مشکلات است و امکان ندارد از مشکلات جدا باشد.

اصولاً دنیای ما آمیخته با حوادث تلخ و شیرین، کامیابی و ناکامی، شکست و پیروزی، نیش و نوش است. هر روز دوستان از دنیا میروند و اگر از دنیا مأیوس شویم و در حادثه اول و دوم خود را ببازیم، مردهای بیش نیستیم، انسان به امید زنده است، آدم مأیوس در حساب مردهها است. باید در برابر همه حوادث صبر کرد، تا به جایی رسید.

سپس میفرماید: فقر که به معنای زندگی ساده و تهی از تشریفات است، باید با انسان باشد. باید مسافرتهای انسان، ساده و عقد و عروسیها، خانه و وسائل منزل و مانند آن همه ساده و به دور از تجملات باشد.

در فقره بعد میفرماید: باید شهوات را رها کنی. کسی که تابع شهوات است بازیچه دست شیطان است و سرنوشت او تباه خواهد شد.

سپس میفرماید: باید با هوای نفس مخالفت کنی. کسانی که پیرو هوای نفس میشوند، لشکر شیطان هستند. آنها نه در زندگی مادی سعادتمند خواهند بود و نه در زندگی معنوی.

قرآن مجید نیز میفرماید که راه بهشت راه ترک هوی میباشد: «وَأَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِی الْمَأْوی؛ و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوی باز دارد، قطعاً بهشت جایگاه اوست!».

بهشت محفوف به مکاره و سختی است و جهنم محفوف به شهوات و هوای نفس است.

سپس در آخرین سخن میفرماید: بدان که همواره در محضر خدا هستی، چه در خلوت باشی و چه در جلوت. از این رو بنگر که چگونه هستی و کسی که در محضر خداست چگونه باید رفتار کند. اگر واقعا ما به این واقعیت اعتقاد داشته باشیم آیا ممکن است این همه گناه ها، رشوه ها، دزدیها و شهوترانیها از انسان سر زند؟

دو چهرگان

امام جواد علیه السلام میفرماید: «لاَ تَکُنْ وَلِیاً لِلَّهِ فِی اَلْعَلاَنِیةِ عَدُوّاً لَهُ فِی اَلسِّرِّ؛ این گونه نباشد که در آشکار ولی و دوست خدا باشید و در پنهانی دشمن او».

مسئله دوگانگی ظاهر و باطن که گاهی از آن به ریاکاری و گاه به نفاق تعبیر میشود، بلای بزرگی برای اشخاص و جوامع انسانی است. اینگونه افراد از کسانی که بیدین هستند و به صراحت بیدینی خود را ابراز میکنند بدتر هستند؛ زیرا این گروه چون چهره باطنی خود را مخفی کردهاند، سبب فریب اشخاص میشوند. ولی کسانی که آشکارا دشمن اسلام و دین هستند وضعشان مشخص است و مردم میتوانند به راحتی از آنها فاصله بگیرند.

قانون جذب

از مسائلی که با آن روبرو هستیم - به خصوص در شرایط فعلی - نیازها و توقّعهای فراوان اشخاص است. هر کسی که فی الجمله موقعیتی پیدا کند، سیل توقّعات از سوی نیازمندان و گاهی غیر نیازمندان به سوی او سرازیر میشود و دامنۀ آن توقّعها به قدری گسترده است که با امکانات موجود نمیتوان به همۀ آنها جواب داد. در اینجا باید به حدیث امام جواد علیه السلام عمل کنیم که فرمود: «إِنَّکُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِکُمْ فَسَعُوهُمْ بِأَخْلَاقِکُمْ؛ شما نمیتوانید با اموالتان همۀ مردم را راضی کنید، پس با گشادهرویی و برخورد خوب، آنها را همراهی کنید».

آری بهترین راه برای نفوذ در دیگران راهی است که در روایت آمده یعنی نیکی کردن به مردم و حل کردن مشکل مردم؛ البتّه کمک به حلّ مشکلات، و نیکی کردن به مردم تنها کمک مادی نیست، بلکه استفاده از سرمایههایی است که در اختیار داریم و فنا ناپذیر است.

این کار هزینه زیادی هم نمیخواهد، مانند برخورد نیکو با همسایه، پیش از او سلام کردن، احوالپرسی کردن و احوال خویشان او را پرسیدن، در غیاب دوست از او دفاع کردن و اگر بیمار شد عیادتش نمودن و در غم و شادی شریک او بودن. به تعبیر شاعر:

تا توانی دلی به دست آور

دل شکستن هنر نمیباشد

به هر حال روایت مورد بحث میگوید: ثمرۀ خوشرویی با دیگران و کمک به آنها محبوبیت در نزد مردم است. بعضی به اشتباه فکر میکنند که انسان مقدّس کسی است که اخمو و در لاک خودش باشد و مزاح نکند و با مردم نجوشد، ابداً چنین نیست و آداب معاشرت اسلامی ضدّ این را میگوید.

سه گام سعادت

در روایتی امام جواد علیه السلام فرمود: «المؤمِنُ یحتاجُ اِلی تَوفیقٍ مِنَ اللّهِ، وَواعِظٍ مِن نَفسِه، وَقَبولٍ مِمَّن ینصَحُهُ؛ انسان مؤمن [برای پیشرفت و قرب الی اللّه و سعادت و نجات در روز قیامت] به سه چیز نیاز دارد: توفیق الهی، واعظ درونی و پذیرش نصیحت خیرخواهان».

در روایت فوق سه دستور مهم داده شده که سعادت در گرو آن است.

تا توفیق الهی شامل نشود، نه از سعادت و خوشبختی خبری خواهد بود، و نه فتح و پیروزی نصیب انسان میشود. به ویژه در عصر و زمان ما که عوامل فساد و عناد و دشمنی بسیار متنوع و فراوان شده است.

از سوی دیگر در راه نیل به سعادت، انسان بیش از هر چیز نیاز به واعظی دارد که در همه حال با او باشد و از اسرار درونش با خبر گردد، و همواره او را تحت مراقبت خود قرار دهد. چه عاملی جز واعظ درون، یعنی وجدان بیدار میتواند این نقش را عملی کند و در لغزشها و خطاها در اوّلین فرصت به انسان هشدار دهد و او را از سقوط در پرتگاه انحرافات اخلاقی باز دارد؟

در واقع واعظ اصلی واعظ درون است؛ اگر نباشد، آیات قرآن، سخنان پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم و امامان معصوم علیهم السلام و درسهای عبرت تاریخ گذشتگان و مرگ عزیزان، اثری در ما نخواهد گذاشت. بنابراین، اگر طالب اثربخشی بقیۀ مواعظ هستیم و حفاظت الهی را میخواهیم، به تقویت واعظ درون خود بپردازیم.

در بیان سومین گام سعادت، باید گفت، انسان بر حسب حبّ ذات عیب خود را نمیبیند و گاهی عیب خود را حسن میپندارد. انسان باید آینهای داشته باشد تا بتواند خویش را اصلاح کند. بهترین آینه، دوست ناصح و خالص است.

در اینجا یک مسئله مهمّ اجتماعی وجود دارد و آن اینکه در هر جامعهای، مردم باید عیوب حاکمانشان را بگویند؛ باید مردم آزاد باشند و بتوانند انتقاد کنند.

تاریخ نیز گواه روشنی بر این معناست. بسیار بودند کسانی که چون دستشان به حکومت‏ نرسیده بود دم از حق و عدالت و مشورت و واگذاری کار مردم به مردم میزدند. اما هنگامی که بر مرکب مراد سوار شدند و حکومت را در اختیار گرفتند، بنای استبداد گذاشتند. نه به نصیحت‏ کسی گوش دادند و نه به دوست و دشمن رحم کردند و خودکامگی را در حد اعلا در برابر رعایا انجام دادند.

وقتی به خداوند اعتماد کنید

در حدیثی از امام جواد علیه السلام آمده است: «الثِّقَةُ بِاللَّهِ ثَمَنٌ لِکُلِّ غَالٍ، وَسُلَّمٌ اِلَی کُلِّ عَالٍ؛ اعتماد به خداوند بهای هر چیز گرانقیمت است و نردبانی است برای بالا رفتن به هر جایگاه بلندی». چگونه چنین چیزی نباشد در حالی که‏ «مسبّب الاسباب» ذات پاک خداست و همه‏ چیز سر بر فرمان او دارد.

شکوه و عظمت این فضیلت بزرگ انسانی یعنی «توکّل» بر خدا به قدری آشکار است که ما را از هرگونه توضیح بیشتری بینیاز میسازد. به عکس از دست دادن توکّل بر خدا و دلبستگی و وابستگی مطلق به دیگران صفت رذیلهای است که انسان را از اوج عزّت و افتخار و قدرت و استقلال به پایین میکشد، و از او فرد ضعیف و ناتوانی میسازد که قادر بر هیچ کار مهمی نیست.

در اینجا این سؤال پیش میآید که اگر برای هر چیز باید به درِ خانۀ خدا برویم بنابراین کمک گرفتن انسانها از یکدیگر که اساس زندگی اجتماعی را تشکیل میدهد، باید به فراموشی سپرده شود، درحالیکه میدانیم قرآن مجید «تَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَی» را مورد تأکید قرار داده و همۀ انسانها را به همکاری دعوت نموده است.

پاسخ این سؤال روشن است و آن اینکه درست است که ما در زندگی اجتماعی از یکدیگر کمک میگیریم و بدون آن نمیتوانیم به حیات خود ادامه دهیم، ولی مهم این است که بدانیم کسانی که به ما میکنند هر چه دارند از خداست و او سرچشمۀ همۀ خیرات و نیکیهاست و به تعبیر دیگر: در عالم اسباب گم نشویم و پشت آن مسبب الاسباب را ببینیم. به تعبیر مولوی:

دیدهای باید سبب سوراخ کن

تا حجب را بَرکَنَد از بیخ و بن

و به این صورت حاجت خود را به جایی میبرد که سرچشمۀ تمام بخششها و کرامتهاست و از همۀ محتاجان که مانند خود او هستند دل بَرمیکَنَد و چشم برمیدارد و این بهترین راهی است که انسان برای رسیدن به خواستههایش برمیگزیند، توجهی همراه با اشتیاق و امیدی همراه با اعتماد.

کلید هر بدی

همانگونه که فضایل اخلاقی غالباً با یکدیگر مربوطند، ‏ در میان رذائل اخلاقی نیز رابطۀ نزدیکی دیده میشود. به همین دلیل، جدایی کامل آنها از یکدیگر غالباً امکانپذیر نیست.

این پیوند و ارتباط گاهی به خاطر ریشههای مشترک آنهاست و گاه به خاطر پیوند ثمرات و نتایج آنها با یکدیگر.

به عنوان مثال غیبت کردن در بسیاری از موارد زاییده صفت رذیله حسد است. شخص حسود میکوشد با غیبت کردن کسی که مورد حسد اوست، آبروی او را ببرد و شخصیتش را درهم بشکند. تهمت و افتراء، تکبّر و خود برتربینی، تحقیر و کوچک شمردن دیگران نیز بسیار میشود که از همان رذیله حسد سرچشمه میگیرد.

در مورد نتائج و ثمرات نیز این پیوند به خوبی دیده میشود، یک دروغ ممکن است سرچشمه دروغهای دیگر شود، و گاه برای توجیه آن دست به گناهان و خطاهای دیگری بیالاید و یا با انجام یک جرم، جرائم دیگری انجام دهد تا آثار جرم اوّل را بپوشاند.

در روایات اسلامی نیز اشارات لطیفی برای این امر مهم آمده است؛ از جمله در روایتی از امام جواد علیه السلام میخوانیم: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ جَعَلَ لِلشَّرِّ أَقْفَالًا وَجَعَلَ مَفَاتِیحَ تِلْکَ الْأَقْفَالِ الشَّرَابَ وَالْکَذِبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرَابِ؛ به راستی که خداوند عزوجل برای شر قفلهایی گذارد و کلید آن قفلها را شراب قرارداد و دروغ از شراب بدتر است».

اینکه میفرماید: شر قفلهایی دارد، مراد همان قفل عقل است. عقل آدمی اگر درست قضاوت کند، انسان دنبال کار خلاف نمیرود و دزدی و غیبت و ظلم و ستم را مرتکب نمیشود. عقل قفلی در مقابل زشتیها و بدیهاست، ولی وقتی انسان شراب بخورد این عقل زائل میشود و قفل آن کنار میرود و در باز میشود و هر گناهی ممکن است از انسان سر بزند.

لذا بسیاری از جنایات و برخورد وسائل نقلیه، دعواها، چاقوکشیها و اختلافات خانوادگی در حال مستی انجام میشود، در بسیاری از مواقع وقتی کسی را میخواهند به فحشا کشانده و تجاوز ناموسی کنند، ابتدا او را مست میکنند. به همین جهت اسلام دستور میدهد که قفل عقل را با کلید شراب باز نکن.

از این رو اگر کسی شراب بخورد و قتل نفسی را مرتکب شود قتل عمد محسوب میشود و باید او را قصاص کرد. زیرا سبب قتل که خوردن شراب است را با اختیار انجام داده است.

البتّه این عواقب غیر از بیماریهای جسمی است که شرابخوار و نسل آینده او را تهدید میکند.

گفتنی است آدم «شرابخوار» از روی «جنون مستی» دست به گناه میآلاید، اما «دروغگو» آگاهانه سازمان زندگی اجتماعی را بهم میریزد و روح اعتماد را میکشد و سرچشمه انواع گناهان و مفاسد میگردد. پس دروغ از شراب هم خطرناکتر است.

اگر به درستی دقت کنیم، ابزار بسیاری از کارهای بد دروغ است. کسانی که کمفروشی و یا دزدی میکنند و اموال مردم را به غارت میبرند و کارهای خلاف انجام میدهند و به نوامیس مردم نظر سوء دارند همه از ابزار دروغ استفاده میکنند.

