ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال هشتم - شماره هفتاد و پنجم - فروردین 1401)

SiteTitle

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

LoginToSite

SecurityWord:

Username:

Password:

LoginComment LoginComment2 LoginComment3 .
SortBy
 

ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال هشتم - شماره هفتاد و پنجم - فروردین 1401)

null
طلیعه سخن

دوازدهم فروردین سال ١٣٥٨ که روز جمهوری اسلامی نام گرفته است مصادف است با برگزاری رفراندوم تاریخی جمهوری اسلامی که رأی اکثریت قاطع مردم، به تثبیت و استقرار نظام مقدس اسلامی و تجلی حاکمیت رأی مردم در پذیرش یک نظام مردم محور و شروع حاکمیت مستضعفین بر زمین منتهی شد.

از این رو در پیام امام خمینی (قدس سره) در تاریخ ١٢ فروردین ١٣٥٨ پس از تثبیت نظام مقدس جمهوری اسلامی حمایت کامل از مستضعفین به عنوان مهمترین راهبرد های معنایی جمهوری اسلامی ایران مورد توجه قرار گرفته است: «خداوند تعالی وعده فرموده است كه مستضعفین ارض را به امید و توفیق خودش، به مستكبرین غلبه دهد و آن ها را امام و پیشوا قرار دهد. وعده ی خداوند تعالی نزدیك است. من امیدوارم كه ما شاهد این وعده باشیم و مستضعفین بر مستكبرین غلبه كنند چنان كه تاكنون غلبه كردند من از عموم ملت ایران تشكر می كنم كه در این رفراندوم شركت كردند و رأی قاطع خودشان را كه باید گفت صددرصد پیروزی بوده است دادند و به جمهوری اسلامی هم رأی دادند.»

با این اوصاف همه پرسی برای تعیین نظام در تاریخ ١٢فروردین سال ٥٨، و رای به «جمهوری اسلامی نه یک حرف زیادتر و نه یک حرف کمتر» در واقع یک «نه» بزرگ به عقل محض کانتی(فلسفه منهای معنا) و تأکید بر بهره گیری از عقل عملی است، بدین نحو که پذیرش جمهوریت و مردم گرایی، حزب گرایی(سوسیالیسم) و ساختار حکومت نخبگانی (لیبرالیسم) را نفی می کند و از اشرافیت مدرن جلوگیری خواهد کرد.

گفتنی است بر خلاف معناستیزی اندیشمندان غربی همچون کانت که با عقلانیت و فلسفۀ سوژه محور، دانش تجربی را به بهای ابطال متافیزیک بر اریکۀ قدرت نشاند، جمهوری اسلامی ایران نظام دو گانه اخلاقی غایت مندی و فلسفۀ معناگرا (پیوند عینیت و ذهنیت) را برگزید تا توسعۀ اخروی و دنیوی زندگی مردم و پویایی نظام اسلامی را رقم زده و ازبسیاری از ضررهای ناشی از گرایش به فرد یا جامعه در امان باشد که این امر به تشکیل امت حد وسط منتهی می شود: «وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً؛ همانگونه (که قبله شما، یک قبله میانه است) شما را نیز، امت میانه ای قرار دادیم».

در تشریح این مسأله باید گفت نظام های غربی بر مدار اصالت فرد و اصالت جمع استوار است، لذا نفی اخلاق و اثبات اشرافیت در مکاتب غربی اجتناب ناپذیر است، اما جمهوریت و اسلامیت در بستر اصالت فرهنگ شکل می گیرد در نتیجه اخلاق و خدامحوری به شدت معنادار می شود به نحوی که در این گفتمان متعالی همۀ مسئولان حتی بنیانگذار نظام خود را نه حاکم بلکه خدمتگذار مردم می دانند.

در نتیجه اصل مترقی جمهوری اسلامی را نمی توان با تئوری حکومت اسلامی همسان دانست؛ زیرا واژۀ حکومت، به سبب موضع بالا به پایین از ساختار معنایی منفی برخوردار است، حال آنکه بروز و ظهور جمهوری اسلامی ایران برآمده از معرفت مردمی(بخوانید خودآگاهی و شعور عمومی) است و نظام فکری استعلایی در آن جایی ندارد؛ بلکه نظامی است منبعث از زندگی، فرهنگ و سنت مردم، نه احزاب و گروه های سیاسی و اشرافی.

چارچوب فقهی گفتمان جمهوری اسلامی نیز بر خلاف مدل های حکومتی سلطنتی، لیبرالی و مارکسیستی که در بطن خود به شدت سوژه محور است مولّفه ای حِکمی و فطری است؛ چرا که از قرآن حکیم و انسان های حکیمی به نام پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و ائمۀ معصومین(علیه السلام) اخذ شده است، لذا فقه حِکمی ساز مخالفت با خودبرتربینی و اشرافیت و عقل خود بنیاد سر می دهد.

در واقع فقه مطلوب در گفتمان جمهوری اسلامی همان فقه عرفی است که با اجماع و عقل ترسیم می شود ، لذا عدم اکتفا به فقه فردی از قبیل طهارت و نجاسات و اهتمام به منویات و دغدغه های اجتماعی مردم هم چون تشکیل خانواده، اقتصاد و معیشت، مسائل فرهنگی و امر به معروف و نهی از منکر، بخش جدایی ناپذیر از ساختار بنیادین جمهوریت است که در قالب اعتبارات اجتماعی و مصالح اجتماعی مردم بر مبنای حکمت و قاعده حفظ نظام اجتماعی به عنوان دلیل وارد بر دیگر احکام مورد نظر است.

اینگونه است که امام خمینی (رحمه الله)در سال ١٣٥٧نظام ولایت فقیه را به جای نظام شاهنشاهی نشاند و جمهوری اسلامی را در راستای حکمت و معرفت و نفی عقلانیت غربی و اشرافی، در عرض حفظ نظام اجتماعی به ودیعه نهاد؛ نظامی که آبرو، مال و جان مردم تنها با رویکرد مردم سالاری دینی تحقق می یابد و زندگی مردم همواره با انتخاب عجین شده و تجدید پیمان با جمهوری اسلامی و هم گامی مردم با عقلانیت فقهی نظام اسلامی رقم می خورد.

در این میان فطرت حلقۀ وصل جمهوریت و اسلامیت به شمار می آید؛ فطرتی مردمی که از توحید(اسلامیت) نشأت می گیرد و اینچنین مردم از باب «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا» ساختار راهبردی جمهوری اسلامی ایران را شکل می دهند که نهضت مردم در بهمن ٥٧ و نیز همه پرسی بی بدیل مردم در ١٢فروردین ٥٨ را می توان فطرت خواهی مردم و بازگشت به خویشتن خویش نامید.

در حقیقت فطرت، و شعور عمومی(قلب سلیم مردم) اوج مشروعیت یک نظام است، مقوله ای که زمینه ساز عدالت عرفی است و حق و جمهوریت را به یکدیگر پیوند می زند، نتیجه پارادایم جمهوریت اسلامی نیز حفظ نظام اجتماعی است که از طریق مصلحت عامه و حقوق عمومی بر احکام اولیه وارد است.

پیام ها و بیانیه ها

پیام آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله

در محکومیت حادثه ی تروریستی پاکستان

بسم الله الرحمن الرحیم

إنا لله وإنا إلیه راجعون

یک بار دیگر شمار زیادی از نمازگزاران بی گناه در انفجار تروریستی مسجد شیعیان پاکستان به خاک و خون کشیده شدند و دل شیعیان و مردم آزاده را داغدار نمودند.

متأسفانه این قتل عام های زنجیره ای که در برابر چشم جهانیان رخ می دهد، توسط دولت ها و نهادهای بین المللی محکوم نگردیده و برای مهار این جنایات اقدام جدی صورت نمی گیرد که ادامه این روند، مسلماً عواقب وخیمی را در پی خواهد داشت.

اینجانب این مصیبت جانگداز را به پیشگاه ولی الله الاعظم ارواحنا له الفداء و عموم مسلمانان، خاصه خانواده های قربانیان و بستگان آنان تسلیت می گویم و رحمت و مغفرت را برای تمام شهیدان این حادثه ی تأسف بار و شفای عاجل مجروحان را از درگاه خداوند متعال خواستارم.

والله المستعان علی ما تصفون والعاقبه للمتقین

پیام تسلیت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله

در پی درگذشت اخوی گرامی آیت الله جوادی آملی دام ظله

بسم الله الرحمن الرحیم

انا للّه و انا الیه راجعون

جناب مستطاب آیت الله جوادی آملی دام ظله خبر درگذشت اخوی گرامی جنابعالی، مرحوم مغفور آقای دکتر اسماعیل واعظ جوادی رحمة الله علیه موجب تأسف و تأثر گردید.

اینجانب این مصیبت را به جنابعالی و بیت مکرّم و همه بستگان تسلیت عرض می کنم.

خداوند ایشان را با اولیای مقربینش محشور گرداند و به بازماندگان صبر و اجر عنایت فرماید.

والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته

پیام تسلیت حضرت آیت الله مکارم شیرازی دام ظله به مناسبت رحلت

حضرت آیت الله حاج سید محمد علی علوی گرگانی رحمت الله علیه

خبر رحلت عالم ربانی حضرت آیت الله حاج سید محمدعلی علوی گرگانی رضوان الله تعالی علیه موجب نهایت تأسف و تأثر گردید.

این فقیه بزرگوار سالیان متمادی علاوه بر پرورش شاگردان فراوان، آثار و تألیفات ارزشمندی از خود به یادگار گذاشت. حضور او در میان مردم منشأ آثار فراوانی بود و امروز جای خالی ایشان احساس می گردد.

اینجانب این ضایعه ی مؤلمه را به محضر حضرت ولی عصر ارواحنا فداه، حوزه های علمیه، ملت شریف ایران بویژه مردم باصفای استان گلستان، شاگردان، مقلدان و ارادتمندان و بالاخص بستگان و فرزندان ایشان تسلیت عرض نموده و از درگاه خداوند متعال علوّ درجات و حشر او را با اجداد طاهرینش و صبر و اجر فراوان را برای بازماندگان خواستارم.

پیام آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله

در پی وقایع اخیر عربستان

بسم الله الرحمن الرحیم

إنا لله و إنا إلیه راجعون

خبر اعدام ده ها تن از جوانان مسلمان در حجاز آن هم به شکل فجیع و بی رحمانهای توسط آل سعود، قلب تمام مسلمانان آزاده را جریحه دار نمود. پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم مبعوث گشت تا کرامت انسان را به او بازگرداند و رحمانیت دین خدا را بر همگان ثابت کند امّا میبینیم که در این عصر رفتارهای وحشیانه دوران جاهلیت به نام اسلام احیاء شده است و با پشتیبانی عقیده تکفیر و حلال شمردن خون بیگناهان به بهانههای واهی، چهره پاک و پر محبت اسلام را مخدوش نموده است.

