طلیعه سخن
سیزدهم رجب مصادف است با زاد روز ولادت امير مؤمنان على بن ابىطالب عليه السلام؛ بنا بر مشهور اين مولود عزيزِ جهانِ انسانيّت، ١٢ سال قبل از بعثتِ رسول خدا صلى الله عليه و آله در داخل خانۀ كعبه، چشم به جهان گشود.
برای علی علیه السلام فضیلت ها بسیار است، اما در فضیلت آن حضرت همین بس که وقتی امیر مومنان علیه السلام در خطبۀ پنجاه و هفتم از صفات برجستۀ خود سخن مى گويد، می فرماید: «فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَة؛ من بر فطرت توحيد زاده شده ام».
البته در حالى كه طبق آيه قرآن و روايات اسلامى همه انسان ها بر فطرت توحيد متولّد مى شوند، اين چه امتيازى است كه امام به آن اشاره فرموده است؟.
منظور از اين جمله اين نيست كه اساس آفرينش من فطرت توحيد بوده زيرا اين موضوع اختصاص به على (ع) ندارد، همۀ افراد با فطرت توحيد متولد مى شوند.
با توجه به يك نكته پاسخ اين سؤال روشن مى شود، و آن اين كه بسيارى از مردم با اين كه با فطرت توحيد متولّد مى شوند تحت تأثير پدر و مادر غير موحّد يا جوامع آلوده به شرك به زودى از راه توحيد منحرف مى گردند، در حالى كه امام عليه السّلام در آغوش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرورش يافت و از دست او غذا مى خورد و در سايه او تربيت مى شد به گونه اى كه كمترين گرد و غبار شرك و جاهليت عرب، بر دامان او ننشست و از مادرى پاك و با ايمان و پدرى موحّد تولّد يافت، آن هم در زمانى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دوران آمادگى براى رسالت را مى گذراند، صداى فرشتگان را مى شنيد و نور عالم بالا را مشاهده مى كرد.
لذا به نظر مى رسد منظور از آن اين است كه: من از آغاز تولد در خانواده اى بودم كه بتپرستى در آن راه نداشت و همگان خدا پرست بودند چنانكه در مورد مذهب اعراب گفته شد كه حضرت عبد المطلب، حضرت عبد اللّه و حضرت ابو طالب علیهم السلام از موحدان بوده اند.
«ابن ابى الحديد» در شرح «نهج البلاغه» خود نقل مى كند كه در روايتى آمده است: آن سالى كه على عليه السّلام در آن تولّد يافت همان سالى است كه مقدمات رسالت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در آن سال شروع شد، صداى زمزمه [توحيد را از] سنگ ها و درختان مى شنيد، پرده ها از مقابل چشم او كنار رفت، نورهاى تازه و افراد تازه اى را مشاهده مى كرد [اشاره به فرشتگان است] ولى هنوز دستور خاصّى به آن حضرت داده نشده بود.
پيامبر آن سال را سال بركت شمرد و آن را به نام «سنَة الخَير وسنة البركة» ناميد و در آن شب ولادت على عليه السّلام وقتى كه قدرت الهى و كرامات بى سابقه پروردگار را مشاهده نمود چنين فرمود: «لَقَدْ وُلِدَ لَنا اللَّيْلَةَ مَوْلُودٌ يَفْتَحُ اللّهُ عَلَيْنا بِهِ اَبْواباً كَثيرَةً مِنَ النِّعْمَةِ وَالرَّحْمَة؛ امشب فرزندى براى ما ديده به جهان گشود، كه خداوند به بركت او درهاى بسيارى از نعمت و رحمت را بر ما باز كرد.»[١]
آری آن امام در خانه حق [كعبه] چشم به جهان گشود تا از ابتدا بيننده حق باشد؛ نوجوانى كه در مكتب نبوت در برابر استادى چون نبى اكرم [صلى الله عليه وآله] زانو زد و كتاب وحى را ورق ورق مطالعه نمود تا تاريخ جهان را رقم زند.
آن امام هُمامى كه نورى بر منار طريقت و نگاهبانى بر مسير شريعت بود.
آن شاگردى كه در اين مكتب قلم به دست گرفت تا دست قلم زنان باطل را قلم كند، و آن سخن آموزى كه در اين مدرسه سخن گفتن آموخت تا پرچم فرياد را در سرزمين زشتي ها برافرازد؛ آن دست پرورده نبوت هر آن چه لازم بود فرا گرفت و هر آن چه لازم بود در صحيفه خود به يادگار گذاشت.
او به جايى رسيد كه به فرموده خودش: «يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ، وَلا يَرْقَى اِلَيَّ الطَّيْر؛ سير دانش از كوه فكرتم روان، و مرغ انديشه بر فراز آن پرواز نتواند كرد»!.[٢]
او به مقامى رسيد كه گرچه در وصف وى دانشمندان و سخنوران بزرگ تازى و فارسى مانند: حسان، ابوفراس، ابوتمام، متنبّى، حكيم سنايى، فردوسى و غيره سخن بسيار گفته و سروده اند، ولى هيچ يك به اداى حق مقام او نرسيده اند؛ و حقيقت او، و صفاى او هم چنان براى غير حضرت حق و صاحبان علم حقيقى، مستور مانده است.
او در مكتب نبوى به درجه استادى رسيد تا درس ارزش هاى انسانى اسلامى دهد، او آمد تا هادى افكار پريشان در وادى خيال، و ساقى معارف دقيقه در جام الفاظ رقيقه و لطيفه باشد، او قيام كرد تا نهج و طريق مستقيم حق را در سايه نهجالبلاغه خود ترسيم كند.
او آمد تا باغبانى براى به ثمر رساندن شكوفه هاى انسانيت باشد.
او آمد تا شكوه شكفتن شكوفه هاى سفيد فطرت را به نمايش گذارد.
او آمد تا بگويد هرچه نپايد، دلبستگى نشايد.
او آمد تا بگويد از بيگانه به حضرت يگانه پناه بايد برد.
او آمد تا آمدن را آموزد و رفت تا رفتن را.
او زيست تا چگونه زيستن آموزد و در ماه خدا، در خانه خدا، سر به سجده شهادت در محراب خونين عبادت نهاد تا چگونه مردن آموزد.
او با آمدنش در كعبه، و با رفتنش از محراب مسجد كوفه، عملاً نشان داد كه «إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُون؛ ما از خداييم و بهسوى او بازمى گرديم». [٣]
او آمد تا توشه اين راه تقوى و رهروانى كه به هدف و لقاى الهى مى رسند یعنی متقين را معرفى كند و در خطبه متقین حدود١١٠ صفت براى آنان گنجاند.
پی نوشت:
[١] شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج ٤، صفحه ١١٥ به بعد.
[٢] خطبه «شِقْشِقیِّه».
[٣] سوره بقره، آيه ١٥٦.
پیام ها و بیانیه ها
پیام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته
به همایش قرار یاری، اتحاد مقدس و امیدآفرینی از منظر علوی و فاطمی
بسم الله الرحمن الرحیم
«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا»
در ابتدای سخن ولادت باسعادت صدیقه طاهره و الگوی کامل اخلاق، علم و فضیلت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را تبریک می گویم و از دست اندرکاران برگزاری این همایش ترویج معارف علوی و فاطمی و شرکتکنندگان محترم کمال تشکر را دارم و امیدوارم این برنامه به اهداف عالی خود دست یابد.
در میان طوفان مشکلات مختلف اقتصادی، فرهنگی و سیاسی کشور و توطئههای گوناگون دشمن، برخی از نکات شرط بقا و ادامۀ حیات جامعه و مؤثر در حل بسیاری از نابسامانی هاست.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در خطبۀ قاصعه پس از اشاره به قدرت و شوکت امت های پیشین که در پرتو عنایت الهی صبر و تقوا به دست آمده بود یکی از اسباب انحطاط آنان را تفرقه و اختلاف بر می شمرد. آنجا که فرمود: «فَانْظُرُوا إِلَى مَا صَارُوا إِلَيْهِ فِي آخِرِ أُمُورِهِمْ حِينَ وَقَعَتِ الْفُرْقَةُ وَ تَشَتَّتَتِ الْأُلْفَةُ وَ اخْتَلَفَتِ الْكَلِمَةُ وَ الْأَفْئِدَةُ» تا آنجا که خداوند هم لباس کرامت را از آنان خلع کرد و هم نعمتهایش را سلب نمود ولی قصه آنان برای عبرت در میان ما باقی ماند.
اتحاد یکی از آن رموزی است که باید همچون عنصری مقدس در حفظ آن در میان امت کوشید و بهای آن را پرداخت هرچند سخت و مرارت آور باشد و کنار این مشکلات و راه سخت، آنچه دل ها را گرم و قدم ها را استوار نگه می دارد امید به رحمت الهی است که تنها نقطه روشن در این دنیا است و انبیاء و اولیای الهی هرگاه خود را در میان دشواری ها می یافتند خود را به ذات پاک او می سپردند. در این میان یکی از مؤثرترین اقشار در احیاء اتحاد و امید بین بخش های مختلف جامعه، زنان ما هستند که چه در کسوت مادری یا همسری و یا در تمام نقاط جامعه می توانند در کنار کسب و ارتقاء معارف به خویشتن و دیگران کمک کرده و جامعهای قدرتمند و پایدار را بسازند. قطعاً این گونه همایش ها و گردهمایی ها با بررسی کلمات معصومین و سیره عملی آنان و بهره مندی از علما و اندیشمندان و مشارکت جوانان میتواند راه های اتحاد و امیدآفرینی را تبیین کرده و در میان آحاد جامعه، خصوصاً جوانان عزیز ترویج نماید.
در پایان مجدداً این عید نورانی را به همه شما عزیزان خصوصاً بانوان گرامی تبریک عرض نموده و از برگزارکنندگان این همایش و شما شرکتکنندگان علیالخصوص امام جمعه محترم کرج و رئیس بنیاد بینالمللی غدیر استان البرز جناب حجتالاسلام و المسلمین حسینی همدانی تشکر می نمایم و از خداوند متعال مسألت دارم کشور و مردم ما را امتی علوی و فاطمی قرار دهد.

پیام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته
به چهارمین همایش بزرگ سادات
بسم الله الرحمن الرحیم
قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى
در آغاز میلاد سراسر نور و برکت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را به شما عزیزان، خصوصاً ذریّه آن حضرت تبریک عرض می نمایم و امیدوارم این همایش که در راستای تکریم و خدمت به خاندان پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم تشکیل شده به اهداف عالیه خود برسد و مؤثر واقع گردد.
آیۀ مودّت، محبّت و تکریم ذوی القربی را نه فقط به عنوان یک احساس قلبی و درونی بلکه به عنوان وظیفهای اعتقادی و اجتماعی مطرح می نماید. سادات کرام در عرصه های گوناگون مانند علم، جهاد، هدایت و تبلیغ و خدمت رسانی به جامعه خوش درخشیدهاند و درک صحیح از این جایگاه و انتصاب آن به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و نقش تاریخی آنان در جهان اسلام و خارج از آن در دنیای امروز که جامعۀ ما نیازمند ایجاد اتحاد و انسجام و معرفی الگوهای مؤثر و نقش آفرین است از اهمیت زیادی برخوردار است.
از طرفی حمایت از آنان در ابعاد مختلف علمی، اجتماعی و مادی در عین صیانت از کرامت آنان، توسط عموم ارادتمندان، هم جلوهای از ادای دِین به خاندان رسالت و پاسداری از شعائر الهی است، حرکتی مبارک که ثمره آن موجب ارتقاء اخلاق عمومی و تربیت نسل جدید و نشر ارزشهاست و دست یافتن به آن نیازمند برنامه ریزی دقیق می باشد.
در پایان بار دیگر ضمن عرض تبریک میلاد حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها به عموم شیعیان و مسلمانان و خصوصاً خاندان مبارک سادات از برگزار کنندگان این همایش و شرکت کنندگان محترم تشکر می نمایم و از خداوند متعال مسألت دارم ما را از محبین، موالیان و خادمان حقیقی پیامبر مکرّم اسلام و خاندان طاهرینش قرار دهد.

پیام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته
به همایش ملی پرچمداران تفسیر
بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدي لِلَّتي هِيَ أَقْوَمُ وَ يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنينَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبيرا (الإسراء:٩)
لازم است در ابتدای سخن از همۀ برگزارکنندگان و شرکتکنندگان این همایش تقدیر و تشکر نمایم و امیدوارم این همایش که به منظور گردهمایی فعّالان عرصۀ تفسیر قرآن کریم برپا گردیده به اهداف مورد نظر خویش دست یابد.
تفسیر یکی از کهن ترین علوم اسلامی است و باید آن را از شاخصههای اندیشه اسلامی به شمار آورد. پیامبر اکرم و اهل بیت ایشان صلوات الله وسلامه علیهم اجمعین پیشگامان عرصۀ تفسیر قرآن و شارحان کلام الهی و حافظان حدود آن بودهاند و خیل عالمان و عارفان کلام وحی به دنبال آنان به کسب معارف این کتاب آسمانی و نشر آن پرداختهاند.
قرآن کریم برای هدایت مردم نازل شده و شفاء و رحمت برای مؤمنان است امّا در عین حال تفسیر کلام خداوند از توطئۀ وسوسه گران و منحرفان و کج اندیشی بی خردان در امان نبوده که این نکته کار را دربارۀ آن سخت می کند؛ از این رو میباید در تفسیر قرآن کریم با توجه به حساسیت آن در تبیین کلام خدا بیش از دیگر علوم دقّت و تتبع به خرج داد.
عالمان شیعه نیز از صدر اسلام تا کنون و به تأسی از مکتب پربار اهل بیت علیهم السلام در کنار این ثقل به تفسیر کلام حق اهتمام خاصی داشته و آثار گرانبهایی را در این عرصه به یادگار گذاشتهاند.
توصیۀ من به حوزه های علمیه و خصوصا طلاب و فضلای جوان این است که تفسیر قرآن را در صدر فعالیت های علمی خویش قرار دهند و ابتدا با آشنایی با تفاسیر روان تر و سپس تامل و دقت در تفاسیر عمیق تر، هم جان خویش را با این زلالِ پاک تطهیر نمایند و هم در شاخههای مختلف علوم دینی از آن بهره مند شوند و هم در راه هدایت مردم آن را به کار گیرند.
این جانب نیز به سهم خویش از همه اندیشمندانی که تفسیر قرآن کریم را سرلوحه کارهای علمی خویش قرار داده و به تحقیق و پژوهش های تفسیری اهتمام داشته و هم چنین کسانی که در ترویج قرآن و تفسیر آن تلاش نموده اند بالاخص برادر گرامی جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ محسن قرائتی که سالیان متمادی در این عرصه کوشیدهاند قدردانی نموده و از خداوند متعال توفیقات ایشان را مسألت می نمایم.
تصویرسازی
دیدارها
قرآن باید محور استنباط فقهی قرار گیرد
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار با مؤلفان مجموعه «آیات الاحکام» ضمن تقدیر از تلاشهای علمی صورتگرفته، این تلاش را «کاری مهم و خدمتی به حوزههای علمیه» توصیف کردند.
معظم له با اشاره به اهمیّت آیات قرآن در استنباط احکام، تأکید کردند: در بسیاری از مسائل، فقها به سراغ روایات رفتهاند در حالی که آیات روشنی وجود داشته است. لازم است روش اجتهادی ما بهگونهای تحوّل یابد که آیات الاحکام جایگاه اصلی خود را باز یابد.
ایشان با مقایسه قرآن با تورات و انجیل افزودند: در قرآن بیش از هزار آیة الاحکام وجود دارد، در حالی که کتب پیشین غالباً به صورت تاریخی نگاشته شدهاند و آیات احکام در آنها بسیار اندک است. این موضوع باید بهخوبی تبیین شود.
معظم له همچنین بر ضرورت تلخیص این مجموعه برای عموم پژوهشگران تأکید کردند و تجربۀ خلاصهسازی آثاری چون تفسیر نمونه و پیام امام علیه السلام را نمونهای موفق برشمردند.
آیت الله العظمی مکارم شیرازی در پایان با قدردانی از تلاشهای پژوهشگران گفتند: امیدوارم این تلاش خدمتی ماندگار گشته و اثرگذاری گستردهای را در نسلهای آینده ایجاد نماید.
فعالیت آستانهای مقدس تبلیغ عملی برای جایگاه مذهب شیعه است
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار با تولیت های آستانهای مقدس و بقاع متبرکه، اماکن زیارتی را «سرمایهای مادی و معنوی» برای جامعه دانستند و بر ضرورت تقویت برنامههای فرهنگی در این مراکز تأکید کردند.
معظمله با اشاره به نقش معنوی حرمهای مطهر فرمودند: بسیاری از افراد، در این اماکن توبه کرده، با معارف اهل بیت علیهم السلام آشنا شده و مسیر زندگی خود را اصلاح میکنند و همین نشاندهنده تأثیر عمیق فرهنگی این مراکز است.
ایشان در ادامه افزودند: نباید روزی بگذرد که در این اماکن خطیبی حضور نداشته باشد. حرمها کانونهای فرهنگی مؤثر برای عموم مردم و پناهگاهی برای افراد با مشکلات معنوی است.
معظم له همچنین فرمودند: این مراکز زمینه ساز مشارکت خیرین، ایجاد اوقاف و کمکهای گسترده به نیازمندان هستند.
ایشان حضور گسترده زائران را دارای تأثیرات مهمی دانسته و فرمودند: این حضور نقش بسزایی در معرفی جایگاه مذهب شیعه در فرا مرزها دارد.
معظم له کتابخانه های وابسته به آستانهای مقدس همچون آستان قدس رضوی، حضرت معصومه سلام الله علیها، جمکران و حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام، این مراکز را «مبلّغی بزرگ» از نظر فرهنگی برشمرده و فرمودند: استفاده صحیح از این ظرفیتها بر عهده متولیان است.
ایشان با بیان اینکه «امروز حرف اول را خبررسانی میزند»، خواستار اطلاعرسانی گسترده درباره آمار زائران، برنامهها و فعالیتهای آستانها شده و افزودند: مردم باید بدانند در حرم ها چه میگذرد. این اطلاعرسانی خود یک ابزار مهم تبلیغی است.
معظم له تعامل نزدیک حرمها با صدا و سیما را ضروری دانسته و فرمودند: پخش برنامهها، ظرفیتها و فعالیتهای اماکن مقدسه میتواند موجب شناخت بیشتر مردم و تقویت فرهنگ زیارت شود.
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی خدمت در این آستانها را «عبادتی مستمر» توصیف کرده و برای توفیق روزافزون متولیان دعا کردند.
سخنرانی ها
تجملگرایی ریشه بسیاری از مشکلات اجتماعی است
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، در بیانات خود به مناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، با تسلیت این ایام، فرمودند: سادهزیستی یکی از مهمترین آموزههای اسلامی و از شاخصترین ویژگیهای زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها است و عمل به این اصل میتواند بسیاری از مشکلات اجتماعی را برطرف کند.
ایشان با اشاره به روایات متعدد درباره فضیلت زهد اظهار داشتند: در روایات آمده است: «جُعِلَ الخَیرُ کُلُّهُ فی بَیتٍ وَ جُعِلَ مِفتاحُهُ الزُّهدُ فی الدُّنیا؛ تمام خیر در خانهای جمع شده و کلید آن زهد و بیاعتنایی به دنیاست.» و در روایت دیگر آمده است: «لا يجِدُ الرّجلُ حلاوةَ الإيمانِ في قَلبهِ حتّى لا يُباليَ مَن أكلَ الدُّنيا؛ آدمى حلاوت ايمان را در قلب خود نمى يابد، مگر زمانى كه برايش مهم نباشد چه كسى دنيا را میبلعد».
معظم له فرمودند: ریشه بسیاری از بحرانهای اجتماعی، ورود زندگیها به مرحله تجمل و چشموهمچشمی است؛ مرحلهای که «دیگر قابل دفاع نیست».
ایشان با اشاره به سیره عملی پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم سلام و حضرت زهرا سلام الله علیها افزودند: مراسم ازدواج حضرت زهرا و امیرمؤمنان سلام الله علیهما با نهایت سادگی برگزار شد و جهیزیه حضرت همان گونه که منابع معتبر نقل کرده اند تنها شامل چند وسیله ابتدایی بود.
معظم له مهریه سنگین، جهیزیههای گرانقیمت و مراسمهای پرهزینه را از عوامل اصلی بالا رفتن سن ازدواج دانسته و افزودند: وقتی ازدواج جوانان مشکل شود، جوانان نمی توانند ازدواج کنند و در نتیجه جمعیت کشور رو به کم شدن و پیر شدن می شود.
ایشان نسبت به سوءاستفاده از فناوریهای نو هشدار داده و فرمودند: امروز برخی با ابزارهای هوش مصنوعی، آبروی افراد را خدشهدار میکنند و زندگی خانوادهها را متلاشی میسازند.
معظم له سپس با اشاره به روایتی از امیرمؤمنان علیه السلام درباره استغفار، افزودند: امیرمؤمنان علیه السلام در پاسخ به کسانی که درباره خشکسالی، کمبود آب و کاهش جمعیت سؤال کردند، همه را به استغفار توصیه کردند. قرآن نیز در سوره نوح بارها تأکید میکند که استغفار سبب نزول برکات الهی است.
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در پایان با بیان اینکه «مجالس حضرت زهرا سلام الله علیها تنها برای عزاداری نیست، بلکه مدرسه تربیتی و سبک زندگی است»، افزودند: امیدوارم همگان مبلّغ زندگی، رفتار و سخنان نورانی حضرت زهرا سلام الله علیها باشند.
گزارش تصویری
مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
یادداشت
١
گذری بر آموزه های فاطمی
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی
در هر جامعهای متناسب با فرهنگ و تاریخ آن باید افرادی را به عنوان الگو معرفی نمود، در این میان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از افراد شاخصی است که در جامعۀ ایرانی اسلامی به عنوان الگوی کامل معرفی میشود.
از این رهگذر میتوان به داشتن روایات ارزنده از سخنان نورانی فاطمه زهرا سلام الله علیها اشاره کرد؛ به نحوی که عطر کلمات بزرگ بانوی جهانیان، جان و جهان را معطر میسازد و همه مرزها را درمینوردد.
در این نگاشته شرح گزیدهای از سخنان نورانی برترین و والاترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار به شیفتگان و علاقهمندان آن حضرت تقدیم میگردد.
بهشت زیر پای مادر است
در اسلام روایات شگفتانگیزی اهمیت فوق العاده مقام مادر را به مسلمانان توصیه میکند، تا در عمل - نه تنها در سخن - در این باره بکوشند. در حدیثی از حضرت فاطمه سلام الله علیها میخوانیم: «إلْزَمْ رِجْلهَا، فَإِنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ أَقْدَاْمِهَاْ؛ در خدمت مادر باش، زیرا بهشت زیر قدمهای مادران است». تنها از طریق خضوع و همچون خاک راه بودن در برابر آنها میتوان به بهشت برین راه یافت.
بدون شک اگر زحمات فراوانی را که مادر از هنگام حمل تا وضع حمل و دوران شیرخواری و تا زمان بزرگ شدن او تحمل میکند، رنجها و تعبها و بیداریها و بیماریها و پرستاریها را که او با آغوش باز در راه فرزند خود پذیرا میگردد در نظر بگیریم، خواهیم دید که هر قدر انسان در این راه بکوشد، باز هم در برابر حقوق مادر بدهکار است.
نماز؛ علاج غرور
فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند: «فَرَضَ اَللَّهُ اَلصَّلاَةَ تَنْزِیهاً مِنَ اَلْکبْرِ؛ خداوند نماز را به منظور دور کردن [انسان] از کبر واجب فرمود».
نماز، آثار و برکات فراوانی دارد که یکی از آنها پاک شدن از کبر و غرور است، زیرا به هنگام نماز، انسان هم چون عبد ذلیل در برابر خداوند جلیل میایستد، سپس تعظیم میکند و به خاک میافتد و پیشانی را بر درگاه او به خاک میساید خود را ذرّه کوچکی در برابر عظمت او میبیند، بلکه صفری در برابر بینهایت، و این عمل را چند بار تکرار میکند. به یقین این برنامه نورانی، کبر و غرور او را درهم میشکند، همان چیزی که انسان را به طغیان وا میدارد و آلوده انواع گناهان میکند، چراکه سرچشمه انواع معاصی همین مسئله تکبر است.
در حالات ابلیس نیز خواندهایم که کبر و غرور او مانع از سجده بر آدم در پیشگاه خدا شد، سجدهای که اگر انجام میداد کبر و غرور او درهم میشکست و هرگز گرفتار آن عاقبت بسیار شوم نمیشد.
اصولًا آنچه درباره نماز در قرآن مجید آمده است که نماز انسان را از فحشا و منکرات باز میدارد: «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْکر»، یکی از دلائلش همین است. هنگامی که کبر و غرور کنار برود انسان تسلیم فرمان خدا میشود و از معاصی چشم میپوشد.
بیشک اگر نماز به معنی واقعی یعنی حضور انسان با تمام وجودش در برابر خدا باشد، این حضور نردبان تکامل و وسیله تربیت روح و جان و پاک کننده زنگار گناه از قلب اوست، این حضور، اراده انسان را قوی، عزمش را راسخ و غرور و کبر را از او دور میسازد.