در حدیث معروف آمده است که جوانی نزد رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم آمد و عرض کرد من هر گونه کار خلافی را انجام میدهم و نمیتوانم جلوی خود را بگیرم. حضرت به او فرمود فقط سعی کن دروغ نگویی. آن جوان قبول کرد و رفت. فردا که خواست نزد رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم برود، نزد خودش فکر کرد که اگر کار خلافی مرتکب شود و رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فردا از او سؤال کند، نمیتواند دروغ بگوید. در نتیجه کارهای خلاف را رها کرد.

حفظ اسرار

همه انسانها در زندگی شخصی خود رازهایی دارند که گاه مربوط به ضعفها و عیوب آنهاست و گاه مربوط به پیروزیها و موفقیتها میباشد. به یقین افشا کردن آنچه مربوط به ضعف و عیب است، اعتبار و حیثیت اجتماعی افراد را زیر سؤال میبرد وای بسا مایه سلب اعتماد عمومی و شکست و آبروریزی شود. به همین دلیل هم خودشان باید آن اسرار را بپوشانند و هم دیگران، تا مجالی برای اصلاح عیوب و برطرف کردن ضعفها حاصل شود.

و افشا کردن آنچه مربوط به پیروزیهاست، آتش حسد را در دل حسودان شعلهور میسازد، و افراد تنگنظر و بخیل را برای ازبین بردن اسباب موفقیت تحریک میکند، و در هر حال مایه شرّ و فساد و بدبختی و ناکامی است. به همین‏ دلیل در روایات به مسلمانان توصیه شده است اسرار زندگی خصوصی خود را حفظ کنند. از جمله در حدیثی از امام جواد علیه السلام آمده است: «إِظْهَارُ الشَّی‏ءِ قَبْلَ أَنْ یسْتَحْکَمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ؛ اظهار کردن چیزی (سری از اسرار) پیش از آنکه مستحکم شود و به نتیجه برسد موجب فساد آن است».

سخن آخر: (مرگ واقعی)

امام جواد علیه السلام میفرماید: «مَوْتُ‏ الْانْسانِ‏ بِالذُّنُوبِ‏ أَکْثَرُ مِنْ مَوته بِالأَجَلِ وَحَیاتُهُ بِالْبِرِّ أَکْثَرُ مِنْ حَیاتِهِ بِالْعُمْرِ؛ مرگ زودرس انسانها بر اثر گناه از مرگ طبیعی بیشتر است، و طول عمر افراد بر اثر نیکوکاری از طول عمر به عوامل طبیعی زیادتر میباشد».

بدون شک بسیاری از گناهان و صفات زشت به طور مستقیم عمر را کاهش میدهد؛ همچون میخواری و قمار و بخل و حسد و کینهتوزی. بسیاری از گناهان نیز به طور غیر مستقیم، از طریق اثر گذاشتن در نابسامانی وضع اجتماع و سلب امنیت عمومی و بروز جنگها؛ مانند رباخواری و ظلم و ستم. از سوی دیگر نیکوکاری به خاطر اثر عمیقی که در آرامش روح و وجدان دارد میتواند سرچشمه عمر طولانی گردد.

بنابرین گناه، قطع نظر از آثار زیان بار معنوی، یک اثر بارزش کوتاه ساختن عمر آدمی است؛ همانطور که نیکوکاری علاوه بر همه آثار، در طول عمر کاملًا مؤثر است.

منابع:

١. اخلاق در قرآن

٢. بیانات معظم له

پرونده ویژه

١
امنيّت‏؛ نعمت بزرگ خدا

چکیده:

«امنيّت» از شاخص ‏هاى رشد و توسعه شمرده شده است. جامعه ناامن به طور طبيعى جامعه ‏اى توسعه نيافته است كه به سبب ناامنى، ديگر عوامل رشد و توسعه را نيز از دست مى ‏دهد. در چنين جامعه‏ اى سرمايه ‏گذارى، توليد و تجارت، راه‏ اندازى كارخانه ‏هاى صنعتى و مانند آن بى رونق خواهد بود. همچنين ناامنى، فرار سرمايه ‏ها و مغزها را در پى دارد كه نتيجه آن فقر و عقب ماندگى است. هر گاه امنيّت از ميان برود، ساير مسائل رفاهى و مواهب مادى و معنوى نيز به خطر خواهد افتاد، در يك محيط ناامن، نه اطاعت خدا مقدور است و نه زندگى توام با سربلندى و آسودگى فكر، و نه تلاش و كوشش و جهاد براى پيشبرد هدفهاى اجتماعى. به عبارتی نه دين و نه دنيا بدون «امنيّت در محيط»، تأمين نمى شود.

حضرت يوسف عليه السّلام - آن زمان که قوم خود را به سکونت در مصر دعوت می کرد - از ميان تمام مواهب و نعمت هاى مصر، انگشت روى مسأله «امنيّت» گذاشت و به پدر و مادر و برادران گفت: «وارد مصر شويد كه انشاء اللَّه در امنيّت خواهيد بود؛ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ».

بيان فوق نشان مى ‏دهد كه «نعمت امنيّت» ريشه همه نعمت ها است و حقا چنين است. زيرا هر گاه امنيّت از ميان برود، ساير مسائل رفاهى و مواهب مادى و معنوى نيز به خطر خواهد افتاد، در يك محيط ناأمن، نه اطاعت خدا مقدور است و نه زندگى توام با سربلندى و آسودگى فكر، و نه تلاش و كوشش و جهاد براى پيشبرد هدفهاى اجتماعى.

ضمن اينکه ممكن است جمله حضرت يوسف عليه السّلام، اشاره به اين نكته باشد كه يوسف مى‏ خواهد بگويد: سرزمين مصر در حكومت من، آن سرزمين فراعنه ديروز نيست؛ آن خودكامگى ‏ها جنايت ‏ها، استثمارها، خفقان ها و شكنجه ‏ها همه از ميان رفته است، محيطى است كاملا امن و امان.

در آيه ١١٢سوره نحل، منطقه آبادى را مثل زده شده که براى اين منطقه آباد، خوشبخت و پر بركت، سه ويژگى ذكر شده است: نخستين آنها امنيّت، سپس اطمينان به ادامه زندگى در آن، و بعد از آن مساله جلب روزى و مواد غذايى فراوان مى باشد، که از نظر ترتيب طبيعى به همان شكل كه در آيه آمده صورت حلقه ‏هاى زنجيرى علت و معلول دارد. چرا كه تا امنيّت نباشد كسى اطمينان به ادامه زندگى در محلى پيدا نمى كند، و تا اين دو نباشند كسى علاقه‏ مند به توليد و سر و سامان دادن به وضع اقتصادى نمى شود.

اين درسى است براى همه ما و همه كسانى كه مى خواهند سرزمينى آباد و آزاد و مستقل داشته باشند، بايد قبل از هر چيز به مسأله «امنيّت» پرداخت؛ سپس مردم را به آينده خود در آن منطقه اميدوار ساخت و به دنبال آن چرخ هاى اقتصادى را به حركت در آورد.

امنيّت از نيازهاى اوّليه همه مردم است: «ثَلَاثَةُ أَشْيَاءَ يَحْتَاجُ النَّاسُ طُرّاً إِلَيْهَا: الْأَمْنُ وَ الْعَدْلُ وَ الْخِصْبُ؛ سه چيز است كه همه مردمان به آن نيازمندند: امنيّت و عدالت و فراوانى».

بدون امنيّت زندگى گوارا نخواهد بود: «خَمْسٌ مَنْ لَمْ تَكُنْ لَهُ فِيهِ لَمْ يَتَهَنَّ بِالْعَيْشِ‏: الصِّحَّةُ وَ الْأَمْنُ‏ وَ الْغِنَى وَ الْقَنَاعَةُ وَ الْأَنِيسُ الْمُوَافِقُ؛ پنج چيز است كه هر كس نداشته باشد، زندگی گوارا نخواهد داشت: تندرستى، امنيّت، بى ‏نيازى، قناعت، و مونسى همدل».

از همين رو «امنيّت» از شاخص ‏هاى رشد و توسعه شمرده شده است. جامعه ناأمن به طور طبيعى جامعه ‏اى توسعه نيافته است كه به سبب ناأمنى، ديگر عوامل رشد و توسعه را نيز از دست مى ‏دهد. در چنين جامعه‏ اى سرمايه ‏گذارى، توليد و تجارت، راه‏ اندازى كارخانه ‏هاى صنعتى و مانند آن بى رونق خواهد بود. همچنين ناأمنى، فرار سرمايه ‏ها و مغزها را در پى دارد كه نتيجه آن فقر و عقب ماندگى است.

قرآن كريم پس از ذكر نعمت نابودى لشكريان ابرهه و سپاه فيل، از نعمت‏ هايى كه بر مردم قريش مى ‏شمارد، رهايى از گرسنگى و رفع ناأمنى است: «الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ‏ جُوعٍ‏ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ؛ همان پروردگاری كه آنها را از گرسنگى نجات داد و از ناأمنى رهايى بخشيد».

وجود نعمت «امنيّت» در كنار نعمت «تغذيه كافى»، گواه اهميّت اين نعمت و شدّت ارتباط اين دو با هم است.

ابراهيم خليل عليه السّلام هنگامى كه براى سرزمين مكه و مردم آن دعا مى‏كند، چنين مى‏گويد: «رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ؛ پروردگارا! اين سرزمين را شهر امنى قرار ده، و اهل آن را [آنها كه ايمان به خدا و روز بازپسين آورده‏ اند] از ثمرات [گوناگون] روزى ده».

نخست نعمت امنيّت و سپس روزى فراوان را برای مردم آنجا از خداوند طلب مى‏كند. در واقع نعمت امنيّت مقدمه ‏اى براى تكاپوهاى اقتصادى و رشد و توسعه يك جامعه است.

در يك بيان روشن، امام على عليه السّلام مى فرمايد: «شَرُّ الْبِلَادِ بَلَدٌ لَا أَمْنَ فِيهِ وَ لَا خِصْبَ؛ بدترين شهرها، شهرى است كه نه امنيّت دارد و نه فراوانى نعمت». به يقين بدون امنيّت نمى توان به فراوانى و توسعه انديشيد.

اهتمام به امنيّت‏ در قرآن

قرآن مجيد «نعمت امنيّت» را آن چنان بزرگ مى شمرد كه بر هر چيز ديگر مقدم مى دارد. به همين دليل - چنانکه گفته آمد - هنگامى كه ابراهيم خليل عليه السّلام وارد سرزمين خشك و سوزان و بى آب و علف مكه شد و خانه كعبه را بنا كرد، اوّلين چيزى كه از خداوند براى ساكنان آينده آن سرزمين تقاضا كرد، «نعمت امنيّت»‏ بود: «رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ؛ پروردگارا! اين سرزمين را شهر امنى قرار ده، و اهل آن را از ثمرات [گوناگون] روزى ده».

قرآن در جاى ديگر همين معنا را با تعبير ديگرى از او نقل مى كند: «رَبِّ اجْعَلْ‏ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ‏؛ پروردگارا اين شهر (مكه) را شهر امنى قرار ده، و من و فرزندانم را از پرستش بتها دور نگاه دار».

در آيه قبل، «نعمت امنيّت» بر «مسائل اقتصادى» مقدم ذكر شده و در آيه دوم بر «توحيد»؛ گويى اشاره به اين دارد كه نه دين و نه دنيا بدون «امنيّت در محيط»، تأمين نمى شود.

قرآن حتى ناأمنى را از كُشت و كشتار بدتر مى شمرد، و مى گويد‏: «وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ‏ الْقَتْلِ؛ فتنه از كشتار هم بدتر است».

اگر چه «فتنه» معانى زيادى دارد - مانند شرك، شكنجه و آزار و فساد - ولى هيچ بعيد نيست كه مفهوم آيه فوق آن چنان گسترده باشد كه همه اين معانى را شامل شود. بنابراين ايجاد ناأمنى و فساد در سطح جامعه چيزى بالاتر از خونريزى است؛ چرا كه هم سرچشمه خون ريزى مى شود و هم مفاسد ديگر.

اسلام تا آن حد به «امنيّت داخلى» جوامع اسلامى اهميت داده است، كه «توسّل به زور» و نيروى نظامى را در اختلاف و كشمكش ‏هاى داخلى، در صورتى كه شيوه‏ هاى مسالمت ‏آميز اثر بخش واقع نشود، تجويز كرده است؛ در سوره حجرات كه به يك معنا «سوره امنيّت» است، در آيه ٩ مى خوانيم: «وَ إِنْ طائِفَتانِ‏ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‏ فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِي‏ءَ إِلى‏ أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ؛ هر گاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند در ميان آنها صلح بر قرار سازيد و اگر يكى از آنها بر ديگرى تجاوز كند با طايفه ظالم پيكار كنيد تا به فرمان خدا باز گردد، هر گاه بازگشت [و زمينه صلح فراهم شد] در ميان آن دو بر طبق عدالت صلح بر قرار سازيد، و عدالت پيشه كنيد كه خداوند عدالت پيشه‏گان را دوست دارد».

در تعبيرات اين آيه درست دقّت كنيد؛ بند بند آن از برنامه ريزى دقيق براى پايان دادن به هرگونه ناأمنى اجتماعى، با استفاده از بهترين روش‏هاى مسالمت ‏آميز و سرانجام توسّل به زور - اگر روش‏هاى ديگر مفيد واقع نشود - حكايت دارد.

بديهى است مخاطب در اين آيه، مجموعه جامعه اسلامى و يا به تعبير ديگر حكومت اسلامى است.

مبارزه با شايعه ‏سازان و اخلال‏گران امنيّت‏ اجتماعى‏

متأسّفانه در دنيايى زندگى مى كنيم كه فتنه‏ گران و فتنه جويان آن كم نيستند؛ بلكه چرخ زندگى دولت‏ هاى استعمارى بر محور فتنه و فساد دور مى زند [و در اين ميان] برخى فتنه ‏جويان نان فتنه ‏گرى خود را مى خورند.