در این دوران که مستکبران، مجامع به اصطلاح بین المللی و مدّعیان، از حقوق بشر فراتر رفتهاند و فریاد دفاع از حقوق حیوانات سر میدهند در برابر چنین جنایت وحشیانهای سکوت کردهاند و در حالی که تمام آزادگان عالم این کشتار وسیع و فاجعه بار را محکوم کردهاند گویا دلارهای کثیف آلسعود زبانشان را بند آورده است.

ما معتقدیم خداوند متعال این خون های به ناحق ریخته شده را همچون خون شهدای افغانستان، پاکستان، یمن، عراق، سوریه و دیگر بلاد اسلامی، بی پاسخ نخواهد گذاشت و در روزگاری نزدیک به دست اولیاءش انتقام خون آنان را خواهد گرفت.

خداوند ارواح مطهّر این شهدا را با ارواح ملکوتی پیامبر و اهل بیت طاهرینش صلوات الله علیهم اجمعین محشور گرداند و به خانواده ها و عموم بازماندگان خصوصاً مردم عزیز منطقه قطیف و إحساء أجر جزیل و صبر جمیل عنایت فرماید.

گزارش تصویری

گزارش تصویری مجلس جشن و مراسم عمامه گذاری به مناسبت فرا رسیدن عید مبعث

گزارش تصویری مجلس جشن و مراسم عمامه گذاری به مناسبت میلاد امام حسین علیه السلام

گزارش تصویری مجلس بزرگداشت حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی قدّس سرّه در مدرسه امیر المؤمنین علیه السلام

یادداشت

١

ماجرای غزوه ی تبوک

از منظر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دام ظله)

جنگ تبوک آخرین غزوه ‏اى است که پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم در طول رسالت و در آخرین سال هاى عمرش انجام داد. جنگی که مانند جنگ احزاب واحد و موته و حنین و بعضى دیگر از غزوات اسلامى جنبه دفاعى داشته است. این واقعه در سال نهم هجرى یعنى حدود یک سال بعد از جریان فتح مکه روى داد.

موقعیت جغرافیایی تبوک

جنگ تبوک از غزواتى بود که در خارج از شبه جزیره عربستان رخ داد، «تبوک» دورترین نقطه‏ اى بود که پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم در غزوات خود به آنجا گام نهاد، فاصله تبوک تا مدینه را ٦١٠ کیلومتر و تا شام ٦٩٢ کیلومتر نوشته ‏اند.

«تبوک» در اصل نام قلعه محکم و بلندى بود در شمالى ترین نقطه حجاز که مرز میان «مدینه» و «شام» که اینک مرز کشور «عربستان سعودى» محسوب می شود، و در آن روز نزدیک سرزمین امپراتورى روم شرقى که بر شامات تسلط داشت محسوب می شد. و به همین سبب آن سرزمین به نام سرزمین تبوک نامیده شد.

علت وقوع غزوه تبوک

نفوذ سریع اسلام در جزیره عربستان سبب شد که آوازه پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم در تمام کشورهاى اطراف بپیچد، و با اینکه تا آن روز براى حجاز اهمیتى قائل نبودند طلوع اسلام و قدرت ارتش پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم که حجاز را در زیر یک پرچم بسیج کرده بود، آن ها را از آینده کار خود بیمناک ساخت.

روم شرقى که هم مرز با حجاز بود فکر می کرد ممکن است یکى از نخستین قربانیان پیشرفت سریع اسلام باشد، لذا سپاهى در حدود چهل هزار نفر با اسلحه کافى و مجهز، آن چنان که درخور دولت نیرومندى همانند امپراطورى روم در آن زمان بود، گردآورى کرد، و در مرز حجاز متمرکز ساخت، این خبر به وسیله مسافران به گوش پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم رسید و پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم براى اینکه درس عبرتى به روم و سایر همسایگان بدهد بی درنگ فرمان آماده باش صادر کرد سخنگویان پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم در مدینه و نقاط دیگر صداى پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم را به گوش مردم رساندند و چیزى نگذشت که سى هزار نفر براى پیکار با رومیان آماده شدند که از میان آن ها ده هزار سوار و بیست هزار پیاده بود.

جنگ تبوک و بهانه گیری منافقین

هنگامى که پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم مسلمانان را آماده جنگ تبوک می ساخت و دعوت به حرکت می کرد بعضى فرمان پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم را زیر پا گذاردند و به بهانه‏ هاى واهى از شرکت در جنگ «تبوک‏» تخلّف کردند.

از جمله گروهى از منافقان نزد پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم آمدند و پس از بیان عذرهاى گوناگون و حتى سوگند خوردن، اجازه خواستند که آن ها را از شرکت در میدان تبوک معذور دارد، و پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم به این عده اجازه داد.

به عنوان نمونه یکى از رؤساى طایفه «بنى سلمه» به نام «جدّ بن قیس» که در صف منافقان بود خدمت پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم آمد و عرض کرد اگر اجازه دهى من در این میدان جنگ حاضر نشوم زیرا علاقه شدیدى به زنان دارم مخصوصا اگر چشمم به دختران رومى بیفتد ممکن است دل از دست بدهم و مفتون آن ها شوم! پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم به او اجازه داد.

اصولاً منافقان براى اغفال افراد با ایمان غالبا به یک سلسله موضوعات جزئى و ناچیز و گاهى مضحک متشبث می شوند تا موضوعات مهم و کلى را نادیده بگیرند.

آن ها به عذرهاى واهى و این که ممکن است بعدا آلوده به گناه بشوند هم اکنون در دل گناه قرار دارند و جهنم گرداگرد آن ها را فرا گرفته است آن ها فرمان صریح خدا و پیامبرش را درباره حرکت به سوى جهاد زیر پا می گذارند مبادا به «شبهه شرعى» گرفتار شوند!

نافرمانی برخی مسلمانان

سه نفر از مسلمانان به نام «کعب بن مالک» و «مراره بن ربیع» و «هلال بن امیه» از شرکت در جنگ تبوک‏، و حرکت همراه پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم سرباز زدند، ولى این به خاطر آن نبود که جزء دار و دسته منافقان باشند، بلکه به خاطر سستى و تنبلى بود، چیزى نگذشت که پشیمان شدند.

هنگامى که پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم از میدان تبوک بازگشت به خدمتش آمدند و زبان به عذر خواهى گشودند ولى پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم با آنان سخن نگفت و به مسلمانان نیز دستور داد احدى با آنان سخن نگوید؛ و به دنبال آن مردم هر گونه مراوده را با آنان قطع کردند؛ حتّى زنان و فرزندانشان نزد پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم آمدند و اجازه خواستند از آن ها جدا شوند، پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم اجازه جدایى کامل نداد، ولى دستور داد به آن ها نزدیک نشوند.

در این هنگام آن ها در یک محاصره عجیب اجتماعى گرفتار شدند و زمین با تمام وسعتش بر آنان تنگ شد؛ تا آنجا که مجبور شدند براى نجات از این خوارى و رسوایى مدینه را ترک گویند و به کوه هاى اطراف پناه ببرند؛ بستگان آن ها غذا براى آن ها می آورند ولى حتّى یک کلمه با آن ها سخن نمی گفتند!

سرانجام هر کدام به سمتى رفته و در گوشه ‏اى سکنى گزیدند. این وضع پنجاه روز ادامه داشت و هر یک از آنان در خلوت و تنهایى خویش، به توبه و تضرّع و ابتهال مشغول بود. تا این که بالاخره خداوند توبه آن ها را پذیرفت.

سختی غزوه تبوک

تاریخ اسلام نشان می دهد که مسلمانان هیچگاه به اندازه جریان تبوک در فشار و زحمت نبودند. زیرا از طرفى حرکت به سوى تبوک در موقع شدت گرماى تابستان بود.

و از سوى دیگر خشکسالى مردم را به ستوه در آورده بود. و از سوى سوم فصلى بود که می بایست مردم همان مقدار محصولى که بر درختان بود جمع آورى و براى طول سال خود آماده کنند.

از همه این ها گذشته فاصله میان مدینه و تبوک بسیار طولانى بود و دشمنى که می خواستند با او روبرو شوند، امپراطورى روم شرقى، یکى از نیرومندترین قدرت هاى جهان روز بود.

اضافه بر این ها، مرکب و آذوقه در میان مسلمانان به اندازه‏ اى کم بود که‏ گاه ده نفر مجبور می شدند به نوبت از یک مرکب استفاده کنند، بعضى از پیاده‏ ها حتى کفش به پانداشتند، و مجبور بودند با پاى برهنه از ریگ هاى سوزان بیابان بگذرند، از نظر غذا و آب به قدرى در مضیقه بودند که گاهى یک دانه خرما را چند نفر به نوبت، در دهان گرفته و می مکیدند تا موقعى که تنها هسته آن باقى می ماند، و یک جرعه آب را چند نفر می نوشیدند.

لشکر سى هزار نفرى مسلمانان به فرماندهى پیامبر اسلام صلّى الله علیه وآله وسلّم به سوى تبوک حرکت کرد. تشنگى و گرسنگى لشکریان اسلام را آزار مى‏داد، پاهاى عدّه ‏اى از سربازان اسلام بر اثر پیاده روى آبله زده بود، ولى با تمام مشکلات به مسیر خود ادامه دادند. سپاهیان اسلام در مسیر راه و بازگشت، آن قدر مشکل داشتند که لشکر آنان بر اثر مشکلات و سختی ها «جیش العسرة» (لشکر مشکلات) نام گرفت.

جانشینی علی علیه السلام در مدینه

جنگ تبوک از جهات مختلف مخصوصاً طولانى شدن عدم حضور پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم و مسلمانان و دور بودن مسافت بین مدینه و تبوک با تمام جنگ هایى که در عصر پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم انجام شد تفاوت می کرد و احتمال کودتاى منافقین مدینه و توطئه دشمنان خارج از مدینه نیز می رفت.

بدین جهت باید در غیاب پیامبر اسلام صلّى الله علیه وآله وسلّم قوى ترین فرد از مسلمانان جایگزین آن حضرت شود و پایتخت اسلام را در برابر توطئه‏ هاى احتمالى حفظ کند و آن شخص جز على علیه السلام کسى نبود. بدین جهت پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم حضرت على علیه السلام را جانشین خویش کرد و از او به عنوان اولو الامر نام برد.

مسجد ضرار

گروهى از منافقان نزد پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم آمدند و عرض کردند به ما اجازه ده مسجدى در میان قبیله بنى سالم (نزدیک مسجد قبا) بسازیم تا افراد ناتوان و بیمار و پیرمردان از کار افتاده در آن نماز بگزارند، و این در موقعى بود که پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم عازم جنگ تبوک‏ بود.

پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم به آن ها اجازه داد، ولى آن ها اضافه کردند آیا ممکن است شخصاً بیایید و در آن نماز بگزارید؟ پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم فرمود من فعلا عازم سفرم؛ هنگام بازگشت به خواست خدا به آن مسجد می آیم و در آن نماز می گزارم.

هنگامى که پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم از تبوک بازگشت نزد او آمدند و گفتند اکنون تقاضا داریم به مسجد ما بیایى و در آنجا نماز بگزارى و از خدا بخواهى ما را برکت دهد و این در حالى بود که هنوز پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم وارد دروازه مدینه نشده بود.