نسبت عدالت و امنیت
فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمود: «فَرَضَ اَللَّهُ ... اَلْعَدْلَ تَسْکیناً لِلْقُلُوبِ؛ خداوند عدالت را برای آرامش دلها واجب فرمود». یعنی امنیت و آرامش روحی تنها موقعی به دست میآید که در جوامع انسانی عدالت حکومت کند، اگر عدالت اجتماعی جای خود را به ظلم و ستم بسپارد، امنیت در چنان جامعهای وجود نخواهد داشت. به همین دلیل با تمام تلاش و کوششی که جمعی از اندیشمندان جهان برای برچیدن بساط ناامنیهای مختلف در دنیا میکنند، روز به روز فاصله مردم جهان از آرامش و امنیت واقعی بیشتر میگردد.
در واقع این [روایت] دربرگیرندۀ یکی از جامع ترین برنامههای اجتماعی بشر است که هرگاه جامۀ عمل به خود بپوشد، امنیت و آرامش بر جامعه حکمفرما میشود. زیرا ترک عدالت و انصاف سبب خشم کسانی میشود که حقوقشان پایمال شده و طبعاً برمیخیزند و نظم جامعه را به هم میریزند که چه بسا منجر به خونریزیهای وسیعی گردد.
غالب جنگها و نزاعهای خونین و بسیاری از مفاسد اجتماعی، به خاطر زیر پا گذاشتن این اصل ظهور و بروز میکند.
این مسئله، موضوع بیشترین پروندههای دادگستریها را تشکیل میدهد و به همین دلیل برای ایجاد صلح و صفا و نظم و آرامش و مبارزۀ با مفاسد اخلاقی و انواع انحرافات، باید نخست به سراغ احیای عدالت اجتماعی رفت.
شیعه اهل بیت کیست؟
حضرت فاطمه سلام الله علیها در پاسخ به این سؤال فرمود: «إِنْ کنْتَ تَعْمَلُ بِمَا أَمَرْنَاک، وَتَنْتَهِی عَمَّا زَجَرْنَاک عَنْهُ فَأَنْتَ مِنْ شِیعَتِنَا، وَإِلاَّ فَلاَ؛ اگر به آنچه تو را به آن فرمان میدهیم عمل کنی و از آنچه برحذر میداریم دوری کنی، از شیعیان مایی و الاّ هرگز».
این گفتار پاسخی است به آنها که تصور میکنند تنها به عنوان قبول نام تشیع و ابراز عشق به خاندان پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم میتوانند بزرگ ترین مقام را در پیشگاه خدا داشته باشند. درحالیکه میدانیم اساس اسلام روی عمل گذاشته شده و شیعیان واقعی آنها هستند که برنامۀ عملی آنان اقتباسی است از برنامههای عملی اهل بیت علیهم السلام و اصولاً تشیع از مادۀ مشایعت به معنای گام برداشت پشت سر کسی است؛ بنابراین آنها شیعۀ واقعی خاندان پیغمبرند که پشت سر آنها گام برمیدارند.
لذا تنها با خواندن دعای کمیل و ندبه و قرائت زیارت عاشورا و آل یاسین و رفتن به زیارت مراقد پاک و منوّر حضرات معصومین علیهم السلام انسان شیعه واقعی محسوب نمیشود. بلکه علاوه بر همۀ این کارها، که در جای خود بسیار خوب و لازم است، باید شرایط دیگری نیز داشته باشد. شیعه باید حافظ مکتب باشد؛ عمل و سخنش، برنامههای مادّی و معنویاش و همه حرکات و سکناتش به استحکام مکتب منتهی شود. ولایت آن بزرگواران باید در دل باشد تا آثار آن در همه وجودمان آشکار شود.
با توجّه به این روایت، انسان میفهمد که باید برای شیعه بودن خیلی زحمت کشید، چراکه محبّ بودن آسان و شیعه بودن مشکل است و ما در ابتدای راه هستیم و باید از آنها کمک بخواهیم تا شیعه شویم.
سه عمل محبوب نزد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
حضرت زهرا سلام الله علیها میفرماید: «حُبِّبَ إلی مِنْ دُنْیاکمْ ثَلاثٌ، تِلاوَةٌ کتابِ اللَّهِ، وَالنَّظَرُ فی وَجْهِ رَسولِ اللَّهِ، وَالإنْفاقُ فی سَبیلِ اللَّهِ؛ سه چیز از دنیای شما محبوب من است: اوّل خواندن قرآن، دوم نگاه کردن به چهره رسول اللَّه، سوم انفاق در راه خدا».
در این حدیث حضرت زهرا سلام الله علیها میفرماید: از دنیای شما سه چیز محبوب من هست:
تلاوت قرآن
قرآن پاک ترین کتاب از مبدأ پاکی و طهارت، بر پاک ترین قلب عالم هستی و از لبان پاک ترین مخلوق الهی، بر عالم وجود عرضه گردید؛ به همین دلیل کسانی میتوانند به این کتاب نزدیک شوند و از آن بهره گیرند که ظاهر و باطنی پاک و طاهر داشته باشند: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کرِیمٌ * فِی کتَابٍ مَّکنُونٍ * لَّا یمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ؛ که آن قرآن کریمی است * که در کتاب محفوظ جای دارد * و جز پاکان نمیتوانند آن را مسّ کنند».
در قرآن خداوند پیامبرش را به چند کار مأمور میکند که یکی از آن کارها این است: «وَأَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ؛ من مأمورم که قرآن را تلاوت کنم».
و در جای دیگر میفرماید: «فَاقْرَءُوا مَا تَیسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ؛ پس آن مقدار که برای شما میسّر است، قرآن تلاوت کنید».
نگاه به چهره رسول خدا
دومین چیزی که حضرت زهرا سلام الله علیها میفرماید از دنیای شما اختیار کردم و محبوب من است، نگاه کردن به صورت رسول اللَّه است، و این به چند جهت است: یکی به خاطر این که پدر است و نگاه محبّتآمیز به چهره پدر عبادت است. دوم به خاطر اینکه پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم عالِم است و نگاه به چهره عالم عبادت است و سوم به خاطر اینکه پیامبر است.
انفاق
سومین چیزی که حضرت زهرا سلام الله علیها میفرماید از دنیای شما اختیار کردم: انفاق در راه خداست. «انفاق» یک قانون عمومی در جهان طبیعت و در سازمان بدن هر موجود زنده است. به عنوان مثال در طبیعت، خورشید، نورش را رایگان در اختیار ما و طبیعت میگذارد، و یا وقتی که یک دانه در زمین میافشانیم، هفتاد دانه یا بیشتر از آن را در اختیار ما قرار میدهد.
در سازمان بدن موجودات نیز به همین صورت است. به عنوان مثال قلب انسان تنها برای خود کار نمیکند، بلکه از آنچه دارد به تمام سلّولها انفاق میکند. مغز و ریه و سایر دستگاههای بدن انسان، همه از نتیجه کار خود انفاق میکنند، چرا که زندگی دستهجمعی بدون انفاق مفهومی ندارد.
انسانی که به خدا پیوسته و به حکم جمله «مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ؛ و از آنچه به آنان روزی داده ایم»، همه روزیها و مواهب را عطای خداوند بزرگی میداند که چند روزی این امانت را نزد او گذاشته، نه تنها از انفاق و بخشش در راه او ناراحت نمیشود، بلکه خوشحال است. چراکه مال خدا را به بندگان او بخشیده، امّا نتایج و برکات مادّی و معنویش را برای خود خریده است. این طرز فکر، روح انسان را از بخل و حسد پاک میکند، و باعث میشود که هرکس خود را مدیون بداند و از مواهبی که دارد در اختیار همه نیازمندان بگذارد و همچون آفتاب نورافشانی کند، بیآنکه انتظار پاداشی داشته باشد.
عبادت و تهذیب نفس
عبادات اثر بسیار عمیقی از جهات مختلف در تهذیب اخلاق دارند. این مسئله در روایات اسلامی بازتاب بسیار وسیع و گستردهای دارد. از جمله در خطبۀ معروف بانوی اسلام فاطمۀ زهرا سلام الله علیها آمده است: «فَجَعَلَ اَللَّهُ اَلْإِیمَانَ تَطْهِیراً لَکمْ مِنَ اَلشِّرْک، وَ اَلصَّلاَةَ تَنْزِیهاً لَکمْ عَنِ اَلْکبْرِ، وَ اَلزَّکاةَ تَزْکیةً لِلنَّفْسِ وَ نَمَاءً فِی اَلرِّزْقِ، وَ اَلصِّیامَ تَثْبِیتاً لِلْإِخْلاَصِ؛ خداوند ایمان را سبب پاکسازی شما از شرک قرار داده است و نماز را وسیلهای برای تطهیر قلوب از کبر، و زکات را موجب تزکیۀ نفس [از بخل و حرص و دنیاپرستی] و نموّ روزی، و روزه را عامل تثبیت خلوص نیت».
از روایات بالا رابطۀ بسیار نزدیک عبادت و پاکسازی روح و صفای دل و تهذیب نفوس را روشن میسازد. مخصوصاً هر قدر عبادت خالص تر و بیریاتر و آمیخته با حضور قلب و آداب باشد، این تأثیر قوی تر خواهد بود.
این مسئله کاملاً محسوس است که انسان وقتی عبادتی را خالصانه و مخلصانه و با حضور قلب انجام میدهد، بعد از آن نورانیت و صفای دیگری در قلب و جان خود احساس میکند، میل او به خوبیها بیشتر میشود و تنفّر او از بدیها افزون میگردد؛ خود را به خدا نزدیک تر میبیند و روح خضوع و تواضع و عبودیت و تسلیم در برابر حق را در خود زنده میبیند.
این نکته قابل توجّه است که همۀ عبادات یک اثر مشترک دارند و هرکدام یک تأثیر ویژه، اثر مشترک همۀ آنها پرورش روح خضوع و اخلاص و تسلیم در مقابل حق، و بیداری و هوشیاری و ترک غفلت است.
و اثر ویژۀ هرکدام متناسب آن عبادت است؛ نماز نهی از فحشاء و منکر میکند، و روزه اراده را قوی و هوای نفس را تحت کنترل نیروی عقل درمیآورد و زکات، بخل و حرص و دنیاپرستی را کم میکند.
به این ترتیب، کسی که همۀ این عبادات را به جا میآورد، هم از اثرات عامّ آن بهره میگیرد و هم از تأثیرات ویژۀ آنها استفاده میکند؛ و میتواند فضایل اخلاقی را در پرتو آنها در وجود خود پرورش دهد. بنابراین، عبادت و نیایش ما در برابر پروردگار، یکی از گامهای مؤثّر خودسازی ماست؛ مشروط بر اینکه با روح و فلسفۀ عبادت آشنا باشیم و تنها به جسم آن قناعت نکنیم.
بنیاد اصلاح جامعه
حضرت فاطمه سلام الله علیها میفرماید: «فَرَضَ اَللَّهُ ... اَلْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَامَّةِ؛ خداوند امر به معروف را برای اصلاح مردم قرار داد».
این امتیاز مهم را قانون اسلام بر بسیاری از قوانین جهان دارد که همۀ افراد جامعه را در برابر آنچه در جامعه میگذرد مسئول میداند؛ هرگاه کسی از انجام وظیفۀ خود عدول کند، همه به عنوان واجب کفایی مأمورند او را نصیحت کرده و به انجام وظیفه فرا خوانند.
بنابراین، امر به معروف، مصلحتی است برای تودۀ مردم. قابل توجه است که در امر به معروف بر عوام تکیه میکند. اشاره به اینکه خواص، وظایف خود را انجام میدهند و کمتر نوبت به امر به معروف میرسد.
گفتنی است «اصلاح» مقابل «افساد» است، و افساد به تباهی کشاندن نظم لازم یک موجود، یا یک فرد، یا خانواده، یا جامعه، یا یک کشور و اصلاح بازگرداندن آن نظم به حالت سابق است.
در یک خانوادۀ صالح، بزرگ ترها باید به وظایف خویش، که همان خیرخواهی و نصیحت است، عمل نموده، و کوچکترها از آنها اطاعت کرده، و هیچکدام از آنها در وظایف و مسئولیتهای خود کوتاهی نکنند. حال اگر بزرگ ترها به وظایف خویش عمل نکرده، و کوچک ترها از اطاعت سرباز زنند، و هیچ کس به مسئولیتهای خویش عمل نکند، و این کارها تکرار شود نظم خانواده بر هم خورده، و فاسد میشود.
اصلاح چنین خانوادهای آن است که هر کس وظایف خویش را به درستی انجام داده، و روابط صحیح و اخلاق اسلامی و نظم سابق حاکم شود. یک امّت نیز ممکن است از جهت مسایل اقتصادی، اخلاقی، اعتقادی، فرهنگی و عاطفی فاسد شود، و اصلاح آن به از بین بردن تکتک مفاسد مذکور و بازگرداندن نظم سابق است.
پاداش خوشرویی
حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: «اَلْبِشْرُ فی وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یوجِبُ لِصاحِبِهِ الْجَنَّةَ وَالْبِشْرُ فی وَجْهِ الْمُعانِدِ الْمُعادی یقی صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ؛ خوشرویی با مؤمن، موجب دستیابی به بهشت میشود و خوشرویی نسبت به غیر مؤمن انسان را از عذاب آتش حفظ میکند».
خلق حسن که در روایت فوق مورد تأکید قرار گرفته دو معنا دارد:
نخست، برخورد خوب با اشخاص، اظهار محبّت، تواضع و فروتنی، عشق و علاقه به مردم، جوشیدن با خلق و مدارا کردن با آنان.
و دیگر، متخلّق شدن به تمام صفات نیکو مثل شجاعت، سخاوت، ایثار، راست گویی، عفّت، تقوا، ادب و مانند آن، و پاک شدن از تمام صفات رذیله نظیر بخل، حسد، کینه، دروغگویی و مانند آن.
روایت مورد بحث میگوید: خوشرویی با دیگران یک ثمره اخروی دارد که انسان را بهشتی میکند. بعضی به اشتباه فکر میکنند که انسان مقدّس کسی است که اخمو و در لاک خودش باشد و مزاح نکند و با مردم نجوشد. ابداً چنین نیست و آداب معاشرت اسلامی ضدّ این را میگوید.
اگر این برنامهها پیاده شود، اسلام جاذبه پیدا میکند و اثر آن از استدلالات عقلی و نقلی بیشتر است. برنامه حضرات ائمّه معصومین علیهم السلام نیز همین بود.
سخن آخر: (چرا باید علی علیه السلام را دوست داشت؟)
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمود: «إِنَّ اَلسَّعِیدَ کلَّ اَلسَّعِیدِ حَقَّ اَلسَّعِیدِ مَنْ أَحَبَّ عَلِیاً فِی حَیاتِهِ وَبَعْدَ مَوْتِهِ؛ سعادت مند به تمام معنی، و سعادتمند واقعی کسی است که علی را در حیات و پس از مرگ دوست بدارد».
به راستی مفهوم دوست داشتن علی علیه السلام چیست؟
در پاسخ این سؤال باید گفت که دوستی و مودّت دو رقم است: ١. دوستی کاذب و دروغین. ٢. دوستی راستین و حقیقی.
برای روشن تر شدن این مسئله باید ببینیم که انگیزه مودّت و محبّت چیست؟ در واقع علی را برای چه دوست داریم؟ به خاطر مالش؟ به خاطر کمالاتش؟ به خاطر علمش؟ به خاطر شجاعتش؟ به خاطر سخاوت و پارساییاش؟ به خاطر ایثار و فداکاریاش؟ به خاطر جهاد و حمایتش از اسلام و پیامبر صلّی الله علیه وآله؟ یا به خاطر امور دیگر؟
اگر علی را به خاطر ارزشهایی که او معتقد بود دوست داریم، آیا پرتوی از آن ارزشها در ما نیز وجود دارد؟ اگر وجود ندارد، چنین محبّت و مودّتی کاذب و دروغین است و اگر وجود دارد مودّت واقعی و حقیقی است.
باید با این معیار و ملاک، خود را بسنجیم و نوع محبّت و مودّت خود را نسبت به آن بزرگوار تشخیص دهیم، تا اگر خدایی نکرده از نوع اوّل است، آن را تغییر دهیم و اگر ان شاء اللَّه از نوع دوم است، آن را تکمیل نموده و پرورش دهیم.
به عنوان نمونه یکی از ارزشهایی که امیر المؤمنین علیه السلام سخت بدان پایبند بود، تقدّم ضابطه بر رابطه میباشد، که نمونه آن داستان برادرش عقیل و آهن تفتیده است.
علی علیه السلام آهن گداختهای را نزدیک دست برادر برد. عقیل که دید این فرمانروای آزاده حاضر نیست حتّی برای لحظهای از خطّ عدالت خارج شود، برخاست و رفت.
در طول تاریخ عالم بشریت کجا سراغ دارید که برادری قدرتمند و اختیاردار خزانه کشور، برای حفظ عدالت این گونه با برادرش رفتار کند!
خدایا! به مسئولین ما توفیق ده که همانند امیر آزادگان، آزاده باشند و همواره «ضوابط» را بر «روابط» مقدّم بدارند.
منابع:
١. تفسیر نمونه
٢. پیام امام امیر المومنین علیه السلام
یادداشت
٢
انواع حکومت
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی
حکومت در طول تاریخ اشکال مختلفی داشته و شاید به تعداد کشورهای جهان حکومتهایی بوده است، در نگاشته حاضر بر انواع حکومتهای امروز و دیروز به طور خلاصه مروری میکنیم.
حکومت استبداد فردی
حکومت استبدادی و آن حکومتی است که یک فرد بر جامعه مسلط میشود و بدون هیچ قانونی اراده خود را بر آنها در هر چیز تحمیل میکند؛ مانند حکومت رؤسای قبایل و شاهان اقوام، در تاریخهای دور گذشته.
نتیجه حکومتهای خودکامه و استبدادی، بردگی جامعه و بدبختی و سیهروزی آنهاست. بیشترین جنایت را در طول تاریخ این حاکمان خودکامه و سلاطین مستبد مرتکب شدند که برای حفظ خویش، هیچ حد و مرزی را به رسمیت نمیشناختند. حتی برادران و فرزندان خود را در صورت مزاحمت و یا حتی احتمال مزاحمت به خاک و خون میکشیدند.
در این نوع حکومت، اراده مردم هیچگونه نقشی ندارد و مصالح آنها مطرح نیست و همه چیز بر محور زور میچرخد.
قرآن مجید در مورد حکومتهای خودکامه و استبدادی به حکومت فرعون اشاره میکند و میگوید: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَها شِیعاً یسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ یذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَیسْتَحْیی نِساءَهُمْ إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدِین؛ فرعون در زمین برتریجویی کرد و اهل آن را به گروههای مختلفی تقسیم نمود، گروهی را به ضعف و ناتوانی میکشاند، پسرانشان را سر میبرید و زنانشان را [برای کنیزی و کامجویی] زنده نگه میداشت. او به یقین از تبهکاران بود»!
او تمام سرزمین مصر را ملک شخصی خود میدانست و رودها و نهرهای عظیم آن را متعلق به خود میپنداشت و میگفت: «یا قَوْمِ أَ لَیسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَهذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی أَ فَلا تُبْصِرُون؛ ای قوم من آیا ملک و حکومت مصر از آن من نیست؟ و این نهرها زیر فرمان جریان ندارد؟ آیا نمیبینید؟».
او حتی به حکومت خودکامه بر مردم قانع نبود و انتظار داشت همگی او را بپرستند، و غیر او را پرستش نکنند! از این رو به موسی گفت: «لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهاً غَیری لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِین؛ اگر معبودی غیر من انتخاب کنی تو را به زندان میافکنم».
او حتی عقیده داشت که اگر کسی در مقام تحقیق برآید و از مدعی نبوت معجزاتی ببیند و به صداق و راستی او یقین پیدا کند، حق ندارد بدون اذن و اجازه فرعون ایمان بیاورد! به همین دلیل ساحران فرعونی را که بعد از مشاهده دلائل روشن به موسی علیه السلام ایمان آوردند، سخت نکوهش کرد و گفت: «آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ؛ آیا به او ایمان آوردید پیش از آن که من به شما اجازه دهم»!
شبیه همین معنی در مورد سلطان خودکامه دیگری یعنی «نمرود» نیز دیده میشود، که با صراحت به ابراهیم علیه السلام گفت: «معجزاتی را که میگویی کار خداست از من هم ساخته است: «أَنَا أُحْیی وَأُمِیت؛ من زنده میکنم و میمیرانم»! ولی هنگامی که با استدلال دندانشکن ابراهیم علیه السلام روبرو شد که میگفت: «خداوند همه روزه خورشید را از مشرق بیرون میآورد، اگر تو قدرت داری یک روز آن را از مغرب بیرون آور، و اینجا بود که او فرو ماند و مبهوت شد».
اصولًا همه مردم حتی خود سلاطین خودکامه آنها را به فساد در روی زمین و برهم زدن نظام جامعه انسانی میشناختند، به همین دلیل هنگامی که نامه «سلیمان» به «ملکۀ سبأ» رسید، و او درصدد برآمد تا تحقیق کند سلیمان، پادشاه خودکامه است، یا پیامبر خدا، هدایایی برای او فرستاد، و در ضمن گفت: «إِنَ الْمُلُوکَ إِذا دَخَلُوا قَرْیةً أَفْسَدُوها وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَکَذلِکَ یفْعَلُون؛ عادت پادشاهان این است که وقتی وارد یک شهر و آبادی شوند آن را به فساد میکشند و عزیزان را ذلیل میکنند، کار آنها پیوسته همینگونه است».
آنها مخالفان خود را به بدترین وجهی شکنجه میکنند و زندهزنده در آتش میسوزانند. در تاریخ میخوانیم ذونواس پادشاه یمن دستور داد خندقی حفر کنند و هیزم فراوان در آن بریزند و آتشی عظیم بر افروزند و مسیحیان منطقه نجران که بر آیین مسیح علیه السلام پایدار بودند را در کام آتش بیفکنند؛ حتی بر پیران فرتوت و کودکان شیرخوار نیز رحم نکنند. قرآن از آنها با عنوان «اصحاب الاخدود» یاد میکند و در سوره «بروج» آمده است که گناه آنها چه بود؟: «وَما نَقَمُوا مِنْهُمْ الّا انْ یؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزیزِ الْحَمید؛ چیزی جز آن نبود که به خداوند عزیز شایسته ستایش، ایمان آورده بودند».
تاریخ از اینگونه حکومتهای خودکامه بسیار به خاطر دارد. قرآن مجید در آیات مختلف اشارات متعددی به آنها دارد که با ملت خویش به صورت بردگان و حتی بدتر از آن رفتار میکردند. اصولًا یکی از اهداف قیام انبیاء مبارزه با این خودکامگان و نجات مردم از چنگال آنها بوده است.
حکومت استبداد حزبی
حکومتهای استبدادی حزبی که بر اساس حاکمیت گروه خاصی بنا شده و بر محور آن گروه دور میزند و طبعاً تأمینکننده منافع همانهاست.
در این نوع حکومت نیز اراده مردم هیچگونه نقشی ندارد و مصالح آنها مطرح نیست؛ بلکه یک حزب کوچک، اقلیتی را تشکیل میدهد و با توسل به زور بر اکثریت مسلط میشود و افکار خود را بر آنها تحمیل میکند. این همان چیزی است که مارکسیستها طرفدار آن بودند و به عنوان دیکتاتوری پرولتاریا از آن یاد میکردند.
این نوع دیکتاتوری فرآورده عصر گسترش ماشینیزم و مخصوص کشورهای کمونیستی بود که طبقه پرولتاریا (کارگر جدید) زمام امور را به دست میگرفت و به خواستههای خود در تمام زمینهها زیر لوای مارکسیسم تحقق میبخشید. گرچه خود مارکسیستها عنوان دیکتاتوری پرولتاریا را شعار حکومتشان قرار داده بودند. ولی با صرف نظر از مفاهیمی که زیر این عنوان نهفته، باید دید که آیا طبقه پرولتاریا بر چنین جوامعی حکومت میکرد، یا اعضای کمیته مرکزی اعضای حزب و دبیرکل آن؟! آن هم حزبی که نه فراگیر بود، نه دارای انتخاب آزاد بود و نه رنگ و بویی از دموکراسی داشت! خودکامگی و استبداد سران و گردانندگان حکومت، توسل به خشونت و سلب آزادی انسانها در آن بر کسی پنهان نبوده است. آیا به هنگام تنظیم تاریخ و تهیه فهرست حکام و زمامداران، استالین و خروشچف و مائو را جز در ردیف سرسخت ترین مستبدان تاریخ که دوران حکومتشان یادآور رنجهای جانکاه بشر است، میتوان جای داد؟
درست است که زمامداران در اینگونه جوامع گامهای مؤثری در راه تعدیل ثروت برداشتند و در پی پایان دادن به دوران ثروتمندان افسانهای بودند، ولی آیا میتوان از این حقیقت روشن چشم پوشید که آنها ثروتهای میلیاردی کشور خود را در راه تحکیم پایههای قدرتشان صرف کردند، و هرچه میخواستند، انجام دادند، و حق اظهار نظر، نقد و بررسی، اعتصاب و درخواست هرگونه توضیح را از مردم خود میگرفتند؟
حکومت دموکراسی
حکومت دموکراسی به اصطلاح عالی ترین و کامل ترین حکومت در دنیای امروز است. در این سیستم حکومتی، اصل بر این است که تمام مردم از هر گروه و هر قشر با آزادی کامل به پای صندوقهای رأی بروند و نمایندگان واقعی خود را انتخاب کنند و سرنوشت ملت خویش را برای سالهای معین تحت ضوابط خاصی به دست آنها بسپارند و آنها نیز با تبادل نظر و مشورتی که ظاهراً آزادانه صورت میگیرد، قوانین و مقرراتی که به عقیده آنها حافظ منافع مردم است و وضع و مقرر کنند و هیئتی برای اجرای آن تعیین نمایند که رئیس این هیئت گاه به وسیله این نمانیدگان انتخاب میشود و گاه مستقیماً به وسیله مردم، تحت عنوان نخست وزیر یا رئیس جمهوری، و آن را حکومت دموکراسی یعنی حکومت مردمی یا حکومت مردم بر مردم مینامند.