دو گروه [به واسطه فتنه گری] ضربه زيادى به «امنيّت جامعه» مى ‏زنند، و در حقيقت مرتكب فساد و فتنه مى شوند: يكى شايعه‏ سازان، و ديگرى اراذل و اوباشى كه مخلّ به امنيّت اجتماعى ‏اند. آيه شريفه ٦٠ و ٦١ سوره احزاب به اين مطلب اشاره دارد: «لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لا يُجاوِرُونَكَ فِيها إِلاَّ قَلِيلاً * مَلْعُونِينَ أَيْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِيلاً؛ اگر منافقان و بيماردلان و آنها كه اخبار دروغ و شايعات بى ‏اساس در مدينه پخش مى كنند دست برندارند، تو را بر ضدّ آنان مى شورانيم، سپس جز مدّت كوتاهى نمى توانند در كنار تو در اين شهر بمانند * و از همه جا طرد مى شوند، و هر جا يافته شوند گرفته خواهند شد و به سختى به قتل خواهند رسيد».

دو گروه در مدينه ايجاد فتنه مى كردند:

١. عدّه ‏اى از منافقين كه كار آنها پخش شايعه بود؛ گاه مى گفتند: «پيامبر از دنيا رفت» و گاه شايعه مى كردند كه: «دشمن به مدينه حمله، و پيامبر را دستگير كرده است».

٢. عدّه ‏اى از اوباش، كه هر چند در اقليّت بودند، امّا امنيّت جامعه را برهم مى زدند. آنها براى زنان مسلمان كه جهت اقامه نماز مغرب و عشا به مسجد مى آمدند، در بازگشت از نماز ايجاد مزاحمت مى كردند، در تاريكى شب كمين كرده و مزاحم دختران و زنان مى شدند. گويا تاريخ تكرار مى شود، امروزه نيز اين دو گروه دشمنان اصلى امنيّت اجتماعى هستند.

قرآن مجيد اخطار شديدى به اين دو گروه مى دهد. مى فرمايد: اگر شايعه‏ سازان و اوباش دست از فساد و فتنه برندارند، به آنها اعلان جنگ بده، سپس آنها را از شهر اخراج كن، و آنها را هرجا يافتى به سختى به قتل برسان.

قرآن مجيد در مقابل فتنه و فساد اجتماعى برخورد شديدى كرده است؛ زيرا زندگى در چنان جامعه ‏اى بسيار مشكل است. لذا براى تحصيل يا حفظ امنيّت جامعه بايد هر بهايى را پرداخت؛ تا آنجا كه اسلام به خاطر آن اجازه «جنگ با اخلال‏ گران» امنيّت اجتماعى را صادر مى كند.

منابع:

١. از تو سوال مى كنند (مجموعه سوالات قرآنى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله‏)

٢. تفسير نمونه‏

٣. پيام قرآن‏

٤. دائرة المعارف فقه مقارن‏

پرونده ویژه

٢
علل و آثار طلاق
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی

روح ازدواج یک نوع «قرارداد دوجانبه» و علاقه و رابطه خاصی است که بین زن و مرد برقرار میگردد. همین امر موجب میشود که نام «زوج» (جفت) بر هر یک از آن دو گذارده شود. این تعبیر به خاطر انضمام و ارتباط هر یک با دیگری است که آنها را به هم دیگر نزدیک ساخته؛ مانند دو چشم، و دو گوش و دو دست؛ درحالیکه پیش از عقد و ازدواج دو موجود جدا از یکدیگر محسوب میشدند. ولی این قرارداد دو جانبه آنچنان رابطه نیرومند و عمیقی میان آنها برقرار میسازد که بالاتر از آن قابل تصور نیست.

قطعاً عبارتی گویاتر و بهتر از این آیه برای بیان این ارتباط عمیق نمیتوان یافت: «هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ؛ آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها».

منفورترین حلال

دین اسلام یک دین اجتماعی است و اساس آن اتّحاد و اتّفاق و مهمترین هدف آن ایجاد دوستی در میان دلها میباشد و کینه و اختلاف را از همه چیز زشتتر میشمارد. لذا تا آنجا که میسر است از «طلاق» جلوگیری میکند.

از یک طرف احتیاج و لزوم تسهیل بر مردم و جلوگیری از مفاسدی‏ که از ادامه زوجیت در بعضی موارد به وجود میآید، موجب مشروعیت طلاق شده. از طرف دیگر چون مردم غالباً از عواقب کارها بیخبرند، به چیزهایی علاقه دارند که صلاح آنها در آن نیست و از چیزهایی متنفرند درحالیکه مصلحت آنان در آن است، و بسیار میشود که تحت تأثیر عوامل گوناگونی بدون مطالعه و دقت در جوانب کار تصمیمات فوری و عجولانه میگیرند. لذا حکمت و رحمت الهی ایجاب میکند که حتی الامکان از طلاق بپرهیزند و با خونسردی عاقبت کار را بسنجند.

اسلام نه مانند بعضی از ادیان تحریفشده طلاق را کاملاً ممنوع کرده و نه همانند برخی دیگر از ملّتها آن را بصورت بیقید و شرط اجازه داده است. بلکه از آن به عنوان یک حلال مبغوض، که تنها در زمان ناچاری استفاده میشود، یاد کرده است. همانند استفاده از گوشت مردار برای کسی که هیچ غذایی برای نجات خویشتن ندارد. بنابراین، مسلمانان نباید براحتی به سراغ طلاق بروند.

به همین جهت قانونگذار اسلام، شرایط و قیود زیادی برای «طلاق» قرار داده است، که عملًا موجب تقلیل طلاق میشود؛ چه اینکه گفتهاند : «هر چیز قیود و شرایطش زیاد شد، کمیاب میگردد»!

به همین دلیل در روایات اسلامی، شدیداً از طلاق مذمت گردیده، و به عنوان مبغوضترین حلالها، از آن یاد شده است. چنانکه در روایتی از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم میخوانیم: «مَا مِنْ شَیءٍ أَبْغَضَ إِلَی اَللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ بَیتٍ یخْرُبُ فِی اَلْإِسْلاَمِ بِالْفُرْقَةِ یعْنِی اَلطَّلاَقَ؛ هیچ عمل منفورتر، نزد خداوند متعال از این نیست که اساس خانهای در اسلام با جدایی (یعنی طلاق) ویران گردد».

در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام میخوانیم: «ما مِن شَیءٍ مِمّا أحَلَّهُ اللّهُ عَزَّ وجلَّ أبغَضَ إلَیهِ مِن الطلاقِ‏؛ چیزی از امور حلال، در پیشگاه خدا مبغوضتر از طلاق نیست».

آن حضرت در حدیث دیگری میفرماید: «مَا مِنْ حَلَالٍ أبْغَضُ إلی‏ اللَّهِ مِنَ الطَّلَاقِ‏؛ هیچ حلالی منفورتر از طلاق در نزد خدا نیست!».

باز در حدیث دیگری از رسول اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم آمده است که فرمود: «تَزَوَّجُوا وَلَا تُطَلِّقُوا فَإِنَّ الطَّلَاقَ یهْتَزُّ مِنْهُ الْعَرْش؛ ازدواج کنید و طلاق ندهید که طلاق عرش خدا را به لرزه درمیآورد»!

عوامل و زمینههای طلاق

طلاق مانند هر پدیده دیگری اجتماعی دارای ریشههای مختلفی است که بدون بررسی دقیق و مقابله با آن جلوگیری از بروز چنین حادثهای مشکل است. لذا قبل از هر چیز باید به سراغ عوامل طلاق برویم و ریشههای آن را در جامعه بخشکانیم. این عوامل بسیار زیاد است که امور زیر از مهمترین آنهاست.

١. دخالت خانوادهها

دخالتهای بیجای اقوام و بستگان و آشنایان در زندگی خصوصی دو همسر، و مخصوصا در اختلافات آنها، عامل مهم در طلاق محسوب میشود.

تجربه نشان داده است که اگر هنگام بروز اختلافات در میان دو همسر آنها را به حال خود رها کنند و با جانبداری از این یا از آن دامن به آتش این اختلاف نزنند، چیزی نمیگذرد که خاموش میشود. ولی دخالت کسان دو طرف که غالبا با تعصّب و محبّتهای ناروا همراه است کار را روزبهروز مشکلتر و پیچیدهتر میسازد.

البته این به آن معنا نیست که نزدیکان همیشه خود را از این اختلافات دور دارند، بلکه منظور این است که آنها را در اختلافات جزئی به حال خود رها کنند، ولی هرگاه اختلاف به صورت کلی و ریشهدار درآمد با توجه به مصلحت طرفین و اجتناب و پرهیز از هرگونه موضعگیری یکجانبه و تعصبآمیز، دخالت کنند و مقدمات صلحشان را فراهم سازند.

٢. ازدواج غیر منطقی

در دستورات مذهبی ما، به مسئله ازدواج اهمیت خاصّی داده شده است و مردم مسلمان به شدّت از ازدواجهای نابسامان منع شدهاند.

از جمله آن ازدواج شَهَوی است که برای هوی‏ و هوس است و فقط جمال زن را ملاک قرار میگیرد. این گونه ازدواجها گاهی به طلاق‏ منتهی میشود. چون ضامنِ زوجیت که دین و اخلاق است مورد نظر نیست و به جای آن امری زائلشدنی و ناپایدار مدّ نظر قرار داده شده است.

گاهی نیز شخص به جهت اموال با زنی که جمال هم ندارد ازدواج میکند. این چنین ازدواجی هم ضررهای زیادی دارد و نهایتِ دونهمّتی است که در سایه ثروت همسرش بخواهد زندگی کند. چنین مردی ضعیف و ذلیل است و شکست خواهد خورد و چنین مردی که بدون زحمت اموالی از همسرش به دست آورده، زود هم آن را از دست خواهد داد.

از علائم ازدواجهای تجارتی وجود مهریههای سنگین، جهیزیه زیاد، آب و ملک و خانه و مستغلات پشت قباله، پولهای هنگفت دیگری که گاهی به نام شیربها - درحالیکه از نظر قوانین اسلامی اصولًا شیربها معنا ندارد - و یا عناوین دیگر گرفته میشود.

شاید احتیاج به تذکر نداشته باشد که در این نوع ازدواج‏ صفات انسانی طرفین، پایه معلومات و مانند اینها مطرح نیست، بلکه تمام بحثها بر محور دارایی و سرمایههای مرئی و نامرئی طرفین - مخصوصاً زن - دور میزند.

در ازدواجهای تجارتی شخصیت زن تا سرحّد یک متاع عادی سقوط میکند و همچون کالا با پول معامله میشود. این نوع ازدواج در اجتماع امروز ما، با نهایت تأسف، بسیار فراوان است، و بسیاری از پدران و مادران و جمعی از جوانان از علاقهمندان وفادار و پروپاقرص آن هستند.

عیب بزرگ این نوع ازدواجها یکیدوتا نیست؛ سر تا پا عیب است. عامل بقای این ازدواجها همان چیزی است که علت حدوث آن بوده و اگر مرد یا زن خود را از دیگری بینیاز دید، یا تصاحب اموال مورد نظر صورت گرفت، فوراً وضع آنها به هم میخورد. بسیار دیده شده که اینگونه مردان، همسر خود را همچون میوهای که آن را بمکند و تفاله آن را به دور اندازند، از خود جدا میکنند.

علاقه و عشق مقدّس که ضامن بقای پیوند زناشویی است هرگز در میان آنها مفهومی ندارد و طرفین به یکدیگر به همان صورت نگاه میکنند که به یک اتومبیل گرانقیمت و یا یک آپارتمان لوکس!

توقعات زنانی که به این صورت به خانه بخت میروند فوق العاده زیاد است، به مقدار ثروت و مکنت و امکانات کسان و بستگان و جهیزیه و اموال دیگرشان. و این ‏چنین توقع دامنهداری دشمن بزرگ بقای پیوند زناشویی است.

شیوع این نوع ازدواج سبب شده که بسیاری از جوانان برای جلب توجّه دختران و یا خانواده آنها، خود را به دروغ و تزویر صاحب آلاف و ألوف، و اتومبیلهای لوکس و خانه و آپارتمان و ... معرّفی کنند و پس از اتمام ازدواج ثابت شود که در هفت آسمان یک ستاره هم ندارند و آن وقت آغاز دعوا و کشمکش‏ «خودکشی» و «دیگرکشی» است.

پیشوایان بزرگ ما کسانی‏ را که‏ به‏ خاطر مال‏ و ثروت‏ طرف‏ ازدواج میکنند ملامت کردهاند؛ پیغمبر گرامی اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم میفرماید: «مَن تَزَوَّجَ امرَأَةً لا یتَزَوَّجُها إلاّ لِجَمالِها لَم یر فیها ما یحِبُّ، ومَن تَزَوَّجَها لِمالِها لا یتَزَوَّجُها إلاّ وَکَّلَهُ اللّهُ إلَیهِ، فَعَلَیکُم بِذاتِ الدّینِ؛ کسی که با زنی «تنها» به خاطر زیباییاش ازدواج کند به منظور خود نمیرسد و کسی که با زنی تنها به خاطر ثروتش ازدواج کند خدا او را به حال خود وامیگذارد [و لطفش را از او قطع میکند]، بکوشید با زنان با ایمان و پاک ازدواج نمایید».

از سوی دیگر در جایی که پدر دختر دارای مقام است، این چنین ازدواجی هم سرانجامش طلاق است و باعث ذلیل شدن مرد در مقابل همسر خود خواهد بود.

ازدواج قومی و تعصّبآمیز [از دیگر علتهای طلاق است]؛ مثلًا میگویند پسرخاله و دخترخاله حتماً باید با هم ازدواج کنند، درحالیکه هیچ یک از دختر و پسر راضی نیستند. این ازدواج هم مشکلات زیادی را به دنبال دارد.