در این هنگام پیک وحى خدا نازل شد و پرده از اسرار کار آن ها برداشت، و به دنبال آن پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم دستور داد مسجد مزبور را آتش زنند و بقایاى آن را ویران کنند و جاى آن را محل ریختن زباله ‏هاى شهر سازند! تا مسلمین از این جریانات عبرت گیرند و بدانند هر بنایى به منظور ایجاد نفاق و شکاف در میان مسلمانان برپا شود (یا نتیجه‏ اش این باشد) باید از میان برد، حتى اگر به نام مقدس مسجد بوده باشد!

حضور پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم در منطقه تبوک

پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم در آغاز ماه شعبان، سال نهم هجرت، به سرزمین تبوک رسید. رسول خدا صلى الله علیه و آله در تبوک‏ حدود ١٥ روز ماند ولى از سپاه روم خبرى نشد.

گویا به هنگامى که از حرکت سپاه عظیم اسلام با آن شهامت و شجاعت عجیبى که در جنگ ها نشان داده بودند و کم و بیش به گوش رومیان رسیده بود با خبر شدند، صلاح در این دیدند که ارتش خویش را به درون کشور فرا خوانده چنین وانمود کنند که خبر تمرکز ارتش روم در مرزها به قصد حمله به مدینه، شایعه بى‏اساسى بیش نبوده است، چرا که از دست زدن به چنین جنگ خطرناکى که مستمسک و مجوزى نیز نداشت وحشت داشتند.

به هر حال پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم با سپاهیان خود طبق سنتى که داشت مشورت کرد که آیا به پیشروى ادامه دهیم یا باز گردیم، راى بیشتر آن ها بر آن قرار گرفت که بازگشت بهتر است و با روح برنامه‏ هاى اسلامى سازگارتر، به خصوص که سپاهیان اسلام بر اثر مشقت طاقت‏فرساى راه خسته و کوفته شده بودند، و مقاومت جسمانى آن ها تضعیف شده بود. پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم این نظر را تصویب کرد و سپاه اسلام به مدینه بازگشت.

ماجرای اصحاب عقبه

در راه بازگشت پیامبر اسلام صلّى الله علیه وآله وسلّم از تبوک‏ به سوى مدینه، تعدادى از منافقان تصمیم گرفتند که شتر پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم را از فراز گردنه ‏اى که در میان راه مدینه و شام قرار داشت، رم دهند و حضرت را در دل درّه‏ اى بیفکنند.

هنگامى که سپاه اسلام به نخستین نقطه گردنه رسید، پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم فرمود: هر کسى مایل است، می تواند مسیر خود را از وسط بیابان قرار دهد؛ زیرا بیابان وسیع است، ولى خود پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم در حالى که «حذیفه» شتر او را مى‏راند، و «عمّار» مهار آن را مى‏کشید، از گردنه بالا رفت. هنوز پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم مقدار زیادى از گردنه بالا نرفته بود که به‏ پشت سر خود نگاه کرد. در نیمه شب مهتابى، سوارانى را دید که از پشت سر، او را تعقیب می کنند و براى این که شناخته نشوند، صورت خود را پوشانیده و آهسته آهسته مشغول سخن گفتن هستند، پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم عصبانى شد، نهیبى بر آن ها زد و به «حذیفه» دستور داد با عصاى خود شتران آن ها را بر گرداند.

نهیب رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم رعب شدیدى در دل آن ها افکند و فهمیدند که پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم از نقشه آن ها با خبر شده است، به این جهت فوراً از راهى که آمده بودند، بازگشتند و بدینسان توطئه آن ها ناکام ماند.

هنگامى که پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم بدون خطر از عقبه گذشت به حذیفه فرمود: آن ها را نشناختى؟ عرض کرد نه، هیچیک از آن ها را نشناختم، سپس رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم نام همه آن ها را براى او برشمرد، حذیفه عرض کرد: حال که چنین است چرا گروهى را نمی فرستى آن ها را به قتل برسانند؟ فرمود: «دوست ندارم عرب بگویند هنگامى که محمد بر یارانش پیروز شد به کشتن آن ها پرداخت»!

سخن آخر: (نتایج غزوه تبوک)

حضور سپاه اسلام با این سرعت در میدان تبوک چند درس به دشمنان اسلام داد:

اولاً: این موضوع به ثبوت رسید که روحیه جنگى سربازان اسلام آن چنان قوى است که از درگیرى با نیرومندترین ارتش آن زمان نیز بیمى ندارد.

ثانیاً: بسیارى از قبائل و امراى اطراف تبوک به خدمت پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم آمدند و پیمان عدم تعرض با پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم امضا کردند و فکر مسلمانان از ناحیه آنان آسوده شد.

ثالثاً: امواج اسلام به داخل مرزهاى امپراطورى روم نفوذ کرد و به عنوان یک واقعه مهم روز این صدا همه جا پیچید، و زمینه را براى توجه رومیان‏ به اسلام فراهم ساخت.

رابعاً: مسلمانان با پیمودن این راه و تحمل آن زحمات، راه را براى فتح شام در آینده هموار ساختند و معلوم شد که این راه سرانجام پیمودنى است و این فوائد بزرگ چیزى بود که به زحمت لشگرکشى می ارزید.

منابع:

١. تفسیر نمونه

٢. آیات ولایت در قرآن

یادداشت

٢

ماجرای فتح قلعه ی خیبر

از منظر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مد ظله

بعد از صلح حدیبیه، راه نشر اسلام در سراسر جزیره عرب به ویژه در مدینه به سرعت گسترش یافت و پیروان زیادى پیدا کرد، و همراه آن طرح حکومت اسلامى از سوى پیامبر اعظم صلّى الله علیه وآله وسلّم ریخته شد و مسلمانان داراى ارتش و بیت المال و آنچه نیاز یک حکومت بود، شدند.

به موازات توسعه اسلام، دشمن که احساس خطر جدّى ‏ترى می نمود مبارزه خود را گسترش داد، و مبارزه مسلحانه را با اسلام شروع کرد.

‏در این میان یهودیان که از تمام مردم حجاز نیرومند تر، و به مسائل جنگى آشناتر، و داراى محکم ترین قلعه ‏ها و سنگر ها بودند، و قدرت مالى فراوانى داشتند، موضع بسیار سختى در برابر اسلام داشته اند، در جنگ احزاب و پاره ‏اى از جنگ ها با دشمنان دیگر هم آواز شدند و حتی توطئه قتل پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم را چیدند و براى مشرکان جاسوسى می کردند.

از میان کانون ‏هاى توطئه، خیبر مرکز یهود باقى مانده بود، که می بایست درهم شکسته شود؛ لذا در سال هفتم هجری، پیامبر تصمیم گرفت این قبیله که یکى از کانون هاى خطرناک توطئه بر ضدّ اسلام بود و مکرر مسلمانان‏ از آن‏ ضربه‏ خورده‏ بودند و هر آن ممکن بود مشکلات بزرگ تازه ‏اى براى آن ها بوجود آورد را تسلیم کند.

هنگامى که پیامبر اکرم صلّى الله علیه وآله وسلّم در «حدیبیه» با مشرکان، پیمان عدم تعرّض ١٠ ساله امضاء فرمود، با فکر راحت به سراغ «خیبر» رفت.

در واقع صلح حدیبیه راه را براى گشودن «خیبر» و بر چیدن این غده سرطانى یهود که بالفعل و بالقوه خطر مهمى براى اسلام و مسلمین محسوب می شد هموار ساخت.

جنگ دفاعی

در میان جنگ‏ هاى صدر اسلام، شاید تصوّر شود «جنگ خیبر» جهاد ابتدایى بوده است؛ ولى مطالعه تاریخ نتیجه دیگرى در اختیار ما می نهد، و روشن می کند که آن هم دفاعى بوده است؛ زیرا پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم قصد داشت با این جهاد پاسخ دندان شکنى به کارشکنی ها و توطئه‏ ها و شیطنت هاى آن ها، که در بیشتر حوادث بطور مستقیم یا غیر مستقیم دخالت داشتند، بدهد؛ علاوه بر این که، خیبر کانون فساد و فتنه محسوب می شد، و مسلمانان با حمله به آنجا قصد از بین بردن مرکز فتنه و فساد را داشتند. بنابراین، جنگ خیبر هم جهاد ابتدایى نبوده است.

محاصره خیبر

پیامبر اکرم صلّى الله علیه وآله وسلّم که روزشمارى می کرد که آن کانون فساد را بر چیند با یکهزار و چهارصد نفر از یارانش که در حدیبیه شرکت کرده بودند به سوى «خیبر» حرکت کرد.

هنگامى که پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم به نزدیک قلعه ‏هاى «خیبر» رسید، به یارانش دستور داد توقف کنید، سپس سر به آسمان بلند کرد و این دعا را خواند: «اَللّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ مَا أَظْلَلْنَ، وَ رَبَّ الْأَرضِیْنَ السَّبْعِ وَ مَا أَقْلَلْنَ... نسْأَلُک خَیرَ هَذِهِ القَرْیةِ، وخَیرَ أهْلِهَا، ونعُوذُ بِک مِنْ شَرِّهَا، وشَرِّ أهْلِهَا، وشَرِّ مَا فِیهَا؛ خداوندا! اى پروردگار آسمان ها و آنچه بر آن سایه افکنده ‏اند، و اى پروردگار زمین ها و آنچه بر خود حمل کرده ‏اند... از تو خیر این آبادى و خیر اهل آن را می خواهیم، و به تو از شر آن و شر اهلش، و شر آنچه در آن است پناه می بریم».

سپس فرمود: بسم اللَّه حرکت کنید، و به این ترتیب شبانه به کنار «خیبر» رسیدند، و صبحگاهان که اهل«خیبر» از ماجرا با خبر شدند خود را در محاصره سربازان اسلام دیدند.

اخلاق مداری پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم در غزوه خیبر

پیامبران راستین، آن ها هستند که حتى در جنگ ‏هاى خود نیز اصول انسانى را محترم می شمرند، و در سختى ‏ها و گرفتارى ‏ها هرگز از آن عدول نمی کنند به هنگام پیروزى، اصول عدالت و عفو و گذشت را درباره دشمن به فراموشى نمی سپارند، و در مواقع خطر و احتمال شکست متوسل به وسایل غیر انسانى نمی شوند.

اگر این اصل کلى را با زندگى پیغمبر اسلام صلّى الله علیه وآله وسلّم بسنجیم و رفتار او را با دوستان و دشمنان در موقع پیروزى و شکست در سختى‏ ها و راحتى‏ ها مورد توجه قرار دهیم به خوبى می توانیم قبول کنیم که او از کسانى بود که در انتخاب وسایل نیل به هدف، سخت‏گیر و کنجکاو و پیرو ارزش ‏هاى خاصى بود و هیچ گاه در مواقع خطر، به امور غیر انسانى متوسل نشد و مسائل دقیق اخلاقى را حتى در میدان نبرد رعایت کرد.