این نوع حکومت که ظاهراً و واقعاً جنبه مردمی دارد، در دنیای امروز و گذشته بسیار کم و شاید وجود خارجی پیدا نکرده باشد.
در مورد حکومت شورایی و به اصطلاح حکومت مردم بر مردم نیز بعضی از اشارات در قرآن دیده میشود؛ هر چند به طور کامل همانند آنچه امروز به این عنوان شناخته میشود نیست. در سوره «نمل» آیه ٣٢ در داستان سلیمان و ملکه سبأ میخوانیم: هنگامی که نامه سلیمان به او رسید مشاوران خود را جمع کرد و جریان نامه را برای آنها شرح داد و گفت: «قالَتْ یا أَیهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی أَمْرِی ما کُنْتُ قاطِعَةً أَمْراً حَتَّی تَشْهَدُون؛ای اشراف! نظر خود را در این امر مهم به من بازگو کنید، که من درباره هیچ کار مهمی، بدون حضور [و مشورت] شما تصمیم نگرفتهام».
به یقین در آن زمان نه انتخاباتی در کار بود و نه آرای مردمی؛ ولی همین اندازه که او در کارهایش مقید به شورا بود، چهره کمرنگی از حکومت شورایی را نشان میداد.
اضافه بر این، مسئله شورا و مشورت یکی از برنامههای مؤکد اسلام در امور اجتماعی و حکومتی است. چنانکه قرآن درباره مؤمنان راستین میگوید: «وامْرُهُمْ شُوری بَینَهُمْ؛ کارهای آنها به صورت مشورت در میان آنهاست». حتی به پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم دستور میدهد که در کارهایش با مؤمنان مشورت کند: «وَشاوِرْهُمْ فِی الامْرِ».
حکومت پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم هرچند از نوع حکومت الهی بود، اما با این حال، مأمور به مشورت با مردم بود، تا بعد مردمی آن نیز حفظ شود.
حکومت دموکراسی استبدادی
نوع دیگر آن است که آب و رنگی از حکومت مردمی دارد؛ ولی در باطن چنین نیست، روح آن «استبداد» و ظاهر آن «دموکراسی» است.
این تفاوت ظاهر و باطن نیز دوگانه است؛ گاه فرد یا افراد خودکامهای آشکارا در روند انتخابات دخالت میکنند و مردم را با فشار به پای صندوقهای میفرستند.
در واقع آنان لباس دموکراسی را دربرمیکنند، عنوان آن را یدک میکشند و با تشکیل حزب و مجلس ساختگی، ادای دموکراسی را درمیآورند. حزب و مجلسی که فهرست مقامات و نمایندگان و رهبرانش قبل از تشکیل نوشته و آماده میشود. بازیگرانش به ترتیب در پشت صحنه لباس به تن میکنند و به نوبت آماده ایفای نقش خود در صحنه میشوند. پشت صحنه با هم بر سر یک سفره میخورند و مینوشند و میخندند و مسخره میکنند. اما روی صحنه یکی خود را موافق و دیگری مخالف، یکی در جناح پیشرو و دیگری در جناح سازنده، یکی هماهنگکننده این جناح و دیگری هماهنگکننده آن جناح میداند و جنگهای زرگری مضحک برای فریب عوام به راه میاندازند. حتی گاه برای تکمیل این صحنه با مشتهای گرهشده و قیافه درهمکشیده، به یکدیگر حمله میکنند. و اینچنین با آرای تقلبی صندوقها را پر میکنند، تا افراد مورد نظر خود را از صندوق بیرون آورند.
و گاه این دخالت به طور مرموز، و حتی ناآگاهانه صورت میگیرد. به طوری که افراد سادهلوح و خوشباور، تصور میکنند انتخاب به صورت کاملًا آزاد صورت گرفته، درحالیکه چنین نبوده است. زیرا گروه اندکی که دارای ثروت و امکانات فراوان هستند وسائل ارتباط جمعی را در اختیار میگیرند، و با ظرافت تمام و استفاده از دقایق روانشناسی افراد مورد نظرشان به گونهای تبلیغ میکنند که غالب مردم تصور میکنند اینها افرادی اندیشمندند! درحالیکه واقعاً مزدورانی هستند که در خدمت آن گروه ثروتمند پرنفوذ و سودپرست قرار گرفتهاند. به همین دلیل جای تعجب نیست که در کشورهایی که با چنین نظام سیاسی اداره میشوند، حکومتها معمولاً نماینده و حافظ منافع بورژواها و سرمایهداران بزرگاند. هرچند به ظاهر انتخابات آزاد با مشارکت عموم مردم و بدون مداخله کسی در صندوقهای رأی صورت میگیرد.
در اینگونه جوامع که نمونههای فراوانی در اروپا و به ویژه آمریکا دارد، حکومت در واقع نوعی استبداد و ظالمانه است که در لباس دموکراسی و حکومت مردمی عرضه میشود.
این نوع حکومت در تاریخ گذشته وجود نداشت؛ چرا که هم مردم و حتی دیکتاتورها رک و راست بودند و یا شاید به عقلشان نمیرسید که میتوان استبداد را در قالب دموکراسی ارائه داد.
این نوع حکومت پدیده عصر ماست؛ عصر نفاقها، دوروییها و عصر تغییر چهرهها. دارای میوه تلخی است که مغز آن به گذشته تعلق دارد و پوستش به امروز. تنها هدفش آن است که تاریخ رهایی ملتها و آزادیشان را چند روزی به عقب بیندازد و غیر از آن کاری از آن ساخته نیست.
حکومت الهی
و آن حکومتی است که نه بر محور اراده فرد یا افراد میچرخد، و نه بر محور اراده اکثریت مردم؛ بلکه بر اساس اراده اللَّه است، و به یقین خداوند ارادهای جز تأمین مصالح واقعی بندگانش ندارد. این نوع حکومت در حکومت انبیاء و جانشینان راستین آنها و کسانی که خط انبیاء را ادامه میدهند، دیده میشود، و در دنیا بسیار کم است.
در واقع انبیا و امامان معصوم علیهم السلام، از طرف خداوند به حکومت منصوباند و خِیر تمام بندگان خدا را طالباند. هر چند آنها هم برای پیشرفت کار خود و جلب حمایت تودههای مردم در بسیاری از مواقع از بیعتشان بهره میگرفتند و با آن رسمیت بیشتری به حکومت خود میبخشیدند. این معنا در حکومت پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم و امیرمؤمنان علیه السلام به خوبی دیده میشود.
این حکومت دارای دو جنبه است که آن را از دیگر حکومتها جدا میسازد : ١. جنبه الهی و خالقی، ٢. جنبه مردمی و خَلقی.
از جهت اول حکومت ودیعهای الهی تلقی میشود و حکام و زمامداران به عنوان نمایندگان خدا باید عمل کنند. در آیات قرآن مجید بارها به این موضوع اشاره شده و حتی پیشوایان بزرگ دین هنگامی که میخواستند نمایندهای را از طرف خود برای مردم تعیین کنند، میگفتند آنها نماینده نمایندگان خدا هستند: «فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیکُمْ وَأَنَا حُجَّةُ اللَّهِ؛ زیرا آنها حجت من بر شما و من حجت خدا هستم». مفهوم صریح این موضوع، لزوم رعایت فرمان و دستورهای مالک اصلی حکومت، یعنی خدا در همه زمینههاست و حکام و زمامداران باید در همه جا خواست او را که چیزی جز تأمین سعادت انسان نیست معیار قرار دهند.
در جهت دوم، اصل آزادی انسانها از هرگونه اسارت، استثمار و بهرهکشی زیربنا قرار میگیرد و از این رو، مشارکت عموم مردم در تعیین سرنوشت خویش بر پایه «وَأَمْرُهُمْ شُورَی؛ و کارهایشان به صورت مشورت در میان آنهاست»، ضروری است. طبیعت این جنبه دوم، طرد هر نوع خودکامگی و استبداد، خیرهسری و خودبرتربینی، و تحمیل بر دیگران است.
در این نوع حکومت الهی که آن را حکومت عدل اسلامی مینامیم، تأکید بر اصل برادری و اخوت، و آزادی و عدالت، از هر مکتب دیگری بیشتر است. مسائل اعتقادی که روح و روان انسان یعنی بزرگ ترین بخش وجود او را دربرگرفته و سالیان دراز از متن برنامه حکومتها حذف شده، در این مکتب به کار گرفته میشود. به همین دلیل هیچ یک از عیوب چهارگانه دموکراسی مادی غرب [استثمار گروهی، سلطۀ اقلیتها، تقلب در انتخابات و مسئله دنبالهروی از تمایلات انحرافی] در آن نیست.
اما در مورد حکومتهای الهی در قرآن مجید بحثهای فراوانی دیده میشود.
در مورد حضرت داوود علیه السلام که حکومت عظیمی داشت، میفرماید: «وَآتاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ وَالْحِکْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا یشاءُ؛ و خداوند حکومت و دانش را به او بخشید؛ و از آنچه میخواست به او تعلیم داد».
درباره سلیمان علیه السلام از زبان خودش میگوید: «قَالَ رَبِ اغْفِرلِی وَهَبْ لِی مُلْکاً لَاینْبَغِی لِاحَدٍ مِنْ بَعْدِی انَّکَ انْتَ الْوَهّاب؛ گفت: پروردگارا! مرا ببخش و حکومتی به من عطا کن که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد که تو بسیار بخشندهای». از آیات بعد از آن به خوبی استفاده میشود که این دعا به اجابت رسید، و خداوند حکومت بینظیری به او داد که درگذشته و حال سابقه نداشته و ندارد؛ باد به فرمان او بود، و دیوان و ددان در تسخیر او بودند، و حتی از پرندگان آسمان برای مقاصد خود استفاده میکرد.
درباره آل ابراهیم میفرماید: «فَقَدْ آتَینا آلَ إِبْراهِیمَ الْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ وَآتَیناهُمْ مُلْکاً عَظِیما؛ ما به خاندان ابراهیم کتاب آسمانی و حکمت دادیم؛ و حکومت عظیمی در اختیار آنها [پیامبران بنی اسرائیل] قرار دادیم». آل ابراهیم علیه السلام شامل بنی اسرائیل و یوسف و داود و سلیمان و غیر آنها میشود.
در مورد طالوت (یکی از سلاطین معروف بنی اسرائیل) از قول پیامبر آن زمان (اشموئیل) میفرماید: «وَقالَ لَهُمْ نَبِیهُمْ إِنَ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکا؛ و پیامبرشان به آنها گفت: خداوند طالوت را برای زمامداری شما برگزیده است». یعنی این موهبت از ناحیه اوست.
بنی اسرائیل که از معیارهای شایسته حکومت الهی بیخبر بودند، بر این انتخاب خرده گرفتند و خود را شایسته تر از او برای این منصب پنداشتند. چرا که طالوت یک روستاییزاده بود، نه مال و ثروتی داشت و نه از طایفه و از خاندان معروف و بزرگی بود. ولی پیامبرشان آنها را از این اشتباه بیرون آورد گفت: معیار حاکمیت الهی قدرت روحانی و جسمانی است، که هر دو در طالوت وجود دارد؛ نه مال و ثروت و امتیازات ظاهری بیارزشی که در اختیار دنیاپرستان است.
در آیه ٥٤ سوره «نساء» نیز اشاره روشنی به حکومت الهی پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم و آل محمّد کرده، میفرماید: «أَمْ یحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَینا آلَ إِبْراهِیمَ الْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ وَآتَیناهُمْ مُلْکاً عَظِیما؛ آیا این که نسبت به مردم (پیامبر اسلام و خاندانش)، بر آن چه خدا از فضلش به آنان بخشیده، حسد میورزند؟! ما به خاندان ابراهیم، [که یهود از آنها هستند نیز،] کتاب و حکمت دادیم؛ و حکومت عظیمی در اختیار آنها (پیامبران بنی اسرائیل) قرار دادیم».
در خاتمه باید گفت: حکومت اسلامی به استثمار و استبداد در اشکال مختلف پایان میدهد، آزادیهای منطقی را برای همه انسانها محترم میشمرد و راه را برای پیشرفت به سوی زندگی پاکِ انسانی آمیخته با حق و عدالت، با مشارکت همه گروهها میگشاید؛ حکومتی که تمام خطوطش سرانجام به خداوند میپیوندد.
منابع:
١. پیام قرآن
٢. بررسی فشردهای پیرامون طرح حکومت اسلامی
پرونده ویژه
١
شرح دعای باران امام سجاد علیه السلام
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی
دعاهای صحیفۀ سجادیه بسیار متنوع و جالب و جامع است و تمام شئون زندگی انسانها را دربرمیگیرد، برای هر زخمی مرهمی و برای هر دردی دارویی و برای هر مشكلی راه حلی ارائه میدهد.
دعاهای صحیفۀ سجادیه را میتوان به بخشهای مختلفی تقسیم كرد؛ از جمله دعاهایی برای حل مشكلات مادی و معنوی. یکی از دعاها دعای نوزدهم است؛ دعایی در عین ایجاز و اختصار، بسیار جامع و فصیح در «طلب باران»، که در نگاشته حاضر به شرح آن میپردازیم.
دعای باران در یک نگاه
دعای نوزدهم یا دعای «عِنْدَ اَلاِسْتِسْقَاءِ بَعْدَ اَلْجَدْبِ؛ درخواست باران پس از خشکسالی»، از دعاهای امام سجاد علیه السلام است كه در هنگام خشكسالی برای نزول باران قرائت میكرد.
آن حضرت در این دعا، نخست دست نیاز به درگاه بینیاز برمیدارد و این رحمت الهی را طلب میكند. سپس ویژگیهای بارانهای مفید و سودمند را ذكر كرده و آنها را به دعای خود میافزاید.
و در بخش پایانی آسیبهای بارانهای غضبآلود الهی را ذكر كرده و از آنها به خدا پناه میبرد.
درضمن، نقش باران را در حیات انسانها و حیوانات و جهان طبیعت یادآور میشود و از این طریق پیامی آشكار به همگان میفرستد، تا شكر این نعمت بزرگ الهی را كه زندگی انسانها، بلكه هیچ موجود زندهای بدون آن ممكن نیست، بهجا آورند.
باران رحمت الهی
امام علیه السلام در آغاز این دعا به پیشگاه پروردگار چنین عرضه میدارد: «اَللَّهُمَّ اِسْقِنَا اَلْغَیثَ، وَاُنْشُرْ عَلَینَا رَحْمَتَكَ بِغَیثِكَ اَلْمُغْدِقِ مِنَ اَلسَّحَابِ اَلْمُنْسَاقِ لِنَبَاتِ أَرْضِكَ اَلْمُونِقِ فِی جَمِیعِ اَلْآفَاقِ؛ خداوندا! ما را با نعمت باران سیراب کن و رحمتت را بهوسیلۀ باران بر ما بگستران! بارانی فراوان از ابرهایی که در آسمان به حرکت درآورده شده، تا گیاهان زیبای سرزمین تو در همه آفاق بروید».
واژه «غَیث» آن گونه که بسیاری از مفسران و اهل لغت تصریح کردهاند، به معنای باران نافع است. درحالیکه «مَطَر؛ باران» به هر بارانی گفته میشود چه نافع باشد، چه نباشد.
«مُغْدِق» در اصل به معنای هر چیز فراوان است و به بارانهای پربرکت و دانه درشت اطلاق میشود.
واژه «مُونِق» به معنای شگفتآور بودن چیزی است و معمولاً در موارد زیبایی ذکر میشود.
جالب اینکه امام علیه السلام با ذکر واژه «مُنْسَاق» به بادهایی اشاره میکند که ابرها را به حرکت درمیآورند و میدانیم ابرها تبخیراتی است که از دریاها برمیخیزد. اگر نعمت بادها نبود و آنها ابرها را از فراز دریاها به سوی خشکیها رهنمون نمیکردند، ما هرگز نمیتوانستیم از باران استفاده کنیم.
و نیز امام علیه السلام در اینجا نخست روی پرورش گیاهان بر اثر بارانها تکیه میکند، چراکه زندگی سایر موجودات زنده به گیاهان برمیگردد؛ زیرا به طور مستقیم گیاهخوارند و یا از حیواناتی استفاده میکنند که آنها گیاهخوارند.
البته نباید فراموش کرد که نزول باران بر صفحۀ اقیانوسها نیز آثار و برکات فراوانی دارد و گاه گفته میشود آثار آن کمتر از نزول آن بر خشکیها نیست.
و نیز نباید فراموش کرد که نقش گیاهان فقط نقش تغذیۀ موجودات زنده نیست، بلکه زیباییهای فوق العادهای به طبیعت میدهد که مایۀ نشاط انسان و همۀ موجودات زنده است. اضافه بر این، از درختان برای ساختن انواع وسایل زندگی، خانهها، کشتیها، و ابزار مختلف و تهیۀ سوخت، استفاده میشود که بدون باران انسان از همۀ اینها محروم میگردد.
بارانی اینچنینم آرزوست
در جملۀ بعد، امام علیه السلام به ویژگیهای این باران درخواست شده پرداخته، عرضه میدارد: «وَاُمْنُنْ عَلَی عِبَادِكَ بِإِینَاعِ اَلثَّمَرَةِ، وَأَحْی بِلاَدَكَ بِبُلُوغِ اَلزَّهَرَةِ، وَأَشْهِدْ مَلاَئِكَتَكَ اَلْكِرَامَ اَلسَّفَرَةَ بِسَقْی مِنْكَ نَافِعٍ، دَائِمٍ غُزْرُهُ، وَاسِعٍ دِرَرُهُ، وَابِلٍ سَرِیعٍ عَاجِلٍ؛ خداوندا! بر بندگان خود منّت گذار با پرورش دادن میوهها [به وسیله باران ها] و شهر و دیار خود را با شکفتن شکوفهها زنده ساز و فرشتگان خود را که بزرگوارند و سفیران تو هستند شاهدان این صحنه قرار ده! بارانی مفید، پیوسته، گسترده و وسیع، با دانههای درشت، و سریع و شتابان که همه جا ببارد و سیراب کند».
واژه «اِینَاع» در اصل به معنای رسیده و شاداب شدن میوه است و منظور امام علیه السلام این است که به وسیله بارش بارانهای مفید، میوههای باغها به حد کمال برسند و قابل خوردن شوند.
واژه «زَهْره» در اصل به معنای شکوفۀ گل میباشد و تعبیر امام علیه السلام به «بلوغ زَهْره» این است که شکوفهها تبدیل به گل کامل و گلها تبدیل به میوه شوند.
واژۀ «سَفَره» جمع «سافر» است و سافر به کسی یا چیزی میگویند که از روی اموری پردهبرداری کند. بر همین اساس به کسی که میان اقوام رفتوآمد دارد تا مشکلات آنها را حل کند و از مبهمات پرده بردارد، «سفیر» گفته میشود. منظور امام علیه السلام از «سَفَره» در این جا فرشتگانی است که سفیران الهی میباشند تا بر نزول باران نظارت کنند و بارانهای نافع را نصیب نیازمندان نمایند.
«غُزْر» به معنای فراوانی است و در اصل در مورد فزونی شیر حیوان گفته میشود و سپس به هر چیز کثیر و فراوانی اطلاق شده است. تعبیر امام علیه السلام «دَائِم غُزْرُه» اشاره به بارانی است که فراوان باشد و همه جا را سیراب کند نه یک رگبار محدود و مختصر.
واژۀ «دِرَر» به معنای فرو ریختن آب باران است و تعبیر امام علیه السلام به «وَاسِعٍ دِرَرُه» اشاره به بارانهای پردامنه و گسترده است.
واژۀ «وَابِل» به معنای باران شدید و دانهدرشت است که آثار بیشتری در رویش و پرورش گیاهان دارد و نقطه مقابل «طَلّ» است که به معنای بارانهای معمولی و ریز میباشد.
تفاوت «سریع» با «عاجل» این است که «سریع» یعنی پیدرپی بودن باران و «عاجل» یعنی فرو ریختن فوری آن. این احتمال نیز وجود دارد که سریع و عاجل دارای یک معنا و تأکید یکدیگر باشند.
منظور از حضور فرشتگان، آن هم فرشتگانی که سفیران پروردگار به سوی انسانها و مأمور حفظ نامههای اعمال آنها میباشند، این است که به قدری این باران پربرکت باشد که حضور فرشتگان را در برابر خود بطلبد تا بر برکات آن بیفزایند.
جالب این است که امام علیه السلام برای این باران شش ویژگی بیان کرده است: نافع بودن، استمرار و پیوستگی، گستردگی، دانهدرشت بودن و با سرعت و شتاب فرود آمدن. به یقین چنین بارانی از مفیدترین باران هاست.
میدانیم که بارانها همه یکسان نیستند، بعضی بسیار مفید، بعضی کم فایده و به صورت رگبار و بعضی به دلیل ایجاد خطرهایی مانند سیل، خطرناک میباشند. امام علیه السلام بارانی از خداوند تقاضا کرده که دارای هفت وصف است: اول، موجب رسیدن میوهها؛ دوم، سبب به کمال رسیدن شکوفهها؛ سوم، نافع؛ چهارم، پیوسته؛ پنجم، گسترده؛ ششم، دانهدرشت و هفتم، سریع و پرشتاب. به یقین چنین بارانی آرزوی صاحبان مزرعه و باغ است و جامعیت کلام امام علیه السلام در این جا واقعاً جالب است.
مرهون باران
امام علیه السلام در جمله بعد به آثار این باران مطلوب اشاره کرده و چهار اثر برای آن تقاضا میکند: «تُحْیی بِهِ مَا قَدْ مَاتَ، وَتَرُدُّ بِهِ مَا قَدْ فَاتَ وَتُخْرِجُ بِهِ مَا هُوَ آتٍ، وَتُوَسِّعُ بِهِ فِی اَلْأَقْوَاتِ؛ [خداوندا! بارانی باشد که] به وسیله آن زمینهای مرده را زنده کنی و آنچه را از دست رفته بازگردانی و آنچه را در انتظار آن هستیم، بیرون آوری و سرانجام به وسیله آن انواع غذاها را گسترش بخشی».
جمله اوّل در واقع اشاره به همان چیزی است که در قرآن مجید بارها دربارۀ باران آمده است، مانند آنچه در آیۀ ٥٠ سورۀ روم، میفرماید: «فَانْظُرْ إِلی آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَیفَ یحْی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها؛ به آثار رحمت الهی بنگر که چگونه زمین را بعد از مردنش زنده میکند».
منظور از زمین مرده زمینی است که گیاه ندارد و حرکتی در آن از نظر رویش گیاهان دیده نمیشود و منظور از آنچه از دست رفته، برکاتی است که بر اثر عدم نزول باران فوت شده است. امام علیه السلام تقاضا میکند که آنها نیز برگردد. منظور از جملۀ «تُخْرِجُ بِهِ مَا هُوَ آتٍ» این است که آنچه را مردم در انتظار آن هستند، از این باران عاید شود.
بدیهی است که نتیجۀ همۀ اینها توسعه و گسترش غذای انسانهاست.
ابرهای زندگی
جالب اینکه امام علیه السلام بعد از بیان اوصاف باران مطلوب، صفات ابرها را که سرچشمۀ باراناند بیان کرده و آنها را از خداوند تقاضا میکند.
عرضه میدارد: «سَحَاباً مُتَرَاكِماً هَنِیئاً مَرِیئاً طَبَقاً مُجَلْجَلاً؛ [خداوندا!] ابری متراکم از تو تقاضا میکنیم که بارانش گوارا و سازگار و پوشانندۀ زمین و دارای غرّش و رعد و برق باشد».
واژۀ «سَحاب» هم اسم جنس است و هم اسم جمع؛ هم به معنای «ابر» و هم به معنای ابرها به کار میرود و در اینجا امام علیه السلام هفت صفت برای آن بیان فرموده که بعضی صفت ابر است و بعضی وصف بارانی است که از آن ابر فرو میریزد.
تفاوت «هَنی» و «مَری» این است که «هَنی» به غذایی گفته میشود که سالم باشد و آثار بدی در انسان نگذارد و «طَبَق» اشاره به این است که باران به قدری ببارد که همچون یک طبقه روی زمین را بپوشاند.
این احتمال نیز از سوی جمعی از شارحان داده شده که «طَبَق» صفت «سَحاب؛ ابرها» باشد، یعنی ابرها به قدری زیاد باشند که تمام آسمان را بپوشانند و همه جا ببارند و سیراب نمایند. و در بعضی از نسخ به جای «طبقاً» «طیباً» آمده که به معنای باران پاکیزه است.
«مُجَلْجَلاً» که اشاره به صدای غرّش رعد است. از این نظر در اینجا استفاده شده که ابرها بعد از رعد و برق بارانهای پرپشت فرومیریزند. اضافه بر این، صدای آن برای کسانی که تشنه باران هستند نشاطآور است.