٣. بیعفتی

فلسفه حجاب چیز مکتوم و پنهانی نیست زیرا: برهنگی زنان که طبعاً پیامدهایی همچون آرایش و عشوهگری و امثال آن همراه دارد، مردان را در یک حال تحریک دائم قرار میدهد. تحریکی که سبب کوبیدن اعصاب آنها و ایجاد هیجانهای بیمارگونه عصبی و گاه سرچشمه امراض روانی میگردد. مگر اعصاب انسان چقدر میتواند بار هیجان را بر خود حمل کند؟ مگر همه پزشکان روانی نمیگویند هیجان مستمر عامل بیماری است؟

مخصوصا توجه به این نکته که غریزه جنسی نیرومندترین و ریشهدارترین غریزه آدمی است و در طول تاریخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنایات هولناکی شده؛ تا آنجا که گفتهاند: «هیچ حادثه مهمی را پیدا نمیکنید مگر اینکه پای زنی در آن در میان است»! آیا دامن زدن مستمر از طریق برهنگی به این غریزه و شعلهور ساختن آن بازی با آتش نیست؟ آیا این کار عاقلانهای است؟

آمارهای قطعی و مستند نشان میدهد که با افزایش برهنگی در جهان، طلاق‏ و ازهمگسیختگی زندگی زناشویی در دنیا به طور مداوم بالا رفته است؛ چرا که «هر چه دیده بیند دل کند یاد» و هر چه «دل» در اینجا یعنی هوسهای سرکش بخواهد، به هر قیمتی باشد به دنبال آن میرود، و به این ترتیب هر روز دل به دلبری میبندد و با دیگری وداع میگوید.

در محیطی که حجاب است - و شرائط دیگر اسلامی رعایت میشود - دو همسر تعلق به یکدیگر دارند و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص یکدیگر است.

ولی در «بازار آزاد برهنگی» که عملاً زنان به صورت کالای مشترکی - لا اقل در مرحله غیر آمیزش جنسی - درآمدهاند، دیگر قداست پیمان زناشویی مفهومی نمیتواند داشته باشد و خانوادهها همچون تار عنکبوت به سرعت متلاشی میشوند و کودکان بیسرپرست میمانند.

٤. رواج عقاید فمینیستی

از جمله مصوبات و کنوانسیونهای بین المللی که توسط [باصطلاح] خرد جمعی بین المللی یعنی مجمع عمومی سازمان ملل متّحد به تصویب رسید کنوانسیون «رفع تبعیض از زنان» است. روح حاکم بر این کنوانسیون و پیام اصلی آن آزادی مطلق انسان و تساوی زن و مرد به نحو مطلق است.

این کنوانسیون سبب ورود عملی زنان به عرصه اقتصاد برای تحکیم تفکّر «تشابه زن و مرد» گردید و در نتیجه و به منظور تواناتر شدن زنان برای فعالیتهای اجتماعی و اشتغال، تسهیلاتی نظیر مهد کودکها و پیشرفتهای پزشکی جهت کنترل بارداری، قانونی و رایگان شدن سقط جنین و ... مطرح گردید و در نهایت سبب خارج شدن کارهای خانه از «زنانه بودن» و «تقسیم مسئولیت خانهداری» بین زنان و مردان و تبدیل مُدل خانواده از سنّتی به روابط آزاد شد و سبب شد که به تعبیر یکی از نویسندگان غربی (خانم تونی گرنت)، «زنان در شرایط جدید به جای پیوند با مردی به نام شوهر با شغل خود پیوند بخورند».

این مصوّبه پیامدهای مستقیم و غیر مستقیم اخلاقی و اجتماعی زیادی را درپی داشت که از آن جمله تزلزل نظام خانواده و بالا رفتن آمار طلاق است.

چرا که عدم توجّه به‏ تفاوتهای طبیعی و فطری زن، و در نتیجه همسان شدن مسئولیتهای زن و مرد و هم شکل شدن بهرهها، پاداشها و کیفرهای آن دو و متشابه شدنشان در کارهای سخت و سنگین، سبب جبهه‏گیری زن در مقابل مرد و عکس آن شده و موجب شد مرد در برابر زن بگوید: در کارهای سخت و سنگین باید با من شریک باشی، تمام هزینه زندگیات را باید خودت بر عهده بگیری، در هزینه فرزندان با من شرکت کنی، در مقابل خطرها خودت از خودت دفاع کنی و به همان اندازه که من برای تو هزینه میکنم تو باید برای من هزینه کنی.

درحالیکه به طور طبیعی و طبق تجارب فراوان، نیروی کار و تولید زن از مرد کمتر است و استهلاک ثروتش بیشتر، به علاوه بیماری ماهانه، ناراحتی ایام بارداری، سختیهای وضع حمل و حضانت کودک، زن را در وضعیتی قرار میدهد که به حمایت مرد و تعهدات کمتر و حقوق بیشتر نیازمند است.

اصل قرار دادن مبارزه با مردسالاری و تأکید بر استقلال زنان، عملًا به گسترش تضادّ میان دو جنس انجامیده و بیتوجهی به نهاد خانواده‏ و دگرگونی مناسبات خانوادگی، سبب افزایش طلاق شده و بحران جدیدی به نام بحران خانواده را در غرب‏ به ارمغان آورده است. شاهد گویای این مدّعا آمار تکاندهنده ذیل است:

در دهه ١٩٠٠- ١٩٨٠ (یعنی دقیقاً در اوّلین دهه پس از تصویب کنوانسیون «رفع تبعیض علیه زنان») سالیانه حدود ٩٠ هزار فقره خانواده در کشور سوئد شکل گرفته، ولی در مقابل در طول این دهه حدود ٨٥ هزار فقره طلاق به وقوع پیوسته است.

بر اساس آمار، در آمریکا در سال ١٩٩٨ از هر سه عقد ازدواج که طی سال صورت گرفت، بیش از یکی به طلاق انجامید. بر اساس گزارشی دیگر در آمریکا از هر دو ازدواج یکی به طلاق میانجامد و در روسیه از هر سه ازدواج یکی سر از طلاق درمیآورد و نیز یک چهارم کودکان برخی از کشورهای صنعتی در خانوادههای تکوالدینی بزرگ میشوند و در ایالات متّحده آمریکا ٢٥% فرزندان زیر ١٥ سال، دارای خانوادههای تک والدینی هستند.

٥. همکفو نبودن

عدم تناسب فرهنگ خانوادگی و روحیات زن و مرد با یکدیگر نیز یکی از عوامل مهم طلاق است، و این مسئلهای است که باید قبل از اختیار همسر دقیقا مورد توجه قرار گیرد که آن دو علاوه بر اینکه «کفو شرعی» یعنی مسلمان باشند، «کفو فرعی» نیز باشند. یعنی تناسبهای لازم از جهات مختلف در میان آن دو رعایت شود. در غیر این صورت باید از بههم خوردن چنین ازدواجهایی تعجب نکرد.

٦. انحراف جنسی

یکی از عوامل مهمّ بالا رفتن آمار طلاق،‏ وجود زمینهها و عوامل [نامشروع] تحریک جنسی است. زن و شوهری که به تماشای فیلمهای مستهجن مینشینند و آن صحنههای شرمآور را نظاره میکنند، سطح توقّعشان از یکدیگر بالا میرود و قطعاً همسر نمیتواند مانند هنرپیشه چنان فیلمهایی عمل کند، و همین امر موجب دلسردی او، و زمینه طلاق‏ در دراز مدّت میشود!

بیشک اگر در خانهای گناه نگاه به عکسهای مستهجن‏، تماشای فیلمها و برنامههای خلاف عفّت رواج پیدا کند، این گناهان باعث پاره شدن رشتههای ارتباط خانوادگی میگردد، و ثمره شوم آن سرد شدن روابط زناشویی، طلاق و بچّههای طلاق خواهد بود.

لذا اسلام میگوید کامیابیهای جنسی اعم از آمیزش و لذتگیریهای سمعی و بصری و لمسی مخصوص به همسران است و غیر از آن گناه و مایه آلودگی و ناپاکی جامعه میباشد.

٧. نارضایتی جنسی

مسئله اشباع غریزه جنسی مسئله سادهای نیست، بسیاری از طلاقها به خاطر این است که خیلی از زنان و مردان در این زمینه مشکل دارند، ولی نمیتوانند با کسی در میان بگذارند و به بهانهای سراغ طلاق‏ میروند.

لذا [طلاق] به بیاعتنایی زن و مرد به خواست یکدیگر، مخصوصا به مسائل عاطفی و جنسی برمیگردد. مثلا هر مردی انتظار دارد که همسرش پاکیزه و جذاب باشد. همچنین هر زن نیز چنین انتظاری از شوهرش دارد. ولی این از اموری است که غالباً حاضر به اظهار آن نیستند. اینجاست که بیاعتنایی طرف‏ مقابل و نرسیدن به وضع ظاهر خویش و ترک تزیین لازم، و ژولیده و کثیف بودن، همسر او را از ادامه چنین ازدواجی سیر میکند. مخصوصا اگر در محیط زندگانی آنها افرادی باشند که این امور را رعایت کنند و آنها بیاعتنا از کنار این مسئله بگذرند.

لذا در روایات اسلامی اهمیت زیادی به این معنی داده شده، چنان که در حدیثی از امام صادق علیه السلام میخوانیم: «لاَ ینْبَغِی لِلْمَرْأَةِ أَنْ تُعَطِّلَ نَفْسَهَا؛ سزاوار نیست که زن خود را بدون زینت و آرایش برای شوهرش بماند». در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است، که فرمود: «وَلَقَدْ خَرَجْنَ نِسَاءٌ مِنَ الْعَفَافِ إِلَی الْفُجُورِ مَا أَخْرَجَهُنَّ إِلَّا قِلَّةُ تَهْیئَةِ أَزْوَاجِهِنَّ؛ زنانی از جاده عفّت خارج شدند و علتی جز این نداشت که مردان آنها به خودشان نمیرسیدند».

٨. مهریه نامتعارف

وقتی مهریه خانمی سنگین و بسیار زیاد باشد کمکم زن را وسوسه میکند که آن را مطالبه نماید، و هنگامی که با عدم توان پرداخت زوج مواجه شود، آن را به اجرا میگذارد و با هزار مشکل مهریه را میگیرد و اقدام به طلاق میکند. گاه این پول زیر دندانش مزه میکند، لذا نقشه میکشد با مهریه سنگینتری با مرد دیگری نیز ازدواج کند و از او هم مهریه را مطالبه کند و بدینوسیله ثروت مهمّی فراهم نماید. زن با این فکر و خیالات ناسازگاری با شوهر را آغاز میکند و بدینسان عداوت و دشمنیها شروع میشود.

بعضی میگویند: «برای استحکام پیوند زناشویی باید مهریهها را سنگین گرفت، چون کار از محکمکاری عیب نمیکند». در جواب این عزیزان عرض میکنیم: «اتّفاقاً در این مورد کار از محکمکاری عیب میکند»، چون مهریه سنگین وسوسهانگیز است.

گاهی قلّت (کم بودن) مهر هم سبب مشکلاتی شده و ارکان خانواده متزلزل میشود. مثلا مهریه زن را یک سکّه و یا یک جلد قرآن قرار میدهند و گاهی سبب میشود جوان هوسباز پس از چند روز این زن را نمیپسندد و به او میگوید بیا مهرت را بگیر و به خانه پدرت برو، که این امر باعث تزلزل ارکان خانواده، زواج و نکاح است.

٩. توقعات بیجا

توقعات نامحدود زن یا مرد یکی از مهمترین عوامل جدایی است. اگر هر کدام دامنه توقع خویش را محدود سازند و از عالم رؤیاها و پندارها بیرون آیند و طرف مقابل خود را به خوبی درک کنند و در حدودی که ممکن است توقع داشته باشند، جلوی بسیاری از طلاقها گرفته خواهد شد.

بیتردید انسانهای پرتوقّع نمیتوانند با دیگران زندگی کنند؛ کثرت توقّعات و انتظارات اساس خانوادهها را خراب میکند.

١٠. تجملگرایی

حاکم شدن روح تجملپرستی و اسراف و تبذیر بر خانوادهها عامل مهم دیگری است که مخصوصا زنان را در یک حالت نارضایی دائم نگه میدارد و با انواع بهانهگیریها راه طلاق و جدایی را صاف میکند.

١١. عدم گذشت از خطای دیگران

وقتی پروندههای طلاق‏ بررسی میشود، شروع اختلاف و درگیریها، از امور بسیار کوچک و کماهمیت بوده که اگر شخص خطاکار از خطای خود عذرخواهی میکرد، و یا طرف مقابل بزرگواری میکرد و خطای او را به روی خود نمیآورد، یا آن را میبخشید، مشکل در همان نطفه خفه میشد.

امّا متأسّفانه، نه لجاجت و یکدندگی و غرور به خطاکار اجازه عذرخواهی میدهد، و نه تنگنظری و حسّ انتقامجویی و کمبود ظرفیت به طرف مقابل اجازه عفو و گذشت میدهد. در نتیجه، نه تنها مشکل حل نمیشود که روزبهروز بر ابعاد آن افزوده شده، و منتهی به طلاق‏ و جدایی میگردد.

پیامدهای طلاق

بالا رفتن طلاق و پایین آمدن ازدواج نشانه نابسامانی جامعه و متلاشی شدن بستر خانواده هاست، که [پیامدها] و مشکلات زیادی برای خانوادهها، زنان و مردان و مخصوصا فرزندان به وجود میآورد.

١. مشکلات عاطفی

نخستین اثر زشت طلاق شکست روحی است که دامنگیر زوج و زوجه میشود، و گاه تا پایان عمر همراه آنهاست و عوارض نامطلوبی دارد.

بدون شک مرد و زنی که سالها یا ماهها با یکدیگر زندگی کردهاند، سپس از هم جدا میشوند، از نظر عاطفی جریحهدار خواهند شد، و در ازدواج آینده، خاطره ازدواج گذشته دائما آنها را نگران میدارد، و حتی به همسر آینده با یک نوع بدبینی و سوء ظن مینگرند. آثار زیانبار این امر بر کسی مخفی نیست و بسیار دیده شده که اینگونه زنان و مردان برای همیشه از ازدواج چشم میپوشند.