به عنوان نمونه آن حضرت در جنگ خیبر که مدت ‏ها قلعه‏ هاى مستحکم آن ها محاصره بود و به آسانى گشوده نمی شد کسى پیشنهاد کرد من راه آب قلعه را می دانم و به شما نشان می دهم تا آن را ببندید. پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم فرمود: «من آب را به روى آن ها هرگز نمی بندم». همچنین هنگامى که چوپانى که چهارپایان یهود را در اختیار داشت گفت: «حاضرم همه این ها را در اختیار شما بگذارم»، پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم راضى نشد در امانتى که به وى سپرده ‏اند خیانت کند.

ناکامی ابوبکر و عمر در خیبر

سپس پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم قلعه‏ ها را یکى بعد از دیگرى فتح کرد، تا به آخرین قلعه‏ ها که از همه محکم تر و نیرومندتر بود و فرمانده معروف یهود «مرحب» در آن قرار داشت، رسید.

در این ایام حالت سر درد شدیدى که گهگاه به سراغ پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم می آمد، به او دست داد، به گونه ‏اى که یکى دو روز نتوانست از خیمه بیرون آید، در این هنگام (طبق تواریخ معروف اسلامى) پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم در جنگ خیبر یک روز پرچم را به دست ابوبکر می دهد، تا قلعه خیبر را فتح کند، وى تا عصر هر چه در توان دارد سعى و تلاش می کند، ولى موفّق به فتح قلعه محکم خیبر نمی شود، روز دوم پرچم را به عمر می سپارد، او نیز در فتح قلعه خیبر ناکام می ماند و بدون گرفتن نتیجه باز می گردد.

على علیه السلام فاتح خیبر

در غزوه «خیبر» هنگامى که دیگران از فتح نیرومند ترین دژهاى خیبر عاجز ماندند، پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم شخصاً سازماندهى لشکر را به دست گرفت، و جمله تاریخى معروفش را (که در ده ‏ها روایت کتب شیعه و اهل سنت نقل شده) فرمود: «لُاعطِینَّ الرّایةَ غَدا رَجُلاً یحِبُّ اللّهَ ورَسولَهُ، ویحِبُّهُ اللّهُ ورَسولُهُ، کرّارا غَیرَ فَرّارٍ، لا یرجِعُ حَتّى یفتَحَ اللّهُ عَلى یدَیهِ...؛ فردا پرچم را به دست مردى مى سپارم که خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبرش هم او را دوست دارند. پیاپى حمله گر است و هیچ گاه گریزنده نیست. باز نمى گردد تا این که خداوند به دست او فتح کند.!».

گردن ها از هر سو کشیده شد که منظور چه کسى است؟ جمعى حدس می زدند که منظور پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم على علیه السلام است، ولى على علیه السلام هنوز در آنجا حضور نداشت، چرا که چشم درد شدیدى او را از حضور در لشکر مانع شده بود، اما صبحگاهان على علیه السلام سوار بر شترى وارد شد، و نزدیک خیمه پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم پیاده گشت، در حالى که چشمانش شدیدا درد می کرد.

پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم فرمود: نزدیک بیا! نزدیک رفت، از آب دهان مبارکش بر چشم على علیه السلام مالید، و چشمش به برکت این اعجاز کاملا سالم شد، سپس پرچم را به دست او داد.

على علیه السلام با لشکر اسلام به سوى قلعه بزرگ خیبر حرکت کرد، مردى از یهود از بالاى دیوار سؤال کرد تو کیستى؟ فرمود: «من على بن ابى طالبم»، یهودى فریاد کشید اى جماعت یهود شکستتان فرا رسید! در این هنگام مرحب‏ یهودى فرمانده آن دژ به میدان مبارزه على علیه السلام آمد و چیزى نگذشت که با یک ضربت کارى بر زمین افتاد.

جنگ شدیدى میان مسلمانان و یهودیان در گرفت على علیه السلام نزدیک در قلعه آمد، و با حرکتى نیرومند و پر قدرت در را از جا بر کند و به کنارى افکند، به این ترتیب قلعه گشوده شد، و مسلمانان وارد شدند آن را فتح کردند.

برخورد مسالمت آمیز پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم با یهود

ارتش اسلام در این نبرد پیروز شد، و آن پیروزى یکى از درخشان ‏ترین پیروزی هاى مسلمانان در آغاز سال هفتم هجرى به شمار می آید.

هنگامى که قلعه ‏هاى هفتگانه یهود، یکى پس از دیگرى، به دست ارتش اسلام گشوده شد، یهودیان ناچار به تسلیم گشتند در این هنگام از پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم خواستند در برابر این تسلیم خون آن ها محفوظ باشد، پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم پذیرفت لذا پیمان صلحى‏ را با مسلمانان امضاءِ نمودند، طبق این پیمان غنائم منقول به دست سپاه اسلام افتاد تمام اراضى و باغ های آن ها بدست خودشان واگذار شد مشروط به اینکه نیمى از آن درآمد سرزمین ها را به مسلمانان بدهند.

دستاوردهای جنگ خیبر

این پیروزى از جهات مختلفى به سود مسلمانان بود:

الف: یک کانون فعال خطرناک ضد اسلامى عملًا از کار افتاد.

ب: بنیه مالى مسلمانان با این «خراج» تا اندازه ‏اى تقویت گردید.

ج: روحیه مسلمانان با این فتح قوی تر و به عکس روحیه بت‏پرستان ضعیف ‏تر شد.

سخن آخر: (فتح خیبر و فضیلت بیمانند امیرالمومنین علیه السلام)

داستان جنگ خیبر و ناتوانى دیگران از فتح آن دژهاى مستحکم و گشوده شدن آن ها به دست على علیه السلام و امثال آن را، تاریخ فراموش نکرده و نمی کند.

مسأله دادن پرچم به دست على علیه السلام در روز جنگ خیبر و او را به لقب‏ «کرّارُ غَیرُ فَرّارٍ» مفتخر ساختن بعد از آنکه دیگران رفتند و کارى از پیش نبردند و پیروزی چشم‏گیرى که از این طریق حاصل شد یک فضیلت بى مانند دیگر است.

به راستی چرا رسول اکرم صلّى الله علیه وآله وسلّم و سلم ابتدا پرچم را به دست دو تن دیگر از اصحاب داد و سپس به على علیه السلام سپرد؟ پاسخ این سؤال روشن است، حضرت می خواهد عملًا افضلیت و برترى على علیه السلام را نشان دهد.

[ابعاد این مسئله] بسیار وسیع و گسترده است لیکن با حدیثى که از شخص پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم نقل شده پایان می دهیم.

روز خیبر پیامبر اکرم صلّى الله علیه وآله وسلّم بیان مفصّلى درباره على علیه السلام کرد و در ضمن آن فرمود: «یا ایهَا النّاسُ امّتَحِنُوا اوْلادَکمْ بِحُبِّهِ، فَانَّ عَلِیاً لایدْعُو الى ضَلالَةٍ وَلایبْعِدُ عَنْ هُدىً، فَمَنْ احَبَّهُ فَهُوَ مِنْکمْ وَمَنْ ابْغَضَهُ فَلَیسَ مِنْکمْ!؛ اى مردم فرزندان خود را با محبّت او بیازمائید، زیرا على علیه السلام دعوت به گمراهى نمی کند، و از هدایت دور نمی شود، کسى که او را دوست دارد از شما است، و کسى که بغض و عداوت او را داشته باشد از شما نیست».

انسان هنگامى که در این فرازها دقیق می شود با شخصیتى روبرو می گردد که علاقه و عشق به او نشانه ایمان، و مخالفت و عداوت نسبت به او نشانه کفر و نفاق است. این در جایى است که این روایات از گذرگاه زمان هایى گذشته که حکومت‏ هایى همانند حکومت بنى امیه دوستان على علیه السلام را سخت در مضیغه گذارده؛ و دشمنانش همه جا مصدر امور بودند؛ و حتّى سبّ و لعن او در مجالس عمومى مایه قرب به حکومت و مراکز قدرت بود.

راستى انسان تعجّب می کند که این هه فضائل بى مانند که شرق و غرب جهان را فرا گرفته و کتب روایت و تفسیر و تاریخ را پر کرده؛ چگونه توانست از چنگال این دشمنان سرسخت بگذرد و امروز به دست ما برسد؟!

این نیست جز یک مشیت و امداد الهى براى روشن نگه‏داشتن نور حق در تمام قرون و اعصار و اتمام حجّت نسبت به خلافت و ولایت على علیه السلام بر تمام نسل ‏ها.

منابع:

١. تفسیر نمونه

٢. پیام قرآن

پرونده ویژه

١

ابعاد شخصیتی حضرت ابوطالب علیه السلام

از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله

مطابق بعضى از روایات امروز سالروز رحلت حضرت ابوطالب علیه السلام عموى با وفاى پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم و پدر گرامى حضرت على علیه السلام است. شخصیتی بزرگ و مدافع و حامی رسول مکرم اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم که خدمات بسیار مهمی انجام دادند.

البته مغرضان و معاندان همچنان اصرار به تخریب شخصیت حضرت ابوطالب علیه السلام دارند، لذا ضرورت انجام فعالیت های پژوهشی ماندگار و تاریخی در راستای معرفی شخصیت حضرت ابوطالب علیه السلام به گونه ای که برای همگان و در هر زمان قابل استفاده باشد انکار ناپذیر است.

ابوطالب، مدافع و حامی پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم

ابو طالب از حامیان درجه اوّل اسلام و پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم بود. حمایت او از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم و اسلام به حدى بود که هرگز نمی توان آن را با علایق و پیوند هاى خویشاوندى و تعصبات قبیله ‏اى تفسیر کرد.

نمونه زنده آن داستان شعب ابو طالب علیه السلام است. همه مورخان نوشته ‏اند هنگامى که قریش، پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم و مسلمان ها را دریک محاصره اقتصادى و اجتماعى و سیاسى شدید قرار دادند و روابط خود را با آن ها قطع کردند ابو طالب علیه السلام یگانه حامى و مدافع حضرت، سه سال از همه کارهاى خود دست کشید و بنى هاشم را به درّه ‏اى که در میان کوه هاى مکه قرار داشت و به شعب ابو طالب معروف بود برد و آنجا سکنى گزید.

آن حضرت فداکارى را به جایى رسانید که اضافه بر ساختن برج هاى مخصوص به خاطر جلوگیرى از حمله قریش، هر شب پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم را از خوابگاه خود بلند می کرد و جایگاه دیگرى براى استراحت او تهیه می نمود و فرزند دلبندش على علیه السلام را به جاى او می خوابانید و هنگامى که على علیه السلام می گفت پدر جان من با این وضع بالأخره کشته‏ خواهم شد، پاسخ می دهد عزیزم بردبارى را از دست مده؛ هر زنده بسوى مرگ رهسپار است؛ من تو را فداى فرزند عبدالله نمودم. جالب توجه اینکه على علیه السلام در جواب پدر می گوید: پدر جان این کلام من نه بخاطر این بود که از کشته شدن در راه محمّد صلّی الله علیه وآله وسلّم هراسى دارم بلکه به خاطر این بود که می خواستم بدانى چگونه در برابر تو مطیع و آماده براى یارى احمدم.