امام علیه السلام بعد از این اوصاف پنجگانه که برای ابرها بیان کرد به دو وصف دیگر اشاره میفرماید و کلام خود را با آن کامل میسازد؛ عرضه میدارد: «غَیرَ مُلِثٍّ وَدْقُهُ، وَلاَ خُلَّبٍ بَرْقُهُ؛ ابری باشد که بارانش آن چنان زیاد نشود که موجب ویرانی و فساد گردد، همچنین برق آن فریبنده نباشد [به گونهای که رعد و برقی ظاهر گردد، ولی بارانی نبارد و موجب ناامیدی شود]».
و در ضرب المثل معروف آمده است که دربارۀ افراد پرسروصدا و بیخاصیت گفته میشود: «أَرْعَدَ وَأَبْرَقَ وَلَمْ یمْطُرْ؛ رعد و برقی زد، اما بارانی نبارید».
واژۀ «مُلِث» به معنای پردوام است.
واژه «وَدْق» در اصل یعنی دانههای باران و در موارد دیگر به صورت مجازی به کار میرود.
واژۀ «خُلّب» در اصل از «خِلابه» به معنای فریفتن گرفته شده و «برق خُلّب» رعد و برقی است که باران ندارد و گویی انسان را میفریبد.
بنابراین، امام علیه السلام تقاضای بارانی از خداوند میکند که از هر نظر جامع و کامل باشد و خشکسالی را برطرف سازد و زمین مرده را زنده کند.
ببار باران، سیراب کن
حضرت سجاد علیه السلام در اینجا بر آنچه در جملههای قبل عرضه داشت تأکید کرده و با عبارتهای پرمعنای دیگری آن را تکرار میکند؛ عرضه میدارد: «اَللَّهُمَّ اِسْقِنَا غَیثاً مُغِیثاً مَرِیعاً مُمْرِعاً عَرِیضاً وَاسِعاً غَزِیراً، تَرُدُّ بِهِ اَلنَّهِیضَ، وَتَجْبُرُ بِهِ اَلْمَهِیضَ؛ خداوندا! ما را با بارانی کامل و فراوان، پرنفع و موجب رویش گیاهان، وسیع و گسترده و فراوان، سیراب فرما! بارانی که با آن خرّمی و سرسبزی را به زمینها بازگردانی و کاستیها و محرومیتها را جبران نمایی».
«غیث» - اجوف یایی بهمعنای باران است. ولی «مغیث» از مادۀ «غوث» - كه اجوف واوی است - گرفته شده و معنای آن یاریكننده است، اشاره به بارانی كه همگان را یاری دهد.
مفهوم واژه «مَریع» بارانی است که پرگیاه باشد و واژۀ «مُمْرِع» نیز تأکید بر پربرکت بودن باران است.
«غَزِیر» به معنای کثرت گرفته شده و اشاره به باران فراوان است.
واژه «نَهیض» یعنی قیام و برپایی و در اینجا اشاره به گیاهان فراوانی است که از زمینها سر بلند میکنند و به آن طراوت و خرّمی میبخشند.
واژۀ «مَهیض» اسم مفعول است و از مادۀ «هیض» به معنای شکستن گرفته شده و جملۀ «تَجْبُرُ بِهِ اَلْمَهِیضَ» اشاره به بارانی است که کاستی را برطرف سازد و زمینها را سیراب کند.
در واقع امام علیه السلام اوصافی برای بارانی که مورد درخواست است، بیان کرده که همان کامل بودن و پرنفع و گسترده بودن است و آن را مقدمهای قرار داده برای رسیدن به دو چیز: بازگرداندن سرسبزی و خرمیها، و جبران تشنگی تشنه کامان و در نتیجه کامل ترین نوع باران را با آثار فراوانش از خداوند متعال تقاضا کرده است.
ده خواسته در طلب نزول باران
در ادامۀ این تقاضاها بار دیگر به سراغ بارانی بسیار پراثر میرود و از خدا تقاضا میکند: بارانی برای ما بباران که دارای ده اثر مهم باشد و از هر نظر کامل و جامع.
نخست عرضه میدارد: «اَللَّهُمَّ اِسْقِنَا سَقْیاً تُسِیلُ مِنْهُ اَلظِّرَابَ؛ ما را با بارانی سیراب کن که از کوهساران جاری سازی!».
واژه «ظُراب» به معنای تپه یا کوه گسترده و پهن است که وقتی باران میبارد، نهرها از آن به آرامی جاری میشود، برخلاف کوههای بلند که ممکن است منشأ سیلابهای ویرانگر شود. در واقع امام علیه السلام از خداوند بارانی تقاضا میکند که نهرهای مفید و سودمند از آن جاری شود و به مناطق دوردست برسد.
دومین وصفی که امام علیه السلام برای این باران ذکر میکند این است که چاهها و [قنوات] از آن پر شود: «وَتَمْلَأُ مِنْهُ اَلْجِبَابَ؛ بارانی که چاهها و قنوات را از آن پر سازی».
واژه «جِباب» به معنای چاه است و گاه گفتهاند: منظور چاههایی است که سنگچین نشده باشد، مانند چاههای بیابانی که معمولاً آن را سنگچین نمیکنند.
این جمله اشاره به این است که باران به صورت رگبار زودگذری نباشد که سطح زمینها را تر کند، امّا قوّت و قدرتی به چاهها و قناتها ندهد، چراکه بعد از نزول باران مردم برای آبیاری در طول سال از آنها استفاده میکنند.
در سومین و چهارمین درخواست عرضه میدارد: «وَتُفَجِّرُ بِهِ اَلْأَنْهَارَ، وَتُنْبِتُ بِهِ اَلْأَشْجَارَ؛ و چشمهها را بر اثر آن از زمین روان سازی و درختان را با آن برویانی».
واژۀ «تُفَجِّر» در اصل به معنای ایجاد شکاف وسیع است، چه شکافتن زمین بر اثر چشمهها باشد و چه شکافتن افق بر اثر نور صبحگاهان.
بنابراین، منظور، روان شدن رودها به وسیله باران نیست، بلکه منظور جوشیدن چشمهها از نقاط مختلف است که نتیجۀ بارانهای فراوان و ذخیره شدن آب در اعماق زمین است.
بدیهی است که چنین بارانی سبب رویش درختان و گیاهان میشود.
سپس در پنجمین توصیف این باران عرضه میدارد: «وَتُرْخِصُ بِهِ اَلْأَسْعَارَ فِی جَمِیعِ اَلْأَمْصَارِ؛ بارانی باشد که در تمام شهرها قیمت اجناس را به وسیله آن پایین آوری و ارزان کنی».
واژۀ «تُرْخِص» به معنای ارزانی و فراوانی است و «اَسعار» به معنای قیمت و بهای جنس است.
واژۀ «مِصر» به شهر بزرگ یا کشور یا هر زمینی که محدود به حدودی باشد اطلاق میشود. ممکن است در این جا اشاره به همۀ کشورهای اسلامی باشد و یا همه شهرها.
روشن است که هرگاه باران فراوان ببارد، اجناس فزونی مییابد و هنگامی که اجناس فزونی یافت براساس قاعدۀ عرضه و تقاضا ارزان میشود و جالب این که امام علیه السلام تنها برای شهر خود چنین تقاضایی نمیکند، بلکه برای تمام شهرها این تقاضا را دارد. یعنی باران چنان فراگیر باشد که در همۀ شهرها چنین اثری داشته باشد.
آنگاه در ششمین و هفتمین وصف این باران میافزاید: «وَتَنْعَشُ بِهِ اَلْبَهَائِمَ وَاَلْخَلْقَ، وَتُكْمِلُ لَنَا بِهِ طَیبَاتِ اَلرِّزْقِ؛ بارانی باشد که با آن چهارپایان و خلایق را به نشاط درآوری و حیات تازه بخشی و ارزاق پاکیزه را با آن برای ما کامل گردانی».
واژۀ «تَنْعَش» به معنای بلند کردن و یا از فقر نجات بخشیدن آمده، سپس در معنای حیات دادن و شادمان کردن و به نشاط آوردن نیز به کار رفته است و این که به تابوت اموات «نَعش» گفته میشود به این دلیل است که میت را با آن بلند میکنند و در کلام امام علیه السلام به همان معنای حیات بخشیدن و سرزنده کردن میباشد.
در هشتمین و نهمین وصف این باران، امام علیه السلام عرضه میدارد: «وتُنْبِتُ لَنَا بِهِ اَلزَّرْعَ وَتُدِرُّ بِهِ اَلضَّرْعَ؛ [خداوندا!] بارانی نصیب ما کن که زراعت را با آن برویانی و پستان حیوانات را از شیر سرشار سازی!».
واژۀ «تُدِرّ» یعنی ریزش فراوان و «ضَرع» به معنای پستان چهارپایان است.
بنابراین امام علیه السلام در اینجا نتیجۀ نهایی ریزش باران فراوان را بیان فرموده، چراکه وقتی باران فراوان ببارد گیاهان زمین فراوان میشود و حیوانات از آن استفادۀ کامل میبرند و شیر آنها زیاد میشود.
جالب این که امام علیه السلام در کلام خود بیشتر به مواد غذایی گیاهی اشاره کرده که در واقع خوراک اصلی انسان را تشکیل میدهند.
بدیهی است که باران هرگاه فراوان ببارد، همۀ موجودات از آن استفاده میکنند؛ به حیوانات حیاتی تازه میبخشد و انسانها از آن بهره فراوان میگیرند؛ زمینها پر محصول میشود و جای تعجب نیست که باران حتی در دریاها نیز اثر میگذارد و ماهیان فراوان میشوند و ساحلنشینان بهرۀ فراوان میگیرند.
سرانجام امام علیه السلام در دهمین وصف این باران سخنی میگوید که نتیجۀ نهایی همۀ اوصاف نهگانه گذشته است؛ عرضه میدارد: «وَتَزِیدُنَا بِهِ قُوَّةً إِلَی قُوَّتِنَا؛ [خداوندا!] بارانی برای ما بفرست که به وسیله آن نیرویی بر نیروی ما بیفزایی!».
آری، تمام نیروهایی که انسانها و موجودات زنده دارند در واقع از نزول باران سرچشمه میگیرد، چراکه خوراک انسان اگر گیاهی باشد مستقیم از باران کمک میگیرد و اگر حیوانی باشد، حیوانات نیز از گیاهان تغذیه میکنند و حتی حیوانات گوشتخوار از حیواناتی استفاده مینمایند که گیاهخوارند. در نتیجه همه به گیاهان زمین برمیگردد که پرورش آن به وسیله باران است.
روشن است که «قُوة» در کلام امام علیه السلام، هم نیروهای جسمانی را شامل میشود و هم نیروهای معنوی را؛ چراکه اگر جسم سالم نباشد روح نیز سالم نخواهد بود.
در واقع کلام امام علیه السلام در جمله اخیر برگرفته از آیات قرآن است؛ در سورۀ هود، آیۀ ٥٢ میخوانیم که حضرت هود علیه السلام به قومش [قوم عاد] چنین میگوید: «وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیهِ یرْسِلِ السَّماءَ عَلَیكُمْ مِدْرَاراً وَیزِدْكُمْ قُوَّةً إلی قُوَّتِكُمْ وَلا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمین؛ وای قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش کنید، سپس به سوی او بازگردید تا باران را پیدرپی بر شما بفرستد، و نیرویی بر نیرویتان بیفزاید، و به صورت گنهکارانه، روی از حق برنتابید».
پناه به خدا از بارانهای ویرانگر
جالب توجه اینکه امام علیه السلام در بخشهای گذشته، از آثار مثبت بارانها در رویش نباتات و سیراب شدن موجودات زنده و برکات مختلف آن سخن گفت همۀ آنها را از خداوند تقاضا نمود؛ ولی در این بخش از دعا از خطراتی که ممکن است بعضی از بارانها به وجود بیاورند به خدا پناه میبرد و تقاضا میکند بارانهایی که بر ما میفرستد با این خطرات همراه نباشد.
امام علیه السلام به چهار خطر عمده در اینجا اشاره کرده، نخست عرضه میدارد: «اَللَّهُمَّ لاَ تَجْعَلْ ظِلَّهُ عَلَینَا سَمُوماً؛ خداوندا! سایۀ این ابرها را برای ما همراه با بادهای گرم و سوزنده قرار مده!».
«سَمُوم» باد سوزانی است که در مسامّ بدن [منافذ ریزی که در سطح پوست قرار دارد] داخل میشود و انسان را آزار میدهد و گاه کشنده است.
بسیار دیده شده بادهای سوزانی هنگامی که آسمان ابری است میوزد و نه تنها زراعتها را خشک میکند، بلکه به انسانها آسیب میرساند. امام علیه السلام از خدا تقاضا میکند که ما را از چنین بلایی محفوظ دارد.
دومین جمله در واقع نقطۀ مقابل آن است؛ عرضه میدارد: «وَلاَتَجْعَلْ بَرْدَهُ عَلَینَا حُسُوماً؛ و سرمای حاصل از این باران را برای ما خطرناک و قطع کننده مگردان!».
واژۀ «حُسُوم» از مادۀ به معنای ازبینبردن آثار چیزی است؛ بدیهی است که اگر باران با سردی بسیار زیاد همراه باشد نه تنها آثار مثبتی ندارد، بلکه سبب میشود گلها و میوهها براثر سرمازدگی تلف شوند و حتی جان انسانها را نیز به خطر میاندازد.
بعضی از ارباب لغت «حُسُوم» را به معنای پیدرپی و متوالی ذکر کرده اند و ممکن است این معنا لازمه معنای فوق باشد؛ زیرا سرمایی موجب تلف یا قطع نعمتها میشود که پی و متوالی باشد. امام علیه السلام تقاضا دارد که باران ما چنین بارانی نباشد.
آنگاه به سومین آسیبی که ممکن است از باران به بار آید اشاره میکند: «وَلاَ تَجْعَلْ صَوْبَهُ عَلَینَا رُجُوماً؛ و نزول باران را بر ما مایۀ عذاب و آزار ما قرار مده!».
«صَوب» یعنی نزول باران و «صَیِّب» به ابر بارانزا گفته میشود.
نباید فراموش کرد که «رُجُوم» در اصل به معنای سنگ یا پراندن سنگ میباشد. این احتمال را نیز دادهاند که «رُجُوم» معنای مصدری داشته باشد، یعنی سنگپراندن یا کسی را با سنگ آزار دادن و از آنجا که پراندن سنگ مایۀ ناراحتی میشود، حضرت از خدا تقاضا میکند که این باران به صورت سیلابهای ویرانگر در نیاید که ما را آزار دهد.
این احتمال نیز وجود دارد که بارانها گاه به صورت تگرگ درمیآید و گاه این تگرگها آنقدر درشت است که نه تنها زراعت را در هم میکوبد و شاخههای درختها را میشکند، بلکه اگر به انسانها بخورد، آنها را مجروح میسازد و این در واقع شبیه «رجم» است.
و در چهارمین تقاضا عرضه میدارد: «وَلاَ تَجْعَلْ مَاءَهُ عَلَینَا أُجَاجاً؛ و آب آن را برای ما شور و ناگوار مساز!».
«اُجاج» به معنای برافروختگی و سوزندگی آتش گرفته شده و از آنجا که بعضی آبها به خاطر شوری یا تلخی و یا هر دو دهان را میسوزاند به آن «اُجاج» میگویند.
جمعی از شارحان و مترجمان معنای کنایی آن را گرفته و گفتهاند: منظور این است که خداوندا! باران را در کام ما ناگوار مگردان!
بنابراین حضرت به آسیبهایی که ممکن است از دگرگونی این نعمت الهی، یعنی باران، بر انسانها وارد شود، توجه خاصی نموده، از خداوند بارانهایی را میطلبد که از تمام این آسیبها برکنار باشد، منافعش نصیب انسان شود و ضررهایش از او دور باشد.
سخن آخر
سرانجام امام علیه السلام این دعا را با یک تعبیر کلی و جامع پایان میدهد؛ عرضه میدارد: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَاُرْزُقْنَا مِنْ بَرَكَاتِ اَلسَّمَاوَاتِ وَاَلْأَرْضِ، إِنَّكَ عَلی كُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ؛ خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست و ما را از برکات آسمانها و زمین روزی عنایت کن و بهرهمند ساز! که تو بر هر چیز توانایی».
بدیهی است که برکات آسمان به تنهایی نمیتواند مشکلات انسان را حل کند، بلکه وقتی با برکات زمین آمیخته شود و انواع گیاهان و دانههای نباتی و میوهها از آن بروید مشکلات حل میشود.
و قابل توجه این که امام سجاد علیه السلام در دعای طلب باران، به هر دو جنبه اشاره فرموده، جنبههای مفید آن را تقاضا کرده و از زیانهای آن به خدا پناه برده است.
منبع:
عرفان اسلامی (شرحی جامع بر صحیفه سجادیه)
پرونده ویژه
٢
مسئله مهریه
از منظر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی
از دلائل عظمت تعلیمات اسلام این است که ارزشهای اسلامی در امر ازدواج را با دقّت و موشکافی عجیبی مورد بررسی قرار داده، و برای تشکیل خانواده سالم و خالی از هرگونه کژی و ناموزونی، از هیچ برنامه مؤثّری فروگذار ننموده، از نخستین گام برای تشکیل خانواده، هدفهای اصلی این کار و ارزشهای والای حاکم بر آن را مورد توجّه قرار داده، و در برابر «ضدّ ارزش»هایی که گاه از سوی وسواسان خنّاس بهعنوان «ارزش» در تشکیل خانواده قلمداد میشود هشدار داده است.
در این میان اسلام مسئله مهریه را به طور کلّی مورد توجّه قرار داده و با استفاده از دو مفهوم کاملًا آشنا یعنی سعادت و تیرهروزی مطالب لازم را در این زمینه بازگو میکند.
در این نگاشته به سراغ ابعاد مختلف مسئله مهریه میرویم، که از مسائل مهم و سرنوشتساز ازدواج است.
مهریه و احکام آن
در طلیعۀ این بحث به چند مسئله شرعی مربوط به مهریه توجّه فرمایید:
۱. اگر پسر و دختری ازدواج کنند مشروط بر اینکه مهریهای در کار نباشد، چنین ازدواجی باطل است.
۲. چنانچه مهریه مبهم باشد، مانند اینکه مهریه را یک جلد کلام اللّه مجید قرار دهند، امّا قیمت آن را معین نکنند، درحالیکه قیمتهای مختلفی دارد، یا آن را هزار شاخۀ گل قرار دهند، امّا قیمت هر شاخه را تعیین نکنند، چنین مهریهای باطل است؛ ولی اصل عقد صحیح است و زوج باید مهرالمثل بپردازد. منظور از مهرالمثل، مهریۀ دختران همطراز چنان دختری است؛ یعنی به دخترانی که صفات و شرایط او را دارند، مانند دختر عمو و دختر خالۀ دختر و مانند آنها نگاه میکنیم که مهریۀ آنها چقدر است؟ همان را مهریۀ او قرار میدهیم.
۳. در صورتی که مهریه از درآمد حرام باشد، باطل است و تبدیل به مهر المثل میشود. مانند اینکه از سود رباخواری صد سکۀ طلا تهیه کرده و آن را مهر قرار داده است.
۴. اگر مهریه نامعقول باشد، برای مثال چند میلیارد تومان، یا زنی شرط کند که معادل وزنش به او طلا بدهد؛ چنین مهریههای نامتعارفی نیز باطل و تبدیل به مهر المثل میشود؛ هر چند اصل ازدواج باطل نیست.
۵. در صورتی که فراموش کنند مهریه را تعیین نمایند عقد صحیح است و تبدیل به مهر المثل میشود.
۶. چنانچه قبل از عقد، جلسهای در مورد تعیین مهریه تشکیل شده باشد و بزرگان دو فامیل به اتّفاق عروس و داماد دربارۀ مهریه توافق کرده باشند، امّا هنگام اجرای صیغۀ عقد ذکری از مهریه به میان نیاید، همان مهریۀ توافق شده معتبر است و عقد مذکور در حقیقت مبنی بر همان توافق خوانده شده است.
فلسفۀ مهریه
افراط و تفریط در مسئله مهریه، مانند بسیاری از مسائل دیگر، هنوز بر جامعه ما حاکم است، بعضی چنان به سراغ مهریههای سنگین میروند و خطّ و نشان برای آن میکشند که گویی تمام افتخار و ارزش زن در آن خلاصه میشود؛ کمی مهریه را دلیل بر بیشخصیتی زن، و زیادی آن را مایه افتخار و مباهات و نشانه عظمت او میپندارند.
بسیاری از مردم چنان برای مهریه چانه میزنند که گویی میخواهند خانه و ملکی را خرید و فروش کنند، نه تنها به مهریههای نسیه و در ذمّه، بلکه مهریههای نقدی از نوع «پول رایج» قانع نیستند. چراکه با گذشت زمان کاهش پیدا میکند و ارزش آن کاسته میشود. باید حتماً «سکههای طلا» و «املاک شش دانگ» و مانند آن باشد!
در برابر این گروه اخیر، بعضی [به تقلید اروپاییها که مهریه ندارند] بطور کلّی با مهریه مخالفند، و آن را بیمعنی میدانند.
از این رهگذر این سؤال پیش میآید که مرد و زن هر دو از ازدواج و زناشویی به طور یکسان بهره میگیرند و پیوند زناشویی پیوندی است بر اساس منافع متقابل طرفین، با این حال چه دلیلی دارد که مرد مبلغی به عنوان مهر به زن بپردازد؟! وانگهی آیا این موضوع به شخصیت زن لطمه نمیزند و شکل خرید و فروش به ازدواج نمیدهد؟ روی همین جهات است که بعضی به شدّت با مسئله مهر مخالفت میکنند.
درحالیکه مهریه فلسفههایی دارد که این گروه از آن غافل و بیخبرند.
فلسفه مهریه را در چند مورد میتوان خلاصه کرد:
١. مهریه یک نوع اکرام و احترام نسبت به مقام والای زن است، و در واقع هدیه است از سوی شوهر که دلیل محبّت، و نشانه جدّی بودن پیمان زناشویی است.
٢. همه جا معمول است که زن با خود جهیزیهای به خانه شوهر میبرد و غالباً در تهیه این جهیزیه گرفتار مشکلات میشوند، «مهریه نقدی» کمکی است از سوی شوهر برای تهیه جهیزیه و نشانهای است از وفاداری و قبول مسئولیت نسبت به زندگی آینده.
٣. درست است مرد و زن هر دو از زندگی زناشویی بهطور یکسان سود میبرند، ولی نمیتوان انکار کرد که در صورت جدایی زن و مرد، «زن» متحمّل خسارت بیشتری خواهد شد. زیرا اوّلًا مرد طبق استعداد خاصّ بدنی، معمولاً در اجتماع نفوذ و تسلّط بیشتری دارد. هر چند برخی میخواهند به هنگام سخن گفتن این حقیقت روشن را انکار کنند! وضع زندگی اجتماعی بشر حتّی در جوامع اروپایی که زنان به اصطلاح از آزادی کامل برخوردارند، نشان میدهد که ابتکار اعمال پردرآمد بیشتر در دست مردان است.
در واقع مردان برای انتخاب همسر مجدّد، امکانات بیشتری دارند. ولی زنان بیوه خصوصاً با گذشت قسمتی از عمر آنها و ازدسترفتن سرمایۀ جوانی و زیبایی، امکاناتشان برای انتخاب همسر جدید کمتر است.
با توجّه به این جهات، روشن میشود امکانات و سرمایهای را که زن با ازدواج از دست میدهد بیش از امکاناتی است که مرد از دست میدهد. در حقیقت مهر چیزی است به عنوان جبران خسارت برای زن، و وسیلهای برای تأمین زندگی آیندۀ او.
٤. افزون بر اینها مسئله مهر معمولاً به شکل ترمزی در برابر تمایلات مرد نسبت به طلاق محسوب میشود.
درست است که مهر از نظر قوانین اسلام با برقرار شدن پیمان ازدواج به ذمّۀ مرد تعلّق میگیرد و زن فوراً حقّ مطالبۀ آن را دارد، ولی چون معمولاً به صورت بدهی بر ذمّۀ مرد میماند، هم اندوختهای برای آیندۀ زن محسوب میشود، و هم پشتوانهای برای حفظ حقوق او و از هم نپاشیدن پیمان زناشویی.
و اگر بعضی برای مهر تفسیر غلطی کرده اند و آن را نوعی «بهای زن» پنداشتهاند، ارتباطی به قوانین اسلام ندارد، زیرا در اسلام مهر به هیچوجه جنبۀ قیمت کالا ندارد، و بهترین دلیل آن، صیغۀ عقد ازدواج است که در آن رسماً مرد و زن دو رکن اساسی پیمان ازدواج به حساب آمدهاند، و مهر چیز اضافی تلقّی شده و در حاشیه قرار گرفته است. به همین دلیل اگر در صیغۀ عقد، اسمی از مهر نبرند عقد باطل نیست، درحالیکه اگر در خرید و فروش اسمی از قیمت برده نشود، مسلّماً معامله باطل خواهد بود. البتّه باید توجّه داشت اگر در عقد ازدواج نامی از مهر برده نشود، شوهر موظّف است در صورت آمیزش جنسی، «مهر المثل» یعنی مهری همانند زنانی که همطراز او هستند بپردازد.