٢. مشکلات اجتماعی

بسیاری از زنان بعد از طلاق شانس زیادی برای ازدواج مجدد، آن هم به طور شایسته و دلخواه ندارند، و از این نظر گرفتار خسران شدید میشوند. حتی مردان نیز بعد از طلاق دادن همسر خود، شانس ازدواج مطلوبشان به مراتب کمتر خواهد بود. مخصوصا اگر پای فرزندانی در میان باشد. لذا غالبا ناچار میشوند تن به ازدواجی در دهند که نظر واقع آنها را تامین نمیکند، و از این نظر تا پایان عمر رنج میبرند.

هنگامی که مردِ زنطلاقداده به خواستگاری زنی میرود، آن زن و بستگانش از خود میپرسند: این مرد چه صفات ناشایستی داشته که همسر قبلیاش نتوانسته با او بسازد، و مجبور به طلاق شده است؟ چه تضمینی وجود دارد که دوباره همان‏ مشکلات تکرار نشود، و کار ما هم منتهی به طلاق نگردد؟ و هنگامی که زن مطلّقه (طلاقدادهشده) را به مردی پیشنهاد میدهند همین سؤالات برای او نیز مطرح میشود. در نتیجه هم زن و هم مرد در ازدواج بعدی خود دچار مشکل میشوند.

٣. مشکلات فرزندان

اگر چنین زوجهایی فرزندان مشترکی داشته باشند، آینده آنان شدیداً در معرض خطر قرار خواهد گرفت، و آمار نشان میدهد که فرزندان طلاق غالباً به راههای بد کشیده میشوند، چون در فضای مسمومی پرورش یافته، و معمولًا کینهتوز، انتقامجو و بدبین هستند.

چنین کودکانی که از مهر مادر یا پدر، محروم میشوند گاه به صورت افرادی خطرناک درمیآیند، که بدون توجه تحت تاثیر روح انتقامجویی قرار گرفته و انتقام خود را از کل جامعه میگیرند.

از سوی دیگر کمتر دیده شده است نامادریها همچون مادر، دلسوز و مهربان باشند، و بتوانند خلاء عاطفی فرزندانی را که از آغوش پر مهر مادر بریده شدهاند پر کنند. همانگونه که اگر زن سابق فرزند را با خود ببرد، در مورد ناپدری نیز این صادق است. البته هستند زنان و مردانی که نسبت به غیر فرزندان خود، پر محبت و وفا دارند، ولی مسلماً تعداد آنها کم است. به همین دلیل، فرزندان بعد از طلاق، گرفتار بزرگترین زیان و خسران میشوند. غالب آنها، سلامت روانی خود را تا آخر عمر از دست میدهند. این ضایعهای است نه تنها برای هر خانواده بلکه برای کل جامعه.

سخن آخر

اگر اسلام این همه درباره طلاق سختگیری کرده، دلیلش همین آثار زیانبار آن در ابعاد مختلف است. به همین دلیل قرآن مجید صریحا دستور میدهد که هرگاه اختلافی میان زن و مرد پیدا شود بستگان دو طرف در اصلاح آن دو بکوشند، و از طریق تشکیل «محکمه صلح خانوادگی» از کشیده شدن دو همسر به دادگاه، یا به مسئله طلاق و جدایی، مانع شوند.

و باز به همین دلیل آنچه به خوشبینی زن و مرد، و تحکیم پایههای علائق خانوادگی، کمک کند، از نظر اسلام مطلوب، و آنچه آن را متزلزل سازد مبغوض و منفور است.

منابع:

١. کتاب النکاح

٢. تفسیر نمونه

مقاله

سهو النبی و عصمت انبیاء از دیدگاه شیعه؟

چکیده :

شیعه دوازده امامی بر عصمت پیامبران و ائمّه(علیهم السلام) از گناهان صغیره و کبیره، عمدی و اشتباهی و از روی فراموشی، قبل از نبوّت و امامت و بعد از آن، بلکه از زمان ولادت تا زمان ملاقات خدای سبحان، اِجماع دارند و کسی با آن مخالفت نورزیده است؛ جز شیخ صدوق و استادش ابن ولید(قدّسسرّهما) که اِسهاء از جانب خداوند را ممکن دانستهاند، نه سهوی که از ناحیه شیطان است. با این وجود عدّه ای برای اثبات «سهو» و «نسیان» معصومین به روایات و آیاتی متمسّک می شوند که به نحو اجمال در این مقاله مورد بررسی قرار گرفته اند.

تعریف و محدوده عصمت

عصمت، در لغت به معناى منع(١) و در اصطلاح به معناى مصونیت عدهاى خاص از بندگان خداوند از گناه، اشتباه، سهو و نسیان است.

امام صادق(علیه السلام) در توضیح و تعریف محدوده عصمت می فرمایند:

«فَالْإِمَامُ هُوَ الْمُنْتَجَبُ الْمُرْتَضَی وَ الْهَادِی الْمُنْتَجَی وَ الْقَائِمُ الْمُرْتَجَی، مُبْرَأً مِنَ الْعَاهَاتِ مَحْجُوباً عَنِ الْآفَاتِ مَعْصُوماً مِنَ الزَّلَّاتِ مَصُوناً عَنِ الْفَوَاحِشِ کُلِّهَا...»(٢)؛ (پس امام همان برگزیده پسندیده و هدایت کننده نجات بخش و قائم امیدبخش است، از پلیدی ها دور و از آفتها پنهان و از لغزشها نگهداری شده و از تمام زشتیها معصوم است).

همچنین امام رضا(علیه السلام) فرمودند:

«الْإِمَامُ أَمِینُ اللَّهِ فِی خَلْقِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَی عِبَادِهِ وَ خَلِیفَتُهُ فِی بِلاَدِهِ... الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْمُبَرَّأُ عَنِ الْعُیُوبِ... فَهُوَ مَعْصُومٌ مُؤَیَّدٌ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ قَدْ أَمِنَ مِنَ الْخَطَایَا وَ الزَّلَلِ وَ الْعِثَارِ»(٣)؛ (همانا امام امین خدا در میان خلق اوست و حجّت او بر بندگانش و خلیفه او در بلادش است، امام از گناهان پاک و از عیبها بر کنار است، پس او معصوم است و تقویت شده و با توفیق و استوار گشته و از هر گونه خطا، لغزش و افتادنی در امان است).

همچنین در بیان علماء نیز آمده است:

«الْعِصْمَةٌ هِیَ التَّنَزُّهٌ عَنْ الذُّنُوبِ وَ الْمَعَاصِی صَغَائِرَهَا وَ کَبَائِرَهَا وَ عَنْ الْخَطَأِ وَ النِّسْیَانِ وَ إِنْ لَمْ یَمْتَنِعْ عَقْلًا عَلَى النَّبِیِّ أَنْ یَصْدُرَ مِنْهُ ذَلِکَ بَلْ یَجِبُ أَنْ یَکُونَ مُنَزَّهًا حَتَّى عَمَّا یُنَافِی الْمَرْوَةِ کالتبذل بَیْنَ النَّاسِ مَنْ أَکَلَ فِی الطَّرِیقِ اَوْ ضَحِکَ عَالٍ وَکُلُّ عَمَلٍ یُسْتَهْجَنُ فِعْلُهُ عِنْدَ الْعُرْفِ الْعَامِّ»(٤)؛ (عصمت به معناى پاک بودن از گناهان و معصیتها؛ چه صغیره و چه کبیره آن است، همچنین از خطا و فراموشى؛ اگر چه از نظر عقلى براى پیامبر محال نیست که این کارها از او سر بزند. بلکه واجب است که از چیزهایى که با مروّت منافات دارد نیز پاک باشد؛ همانند خوردن غذا در حال راه رفتن، خندیدن بلند و تمام چیزهایى که از دیدگاه عرف عمومى زشت محسوب مى شود).

ابن عطیه در کتاب أبهى المداد به محدوده عصمت اشاره کرده و عصمت از گناهان صغیره و کبیر، تمامی خطاها و حتی سهو و نسیان را بر اساس آیه تطهیر مورد بررسی قرار داده و گفته است:

«منظور آیه «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»(٥)؛ (اراده تکوینی خداوند بر تطهیر اهل بیت(علیهم السلام) است). و معنای اراده تکوینی خدا بر رفع رجس این است که؛ همانا خداوند آنان را از گناهان و خطاها و غفلت و سهو و نسیان و هر آنچیزی که مردم را از قبول دعوت باز می دارد معصوم داشته است».(٦)

علامه مجلسی نیز در خصوص حیطه و گستره مفهوم عصمت میگوید:

«امامیّه بر عصمت پیامبران و ائمّه(علیهم السلام) از گناهان صغیره و کبیره، عمدی و اشتباهی و از روی فراموشی، قبل از نبوّت و امامت و بعد از آن، بلکه از زمان ولادت تا زمان ملاقات خدای سبحان، اِجماع دارند و کسی با آن مخالفت نورزیده است؛ جز شیخ صدوق و استادش ابن ولید(قدّسسرّهما) که اِسهاء از جانب خداوند را ممکن دانستهاند، نه سهوی که از ناحیه شیطان است؛ لیکن مخالفت این دو نفر، زیانی به اِجماع نمی رساند (و باطل بودن سهو النبی به حال خویش باقی است). امّا سهو در غیر واجبات و محرمات ـ مانند مباحات و مکروهات ـ ظاهراً بیشتر اصحاب ما امامیّه، نیز اِجماع بر عدم صدور آنها دارند؛ چنان که آیات و روایاتی چند نیز بر آنها دلالت دارند».(٧)

واژه شناسی سهو و نسیان

سهو؛ به معنای فراموشی و غفلت از یک مطلب و منتقل شدن قلب از این مطلب به مطلب دیگر است. سهو در نماز؛ یعنی غفلت کردن نسبت به چیزی که از اجزای نماز است.(٨)

نسیان؛ آن است که انسان، محفوظ ذهن خود را به واسطه ضعف قلب یا غفلت و یا از روى قصد از یاد ببرد تا از قلب او حذف شود و از یادش برود.(٩)

در تفاوت میان سهو و نسیان گفته شده است: «سهو به معنای زوال و از بین رفتن معنای یک چیز از قوّه ذاکره و بقای صورت آن در قوّه حافظه است؛ همانند یک چیزی که پوشیده شده است، اما نسیان و فراموشی، زوال و از بین رفتن یک چیز از قوّه ذاکره و حافظه است».(١٠)

اجماع علمای شیعه بر رد سهو النبی(صل الله علیه و آله)

جهت اثبات اجماع علماء در نفی سهو النبی(صل الله علیه و آله) و رد روایات مربوط به آن، به بیان برخی از اقوال و نظرات سایر علماء و بزرگان پرداخته می شود:

شیخ طوسی(رحمه الله علیه) در تهذیب آوده است:

«روایات سهو النبی، مطابق مذهب ما نیست و عقول از پذیرش آنها سرباز میزند.(١١) وی در کتاب استبصار نیز درباره حدیث ذیالشمالین(١٢) درباره سهو النبی گفته است: «مِمَّا تَمْنَعُ مِنْهُ الْأَدِلَّةُ الْقَاطِعَةُ فى أَنَّهُ لایجوز عَلَیْهِ السَّهْوِ وَالْغَلَطِ».(١٣)

خواجه نصیر الدین طوسی(رحمه الله علیه) در کتاب تجرید الإعتقاد آورده است:

«وَ یَجِبُ فى النبى الْعِصْمَةَ لِیَحْصُلَ الْوُثُوقَ... و عدم السهو».(١٤)؛ (و واجب است که نبی معصوم باشد تا دربارهاش اطمینان حاصل شود و سهو نداشته باشد).

علاّمه حلّی(رحمه الله علیه) در کشف المراد آورده است:

«ویجب فى النبى...أَنْ لاَ یَصِحُّ عَلَیْهِ السَّهْو لِئَلَّا یَسْهُو مَا أَمَرَ بِتَبْلِیغِه»(١٥)؛ (سهو بر نبی روا نیست تا برخی از آنچه مأمور به تبلیغ آن است، فراموشش نشود).

محقّق اوّل(رحمه الله علیه) در کتاب نافع آورده است:

«وَ الْحَقُّ رَفَعَ مَنْصِبٍ الْإِمَامَةَ عَنْ السَّهْوِ فى الْعِبَادَةِ»(١٦)؛ (حق، آن است که منصب امامت [اعمّ از نبوّت و امامت] بالاتر از آن است که در عبادتها سهو داشته باشد).

شهید اول(رحمه الله علیه) در کتاب ذکری بعد از ذکر خبر ذی الیدین گفته است:

«وَ هُوَ متروک بَیْنَ الْإِمَامِیَّةِ لِقِیَامِ الدَّلِیلِ العقلى عَلَی عِصْمَةَِ النبى عَنْ السَّهْوِ»(١٧)؛ (این روایت در بین امامیه متروک است، به خاطر اقامه ادله عقلی بر عصمت نبی(صل الله علیه و آله) از سهو).

فاضل مقداد(رحمه الله علیه) می نویسد:

«لایجوز عَلَی النبى(صَلِّ اللََّه عَلَیْهِ وَ آلِهِ) السَّهْوِ مُطْلَقاً اى فى الشَّرْعِ وَ غَیْرِهُ»(١٨)؛ (سهو بر نبی(صل الله علیه و آله) مطلقا جایز نیست. چه بر اساس شرع و غیر شرع.