به علاوه در کتب معروف اسلامى اشعارى از ابوطالب علیه السلام در اختیار ما است که مجموعه آن ها در دیوانى بنام «دیوان ابو طالب» گردآورى شده است موید این مدعاست که تعدادى از آن ها را در ذیل می آوریم:

وَاللَهِ لَن یصِلوا إِلَیک بِجَمعِهِم

حَتّى أُوَسَّدَ فی التُرابِ دَفینا

اى برادرزاده تا ابو طالب در میان خاک نخوابیده و لحد را بستر نساخته هرگز دشمنان به تو دست نخواهند یافت.

فَاِصدَع بِأَمرِک ما عَلَیک غَضاضَةٌ وَاِبشِر بِذاک وَقَرَّ مِنهُ عُیون

بنابراین از هیچ چیز مترس و ماموریت خود را ابلاغ کن بشارت ده و چشم ها را روشن ساز.

ما معتقدیم هرکس تعصب را کنار گذاشته و بی طرفانه سطور طلایى تاریخ را درباره ابوطالب علیه السلام مطالعه کند با ابن ابى الحدید شارح نهج البلاغه هم صدا شده و می گوید:

وَ لَوْلا اَبُوطالِبٍ وَ ابْنُهُ لَما مَثِّلَ الدِّینُ شَخْصاً فَقاما

فَذالک بِمَکةَ آوی وَ حامی وَ هذا بِیثرْبَ جَسَّ الْحَمام

هرگاه ابو طالب علیه السلام و فرزند برومندش نبود هرگز دین و مکتب اسلام بجاى نمی ماند و قد راست نمی کرد. ابو طالب در مکه بیارى پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم شتافت و على علیه السلام در یثرب (مدینه) در راه حمایت از اسلام در گرداب مرگ فرو رفت!

حضرت ابوطالب علیه السلام، مؤمن آل قریش

تمام علماى شیعه و بعضى از بزرگان اهل تسنن مانند ابن ابى الحدید شارح نهج البلاغه و قسطلانى در ارشاد السارى و زینى دحلان در حاشیه سیره حلبى، ابو طالب علیه السلام را از مؤمنان اسلام می دانند، در منابع اصیل اسلام نیز شواهد فراوانى براى این موضوع می یابیم.

در اینجا فشرده ‏اى از دلائل گوناگونى که به روشنى، گواهى بر ایمان ابو طالب علیه السلام ‏ می دهد فهرست وار می آوریم و شرح بیشتر را به کتاب هایى که در این زمینه نوشته شده موکول مى ‏کنیم:

ابو طالب علیه السلام قبل از بعثت پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم به خوبى می دانست که فرزند برادرش به مقام نبوت خواهد رسید، زیرا مورخان نوشته اند در سفرى که ابو طالب علیه السلام با کاروان قریش به شام رفت، برادرزاده دوازده ساله خود محمد را نیز با خویش همراه برد، در این سفر علاوه بر کرامات گوناگونى که از او دید، همین که کاروان با راهبى بنام «بحیرا» که سالیان درازى در صومعه مشغول عبادت بود و آگاهى از کتب عهدین داشت و کاروان هاى تجارتى در مسیر خود به زیارت او می رفتند برخورد کردند، در بین کاروانیان، محمد صلّی الله علیه وآله وسلّم که آن روز دوازده سال بیش نداشت نظر راهب را به خود جلب کرد.

بحیرا پس از اندکى خیره شدن و نگاه هاى عمیقانه و پر معنى به او گفت این کودک به کدام یک از شما تعلق دارد؟ جمعیت به ابو طالب علیه السلام اشاره کردند او اظهار داشت برادرزاده من است.

«بحیرا» گفت این طفل آینده درخشانى دارد این همان پیامبرى است که کتاب هاى آسمانى از رسالت و نبوتش خبر داده ‏اند و من تمام خصوصیات او را در کتب خوانده ‏ام! «ابو طالب» علیه السلام پیش از این برخورد و برخوردهاى دیگر از قرائن دیگر نیز به نبوت پیامبر اکرم و معنویت او پى برده بود.

فروغ ایمان در قلب ابو طالب

طبق نقل دانشمند اهل تسنن شهرستانى (صاحب ملل و نحل) و دیگران در یکى از سالها آسمان مکه برکتش را از اهلش باز داشت و خشکسالى سختى به مردم روى آورد، ابو طالب علیه السلام دستور داد تا برادرزاده ‏اش محمد را که کودکى شیر خوار بود حاضر ساختند پس از آنکه کودک را در حالى که در قنداقه ‏اى پیچیده شده بود به او دادند در برابر کعبه ایستاد و با تضرع خاصى سه مرتبه طفل شیر خوار را بطرف بالا انداخت و هر مرتبه می گفت: «پروردگارا! بحق این کودک باران پر برکتى بر ما نازل فرما»، چیزى نگذشت که توده ‏اى ابر از کنار افق پدیدار گشت و آسمان مکه را فرا گرفت، سیلاب آن چنان جارى شد که بیم آن می رفت مسجد الحرام ویران شود.

سپس شهرستانى مى ‏نویسد همین جریان که دلالت بر آگاهى ابو طالب علیه السلام از رسالت و نبوت برادرزاده اش از آغاز کودکى دارد ایمان وى را به پیامبر می رساند.

و اشعار ذیل را بعدها ابو طالب علیه السلام به همین مناسبت سروده است:

و أبیضَ یسْتـَسْقی الغَمامُ بوجهـِهِ ثمال الیتامی عِصْمَةٌ للأرامِلِ

او روشن چهره اى است که ابرها به خاطر او مى بارند، او پناهگاه یتیمان و حافظ بیوه زنان است.

یلُوذُ بِهِ الهُلَّاک مِن آلِ هَاشِمٍ فَهُم عِندَهُ فِی نِعمَةٍ وَ فَواضِلِ

هلاک شوندگان از بنى هاشم به او پناه می برند، و بوسیله او از نعمت ها و احسان ها بهره می گیرند.

و مِیزَانُ عَدْلٍ لَا یخِیسُ شَعِیرَةً وَ وَزّانُ صِدْقٍ وَزْنُهُ غَیرُ هَائِلِ ‏

او میزان عدالتى است که یک جو تخلف نمی کند، و وزن کننده درستکارى است که توزین او بیم اشتباه ندارد.

وَدَعَوْتَنِی وَ ذَکَرْتَ اَنَّکَ نَاصِحِی فَلَقَدْ صدَقْتَ وَ کُنْتَ قَبْلُ اَمِیناً

مرا بمکتب خود دعوت کردى و خوب می دانم که هدفت تنها پند دادن و بیدار ساختن من بوده است، تو در دعوت خود امین و درستکارى.

وَ لَقَدْ عَلِمْتُ أَنَّ دِینَ مُحَمَّد مِنْ خَیرِ أَدْیانِ الْبَرِیةِ دِیناً

من هم این را دریافتم که مکتب و دین محمد بهترین دین و مکتب ها است»!

و نیز گفته است:

أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنـّا وَجَدْنا مُحَمَّداً نَبِیاً کمُوسَى خُطَّ فِی أَوَّلِ الْکتُبِ

اى قریش آیا نمی دانید که ما محمد را همانند موسى پیامبر و رسول خدا می دانیم و نام و نشان او در کتب آسمانى قید گردیده است (و ما آن را یافته ایم).

وَ اِنَّ عَلَیهِ فِى الْعِبادِ مَحَبَّةً وَ لاحَیفَ فِى مَنْ خَصُّهُ اللّهِ فِى الْحُبِّ

بندگان خدا علاقه ویژه اى بوى دارند و نسبت به کسى که خدا او را بمحبت خود اختصاص داده است این علاقه بی مورد نیست.

ابن ابى الحدید پس از نقل قسمت زیادى از اشعار ابو طالب علیه السلام (که ابن شهر آشوب در متشابهات القرآن آنها را سه هزار بیت می داند) می گوید: از مطالعه مجموع این اشعار براى ما هیچ گونه تردیدى نخواهد ماند که ابو طالب علیه السلام به مکتب برادرزاده اش ایمان داشته است.

ابوطالب علیه السلام از زبان پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم

احادیثى از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم نیز نقل شده که گواهى آن حضرت را به ایمان عموى فداکارش ابو طالب علیه السلام روشن می سازد از جمله اینکه چون ابو طالب علیه السلام در گذشت پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم پس از تشییع جنازه او ضمن سوگوارى که در مصیبت از دست دادن عمویش می کرد، می گفت:

«وا أَبَتاهُ! وا أَبا طالِباهُ! وا حُزْناهُ عَلَیک! کیفَ أَسْلُو عَلَیک یا مَنْ رَبَّیتَنِى صَغِیراً، وَ أَجَبْتَنِى کبِیراً، وَ کنْتُ عِنْدَک بِمَنْزِلَةِ الْعَینِ مِنَ الْحَدَقَهِ وَ الرُّوحِ مِنَ الْجَسَدِ؛ واى پدرم! واى ابو طالب! چقدر از مرگ تو غمگینم؟ چگونه مصیبت تو را فراموش کنم اى کسى که در کودکى مرا پرورش دادى، و در بزرگى دعوت مرا اجابت نمودى، و من در نزد تو همچون چشم در حدقه و روح در بدن بودم».

و نیز پیوسته اظهار می داشت:

«ما نالَتْ مِنِّى قُرَیشٌ شَیئاً أَکرَهُهُ حَتّى ماتَ أَبُوطالِب؛ قریش هیچگاه نتوانست مکروهى بر من وارد کند مگر زمانى که ابو طالب از جهان رفت».

این همه اظهار علاقه و مهر به ابو طالب علیه السلام نشان مى ‏دهد که پیامبر او را معتقد به مکتب توحید مى ‏دانسته است.

ابوطالب در احادیث اهل بیت علیهم السلام

در احادیثى که از طرق اهل بیت علیهم السلام رسیده است نیز مدارک فراوانى بر ایمان و اخلاص ابو طالب علیه السلام دیده می شود، این احادیث آمیخته با استدلالات منطقى و عقلى است. مانند روایتى که از امام چهارم علیه السلام نقل گردیده است که حضرتش پس از این که در پاسخ سؤالى اظهار می دارد ابو طالب علیه السلام مؤمن بود می فرماید: «اِنَّ هُنا قَوْماً یزْعُمُونَ اِنَّهُ کافِرٌ».

سپس فرمود: «وا عَجَباً کُلَّ الْعَجَبِ أَ یطْعَنُونَ عَلى أَبِى طالِبِ أَوْ عَلى رَسُولِ اللّهِ صلّى الله علیه وآله وسلّم وَ قَدْ نَهاهُ اللّهُ أَنْ تَقِرَّ مُؤْمِنَةً مَعَ کافِر غَیرَ آیة مِنَ الْقُرْآنِ وَ لا یشُکُّ أَحَدٌ أَنَّ فاطِمَةَ بِنْتَ أَسَد رَضِىَ اللّهُ تَعالى عَنْها مِنَ الْمُؤْمِناتِ السّابِقاتِ فَاِنَّها لَمْ تَزَلْ تَحْتَ أَبِى طالِب حَتّى ماتَ أَبُوطالِب رَضِىَ اللّهُ عَنْهُ». یعنى راستى در شگفتم که چرا برخى می پندارند که ابو طالب کافر بوده است! آیا نمی دانند که با این عقیده بر پیامبر و ابو طالب طعنه می زنند؟ مگر نه این است که در چندین آیه از آیات قرآن از این موضوع منع شده است که زن بعد از اسلام آوردن در قید زوجیت کافر خود نماند و این مسلم است که فاطمه بنت اسد از پیشگامان در اسلام است و تا پایان عمر ابو طالب علیه السلام همسرش بود.

ابوطالب، شخصیت مظلوم تاریخ

با این تفاسیر می توان دریافت ابوطالب علیه السلام همچون فرزندش علی علیه السلام مظلوم است مظلوم بزرگ تاریخ اسلام بر اثر ظلم کج اندیشان اموی صفت.

متأسّفانه دشمنان امیر المؤمنین علیه السلام سعى کرده اند که چهره این مرد بزرگ و مجاهد عالیقدر را در تاریخشان بد نما کنند.

به قول مرحوم علاّمه امینى عدّه اى اصرار دارند که چهره هرکسى که به على علیه السلام انتساب دارد را دگرگون نشان دهند. ابوذر علیه السلام را طورى منکوب کنند، ابوطالب علیه السلام را به گونه اى دیگر و خلاصه همه علاقمندان به على علیه السلام را زیر سئوال ببرند.

لذا شفاف سازی در مورد شخصیت حضرت ابوطالب علیه السلام، در حقیقت اظهار علاقه به مولا علی علیه السلام است، در این میان درباره حضرت ابوطالب علیه السلام مطالبی نوشته شده که برخی به صورت مستقل به چاپ رسیده و برخی از نویسندگان نیز در لابلای کتب خود درباره ایشان بحث کرده اند؛ که باید به این دو مهم توجه کنند.

اگر فیلمی هم برای این شخصیت آماده شود خوب است، چون نسل جوان زبان فیلم را بهتر از زبان کتابت دریافت می کنند. ان شاء الله فیلم مستند با تیم قوی هنری تهیه شود که این سبب می شود که چهره ابوطالب علیه السلام از مظلومیت درآمده و معرفی شود.

سخن آخر: (معرفی شخصیت حضرت ابوطالب علیه السلام خدمت به اسلام است)

ما به حضرت ابوطالب علیه السلام رنگ شیعی نمیدهیم بلکه به آن با نگاه اسلامی و تاریخی نگاه می کنیم چرا که شخصیت ایشان متعلق به همه عالم اسلام است و معرفی شخصیت حضرت ابوطالب علیه السلام نیز خدمت به اسلام است؛ تا از این رهگذر دشمنان بهانه نکنند و به این بهانه دست به تخریب این شخصیت مهم و اثرگذار تاریخ اسلام نزنند.‎

خوشبختانه در این اواخر، کتاب های متعددی در بیان شخصیت و ایمان ابوطالب علیه السلام از سوی دانشمندان شیعه نگاشته شده است که زوایایی از زندگی و ایمان محکم او را به اسلام روشن می سازد. این جانب به سهم خود از همه کسانی که در این راه تلاش و کوشش کرده اند، تشکر می کنم.

منابع:

١.تفسیر نمونه

٢. بیانات معظم له

معرفی کتاب

سیری در کتاب

« اسلام و آزادی بردگان اسلام و پیشرفت علوم»

اثر ارزشمند حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله)

در جهان امروز شبهات و پرسش های متعددی درباره دین و مذهب مطرح می شود؛ مطرحکردن شبهه ناکارآمدی مذهب در جامعه، هدف بخشی از این مباحث است. لذا تبیین کارکرد های اجتماعی مذهب، پاسخی به شبهات فوق خواهد بود.

در این میان حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(مدظله) از جمله علمای دغدغه مندی است که به شبهات و اشكالات تفكر جوانان، به گونه اي استدلالي و منطقي با استفاده از آيات و روايات پاسخ گفته است.

کتاب گرانسنگ « اسلام و آزادی بردگان اسلام و پیشرفت علوم» از جمله دستاورد های معرفتی معظم له در موضوع اعتقادی و کلامی به شمار می آید که دربارۀ کارکرد های مختلف مذهب در عرصۀ اجتماع و پاسخ به شبهـــــات حکومـت اسلامــــی به رشتۀ تحریر درآمده است.

معظم له در پاسخ به این سؤال که مذاهب چه ارمغانی برای جهان بشریت آورده است؟ به دو قسمت از فرآورده های مذهب پرداخته است:

١. چگونگی آزادی تدریجی بردگان در سایه مذهب.

٢. نقش مؤثری که مذاهب در جنبش های علمی و فرهنگی و فلسفی دارند.

ساختار اصلی کتاب

کتاب « اسلام و آزادی بردگان اسلام و پیشرفت علوم» از یک مقدمه و دو بخش تشکیل می شود که عبارتند از:

بخش اول: مبارزه اسلام با بردگی.

بخش دوم: ارمغان بزرگ.

گزارش محتوایی اثر

کنکاشي در مفهوم بردگي

مولّف در بیان مفهوم بردگی؛ «استثمار بشر بوسیله بشر» را روح بردگی دانسته که مصادیق زیادی در اجتماع کنونی بشر دارد. نویسنده معتقد است اگرچه امروزه نام برده داری بر استثمار بشر گذارده نمی شود لیکن پر واضح است که اینگونه بحث ها بر محور معنا و حقیقت بردگی دور می زند و بکار بردن لفظ مخصوصی یا بکار نبردن آن کوچک ترین اثری در اصل موضوع ندارد.

سير تاريخ بردگي

اگر چه عدّه ‏اى از محققين، تاريخ بردگى را تاريخ بروز و ظهور جنگ در ميان قبايل انسان مى‏دانند ولى به عقيده «نويسنده» اگر موضوع بردگى را بيشتر تحليل كنيم خواهيم ديد كه منشأ اصلى آن وجود فرد قوى و ضعيف در اجتماع انسانى توأم با روح طغيان و استثمار است.

مولف در ادامه تأکید می کند روح بردگى دائماً قالب‏هاى جديدى براى خود پيدا مى‏كند و تفاوت بيشتر در عناوين و اسم‏هاى آنهاست، و تا «قوى و ضعيف‏»، از يك سو، در دنيا وجود داشته باشد، و از سوى ديگر اصول «ايمان و اخلاق‏» حكومت نكند اين وضع ادامه خواهد يافت و «استثمار بشر بوسيله بشر» هر روز به لباس تازه‏اى جلوه‏گر خواهد شد!

بررسی نظام برده داری از دیدگاه اسلام

مولّف در بخش نخست کتاب در پاسخ به این شبهه که آیا اسلام روی بردگی صحه گذارده؟ نظریّه اسلام درباره «برده ها» و «برده داری»را در موضوعات مختلف مورد بررسی قرار داده و برنامه اصلاحى اسلام در مورد برده ‏ها را بر شمرده است؛ برنامه هایی وسیع که زمینه ساز آزادی تدریجی برده های موجود و در نتیجه آزادی نسل آینده و فرزندان آن ها را به خوبی فراهم نمود.

در بخشی از کتاب می خوانیم: طرح اسلام در این زمینه روشن است: اسلام یک طرح آزادی تدریجی دارد یعنی برنامه ای تنظیم کرده که بردگان تدریجاً آزاد شوند و در اجتماع جذب گردند، و برای این دوران انتقالی (انتقال بردگان به یک جامعه بزرگ انسانی) نیز طرحی دارد که طبق آن مفهوم بردگی شکل سابق خود را از دست می دهد.

ارمغان بزرگ!

مولّف در بخش دوم کتاب به چگونگی احیای نیروی تفکر در پرتو ایمان مذهبی پرداخته و ارمغان دین و مذهب به عنوان یک مکتب آسمانی را برای انسان ها و محصولات این مکتب و نوع تحول آن دراجتماع، در افکار انسانی مورد واکاوی قرار داده و نتیجه گرفته است حقیقت دین همان تسلیم در پیشگاه خدا و قوانین الهی و قوانین جهان هستی و عالم آفرینش و به کار بستن این قوانین و بهرهبرداری از این امکانات به طور صحیح و منطقی است.

تاریخ مذهب در میان بشر

معظم له معتقد است مذهب همیشه در وجود انسان بوده و همیشه در وجود او باقی خواهد بود: مذهب چون مربوط به تسلیم در برابر واقعیّات عالم آفرینش و جهان هستی است این مذهب در وجود انسان از روز اوّل بوده و تا پایان هم خواهد بود، و انسان هرگز از این نظر خلأ را در وجود خود نمی تواند تحمل کند، و بالاخره مذهب را به شکلی خواهد پذیرفت اگر مذهب کامل پاکی باشد سراغ آن می رود، و اگر تعلیم و تربیت صحیحی نباشد ممکن است به صورت بتپرستی (بت پرستی کهن یا بت پرستی مدرن)، یا به صورت های مختلف مذهب را در قیافه ها و قالب های دیگری برای خودش انتخاب کند.

فرآورده ها و ارمغان ها

نویسنده در این بخش از کتاب به نتایج و آثار دین و مذهب در زندگانی انسان اشاره کرده و به ارمغان های مذهب و دین برای بشر به ویژه نقش و تأثیر مذهب در احیای نیروی تفکّر و ایجاد انقلاب فکری در اجتماعات و جوامع بشری پرداخته است.

نویسنده در تبیین این مدعا به جنبش علمی اسلام یعنی از قرن دوّم تا قرن پنجم، مخصوصاً کتاب هایی که بیگانگان درباره اسلام نوشته اند اشاره کرده و می نویسد: در پناه همین زنده کردن فکر و اندیشه و همین احیای نیروی تفکّر در سایه ایمان به خدا و در سایه این مذهب عالی، مسلمان ها توانستند پایه های تمدن درخشانی را بریزند که تا قرن ها به خاطر آن چشم جهانیان به ممالک اسلامی دوخته شده بود.

در این زمینه در پایان کتاب می خوانیم: ما نباید میراث گذشتگان خودمان را بر باد بدهیم، ما نباید نسل ناخلفی باشیم، ما نباید مشمول نفرین آن ها باشیم، ما نباید کسانی باشیم که آیندگان به ما بگویند عجب نسل بیعرضه و ناتوان و بیفکری بودید که همه مواریث اسلام را از دست دادید؟

لازم به ذکر است اين اثر نفیس ، نخستین بار در سال ١٣٧١ در یک جلد و در ٤٥صفحه در قطع جیبی ، توسط انتشارات نسل جوان به زیور طبع آراسته شده که تا کنون نیز چندین مرتبه تجدید چاپ شده است.