از آنچه گفته شد نتیجه میگیریم که مهر جنبۀ جبران خسارت و پشتوانه برای احترام به حقوق زن دارد، نه قیمت.
مهریه، حق مسلم زن
خداوند در قرآن کریم به یکی از حقوق مسلّم زنان اشاره کرده و تأکید میکند که: «وَآتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَ نِحْلَة؛ مهر زنان را [به طور کامل] همانند یک عطیه به آنان بپردازید».«صَدُقاتِهِنَّ» جمع «صِداق» به معنی مهر است.
«نِحلَة» در لغت به معنی بخشش و عطیه آمده است. بنابراین تفسیر آیه چنین خواهد شد: مهر را که یک عطیه است و خدا به سبب اینکه زن حقوق بیشتری در اجتماع داشته باشد و ضعف نسبی جسمی او از این راه جبران گردد، به او عطا کرده است، به طور کامل بپردازید.
گفتنی است در عصر جاهلیت نظر به اینکه برای زنان ارزشی قائل نبودند، غالباً مهر را که حقّ مسلّم زن بود، در اختیار اولیای آنها قرار میدادند و آن را ملک مسلّم آنان میدانستند.
گاهی نیز مهر یک زن را ازدواج زن دیگری قرار میدادند به اینگونه که مثلاً برادری، خواهر خود را به ازدواج دیگری درمیآورد که او هم در مقابل، خواهر خود را به ازدواج وی درآورد، و مَهر این دو زن همین بود.
اسلام بر این رسوم ظالمانه خطّ بطلان کشید و مَهر را به عنوان یک حقّ مسلّم به زن اختصاص داد، و در آیات قرآن کراراً مردان را به رعایت کامل این حق توصیه کرده است.
تشویق اسلام به مهریه سبک
از جمله مسائل مسلّم و مورد تأکید اسلام، سبک بودن مهریه است و طبق آنچه در احادیث آمده، اسلام با مهریههای سنگین موافق نیست. به پنج نمونه از این روایات توجّه فرمایید:
۱. خوشقدمی و بدقدمی زن
در میان مردم چیزی به نام خوشقدمی و بدقدمی وجود دارد که به شکل خرافی بسیار زیانبار است؛ ولی اسلام به آن یک لباس منطقی پوشانده، بیآنکه اصل آن را نابود کند.
باز به همین دلیل دستور مؤکد داده شده است که هزینههای ازدواج را اعم از مهر و سایر قسمتها سبک و آسان بگیرند، تا مانعی بر سر راه ازدواج مجردان پیدا نشود، از جمله در مورد مهریه سنگین که غالبا سنگ راه ازدواج افراد کمدرآمد است.
در حدیثی از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم میخوانیم: «شُؤْمُهَا غَلاَءُ مَهْرِهَا؛ زن بدقدم زنی است که مهرش سنگین باشد».
امام صادق علیه السلام نیز در حدیثی فرمود: «أَنَّ مِنْ بَرَکةِ اَلْمَرْأَةِ قِلَّةَ مَهْرِهَا وَمِنْ شُؤْمِهَا کثْرَةَ مَهْرِهَا؛ از نشانههای مبارک بودن و خوشقدمی زن، سبک بودن مهریۀ اوست و سنگین بودن مهریه، دلیل بر شوم بودن اوست».
۲. کمخرج بودن زوجه
در حدیثی از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم چنین نقل شده است: «مِنْ بَرَکةِ اَلْمَرْأَةِ خِفَّةُ مَئُونَتِهَا ... وَمِنْ شُؤْمِهَا شِدَّةُ مَئُونَتِهَا؛ از نشانههای برکت زن، سبک بودن هزینههای اوست، و زن پرخرج، شوم و بد قدم است».
منظور از «مؤنة» در این روایت، ممکن است هزینههای عادی زندگی باشد. یعنی زن هر روز به دنبال مد جدیدی نباشد، و همواره به سراغ زر و زیور نرود، و در مخارج اسراف و زیادهروی نکند، و ممکن است اشاره به مهریه باشد، یعنی مهریهاش خفیف و سبک باشد، که برکت در آن است، همچنین شاید هم شامل هزینههای عادی زندگی و هم شامل مهریه شود.
زنی که همواره در فکر خرجتراشی برای شوهر خود است و با دیگران در هزینههای سنگین مسابقه میگذارد و کارش چشموهمچشمی با خواهر و دخترخاله و دخترعمو و دختر همسایه و همکلاسی و همکار است، خوشقدم نیست.
گرچه در این حدیث سخنی از مهریه به میان نیامده، امّا مهریۀ سبک و سنگین نیز یکی از مصادیق این روایت محسوب میشود.
۳. برترین زنان عالم
در روایتی از رسول اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم میخوانیم: «أَفْضَلُ نِسَاءِ أُمَّتِی أَصْبَحُهُنَّ وَجْهاً وَأَقَلُّهُنَّ مَهْراً؛ برترین زنان امّت من زیباترین و کممهریه ترین آنهاست».
به راستی چرا پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم چنین زنانی را برترین زنان امّت معرّفی کرده است؟
چون زن هرچه زیباتر باشد، غالباً مهریه اش را سنگین تر قرار میدهد. حال اگر زنی در عین زیبایی مهریه اش را سبک قرار دهد، کار بسیار مهمّی انجام داده. لذا برترین زنان در میان زنان مسلمان معرّفی شده است. بنابراین، خیال نشود که زن هرچه زیباتر باشد، باید مهریۀ سنگین تری قرار دهد؛ بلکه اگر هر چقدر زیباتر باشد مهریۀ سبک تری قرار دهد، اصول اخلاق اسلامی را مراعات کرده است.
۴. کینۀ حاصل از مهریۀ سنگین
پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم در حدیث چهارم فرمودند: «تَیاسَرُوا فی الصَّداقِ، فإنّ الرجُلَ لَیعطِی المَرأةَ حتّی یبقی ذلک فی نفسِهِ علَیها حَسِیکةً؛ در مهریه آسانگیر باشید، چراکه مهریۀ سنگین سبب کینه و عداوت میشود».
چون هنگامی که مردی به زنی علاقهمند باشد، برای رسیدن به او مجبور میشود مهریه را هر چقدر باشد بپذیرد. چنین مردی گرچه به زن دلخواهش رسیده، ولی کینۀ کسانی که چنان مهریهای را بر وی تحمیل کردهاند، به دل میگیرد. بنابراین، مهریۀ سنگین سبب کینه و دشمنی میشود.
۵. ازدواج ساده با مهریه تعلیم قرآن
زنی خدمت پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم رسید و از آن حضرت خواست که همسری برایش پیدا کند. رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم خطاب به جمعی از مسلمانان که در آنجا حضور داشتند فرمود: چه کسی حاضر است با این خانم ازدواج کند؟
یکی از حاضران اعلام آمادگی کرد. حضرت فرمود: چه چیزی مهر او میکنی؟
عرض کرد: چیزی ندارم که مهرش کنم. پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: ازدواج بدون مهریه امکان ندارد. حضرت دوباره از جمع حاضر پرسید: چه کسی با این خانم ازدواج میکند؟
همان مرد برخاست و همان سؤال و جواب تکرار شد. رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم برای بار سوم خواستۀ آن زن را به حاضران منعکس کرد و این بار نیز کسی جز همان مرد اعلام آمادگی نکرد.
حضرت خطاب به او فرمود: آیا چیزی از قرآن بلدی؟ عرض کرد: بله. پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم تعلیم مقداری از سورههای قرآن را به عنوان مهریۀ آن زن قرار داد. سپس آن زن را به عقد مرد مذکور درآورد.
آری، مراسم خواستگاری و تعیین مهریه و عقد ازدواج، همه در یک جلسه انجام شد! پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم چنین صحنهای را ایجاد کرد، تا به کسانی که در مراسم مختلف ازدواج سختگیری میکنند و با این سختگیریها سنگ جلوی پای جوانان میاندازند، بفهماند که در اشتباه هستند و باید این کارها را ترک کنند.
علل افزایش مهریه
زیادی مهر در عصر ما عمدتاً از سه عامل سرچشمه میگیرد:
١. گاه از چشموهمچشمیها و مسابقه در این گونه مسائل است، که افرادی از این طریق میخواهند به پندار خویش شخصیت والاتری برای خود یا فرزندان خویش کسب نمایند.
٢. گاه از غلبه روح مادّیگری و ارزشهای مادّی است، که اساساً تمام تلاشهای گروهی برای رسیدن به آن است، و از آن جا که مهر فزون تر در کوتاهمدّت یا درازمدّت درآمد بیشتری را همراه دارد، آن را ترجیح میدهند.
٣. و بالاخره گاهی از عدم اعتماد متقابل میان دو همسر یا خانوادههای آنها سرچشمه میگیرد. زیرا از این بیم دارند که زندگانی مشترک آن دو، دوام پیدا نکند، و میخواهند این مهریه سنگین مانعی بر سر راه جدایی گردد، و یا در فرض جدایی کمکی به زن در مشکلات ناشی از آن نماید.
مسلّماً اگر سه عامل فوق از بین برود، چشموهمچشمیها و رقابتها در میان نباشد، و نخواهند به وسیله ازدواج تجارت کنند، و به زندگی مشترک آینده در سایه ایمان و تقوا امیدوار باشند، دلیلی ندارد که به دنبال این گونه مهرهای کمرشکن بروند.
پیامدهای مهریۀ سنگین
علّت این که پیشوایان دینی ما تأکید فراوانی بر سبک بودن مهریه داشته و از مهریههای سنگین نهی کردهاند، امور مختلفی است که به شش حکمت آن اشاره میکنیم:
۱. نشانۀ بیاعتمادی
مهریۀ سنگین دلیل بر بیاعتمادی زن و شوهر به یکدیگر است.
اینکه زوجه مهریه اش را سنگین میکند به این دلیل است که میترسد شوهرش او را طلاق دهد و لذا از اکنون به فکر مسائل مالی پس از طلاق است که با مهریۀ سنگین آن را جبران کند.
بنابراین، بر خلاف تصوّر برخی که مهریۀ سنگین را سبب مستحکم تر شدن پیمان زناشویی میدانند، این کار دلیل بر بیاعتمادی است.
۲. تهدید آیندۀ زندگی
مهریۀ سنگین آیندۀ ازدواج را به خطر میاندازد. هنگامی که مهریۀ خانمی به عنوان مثال ۵۰۰ سکۀ طلا قرار داده شود، این مهر سنگین او را تحریک کرده و وی پس از ازدواج به فکر مطالبۀ آن میافتد و زمانی که مطالبه کرد و شوهر نتوانست پرداخت کند، راهی زندان میشود. گرچه با تقسیط مهریه ممکن است شوهر به تدریج مهریه را بپردازد؛ امّا زندگی مشترکشان از هم میپاشد. بنابراین، مهریۀ سنگین وسوسهآمیز است و زندگی مشترک را تهدید میکند.
متأسفانه برخی از زنان آن را وسیلۀ کسب درآمد قرار دادهاند!
در مواردی دیده شده که زنی به ازدواج مردی درمیآید، سپس مهریه اش را به اجرا میگذارد و آن را به صورت نقدی یا به اقساط گرفته و از آن مرد جدا میشود. سپس با مرد دیگری ازدواج میکند و به همین شکل عمل میکند و به سراغ مرد سوم میرود!
۳. مهریۀ سنگین هزینههای سنگین به دنبال دارد
هنگامی که مهریه سنگین شد، جهیزیه نیز سنگین میشود؛ چون مردم معتقدند جهیزیه باید متناسب با مهریه باشد. بنابراین، مهریۀ سنگین جهیزیۀ سنگین به دنبال دارد؛ یعنی هر دو زیر بار هزینۀ سنگین میروند. وقتی مهریه و جهیزیه سنگین شود، مراسم نیز پرهزینه میشود و سنگینی مهریه و جهیزیه و مراسم ازدواج سبب بیچارگی زوجین میگردد. چراکه سالها باید اقساط آن را پرداخت کنند. درحالیکه اگر این امور را به سادگی برگزار میکردند، میتوانستند با پول آن، خانهای بخرند و از مستأجری نجات یابند.
۴. فرار جوانان از ازدواج
حکمت دیگر سفارش اسلام به مهریۀ سبک این است که وقتی مهریه سنگین شود، جوانان به سراغ ازدواج نمیروند. اگر مهریه سبک باشد، به ازدواج تشویق میشوند. اینجاست که درک میکنیم چرا پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم و ائمۀ اطهار علیهم السلام این قدر نسبت به مهریه سبک سفارش کرده، و زنی را که مهریه اش سبک است، خوشقدم شمردهاند، همچنین از مهریۀ سنگین نهی کرده و زنی را که مهریه اش سنگین است، شوم و بد قدم نامیده اند.
٥. زمینه ساز دشمنی
حضرت علی علیه السلام فرمود: «لا تُغالوا فی مُهورِ النِّساءِ فَیکونَ عَداوَةً؛ مهریه زنانتان را سنگین نگیرید که سرچشمه دشمنی و عداوت است».
امروزه این روایت بسیار ملموس و قابل درک است. چون وقتی مهریه خانمی سنگین و بسیار زیاد باشد کمکم زن را وسوسه میکند که آن را مطالبه نماید، و هنگامی که با عدم توان پرداخت زوج مواجه شود، آن را به اجرا میگذارد و با هزار مشکل مهریه را میگیرد و اقدام به طلاق میکند. گاه این پول زیر دندانش مزه میکند، لذا نقشه میکشد با مهریه سنگین تری با مرد دیگری نیز ازدواج کند و از او هم مهریه را مطالبه کند و بدین وسیله ثروت مهمّی فراهم نماید. زن با این فکر و خیالات ناسازگاری با شوهر را آغاز میکند و بدینسان عداوت و دشمنیها شروع میشود.
بعضی میگویند: «برای استحکام پیوند زناشویی باید مهریهها را سنگین گرفت، چون کار از محکمکاری عیب نمیکند». در جواب این عزیزان عرض میکنیم: «اتّفاقاً در این مورد کار از محکمکاری عیب میکند» چون مهریه سنگین وسوسهانگیز است.
٦. زندانیان مهریه
متأسفانه بسیاری از جوانان به خاطر مهریه در زندان بهسر میبرند، درحالیکه از نظر فقهی زندانی کردن کسانی که توان پرداخت بدهی خود را ندارند، جایز نیست و چنین افرادی بیگناهاند. آنان باید آزاد شوند و بدهیشان را به صورت اقساط بپردازند؛ چون اصل بر ناتوانایی در پرداخت بدهی است و توانایی بر پرداخت باید ثابت شود.
امّا دادگاهها اصل را بر پولدار بودن افراد گذاشته و بدهکاران را زندانی میکنند؛ مگر اینکه ثابت شود کسی توانایی ندارد تا او را با وثیقۀ کافی آزاد کنند. درحالیکه این کار خلاف شریعت است و کسانی که توانایی مالی ندارند، یا تواناییشان مشکوک است، باید آزاد شوند و بدهی خود را به صورت اقساط بپردازند.
مهر السنه
مهر السنة مهریۀ همۀ همسران پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم بوده است.
ابوالعبّاس میگوید: از امام صادق علیه السلام در مهریه پرسیدم: «أَ لَهُ وَقْتٌ؟ قَالَ لاَ؛ ثُمَّ قَالَ: کانَ صَدَاقُ اَلنَّبِی (ص) ... خَمْسُمِائَةِ دِرْهَمٍ؛ آیا مهریه اندازه خاصّی دارد؟ امام فرمود: نه، سپس فرمود: مهریه [همسران] پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم پانصد درهم بود».
اکنون ببینیم مهریه فاطمه چه بود؟
بدون شک ازدواج بهترین مردان جهان با سیده زنان عالم دختر پیامبر بزرگ اسلام صلوات الله علیهم اجمعین باید از هر نظر الگو باشد، الگویی برای همه قرون و اعصار، لذا پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم رو به امیرمؤمنان علی علیه السلام کرد و فرمود: چیزی داری که مهریه همسرت قرار دهی؟
عرض کرد: پدر و مادرم به فدایت، تو از زندگی من به خوبی آگاهی که جز شمشیر و زره و شتر چیز دیگری ندارم.
پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: درست است، شمشیرت به هنگام کارزار با دشمنان اسلام مورد نیاز است و با شتر نیز باید نخلستان را آب دهی، و در مسافرتها از آن استفاده کنی؛ بنابراین تنها زره را میتوانی مهریه همسرت بنمایی، و من دخترم فاطمه را در برابر همین زره به عقد تو درآوردم».
شاید بیشترین قیمتی که در تواریخ درباره این زره نوشته شده، پانصد درهم است. در حدیثی آمده است که پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم دخترش فاطمه علیها السلام را به هنگام تزویج با علی علیه السلام به چهارصد و هشتاد درهم مهر نمود. و در حدیثی پانصد درهم آمده است.
لذا مهر السنه معادل ۵۰۰ درهم است، و با توجه به اینکه هر درهم نیم مثقال نقره است، مهر السنه معادل ۲۵۰ مثقال نقره میباشد و از آنجا که هر مثقال نقره در زمان ما ٩٧٩ هزار تومان است،مهر السنه به پول امروز ٢٤٤ میلیون تومان میشود که از سبک ترین مهریههای عصر و زمان ما، یعنی ۱۴ سکۀ بهار آزادی نیز کمتر است. طبق محاسبۀ ما مهر السنه معادل تقریباً دو سکۀ تمام بهار آزادی است.
آری، مهریه حضرت زهرا سلام الله علیها و همسران پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم چیزی حدود [دو] سکه بهار آزادی بوده است! ما توصیه نمیکنیم مهریه خیلی سبک باشد، ولی از مهریههای بسیار سنگین، که مصیبت و بلایی برای خانوادههاست و باعث ترک ازدواج بعضی از جوانها شده، باید پرهیز کرد، و ازدواجها را ساده گرفت تا جوانها به راحتی ازدواج کرده و در برابر گناه بیمه شوند.
بطلان مهریههای سنگین
ما معتقدیم مهریههای سنگین باطل است، و تبدیل به مهر المثل میشود.
توضیح اینکه: خانواده داماد با دسته گل و شیرینی به منزل خانواده عروس میروند، و پس از تعارفات معمول، از سوی خانواده عروس ١٣٦٠ سکه تمام بهار آزادی به مناسبت تاریخ تولّد عروس، پیشنهاد میشود. هنگامی که خانواده داماد به بالا بودن مبلغ مهر اعتراض میکنند، آنها میگویند: «مهریه را کی داده و کی گرفته!» و بدین وسیله بر پنج هزار سکه توافق میشود. این جمله: «کی داده و کی گرفته» نشانه عدم قصد جدّی نسبت به مهریه است و هنگامی که قصد جدّی وجود نداشته باشد، مهریه باطل است و تبدیل به مهر المثل میشود. علاوه بر این، گاه اعداد و ارقامی ذکر میشود که نشان از سفاهت زوج میدهد مثل این که زوج میگوید: «مهریه را ٥٠٠٠٠ سکه بهار آزادی بنویسد».
روشن است که این شخص، شخصی است سفیه و حقّ تصرف در اموالش را ندارد و چنان مهریهای نیز باطل است. ضمناً اینکه در عقدنامه قید «عند المطالبه» نوشته میشود، درحالیکه زوج برای هزینههای مراسم عقد و عروسی اش لنگ است و با قرض و وام آن را فراهم کرده، قدرتی بر پرداخت آن عند المطالبه ندارد.
بنابراین، این قید هم جدّی نیست و تبدیل به «عند القدرة و الاستطاعة» میشود. قضات محترم باید توجه داشته باشند و چنین زوجهایی را تحت فشار نگذارند.
سخن آخر: (مهریۀ آسان و سبک، بازگشت به ارزشهای اسلامی)
متأسّفانه گروهی از اسلام تنها به یک سلسله آداب سطحی قناعت کردهاند، و نماز و روزه و حجّی بیمحتوی، و فاقد روح، و قرآنی خالی از تدبّر، و دعائی تهی از حضور قلب، و زیارتی به قصد سیاحت، انجام میدهند، بیآنکه اسلام در عمق جانشان ریشه دوانده باشد.
به راستی مسئله تشکیل خانواده و ارزشهای حاکم بر آن میتواند محک خوبی برای شناخت مسلمانان راستین از مسلمانان سطحی باشد.
همانها که دم از حجّ و نماز و روزه میزنند، هنگام شوهر دادن دختران خود چنان برای مهریههای میلیاردی پافشاری میکنند، و حتّی برای محکمکاری و پیشبینی نرخ تورّم در آینده، مبلغ مهریه را از پول رائج به طلای خالص ناب! تبدیل کرده، گویی تمام موجودیت آنها به خطر افتاده! خدا را پاک فراموش کرده، و توکل بر ذات مقدّس او را در زندگی از دست میدهند.
از همه مضحک تر اینکه، گاه برای تیمّن و تبرّک در کنار مهریههای سنگین چند میلیاردی، مهریه پانصد درهمی حضرت زهرا علیها السلام را نیز ضمیمه میکنند!
این درست به آن میماند که در کنار سفرهای که انواع غذاهای رنگین داخلی و خارجی، و سنّتی و مد روز، در آن جمع است، مقداری نان جو و نمک هم قرار دهیم که این خوراک مولای متّقیان و پیشوای آزادگان جهان، علی علیه السلام است و ما شیعیان و پیروان مکتب او هستیم! چقدر این کار کودکانه و مسخره است!
اینجاست که اگر جسارت نباشد - و انْ شاءَ اللَّه نیست - انسان به یاد حدیث معروف سرور آزادگان جهان امام حسین علیه السلام میافتد که درباره گروهی از مردم فرمود: «اَلنَّاسَ عَبِیدُ اَلدُّنْیا وَاَلدِّینُ لَعِقٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ؛ مردم بندگان دنیایند، و دین تنها بر زبان آنها دور میزند!».
یا در حدیث دیگری از رسول اللّه صلّی الله علیه وآله وسلّم میخوانیم که درباره گروهی فرمود: آنها قرآن را میخوانند درحالیکه از شانههای آنها بالاتر نمیرود! و به مغز و اعماق روح آنها نمیرسد.
ولی باید توجّه داشت که اینگونه برخورد با حقائق قرآن و تعلیمات اسلام عواقب دردناکی دارد، و مجازات الهی را به دنبال خواهد داشت.
به هرحال، هدف این است که اهل بیت علیهم السلام را به عنوان بهترین سرمشق در پایهگذاری زندگی خانوادگی مورد توجّه قرار دهیم، و خدا را به حقّ آنان بخوانیم که به ما توفیق پیروی از سنّتهای حسنهای که آنها برای ما به یادگار گذاردهاند، عنایت فرماید.
امیدوارم با توجّه به روایاتی که گذشت و حکمتهایی که برای سبک گرفتن مهریه بیان شد، خانوادهها، اخلاق اسلامی را در مسئله مهریه رعایت کنند.
منابع:
١. طرحی نو در مسائل اخلاقی
٢. شیوه همسری در خانواده
مقاله
حكومت اسلامى و سازمان هاى اطلاعاتى
چکیده :
گاهی در جامعه مواردى پيش مى آيد كه اگر با حسن ظنّ با آن برخورد شود و اقدام به تجسّس نكنند و اسرار نهانى آشكار نشود، خطراتى براى جامعه اسلامى به وجود مى آيد؛ خواه اين خطر، توطئه اى باشد از سوى منافقان داخلى، يا نقشه هاى شومى از سوى دشمنان خارج كه به دست مزدورانشان در داخل انجام مى گيرد. در چنين مواردى بايد حسن ظنّ را كنار گذاشت و با سوء ظن به مسائل نگريست و براى حفظ اهداف مهم تر و والاتر به تجسّس پرداخت. اين همان فلسفه تشكيل دستگاه هاى اطّلاعاتى و ضدّ اطلاعاتى است؛ فلسفه اى است معقول و منطقى و موافق عقل و شرع. هرچند دنيا پرستان و دولت هاى خودكامه و استكبارى از آن سوء استفاده كرده و مى كنند، ولى سوء استفاده آنها هرگز از منطقى بودن اصل موضوع نمى كاهد و ضرورى بودنش را زير سؤال نمى برد. درست است كه اين كار سرمايه گذارى وسيعى را مى طلبد، ولى با توجّه به اينكه گاه سرمايه هاى كمى در اين راه سبب پيشگيرى از سرمايه گذارى هاى كلان در زمينه هاى نظامى و سياسى و اقتصادى يا سبب پيشگيرى از ضايعات وسيع مى شود، هرگونه سرمايه گذارى در اين راه مقرون به صرفه است.
اشاره:
بى شك تجسّس كردن در حالات خصوصى مردم و تفتيش درباره اسرار نهانى آنها كار مذموم و ناپسندى است. خداوند ستّار العيوب است و بندگان او نيز بايد چنين باشند؛ مگر در مورد كسانى كه پرده درى كنند و شرم و حيا را كنار بگذارن و تظاهر به گناه نمايند كه احترام آنها شكسته مى شود، بلكه خودشان احترام خويش را شكسته اند.
قرآن مجيد نيز با صراحت در سوره حجرات نسبت به اين موضوع هشدار داده و مى فرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لاتَجَسَّسُوا وَ لايَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً؛[١] اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از بسيارى از گمان ها بپرهيزيد، چرا كه بعضى از گمان ها گناه است؛ و [هرگز در كار ديگران] تجسّس نكنيد، و هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكند».