شیخ حرّ عاملی آورده است:

«حدیثی که نواصب و برخی ناآگاهان شیعه در خصوص سهو پیامبر(صل الله علیه و آله) در حالت نماز را نقل کردهاند، از اخبار احادی است که نه یقینی به همراه دارد و نه عملی را واجب می کند.(١٩)

شیخ مفید(رحمه الله علیه) سخن را به نهایت رسانده و حدیثهای مربوط به سهوالنبی را از جانب نواصب دانسته و می نویسد:

«سُستی این روایت (روایت ذوالیدین)، مانند سُستی همان خبری است که در آن آمده است که پیامبر (صل الله علیه و آله) در نماز صبح سهو کرد و در رکعت اوّل، سوره النّجم را تا آیات «أَ فَرَأَیْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْر» تلاوت فرمود؛ آن گاه شیطان جمله «تِلْکَ الْغَرَانِیقُ الْعُلَى وَ إِنَّ شَفَاعَتَهُنَّ لَتُرْتَجَى» را بر زبانش جاری کرد، سپس پیامبر متوجه شد. از اینرو، به سجده افتاد و مسلمانان نیز به پیروی او سجده کردند. مشرکان نیز از روی خوشحالی و شادمانی سجده کردند و پنداشتند پیامبر به دین آنان داخل شده است... اگر ممکن باشد که پیامبر در نمازش سهو کند (در حالی که امام جماعت است) و پیش از اتمام نماز روی برگرداند و مردم ببینند و به او گوشزد کنند، باید ممکن باشد در روزه نیز سهو کند و در روز ماه مبارک رمضان، در میان مردم به خوردن و آشامیدن بپردازد و مردم نیز به او خیره شوند و به او بگویند: ماه رمضان است، این چه خلافی است که انجام میدهی؟ دست از این خلاف بردار... و در هنگام مناسک حج و در احرام، مجامعت کند و سعی را قبل از طواف انجام دهد و نداند چگونه رمی جمرات کند؛ بلکه باید ممکن باشد در همه اعمال شریعت، سهو کند و آنها را از حدّ خود به جای دیگر ببرد و در غیر اوقاتشان قرار دهد، و عیب نباشد اگر ناسیاً شرب خمر کرد یا به نظرش آمد که شرابی حلال است و سپس امر بر او روشن شود، و عیبی نداشته باشد که او از خود خبر میدهد یا از کس دیگر که پروردگارش نیست و... اینها، همه چیزهایی است که هیچ مسلمانی و نه هیچ غالی و نه هیچ موحّدی، آن را اجازه نمیدهد. بنابراین، کسی که سهو النبی را تجویز می کند، از حدّ اعتدال خارج شده، رسوایی به بار آورده است... . (افزون بر همه اینها) شخصی به نام ذو الیدین شناخته شده نیست و ما، نه در اصول و نه در راویان، نه حدیثی از این مرد پیدا کردهایم و نه ذکری از او به میان آمده است».(٢٠)

سهو و نسیان معصومین در روایات

آنچه با بررسی روایات معتبر شیعی به دست میآید این است که؛ ارتکاب معصومین به سهو و نسیان مردود میباشد که به عنوان نمونه به دو مورد اشاره می گردد:

روایت اول:

«فِی تَفْسِیرِ النُّعْمَانِیِّ فِی کِتَابِ الْقُرْآنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ جَابِرٍ عَنِ الصَّادِقِ(علیه السلام) عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) فِی بَیَانِ صِفَاتِ الْإِمَامِ قَالَ: «فَمِنْهَا أَنْ یُعْلَمَ الْإِمَامُ الْمُتَوَلِّی عَلَیْهِ أَنَّهُ مَعْصُومٌ مِنَ الذُّنُوبِ کُلِّهَا صَغِیرِهَا وَ کَبِیرِهَا لَا یَزِلُّ فِی الْفُتْیَا وَ لَا یُخْطِئُ فِی الْجَوَابِ وَ لَا یَسْهُو وَ لَا یَنْسَى وَ لَا یَلْهُو بِشَیْءٍ مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ سَاقَ الْحَدِیثَ الطَّوِیلَ إِلَى أَنْ قَالَ وَ عَدَلُوا عَنْ أَخْذِ الْأَحْکَامِ مِنْ أَهْلِهَا مِمَّنْ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُمْ مِمَّنْ لَا یَزِلُّ وَ لَا یُخْطِئُ وَ لَا یَنْسَى»(٢١)؛ (از صفات امام این است که مأمومین خود را در حال نماز می بیند. همانا او معصوم از تمامی گناهان کوچک و بزرگ است. خواب در او اثر ندارد و در پاسخ خطا نمی کند و سهو و فراموشی ندارد و چیزی از امر دنیا او را سرگرم نمی کند. در حالیکه این مردم در گرفتن احکام خود از اهلش که خداوند اطاعت از آنان را واجب کرده است روی گردانی می کنند. کسانی که تأثیر نمی پذیرد و خطا نمی کند و سهو و نسیان ندارد).

روایت دوم:

«أَبُو مُحَمَّدٍ الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ(رَحِمَهُ اللَّهُ) رَفَعَهُ عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: کُنَّا مَعَ الرِّضَا(علیه السلام) قال فِی بَیَانِ صِفَاتِ الْإِمَامِ: «فَهُوَ مَعْصُومٌ مُؤَیَّدٌ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ قَدْ أَمِنَ مِنَ الْخَطَایَا وَ الزَّلَلِ وَ الْعِثَارِ یَخُصُّهُ اللَّهُ بِذَلِکَ لِیَکُونَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَى خَلْقِه»(٢٢)؛ (امام معصوم است و مورد تأیید و یاری شده است تا از خطاها و تأثیر پذیری ها و غفلت ها در امان باشد. خداوند این امر را به امام اختصاص داده است تا حجت بر بندگان و شاهد بر آفریدگانش باشند).

در مقابل روایاتی وجود دارند که در منابع اهل سنت ذکر شده و یا اینکه از طرق آنان به کتب شیعه نیز راه یافته است. این روایات سعی بر آن دارند تا سهو و نسیان را برای نبی(صل الله علیه و آله) به اثبات برسانند که به چند مورد اشاره می گردد:

روایت اول:

«أَنَّهُ(صل الله علیه و آله) صَلَّى بِالنَّاسِ صَلَاةَ الْعَصْرِ رَکْعَتَیْنِ وَ دَخَلَ حُجْرَتَهُ ثُمَّ خَرَجَ لِبَعْضِ حَوَائِجِهِ فَذَکَّرَهُ بَعْضٌ فَأَتَمَّهَا»(٢٣)؛ (پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) نماز عصر را همراه مردم دو رکعت به جا آورد و به داخل اتاقش رفت. پس از خروج آن حضرت، اصحاب ایشان متذکر این اشتباه شدند و نماز را کامل خواندند).

روایت دوم:

«أَنَّهُ(صل الله علیه و آله) صَلَّى الظُّهْرَ رَکْعَتَیْنِ فَقَالَ أَصْحَابُهُ أَقَصُرَتْ الصَّلَاةُ أَمْ نَسِیتَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ کَیْفَ ذَلِکَ فَقَالُوا إِنَّکَ صَلَّیْتَ رَکْعَتَیْنِ فَاسْتُشْهِدَ عَلَى ذَلِکَ رَجُلَیْنِ فَلَمَّا شَهِدَا بِذَلِکَ قَامَ فَأَتَمَّ الصَّلَاةَ»(٢٤)؛ (پیامبراکرم(صل الله علیه و آله) نماز ظهر را دو رکعت خواند. اصحاب ایشان عرض کردند: آیا نماز را شکسته خواندید؟ یا فراموش کردی ای رسول خدا؟! فرمودند: مگر چطور؟ عرض کردند: نماز را دو رکعت خواندید. پس دو نفر بر این امر شهادت دادند و پس از شهادت آنان اقامه نماز کرده و کامل خواند).

در منابع شیعی ١٢ روایت و در منابع سنی بیش از ٣٠ روایت مبنی بر اثبات سهو النبی(صل الله علیه و آله) وجود دارد که به بررسی کلی این روایات پرداخته می شود:

اوّلاً: متن و مدلول این روایات، مخالف ظاهر آیات قرآن و ادله عقلی دال بر عصمت نبی(ص) از سهو و نسیان است و هر چیزی که مخالف آیات قرآن و دلیل قطعی عقلی باشد به اجماع و به دلیل عقلی و نقلی حجیت ندارد و باید کنار گذاشته شود.(٢٥)

ثانیاً: غیر از مخالفت با قرآن و ادله عقلی، این روایت با روایات دال بر عصمت نبی(صل الله علیه و آله) از سهو به ویژه صحیحه زراره(که گفته پیامبر هیچ گاه سجده سهو انجام نداده است) در تعارض است و در باب تعارض هم به ادله عقلی و نقلی ثابت شده که روایت مخالف قرآن و یا روایتی که موافق عامه است باید کنار گذاشته شود و روایت موافق قرآن یا مخالف عامه مورد عمل قرار گیرد. و صحیحه زراره، هم موافق قرآن است که انبیا را معصوم از سهو و نسیان میداند هم مخالف عامه است، (زیرا آنان سهو و نسیان را بر نبی تجویز کردهاند) پس صحیحه زراره بر روایت سهو نبی که موافق عامه و مخالف قرآن است ترجیح دارد و روایت سهو نبی باید کنار گذاشته شود و قابل استناد نخواهد بود.(٢٦)

ثالثاً: قریب به اتفاق علمای امامیه، روایات منسوب به امامان معصوم(علیهم السلام) در نقل داستان اسهاء نبی را حمل بر «تقیه» کردهاند؛ زیرا در آن زمان این حکایت در بین عامه بسیار رواج داشت و همگی مبالغه در وقوع آن داشتهاند از اینرو امامان معصوم مصلحت را در تقیه و جواب بر طبق مذهب آنان می دیدند.(٢٧)

پس با عنایت به اشکالات وارده بر روایات سهو نبی(صل الله علیه و آله) نتیجه می گیریم که این روایات به خودی خود قابلیت تصدیق و اثبات سهو نبی(صل الله علیه و آله) را ندارند، از این رو یا باید آنها را تأویل برده یا به دیوار بکوبیم یا حمل بر تقیه نماییم.(٢٨)

بررسی آیات مربوط به سهوالنبی(صل الله علیه و آله)

برخی از آیات قرآن مورد تمسّک قرار گرفته می شود تا بواسطه آنها «سهو و نسیان» برای معصومین(علیهم السلام) اثبات شود! با توجه به اینکه چنین شبهاتی دارای سابقه دیرینه بوده و در طول تاریخ مورد پرسش مغرضین بوده است، از این رو بسیاری از علمای شیعه به آنها پاسخ دادهاند، که مضمون برخی از پاسخ ها در این مجال ارائه می گردد:

آیه اول:

«وَ لاَ تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذلِکَ غَداً إِلاَّ أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذَا نَسِیتَ وَ قُلْ عَسَى أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هذَا رَشَداً»(٢٩)؛ (ای رسول ما، هرگز نگو که من این کار را فردا خواهم کرد مگر آن که بگویی [ان شاءالله] اگر خدا بخواهد، و خدا را لحظهای فراموش نکن و بگو که امید است خدای من، مرا به حقایقی بهتر و علومی برتر از این هدایت فرماید).

شبهه: اگر پیامبر(صل الله علیه و آله) اهل سهو و نسیان نبود، این توصیه قرآنی چه مفهومی داشت؟ پس معلوم می شود که پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) برخی اوقات دچار فراموشی می شد و برای رفع فراموشی نیازمند به عنایت و یاد خدا بود، تا آنچه فراموش میشد به یادش آورد!

پاسخ: با توجّه به خطابه ای زیادی که در قرآن کریم آمده است، قسم اعظم آنها به منظور ابلاغ یک دستور و فرمان جدید، خطاب به پیامبر نازل شده و تعدادی از همین آیات هم به قصد تبیین رسول اکرم(صل الله علیه و آله) برای مردم می باشد و تعدادی نیز شامل حالات خاصّ آن حضرت است و همچنین جمعی از آیات نیز خطاب عمومی دارد. لذا نمیتوان نتیجه گرفت که چون آیه، حضرت رسول(صل الله علیه و آله) را به خطاب خود قرار داده است، پس نبی خدا هم اشتباه می کند. بلکه از باب «ایاک اعنی و اسمع یا جاره» است یعنی مقصود شخص پیامبر نیست، بلکه جنبه عمومی دارد و از این گونه آیات در قرآن فراوان است.

به عنوان نمونه؛ آیه احسان به والدین زمانی بر پیامبر(صل الله علیه و آله) نازل شده است که ایشان والدین خود را از دست داده اما با این وجود آیه قرآن ایشان را مورد خطاب قرار داده است: «وَ قَضى رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»(٣٠)؛ (و پروردگار تو حکم کرد که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکوئى نمائید).

آیه دوم:

«وَ إِذْ قَالَ مُوسَى لِفَتَاهُ لاَ أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُباً فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَیْنِهِمَا نَسِیَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ سَرَباً فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَاهُ آتِنَا غَدَاءَنَا لَقَدْ لَقِینَا مِنْ سَفَرِنَا هذَا نَصَباً قَالَ أَرَأَیْتَ إِذْ أَوَیْنَا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّی نَسِیتُ الْحُوتَ وَ مَا أَنْسَانِیهُ إِلاَّ الشَّیْطَانُ أَنْ أَذْکُرَهُ وَ اتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ عَجَباً»(٣١)؛ (هنگامی که موسی به دوست خود گفت: دست از جستجو برنمی دارم تا به محلّ تلاقی دو دریا برسم؛ هر چند مدّت طولانی به راه خود ادامه بدهم. [ولی] هنگامی که به محلّ تلاقی آن دو دریا رسیدند؛ ماهی خود را [که برای تغذیه همراه داشتند] فراموش کردند؛ و ماهی راه خود را در دریا پیش گرفت [و روان شد]. آنگاه که از آن مکان بگذشتند موسی به آن جوان گفت: غذای چاشت ما را بیاور که ما در این سفر رنج بسیار دیدیم [یوشع] گفت: در نظر داری آن جا که بر سر سنگی منزل گرفتیم من آن جا ماهی را فراموش کردم و شیطان را از یاد بردم و شگفت آن که ماهی راه دریا گرفت و رفت).

شبهه: چگونه برای حضرت یوشع حالت فراموشی و غفلت اتفاق افتاد؟ آیا مراد از «نسیا» حضرت یوشع و حضرت موسی (علیه السلام) است، یا فقط حضرت یوشع منظور است؟

پاسخ: دوست حضرت موسی(علیه السلام) نه پیامبر بود و نه وصیّ پیامبر، بلکه فقط در سفر همراه او بود. اگر قرار بود همراه حضرت موسی «یوشع» باشد در این جا نمیگفت «فتی» لابد کسی دیگر باید باشد.