معارف اسلامی

دلايل مسلمان بودن جناب «ابوطالب»

پرسش :

چه دلايلی مبنی بر مسلمان بودن جناب «ابوطالب» وجود دارد؟

پاسخ اجمالی:

چند دليل در این رابطه وجود دارد. از جمله: ١- علم او به نبوت پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم قبل از بعثت. ٢- اعلام اعتقاد به نبوت پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم در ديوان شعرش. ٣- سوگند دادن خدا به پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم هنگام خشكسالى مكه. ٤- برقرار ماندن رابطه پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم با ابوطالب با وجود دستور خداوند به قطع رابطه با مشركان. ٥- ماندن فاطمه بنت اسد در زوجيت ابوطالب با وجود حكم خدا مبني بر جدا شدن زن مسلمان از همسر كافرش. ٦- محافظت از جان پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم هنگام محاصره قريش در شعب ابوطالب. ٧- احاديث پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم مبني بر ايمان عمویش ابوطالب.

پاسخ تفصیلی:

تمام علماى شيعه و بعضى از بزرگان اهل تسنن مانند ابن ابى الحديد شارح نهج البلاغه، قسطلانى در «ارشاد السارى» و زينى دحلان در «حاشيه سيره حلبى» ابوطالب را از مؤمنان اسلام ميدانند؛ در منابع اصيل اسلامی نيز شواهد فراوانى براى اين موضوع مىيابيم كه با بررسى آنها در تعجب و حيرت عميق فرو ميرويم كه چرا «ابوطالب» از طرف جمعى اين چنين مورد بىمهرى و اتهام قرار گرفته است؟! كسى كه با تمام وجود از پيامبر اسلام صلّى الله عليه وآله وسلّم دفاع مىكرد و بارها خود و فرزند خويش را در مواقع خطر همچون سپر در برابر وجود پيامبر اسلام صلّى الله عليه وآله وسلّم قرار داد چگونه ممكن است مورد چنين اتهامى واقع شود؟!

اين جا است كه محقّقانِ باريكبين، چنين حدس زدهاند كه موج مخالفت بر ضد ابوطالب يك موج سياسى است كه از مخالفت «شجره خبيثه بنى اميه» با موقعيت حضرت علي عليه السلام سرچشمه گرفته است؛ زيرا: اين تنها ابوطالب نيست كه به خاطر نزديكيش با حضرت علي عليه السلام اين چنين مورد تهاجم قرار گرفته؛ بلكه مىبينيم هر كس در تاريخ اسلام به نحوى از انحاء، ارتباط نزديك با اميرمؤمنان علي عليه السلام داشته از اين حملات ناجوانمردانه بركنار نمانده است، در حقيقت ابوطالب گناهى نداشت جز اينكه پدر حضرت علي عليه السلام پيشواى بزرگ اسلام بود!

در اينجا فشردهاى از دلائل گوناگونى كه به روشنى، گواهى بر ايمان ابوطالب ميدهد فهرست وار ميآوريم و شرح بيشتر را به كتاب هائى كه در اين زمينه نوشته شده موكول مىكنيم:

١. ابوطالب قبل از بعثت پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم به خوبى ميدانست كه فرزند برادرش به مقام نبوت خواهد رسيد؛ زيرا مورخان نوشتهاند: «در سفري كه ابوطالب با كاروان قريش به شام رفت برادرزاده دوازده ساله خود محمد را نيز با خويش همراه برد، در اين سفر علاوه بر كرامات گوناگونى كه از او ديد، همين كه كاروان با راهبى بنام «بحيرا» كه ساليان درازى در صومعه مشغول عبادت بود و آگاهى از كتب عهدين داشت و كاروانهاى تجارتى در مسير خود به زيارت او ميرفتند برخورد كرد، در بين كاروانيان، حضرت محمّد صلّى الله عليه وآله وسلّم كه آن روز دوازده سال بيش نداشت نظر راهب را به خود جلب كرد. بحيرا پس از اندكى خيره شدن و نگاههاى عميقانه و پر معنى به او گفت: اين كودك به كدام يك از شما تعلق دارد؟ جمعيت به ابوطالب اشاره كردند او اظهار داشت برادر زاده من است. «بحيرا» گفت: اين طفل، آينده درخشانى دارد، اين همان پيامبرى است كه كتابهاى آسمانى از رسالت و نبوتش خبر دادهاند و من تمام خصوصيات او را در كتب خواندهام!».(١)

«ابوطالب» پيش از اين برخورد و برخوردهاى ديگر از قرائن ديگر نيز به نبوت پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم و معنويت او پى برده بود. طبق نقل دانشمند اهل تسنن شهرستانى، صاحب «ملل و نحل» و ديگران: «در يكى از سالها آسمان مكه بركتش را از اهلش باز داشت و خشكسالىِ سختى به مردم روى آورد، ابوطالب دستور داد تا برادرزاده اش محمّد را كه كودكى شيرخوار بود حاضر ساختند پس از آنكه كودك را در حالى كه در قنداقهاى پيچيده شده بود به او دادند در برابر كعبه ايستاد و با تضرع خاصى سه مرتبه طفل شيرخوار را به طرف بالا انداخت و هر مرتبه مىگفت: پروردگارا! بحق اين كودك، باران پر بركتى بر ما نازل فرما، چيزى نگذشت كه تودهاى ابر از كنار افق پديدار گشت و آسمان مكه را فرا گرفت، سيلاب آن چنان جارى شد كه بيم آن ميرفت مسجد الحرام ويران شود».

سپس شهرستانى مىنويسد: «همين جريان كه دلالت بر آگاهى ابوطالب از رسالت و نبوت برادرزاده اش از آغاز كودكى دارد ايمان وى را به پيامبر ميرساند و اشعار ذيل را بعدها ابوطالب به همين مناسبت سروده است:

و ابيض يستسقى الغمام بوجهه

ثمال اليتامى عصمة للارامل

(او روشن چهرهاى است كه ابرها به خاطر او مىبارند، او پناهگاه يتيمان و حافظ بيوهزنان است).

يلوذ به الهلاك من آل هاشم

فهم عنده فى نعمة و فواضل

(هلاك شوندگان از بنى هاشم به او پناه مىبرند و بوسيله او از نعمتها و احسانها بهره مىگيرند).

و ميزان عدل لايخيس شعيرة

و وزان صدق وزنه غير هائل

(او ميزان عدالتى است كه يك جو تخلف نمىكند و وزن كننده درستكارى است كه توزين او بيم اشتباه ندارد)».

جريان توجه قريش را در هنگام خشكسالى به ابوطالب و سوگند دادن ابوطالب، خدا را به حق او علاوه بر شهرستانى بسيارى از مورخان بزرگ نقل كردهاند، علامه امينى در «الغدير» آن را از كتاب «شرح بخارى»، «المواهب اللدنية»، «الخصائص الكبرى»، «شرح بهجة المحافل»، «سيره حلبى»، «سيره نبوى» و «طلبة الطالب» نقل كرده است.(٢)

٢. به علاوه در كتب معروف اسلامى اشعارى از ابوطالب در اختيار ما است كه مجموعه آنها در ديوانى بنام «ديوان ابوطالب» گردآورى شده است كه تعدادى از آنها را در ذيل ميآوريم:

والله لن يصلوا اليك بجمعهم

حتى اوسد فى التراب دفينا

(اى برادرزاده تا ابوطالب در ميان خاك نخوابيده و لحد را بستر نساخته هرگز دشمنان به تو دست نخواهند يافت).

فاصدع بامرك ما عليك غضاضة

و ابشر بذاك وقرمنك عيونا

(بنابراين از هيچ چيز مترس و مأموريت خود را ابلاغ كن بشارت ده و چشمها را روشن ساز!).

و دعوتنى و علمت انك ناصحى

و لقد دعوت و كنت ثم أمينا

(مرا به مكتب خود دعوت كردى و خوب ميدانم كه هدفت تنها پند دادن و بيدار ساختن من بوده است، تو در دعوت خود امين و درستكارى).

و لقد علمت ان دين محمد

من خير اديان البرية ديناً (٣)

(من هم اين را دريافتم كه مكتب و دين محمّد بهترين دين و مكتبها است!).

و نيز گفته است:

الم تعملوا انا وجدنا محمداً

رسولا كموسى خط فى اول الكتب

(اى قريش آيا نمىدانيد كه ما محمّد را همانند موسى، پيامبر و رسول خدا مىدانيم و نام و نشان او در كتب آسمانى قيد گرديده است [و ما آنرا يافتهايم]).

و ان عليه فى العباد محبة

و لاحيف فى من خصه الله فى الحب»(٤)

(بندگان خدا علاقه ويژهاى به وى دارند و نسبت به كسى كه خدا او را به محبت خود اختصاص داده است اين علاقه بى مورد نيست).

ابن ابي الحديد پس از نقل قسمت زيادى از اشعار ابوطالب (كه ابن شهر آشوب در «متشابهات القرآن» آنها را سه هزار بيت ميداند) ميگويد: «از مطالعه مجموع اين اشعار براى ما هيچگونه ترديدى نخواهد ماند كه ابوطالب به مكتب برادرزادهاش ايمان داشته است».

٣. احاديثى از پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم نيز نقل شده كه گواهى آن حضرت را به ايمان عموى فداكارش ابوطالب روشن ميسازد از جمله نويسنده كتاب «ابوطالب، مؤمن قريش» مي نويسد: «چون ابوطالب درگذشت، پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم پس از تشييع جنازه او ضمن سوگوارى كه در مصيبت از دست دادن عمويش ميكرد، ميگفت: واى پدرم! واى ابوطالب! چقدر از مرگ تو غمگينم؟ چگونه مصيبت تو را فراموش كنم اى كسى كه در كودكى مرا پرورش دادى و در بزرگى دعوت مرا اجابت نمودى و من در نزد تو هم چون چشم در حدقه و روح در بدن بودم»(٥) و نيز پيوسته اظهار مىداشت: «مَا نَالَتْ مِنِّى قُرَيْشُ شَيْئاً اَكْرَهُهُ حَتّى مَاتَ اَبُوطالِبُ»(٦)؛ (قريش هيچ گاه نتوانست مكروهى بر من وارد كند؛ مگر زمانى كه ابوطالب از جهان رفت).

٤. از طرفى مسلّم است كه سالها قبل از مرگ ابوطالب، پيامبر اسلام صلّى الله عليه وآله وسلّم مأمور شد هيچ گونه رابطه دوستانه با مشركان نداشته باشد، با اين حال اين همه اظهار علاقه و مهر به ابوطالب نشان مىدهد كه پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) او را معتقد به مكتب توحيد ميدانسته است و گرنه چگونه ممكن بود ديگران را از دوستى با مشركان نهى كند و خود با ابوطالب تا سر حد عشق، مهر ورزي كند؟!