در اينجا اشاره به سه گناه بزرگ شده: «گمان بد»، «تجسّس» و «غيبت». هر يك از اين گناهان سه گانه مقدّمه ديگرى است.گمان بد بردن درباره اشخاص سبب مى شود كه درباره آنها تجسّس كنند. تجسّس سسب مى شود كه به عيوب و خطاهايى برخورد نمايند. بعد از آگاهى بر خطا و عيوب مردم، در غيبت يكديگر مى افتند. غيبتى كه از بزرگترين گناهان و مايه كينه و عداوت و پراكندگى و بى اعتمادى است.
اصولًا از نظر اسلام، آبروى هركس، مهم ترين سرمايه او است، كه از جهاتى از مال و جانش نيز مهم تر است. در حديثى از پيامبر گرامى اسلام صلّى الله عليه و آله مى خوانيم: «إِنَّ الدِّرْهَمَ يُصِيبُهُ الرَّجُلُ مِنَ الرِّبَا أَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ فِي الْخَطِيئَةِ مِنْ سِتٍ وَ ثَلَاثِينَ زَنْيَةً يَزْنِيهَا الرَّجُلُ وَ أَرْبَى الرِّبَا عِرْضُ الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ؛[٢] يك درهم كه انسان از ربا به دست مى آورد، گناهش نزد خدا از سى و شش زنا كه مردى انجام دهد بالاتر است، و از هر ربايى بالاتر [ضايع كردن] آبروى مسلمان است». اين يك واقعيّت است كه سرمايه اصلّى هركس را در جامعه، آبروى او تشكيل مى دهد و مسائل ديگر همه تحت الشّعاع آن است. بدون شك سوء ظنّ و تجسّس و غيبت اين سرمايه گران قدر را به مخاطره مى افكند، يا به باد فنا مى دهد.
فلسفه تشكيل دستگاه هاى اطّلاعاتى و ضدّ اطلاعاتى
ولى با اين حال مواردى پيش مى آيد كه اگر با حسن ظنّ با آن برخورد شود و اقدام به تجسّس نكنند و اسرار نهانى آشكار نشود، خطراتى براى جامعه اسلامى به وجود مى آيد؛ خواه اين خطر، توطئه اى باشد از سوى منافقان داخلى، يا نقشه هاى شومى از سوى دشمنان خارج كه به دست مزدورانشان در داخل انجام مى گيرد.
در چنين مواردى بايد حسن ظنّ را كنار گذاشت و با سوء ظن به مسائل نگريست و براى حفظ اهداف مهم تر و والاتر به تجسّس پرداخت. اين همان فلسفه تشكيل دستگاه هاى اطّلاعاتى و ضدّ اطلاعاتى است؛ فلسفه اى است معقول و منطقى و موافق عقل و شرع. هرچند دنيا پرستان و دولت هاى خودكامه و استكبارى از آن سوء استفاده كرده و مى كنند، ولى سوء استفاده آنها هرگز از منطقى بودن اصل موضوع نمى كاهد و ضرورى بودنش را زير سؤال نمى برد. كدام قانون مقدّس است كه از آن سوء استفاده نشده باشد؟!
كوتاه سخن اينكه: عدم تجسّس در كارهاى ديگران و زندگى خصوصى آنها يك اصل است، كه بايد حفظ شود. ولى تجسّس در موارد خاصّى يك استثناء است كه آن هم بايد با حفظ حدود و شرايطى به عنوان يك وظيفه الهى و اجتماعى دنبال گردد.
و در واقع اين استثناء از قانون «اهمّ و مهمّ» سرچشمه مى گيرد و تحت عنوان ثانوى واقع مى شود. حفظ آبروى افراد، بسيار مهم است، امّا حفظ موجوديّت جامعه اسلامى و نظام حكومت و امنيّت و آرامش، از آن مهم تر و لازم تر است، به همين دليل در موارد خاصّى، اوّلى (آبروى فردی) فداى دومى (موجوديّت جامعه) مى شود.
از آنچه در بالا گفته شد، روشن مى شود كه هميشه تجسّس و تفتيش در حال ديگران نياز به دليل كافى دارد و اقدام خودسرانه در اين مورد مجاز نيست.
آنچه گفته شد مربوط به تجسّس در درون جامعه اسلامى است.
در بيرون جامعه اسلامى، مسأله روشن تر و آشكارتر است. مسلمانان هميشه بايد از آنچه در ظاهر و باطن جوامع بيگانه مى گذرد كه ممكن است با سرنوشت مسلمين ارتباط داشته باشد، با خبر باشند و توطئه ها را در نطفه بشناسند و خفه كنند. و گرنه زمانى با خبر مى شوند كه از عهده خنثى كردن آن بر نمى آيند، يا بايد بهاى گزافى براى آن بپردازند!
نوع ديگرى از تجسّس نيز در حكومت اسلامى- و همه حكومت هاى جهان - وجود دارد و آن تجسّس در كار مأموران و كارگزاران حكومت اسلامى است، تا اطمينان حاصل شود آنها وظايف خود را خوب انجام مى دهند، اجحاف و تعدّى بر مسلمين روا نمى دارند و از مقام خود سوء استفاده نمى كنند.
به هرحال از آيات قرآن، استفاده مى شود كه مسأله تجسّس و جاسوسى در آن اعصار نيز وجود داشته است. پيامبر صلّى الله عليه و آله در برابر جاسوسى هاى دشمنان اسلام، دستگاه ضدّ جاسوسى داشته است، تا به وسيله آن تحرّكات دشمن را در اين زمينه خنثى كند.
قرآن در آيه ٤٧ سوره توبه به مسلمانان هشدار مى دهد كه مراقب تحرّكات جاسوسى منافقان باشند: «اگر آنها همراه شما [و به سوى ميدان جنگ تبوك] خارج مى شدند، چيزى جز اضطراب و ترديد به شما نمى افزوند، و به سرعت در ميان شما به فتنه انگيزى مى پرداختند و در ميان شما جاسوسانى براى آنها وجود دارد، و خداوند نسبت به ظالمان آگاه است؛ لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ ما زادُوكُمْ إِلاَّ خَبالاً وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَ فِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ».[٣]
داستان جاسوسى حاطِب و ساره
از داستان «حاطب بن ابى بَلْتَعَه» كه در آستانه فتح مكّه واقع شد، نيز استفاده مى شود كه پيامبر صلّى الله عليه و آله دستگاه ضدّ جاسوسى نيرومندى داشت.
توضيح اينكه: در حالى كه پيامبر صلّى الله عليه و آله آماده فتح مكّه مى شد و مقدّمات آن را در مدينه فراهم مى ساخت، اصرار داشت تا اخبار به مكّه منتقل نشود. در اين ميان يكى از مسلمانان به نام حاطب بن ابى بلتعه كه در جنگ بدر و بيعت رضوان شركت كرده بود ،گرفتار يك وسوسه شيطانى شد و آن اينكه ممكن است مشركان مكّه مزاحم خانواده بى سرپرست او در مكّه شوند، و او مى خواست خدمتى به آنان كند تا نسبت به آنان مزاحمت ننمايند! زنى را به نام ساره كه از اهل مكّه بود و به مدينه آمد و مى خواست باز گردد، ديد و گفت: «من نامه اى مى نويسم، آن را به اهل مكّه برسان». ده دينار - و به گفته بعضى ده درهم - نيز به او داد و در نامه چنين نوشته بود: «رسول خدا قصد دارد به سوى شما آيد، آماده دفاع باشيد!».
پيامبر صلّى الله عليه و آله که از اين جاسوسى زشت آگاه شد، بلافاصله على عليه السّلام و عمّار و زبير و طلحه و مقداد و ابومرثه را دستور داد كه سوار بر مركب شوند، به سوى مكّه حركت كنند و فرمود در يكى از منزلگاه ها به زنى مى رسيد كه حامل نامه اى از حاطب به مشركين مكّه است [نامه را از او بگيريد]. گفته مى شود كه جبرئيل امين اين ماجرا را به آن حضرت اطلاع داد.
آنها حركت كردند و در همان مكان كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرموده بود، به او رسيدند. او سوگند ياد كرد كه هيچ نامه اى نزد او نيست! اثاث سفر او را به دقّت تفتيش كردند و چيزى نيافتند. همگى تصميم به بازگشت گرفتند، جز على عليه السّلام كه فرمود: «نه پيامبر (ص) دروغ گفته، و نه ما دروغ مى گوييم». شمشير را كشيد و فرمود: «نامه را بيرون بياور و الّا گردنت را مى زنم!». ساره ترسيد و نامه را كه در ميان گيسوانش پنهان كرده بود، بيرون آورد. آنها نامه را به خدمت پيامبر صلّى الله عليه و آله آوردند. حضرت حاطب را احضار کرد و فرمود: «مى دانى اين نامه از كيست؟». عرض كرد: «بلى». فرمود: «چه چيز موجب شد به اين كار اقدام كنى؟!».
او عذرى را كه در بالا گفتيم مطرح كرد. پيامبر صلّى الله عليه و آله - طبق مصالحى - عذرش را پذيرفت. ولى عمر ابن خطاب برخاست و گفت: «اى رسول خدا اجازه بده گردن اين منافق را بزنم!». پيامبر صلّى الله عليه و آله فرمود: «او از مجاهدان بدر است و خداوند نظر خاصّى به آنها دارد».
آيات آغاز سوره «ممتحنه» نازل شد و به مسلمانان هشدار داد كه از تكرار اين گونه كارها به شدّت بپرهيزند، چرا كه دنيا و آخرتشان را تباه مى كند.[٤]
در اين ماجرا، جاسوسى براى دشمن بود. ولى دستگاه ضدّ جاسوسى پيامبر صلّى الله عليه و آله - خواه از طريق اطلاع جبرئيل امين باشد يا از هر مبدأ ديگر - برنامه دشمن را خنثى كرد. به طورى كه هيچ خبرى از حركت مسلمانان و ارتش اسلام به سوى مكّه به آنها نرسيد و اهل مكّه در برابر ورود لشكر اسلام كاملًا غافل گير شدند. همين امر سبب شد كه بزرگ ترين پايگاه مشركان تقريباً بدون خونريزى و جنگ به دست مسلمين بيفتد و اين كار بسيار مهمّى بود. در حالى كه اگر آن زن جاسوس به هدف خود مى رسيد، شايد خون هاى زيادى ريخته مى شد. اين خود نشان مى دهد كه دستگاه هاى اطلاعاتى يا ضدّ اطلاعاتى تا چه اندازه مى تواند در سرنوشت يك قوم وملّت اثر بگذارد.
ماجراى استخبار حذيفه
نمونه ديگر از كارهاى اطّلاعاتى كه در عصر پيامبر صلّى الله عليه و آله انجام گرفت، ماجراى «حُذَيفَه» در جنگ احزاب است.
در بسيارى از تواريخ آمده است، كه در يكى از شب هاى جنگ احزاب بعد از آنكه ميان لشكر احزاب اختلاف افتاده بود، پيامبر صلّى الله عليه و آله فرمود: «آيا كسى از شما هست كه در اين تاريكى به لشكرگاه دشمن برود تا خبرى از آنها بياورد؟ هركس چنين كند رفيق من در بهشت خواهد بود».
حذيفه يكى از اصحاب رسول خدا صلّى الله عليه و آله مى گويد: «هيچ كس به خاطر شدّت خستگى و گرسنگى و وحشت از جا برنخاست، پيامبر صلّى الله عليه و آله چشمش به من افتاد، و مرا صدا زد و فرمود: برو خبرى از آنها براى من بياور، امّا هيچ كار ديگرى در آنجا، انجام نده تا بازگردى!».
او مى گويد: «من به سوى لشگرگاه قريش آمدم، در حالى كه طوفان سختى مى وزيد و همه چيز آنها را در هم مى ريخت. ناگهان شبح ابوسفيان را ديدم كه در ميان آن ظلمت و تاريكى فرياد مى زند: اى قريش! - سخن با شما دارم - هر كدام دقّت كنيد و كنار دستى خود را بشناسيد كه بيگانه اى در اينجا نباشد!». حذيفه مى گويد: «من پيشدستى كردم و فوراً به كسى كه در كنارم بود گفتم: تو كيستى؟ گفت: من فلانى هستم، گفتم: بسيار خوب،[٥] سپس ابوسفيان گفت: به خدا سوگند اينجا جاى توقّف نيست، شترها و اسب هاى من از دست رفتند و يهود بنى قريظه پيمان خود را شكستند، و اين باد و طوفان شديد چيزى براى ما باقى نگذاشت، برخيزيد و حركت كنيد كه من آماده حركتم، سپس شتاب زده به سراغ مركب خود رفت، من فكر كردم با يك تير حساب او را برسم، همين كه خواستم تير را رها كنم به ياد سخن پيامبر صلّى الله عليه و آله افتادم كه فرمود: دست از پا خطا نكن و بر گرد و فقط خبرى براى من بياور، من بازگشتم و ماجرا را عرض كردم».[٦]
از آيات قرآن مجيد استفاده مى شود كه داشتن دستگاه هاى اطّلاعاتى در زمان انبياء پيشين نيز معمول بوده و حتّى از پرندگان نيز احياناً استفاده مى شده است. همان گونه كه در داستان سليمان و هدهد آمد كه خبر مناطق دور دست را براى او مى آورد، سپس پيام سليمان را كه سرفصل تازه اى در مناسبات حكومت او با يك كشور ديگر بود به آنجا مى رسانيد.[٧]
لزوم سازمان هاى اطلاعاتى در روايات اسلامى
اين مسأله در روايات اسلامى و تواريخ بازتاب بسيار گسترده اى دارد و از مطالعه آنها به خوبى مى توان به اين حقيقت پى برد كه حكومت اسلامى نبايد از اين مسأله مهم غافل بماند و بايد در دو بخش، فعاليت وسيع و حساب شده اى داشته باشد: ١. از تحرّكات نظامى و سياسى و اقتصادى دشمن كه به نحوى با سرنوشت مسلمانان ارتباط دارد، آگاه باشد. ٢. با فعاليت هاى جاسوسى دشمنان كه مى خواهند با عُمّال نفوذى خود، اسرار محرمانه را بربايند، به مقابله برخيزد.
نمونه اى از اين روايات و نقل هاى تاريخى را ذيلًا از نظر مى گذارنيم:
١. در حديثى از امام على بن موسى الرّضا عليه السّلام مى خوانيم: «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) إِذَا بَعَثَ جَيْشاً فَاتَّهَمَ أَمِيراً بَعَثَ مَعَهُ مِنْ ثِقَاتِهِ مَنْ يَتَجَسَّسُ لَهُ خَبَرَهُ؛[٨] رسول خدا (ص) هنگامى كه لشكرى را مى فرستاد و اميرى بر آنها مى گمشات كه از جهتى ممكن بود مورد اتهام واقع شود، همراه او يكى از افراد مورد اعتماد را مى فرستاد تا اخبار و احوال او را به وى گزارش دهد». ممكن است آن امير از بعضى از جهات مورد اعتماد بوده، ولى حساسيّت موقعيّت او ايجاب مى كرده است كه ناظر و بازرسى براى امور او وجود داشته باشد، مبادا خداى ناكرده انحرافى پيدا كند كه جبران آن مسلمين غير ممكن باشد.
٢. در حديث ديگرى درباره سَريِّه[٩] عبداللَّه بن جحش مى خوانيم كه پيامبر صلّى الله عليه و آله عبداللَّه را با گروهى از مهاجران اعزام فرمود، و نامه اى نوشت و به دست او داد و فرمود: «نامه را نگاه نكن تا دو روز راه طى كنيد، سپس نامه را بگشاييد و آنچه در آن است عمل نماييد». عبداللَّه چنين كرد و بعد از دو روز كه نامه را گشود، ديد در آن دستور داده شده است، هنگامى كه نامه مرا ديدى به راه خود ادامه ده تا به نخلى كه در ميان مكّه و طائف است برسى، در آنجا در كمين قريش باش و اخبارشان را جمع آورى كن و براى من بياور. اين داستان مفصّل است و در ذيل آن آمده كه عبداللَّه در آنجا با جمعى از قريش درگير شد و آنها را در هم شكست و با غنائم قابل ملاحظه و دو اسير خدمت پيامبر صلّى الله عليه و آله بازگشت.[١٠]
منظور در اينجا آن بخش از ماجرا است كه اشاره به كار اطلاعاتى ياران پيامبر صلّى الله عليه و آله دارد.
٣. بعد از داستان «جنگ اُحد»، هنگامى كه ابوسفيان و همراهانش مى خواستند به مكّه بازگردند، فرياد زد و گفت: «وعده گاه ما و شما همين سرزمين بدر در سال آينده است». پيامبر صلّى الله عليه و آله به يكى از يارانش فرمود: «بگو: آرى اين وعدگاه ما و شما است». سپس پيامبر صلّى الله عليه و آله به على عليه السّلام فرمود: «به دنبال آنها حركت كن و ببين چه مى كنند و كجا مى خواهند بروند؟ اگر اسب ها را رها كرده و سوار بر شتر شده اند، عازم مكّه اند، و اگر سوار بر اسب شده اند و شترها را همراه مى برند، قصد مدينه دارند. قسم به خدايى كه جان من به دست اواست اگر قصد حمله به مدينه را داشته باشند، به سوى آنها مى روم و با آنها پيكار مى كنم». على عليه السّلام مخفيانه به دنبال آنها رفت و ديد اسب ها را رها كرده و سوار بر شتر شده و به سوى مكّه مى روند.[١١]
اين كار اطلاعاتى پيامبر صلّى الله عليه و آله كه توسط على عليه السّلام انجام شد، كارى بود بسيار حساس كه در سرنوشت مسلمانان بسيار مؤثّر بود و از اينكه غافلگير شوند، آنها را رهايى مى بخشيد.
٤. بار ديگر در داستان «جنگ احد» مى خوانيم كه پيامبر صلّى الله عليه و آله پيش از آنكه لشكر قريش وارد احد شوند، دو مأمور اطلاعاتى فرستاد كه كم و كيف لشكر قريش را از وسط راه براى او خبر بياورند. نيز هنگامى كه وارد احد شدند و منزل گرفتند «حباب بن منذر» را مخفيانه به سراغ آنها فرستاد كه وارد لشكرگاه آنها شود و نگاه كند و جمعيّت آنها را تخمين بزند و از كم و كيف آنها خبر بياورد، و فرمود: «هنگامى كه براى من خبرى مى آورى آشكار در ميان مسلمانان بازگو مكن! مگر آنكه تعداد آنها را كم بينى» - ولى چون جمعيت دشمن زياد بود - او مخفيانه خبر را خدمت پيامبر صلّى الله عليه و آله عرض كرد.[١٢]
از اين حديث به خوبى استفاده مى شود كه مأموران اطلاعاتى پيامبر صلّى الله عليه و آله از زمانى كه دشمن حركت مى كرد تا به ميدان نبرد وارد مى شد، لشكر آنها را تحت نظر داشتند.
٥. نامه هاى نهج البلاغه به خوبى نشان مى دهد كه دستگاه اطلاعاتى على عليه السّلام مسائل را در سراسر كشور اسلامى تحت نظر داشتند. از جمله در فرمان معروف مالك اشتر در مورد نظارت بازرسان مخفى بر چگونگى كار عمّال و كارگزاران دولت مى خوانيم: «وَ ابْعَثِ الْعُيُونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفَاءِ عَلَيْهِمْ فَإِنَّ تَعَاهُدَكَ فِي السِّرِّ لِأُمُورِهِمْ حَدْوَةٌ لَهُمْ عَلَى اسْتِعْمَالِ الْأَمَانَةِ وَ الرِّفْقِ بِالرَّعِيَّةِ؛[١٣] مأموران مخفى را از ميان افراد راستگو و باوفا براى بررسى وضع كارگزاران حكومت مبعوث كن، و اعمال آنان را زير نظر بگير، زيرا بازرسى مداوم و پنهانى سبب مى شود كه آنها به امانت دارى و مدارا كردن به زير دستان ترغيب شوند».
البته اين يكى از بخش هاى كار مأموران اطلاعاتى است كه نسبت به داخل حكومت و كارگزاران دولت، كار اطلاعاتى انجام مى دهند.
٦. آن حضرت در نامه ديگرى كه فرماندار مكّه «قُثم بن عباس» برادر عبداللَّه بن عباس مى نويسد: «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ عَيْنِي بِالْمَغْرِبِ[١٤]كَتَبَ إِلَيَّ يُعْلِمُنِي أَنَّهُ وُجِّهَ إِلَى الْمَوْسِمِ أُنَاسٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ الْعُمْيِ الْقُلُوبِ الصُّمِّ الْأَسْمَاعِ الْكُمْهِ الْأَبْصَارِ الَّذِينَ يَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ يُطِيعُونَ الْمَخْلُوقَ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ ... فَأَقِمْ عَلَى مَا فِي يَدَيْكَ قِيَامَ الْحَازِمِ الصَّلِيبِ؛[١٥] مأمور مخفى اطلاعاتى من در مغرب (شام) برايم نوشته است كه گروهى از مردم - از سوى معاويه به سوى حج گسيل شده اند، گروهى كوردل و ناشنوا و كور ديده كه حق را با باطل مشوب مى سازند، و در طريق نافرمانى خالق، اطاعت مخلوق مى كنند ... با توجّه به اين معنى مراقب مسئوليّت خويش باش و به وظايف خود قيام كن، قيام انسان دورانديش و نيرومند»!
به نظر مى رسد كه توطئه اى از سوى معاويه براى فريفتن قثم بن عباس و دعوت او به خيانت نسبت به امام عليه السّلام و ايجاد نابسامانى در امور حجّاج در كار بود، كه مأموران اطلاعاتى على عليه السّلام در دستگاه معاويه اين خبر را به سرعت به آن حضرت رساندند و حضرت نيز براى خنثى كردن اين توطئه به سرعت دست به كار شد.
در اينجا سخن از مأموران مخفى به ميان آمده كه در قلب تشكيلات دشمن نفوذ كرده اند و خبرهاى كاملًا مخفيانه آنها را گزارش مى داده اند!
٧. در نامه معروف عثمان بن حنيف مى خوانيم: «أَمَّا بَعْدُ يَا ابْنَ حُنَيْفٍ فَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ رَجُلًا مِنْ فِتْيَةِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ دَعَاكَ إِلَى مَأْدُبَةٍ فَأَسْرَعْتَ إِلَيْهَا تُسْتَطَابُ لَكَ الْأَلْوَانُ وَ تُنْقَلُ إِلَيْكَ الْجِفَانُ ...؛ [١٦] امّا بعد، اى پسر حنيف! به من گزارش داده شده كه مردى از متمكّنان اهل بصره تو را به خوان ميهمانيش دعوت كرده، و تو به سرعت به سوى آن شتافته اى، در حالى كه طعام هاى رنگارنگ و ظرف هاى بزرگ غذا يكى بعد از ديگرى پيش تو قرار داده مى شد ...».
از اين نامه به خوبى استفاده مى شود كه نه تنها مسائل سياسى و نظامى از طريق عُيُون مخفى به امام عليه السّلام گزارش مى شده، مسائل اخلاقى كه در شأن كارگزاران حكومت نبود و با اصول تعليمات اسلام مخصوصاً در ارتباط با زهدگرايى هماهنگ نبوده است، نيز گزارش مى شده، و جزئيات حركات كارگزاران از ديده تيزبين مأموران اطلاعاتى امام عليه السّلام پنهان نمى مانده است.
شبيه همين معنى در نامه ديگرى از امام عليه السّلام درباره «منذر بن جارود» والى اِستخر ديده مى شود. در اين نامه چنين مى فرمايد: «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ صَلَاحَ أَبِيكَ غَرَّنِي مِنْكَ وَ ظَنَنْتُ أَنَّكَ تَتَّبِعُ هَدْيَهُ وَ تَسْلُكُ سَبِيلَهُ فَإِذَا أَنْتَ فِيمَا رُقِّيَ إِلَيَّ عَنْكَ لَا تَدَعُ لِهَوَاكَ انْقِيَاداً وَ لَا تُبْقِي لِآخِرَتِكَ عَتَاداً تَعْمُرُ دُنْيَاكَ بِخَرَابِ آخِرَتِكَ وَ تَصِلُ عَشِيرَتَكَ بِقَطِيعَةِ دِينِكَ ... ؛[١٧] شايستگى پدرت مرا نسبت به تو گرفتار خوشبينى ساخت، و گمان كردم تو هم در طريق هدايت پدر، گام بر مى دارى و همان راه او را مى پيمايى! ناگهان به من خبر دادند كه تو در پيروى از هوا و هوس فرو گذار نمى كنى و براى آخرت چيزى باقى نمى گذارى! دنياى خود را با ويرانى آخرتت آباد مى سازى، و پيوند خود را با خويشاوندانت به قيمت قطع دين خود برقرار مى كنى!».
از روايات استفاده مى شود كه او خيانت در بيت المال كرده و چهار صد هزار درهم را به نفع خود و بستگانش اختلاس نمود! امام عليه السّلام او را از آنجا عزل كرد و مدّتى در زندان انداخت.[١٨] در اينجا نيز مى بينيم مأموران خبر رسانى، خيانت پنهانى يك فرماندار را كشف كرده و به امام عليه السّلام گزارش مى دهند و امام عليه السّلام در برابر آن عكس العمل شديد نشان مى دهد.