آیه سوم:

«وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوَى آتَیْنَاهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ وَ دَخَلَ الْمَدِینَةَ عَلَى حِینِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلاَنِ هذَا مِنْ شِیعَتِهِ وَ هذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَى الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ فَوَکَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَیْهِ قَالَ هذَا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِینٌ»(٣٢)؛ (آنگاه که موسی به سن عقل و رشد رسید و حدّ و کمال یافت ما به او مقام علم و نبوّت عطا کردیم و چنین است پاداش ما به مردم نیکوکار. و موسی [روزی] مخفیانه وارد مصر شد و آن جا دید که دو مرد با هم به جنگ و نزاع مشغولند این یک از شیعیان و پیروان وی [از بنی اسرائیل] بود و دیگری از دشمنان [از فرعونیان] بود. در آن حال آن شخص شیعه از موسی دادخواهی و یاری بر علیه آن دشمن خواست [موسی خشمناک به یاری مؤمن شتافت] و مشت محکمی بر سینه او زد و بر زمین افتاد و مُرد. موسی گفت: این کار از فریب و وسوسه شیطان بود که او دشمن و گمراه کننده آشکاری است).

شبهه: بر اساس «هَذا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ» شیطان در موسی وسوسه کرد و او را واداشت که مرد فرعونی را بکشد و این، دلیل بر این است که گاهی شیطان بر انبیا چیره می شود.

پاسخ:

اولاً منظور حضرت موسی(علیه السلام) که گفت این عمل از شیطان است این نبود که شیطان در من وسوسه کرده و بر من چیره گشت، بلکه شیطان مقدّماتی را فراهم کرد که منجر شد من به این زحمت دچار شوم چون شیطان گاهی برای اولیاء خدا ایجاد مزاحمت می کند. این آیه همانند «وَ اذْکُرْ عَبْدَنَا أَیُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطَانُ بِنُصْبٍ وَ عَذَابٍ» است. پس شیطان نمی تواند شخصاً بر انبیا چیره شود و آنها را وسوسه کند، و تحت فرمان خویش درآورد بلکه مقدّماتی را فراهم می آورد تا بر انبیا آسیب و آزار برساند.

ثانیاً ممکن است مشارالیه «هذا» دعوای آن دو نفر بوده باشد نه ضربه موسی(علیه السلام) که منجر به قتل شد. همچنان که می تواند مشارالیه «هذا» خود ان مرد ظالم باشد، چنانچه در خصوص فرزند نوح(علیه السلام)، عبارت عملٌ غیر صالح اطلاق گردید.

آیه چهارم:

«وَ إِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَ إِمَّا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطَانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ»(٣٣)؛ (چون گروهی را دیدی که آیات ما را استهزاء می کنند از آنان دوری بجوی تا در سخنی دیگر وارد شوند و چنانچه شیطان البتّه فراموشت ساخت بعد از آن که متذکّر کلام خدا شدی دیگر با گروه ستمگران مجالست مکن).

شبهه: در این آیه، خدای حکیم، به رسول گرامیش نسبت فراموشی توسط شیطان را می دهد. پس معلوم میشود که برای شیطان امکان چیره شدن بر شعور و فهم و اراده پیامبر خدا وجود دارد!

پاسخ: این آیه، نظیر آیه «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذَا نَسِیتَ وَ قُلْ عَسَى أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هذَا رَشَداً» است. این آیات در حکم تعلیم و خطاب به پیامبر(صل الله علیه و آله) است گرچه مخاطب ممکن است شخص پیامبر باشد، امّا لحن آن خطاب عام است، و دستور برای تمام مسلمانان. چون اصلاً پیامبر با اینها نمی نشست، و اینها را کاملاً می شناخت، و همانطور که قبلا گفته شد، این سفارش و هشدار خدا، از باب «اِیَّاکَ اَعْنَی وَ اسْمَعی یا جارِه» است، که در واقع ما مسلمانها مورد نهی قرار گرفتیم نه پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله).(٣٤)

پی نوشت:

(١). فاضل مقداد، الاعتماد فی شرح واجب الاعتقاد، ص٤٢؛ الصحاح تاج اللغة وصحاح العربیة، ج٥ ص١٩٨٦.

(٢). کافی، ج١، ص٢٠٣.

(٣). همان، ج١، ص١٩٨.

(٤). عقائد الإمامیة، ص٥٤.

(٥). سوره الأحزاب، آیه ٣٣.

(٦). أبهى المداد فی شرح مؤتمر علماء بغداد، ج١، ص٦١٧.

(٧). حیوة القلوب، ج١، ص٦٥.

(٨). لسان العرب، ج ١٤، ص ٤٠٦.

(٩). المفردات فی غریب القرآن، ص ٨٠٣.

(١٠). مجمع البحرین، ج ١، ص ٢٣٩.

(١١). تهذیب، ج ٢، ص ١٨١.

(١٢). حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ حَدَّثَنَا مَعْمَرٌ عَنِ الزُّهْرِیِّ عَنْ أَبِی سَلَمَةَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ وَ أَبِی بَکْرِ بْنِ سُلَیْمَانَ بْنِ أَبِی خَیْثَمَةَ عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ قَالَ(صَلَّى رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ إِلَهَ وَ سلّم) الظُّهْرَ أَوِ الْعَصْرَ فَسَلَّمَ فِی رَکْعَتَیْنِ فَقَالَ لَهُ ذُو الشِّمَالَیْنِ ابْنُ عَبْدِ عَمْرٍو وَ کَانَ حَلِیفاً لِبَنِی زُهْرَةَ أخففت الصَّلَاةُ أَمْ نَسِیتَ فَقَالَ النَّبِیُّ(صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ إِلَهَ وَ سلّم) مَا یَقُولُ ذُو الْیَدَیْنِ قَالُوا صَدَقَ یَا نَبِیَّ اللَّهِ فَأَتَمَّ بِهِمْ الرَّکْعَتَیْنِ اللَّتَیْنِ نَقَصَ». (مظفر نجفى، محمد حسن، دلائل الصدق لنهج الحق، ج٤، ص٦٠)

(١٣). استبصار، ج ١، ص ٣٧١.

(١٤). شرح التجرید، ص ١٩٥.

(١٥). کشف المراد، ص ٣٤٩ و ٣٥٠.

(١٦). النافع، ص ٤٥.

(١٧). الذکری، ص ٢١٥.

(١٨). ضد القواعد الفقهیة، ص ٦٨- ٦٩؛ إرشاد الطالبین، ص ٣٠٥.

(١٩). التنبیه بالمعلوم من البرهان، الشیخ الحرّ العاملی، ص ٧.

(٢٠). بحارالأنوار، ج ١٧، ص ١٢٤ و ١٢٩.

(٢١). همان، ص١٠٨.

(٢٢). کافی، ج١، ص٢٠٣.

(٢٣). صحیح البخاری، ج١،ص ٢٨٨ ح ١٠٣؛ صحیح مسلم،ج ٢، ص٨٧؛ سنن النسائی،ج٣، ص ٢٤؛ سنن الدارمی،ج ١،ص ٢٥١ ، ح ١٥٠٠؛ الموطّأ: ٨٠ ح ٦٤؛ مسند أحمد،ج ٢، ص٤٥٩و٤٦٠؛ زوائد عبد اللّه فی المسند،ص ١٨١ ح ٣٠ و ص ١٨٤ ح ٣١.

(٢٤). صحیح البخاری،ج ١،ص ٢٠٦ ، ح ١٣٩؛ ص ٢٨٨، ح ١٠٤ ؛ ج ٢، ص ١٥٠- ١٥١، ح ٢٥٠- ٢٥٣؛ ج ٨،ص ٢٩ ح ٧٩؛ صحیح مسلم،ج ٢،ص ٨٦ و ٨٧؛ سنن أبی داود،ج ١،ص ٢٦٣، ح ١٠٠٨ ؛ ص ٢٦٥ ح ١٠١٤ و ١٠١٥؛ سنن الترمذی،ج ٢،ص ٢٤٧، ح ٣٩٩؛ سنن النسائی،ج ٣،ص ٢٣- ٢٤؛ سنن ابن ماجة،ج ١،ص ٣٨٣، ح ١٢١٣ و ١٢١٤؛ الموطّأ، ص ٨٠- ٨١ ح ٦٥ و ٦٦؛ مسند أحمد،ج ٢،ص ٢٣٤- ٢٣٥ و ٤٢٣.

(٢٥). حاشیة الوافی، ص ٣٨٩.

(٢٦). الإلهیات على هدى الکتاب و السنة و العقل، ج ٣، ص ٢٠٥.

(٢٧). بحار الأنوار، ج ٨٥، ص ٢١٩.

(٢٨). موسوعة الإمام الخوئی، ج ١٨، ص ٣٤٠ ٣٤١.

(٢٩). سوره کهف، آیه ٢٣-٢٤.

(٣٠). سوره اسراء، آیه ٢٣.

(٣١). سوره کهف، آیات ٦٠ تا ٦٦.

(٣٢). سوره قصص، آیه ١٥-١٤.

(٣٣). سوره انعام، آیه ٦٨.

(٣٤). ر.ک: آیت الله معرفت، تنزیه الانبیاء.

معرفی کتاب

سیری در کتاب
«پاسخ به پرسش های مذهبی»

«سؤال» روشن ترين پديده روح تشنه و حقيقت جوى آدمى است و دريچه اى است به سوى تكامل.

«سؤال» نشانه تلاش و كوشش پيگير و جاودانى انسان براى كشف جهان اسرارآميز و مرموز «مجهولات» است؛ و به همين دليل، آن ها كه مطلبى براى پرسش و سؤال ندارند؛ افرادى كم اطّلاع و ناتوان در مسائل علمى خواهند بود.

و نيز به همين دليل، اسلام كه يك آيين پيشرو و مترقّى است نه تنها به پيروان خود حقّ سؤال از مسائل گوناگون مى دهد، بلكه پيشوايان اسلام كراراً مردم را دعوت به پرسش از مسائل مختلف علمى مى كردند؛ منتها در پاسخ افراد، استعداد فكرى و ميزان هوش و دانش آن ها را در نظر مى گرفتند و به اندازه استعداد آن ها پاسخ مى دادند؛ و به همين جهت، بهترين پاسخ هايى كه امروز از آنان به يادگار مانده، پاسخ هايى است كه در برابر پرسش افراد دانشمند و پرمايه از ياران خود، ذكر كرده اند.

از هنگامى كه مجلّه دينى و علمى مكتب اسلام حيات مطبوعاتى خود را آغاز كرد، سيل سؤالات و پرسش هاى فراوان مذهبى به سوى آن سرازير شد و روز به روز فزونى گرفت؛ و از آن جا كه انعكاس همه آن ها همراه با پاسخ در مجلّه ممكن نبود؛ پرسش هایی كه آموزنده و عمومى تر و مفيدتر بود، به تدريج در مجلّه طرح مى گرديد و پاسخ كافى به آن ها داده مى شد.

مجموعه آن پرسش ها و پاسخ هاى جالب در قالب کتاب «پاسخ به پرسش های مذهبی»، به قلم آیت الله العظمی مکارم شیرازی(مدظله العالی) به رشتۀ تحریر درآمده است.

ساختار اصلی کتاب

کتاب «پاسخ به پرسش های مذهبی» شامل پیشگفتار و بخش های هفت گانه است که عبارت است از: بخش اول: خداشناسى و صفات خدا، بخش دوم: پيامبران و پيشوايان بزرگ، بخش سوّم: امامان و جانشينان پيامبر صلى الله عليه و آله، بخش چهارم: رستاخيز و عالم پس از مرگ، بخش پنجم: فلسفه احكام و مسائل فقهى، بخش ششم: تفسير، بخش هفتم: سؤالات گوناگون.

گزارش محتوایی اثر

بخش اول

پرسش های مطروحه در بخش نخست کتاب [خداشناسى و صفات خدا] عبارتند از:

١. چگونه «عدم و نيستى» مى تواند منشأ و سرچشمه «وجود و هستى» باشد؟ ٢. آيا نظم جهان دليل بر مخلوق بودن جهان است؟ ٣. با اين علم محدود چگونه مى توانيم جهان نامحدود را منظّم بدانيم؟ ٤. آيا ذات پروردگار جهان را مى توان درك كرد؟ ٥. آيا خداوند يك نيروست؟ ٦. چگونه كمال توحيد خداوند نفى صفات از اوست؟ ٧. خدا را كه آفريده است؟ ٨. چگونه حوادث آينده در پيشگاه خدا حاضر است؟ ٩. زيبايى در خدا و ملاقات با او چه مفهومى دارد؟ ١٠. آيا خداوند مى تواند مانند خود را بسازد؟ ١١. علم ازلى و اعمال ما ١٢. بدا چيست؟ ١٣. فلسفه بلاها ١٤. معناى قضا و قدر چيست؟ ١٥. بينايى و شنوايى خدا چه مفهومى دارد؟ ١٦. راز آفرينش انسان ١٧. آيا عقيده به وجود شيطان نشانه دو گانه پرستى است؟ ١٨. چگونه تعدّد آفريدگار مايه فساد در آفرينش است؟ ١٩. آيا جهان در بقاى خود نيازمند به خداست؟.