٥. در احاديثى كه از طرق اهل بيت عليهم السلام رسيده است نيز مدارك فراوانى بر ايمان و اخلاص ابوطالب ديده مىشود كه نقل آنها در اينجا به طول مىانجامد. اين احاديث آميخته با استدلالات منطقى و عقلى است مانند روايتى كه از امام چهارم عليه السلام نقل گرديده است كه حضرتش پس از اين كه در پاسخ سؤالى اظهار ميدارد ابوطالب مؤمن بود ميفرمايد: «يعنى راستى در شگفتم كه چرا برخى مىپندارند كه ابوطالب كافر بوده است! آيا نميدانند كه با اين عقيده بر پيامبر خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم و ابوطالب طعنه ميزنند؟ مگر نه اين است كه در چندين آيه از آيات قرآن از اين موضوع منع شده است كه زن بعد از اسلام آوردن در قيد زوجيت كافر خود بماند و اين مسلم است كه فاطمه بنت اسد از پيشگامان در اسلام است و تا پايان عمر، ابوطالب همسرش بود».(٧)

٦. از همه اينها گذشته اگر در هر چيز ترديد كنيم در اين حقيقت هيچ كس نميتواند ترديد كند كه ابوطالب از حاميان درجه اوّل اسلام و پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم بود حمايت او از پيامبر خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم و اسلام به حدى بود كه هرگز نميتوان آنرا با علايق و پيوندهاى خويشاوندى و تعصبات قبيلهاى تفسير كرد.

نمونه زنده آن، داستان شعب ابوطالب است همه مورخان نوشتهاند: «هنگامى كه قريش، پيامبر اسلام صلّى الله عليه وآله وسلّم و مسلمانها را در يك محاصره اقتصادى، اجتماعى و سياسى شديد قرار دادند و روابط خود را با آنها قطع كردند ابوطالب يگانه حامى و مدافع حضرت، سه سال از همه كارهاى خود دست كشيد و بنى هاشم را به درّهاى كه در ميان كوههاى مكه قرار داشت و به شِعب ابوطالب معروف بود برد و آنجا سُكنى گزيد.

فداكارى را به جائى رسانيد كه اضافه بر ساختن برجهاى مخصوصى، به خاطر جلوگيرى از حمله قريش، هر شب پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم را از خوابگاه خود بلند ميكرد و جايگاه ديگرى براى استراحت او تهيه مىنمود و فرزند دلبندش حضرت علي علیه السلام را به جاى او ميخوابانيد و هنگامى كه حضرت علي علیه السلام مىگفت: پدر جان من با اين وضع بالأخره كشته خواهم شد، پاسخ ميداد عزيزم بردبارى را از دست مده، هر زنده اي به سوى مرگ رهسپار است، من ترا فداى فرزند عبدالله نمودم. جالب توجه اينكه على علیه السلام در جواب پدر ميگويد: پدر جان اين كلام من نه به خاطر اين بود كه از كشته شدن در راه حضرت محمّد صلّى الله عليه وآله وسلّم هراسى دارم؛ بلكه بخاطر اين بود كه ميخواستم بدانى چگونه در برابر تو مطيع و آماده براى يارى احمدم».(٨)

ما معتقديم هر كس تعصب را كنار گذاشته و بيطرفانه سطور طلائى تاريخ را درباره ابوطالب مطالعه كند با ابن ابى الحديد شارح نهج البلاغه هم صدا شده و ميگويد:

و لولا ابوطالب و ابنه

لما مثل الدين شخصاً و قاما

فذاك بمكة آوى و حامى

و هذا بيثرب حسّ الحماما (٩)

(هر گاه ابوطالب و فرزند برومندش نبود هرگز دين و مكتب اسلام به جاى نميماند و قد راست نميكرد. ابوطالب در مكه به يارى پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم شتافت و حضرت علي عليه السلام در يثرب [مدينه] در راه حمايت از اسلام در گرداب مرگ فرو رفت!).(١٠)،(١١)

پی نوشت:

(١). تلخيص از السيرة النبوية، الحميرى المعافرى، عبدالملك بن هشام، تحقيق: مصطفى السقا، ابراهيم الأبيارى، عبد الحفيظ شلبى، دار المعرفه، بيروت، بى تا، ج ١، ص ١٨٠؛ السيرة الحلبية، حلبى شافعى، ابوالفرج، دار الكتب العلميه، بيروت‏، ١٤٢٧ قمری، ‏چاپ دوم، ج ١، ص ١٧١.

(٢). الغدير فى الكتاب و السنة و الادب، امينى، عبد الحسين، مركز الغدير للدراسات الاسلاميه، قم، ١٤١٦ قمری، چاپ اول، ج ٧، ص ٦٦٥.

(٣). به نقل از الغدير، همان، ص ٤٥٠.

(٤). به نقل از الغدير، همان، ص ٤٤٧.

(٥). ذخائر العقبى في مناقب ذوى القربى، الطبري، محب الدين أحمد بن عبد الله، دار الكتب، قاهره، ١٣٥٦ قمری، ج ‏١، ص ٣٨. (پاورقی).

(٦). تاريخ الأمم و الملوك، طبري، أبو جعفر محمد بن جرير، تحقيق: محمد أبو الفضل ابراهيم، دار التراث، بيروت، ١٣٨٧ قمری / ١٩٦٧ میلادی، چاپ دوم، ج ‏٢، ص ٣٤٤.

(٧). شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، أبو حامد عز الدين عبد الحميد بن هبة الله بن محمد بن محمد‏، محقق / مصحح: محمد ابوالفضل ابراهيم، کتابخانه آيت الله مرعشي نجفي‏، قم،‏ ١٤٠٤ قمری، چاپ اول، ج ‏١٤، ص ٦٩.

(٨). الغدير، همان، ص ٤٨٧.

(٩). شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، همان، ص ٨٤.

(١٠). تفسير نمونه، مكارم شيرازى، ناصر، دار الكتب الإسلاميه، تهران، ١٣٧٤ شمسی، چاپ اول، ج ٥، ص ١٩٢.

(١١). گردآوری از کتاب: يكصد و هشتاد پرسش و پاسخ‏، مكارم شيرازى، ناصر، تهيه و تنظيم: حسينى، سيد حسين، دار الكتب الاسلاميه، تهران، ‏١٣٨٦ شمسی، ‏چاپ چهارم‏، ص ٦٣١.

احکام شرعی

احکام ویژه صله رحم

حد متعارف خروج زن بدون اذن شوهر برای صله رحم

در فتوای خود فرمودید: یکی از مواقع که زن میتواند بدون اذن شوهر از خانه خارج بشود، زمانی است که میخواهد برای صله رحم با والدین و خواهر و برادر برود، البته به مقدار لازم.لطفا این موضوع را بیشتر شرح دهید.

منظور این است که در حدود متعارف باشد و زائد بر آن بدون اذن شوهر جایز نیست. منظور از متعارف یعنی اینکه مثلا اگر شهرستانی باشد ماهی یکبار دیدار کند و اگر در همان شهر است هفته ای یکبار دیدار کند و در همان روز برگردد.

قطع صله رحم به خاطر امر به معروف و نهی از منکر

دین اسلام صله ی رحم را واجب کرده اما مواردی است که اقوام موازین شرعی را رعایت نمی کنند، آیا ما می توانیم برای این که امر به معروف و نهی از منکر نماییم، ارتباط خود را با آنها قطع نماییم و این واجب را انجام ندهیم؟

هرگاه ادامه رابطه با آنها مفسده داشته باشد و يا ترك آن موجب نهى از منكر آنان شود مىتوان موقّتآ آن را ترك كرد. در غير اين دو صورت، بايد در حدّ واجب صله رحم كرد، و در عين حال امر به معروف و نهى از منكر با زبان خوش فراموش نشود.

صله رحم با بستگان گناهکار

اگر فردی از بستگان، اهل گناه باشد صله رحم با او چه حکمی دارد؟

هرگاه ادامه رابطه با آنها مفسده داشته باشد و یا ترک آن موجب نهی از منکر آنان شود میتوان موقّتاً آن را ترک کرد. در غیر این دو صورت، باید در حدّ واجب صله رحم کرد، و در عین حال امر به معروف و نهی از منکر با زبان خوش فراموش نشود.

مصادیق رحم در احکام صله رحم

لطفاً بفرمایید که رحم شخص چه کسانی هستند که صله رحم در مورد آن ها واجب است؟

از مصادیق رحم می توان از افرادی مانند پدر، مادر، پدربزرگ، مادربزرگ، برادر، خواهر، عمه، عمو، دایی، خاله و فرزندان آن ها و ... نام برد.

معیار صله ارحام

آیا صله رحم که در اسلام بر آن تأکید شده است، بر اساس روایات دارای معیار خاصّی می باشد؟ اگر کسی با نتیجه خواهر و یا برادرم و یا خاله و غیره قطع ارتباط کند، قاطع رحم محسوب مى شود؟

معیار صله رحم، داشتن ارتباط و پیوند با آن ها در حدّ متعارف و معمول است؛ البتّه هر قدر خویشاوندى نزدیکتر باشد رابطه باید بیشتر باشد.

حداقل وظیفه افراد برای صله رحم

حداقل وظیفه افراد برای صله رحم چقدر است؟

حدّاقل صله رحم آن است که در عرف گفته شود: «فلان کس با خویشاوندانش ارتباط دارد» و اگر طورى رفتار کند که بگویند: «قطع رابطه کرده» قطع رحم محسوب مى شود و بستگان در این رابطه با هم متفاوت هستند: نسبت به پدر و مادر، فرزند، برادر و خواهر توجه بیشتری باید کرد و نسبت به ارحام دور توجه مختصر کافی است.

حکم صله رحم در صورت ناراحتی بستگان

در برخی موارد صله رحم نه تنها موجب شادمانی برخی از بستگان نمی گردد، بلکه موجب ناخرسندی آنان نیز می گردد و در مواردی این ناخرسندی را (حتّی برای یک بار رفت و آمد در سال) با صراحت بیان می نمایند؛ در این گونه موارد تکلیف چیست؟

اگر بدانید یا اظهار کنند که مایه ناراحتی است می توانید قطع کنید ولی اگر به وسیله تلفن یا مانند اینها ناراحت نشوند می توانید از این طرق صله رحم را بجا آورید.

ترک صله رحم به خاطر هتک حرمت

آیا صله رحم هم مشمول قاعده «لا حرج» و «لا ضرر» مى شود؟ مثلا اگر صله رحم با شخصى، مایه هتک آبرو یا آزار انسان گردد، آیا ترک آن جایز است؟

آرى، در مواردى که ضرر یا مشقّت مهمّى باشد، استثنا مى شود.

حکم قطع رحم با کسی که اتهام می زند

قطع ارتباط با اقوام، به خاطر این که که پشت سر او حرف در می آورند چه حکمی دارد؟

در صورتی که در معرض اتهام قرار گیرد اشکال ندارد که موقتاً رفت و آمد را ترک کند ولی سعی کنید با این گونه امور رابطه خود را با اقوام ترک ننمایید.

حکم صله رحم با بستگان مرتد

خاله من مسیحی شده است و مبلّغ مسیحیت است. در حال حاضر رفت و آمد با ایشان چه حکمی دارد؟

در فرض سؤال، مرتد محسوب می شود و رفت و آمد با او جایز نیست.

Peinevesht:
  
    
TarikheEnteshar: « 1400/12/27 »
CommentList
*TextComment
*PaymentSecurityCode http://makarem.ir
CountBazdid : 1048