٨. در تاريخ زندگى امام حسن مجتبى عليه السّلام آمده است كه بعد از شهادت پدرش على عليه السّلام و بيعت كردن مردم با آن حضرت، معاويه دو جاسوس فرستاد: يكى به سوى بصره، و ديگرى به سوى كوفه كه اخبار اين دو شهر را دقيقاً براى او بنويسند و براى بر هم زدن امر خلافت امام حسن مجتبى عليه السّلام با استفاده از منافقان آنچه در تلاش دارند مضايقه نكنند. ولى دستگاه ضدّ جاسوسى امام حسن عليه السّلام اين موضوع را كشف كردند، جاسوسى كه به كوفه رفته بود دستگير و اعدام شد، و نامه اى با ذكر مشخصات به بصره فرستاده و نفر دوّم را نيز دستگير كردند و به مجازات رساندند. سپس نامه اى به معاويه مرقوم فرمود كه تو جاسوس ها مى فرستى و فتنه ها بر مى انگيزى! گويا اراده جنگ دارى! اگر چنين است من نيز مهيّا هستم.[١٩]
٩. بعد از جنگ صفين گروهى از قبيله «بنى ناجيه» به سركردگى «خِرّيت بن راشد» اعلام مخالفت با امام عليه السّلام كردند. امام عليه السّلام فرمود: «نزد من بيا تا تو را نسبت به مسائل توجيه كنم». اوخدمت امام نيامد و به اتّفاق گروهى از يارانش فرار كرد. وسط راه به يكى از ياران وفادار امام عليه السّلام برخورد كردند و او را كشتند، در صورتى كه يك نفر يهودى را به عنوان ذمّى بودن آزاد كردند. امام عليه السّلام نامه اى به تمام فرماندارن و كارگزاران خود در آن منطقه نوشت كه مضمونش اين بود: «گروهى از مردان اينجا كه گناهى به گردن داشتند گريخته اند و گمان مى كنم به سوى بصره رفته اند، شما در جستجوى آنها باشيد و جاسوس هايى در هر ناحيه در سرزمين خوددتان بگماريد و هر خبرى از آنها دريافت داشتيد براى من بفرستيد؛ أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ رِجَالًا لَنَا عِنْدَهُمْ تَبِعَةٌ خَرَجُوا هُرَّاباً، نَظُنُّهُمْ خَرَجُوا نَحْوَ بِلَادِ الْبَصْرَةِ، فَاسْأَلْ عَنْهُمْ أَهْلَ بِلَادِك وَ اجْعَلْ عَلَيْهِمُ الْعُيُونَ فِي كُلِّ نَاحِيَةٍ مِنْ أَرْضِكَ، ثُمَّ اكْتُبْ إِلَيَّ بِمَا يَنْتَهِي إِلَيْكَ عَنْهُمْ».[٢٠]
از مجموع روايات بالا و روايات و تواريخ ديگرى كه ذكر همه آنها به طول مى انجامد، به روشنى استفاده مى شود كه در عصر پيامبراكرم صلّى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السّلام، دستگاه هاى اطلاعاتى به طور فعّال كار مى كردند؛ هم در جهت كشف توطئه هاى دشمنان، و هم خنثى كردن دستگاه هاى جاسوسى مخالفان، و هم بررسى دقيق اعمال كارگزاران دولت، و نيز براى كشف توطئه هاى منافقان در داخل كشور اسلامى، تلاش و كوشش گسترده اى داشتند.
البته در عصر و زمان ما مسائل «اطلاعاتى» و «جاسوسى» و «ضدّ جاسوسى» تغيير و دگرگونى فاحشى پيدا كرده و بسيار گسترده و پيچيده تر شده و از تكنولوژى پيشرفته زمان نيز براى اين كار بهرهگيرى وسيعى مى شود.
بى شك حكومت اسلامى نمى تواند به طرق ساده قديمى براى رسيدن به مقاصد اطلاعاتى و ضدّ جاسوسى قناعت كند؛ بلكه بايد مجّهز به تمام وسايل پيشرفته شود، تا هيچ توطئه اى از توطئه هاى دشمنان مخفى نماند و نظارت دقيق و كامل نيز بر وضع كارگزاران حكومت و فعاليّت احزاب و گروه ها براى برقرارى نظم و امنيّت و جلوگيرى از مفاسد صورت گيرد.
حكومت اسلامى بايد از تكنولوژى هاى پيشرفته و تمام وسايل اطلاعاتى در اين زمينه كمك بگيرد و تنها به وسايل قديمى گذشته بسنده ننمايد.
درست است كه اين كار سرمايه گذارى وسيعى را مى طلبد، ولى با توجّه به اينكه گاه سرمايه هاى كمى در اين راه سبب پيشگيرى از سرمايه گذارى هاى كلان در زمينه هاى نظامى و سياسى و اقتصادى يا سبب پيشگيرى از ضايعات وسيع مى شود، هرگونه سرمايه گذارى در اين راه مقرون به صرفه است.
مثلًا اگر دستگاه هاى اطلاعاتى يك بمب گذارى شمن را به موقع كشف و خنثى كنند، چه بسا جلو تلفات انسانى و اقتصادى زيادى را مى گيرد. از آن مهم تر آنكه توطئه هاى خطرناك نظامى دشمن را كشف و خنثى مى نمايد، كه جلو ضايعات بيشتر و گسترده تر و وسيع ترى را مى گيرد.
استراق سمع
بى شك كنترل مكالمات تلفنى اشخاص و تجسّس در محتواى آنها جهت آگاهى بر اسرار مردم، يكى از مصاديق روشن آيه شريفه سوره حجرات، دائر بر حرام بودن «تجسّس»[٢١] است، و روايات اسلامى نيز آن را شامل مى شود.
حديثى داريم كه پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله فرمود: «لَا تَتَبَّعُوا عَثَرَاتِ الْمُسْلِمِينَ، فَإِنَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَثَرَاتِ الْمُسْلِمِينَ، تَتَبَّعَ اللَّهُ عَثْرَتَهُ، وَ مَنْ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَثْرَتَهُ، يَفْضَحْهُ؛ لغزش هاى مسلمين را جستجو نكيند، چراكه هركس جستجوى لغزش هاى مسلمين كند، خداوند لغزش هاى او را جستجو مى كند، و هركس خداوند لغزش هايش را جستجو كند، رسوايش مى سازد»!
جالب اينكه در صدر اين حديث مخاطبين چنين ذكر شده اند: «يَا مَعْشَرَ مَنْ أَسْلَمَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ يُسْلِمْ بِقَلْبِهِ؛[٢٢] اى كسانى كه به زبان ايمان آورده ايد و با قلب خود اسلام خود را نپذيرفته ايد»!
در اصول كافى در باب «مَنْ طَلَبَ عَثَرَاتِ الْمُؤْمِنِينَ وَ عَوْرَاتِهِم» كه حديث بالا از آن نقل شد، احاديث متعدّد و تكان دهنده اى ذكر شده است.
حرام بودن اين مطلب در ميان مسلمين تا آن حد روشن بود كه وقتى در زمان عمر [بن خطاب] شبى از شب ها خود او در مدينه كوچه ها را سركشى مى كرد. ناگاه صداى مردى را كه مشغول آواز خوانى بود، از منزلى شنيد. از ديوار بالا رفت و صدا زد: «اى دشمن خدا تو در اينجا بساط معصيت گسترده اى! و گمان مى كنى خداوند پرده بر كار تو خواهد افكند؟!».
آن مرد گفت: «اى خليفه عجله مكن! اگر من يك گناه كرده ام تو سه گناه كرده اى!».
خداوند فرمود: «لاتَجَسَّسُوا؛[٢٣] تجسّس نكنيد». تو تجسّس كردى!
خداوند فرموده: «وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها؛[٢٤] و هميشه از در خانه وارد شويد». تو از ديوار و بدون اجازه وارد شدى!
خداوند فرمود: «لا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى أَهْلِها؛[٢٥] در خانه هايى غير از خانه خود وارد نشوي،د تا اجازه بگيريد و سلام كنيد بر اهل آن خانه». تو اين كار را نكردى!
[عمر شرمنده شد و] گفت: «اگر تو را ببخشم دست از كارت بر مى دارى»؟ گفت: «آرى». او را بخشيد و خارج شد.[٢٦]
به هر حال جاى ترديد نيست كه «استراقِ سمع» به معنى كنترل مكالمات مردم، خواه مكالمات عادى باشد، يا تلفنى و همچنين تجسّس در نامه ها و مكاتبات خصوصى، همه از مصاديق روشن «تجس حرام» است.
ولى گاه ضرورت هايى ايجاب مى كند كه حكومت اسلامى در پاره اى از موارد اين كار را مرتكب شود و آن در جايى است كه بيم توطئه هايى بر ضدّ اسلام و مسلمين و به خطر افتادن نفوس و اموال قابل ملاحظه اى وجود داشته باشد. در چنين مواردى چاره اى جز استراق سمع و تفتيش در كارها نيست. همان گونه كه براى كشف مواد مخدّر و يا امورى همانند آن، وسايل و يا اشخاص را در گلوگاه هاى شهرها تفتيش مى كنند!
در واقع اين مسأله يكى از شاخه هاى مسأله «تزاحم واجبات» يا «تزاحم واجب و حرام» است و بايد با در نظر گرفتن «مُرَجَّحات» و مسأله «اهمّ و مهمّ» با آن رفتار شود.
به تعبير روشن تر: تجسّس در كار مسلمانان حرام است، ولى حفظ نفوس و نظام جامعه اسلامى و در هم شكستن توطئه دشمنان از آن مهم تر مى باشد. بنابراين در جايى كه بيم به خطر افتادن اين گونه امور مى رود مسأله استراق سمع و تجسّس براى پيشگيرى از اين گونه خطرات، مجاز مى شود.
آزار بدنى (شکنجه) براى كشف اطلاعات!
بى شك آزار بى دليل هيچ انسانى جايز نيست و نمى توان كسى را براى گرفتن اقرار تحت فشار قرار داد. هرگونه اقرار كه از طريق تهديد و ضرب و شكنجه گرفته شود، بى اعتبار است و هيچ ارزش شرعى و قانونى ندارد. در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السّلام مى خوانيم: «مَنْ أَقَرَّ عِنْدَ تَجْرِيدٍ أَوْ تَخْوِيفٍ أَوْ حَبْسٍ أَوْ تَهْدِيدٍ، فَلَا حَدَّ عَلَيْهِ؛[٢٧] كسى كه هنگام برهنه كردن او يا ترساندن يا حبس و تهديد اقرار كند، حدّى بر او نيست».
ولى اگر متّهم غير از گناهى كه متّهم به آن شده و ثابت نگرديده، گناه واضح ديگرى مرتكب شده باشد، مى توان او را به خاطر آن تعزير كرد. مثل اينكه سارقى را به هنگام ورود در خانه ديگرى دستگير كنند در حالى كه سرقت او ثابت نشده باشد. حال اگر او را به خاطر ورود بدون اجازه در خانه ديگرى تعزير نمايند و او به گمان اينكه تحت فشار قرار گرفته اعترافاتى كند و از قراين صدق آن اعترافات ثابت شود - مثل اينكه اجناس مسروقه را با نشانى هايى كه او داده است پيدا كنند - اين اعتراف مى تواند داراى ارزش باشد. چرا كه قرائن قطعيه نشان داده كه اعترافى است مطابق به واقع و مقرون به صحّت.
در مورد جاسوسان بيگانه نيز مى توان از اين طريق استفاده كرد؛ حتّى اگر كار قطعى خلافى انجام نگرفته باشد، ولى حاكم شرع يقين يا ظنّ قوى دارد كه نزد او اطلاعات بسيار مهمى است كه در سرنوشت كشور اسلام و مسلمين دخالت دارد. در چنين حالى مى توان او را تحت فشار قرار داد؛ ولى فشارهايى كه ضدّ انسانى نباشد.
در داستان «حاطِب بن ابى بَلْتَعَه» وقتى «ساره» آن زن جاسوس حاضر نشد نامه اى را كه با خود براى اهل مكّه داشت، تسليم على عليه السّلام كند و قوياً آن را انكار مى كرد. آن حضرت شمشير به روى او كشيد و او را سخت ترسانيد كه اگر نامه را ندهى تو را به قتل مى رسانم. او هم ترسيد و نامه را از لابلاى موهايش بيرون آورد و تسليم كرد. اين اعتراف از طريق فشار روحى به دست آمد و مقرون به صحّت بود.
معلوم است اين گونه فشارها در اين گونه موارد نه بر خلاف عقل است و نه برخلاف شرع؛ چرا كه اهميّت مسأله در حدّى است كه اين مقدار فشار را تجويز مى كند. در همان داستان اگر خبر آمادگى پيامبر صلّى الله عليه و آله براى فتح مكّه به مشركان قريش مى رسيد، بى شك خونريزى وسيعى در آن شهر به راه مى افتاد، بى آنكه نتيجه جنگ تغيير كند.
در داستان قضاوت هاى على عليه السّلام نيز موارد متعدّدى مى يابيم كه در بعضى از موارد كه مسأله مهمى مطرح بوده و مجرمان حاضر به اقرار نبوده اند، امام با فشارهايى شبيه آنچه در بالا آمد، مطلب را كشف مى فرمود. مثلًا در داستان معروف دو نفر كه با هم دعوا داشتند و هر يكى ادعا مى كرد او آقا است و ديگرى غلام اواست، امام فرمود: «دو سوراخ در ديوار ايجاد كنند و هر كدام از آنها سر خود را در يكى از آن سوراخ نمايند» و على عليه السّلام فرمود: «اى قنبر شمشير رسول خدا صلّى الله عليه و آله را بياور و آن را در دست بگير و گردن غلام را بزن».
آن كس كه واقعاً غلام بود، ناگهان مُتَوَحِّش شد و سر خود را بيرون كشيد. على عليه السّلام به او فرمود: «مگر تو نگفتى كه غلام نيستى و مولا هستى؟!». او چاره اى جز اقرار و اعتراف به حق نديد.[٢٨] شك نيست كه اين فشار سبب ناراحتى غلام شد؛ ولى براى كشف يك واقعيّت مهم حقوقى اين مقدار فشار مجاز است. در مسائل اطلاعاتى نيز مطلب همين گونه است، بلكه از آن برتر و بالاتر مى باشد.
به تعبير ديگر قانون «اهمّ و مهمّ» و «تزاحم واجبات و محرمات» اين فشار و مانند آن را در اين گونه مسائل مجاز مى شمرد.
ولى هرگز نبايد با اين بهانه اجازه داد كه از اين قانون سوء استفاده شود و افراد متهم را تحت فشارهاى شديد و شكنجه هاى طاقت فرسا قرار دهند و يا با كمترين سوء ظن استفاده از اين استثنا را براى خود مباح شمرند.
نبايد فراموش كرد که اين يك استثناء است و جز در موارد «ضرورت»، آن هم با رعايت جهات انسانى در كَمّ و كُيف آن، نبايد مورد استفاده قرار گيرد.
از اينجا نكته ديگرى را نيز مى توان روشن ساخت و آن اينكه گاه مأموران اطلاعاتى براى به دست آوردن خبرهاى حسّاس و سرنوشت ساز، مجبوراند به رنگ دشمن در آيند و در ميان آنها نفوذ كنند. در چنين شرايطى گاه ناچار به ارتكاب بعضى از گناهان مى شوند. فرضاً غذاى حرامى را مى خورند، يا سخنانى ظاهراً بر ضدّ اسلام و مقدّسات آن مى گويند. براى اينكه بتوانند كسب خبر كنند.
اين مسأله نيز مشمول همان قاعده «تزاحم واجب و حرام» و «اهم و مهم» است كه هرگاه هدف بالاتر و مهم تر از گناهى كه انجام مى شود باشد، آن گناه براى رسيدن به آن هدف مجاز مى شود.[٢٩]
منبع:
پيام قرآن
پی نوشت:
[١]. سوره حجرات، آيه ١٢.
[٢]. مجموعة ورّام (تنبيه الخواطر و نزهة النواظر)، ورام بن أبی فراس، مسعود بن عيسى، مكتبه فقيه، قم، ١٤١٠هـ ق، چاپ اول، ج١، ص١١٦، «باب الغيبة».
[٣]. «اوضعوا» از مادّه «ايضاع» به معنى به سرعت حركت كردن است. در اينجا منظور آن است كه منافقان به سرعت درميان مسلمانان ساده دل ايجاد فتنه و تفرقه و نفاق مى كردند. (سوره توبه، آيه ٤٧).
[٤]. غالب مفسّران اين شأن نزول را در ذيل آيات ابتدايى سوره ممتحنه با تفاوت هايى آورده اند.
[٥]. در سيره ابن هشام در نقل اين ماجرا در پاورقى از شرح مواهب چنين نقل شده كه: «حذيفه مى گويد: با دست خود دست كسى را كه در طرف راستم بود گرفتم و گفتم تو كيستى؟ گفت: معاوية بن ابى سفيانم! سپس به دست كسى كه در طرف چپم بود زدم و گفتم: تو كيستى؟ گفت: عمرو عاص هستم». (السيرة النبوية، ابن هشام، عبد الملك بن هشام الحميرى المعافرى، تحقيق: مصطفى السقا و ابراهيم الأبيارى و عبد الحفيظ شلبى، بيروت، دار المعرفة، بى تا، ج٢، ص٢٣٢).
[٦]. همان، ص٢٣١-٢٣٣.
[٧]. سوره نمل، آيه ٢٠-٢٦. (براى توضيح بيشتر به تفسير نمونه، آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلاميه، تهران، ١٣٧٤هـ ش، چاپ سى و دوم، ج١٥، ص٤٣٩ به بعد، مراجعه كنيد).
[٨]. وسائل الشيعة، شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، محقق / مصحح: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، قم، ١٤٠٩هـ ق، چاپ اول، ج١٥، ص٦٠، «بَابُ آدَابِ أُمَرَاءِ السَّرَايَا وَ أَصْحَابِهِم»، ح٤.
[٩]. «سَريِّه» جنگ هايى بوده كه پيامبر صلّى الله عليه و آله شخصاً در آن حضور نداشته است.
[١٠]. السيرة النبوية، همان، ج١، ص٦٠١؛ الكامل في التاريخ، ابن اثير، عز الدين الشيباني الجزري، أبو الحسن، علي بن أبي الكرم، تحقيق: عمر عبد السلام تدمري، دار الكتاب العربي، بيروت، ١٤١٧هـ ق / ١٩٩٧م، چاپ اول، ج٢، ص١٠، «ذِكْرُ سَرِيَّةِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَحْشٍ».
[١١]. السيرة النبوية، همان، ج٢، ص٩٤.
[١٢]. المغازی، واقدی، محمد بن عمر، أبو عبد الله الواقدی، تحقيق: مارسدن جونس، دار الأعلمی، بيروت، ١٤٠٩هـ ق / ١٩٨٩م، چاپ سوم، ج١، ص٢٠٦-٢٠٨.
[١٣]. نهج البلاغة، شريف الرضى، محمد بن حسين، تحقيق و تصحيح: صبحی صالح، انتشارات هجرت، قم، ١٤١٤هـ ق، چاپ اوّل، ص٤٣٥، نامه ٥٣.
[١٤]. شام و پايتخت آن، دمشق كه در طرف غرب - يا شمال غربى - كوفه كه مركز حكومت على عليه السلام بود، قرار دارد.
[١٥]. نهج البلاغة، همان، ص٤٠٧، نامه ٣٣.
[١٦]. همان، ص٤١٦، نامه ٤٥.
[١٧]. همان، ص٤٦١، نامه ٧١.
[١٨]. سفينة البحار، محدّث قمى، شيخ عبّاس، اسوه، قم، ١٤١٤هـ ق، چاپ اول، ج٨، ص٢٢٤، «باب النون بعده الذال».
[١٩]. بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، دار إحياء التراث العربی، بيروت، ١٤٠٣هـ ق، چاپ دوم، ج٤٤، ص٤٥، «باب كيفية مصالحة الحسن بن علي صلوات الله عليهما معاوية و ما جرى بينهما قبل ذلك»، ح٥.
[٢٠]. شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحديد، عبد الحميد بن هبه الله، محقق / مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل، مكتبة آية الله المرعشی النجفی، قم، ١٤٠٤هـ ق، چاپ اول، ج٣، ص١٣٠، «قصة الخريت بن راشد الناجي و خروجه على علي (ع)».
[٢١]. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ». (سوره حجرات، آيه ١٢).
[٢٢]. الكافي، كلينى، محمد بن يعقوب، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر - آخوندى، محمد، دار الكتب الإسلامية، تهران، ١٤٠٧هـ ق، چاپ چهارم، ج٢، ص٣٥٥، «بَابُ مَنْ طَلَبَ عَثَرَاتِ الْمُؤْمِنِينَ وَ عَوْرَاتِهِم»، ح٤.
[٢٣]. سوره حجرات، آيه ١٢.
[٢٤]. سوره بقره، آيه ١٨٩.
[٢٥]. سوره نور، آيه ٢٧.
[٢٦]. کنز العمّال فی سنن الأقوال والأفعال، متقی هندی، علاء الدين علی بن حسام الدين، تحقيق: بكری حيانی - صفوة السقا، مؤسسة الرسالة، بيروت، ١٤٠١هـ ق / ١٩٨١م، چاپ پنجم، ج٣، ص٨٠٨، «الباب الثاني: في الأخلاق المذمومة»، ح٨٨٢٧.
[٢٧]. وسائل الشيعة، همان، ج٢٨، ص٢٦١، «أَبْوَابُ حَدِّ السَّرِقَة؛ بَابُ حُكْمِ مَنْ أَقَرَّ بِالسَّرِقَةِ بَعْدَ الضَّرْبِ أَوِ الْعَذَابِ أَوِ الْخَوْف»، ح٣٤٧١٢-٢.
[٢٨]. همان، ج٢٧، ص٢٨٤، «أَبْوَابُ كَيْفِيَّةِ الْحُكْمِ وَ أَحْكَامِ الدَّعْوَى؛ بَابُ جُمْلَةٍ مِنَ الْقَضَايَا وَ الْأَحْكَامِ الْمَنْقُولَةِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (ع)»، ح٣٣٧٦٨-٤.
[٢٩]. پيام قرآن، آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، دارالكتب الاسلاميه، تهران، ١٣٨٦هـ ش، چاپ نهم، ج١٠، ص٣٦٤-٣٨٢.
معرفی کتاب
سیری در کتاب «رمز موفقیت»
کتاب «رمز موفقیت» شرح حال فشرده زندگی شخصیّتی است که از روز نخست فکر و بیان خود را وقف اسلام و مبارزه با انحرافات فکری و اخلاقی نمود و عمر با برکت خویش را در راه ابلاغ حقایق دین و نشر معارف و مکارم والای اهل بیت علیهم السلام بذل نموده است.زندگی سراسر مقرون با موفقیّت دانشمندی فرزانه که در پرتو نبوغ ممتاز و استعداد کم نظیر و همّت و پشتکار خود از مذمّت بدخواهان و فشار دشمنان هراسی به دل راه نداد و با قبول محرومیت، تبعید، خطرپذیری و رفتن تا مرز شهادت با قلم و بیان، سنگر بیدادگری و اصلاح طلبی و افشاگری در مقابل ظلم و بیداد را پاس داشت.
ستاره ای پرفروغ که قلم هدایتگرش افضل از دماء شهدا گردید و با نگارش بیش از [دویست] اثر ارزنده در زمینه های فقه، اصول، تفسیر قرآن، فلسفه، کلام، اخلاق، نهج البلاغه، سیره ائمه علیهم السلام، شرح ادعیه و... به پاسداری از شریعت الهی پرداخت.
خدمتگذارِ شیفته احیای مکتب اسلام، که از انجام خدمات فرهنگی و تأسیس مدارس علمیه و دیگر پایگاه های فرهنگی پرورش طلّاب تا یاری رسانی به مراکز درمانی خیریه، مجتمع های علوم قرآن، مستضعفان، زندانیان، سایت های شیعی و... احساس خستگی نکرد و گران بهاترین خدمات را برای جامعه اسلامی انجام داد.
فقیه اندیشمند و پرورش یافته مکتب اهل بیت علیهم السلام که در سن ٢٤ سالگی موفّق به دریافت اجازه اجتهاد مطلق از مراجع بزرگ نجف گردید و حوزه درسش با حضور بیش از دو هزار نفر از فضلا و طلّاب شلوغ ترین و گرم ترین محفل علمی شد.
این کتاب مجموعه ای از خاطرات تلخ و شیرین زندگی و رمز و راز موفقیّت مرجع عالیقدر «حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدّظلّه العالی)» است. خاطراتی که می تواند برای همگان و به خصوص جوانان به عنوان سرمشق و الگو در راه سعادت و نیل به آرمان های مقدّس انسانی مورد استفاده قرار گیرد، زیرا این کتاب تنها یک شرح حال فشرده از یک شخصیّت نیست بلکه ارائه راهکارهای بسیار مؤثّری است برای رهروان راه حق و پیشتازان صحنه های علم و اخلاق.
کتاب در یک نگاه
کتاب «رمز موفقیت» مروری است بر زندگانی و شخصیت علمی و اخلاقی مرجع عالی قدر جهان تشیع آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله العالی).
در این اثر ارزشمند نخست به دوران مختلف زندگی ایشان به ویژه دوران تحصیل وی در قم و نجف اشاره شده و نشاط و نبوغ علمی معظم له در این دوران به تصویر کشیده شده است.