بخش دوم

پرسش های مطروحه در بخش دوم [پيامبران و پيشوايان بزرگ] عبارتند از:

١. دنياى متغيّر با قوانين ثابت اسلام چگونه سازگار است؟ ٢. چگونه قرآن بر خاتميّت پيامبر اسلامى گواهى مى دهد؟ ٣. آيا شرايع پيشين ناقص بوده اند؟ ٤. دين نياكان پيامبر اسلام چه بوده است؟ ٥. آيا پيامبر اسلام مى خواند و مى نوشت؟ ٦. هدف از معراج پيامبر صلى الله عليه و آله چه بوده است؟ ٧. آيا شيطان مى تواند بر پيامبران تسلّط يابد؟ ٨. سرچشمه عصمت پيامبران چیست؟ ٩. آيا معصوم بودن پيشوايان افتخار است؟ ١٠. آيا استغفار با معصوم بودن منافات دارد؟ ١١. آيا پيشوايان بزرگ در احكام اجتهاد مى كردند؟ ١٢. مقصود از پيامبران «اولوالعزم» چيست؟ ١٣. نام چند تن از پيامبران در قرآن است؟ ١٤. آيا عيسى پسر خداست؟! ١٥. فرقه هاى سه گانه مسيحى از چه زمانى به وجود آمده اند؟ ١٦. غسل تعميد چيست؟ ١٧. بشارت مسيح به آمدن پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در اناجیل کنونی وجود دارد؟ ١٨. بِكرزايى مريم عليها السلام ١٩. آيا مادر مريم نذر كرده بود كه فرزند خود را راهب كند؟! ٢٠. شقّ القمر.

بخش سوم

پرسش های مطروحه در بخش سوم [امامان و جانشينان پيامبر صلى الله عليه و آله] به شرح ذیل است:

١. چگونه حضرت على عليه السلام در حال نماز توجّه به سائل داشت؟ ٢. آيا آیۀ ٣ سورۀ مائده درباره على عليه السلام است؟ ٣. آيا على عليه السلام در يك شب از مدينه به مدائن آمد؟ ٤. آيا ستاره بر بام خانه على عليه السلام نشست؟ ٥. فلسفه صلح امام حسن عليه السلام و جنگ امام حسين عليه السلام چيست؟ ٦. آيا امام مجتبى عليه السلام همسران متعدّد داشت؟ ٧. چرا با فساد مبارزه كنيم؟ ٨. آيا احتمال جنگ سوّم با ظهور مصلح جهانى منافات دارد؟ ٩. آيا اين آيه با طول عمر امام زمان (عج) منافات دارد؟ ١٠. مقصود از «غيبت صغرى» و «غيبت كبرى» چيست؟ ١١. اسامى نمايندگان مخصوص امام زمان (عج) ١٢. فلسفه غيبت مهدى (عج) ١٣. آيا دعاى ندبه شباهتى به عقايد «كيسانيّه» دارد؟! ١٤. اسلام و شفاعت ١٥. آيا اميرمؤمنان عليه السلام با حديث غدير بر خلافت خويش استدلال كرد؟.

بخش چهارم

پرسش های مطروحه در بخش چهارم [رستاخيز و عالم پس از مرگ] به شرح ذیل است:

١. چرا خدا بندگان خود را مجازات مى كند؟ ٢. آيا رستاخيز همه اقوام يك روز است؟ ٣. وضع بى خبران در رستاخيز چگونه است؟ ٤. آيا روز پنجاه هزار سال ممكن است؟ ٥. معاد جسمانى و روحانى ٦. آيا مكتشفين و مخترعين در رستاخيز مأجورند؟.

بخش پنجم

اهم پرسش های مطروحه در بخش پنجم [فلسفه احكام و مسائل فقهى] عبارتند از:

١. چرا در مسائل دينى تقليد كنيم؟ ٢. چرا خدا را عبادت كنيم؟ فلسفه نماز و روزه و حج چيست؟ ٣. چرا نماز را به زبان عربى مى خوانيم؟ ٤. چرا مشروبات الكلى نجس است؟ ٥. ضررهاى بهداشتى گوشت خوك ٦. چرا كافر ناپاك است؟ ٧. موسيقى از نظر اسلام ٨. گناهان كبيره و صغيره چيست؟ ٩. آيا تنبيه بدنى زن جايز است؟ ١٠. تلقيح مصنوعى از نظر اسلام ١١. سقط «جنين نامشروع» چه حكمى دارد؟ ١٢. وظيفه زن در اجتماع چيست؟ ١٣. بلوغ پسران و دختران ١٤. روزه در اديان گذشته ١٥. ازدواج فرزندان آدم چگونه بوده است؟... .

بخش ششم

مهم ترین پرسش های بخش ششم [تفسیر] به شرح ذیل است:

١. آيا مذاهب ديگر بر حق هستند؟ ٢. منظور از آفرينش آسمان و زمين در شش روز چيست؟ ٣. آيا شب قدر در تمام جهان يك شب است؟ ٤. سمع و بصر در قرآن مجيد ٥. آيا سجده براى غير خدا جايز است؟ ٦. دلايل مصونيّت قرآن از تحريف چيست؟ ٧. تفسير به رأى يعنى چه؟ ٨. منظور از آيه «يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَ يَهْدِى مَنْ يَشاءُ» چيست؟ ٩. آيا پيامبر هم مشورت مى كرد؟ ١٠. آيا معراج پيامبر صلى الله عليه و آله با علم سازگار است؟... .

بخش هفتم

أهم پرسش های مطروحه در بخش پایانی کتاب [گوناگون] عبارتند از:

١. چرا جوانان از مجامع دينى گريزانند؟ ٢. آيا انسان از فرشتگان بالاتر است؟ ٣. آيا با تكامل اخلاق، نياز بشر به دين باقى است؟ ٤. مكتب يوگا چيست؟ ٥. چرا مكّه را «امُّ الْقُرى» مى گويند؟ ٦. استخاره چيست؟ ٧. خوف از خدا يعنى چه؟... .

لازم به ذکر است اين اثر نفیس با همکاری آیت الله العظمی سبحانی(مدظله العالی) ، نخستین بار در سال ١٣٧٧ ه ش در یک جلد و در ٦٧٢ صفحه و در قطع وزیری (گالینگور)، توسط انتشارات نسل جوان به زیور طبع آراسته شده و تا کنون نیز چندین مرتبه تجدید چاپ شده است.

معارف اسلامی

اهداف بعثت پیامبر صلّی الله علیه وآله، از منظر قرآن

پرسش:
اهداف بعثت رسول اکرم صلّی الله علیه وآله در قرآن چگونه بیان شده است؟

پاسخ اجمالی:
مجموع اهداف بعثت را با توجه به آیه ٢ سوره جمعه مى توان در سه امر خلاصه کرد که یکى جنبه مقدماتى دارد و آن «تلاوت آیات الهى» است، و دو امر دیگر یعنى «تهذیب و تزکیه نفوس» و «تعلیم کتاب و حکمت» دو هدف بزرگ نهائى را تشکیل مى دهد.

پاسخ تفصیلی:
مجموع اهداف بعثت را مى توان در سه امر خلاصه کرد که، یکى جنبه مقدماتى دارد و آن «تلاوت آیات الهى» است، و دو امر دیگر یعنى «تهذیب و تزکیه نفوس» و «تعلیم کتاب و حکمت» دو هدف بزرگ نهائى را تشکیل مى دهد، که در آیه ٢ سوره «جمعه» به آن اشاره شده است. خداوند مى فرماید: (او کسى است که در میان درس نخوانده ها رسولى از خودشان برانگیخت تا آیاتش را بر آنها بخواند)؛ «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الاْ ُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ». در حقیقت این آیه، همانند آیه ١٦٤ سوره «آل عمران» است که مى گوید: «لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِیْنَ إِذْ بَعَثَ فِیْهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیْهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِى ضَلال مُبِیْن» و همه چیز آن، تقریباً شبیه آیه قبل است.

و در پرتو این تلاوت (آنها را از هرگونه شرک، کفر، انحراف و فساد پاک و پاکیزه کند، و کتاب و حکمت بیاموزد)؛ «وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ».

آرى، این پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمده است که انسان ها را هم در زمینه علم و دانش، و هم اخلاق و عمل، پرورش دهد، تا به وسیله این دو بال، بر اوج آسمان سعادت پرواز کنند، و مسیر الى اللّه را پیش گیرند، و به مقام قرب او نائل شوند.

این نکته نیز شایان توجه است که: در بعضى از آیات قرآن، «تزکیه» مقدم بر «تعلیم» و در بعضى، «تعلیم» مقدم بر «تزکیه» شمرده شده، یعنى از چهار مورد، سه مورد «تربیت» مقدم بر «تعلیم» است، و در یک مورد «تعلیم» بر «تربیت» مقدم.

این تعبیر، ضمن این که نشان مى دهد این دو امر در یکدیگر تأثیر متقابل دارند («اخلاق» زائیده «علم» است همان گونه که «علم» زائیده «اخلاق» است) اصالت تربیت را مشخص مى سازد، البته، منظور علوم حقیقى است، نه اصطلاحى در لباس علم.

فرق میان «کتاب» و «حکمت» ممکن است این باشد که: اولى اشاره به قرآن و دومى به سخنان پیامبر (صلى الله علیه وآله) و تعلیمات اوست که، «سنت» نام دارد.

و نیز ممکن است «کتاب» اشاره به اصل دستورات اسلام باشد، و «حکمت» اشاره به فلسفه و اسرار آن.

این نکته نیز قابل توجه است که: «حکمت» در اصل، به معنى منع کردن به قصد اصلاح است، و لجام مرکب را از این جهت «حکمه» (بر وزن صدقه) گویند که او را منع و مهار کرده و در مسیر صحیح قرار مى دهد.

بنابراین، مفهوم آن دلائل عقلى است، و از اینجا روشن مى شود که ذکر کتاب و حکمت پشت سر یکدیگر، مى تواند اشاره به دو سرچشمه بزرگ شناخت، یعنى «وحى» و «عقل» بوده باشد، یا به تعبیر دیگر، احکام آسمانى و تعلیمات اسلام، در عین این که از وحى الهى سرچشمه مى گیرد، با ترازوى عقل قابل سنجش و درک مى باشد(منظور کلیات احکام است).(١)

پی نوشت:

(١). گرد آوري از کتاب: تفسیر نمونه، آيت الله العظمي مکارم شيرازي، دار الکتب الإسلامیه، چاپ بیست و ششم، ج ٢٤، ص ١١٨.

احکام شرعی

احکام ویژه قضاوت

حجّیت اسناد کتبی در قضاوت

آیا قاضى در زمان فعلى مى تواند به اسناد رسمى اعتماد نموده و آنها را مستند حکم خود قرار دهد؟

امضاى کتبى، حکم انشاى لفظى را دارد; بنابراین اسناد معتبر فعلى حجّت است و ما در آخر جلد دوّم تعلیقه عروة الوثقى دلایل کافى براى این مسأله نوشته ایم.

تکلیف قضات در صورت اختلاف نظر در یک پرونده

اگر در موردی در دادگاه های دادگستری اختلاف باشد(به طور مثال عده ای از قضات دیوان عالی کشور قائل به مجرمیّت در پرونده ای باشند و عده ای قائل به عدم مجرمیّت) تکلیف در این گونه موارد چیست؟

معیار نظر آن قاضی است که پرونده نزد اوست و شبهه محسوب نمی شود.

شرایط حق تجدید نظر برای متّهم

آیا متّهم مى تواند تقاضاى تجدید نظر و فرجام کند؟

حقّ تجدید نظر و فرجام خواهى منوط به این است که قاضى رأى نهایى را صادر نکرده باشد، همچنین در صورتى که ثابت شود رأى قاضى مخالف شرع انور بوده است.

وظیفه قاضی در صورت اختلاف نظر مراجع طرفین دعوی

اگر دو نفر با هم اختلافى داشته باشند و هر کدام طبق فتواى مرجع تقلیدش حق با او باشد، در این صورت تکلیف قاضی برای اتمام نزاع چیست؟

آنها باید در نزاع خود به حاکم شرعى رجوع کنند و او طبق نظر خود حکم مى کند و براى طرفین پذیرش آن لازم است.

مدرک وجود هیئت منصفه در تاریخ قضایی اسلام

کتابهاى فقهى، که دلالت بر وجود نوعى هیأت منصفه و یا شبیه آن، در پاره اى از محاکم رسیدگى به دعاوى در دوره هایى از تاریخ قضایى اسلام داشته باشد، نام ببرید؟

مرحوم محقّق در کتاب شرایع، کتاب القضاء به این مسأله اشاره کرده است.

مشروعیت قاضی تحکیم

آیا قاضی تحکیم مشروع است و در صورت مشروعیت، آیا اجتهاد مطلق یا متجزی در آن شرط می باشد؟

قاضی تحکیم مشروع است و اجتهاد در آن شرط نیست ولی باید فرد آگاه به مسائل شرعی و مساله دانی باشد.

مشروعیت قاضی منصوب

آیا در قاضی منصوب، اجتهاد به طور مطلق یا متجزی شرط است؟

در صورت ضرورت، قضاوت قاضی منصوب غیر مجتهد نیز جایز است ولی باید مساله دان باشد.

تفاوت تلقین با بیان حکم شرع توسط قاضی برای طرفین دعوی

نظر به این که براى قاضى جایز نیست به یکى از طرفین دعوا، یا به هر دو تلقین کند، آیا مى تواند طرفین دعوا را به مقرّرات و احکام شرع مقدّس آشنا کند؟

بیان احکام شرع براى طرفین دعوا، داخل در مسأله تلقین حرام نیست.

چگونگی دعوت به مصالحه توسط قاضی

در مواردى که قاضى باید اصحاب دعوا را امر به مصالحه نماید، آیا امر به مصالحه به نحو مطلق کافى است، یا باید کیفیّت آن را نیز خود دادگاه مشخص نماید؟

چنانچه طرفین بتوانند مصالحه را انجام دهند امر به نحو مطلق کافى است، وگرنه قاضى مى تواند نحوه آن را (هرچند به صورت تخییر) به آنها پیشنهاد کند.

پذیرش منصب قضاء توسط غیر مجتهد

آیا عهده دار شدن منصب قضاء براى غیر مجتهد در صورت فقدان مجتهد جامع الشرایط در آن محل جایز است؟

در صورتى که مجتهد جامع الشرایط در آن شهر نباشد باید از اهل علم که به مسائل قضایى و حقوقى ولو از راه تقلید آشنا هستند استفاده شود.

پی نوشت:
  
    
تاریخ انتشار: « 1404/11/01 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 27