آن گاه به چهره انقلابی و سیاسی و مبارزات و فعالیت های سیاسی ایشان در دوران قبل و بعد از انقلاب اسلامی در ایران اشاره شده و نقش وی در برخی از صحنه های مهم انقلاب برجسته شده است. آنگاه به ابعاد نویسندگی و سخنوری آن مرجع و فقیه، مؤلف و مفسر عالی قدر قرآن اشاره شده و آثار مکتوب ایشان معرفی گردیده است. در قسمتی دیگر از کتاب به ابعاد اخلاقی و اجتماعی شخصیت وی نیز پرداخته شده است.
ساختار اصلی کتاب
عناوين اصلي كتاب عبارت است از: فهرست مطالب، مقدّمه، تولّد، تحصيل و تدريس، تشويق اساتيد و بزرگان، دين و انقلاب، نويسندگي و سخنوري، سلامت جسم و روان، رمز موفّقيّت، اميدها و آرزوها، اندرزنامه، اشعار.
گزارش محتوایی اثر
از تولّد تا تدریس
«تولّد، دورترین خاطره دوران کودکی، تحصیل و تدریس، آغاز تحصیلات، عشق به امام زمان(عج)، نقطه آغاز دروس دینی، مهاجرت به قم، ورود به مجلس درس آیات عظام قم، عزیمت به نجف اشرف، مراجعت از نجف اشرف به قم، دوران بلوغ و شروع وسواس، آثار روحی و جسمی وسواس، ریشه ها و راه درمان وسواس و حوزه تدریس در قم» از جمله خاطرات خودگفتۀ آیت الله العظمی مکارم شیرازی(مدظله العالی) است که به فراخور بحث ها در فراز آغازین کتاب بیان شده است.
در برشی از کتاب می خوانیم: روزی مرحوم آیت الله موحّد به مغازه پدرم آمد که در آن روز کسب ضعیفی داشت؛ تابستان بود و من آن روزها در مغازه پدر که شغلش در آن زمان جوراب بافی بود کار می کردم، ایشان رو به پدرم کرده و گفت: بیا این فرزندت را وقف امام زمان علیه السلام کن تو پنج فرزند داری خمس آن «ناصر» را ادا کن. پدرم با این که کمک زیادی به او می کردم پذیرفت که مرا به خدمت ایشان در مدرسه علمیّه آقاباباخان بفرستد.
تشویق و جلب اعتماد اساتید
از جمله چیزهایی كه نقش بسیار اساسی در تكوّن شخصیت یك طلبه و به طور كلّی یك شاگرد دارد، جلب اعتماد استاد و در نتیجه محبّت ها و تشویق های پدرانه اوست.
لذا موهبتی که نصيب معظم له شد، همين بود که از آغاز جوانى و نوجوانى مورد حمايت ها، تشويق ها و محبّت هاى بى دريغ اساتيد خويش قرار گرفتند و گواه آن، حکایت هایی از تشویق و عنایت اساتید و بزرگان نسبت به ایشان است.
تشویق آیت الله العظمی بروجردی رحمة الله، تشویق آیت الله العظمی حجّت رحمة الله، محبّت و عنایت امام خمینی قدس سره و دست خط آیت الله العظمی حکیم رحمة الله از جمله حکايت هایى است که در این بخش از کتاب بیان شده است.
در بخشی از کتاب آمده است: يك بار درس مرحوم آيتاللّه العظمى حجّت كه خدايش رحمت كند طبق روشى كه ايشان داشتند سؤالى را مطرح كردند و گفتند: هر كس جواب آن را بياورد من به او جايزه مى دهم. بعد از درس به كتابخانه رفتم و مدّتى جستجو كردم، جواب را پيدا كردم و به ايشان تحويل دادم، بعد از من نيز يكى ديگر از شاگردان معروف و با سابقۀ ايشان، جواب را آورده بود، ايشان به او فرمود، قبل از شما ديگرى جواب را آورده است و بعد يكصد تومان كه در آن روز پول بسيار زيادى بود [چون بعضى از شهريه ها از سه تومان تجاوز نمى كرد] به عنوان جايزه به من مرحمت فرمودند كه هزينۀ چند ماه من بود و به اين وسيله مرا تشويق كردند.
دین و انقلاب
معظم له در این بخش، خاطرات هفت ماه تبعيد به نقاط مختلف، از جمله: «چابهار»، «مهاباد» و «انارك» در قلب كوير را بیان کرده و از لابهلاى آن، به علل ناآرامى ها و انفجارهاى اجتماعى اوايل انقلاب پرداخته و سرچشمۀ اصلى انقلاب را بیان کرده است.
بخش دوم از این فصل، روایت مجاهد نستوهى است كه با درك مقتضيات زمان، در مجلس خبرگان قانون اساسى براى تصويب مذهب شيعۀ اثنى عشرى به عنوان مذهب رسمى كشور و طرد فرقۀ ضالۀ بهائيت تلاش جدى و بى دريغ نمود و به عنوان رياست شوراى عالى حوزۀ علميۀ قم به اصلاح امور مربوط به حوزه پرداخت.
معظم له در ادامه به تأييدات و امدادهاى غيبى که نصيب ایشان شده پرداخته؛ نجات از خطر جانى و توطئه ترور که ایشان خود، در اين رابطه به سه حادثه خطرناک اشاره مى کند.
«خاطرات هفت ماه تبعید، ریشه های انقلاب، دروغ بزرگی به نام حقوق بشر، نخستین تبعیدگاه، چابهار، بلای استبداد و ریاکاری، تبعیدگاه دوم مهاباد، تبعیدگاه سوم انارک نایین، نجات از ترور، دفاع از مذهب در مجلس خبرگان و اصلاح در امور حوزه علمیّه» أهم عناوین این فصل را به خود اختصاص داده است.
در فرازی از اثر می خوانیم: به ياد مىآورم موقعى كه مذهب شيعه را در صحن علنى مجلس خبرگان مطرح كرده و از آن دفاع نمودم... بعد كه امام قدس سره را زيارت كردم ايشان فرمودند: «من از تلويزيون دفاع شما را ديدم و شنيدم و خيلى خوشم آمد، خوب و منطقى دفاع كرديد و حقّ مسئله را ادا نموديد!».
هنر نویسندگی
معظم له در این بخش تجربيات خود را در زمينۀ نويسندگى ضمن یادآوری نکاتی از قبیل «نظم در همه امور، کار جمعی، بررسی آثار دیگران، راهنمایی های اساتید، تعیین مخاطب در نوشتار، توجّه عمیق بر نیازها و خواسته ها، نوشتن باورها، ساده نویسی، توکّل بر خدا از لغزش های قلم، تلاش در راه هدف» براى نسل جوان بیان کرده است. در ادامه برخی از آثار و تألیفات ایشان به نحو مختصر معرفی شده است.
در بخشی از کتاب می خوانیم: من در تمام عمرم اين توصيه را نپذيرفتم كه پيچيده و مغلق بنويسم يا تدريس كنم چرا كه آثار مثبت زيادى بر ساده گفتن مترتّب است، هر كس هرچه مى خواهد بگويد.
به علاوه اين را من يك نوع شرك و ناخالصى در نيّت مىبينم كه ما مصالح مردم را فداى عناوين موهومى براى خودمان بكنيم. اين عيب نيست كه كسى روان و ساده بنويسد يا بگويد، اين يك هنر بسيار مهم است.
اندرزنامه
معظم له در بیان نصیحت و اندرز مخصوصاً برای جوانان، از آيات قرآن مبين، و كلمات معصومين عليهم السلام و حالات بزرگان دين، و تجاربى كه در زندگى داشته بهره گرفته و مختصری با عنوان «اندرزنامه» بیان داشته که عبارت است از: ١. تقوای الهی ٢. بی ارزش بودن مقامات مادّی٣. نقش تجربه ها٤. جبران خطاها ٥. هر روز گام تازه ای٦. همرنگ جماعت شدنت رسوایی است!٧. در جستجوی گمشده اصلی!٨. ستیز با وسوسه ها!٩. حجاب اعظم!١٠. زمزمه دلباختگان.
لازم به ذکر است منتخبی از اشعار معظم له زینت بخش فراز پایانی کتاب شده است.
گفتنی است اين كتاب نفیس با تحقیق و گردآوری مسعود مکارم نخستین بار در سال ١٣٨٧ش، در یک جلد و در ١٥٢صفحه، در قطع رقعی از سوی انتشارات امام علی بن ابی طالب(ع)، به زیور طبع آراسته شده است.
معارف اسلامی
شکافته شدن دیوار کعبه برای تولد امیرالمؤمنین(ع)؟
پرسش :
آیا در منابع تاریخی به شکافته شدن دیوار کعبه برای میلاد امیرالمؤمنین(ع) اشاره شده است؟
پاسخ اجمالی:
شکافته شدن دیوار کعبه در منابع شیعی در کتاب هایی مانند روضه الواعظین، کشف الغمه، امالی، علل الشرایع و... ذکر شده و درباره منابع اهل سنت نیز مرحوم آیت الله محمدعلی اردوبادی در کتاب «علی، ولید الکعبه» قول چهار تن از علمای اهل سنت را که این حادثه را نقل کرده اند، آورده است.
جدای از موضوع شکافته شدن دیوار، اصل موضوع تولد آن حضرت در کعبه در منابع اهب سنت متواتر دانسته شده و در بسیاری از آنها مانند مروج الذهب، سیره حلبیه، کفایه الطالب، تذکره الخواص، تاریخ موصل، الفصول المهمة، نزهة المجالس، معارج الأصول،تاریخ الخمیس، فرائد السمطین و... مورد تصریح قرار گرفته است.
پاسخ تفصیلی:
روایت کرامت تولد امام علی(ع) در کعبه از منابع شیعه
شکافته شدن دیوار کعبه و وارد شدن فاطمه بنت اسد در آن برای به دنیا آوردن حضرت علی(علیه السلام) حقیقتی است که در منابع مختلف تاریخی مورد اشاره قرار گرفته است؛ این روایت تاریخی را با هم بخوانیم:
«يَزِيدَ بْنِ قَعْنَبٍ قَال كُنْتُ جَالِساً مَعَ الْعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ وَ فَرِيقٍ مِنْ بَنِي عَبْدِ الْعُزَّى بِإِزَاءِ بَيْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ إِذْ أَقْبَلَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ أَسَدٍ أُمُّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) وَ كَانَتْ حَامِلًا بِهِ لِتِسْعَةِ أَشْهُرٍ وَ قَدْ أَخَذَهَا الطَّلْقُ فَقَالَتْ يَا رَبِّ إِنِّي مُؤْمِنَةٌ بِكَ وَ بِمَا جَاءَ مِنْ عِنْدِكَ مِنْ رُسُلٍ وَ كُتُبٍ وَ إِنِّي مُصَدِّقَةٌ بِكَلَامِ جَدِّي إِبْرَاهِيمَ الْخَلِيلِ(علیه السلام) وَ إِنَّهُ بَنَى الْبَيْتَ الْعَتِيقَ فَبِحَقِّ الَّذِي بَنَى هَذَا الْبَيْتَ وَ الْمَوْلُودِ الَّذِي فِي بَطْنِي إِلَّا مَا يَسَّرْتَ عَلَيَّ وِلَادَتِي قَالَ يَزِيدُ بْنُ قَعْنَبٍ فَرَأَيْتُ الْبَيْتَ قَدِ انْشَقَّ عَنْ ظَهْرِهِ وَ دَخَلَتْ فَاطِمَةُ فِيهِ وَ غَابَتْ عَنْ أَبْصَارِنَا وَ عَادَ إِلَى حَالِهِ فَرُمْنَا أَنْ يَنْفَتِحَ لَنَا قُفْلُ الْبَابِ فَلَمْ يَنْفَتِحْ فَعَلِمْنَا أَنَّ ذَلِكَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى ثُمَّ خَرَجَتْ فِي الْيَوْمِ الرَّابِعِ وَ عَلَى يَدِهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام)»فاطمه بنت اسد؛ (يزيد بن قعنب می گويد: من و عباس بن عبدالمطلب و گروهی از خاندان عبدالعزی در برابر خانه خدا نشسته بوديم كه ناگهان ديديم فاطمه بنت اسد، مادر علی(علیه السلام) كه به آن حضرت حامله بود و نُه ماه از مدت حملش می گذشت با حالتی خاص که حاکی از درد زايمان بود وارد شد و به درگاه خداوند عرض كرد: پروردگارا! من به تو و پيامبران و كتاب هايی كه از جانب تو فرستاده شده اند ايمان دارم و سخن جدم ابراهيم خليل را تصديق و باور دارم كه او اين خانه والا را بنا كرده و به حق اين فرزندي كه در شكم دارم سوگند مي دهم كه وضع حمل مرا آسان كنی. يزيد بن قعنب گفت: در اين هنگام ديدم ديوار پشت كعبه شكافت و فاطمه وارد كعبه شد و از چشمان ما ناپديد گشت و ديوار به هم چسبيد. برخاستيم كه قفل در خانه كعبه را باز كنيم. قفل باز نشد. دانستيم كه اين رويداد به فرمان خدا رخ داده است. پس از چهار روز كه گذشت فاطمه از خانه كعبه بيرون آمد و نوزادش علی(علیه السلام) را روی دست داشت).
این گزارش تاریخی که تصریح به شکافته شدن دیوار کعبه برای ورود فاطمه بنت اسد دارد، توسط فتال نیشابوری در «روضه الواعظین»(١)، علی بن عیسی اربلی در «کشف الغمه»(٢)، شیخ طوسی در «امالی»(٣)، شیخ صدوق در «علل الشرایع»(٤)، طبری آملی در «بشارة المصطفی»(۵) و... نقل شده است.
غیر از منابع فوق الذکر که عمدتا از میراث تاریخی و روایی شیعی هستند، می توان منابعی از اهل سنت را نیز یافت که مسأله شکافته شدن دیوار کعبه در آنها نقل شده باشد. مرحوم آیت الله محمد علی اردوبادی در کتاب ارزشمند خود یعنی «علی، ولید الکعبه» اقوال علمای متعددی از اهل سنت را نقل می کند که در تألیفات شان حادثه شکافته شدن دیوار کعبه برای ورود فاطمه بنت اسد را مورد تصریح قرار داده اند.(۶)
اصل مسأله تولد و روایت متواتر آن در منابع اهل سنت
جدای از مسأله شکافته شدن یا نشدن دیوار کعبه و کیفیت ورود فاطمه بنت اسد به کعبه، آنچه مهم است حقیقت انکار ناشدنی تولد حضرت علی(علیه السلام) در اولین خانه توحید خداوند، یعنی کعبه مشرفه است. حقیقت و شرافتی روشن و عظیم که در آثار بسیاری از علما و مورخین اهل سنت نیز منعکس شده است؛ چنانکه حاکم نیشابوری، اخبار ولادت آن حضرت را در کعبه متواتر می داند.(۷)
علاوه بر حاکم نیشابوری، علمای دیگری نیز از اهل سنت در آثارشان به این حقیقت انکارناشدنی تصریح کرده اند. علمایی همچون: مسعودی تاریخ نگار قرن سوم در «مروج الذهب»(۸)، فاکهی، مورخ قرن سوم در «اخبار مکه»(۹)، ابوزکریا الأزدی محدث و مورخ قرن چهارم در «تاریخ موصل»(۱۰)، ابن مغازلی، فقیه قرن پنجم در «مناقب»(۱۱)، ابن جوزی مورخ قرن ششم در «تذکره الخواص»(۱۲)، گنجی شافعی عالم قرن هفتم در «کفایه الطالب»(۱۳)، جوینی محدث قرن هفتم در «فرائد السمطین»(۱۴)، محمد بن عبدالواحد موصلی، عالم قرن هفتم در «النعیم المقیم لعترة النبأ العظیم»(۱۵)، ابن صباغ مالکی محدث و فقیه قرن هشتم در «الفصول المهمة»(۱۶)، زرندی حنفی عالم قرن هشتم در «معارج الأصول»(۱۷)، صفوری شافعی مورخ قرن نهم در «نزهة المجالس»(۱۸)، دیار بکری مورخ قرن دهم در «تاریخ الخمیس»(۱۹)، بسنوی، عالم قرن دهم در «محاضرة الاوائل ومسامرة الاواخر»(۲۰)، حلبی مورّخ و ادیب قرن یازدهم در «سیره حلبیه»(۲۱)، امیر صنعانی، عالم قرن دوازدهم در «الروضة الندية»(۲۲)، شبلنجی، عالم قرن سیزدهم در «نورالابصار»(۲۳)، غامدي، عالم معاصر سلفی در «الاکتفاء»(۲۴)، عباس محمود عقاد، نویسنده معاصر در «عبقریة الإمام علی»(۲۵) و... .
پی نوشت:
(١). روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، فتال نيشابورى، محمد بن احمد، انتشارات رضى، قم، ١٣٧٥ هـ ش، چاپ اول، ج ١، ص ٧٦.
(٢). كشف الغمة في معرفة الأئمة، اربلى، على بن عيسى، محقق/ مصحح: رسولى محلاتى، هاشم، نشر بنى هاشمى، تبريز، چاپ اول، ١٣٨١ هـ ق، ج ١، ص ٦٠.
(٣). الامالی، ابن بابويه، محمد بن على، نشر کتابچی، تهران، چاپ ششم، ١٣٧٦ هـ ش، ص ١٣٢.
(٤). علل الشرائع، ابن بابويه، محمد بن على، نشر كتاب فروشى داورى، قم، چاپ اول، ١٩٦٦ م، ج ١، ص ١٣٥.
(۵). بشارة المصطفى لشيعة المرتضی، طبرى آملى، عماد الدين أبي جعفر محمد بن أبي القاسم، المكتبة الحيدرية، نجف، ١٣٨٣ هـ ق، چاپ دوم، ص ٨.
(۶). برای مثال ن.ک: علی ولید الکعبه، اردوبادی، محمد علی، ترجمه: سلیم پور اهری، عیسی، انتشارات رسالت، قم، ١٣٧٨ هـ ش، ص ٢١٨ و ٢٢٨.
(۷). مستدرک الصحیحین، حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، تحقیق: عبدالقادر عطا، مصطفی، دارالکتب العلمیه، بیروت، ٢٠٠٢ م، چاپ دوم، ج ٣، ص ٥٥٠.
(۸). مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، علی بن الحسین، تحقیق: مرعی، کمال حسن، الدار النموذجیه المطبعة العصریه، بیروت، ۱۴۲۹ هـ ق، الطبعة الاولی، ج ٢، ص ۲۷۳.
(۹).أخبار مکة، فاکهی، محمد بن اسحق، دراسة و تحقیق: بن دهیش، عبدالملک، مکتبة الاسدی، مکه، ۱۴۲۴ هـ ق، ج ٣، ص ٢٢٦.
(۱۰). تاریخ موصل، ابوزکریا الأزدی، یزید بن محمد، لجنة إحیاء التراث العربی، قاهره، ١٩٦٧ م، ج ١٣، ص ٥٨.
(۱۱). مناقب حضرت علی علیه السلام لابن مغازلی شافعی، ابن مغازلی، علی بن محمد، دار الأضواء، بیروت، ١٤٢٤ هـ ق، الطبعة الثالثة، ص ٥٨ و٥٩.
(۱۲). تدکره الخواص، سبط بن الجوزی، شمس الدین ابوالمظفر یوسف بن حسام الدین قزاوغلی بن عبدالله، انتشارات موسسه اهل بیت(ع)، بیروت، ١٩٨١ م، ص ٢٠.
(۱۳). كفاية الطالب في مناقب علي بن أبي طالب، الکنجی الشافعی، محمد بن يوسف بن محمد، نشر دار الحیاء تراث اهل البیت، تهران، ١٣٦٢ هـ ش، چاپ سوم، ص٤٠۶.
(۱۴). فرائد السمطین، جوینی، ابراهیم بن محمد، موسسة المحمودی للطباعة والنشر، بیروت، بی تا، ج ١، ص ٤٢٦.
(۱۵). النعیم المقیم لعترة النبأ العظیم، الموصلی، شرف الدین محمد، تحقیق: عاشور، سیدعلی، موسسه اعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۴۲۴ هـ ق، ص ٥٥.
(١۶). الفصول المهمة، ابن صباغ مالکی، علی بن محمد، دارالأضواء، بیروت، بی تا، ص ٢٩.
(١۷). معارج الاصول، زرندی حنفی، جمال الدین بن محمد، مجمع احیاء الثقافة الإسلامیة، بیروت، بی تا، ص ٤٩.
(١۸). نزهة المجالس، صفوری شافعی، عبدالرحمن، مکتبة القاهرة، قاهره، بی تا، ج ۲، ص ١٥٩.
(١۹). تاریخ الخمیس، دیار بکری، حسین بن محمد، مؤسسه شعبان، بیروت، بی تا، ج ١، ص ٣٧٨.
(۲۰). محاضرة الاوائل ومسامرة الاواخر، بسنوي، علاءالدین علی، مطبعة المیریة، مصر، ١٣٠٠ هـ ق، الطبعة الأولی، ص ٧٩.
(۲۱). السیره الحلبیه، حلبی، علی بن ابراهیم، دار الکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۲۷ هـ ق، چاپ دوم، ج ۳، ص ۵۲۰.
(۲۲). الروضة الندية، الامیر الصنعانی، سیدمحمد بن اسماعیل، تحقیق: المحطوری الحسنی، المرتضی بن زید، مکتبة بدر، صنعاء، بی تا، ص ٣٦.
(۲۳). نورالابصار في مناقب آل بیت النبی المختار، شبلنجی، مؤمن بن حسن، نشر رضی، قم، بی تا، ص ١٥۶.
(۲۴). الاکتفاء فی اخبار الخلفاء، غامدی، صالح بن عبدالله، مطبعة وزارة التعلیم، المدینة، ١٤٢٩ هـ ق، الطبعة الاولی، ج ١ ص ٤٨٠.
(۲۵). عبقریة الإمام علی، عباس محمود عقاد، دارالکتب العربی، بیروت، بی تا، ص ٤٣.
احکام شرعی
احکام ویژه اعتکاف
اعتکاف در ماه رجب
آیا اعتکاف مختص به ماه رجب می باشد؟
روايتي در مورد اعتکاف در ماه رجب نيامده است و روايات در مورد ماه رمضان و بويژه دهة آخر آن است؛ ولي با توجّه به دلايل مطلقی که از روایات بدست می آید، در غير رمضان هم مشروع است و در ماه رجب که از ماه های پر فضیلت سال است و عمل ام داود نیز در آن است امید فضیلت مهمّی می رود.
شروط صحت اعتکاف
شروط صحت اعتکاف را بیان فرمایید؟
هشت چيز در صحّت اعتكاف شرط است:١ـ ايمان.٢ـ عقل.٣ـ قصد قربت.٤ـ روزه.٥ـ كمتر از سه روز نباشد.٦ـ در مسجد جامع باشد.٧ـ اذن زوج، والدين و صاحب كار.٨ـ از مسجد خارج نشود.
حداقل مدت صحت اعتکاف
حداقل مدت صحت اعتکاف چقدر می باشد؟
هر گاه شخصى نيّت اعتكاف كمتر از سه روز كند (مثلا يك يا دو روز) اعتكافش باطل است.
صحت اعتکاف زن به شرط رضایت شوهر
آیا رضایت شوهر در صحت اعتکاف زن شرط می باشد؟
هرگاه اعتكاف زن منافات با حقوق شوهر داشته باشد، بايد اجازه شوهر را جلب كند واگر منافات نداشته باشد احتياط واجب در رضايت شوهر است.
چگونگی اثبات مسجد یا مسجد جامع بودن یک مکان
چگونه می توان مسجد یا مسجد جامع بودن یک مکان را اثبات کرد؟
دو موضوع «مسجد بودن» و «جامع بودن مسجد» از راه هاى زير ثابت مى شود:١ـ علم و يقين. ٢ـ شياعِ موجبِ يقين. ٣ـ بيّنه شرعى. ٤ـ خبر عادل واحد.
حکم اعتکاف در قسمت های توسعه یافته مسجد جامع
اعتکاف در قسمت های توسعه یافته مسجد جامع چه حکمی دارد؟
قسمتهاى توسعه يافته مساجد نيز حكم مسجد را دارد; به شرط آنكه جزء مسجد محسوب گردد.
مکان اعتکاف
اعتکاف باید در چه جایی صورت گیرد؟
اعتكاف بايد در مسجد جامع باشد.
مبطلات اعتکاف
مبطلات اعتکاف را بیان فرمایید؟
امور زير باطل كننده اعتكاف است:١. تمام چيزهايى كه روزه را باطل مى كند، چنانچه در روز انجام شود. ٢. آميزش با همسر، چه در روز باشد و چه در شب،البته سایر تمتعات بنابر احتیاط واجب مبطل است.٣. ارتكاب ساير محرّماتِ اعتكاف; نظير خريد و فروش و استشمام عطريّات و بوهاى خوش، بنابر احتياط واجب، بلكه خالى از قوّت نيست.
هر کار حرامی موجب بطلان اعتکاف نیست
اگر معتكف مرتكب فعل حرامى شود كه روزه را باطل نمى كند، اعتكافش چه حكمى دارد؟
هركار حرامى اعتكاف را باطل نمى كند; تنها امور خاصّى اعتكاف را باطل مى كند .
کارهایی که بر معتکف حرام است
محرمات اعتکاف را بیان فرمایید؟
شش چيز بر معتكف حرام است: ١.آميزش با همسر. ٢.استمنا بنابر احتياط واجب. ٣.بوى خوش. ٤ و ٥. خريد و فروش. ٦.ممارات و مجادله.
پی نوشت: