ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال سوم - شماره بیست و سوم - آذر 1396)
صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال سوم - شماره بیست و سوم - آذر 1396)

طلیعه سخن
پیروزی غرور انگیز جبهۀ مقاومت در برابر داعش و شکست و اضمحلال حامیان تروریسم در منطقه امر مبارکی است که باید از زوایای مختلف مورد واکاوی قرار گیرد.
اهمیت حقیقی پیروزی دولت و ملت سوریه و عراق بر داعش و دیگر گروه های تروریستی تکفیری وقتی نمایان می شود که بدانیم ریچارد هاس رئیس شورای روابط خارجی آمریکا به مانند دیگر سیاستمداران کاخ سفید، تکرار جنگ های مذهبی در اروپای قرن ۱۷ میان پروتستانها وکاتولیک ها را این بار در خاورمیانه و در قالب جنگ سی ساله! میان اهل سنت و شیعه، نوید داده بود؛ توهمی عجیب که نشان از عدم شناخت افق های مشترک فراوان میان مذاهب اسلامی است ، البته دیری نپایید که این توهم در کوتاه ترین زمان در هم شکست و رنگ باخت ؛ زیرا در عمل جریان مقاومت اعم از شیعه و سنی و دیگر آحاد جامعه عراق و سوریه، نه در قالب جنگ های مذهبی بلکه تحت عنوان مبارزه با تروریسم با اتحاد و انسجام کامل در مقابله با جریانات تکفیری که از سوی غرب و متحدانش به شدت حمایت می شد موفق عمل کرده و این جرثومۀ فساد را پس از ٦سال به ورطۀ اضمحلال و فروپاشی کشاند.
حقیقت آن است که دستاورد جبهۀ مقاومت به رهبری ایران در نبرد با داعش که از عقبۀ شدید حمایتی جریان غربی عربی عبری برخوردار بود، پیروزی ارزشمند در یک جنگ تمام عیار جهانی به شمار می آید؛ حال باید در چگونگی تداوم اقتدار جریان مقاومت در فضای پسا داعش اندیشید و به این مسألۀ راهبردی رهنمون شد که پس از پیروزی نظامی باید در مقابله فکری و علمی با جریان های افراطی و تکفیری موفق عمل کرد؛ زیرا تداوم پیروزی ها و استمرار اقتدار روز افزون جبهۀ مقاومت مقوله ای نرم افزاری است و در کنار نوسازی سخت افزاری عراق و سوریه و دیگر کشورهای اسلامی هم چون یمن، باید بر نوسازی علمی و نظری بر مبنای اصل راهبردی وحدت امت اسلامی تأکید کرد.
آری مواجهۀ جهانی نظام های عدالت طلبانه با قدرت های استکباری به اوج خود رسیده است و نظام اسلامی به عنوان یک قدرت مهم در منطقه نقش کلیدی در معادلات جهانی در فضای پسا داعش ایفا می کند؛ با این تفاسیر ضرورت تسهیل ورود نرم افزاری به جوامع اسلامی و دیگر جوامع بشری بر مدار وحدت غیر قابل انکار است.
بدیهی است ضرورت شکل گیری آینده بر اساس صبر، بصیرت و رویکردهای معرفتی اجتناب ناپذیر است در غیر این صورت آینده تاریک با ابزار فتنه اندوزی و بحران زایی قدرت های استکباری خود را بر ما تحمیل خواهد کرد؛ از این رو ضرورت فهم تئوریک جهان و ایجاد حلقه های عظیم فکری و معرفتی و ارائۀ روش شناسی وحدت در جهان بر مبنای آینده نگری غیر قابل انکار است.
در تبیین این مسأله باید گفت خوش بینی بدون عقلانیت در مواجهه با جهان و بی اعتنایی به مقاومت در گام نخست در برابر چالش های منطقه ای و نیز غفلت از رویکردهای فکری در ارتباطات میان فرهنگی بر محور عزت، حکمت و مصلحت، مجدداً قدرت های شیطانی را در فتنه انگیزی در منطقه جری خواهد کرد؛به ویژه آنکه باید دانست واقعیت تأکید بی حد و حصر قدرت های غربی بر اصل مذاکره با کشورهای اسلامی به ویژه پس از شکست در سوریه و عراق، در بستر تئوری بازی های زبانی شکل گرفته است که بیش از آنکه به واقعیت بپیوندد در قالب شعار و ادعای رسانه ای باقی خواهد ماند و صرفاً شعار آن طرح می شود و در واقع و عمل هیچ اراده ای برای رفع چالش ها و رفع مشکلات و موانع امت اسلامی مشاهده نمی شود.
بازی های زبانی اینگونه است که«معنا در بازی های زبانی نقش سازنده ای ندارد، قاعده ای است که هر بازی ارائه می کند. یک بازی متن آن است که مؤلف خواسته و پیش کشیده، بازی دیگر آن است که مخاطبی مطرح می کند، بازی سوم را مخاطب سوم پیش می کشد که نیتی فرضی را به مؤلف نسبت می دهد،از این رو نه بازی مؤلف به معنا می رسد و نه بازی متن به معنا می رسد. نه بازی مخاطب، و نه هیچ بازی دیگری . از این رو نباید آن معنا را جدی گرفت، و نباید به آن بسنده کرد. نباید آن را به راستی معنا پنداشت زیرا زبانمان شفاف نیست،..ما فقط میخواهیم و می توانیم با مفاهیم و زبان بازی کنیم و معناها را بسازیم. اما نباید آن ها را آن قدر جدی بگیریم».
لذا نباید به وعده و وعیدهای قدرت های غربی در فضای پسا داعش که خود حامیان اصلی تروریسم به شمار می آیند دل خوش بود؛ زیرا اختلاف افکنی در میان جوامع اسلامی راهبرد ثابت این قدرت های شیطانی است.
از سوی دیگر باید با عنصر علوم انسانی اسلامی به سراغ جهان اسلام رفت؛ لذا شایسته است در عصر پسا داعش ، بسط و گسترش عقلانیت سیاسی و تبیین مردمسالاری دینی و مردم محوری مورد توجه قرار گیرد زیرا در نهایت به عقلانیت عرفی در چارچوب محبت و همگرایی امت اسلامی و نفی سکولاریسم و لائیسم منتهی خواهد شد.
هم چنین تبیین چارچوب فقهی امر به معروف و نهی از منکر با رویکرد مقارن در جوامع اسلامی بی تفاوتی نسبت به ارزش های انسانی را بر نمی تابد و اینگونه اصل ارتباطات دانشی میان مذاهب اسلامی، از هنجار شکنی و رادیکالیسم اجتماعی (جریانات تکفیری ) در امت اسلامی جلوگیری می کند.
به عبارت دیگر تأکید بر رویکرد های مختلف ارتباطات دانشی و فقه میان مذهبی، افراط(هنجار شکنی وهابیت) و تفریط(ظلم پذیری) را ریشه کن خواهد کرد و شکوه وحدت امت اسلامی را دربرهۀ زمانی پساداعش محقق خواهد ساخت.
--------------------
پیام ها و بیانات
وظایف سنگین ما در اربعین حسینی
زیارت و راهپیمایی اربعین بزرگترین تجمع بشری در یک مکان در طول تاریخ است و سرمایۀ عظیمی برای پیروان مذهب اهل بیت (علیهم السلام) و مسلمین جهان می باشد که باید به احسن وجه از آن استفاده کرد.
اولاً از مهمان نوازی و مساعدت دولت و ملت عراق در پذیرایی از میلیون ها زائر خارجی تشکر می کنیم. ثانیاً توصیه هایی به دولت خودمان و دولت عراق و مردم شریف کشورمان برای بهبود این مراسم عظیم داریم.
با توجه به آثار خوب فرهنگی و تربیتی این مراسم مخصوصاً بر جوانان و اقشار جامعه باید این برنامه تسهیل و تشویق شود، متأسفانه برخی از دستگاه های دولتی و نیمه دولتی گویا به این مراسم به عنوان یک منبع درآمد نگاه می کنند.
مثلا گرفتن هزینه های جانبی نامتعارف برای برخی از خدمات توجیه روشنی ندارد، مسائل مربوط به بیمه، هلال احمر، حق کارگزاری، هزینۀ پارکینگ و امثال آن.
افزایش شدید نرخ حمل و نقل در این ایام نیز جای اشکال است.
برادران عراقی نیز برای هزینۀ ویزا رقمی را قرار داده اند که برای گروهی بسیار سنگین است. این نرخ برای توریست های خارجی ممکن است مناسب و متعارف باشد ولی برای زائران امام حسین(علیه السلام) شایسته نیست.
ظاهراً ایران تاکنون آمادگی خود را برای کاهش نرخ ویزا به صورت دوجانبه اعلام کرده ولی برادران عراقی هنوز موافقت نکرده اند.
همان گونه که بارها گفته ایم زوار عزیز نیز باید این نکات را رعایت کنند: احترام به قوانین کشورعراق لازم است و هیچ کس حق ندارد که به فکر خود راه دهد که بدون گذرنامه و ویزا به این زیارت برود، زیارت مستحب است و بعضی از کارها خلاف شرع می باشد و همچنین رعایت نظم و انضباط لازم می باشد.
سفر خواهران بدون همراهی محارم کار خوبی نیست.
ان شاءالله موکب های ایرانی به رقابت با یکدیگر یا با موکب های عراقی نپردازند، همه به قصد قربت و برای خدا و خدمت به زوار تلاش کنند.
نباید نقش میزبانی مردم عراق نادیده گرفته شود، آنها در مهمان نوازی و کوشش برای امنیت زوار سنگ تمام می گذارند.
از مسائل مهم این است که مراسم اربعین را سیاسی و جناحی نکنند و از شعارها و عکس های متفرقه بپردازند و به تبلیغ این شخص و آن شخص نپردازند و در مجموع کاری کنند که این مراسم باشکوه و عظیم از هر نظر خالص باشد.
رعایت واجبات مخصوصا نماز به موقع و رعایت حجاب بانوان نیز از اهم مسائل است.
قبولی زیارات همه عزیزان را از خداوند متعال خواهانیم.

پيام تسليت حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي به سردار حاج قاسم سليماني
جناب سردار سليماني، سردار رشيد اسلام (دامت تاييداته)، فقدان اسفناك والد مكرم را به شما و تمام خانواده محترم و به همه علاقمندان و دوستان صميمانه تسليت عرض مي كنم. به يقين به بركت خدمات برجسته فرزند برومندش به اسلام و مسلمين و مكتب اهل بيت (علیهم السلام) كه فراموش شدني نخواهد بود، آن مرحوم روحي آرام و شاد خواهد داشت و از خداوند علو درجات او را مسئلت دارم و همچنين صبر جميل و اجر جزيل براي همه بازماندگان از درگاه خداوند تقاضا مي كنم.

بيانيه حضرت آيت الله العظمى مكارم شيرازى (مدّظلّه) درباره زلزله غرب كشور
زمين لرزه اى كه در غرب كشور رخ داد و جمعى از هموطنان عزيز ما را به كام مرگ فرو برد و يا مجروح ساخت و خانه هاى زيادى را ويران كرد موجب تأسف شديد گرديد. اميدواريم دولت و همه مسئولين هر چه زودتر به ترميم خرابى ها و نگهدارى آسيب ديدگان و نجات مجروحان اقدام نمايند و خيّرين و نيكوكاران نيز در اين راه كمك شايسته كنند تا از اين طريق مرهمى بر دلهاى مجروح اين عزيزان گذارده شود. در ضمن مؤمنين مجاز هستند از يك سوم سهم مبارك امام (علیه السلام) براى اين كار خداپسندانه استفاده نمايند و إنشاءالله از بركات معنوى و الهى آن برخوردار شوند. و نسبت به خسارات جانى و مالى كشورهاى همسايه نيز بسيار متأسفيم، اميدواريم مسئولين محترم آن كشورها نيز حداكثر تلاش خود را براى جبران خسارتها و نجات مصدومين داشته باشند.
خداوندا! همه ما را از بلاهاى زمينى و آسمانى محفوظ دار.

محدوده نفوذ احکام و نظرات ولی فقیه
آنچه مربوط به احکام و نظرات مرجعیتی ولی فقیه می باشد شامل سراسر جهان است و تفاوتی بین کشورها وجود ندارد
سوال:
اخیرا بحثی بین مومنین برخی کشورها مخصوصا هندوستان و پاکستان مطرح شده است مبنی بر اینکه حضرت عالی محدوده نفوذ احکام و نظرات ولی فقیه را منحصر به ایران می دانید. خواهشمند است جهت تنویر افکار عمومی نظر شریف خود را ابلاغ نمایید.
جواب:
توجه داشته باشید آنچه در مورد محدوده احکام و نظرات ولی فقیه نوشته و گفته ایم چنین است که نظرات ولی فقیه تنها در مسایل مرتبط به امور داخلی و قوانین کشور ایران، محدود به کشور ایران است. ولی آنچه مربوط به احکام و نظرات مرجعیتی ولی فقیه می باشد شامل سراسر جهان است و تفاوتی بین کشورها وجود ندارد و لازم است برادران و خواهران عزیز در هر جا که هستند سعی کنند تفرقه و اختلاف که نقشه مسلم دشمن است را از خود دور نموده و به احکام و دستورات ولی فقیه عمل نمایند.

ارسال مرحله اول کمک های غیر نقدی معظم له به مناطق زلزله زده
در راستای ضرورت کمک همه جانبه به آسیب دیدگان زلزله که یک وظیفه همگانی است حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی اقدام به ارسال کمک های غیر نقدی به آن عزیزان فرمودند.
مرحله اول کمک های غیر نقدی معظم له شامل پتو، چادر و آب معدنی امروز در قم بارگیری شده و به سمت مناطق زلزله زده ارسال گردید.
مجموع کمک های تهیه شده تا کنون شامل ٣٠٠ عدد چادر، ١٠٠٠ تخته پتو و ٥ تریلی آب معدنی می باشد.
در ضمن دفتر ایشان واقع در شهرستان کرمانشاه از ابتدای حادثه تا کنون در کنار مردم زلزله زده بوده و پیگیر مشکلات و نیازهای آنها می باشد.
پیش از این آیت الله العظمی مکارم شیرازی ضمن صدور پیام تسلیت و همدری با زلزله زدگان اجازه مصرف یک سوم از سهم امام (علیه السلام) را برای کمک به زلزله زدگان صادر فرمودند.
امید واریم همه برادران و خواهران عزیز در این راه به سهم خود اقدام نمایند، زیرا که شرایط جوی مناسب نیست و نیاز به کمک رسانی بیشتر می باشد.
امیدواریم در آینده نزدیک فکر اساسی برای بازسازی خانه های ویران شده بشود.
--------------------

دیدارها
رییس مؤسسه موضوعشناسی احکام فقهی
مسولین هلال احمر استان قم
درس اخلاق معظم له در مدرسه امام کاظم علیه السلام
محمد باقر نوبخت معاون رئیسجمهور و سخنگوی دولت
مسئولین برگزاری یادواره شهدای روحانی
مسئولین برگزاری کنگره امام هادی علیه السلام
مراسم عزاداری رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، امام حسن و امام رضا (علیهما السلام)
--------------------

گزیده سخنان
وجود اختلاف پیروزی های ملت عراق را از بین می برد
اگر اختلاف در بین عراقی ها ایجاد شود این همه پیروزی هایی که پدید آمده از دست می رود، در حال حاضر عراق در شرایط خوبی قرار دارد و دشمنانش را بیرون کرده است، تفاله ای از تروریست ها باقی مانده که آن را نیز بیرون می کند و برخی که قصد تجزیه طلبی داشتند شکست خوردند و تمام شد؛ اگر ساز اختلاف بزنند پیروزی ها از دست می رود.

مسلمانان مظلوم میانمار فراموش نشوند
یکی از دستوراتی که در روایات زیادی به آن دستور داده شده، حمایت از مظلوم است. ما باید حامی مظلوم باشیم ولو غیر مسلمان در حالی که این ها برادر مسلمان ما هستند. تصاویری که مطبوعات از این ها منتشر می سازند نشان می دهد که زن و بچه و پیر و جوان با چه فلاکتی از موانع عبور می کنند تا خودشان را به یک جای امن و امانی برسانند، واقعا باعث ناراحتی است.

عدم شناخت موضوعات روز، طلاب را در پاسخگویی به جامعه دچار مشکل می کند.
هر کسی که فقه می خواند باید مقداری از موضوع شناسی را نیز فراگیرد چرا که شناخت موضوعات پیچیده شده است و این یک ضرورت به شمار می رود.

ضرورت تبیین پیشگامی روحانیت در دفاع مقدس برای جامعه
اسلام مسأله نظامی و فرهنگی را با هم گره زده است، رمز پیروزی در جنگ تحمیلی نیز همین مسأله بوده که مسائل فرهنگی با مسائل رزمی گره خوردند، دست ما از مسائل فرهنگی و مذهبی پر است و می توانیم روحیه افراد را تقویت کنیم و در برابر دشمن پیروز شویم، رمز پیروزی در جنگ های اسلامی و دفاع مقدس پیوند فرهنگ و معنویت با مسائل رزمی و نظامی بوده است.

مقابله با فساد در کشور نیازمند تصمیمی بنیادین است
دشمنان و غربی ها سوء نیت دارند و ما هیچگاه نباید به آن ها خوشبین باشیم بلکه همواره نسبت به رفتار دشمنان باید با بدبینی رفتار کرد، مسائل اخلاقی، اعتقادی، سیاسی و اجتماعی مورد هجمه است که باید مقابله کرد.
--------------------

فن آوری
نرم افزار اندروید پاسخگو
از سال ها پیش که بخش پاسخگویی آنلاین پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مد ظله العالی آغاز به کار کرد، همواره مورد توجه آن دسته از کسانی بود که به دنبال سریعترین و بدون هزینه ترین راه ها برای دسترسی به پاسخ سوالات خود بودند.
در تمامی این سال ها کاربران این بخش با اظهار لطفی که به خدمتگذاران خود داشتند رضایت خود را از عملکرد آن ابراز می نمودند که البته نواقصی در کار بود که با تلاش متخصصین همیشه درصدد رفع این نواقص بوده ایم و الحمدلله در شرایط کنونی این سامانه در حالت آماده به کار با کمترین مشکلات فنی به سر می برد.
اما با توجه به آنکه روز به روز از تعداد کاربران دستگاههای خانگی کاسته و به تعداد کاربران گوشی های هوشمند افزوده می شود، مرکز فن آوری اطلاعات پایگاه اطلاع رسانی دفتر معظم له بر آن شد که مانند سایر نرم افزار های تولیدی در عرصه اندروید، نرم افزار اندروید پاسخگو را نیز تولید نماید که از این پس کاربران بتوانند با سهولت و سرعت بیشتر و همچنین هزینه کمتر، سوالات خود را در طول روز از کارشناسان مسائل شرعی پایگاه بپرسند و پاسخ خود را دریافت کنند.
بسیار خرسندیم که اعلام کنیم هم اکنون نرم افزار اندروید پاسخگو منتشر شده است و کاربران می توانند آن را از طریق بخش نرم افزارها دریافت کرده و از آن بهره ببرند.

امکانات نرم افزار پاسخگو عبارتند از:
١- ارائه امکانات مورد نیاز در محیط گرافیکی با کاربری ساده و آسان برای مخاطبان
٢- امکان ثبت نام در سامانه از طریق نرم افزار
٣- نگهداری نام کاربری به منظور تسهیل استفاده از نرم افزار
٤- امکان مشاهده سوابق گفتگوی آنلاین
٥- ذخیره سوابق گفتگو در دستگاه و امکان به اشتراک گذاری آن با دیگران
٦- امکان چت آنلاین همزمان با پاسخگویان شرعی و اعتقادی و قابلیت نوتیفیکیشن برای سهولت کاربری
--------------------

یادداشت
سبک زندگی نبوی از منظر معظم له
بی شک انبياء الهی بايد در تمام برنامه هاى زندگى اسوه و مقتداى مردم باشند، و مردم درس دين را در اعمال آنها بخوانند. لذا زندگى پيشوايان دينى سرتاسر بيانگر اين مسأله است كه آنها در همه حال ،خود الگوى زنده و اسوه حسنه اى هستند،و هركس که در زندگى خود، اسوه و پيشوايى می طلبد ، سعى مى كند خود را به آنها نزديك سازد، و پرتوى از صفات پیامبران الهی را در درون جان خود ببيند.
به تعبير ديگر، در درون دل انسان جايى براى اسوه ها و قهرمانها است؛ و به همين دليل، تمام ملّتهاى جهان در تاريخ خود به قهرمانان واقعى، و گاه پندارى متوسّل مى شوند، و بخشى از فرهنگ و تاريخ خود را بر اساس وجود آنها بنا مى كنند؛ در مجالس خود از آنها سخن مى گويند و آنها را مى ستايند؛ و سعى مى كنند خود را از نظر صفات و روحيّات به آنها نزديك سازند.
البته زاهد مسلمان چون انبيا و اولياى الهى را الگو و اسوه خود مى داند، طبيعى است كه شيوه زندگى آنها را مورد تأسى قرار دهد؛ حال مسلم است که پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) اسوه و الگوئى جامع براى يك زندگى كامل است؛ تاريخ زندگى پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) كه دوست و دشمن به آن معترفند نيز گواه بر اين معنى است.
ايمان و توكل ، اخلاص و شجاعت، نظم و نظافت و زهد و تقواي آن حضرت و... به كلى نمونه های بی بدیلی از رویکردهای تعليمى و تربيتى است که برنامه هاى زندگى ما را دگرگون خواهد کرد و نور و روشنايى سراسر زندگى ما را فرا خواهد گرفت.

چرا پیامبر اسوه و الگوی جهانیان است ؟
بی شک تحقق سبک زندگی اسلامی از طريق سرمشق گرفتن از رهبران الهى چيزى است كه هم تحليل هاى منطقى آن را تأييد مى كند و هم آيات قرآنى.
لذا اين نكته قابل توجه است كه قرآن روى اسوه و سرمشق بودن پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم تكيه مى كند؛ و به مردم توصيه مى نمايد كه از برنامه هاى عملى آن حضرت سرمشق بگيرند، لذا می خوانیم: لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللَّهِ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ براى شما زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود»،
«اسوة»در اصل به معنى آن حالتى است كه انسان به هنگام پيروى از ديگرى به خود مى گيرد و به تعبير ديگرى همان تاسى كردن و اقتدا نمودن است، بنا بر اين معنى مصدرى دارد، نه معنى وصفى، و جمله« لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» مفهومش اين است كه براى شما در پيامبر (صلی الله علیه و آله) تأسى و پيروى خوبى است، مى توانيد با اقتدا كردن به او خطوط خود را اصلاح و در مسير«صراط مستقيم» قرار گيريد.
تعبير به «لقد» براى تأكيد است و ذكر «كان» اشاره به اين حقيقت است كه هميشه پيغمبر مقتداى مسلمين بوده است.
جالب اينكه قرآن در آيه فوق اين اسوه حسنه را مخصوص كسانى مى داند كه داراى سه ويژگى هستند، اميد به اللَّه و اميد به روز قيامت دارند و خدا را بسيار ياد مى كنند.
در حقيقت ايمان به مبدء و معاد انگيزه اين حركت است، و ذكر خداوند تداوم بخش آن، زيرا بدون شك كسى كه از چنين ايمانى قلبش سرشار نباشد، قادر به قدم گذاشتن در جاى قدمهاى پيامبر نيست و در ادامه اين راه نيز اگر پيوسته ذكر خدا نكند و شياطين را از خود نراند، قادر به ادامه تاسى و اقتدا نخواهد بود.
در اين جا اين سؤال پيش مى آيد كه آيا اقتداى كامل و بى قيد و شرط نسبت به كسى بدون داشتن مقام عصمت امكان پذير است؛ پس اين دستور، گواه روشنى براين حقيقت است كه او بايد معصوم باشد والّا ممكن نبود در همه چيز و براى هر كس و در هر زمان و مكان سرمشق باشد.
آرى او بهترين مقتدا و اسوه مؤمنان در همه ميدانها است؛آن حضرت بهترين الگو در تمام زندگى است، روحيات عالى او، استقامت و شكيبايى او، هوشيارى و درايت و اخلاص و توجه به خدا و تسلط او بر حوادث، و زانو نزدن در برابر سختيها و مشكلات، هر كدام مى تواند الگو و سرمشقى براى همه مسلمين باشد.
اين ناخداى بزرگ به هنگامى كه سفينه اش گرفتار سخت ترين طوفانها، مى شود كمترين ضعف و سستى و دستپاچگى به خود راه نمى دهد، او هم ناخدا است هم لنگر مطمئن اين كشتى، هم چراغ هدايت است، و هم مايه آرامش و راحت روح و جان سرنشينان.
همراه ديگر مؤمنان، كلنگ به دست مى گيرد، خندق مى كند، با بيل جمع آورى كرده و با ظرف از خندق بيرون مى برد، براى حفظ روحيه و خونسردى يارانش با آنها مزاح مى كند، و براى گرم كردن دل و جان آنها را به خواندن اشعار حماسى تشويق مى نمايد، مرتبا آنان را به ياد خدا مى اندازد و به آينده درخشان و فتوحات بزرگ نويد مى دهد.
از توطئه منافقان بر حذر مى دارد و هوشيارى لازم را به آنها مى دهد.از آرايش جنگى صحيح و انتخاب بهترين روشهاى نظامى لحظه اى غافل نمى ماند، و در عين حال از راههاى مختلف براى ايجاد شكاف در ميان صفوف دشمن از پاى نمى نشيند.

نگاهى گذرا به زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم
يك نگاه گذرا به زندگى پيامبر اسلام، بعد از بعثت، نشان مى دهد كه زندگى پربارش به دو دوران متمايز تقسيم مى شود:
١- دوران مكّه (دوران آمادگى و سازندگى)
٢- دوران مدينه (دوران عمل و پياده كردن برنامه ها)
در دوران مكّه، تمام همّت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم متوجّه آموزشهاى عقيدتى و فكرى و فرهنگى بود تا دلهاى تازه مسلمانان را از رسوبات شرك كاملًا شستشو دهد، و آنها را براى يك حركت بزرگ به سوى يك آئين الهى پيشرو، همراه با تشكيل يك «حكومت انسانى نيرومند و پر قدرت» به عنوان مقدّمه اى براى پيشبرد اهداف بزرگ رسالت، آماده سازد.
مسأله آموزش قرآن، در ميان مسلمانان، به قدرى اهمّيّت داشت كه حتّى گاه مهريه زنان را آموزش قرآن قرار مى دادند كه هم عقيده بود، و هم برنامه، هم آموزش و پرورش، و هم نظام و تشكيلات و طرح حكومت!

اختناق در مكّه و آغاز هجرت
محيط مكّه به خاطر نفوذ شديد اشراف قريش، و خفقان فوق العاده اى كه از ناحيه مشركان متعصّب بر آن حاكم بود، بيش از آن آمادگى براى گسترش اسلام نداشت؛ و مى بايست طبق برنامه منظّمى، مسلمانان تدريجاً به مدينه كه محيط مساعدترى بود هجرت كنند آرى «مدينه» سكّوى بسيار مناسبى براى پرش اسلام محسوب مى شد!

هجرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) از مکه به مدینه سرآغاز تشکیل حکومت اسلامی
پيامبر پس از ورود به «مدينه» قبل از هر چيز به «تشكيل حكومت» پرداخت.

مسجد پايگاه عبادت و حكومت
آن حضرت در بعد سخت افزاری قبل از هر كار به ساختن مسجد پرداخت زيرا كانون همه اينها مسجد بود؛ و به تعبير ديگر، تمام تأسيسات اين حكومت در مسجد خلاصه مى شد. مسجد، دانشگاه بزرگ اسلام بود. مسجد، مركز خود سازى و تربيت نفوس مسلمين بود.
مسجد علاوه بر اين كه كانون اصلى معنويّت و پيوند با خدا و تقويت روح ايمان بود، مركز سازماندهى تشكيلات اسلامى، در تمام زمينه ها محسوب مى شد.
جالب اين كه برخلاف تمام دارالحكومه ها و كاخهاى زمامداران آن زمان، اين پايگاه حكومتى «بى اندازه ساده بود»؛ فقط يك چهار ديوارى بود كه ديوارهايش به طول قامت يك انسان بود! با فرشى از شنهاى نرم، بدون سقف، و بعداً كه سقف و شبستان براى آن ساختند، ستونهايش از تنه درخت نخل و پوشش آن فقط برگهاى همان درخت بود، و اين وضع تا آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ادامه داشت! اين يكى ديگر از طرحهاى عجيب مديريّت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم بود كه به امر الهى اجرا شد و در تمام «جزيرة العرب» صدا كرد و قلوب مردم را متوجّه او ساخت.

صلح گرایی در سیرۀ نبوی
از نظر اسلام اصل و اساس بر صلح، و جنگ بر خلاف اصل و يك استثنا است.زيرا جنگ خسارات و ضايعات جبران ناپذيرى دارد، كه آثار آن گاه تا صد سال ادامه دارد.
اسلام آيين رحمت و صلح و صفا، و مخالف جنگ و خونريزى و خشونت است اساساً اسلام را به آن جهت اسلام گفته اند كه حالت تسليم و صلح و صفا دارد. و جهاد يك سپر دفاعى در برابر دشمنان است نه براى تحميل عقيده.
خداوند مهربان در قرآن مى فرمايد:«يا ايُّهَاالَّذين آمَنُوا ادْخُلُوا فِى السِّلْمِ كافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ انَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ؛اى كسانى كه ايمان آورده ايد! همگى در صلح و آشتى در آييد و از گامهاى شيطان پيروى نكنيد كه او دشمن آشكار شماست.
طبق اين آيه شريفه، صلح و آشتى برنامه اصلى اسلام است. و جالب اين كه قرآن مجيد كسانى كه از صلح و آشتى دورى مى كنند و آتش افروزى مى نمايند، و طالب درگيرى و جنگ مى باشند، پيرو شيطان معرفّى مى كند! يعنى صلح و آشتى كارى الهى و رحمانى، و جنگ و آتش افروزى و خشونت، كارى شيطانى و اهريمنى است.
در حقيقت اسلام مى خواهد زمینه درگيرى و خونريزى را از بين ببرد؛ اسلام مى گويد:«وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ؛ اگر دشمنى دست به حمله زد و با توان بالاى نظامى شما روبه رو شد، و پرچم صلح را برافراشت، و تقاضاى صلح و آشتى كرد، شما نيز از درِ صلح در آييد وبا آنها پيمان صلح ببنديد.»
خلاصه اين كه، بينش اسلام در مورد جنگ، يك تفكّر پيشگيرانه است و اگر مؤثّر نشد و جنگ رخ داد، از هر فرصت مناسبى براى قطع جنگ بهره مى جويد.بدين جهت، اسلام به سربازانش اجازه آغاز هيچ جنگى را نداده، و در تمام جنگهاى اسلامى گلوله اوّل را دشمن شليك كرده است.
اینگونه است که از پيامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود:« اولوا النهى.. هم ...و يفشون السلام فى العالم... ؛ اولوا النهى (صاحبان انديشه هاى مسئول) کسانی هستند که صلح در جهان مى گسترانند...». لذا داستان صلح حديبيه بين پيامبر صلى الله عليه و آله و قريش و فرازهای متعدد از زندگانی آن حضرت ، بهترین موید این مدعاست.

سبک زندگی نبوی درپرتو فرهنگ ساده زیستی
در آموزه های نبوی ساده زيستى و حذف تجمّلات از زندگى، و عدم اسارت در چنگال مال و مقام ، توأم با زندگى اجتماعى و جهاد و پيكار در مسير حركت جامعه به پيش، در تمام زمينه هاى معنوى و مادى مشاهده می شود.
در این زمینه باید به کلام امام علی عليه السّلام استناد نمود که نسخه هاى عملى بسيار مفيدى از زندگى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ارائه مى دهد ومى فرمايد:«براى تو (اى دلباخته دنيا) كافى است كه روش رسول خدا را كه درود حق بر او و خاندانش باد سرمشق خود قرار دهى و دليل و راهنماى خود در نكوهش دنيا و عيب آن و رسوايى فراوان و بدى هايش بشمارى»،
قابل توجه اين كه امام عليه السّلام در اين فراز، پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را هم اسوه مى شمرد و هم دليل؛در واقع اين دو تعبير هر دو به يك نتيجه مى رسد و آن پيروى كردن از آن پيشواى بزرگ و تطبيق دادن زندگى خويش با زندگى اوست؛ ولى از نظر معنا تفاوت لطيفى با هم دارد.
اسوه ، اشاره به اين مى كند كه ما زندگى خود را با زندگى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله تطبيق دهيم؛ ولى دليل اشاره به اين دارد كه او ما را به سوى خود فرا مى خواند.
امام عليه السّلام در ادامه اين سخن به ذكر دليل مى پردازد و مى فرمايد: « إذ قبضت عنه أطرافها، و وطّئت لغيره أكنافها، و فطم عن رضاعها، و زوي عن زخارفه؛چه اين كه جوانب دنيا از او (پيامبر صلّى اللّه عليه و آله) گرفته شد و براى ديگران آماده گشت. (او چيزى از متاع دنيا در اختيار نداشت و دنيا پرستان همه چيز داشتند) او از پستان دنيا جدا و از زخارف و زيبايى هايش بر كنار شده بود».
عبارت «إذ قبضت عنه أطرافها» اشاره به اين است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حاكميت و مالكيت و سلطنت همچون قيصرها و كسرى ها را بر شهرها و كشورها نداشت و جمله «و فطم عن رضاعها» اشاره به اين است كه از چرب و شيرين و غذاهاى رنگارنگ بهره نمى گرفت و عبارت «و زوي عن زخارفها» ناظر به اين است كه او هرگز از كاخ ها و مركب ها و لباس هاى پر زرق و برق بهره نمى گرفت.
رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) در زمانى مى زيست كه قيصرها و كسرى ها در كاخ هاى افسانه اى در ناز و نعمت و در لا به لاى انواع زينت مى زيستند؛ در جزيرة العرب بعضى ثروتمندان بزرگ بودند كه امكانات فراوان داشتند. حتى در زمانى كه به قدرت رسيد و غنايم فراوان در اختيارش قرار گرفت، زندگى بسيار ساده و فقيرانه و زاهدانه داشت و به آن زندگى افتخار مى كرد و می فرمود: «الفقر فخری».
البته اين سخن نه بدان معنا است كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله توان و قدرت دستيابى به اين امور را نداشت؛ بلكه او خود به چنين زندگى اى مايل نبود؛ لذا در روايات آمده است كه فرشته اى نزد پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آمد و كليد خزائن زمين را در دست داشت؛ عرض كرد: «يا محمّد هذه مفاتيح خزائن الأرض يقول لك ربّك إفتح و خذ منها ما شئت من غير أن تنقص شيئا عندي؛ اى محمد! اين ها كليدهاى خزائن زمين است. پروردگارت مى گويد: هر يك را مى خواهى بگشا و هر چه مى خواهى از آن بردار؛ بى آن كه چيزى از مقام تو نزد من كاسته شود». رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: «الدّنيا دار من لا دار له و لها يجمع من لا عقل له؛ دنيا سراى كسى است كه از سراى آخرت بى بهره است و كسى براى دنيا جمع مى كند كه عقل و خرد ندارد». آن فرشته عرض كرد: «سوگند به خدايى كه تو را به حق، به نبوّت برانگيخته است، من همين سخن را از فرشته اى در آسمان چهارم هنگامى كه كليدها به من سپرده شد، شنيدم».،
اینچنین است که در حالات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) مى خوانيم: بر روى خاك مى نشست و همچون بردگان مى زيست و زندگانيش همچون زندگى ضعيف ترين افراد بود؛ گاه جز يك پيراهن كه بر تن داشت لباس ديگرى نداشت كه اگر دستور مى داد آن را بشويند پيراهنى كه در تن كند و به مسجد بيايد در خانه او نبود؛ حتى بر دخترش فاطمه زهرا عليها السّلام خرده گرفت كه چرا پرده جديدى بر درب خانه افكنده و زينت الات مختصرى از نقره نه از طلا بر خود پوشيده است.

خانواده گرایی؛ اصل بنیادین در سبک زندگی نبوی
اهميت نظام خانواده در اسلام به گونه ای است که آيات قرآن، كه در حقيقت قانون اساسى اسلام است براى نظام خانواده و حفظ حقوق زنان و فرزندان اهمیتی ویژه قائل است.لذا یکی ازویژگی های بارز پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز «الْغيرَةُ الشَّديدَةُ عَلى حَرَمِكِ ؛ غيرت شديد نسبت به خانواده »است.
جالب اين است که ضرورت ازدواج و تشكيل خانواده مخصوصاً به ساختن يك بنا تشبيه شده آنهم بنائى محبوب نزد خدا چنان كه در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى خوانيم:«ما بُنِىَ بَناءٌ فِى الاسْلامِ احَبُّ الى اللَّه مِنَ التَّزْوِيِج؛بنائى در اسلام نزد خدا محبوبتر از تزويج نيست.»
اهمیت به تشکیل خانواده دینی ما را به حقیقت حديث معروف پيامبر صلّى اللّه عليه و اله رهنمون می سازد،آنجا كه مى فرمايد: «از گياهان سر سبزى كه بر مزبله ها مى رويد بپرهيزيد! عرض كردند: اى پيامبر! منظور شما از اين گياهان چيست؟ فرمود: زن زيبائى است كه در خانواده آلوده اى پرورش يافته».
اين روايت براى جوانانى كه در انديشه تشكيل خانواده هستند، پيامى روشن و توصيه اى مهم در بردارد.پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله سفارش مى كند، در انتخاب همسر تنها به زيبايى ظاهرى نينديشيم، بلكه به خانواده و محيط پرورشى اش نيز توجّه كنيم؛ زيرا زيبايى ظاهرى براى مدّتى كوتاه، ارضا كننده و يك «ارزش» است. لیکن پس از دوران كوتاه اوّليّه ازدواج، معيارهاى اصلى زندگى خانوادگى؛ يعنى تربيت، فرهنگ، انديشه و ارزشهاى كسب شده در خانه و خانواده است كه مطرح مى شود و خود را مى نماياند و اگر خداى ناكرده، همسر زيبا، سيرت و خوى و منش زيبا نداشته باشد محيط مقدّس خانه به جهنّمى طاقت فرسا مبدّل مى شود.
آری اهمیت حصول سعادت و کمال برای خانواده در سیرۀ نبوی به گونه ای است که وقتی يكى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال كرد: چگونه خانواده خود را از آتش دوزخ حفظ كنيم؟فرمود:«تَأْمُرُهُمْ بِما امَرَ اللَّهُ وَ تَنْهاهُمُ عَمَّا نَهاهُمْ اللَّهُ انْ اطاعُوكَ كُنْتَ قَدْ وَقَيتَهُمْ، وَ انْ عَصَوْكَ كُنْتَ قَدْ قَضَيْتَ ما عَلَيْكَ؛آنها را امر به معروف و نهى از منكر كن، اگر از تو پذيرا شوند، آنها را از آتش دوزخ حفظ كرده اى و اگر نپذيرند، وظيفه خود را انجام داده اى!»،
از این جهت رویکرد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در خانواده گرایی نشان می دهد براى دور داشتن خانواده از آتش دوزخ بايد از هر وسيله استفاده كرد و از تمام جنبه هاى عملى، روانى و قولى كمك گرفت.
از سوی دیگر اسلام توصيه مى كند كه همه مسلمانان به عنوان يك برنامه اخلاق اسلامى با همه اعضاء خانواده خود و كسانى كه در زير دست آنها قرار دارند، حتى الامكان مساوات را رعايت كنند، و در محيط خانواده و در برابر زيردستان هيچگونه فضيلت و امتيازى براى خود قائل نشوند.اینگونه است که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)فرمود:«لا يجوز للرجل ان يخص نفسه بشى ء من الماكول دون عياله؛ براى انسان سزاوار نيست كه در خانه غذاى اختصاصى داشته باشد، و از چيزى بخورد كه خانواده او نمى خورد».،

سخن آخر
امروز بر همه مسلمانان، مخصوصا جوانان با ايمان و پرجوش فرض است كه سيره زندگانی پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را مو به مو بخوانند و به خاطر بسپارند و او را در همه چيز قدوه و اسوه خود سازند، كه مهمترين وسيله سعادت و كليد فتح و پيروزى همين است.
--------------------

یادداشت
ارتباطات میان فرهنگی در سیرۀ رضوی از منظر معظم له
دنياى امروز دنياى ارتباطات است؛ ارتباطات از جمله مفاهيمى كه در اين جهان در محدوده زندگى انسانها حكمفرما است ودر زندگى اين دنيا غالبا كارگشا است و گاهى خود نظامى را تشكيل مى دهد كه بر ساير نظامات جامعه حاكم مى گردد.

ضرورت و اهمیت ارتباطات میان فرهنگی از نگاه اسلام
بدیهی است هنگامى كه اسلام گسترش پيدا كرد ؛ ارتباطات تدريجاً بر قرار شد و ارتقا یافت بدین نحو که در اثر فعاليت های رسول گرامی اسلام، ائمۀ معصومین و علمای اسلامی و فراهم شدن وسايل نشر كتب و سهولت ارتباطات و عوامل ديگر، چشم و گوشها باز و پرده از روى بسيار از كارها برداشته شد.
از دیدگاه اسلام گردآورى تمام مردم جهان در زير يك پرچم، كوتاه ساختن دست زورمندان و قلدران در همه جا، گستردن تعليم و تربيت در آخرين حدّ امكان در همه سطوح، تفهيم كامل اين مسأله كه اختلاف زبان، و نژاد، و منطقه جغرافيايى و مانند آنها، دليل بر اين نيست كه مردم جهان نتوانند همانند برادران، در يك خانواده زندگى كنند؛ و در صلح و برادرى و عدالت زيست نمايند.
در این میان وحدت لسان پيامبران و كتب آسمانى آنها با زبان نخستين قومى است كه به سوى آنها مبعوث شده اند.لذا خداوند در قرآن مى فرمايد: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ؛ و ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر به زبان قوم خودش».
البته پيامبرانى كه براى هدايت عموم اعزام مى شده اند، از آن جا كه در وهله اوّل با قوم خود، سر و كار داشتند، بايد كتاب آسمانى آنها به زبان قوم آنان باشد؛ سپس بايد از طرق مختلف معارف و برنامه هاى خود را در ميان ساير اقوام و ملل منتشر سازند.
امروز دانشمندان هر كشور سعى مى كنند كتاب هاى خود را به زبان مردم همان كشور بنويسند، با آن كه محتويات كتابشان به هيچ وجه اختصاصى به مردم محيط آنها ندارد.
از آن جا كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از ميان يك امّت عربى برخاسته و در مرحله نخست، سر و كار او با اقوام و ملل عرب بوده از اين نظر كتاب او به يكى از زبان هاى زنده و وسيع جهان (زبان عربى) بوده است، در صورتى كه قوانين و احكام او مربوط به عموم جهانيان است.
به عبارت روشنتر آيه بالا مى گويد كتاب هر پيامبرى را به زبان قوم او فرستاديم نه اين كه نبوّت و رهبرى او مخصوص به همان امّت بوده است و اين كه زبان يك پيامبر و يا كتاب او به زبان قوم وى بوده، هرگز گواه بر اختصاص نبوّت او به قومش نيست؛ بلكه بايد از طرق ديگر، خصوصى و يا عمومى بودن آيين او را به دست آورد.
اين هم روشن است که اگر ارتباطات به كندى صورت گيرد ممکن نیست يك حكومت به وضع همه جهان رسيدگى كند؛ به راستی چگونه مى توان با وسائلى كه فرستادن يك پيام با آن به نقاط دور افتاده جهان يك يا چند سال وقت لازم دارد دنيا را اداره كرد؟
از این رو فراهم ساختن يك سیاست و اقتصاد سالم براى همه انسانها، نياز به رشد فرهنگى دارد؛مقوله ای حیاتی که بتواند پيوند سريع و نزديك و دائمى ميان تمام نقاط جهان بر قرار سازد.حال اسلام فوق نژاد و زبان است و تمام جهان را، وطن خود مى داند و عربى بودن قرآن كه سرچشمه آن عدم وجود يك زبان بين المللى است دليل بر نژادى بودن اسلام نخواهد بود. در نتیجه این فراز قرآنی نشانۀ راهبردی در اصالت فرهنگ ها و مبین ضرورت انتقال و ارتباطات میان فرهنگی است.

ارتباطات میان فرهنگی امام رضا (علیه السلام) از مدینه تا مرو
يكى از وظايف مهمّ امامت و ولايت، پاسدارى از قرآن و خزائن علوم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و انتقال صحيح آن در ميان امّت اسلامى است. در این میان مسافرات و حتی مهاجرت از جمله مولفه هایی است که مى تواند به نشر فرهنگ اسلامى كمك كند؛ و براى آگاهى عموم مفيد و موثّر باشد؛ و وسيله خوبى براى مبادله اطلاعات و انتقال معلومات و مبارزه با تهاجم فرهنگ هاى بيگانه است. با این تفاسیر مهارت های ارتباطی امام رضا(علیه السلام) در طول سفر از مدینه به خراسان مناسب به نظر مى رسد:

مناظره با پیروان مکاتب مختلف در بصره؛شکوه هم شناسی فرهنگی در سیرۀ رضوی
امام عليه السلام در طول سفر از مدینه تا مرو، روح آزادمنشى اسلام و گشاده رويى و وسعت نظر در بحث و اطلاع از عقاید مخاطب را به همگان نشان داد و ثابت كرد كه بر خلاف گفته بدخواهان و دروغ پردازان، اسلام با زور و سرنيزه و شمشير به مردم جهان تحميل نشده است و يك پيشواى بزرگ اسلامى به مخالفان خود اجازه مى دهد كه هرگونه ايراد و اشكالى دارند، بدون ترس و واهمه مطرح سازند، هر چند بر محور نفى اسلام و حتى نفى توحيد و الوهيت دور بزند.
لذا نه تنها كاخ مأمون به بركت وجود امام عليه السلام كانون بحث و مناظرات علمى شد و به وسيله امام على بن موسى الرضا عليه السلام نور آفتاب اسلام از آن جا به نقاط دور دست تابيد، بلكه در بصره نيز يك بار چنين ماجرايى انفاق افتاد.
مى دانيم بصره دروازه عراق و در آن زمان يكى از دروازه هاى مهم اسلام بود. بعد از گسترش اسلام، راه يابى بسيارى از مكتب ها و مذاهب مختلف به كانون اسلام از دروازه بصره بود. اصولًا بندرگاه هاى مهم در طول تاريخ، هميشه محل انتقال فرهنگ ها اعم از زشت و زيبا بوده اند، همانند بندرگاه اسكندريه در مصر و آتن در يونان و استانبول در تركيه.
طبق روايت مشروحى كه قطب راوندى در كتاب الخرائج آورده، هنگامى كه آتش فتنه در بصره بالا گرفت و فرق مختلف و مكتب هاى گوناگون آن جا را پايگاه فعاليت خود قرار دادند، امام على بن موسى الرضا عليه السلام براى خاموش كردن آتش فتنه با استفاده از يك فرصت كوتاه به بصره آمد و با اقوام و گروه هاى مختلف به بحث و گفت و گو نشست و از همه آن ها دعوت فرمود كه در مجلسى حضور يابند، از علماى بزرگ مسيحى گرفته تا علماى يهودى و كسان ديگر. سپس فصول مختلف انجيل و بشاراتى را كه درباره پيامبران اسلام عليه السلام در آن آمده، تا بشارات اسفار مختلف تورات و زبور همه را برشمرد.
آن حضرت در فرازی فرمود؛بدانيد امام بعد از محمّد صلى الله عليه و آله و سلّم فقط كسى است كه برنامه هاى او را تداوم بخشد، و مقام امامت تنها براى كسى زيبنده است كه با تمام امت ها و پيروان مذاهب مختلف با كتاب خود آن ها گفت وگو كند. مسيحيان را با انجيل، يهوديان را با تورات، و مسلمانان را با قرآن قانع سازد و عالم به جميع لغت باشد و با هر قومى با زبان خودشان سخن گويد و علاوه بر همه اين ها، با تقوا و از هر عيب و نقصى پاك باشد. هم چنين عدالت پيشه، با انصاف، حكيم، مهربان، باگذشت، پرمحبت، راست گو، مشفق، نيكوكار، امين، درست كار و مدبّر باشد. به اين ترتيب، امام عليه السلام حجت را بر اهل بصره تمام كرد و رسالت خود را در پاسدارى از حريم اسلام انجام داد و اینگونه ارتباطات میان فرهنگی را از طریق هم شناسی فرهنگی به بهترین نحو ممکن به منصۀ ظهور رساند.

زبان دانی امام رضا علیه السلام ؛ بهترین الگو در ارتباطات میان فرهنگی
اسلام دارای دو ویژگی بسیار مهم جهانی بودن و جاودانگی است. جهانی از نظر مکان، تابع جایی خاص نیست و جاودانی از نظر زمان که تا آخر دنیا برقرار است؛ لیکن این دو مولفه؛ لوازمی دارد. و یکی از لوازم آن دانستن زبان های مختلف است. دانستن زبان های مختلف یکی از مهمترین ضروریات تبلیغ دین است؛ به نحوی که اسلام در سالهای ابتدایی تبلیغ جهانی خود، در کشورهایی نفوذ کرد و آنها را تحت تاثیر قرارداد.
بهترین وسیله پیشرفت دین، استفاده از منطق اسلام است، این منطق با زبان دانی می توان منطق اسلام را برای مردم جهان تبیین کرد ؛ امروزه زبان دانی جزء واضحات و واجبات است و دانستن زبان های دیگر باید تبدیل به فرهنگ شود .
اهتمام به زبان دانی در علم گرایی در اسلام به گونه ای است كه به موازات پيشرفت هاى سياسى و عقيدتى در كشورهاى مختلف جهان، دانش هاى آن كشور به محيط جامعه اسلامى راه يافت و كتب علمى ديگران، از يونان گرفته تا مصر و از هند تا ايران و روم، به زبان تازى كه زبان اسلامى بود، ترجمه شد. علماى اسلامى كه فروغ انديشه خود را از مشعل قرآن كرفته بودند، دانش هاى ديگران را مورد نقد و بررسى قرار دادند و ابتكارات و ابداعات جديد و فراوانى بر آن افزودند وصبغه اسلامى آن را روشن ساختند.
در این میان مهارت زبانی امام رضا عليه السلام در تعاملات میان فرهنگی ثابت كرد كه يك پيشواى بزرگ اسلامى بايد از تمام مكتب ها آگاه باشد و بايد بتواند با منطق خود آن ها، بر آن ها غلبه كند و به زبان هاى زنده دنيا مسلط باشد.

«لسان قوم»؛ سیره امام رضا(علیه السلام) در مناظرات میان دینی
بدیهی است دعوت پيامبران بر مبنای تئوری «لسان قوم» از طريق تبيين و روشنگرى و تعليم و تربيت با همان زبان معمولى و رايج صورت مى گرفته است، نه از طريق يك اثر مرموز و ناشناخته در قلبها. لذا باید با زبان هر قوم با آنها سخن گفت.
حال مناظرات امام رضا(علیه السلام) را باید به عنوان نماد کامل ارتباطات میان فرهنگی بر مبنای «لسان قوم» دانست.لذا رویکرد میان فرهنگی امام عليه السلام به مباحثى است كه در حوزه زندگى آن حضرت در مدينه كمتر مطرح بود و يا اصلًا سابقه نداشت، امّا دانش سرشار خدادادى امام عليه السلام چنان بود كه گويى همه عمر به اين بحث ها اشتغال داشته است.
کلام نورانی امام عليه السلام خود مبین این مدعاست آنجا که فرمودند:«هنگامى كه استدلالات مرا در برابر اهل تورات به توراتشان بشنود، و در برابر اهل انجيل به انجيلشان، و در مقابل اهل زبور به زبورشان، و در مقابل صابئين به زبان عبريشان، و در برابر هيربدان به زبان فارسيشان، و در برابر اهل روم به زبان رومى، و در برابر پيروان مكتب هاى مختلف به لغاتشان. آرى، هنگامى كه دليل هر گروهى را جداگانه ابطال كردم، به طورى كه مذهب خود را رها كنند و قول مرا بپذيرند، آن گاه مأمون خواهد دانست مقامى را كه او درصدد آن است، مستحق نيست. آن وقت پشيمان خواهد شد و هيچ پناه و قوه اى جز به خداوند متعال عظيم نيست».

سخن آخر: «شناخت جغرافیای مذهبی؛ رکن بنیادین در سیرۀ ارتباطی امام رضا (علیه السلام)»
در خاتمه باید گفت درس ها و الهاماتى كه از سیرۀ ارتباطی امام على بن موسى الرضا عليه السلام مى توان گرفت این است که در ميان علماى اسلام بايد كسانى باشند كه با زبان هاى زنده دنيا آشنايى داشته باشند و بتوانند به هنگام لزوم، بدون وساطت مترجمان كه گاه بر اثر ناآگاهى و گاه براى اعمال غرض شخصى، مسائل را تحريف مى كنند، با اهل زبان هاى ديگر سخن بگويند. از اين جا ضرورت تدريس زبان هاى خارجى در كنار دروس حوزه هاى علميه احساس مى شود.
هم چنین علماى اسلام بايد از وسايل ارتباط جمعى موجود در جهان حداكثر بهره گيرى را داشته باشند و صداى اسلام و تعليمات قرآن را به گوش همه جهانيان برسانند.
باید به ادبیات کشورهای مختلف آشنا شد و این ادبیات غیر از زبان است، زیرا آموزش زبان در حوزه نیازمند آشنایی طلاب با ادیان مختلف، ادبیات ملل و تاریخ و جغرافیایی مسلمانان و فرق اسلامی است؛ باید یک جغرفیای مذهبی داشته باشیم تا همه ابعاد مختلف کشورها در آن بیاید وآگاهی به مذاهب و ادبیات فرهنگی کشورهای مختلف بسیار مهم است.
--------------------

پرونده ویژه
راهکارها و راهبردهای «استکبار ستیزی» از منظر معظم له
بی تردید استکبار سرچشمه بدبختيهاى بزرگى است كه در جهان انسانيّت رخ داد. صفت رذيله استكبار سبب شد كه برخی قدرت های غربی خود را قوى ترين موجود جهان بدانند و حتّى قدرت خدا را فراموش كنند و ميان خود و حقّ مانع بزرگى ايجاد كنند.
لذا بسيارى از جنگها و خونريزى ها و ويرانى های جوامع بشری از تكبّر و استكبار سرچشمه مى گيرد، زیرا گروهى خودخواه زمام امور كشورهاى جهان را به دست گرفته اند و هر يك مى خواهد بر ديگران برترى جويى كند و همين امر سبب شده است، خونهاى بى گناهان در اين راه ريخته مى شود و خانه ها ويران مى گردد. که این رویکرد قدرت های استكباری در واقع جنگ با خدا محسوب مى شود.
حال آنکه حصول حيات طيبه و تحقق جامعه اى قرين با آرامش، امنيت، رفاه، صلح، محبت، دوستى، تعاون و مفاهيم سازنده انسانى ، و رهایی از نابسامانيها ، درد و رنجهايى كه بر اثر استكبار و ظلم و طغيان و هوا پرستى و انحصارطلبى به وجود مى آيد و آسمان زندگى را تيره و تار مى سازد تنها ناظر به مسئله مبارزه با استكبار است. لذا مى بينيم همه پيامبران بزرگ مخصوصا پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله با چنين نظامى شديدا مبارزه پى گير و مستمر داشته اند.
از این جهت باید در راستای ارائۀ راهكارهاى عملى در استکبار ستیزی تلاش کرد زیرا هنگامى كه مسلمانان در این زمینه موفق عمل کنند تدريجاً خواهند توانست بر اهداف و توطئه های قدرت های استکباری فائق آیند.

تأملی در مفهوم استکبار
راغب در مفردات مى گويد: كبر و تكبر و استكبار معانى نزديك به هم دارد، سپس مى افزايد: «استكبار» دو معنا دارد نخست اين كه انسان تلاش و كوشش كُند كه بزرگ شود و به اصطلاح شرايط لازم را براى بزرگى از هر نظر آماده كند اين استكبارى است ممدوح، ديگر اين كه بزرگى را بخود ببندد بى آن كه شايسته آن باشد، و اين مذموم است و در قرآن مجيد از آن مذمت شده، چنانكه درباره شيطان مى خوانيم: «أَبَى و استْكْبَرَ؛ او از سجده كردن بر آدم ابا كرد و تكبر نمود»،
واژۀ استکبار در قرآن مجيد در مقابل ضعفا قرار گرفته است که ، اشاره به برترى جويى آنها به خاطر قوت جسمانى يا مال و ثروت بوده است لذا نقطه مقابل استكبار، استضعاف است و به معناى ضعفى است كه از سوى مستكبران بر گروهى تحميل مى شود، و آنها را به ناتوانى مى كشانند.

اعلام برائت از دشمنان اسلام؛ راهبرد همیشگی در استکبار ستیزی
استكبار و غرور هميشه يكى از موانع مهم راه حق بوده و ثمره شوم آن ، در تمام طول تاريخ بشر در زندگى افراد بى ايمان و قدرت های زورگو قابل مشاهده است.
زیرا هرگاه حجاب استكبار بر چشم دل انسان بيفتد، حق در نظر او باطل و باطل حق جلوه مى كند. اینگونه است که «استكبار» سبب «كفر و بى ايمانى و لجاجت و انعطاف ناپذيرى در برابر حق » است.
واژه «متكبر» نیز هر چند به تمام كسانى كه خود بزرگ بين هستند اطلاق مى گردد، ولى بیشتر منظور كسانى است كه در برابر دعوت انبياء به آئين حق ، استكبار جستند، و از پذيرش دعوت آنها سر باز زدند.
با نگرشى به قرآن درمى يابيم كه به مانع بودن روحيه استكبارى براى پذيرش حق اشاره كرده و مذمت مى نمايد: «افَكُلّما جاءَكُم رَسُولٌ بِما لا تَهْوى انْفُسُكُم اسْتَكْبَرتُم فَفَريقاً كَذَّبْتُم وفَريقاً تَقْتُلُونَ»؛ آيا هر پيامبرى كه برخلاف هواى نفس شما اوامرى از جانب خداوند آورد، استكبار كرده و از امرش سرپيچى مى نمائيد و گروهى را تكذيب كرده و گروهى را مى كُشيد، در آيه فوق «تَقْتُلون» با صيغه مضارع آورده شده كه نشانه استمرار است، يعنى يك يا دو پيامبر را نكشتند، بلكه بر اين كار استمرار داشتند.لذا خوى استكبار و عدم تسليم در برابر حق سبب مى شود كه آنها دائما حالت انكار و نفى به خود بگيرند.
با این تفاسیر تولى و تبرى نسبت به دوستان خدا و دشمنان حق لازم است؛ در واقع، قطع علاقه و پيوند با دشمنان حق و جهاد و مبارزه با قدرت های استکباری و اقتداء به نيكان و پاكان و اولياء اللَّه و در يك جمله «حُبّ فِى اللَّهِ وَ بُغْضّ فِى اللَّهِ؛ دوستى براى خدا و دشمنى براى خدا»، يكى از اصول اساسى اسلام است.
بى شك اين اهمّيّت به خاطر آثار مثبتى است كه پيوند دوستى با اولياء اللَّه و دوستان خدا، و بيزارى از دشمنان حق ، دارد؛ اين آثار مثبت هم در قدرت ايمان ظاهر مى شود و هم در تهذيب اخلاق، و هم در پاكى اعمال و تقوا.
از سوی دیگر شاهدیم دشمنان حق با تمام اختلافى كه با هم دارند دست به دست هم داده اند تا در برابر نظام اسلامی توطئه كنند؛ لذا هدف شوم آنها، از هم گسيختن نظام جامعه اسلامى است از این رو باید در برابر آنان ايستاد. حال چه ظلمى از اين بالاتر كه انسان با پيوند دوستى با بيگانگان و دشمنان حق ، هم به خويشتن ستم كند و هم به جامعه اى كه تعلق به آن دارد، و هم به فرستاده خدا!
در حالی که پيكار با دشمنان حق از نشانه هاى بارز ايمان ثابت قدم محسوب می شود . اینچنین است که عاشقان شهادت در راه حق و كسانى كه در سطح بالايى از معرفت قرار دارند جنگ با دشمنان حق را به مثابۀ شربت گوارايى می بینند و همچون تشنه كامان به دنبال آن مى روند که مسلماً حساب آنها از حساب توده مردم جدا است.

جهاد علمی؛ مهمترین راهبرد در استکبار ستیزی
«علم مايه حيات اسلام و ستون ايمان است!» اسلام و ايمان بدون علم، مرده اى بيش نيست، زيرا اسلام بدون علم را هر لحظه كه دشمن اراده كند، مى تواند از دست چنين شخصى بگيرد، زيرا تنها اسلحه اى كه مى تواند اين گوهر گرانبها يعنى اسلام را حفظ كند، علم است و او از ابتدا خلع سلاح شده، و لذا گرفتن اسلام و ايمان او بسيار راحت است، چنان كه گرفتن يك جواهر از درون مشت يك مرده چنين است!
در اينجا گسترش علم بر گسترش نيروى جسمانى، مقدم داشته شده، زيرا شرط اول علم و آگاهى است.و با «دانايى و توانايى» و «علم و قدرت» عليرغم ميل باطنی قدرت های غربی می توان بر دشمنان نظام اسلامی پيروز شد.
به ویژه انکه بايد مراقب دام هاى دشمن در اين زمينه بود؛ دشمن با انواع حيله ها سعى مى كند جوامع اسلامى را به وابستگى و فقر علمی بكشاند و از طريق تشويق به مصرف گرايى وروى آوردن به زندگى تجملى و عقب نگه داشتن از علم و دانش و ايجاد مرض خود كم بينى، نقشه شوم خود را پياده كند.
در حالی که وسعت وجودى انسان در پرتو علم و قدرت شکل می گیرد و هر قدر اينها افزوده شود هستى انسان گسترده تر مى شود.لذا با علم و تدبير می توان نقشه صحيح براى پيكار با دشمن را ترسیم کرد اینگونه است که اگر نیروهای انسانی کوچک به هم پيوستند دنيا را تكان مى دهند. نه تنها در ميدان نبرد با دشمن سدّ عظيمى ايجاد مى كنند، بلکه در عالم اقتصاد و علم و دانش نيز سبب پيشرفت هاى عظيمى مى شوند.
از این رو می گوئیم هر علمى كه رافع نياز مردم باشد و براى فرد و جامعه مفيد باشد، تحت علم نافع است. بنابراين علم پزشكى، كشاورزى و صنعت و نیز دانش های بنیادین و فن آوری هسته ای ، در كنار علم توحيد ، فقه و اخلاق علم نافع است و عدم فراگیری اين علوم مستلزم وابستگى اقتصادى و علمی و بالاخره وابستگى سياسى است، به ویژه آنکه استكبار جهانى ابتدا تكنولوژى خود را مى فرستد و سپس تكنسين و مستشار روانه كرده و به دنبال آن فرهنگ و سيستم سياستگذارى را وارد مى كنند در اين صورت چنان مسلط بر منابع اقتصادى و فرهنگى جوامع ضعيف مى شود كه اگر مخالفت در بُعد سياسى با آنها شود با دست خود به گلوى صنعت آن كشور فشار مى آورد و ديگر وسائل مورد نياز آن كشور را قطع و بايكوت اقتصادى مى نمايد.
لذا بايد در راستای استقلال علمی نظام اسلامى کوشید كه اين مى تواند پشتوانه استقلال سياسى نظام باشد. چقدر نازيباست ملّتى اين چنين، و آئينى آن چنان، که در ميدان علم و دانش عقب بمانند و نيازمند ديگران و حتى وابسته به آنها شوند.
بنابراین بر احاد جامعۀ اسلامی فرض است با جان، مال، علم و دانش و خلاصه، تمام استعدادها و توان خويش از اسلام در برابر استکبار دفاع كنند، تا ان شاء اللَّه فرداى قيامت سرافراز باشند و شرمنده پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و ائمۀ معصومین(علیهم السلام) نگردند.

مقابله با جنگ نرم(جهاد فرهنگی)؛ مصداق بارز استکبار ستیزی
توجّه به مسائل دنياى جديد و مسائل تازه اى كه در تبادل فرهنگها و برخورد فرهنگ اسلامى با تمدّن جديد غرب به وجود آمد از جمله مهمترین مسائل در مبارزه با استکبار به شمار می آید.حال آنکه بعضى خيال مى كنند كه جهاد فقط با جان است در حالى كه جهاد با تهاجمات فرهنگى دشمن از مصاديق بارز جهاد است.
قدرت های غربی مى خواهند به هر قيمتى شده، فرهنگ خودشان را بر ما تحميل كنند. به عنوان نمونه آنچه كه آنها به زنان داده اند، فقط آزادى جنسى است و اين تاج افتخارى است كه بر سر زنان زده اند، چه داعى دارد كه ما به خواسته آنها تن دهيم و فقط همين نخواهد بود، چون وقتى ما «الف» را گفتيم تا آخرِ «ياء» را از ما مى خواهند.لذا سيل تهاجم فرهنگى غرب نبايد ما را مرعوب سازد، و تصوّر كنيم ما بايد خود و احكام دين خود را بر فرهنگ آنها تطبيق دهيم؛ زيرا فرهنگ غرب گام به گام جوانان را به سوى ابتذال كامل پيش مى برد، و آنها را از درون تهى مى سازد، و به اين ترتيب هر گونه مانع را كه بر سر راه مطامع آنهاست بر مى دارد.
از جمله مصادیق مبارزه با استکبار عدم تشبّه به كفّار است؛ در اموزه های روایی به دفعات آمده است كه خود را شبيه به دشمن نكنيد، بعضى مطلق است و بعضى مصداق مشخص مى كند كه غذاى آنها را نخوريد و لباسى كه آنها مى پوشند نپوشيد؛ يعنى يك مسلمان بايد سعى كند كه در همه چيز استقلال داشته باشد و الا اگر در بعضى موارد وابسته باشد اين باعث مى شود كه با آمدن كفّار در جامعه اسلامى، فرهنگ آنها هم وارد جامعه شود و جامعه اسلامى را از داخل تهى كند.
در این میان مقام و موقعيت نخبگان فرهنگی علما و فقهای اسلامی در مواجهه با جنگ نرم ، برتر و بالاتر از افسران و مرزدارانى كه در برابر هجوم دشمنان اسلام پيكار ميكنند شمرده شده است و اين بخاطر آن است كه آنها نگهبانان عقائد و فرهنگ اسلامند در حالى كه اينها حافظ مرزهاى جغرافيايى هستند، مسلما ملتى كه مرزهاى عقيده اى و فرهنگى او، مورد حملات دشمن قرار گيرد و نتواند بخوبى از آن دفاع كند در مدت كوتاهى از نظر سياسى و نظامى نيز شكست خواهد خورد.

امر به معروف و نهی از منکر؛ راهکاری موثر در استکبارستیزی
از سوی دیگر دولت های استکباری، دين را از حوزه اجتماعی عقب راندند و به مسائل فردى منحصر کردند. فرهنگ امروز غرب ، بر اساس تحوّل، تطوّر و مبارزه با سنن دينى مسيح پى ريزى شده است، ستيز با دين هدفى است كه سكولاريزم در پرتو اصول خود آن را محقق کرده است.
لذا در عصر و زمان کنونی مزرعه دين نيازمند آبيارى به وسيله امر به معروف و آفت زدايى با نهى از منكر است و اگر از اين دو اصل مهم غفلت شود، خطرات و آفات جامعه اسلامى را با هجوم فرهنگ ضدّ دينى غرب تهديد خواهد كرد.
اين مرحله وظيفه دولت است. در جامعه اسلامى بايد امر به معروف و نهى از منكر زنده و پر رنگ شود؛ زمانى كه امر به معروف و نهى از منكر كم رنگ شود، گناه و فساد پر رنگ مى شود. يكى از اصول قانون اساسى اصل امر به معروف و نهى از منكر است. اگر امر به معروف و نهى از منكر ترك شود جوانان آلوده مى شوند و جوانان آلوده نمى توانند از مملكت و اسلام دفاع كنند و دشمن هم همين را مى خواهد، همان گونه كه در اندلس كردند و براى فتح آنجا جوانان را آلوده كردند. صدا و سيما هم بايد آموزش دهد تا اين فرهنگ فاسد را كه فكر مى كنند امر به معروف و نهى از منكر مخالف آزادي هاست، از بين برود.

تقویت قدرت دفاعی؛ رکن بنیادین در مقابله با قدرت های استکباری
بدون شك تقويت بنيه دفاعى اسلام و بالا بردن توان نظامى اسلام و به كارگيرى پيشرفته ترين سلاح هاى نظامى، اقتصادى، تبليغاتى، اخلاقى، اجتماعى و مانند آن، هزينه زيادى خواهد داشت، كه مسلمانان بايد آن را تأمين كنند.
لذا مسلمانان موظّف هستند از تمام توان و نيروى خويش استفاده كنند و بنيه نظامى خويش را بالا ببرند؛اگر چه اسلام دعوت به صلح مى كند و به دعوت صلح دشمن پاسخ مثبت مى دهد، ولى به مسلمانان هشدار مى دهد كه مواظب مكر و فريب دشمن باشند و حتّى به هنگام صلح هم توان نظامى و قدرت دفاعى را در حدّ بالايى حفظ كنند، تا اگردشمن مكر و حيله كرد، مسلمانان غافلگير نشوند؛ مثل اين كه دشمن در موقعيّت ضعيفى قرار گرفته و براى تجديد قواى نظامى خويش و سازماندهى جديد آن ها، پيشنهاد صلح دروغين مى كند و مدّتى مسلمانان را سرگرم گفت وگوهاى صلح مى نمايد تا پس از آمادگى مجدّد ضربه اى بر مسلمانان وارد سازد؛ در اينجا اگر مسلمانان توان نظامى خويش را، حتّى به هنگام صلح حفظ كنند، غافلگير نخواهند شد و توطئه دشمن را دفع مى كنند.

سخن آخر: (چرا مذاکره با آمریکا ممنوع است؟)
در خاتمه باید گفت بسیاری از دولتمردان امریکا احمق هستند؛ از سویی فشار میآورند و از سوی دیگر پیشنهاد سازش و مذاکره میدهند، در حالی که هیچ عاقلی چنین کاری را نمیکند.
از سوی دیگر باید دانست ابرقدرت ها عامل فساداند،لذا حق گرفتنى است نه دادنى، بايد فهمید استكبار تابع حرف حساب نيست. و جوامع اروپایی نیز به دنبال اين هستند كه منافع خود را اضافه كنند
از این رو می گوئیم اجراى فرمان خدا مخصوصاً در اداره يك كشور از عهده كسانى ساخته است كه نه سازشكار باشند، نه عامل بر روش اهل باطل و نه بدنبال، طمع، لذا بزک کنندگان آمریکا در پی منافعشان هستند و گرنه چه دليل دارد حكم خدا را ترك گويند ؛كسانى كه بر روش باطل عمل مى كنند به عمق دستورات اسلام پى نبرده و سيستم ادارى آن را نمى شناسند، پس جاهلند و بناچار با سيستم اهل باطل به اداره مى پردازند.
در حالی که در برابر وسوسه هاى شياطين زمینی كه پيوسته مى كوشند انسان را به انحراف، و سازش با حكام ظالم بكشانند، تنها برخورد شجاعانه و انقلابی در استکبار ستیزی حلّ مشكل مى كند.
به اميد پيروزى مديران اسلامى و همه رزمندگان اسلام در تمام جبهه هاى حق در برابر باطل و در برابر استعمار و استكبار در سراسر جهان !.
--------------------

پرونده ویژه
به نقل از روزنامه ١٩ دی:
با رونق دوباره شرکت های هرمی ژتون های موهوم دلارها را می بلعند
برگزاری جلسات شرکتهای هرمی این روزها در اقتصاد ایران رونق زیادی گرفته است، به خصوص در روزهای آخر هفته که تعداد زیادی از کارمندان و کاسبان، وقت بیشتری دارند تا در جلسات مشترک با برخی به اصطلاح «سرگروهها» حضور یافته و بخت آزمایی کنند. همین چند سال پیش بود که تب شرکتهای هرمی و خرید و فروشهای گلدکوئیستی در اقتصاد ایران آنقدر رونق گرفته بود و در نهایت، عده اندکی سود کردند و عده بیشتری، ضرر
شرکت های هرمی که سال ها قبل با گلد کوئیست سرمایه بسیاری از مردم را بلعیدند، این بار با ژتون هایی در حال جمع آوری پول و ارز از دست مردم هستند و با وعده سودهای بالا، آنها را اغفال می کنند.
به گزارش مهر، برگزاری جلسات شرکتهای هرمی این روزها در اقتصاد ایران رونق زیادی گرفته است، به خصوص در روزهای آخر هفته که تعداد زیادی از کارمندان و کاسبان، وقت بیشتری دارند تا در جلسات مشترک با برخی به اصطلاح «سرگروهها» حضور یافته و بختآزمایی کنند. همین چند سال پیش بود که تب شرکتهای هرمی و خرید و فروشهای گلدکوئیستی در اقتصاد ایران آنقدر رونق گرفته بود و در نهایت، عده اندکی سود کردند و عده بیشتری، ضرر.
حال هم همین شرکتهای هرمی دوباره در اقتصاد ایران در حال شکل گرفتن هستند، اما این بار تنها پول و ریال نیست که درگیر میشود؛ بلکه این ارزهای کشور است که آن هم در شرایطی که حتی یک دلار هم برای اقتصاد ایران باارزش است، به پای یکسری ژتون موهوم، و البته با سودای سود در این گونه معاملات، در حال خروج از کشور است و یا حتی اگر در داخل کشور هم بماند، در دست افرادی رد و بدل میشود که بیشتر رفتارهای دلالمابانه دارند و دلشان کمتر به حال تولید و اشتغال میسوزد.
اکنون برخی با تشکیل شرکتهای هرمی، آن هم در حوزه معاملات بیتکوین و برخی ژتونهای این چنینی، تلاش دارند که مردم را با سودای سودهای ۳۰- ۴۰ درصدی اغوا کرده و سرمایههای هر چند اندک آنها را در فضای نامساعد کسب و کار این روزهای ایران، جلب کرده و بدون اینکه آوردهای به آنها بدهند، فقط در ظاهر و با یک ژتون، تلاش کنند که از آنها سوءاستفاده نمایند.
این درست همان چیزی است که ناصر حکیمی، معاون بانک مرکزی این روزها نسبت به وجود ردپای آن در اقتصاد ایران هشدار میدهد و میگوید، مردم دوباره با تله عدهای به دام نیفتند و سرمایههای خود را از دست ندهند. معاون بانک مرکزی هشدار داد که مردم از خرید بیت کوین بعنوان ابزار مطمئن سرمایه گذاری خودداری کند؛ البته الان نمی توان گفت که بیت کوین قانونی یا غیرقانونی است ولی هشدار می دهیم که مردم نخرند.چرا که ریسک دارد، پس هشدار می دهیم که مردم فریب نخورند و مواجه با پدیده ای مثل موسسات مالی غیرمجاز نشوند که مالباخته نشوند و به سودای سود بیشتر در این مسیر وارد شوند به خصوص اینکه بازاریابی شبکه ای و هرمی در آن مشهود است و ما داریم رصد می کنیم و هشدار می دهیم.
وی افزود: از مردم پول گرفته می شود و ژتونی داده می شود که مشخص نیست صحت و سقم آن چطور است پس مردم به این تبلیغات توجه نکنند. بیت کوین یک ارز رسمی نیست که در شبکه رسمی معامله شود پس اگر صرافی ها این خرید و فروش را انجام می دهند متخلف هستند؛ معاون بانک مرکزی با بیان اینکه با نهادهای نظارتی در خصوص خرید و فروش ها صحبت شده ولی باید توجه داشت که در مورد موسسات اعتباری غیرمجاز نیز بانک مرکزی نهادهای نظارتی را در جریان گذاشته بود ولی در عمل اتفاق دیگری افتاد. البته تقاضای موثر باید کم شود و ما به مردم هشدار می دهیم و نمی توانیم سکوت کنیم.
حکیمی گفت: مردم باید احتیاط کنند و در این حوزه در دام سوداگران نیفتند؛ این در حالی است که خود بیت کوین از نظر فنی و تکنولوژیکی بحث قوی دارد ولی این ابزار نوسان دارد؛ یعنی به همان اندازه که قیمت رشد یافته به همان اندازه هم قیمت ممکن کاهش یابد؛ پس کلاهبرداری روی این ابزار بسیار زیاد است؛ اکنون بیت کوین کم کم در حال حرکت به سمت گلدکوئیست است.
رضا غلامی، کارشناس اقتصادی به خبرنگار مهر می گوید: به نظر میرسد، علت مقبولیت بیتکوین را باید در ساختار نامتعارف بازار آن جستجو کرد. در طرف عرضه، تولید بیتکوین توسط فرآیندی ماشینی صورت میگیرد. براساس ساختار این فرآیند، عرضه آن با نرخ فزایندهای در حال کاهش است. از طرف دیگر، بدلیل مجهول و مخفی ماندن جریان آن، استفاده از این پول به شدت مورد توجه افراد متخلف، قاچاقچیان و پولشویان قرار گرفته است.
وی می افزاید: سفتهبازان نیز به دلیل رشد مداوم قیمت وارد بازار شدهاند. لذا نمی توان گفت که این تقاضاها واقعی هستند. علاوه بر این، بیتکوین در واقع یک عدد دیجیتالی است که به سادگی در فضای مجازی به صدها قطعه کوچکتر تبدیل میشود. همه این موارد باعث شدهاند که شکاف عرضه و تقاضای آن افزایش یافته و قیمت آن در حالیکه هیچ ارزش مالی یا ذاتی ندارد، افزایش یابد.
غلامی تصریح کرد: افزایش مدام قیمت باعث افزایش مقبولیت آن شده و همینطور باعث شده که بازار بیتکوین به بهشت قاچاقچیان و پولشویان تبدیل گردد. با همین دیدگاه برخی کشورها استفاده از آن را مجاز دانستهاند تا از این طریق بتوانند جریان حرکت آن را با هدف جلوگیری از پولشویی و تخلفات مالی تحت نظارت خود درآورند؛ نکته دوم اینکه براساس اصل کارایی بازار سرمایه، بازده و ریسک داراییها در بلندمدت به گونهای تغییر میکند که در تمامی بازارها بازده به ازای هر واحد ریسک داراییها برابر شوند. با توجه به این دیدگاه نیز میتوان گفت که تولید بیش از ۵۰۰ درصد بازدهی به معنای وجود ریسک بالای آن در فضای نرمال است مگر آنکه بازار غیرواقعی شکل گرفته باشد.
به هرحال این روزها حتی سیاستگذار پولی هم نسبت به شکل گیری بازارهای سوداگرانه در مورد ژتونهایی همچون ژتون بیت کوینی هشدار داده است، ولی میتنیگهایی که گوشه و کنار شهر این روزها برای معرفی این ارزها و خرید و فروش ژتونهای آنها فعال شده است نیز قابل انکار نیست و به نظر می رسد که باید هر چه سریعتر نیروی انتظامی و قوه قضاییه نسبت به این موضوع واکنش نشان داده و هر چه سریعتر وارد عمل شوند.
--------------------

مقاله
لعن و سب در نگاه اسلام
حجت الاسلام مجتبی صبوری

مقدمه
حبّ و بغض در وجود انسان دو نيروي بزرگی است که منشأ ثمرات زیادی برای جامعه و افراد آن است ؛ به همین دلیل در اسلام به آن توجه زیادی شده است تا جایی که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می فرمایند: «هل الإيمان إلاّ الحبّ و البغض» (١)؛ (آيا دين غير از حبّ و بغض است؟)، دارا بودن عشق و محبت و ابراز آن نسبت به شخصی که مظهر خوبی ها است بیانگر عشق و محبت شخص به خوبی ها بوده و این امر بستر مناسبی برای رساندن انسان به کمال و سعادت مطلوب خواهد شد؛ همچنین داشتن و ابراز بغض و نفرت از آنهایی که درجاتی از شقاوت و پستی را دارا هستند در حقیقت بیزاری از بدی ها و هر آنچه انسان را از خدا دور می کند می باشد. یاران پیامبر صلی الله علیه و آله به سبب زیستن در عصر رسول خدا و آشنا بودن شان با سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و داشتن این موقعیت خاص، مورد توجه همگان هستند؛ هر چند همه آنها در یک سطح نبودند و گروهی از آنها نتوانستند بر ایمان خود ثابت بمانند و از مسیری که در زمان پیامبر انتخاب کرده بودند منحرف شدند؛ به همین دلیل لازم است بین آنهایی که به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ایمان آورده و تا آخر بر همین صراط مستقیم ماندند و آنهایی که در بین راه بریدند و کارهای خلاف سیره پیامبر و خلاف دستورات آن حضرت مرتکب شدند فرق قائل شد. نسبت به گروه اول اظهار مودت و نسبت به گروه دوم و اعمالشان اظهار تبری کرده و از اعمال غیر اسلامی آنها برائت جوییم؛ و لذا مسلمانان طبق سنت خداوند در قرآن، این گروه که شقاوت و مخالفتشان از فرمان و سیره پیامبر را به نهایت رساندند و سبب گمراهی عده زیادی شدند لعن کرده و از آنها بیزاری می جویند.

معنای سب و لعن و تفاوت آن­دو
باید توجه داشت که بین لعن و سب فرق است. سب در اسلام حرام اعلان شده است. سب در لغت به معني شتم و دشنام است.(٢) زبيدي ميگوید: السب : الشتم(٣)؛ سب : به معني شتم است. ابن منظور نیز مينويسد: الشتم : قبيح الكلام وليس فيه قذف(٤)؛ شتم به معني كلام زشت است و لازم نيست كه در آن تهمت نيز باشد . طريحي مي گويد: شتم یعنی توصيف کني چيزي را به صفتی که نقص است.(٥)

اسلام سب و شتم را منع كرده است؛
خداوند متعال مي فرمايد: «وَلاَ تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَيَسُبُّوا اللهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْم...» (٦)؛ (و شما مؤمنان بر آنان که غير خدا را مي خوانند دشنام مدهيد تا مبادا آنها هم از روي دشمني و جهالت خدا را دشنام دهند). پيامبر گرامي اسلام صلَّي اللّه عليه و آله نيز به شدّت دشنام دادن را نهي کرده است؛ ايشان مي فرمايند: «سِبابُ المُسْلمِ فُسُوقٌ» (٧)؛ (دشنام به مسلمان ، فسق و گناه است).
در جريان جنگ صفين وقتي به اميرمؤمنان عليه السَّلام گزارش دادند که برخي از ياران وي شاميان را ناسزا مي گويند، حضرت آنان را فرا خواند و چنين فرمود: «إِنّي أَکرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبّابِينَ وَلکِنَّکُم لو وَصَفْتُم أَعْمالَهُمْ وَذَکَرْتُمْ حالَهُمْ، کانَ أَصْوَبَ في الْقَولِ وَأَبْلَغَ فِي الْعُذْرِ» (٨)؛ (دوست ندارم دشنام دهنده باشيد، اما اگر کردار آنان را بازگو کنيد و روش آنان را تشريح کنيد، به حقيقت نزديک تر و عذري رساتر براي شما خواهد بود). همچنين امام صادق عليه السَّلام مي فرمايد: «سباب المؤمن کالمُشرِفِ علي الهلکة» (٩)؛ (کسی که به مؤمن ناسزا بگوید همچون کسی است که در پرتگاه هلاکت باشد). بنابراين «سب» مطلقاً در اسلام حرام است و هر فرد عاقل و دانايي از دشنام و ناسزاگويي و بددهانی رويگردان است و از آن بهره نمي گيرد؛ اما مسأله لعن با سب فرق مي كند لعن به معني راندن و دور کردن از خوبی است.
جوهری می نویسد: «اللعن، الطرد والابعاد من الخير»(١٠)؛ (لعن، راندن و دور کردن از خوبی ها است). همچنین لعن بيزاري از اعمال زشت يک فرد است. راغب اصفهاني مي گويد: «لعن به معناي طرد و دور کردن با غضب است. لعن اگر از طرف خداوند باشد در آخرت به معناي عقوبت و در دنيا به معناي انقطاع از قبول رحمت و توفيقش است. واگر از طرف انسان باشد به معناي دعا و نفرين و در خواست بر ضرر غير است».(١١)
بنابراين لعن به معني بيزاري از اعمال زشت يک فرد است و دعا برای دور شدن او از رحمت خدا است و شاید بهترین تعبیری که مفهوم لعن عربی را در فارسی منتقل کند عبارت «خدا نیامرزد» است. در این گونه موارد مثلا گفته می شود: «خدا فلانی را نیامرزد، کاری کرد که عده ای را به کشتن داد.» این تعبیر هیچ بار منفی ای ندارد و دعای بر علیه شخصی است که کار پستی مرتکب شده است؛ بنابراین خدایا فلانی را لعن کن؛ یعنی از او نگذر، او را نیامرز.

لعن در قرآن
خداوند متعال در قرآن کريم در موارد متعددي گروهي را لعن و نفرين كرده است كه اين دليلي بر مشروعيت به کار بردن اين واژه به صورت اصل اولي مي باشد. در قرآن با اينكه از سبّ نهي شده است؛ ولي نه­ تنها هيچگاه از لعن نهي نكرده است؛ بلکه خود بارها عده اي را لعن كرده است.

مصاديق لعن در قرآن کريم
با مراجعه به قرآن کريم پي مي بريم که خداوند متعال افراد و يا گروه هايي را لعن كرده است كه از جمله آنها به این موارد مي توان اشاره كرد:
١ ـ ابليس؛ آن جا که مي فرمايد: «وَ إنَّ عَلَيْکَ لَعْنَتي إِلي يَوْمِ الدِّينِ» (١٢)؛ (و همانا لعنت من برتوست تا روز جزا).
٢ ـ کافرين؛ آن جا که مي فرمايد: « إنَّ اللهَ لَعَنَ الْکافِرينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعيراً » (١٣)؛ (همانا خداوند لعنت کرده کافران را و براي آنان جهنم را آماده نموده است).
٣ ـ بنی اسرائیل، آنهایی که به دستور پیامبران ایمان نیاورده و کافر شدند؛ « لُعِنَ الَّذينَ کَفَرُوا مِنْ بَني إِسْرائِيلَ عَلي لِسانِ داوُدَ وَعيسَي بْنِ مَرْيَمَ » (١٤)؛ (لعنت شدند کساني که از بني اسرائيل کافر شدند، به زبان داود و عيسي بن مريم).
٤- ظالمين: « ألا لَعْنَةُ اللهِ عَلَي الظّالِمينَ » (١٥)؛ (آگاه باش لعنت خدا بر ظالمان است).
٥- دروغ گويان: « وَالْخامِسَةُ أنَّ لَعْنَةَ اللهِ عَلَيهِ إنْ کانَ مِنَ الْکاذِبينَ » (١٦)؛ (و بار پنجم قسم ياد کند که لعنت خدا بر او باد اگر از دروغ گويان باشد).
٦- آزار دهندگان پیامبر (صلي الله عليه وآله): « وَالَّذينَ يُؤْذوُنَ اللهَ وَ رسُولَهُ لَعَنَهُمَ اللهُ فِي الدُّنْيا وَ الآخِرَةِ » (١٧)؛ (و کساني که خدا و رسول را اذيت مي کنند خداوند آنان را در دنيا و آخرت مشمول لعنت خود قرار داده است).
٧- تهمت زنندگان به زنان پاکدامن: « إِنَّ الَّذينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيا وَ الآخِرَةِ» (١٨)؛ (کساني که به زنان با ايمان و پاک دامن بي خبر از کار بد تهمت بستند محققاً در دنيا و آخرت ملعون شدند).
٨- قاتلين مؤمنين: « وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤمِناً مُتَعَمِّداً فَجززاءُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فيها وَ غَضَبَ اللهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذابَاً عَظيماً » (١٩)؛ (و هرکس مؤمني را به عمد بکشد مجازاتش آتش جهنم است که در آن جاويد معذب خواهد بود. خدا بر او خشم و لعنت کند، و عذابي بسيار شديد برايش مهّيا سازد).
٩- منافقين: « وَعَدَ اللهُ الْمُنافِقينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْکُفّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فِيها هِيَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللهُ وَلَهُمْ عَذابٌ مُقيمٌ » (٢٠)؛ (خدا مرد و زن از منافقان و کافران را وعده آتش دوزخ و خلود در آن داده، همان دوزخ براي کيفر آنان کافي است، و خدا آنان را لعن کرده و براي آنان عذاب ابدي است).
١٠- فاسدين و قطع كنندگان رحم: « فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الاَْرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحَامَکُمْ أُوْلَئِکَ الَّذِينَ لَعَنَهُمْ اللهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمَي أَبْصَارَهُمْ » (٢١)؛ (شما منافقان اگر از فرمان خدا و طاعت روي برگردانيد يا در زمين فساد و قطع رحم کنيد باز هم اميد داريد؟ اينان همين منافقانند که خدا آنان را لعن کرده و گوش و چشمشان را کور گردانيد).

لعن برخی صحابه خاص در قرآن
همانطور كه بيان شد قرآن کريم عده اي كه برخي از وي‍‍ژگي هاي منفي را در خود دارند مورد لعن قرار داده است که با اطلاق لعن بر مورد عام، شامل برخي از صحابه نيز می­شود، ولی در برخي از موارد، صحابي خاصي لعن شده است، از آن جمله اين آيه شريفه است: « وَ إِذْ قُلْنَا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَ مَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاکَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلاَّ طُغْيَاناً کَبِيراً » (٢٢)؛ (اي رسول ما به ياد آور وقتي را که به تو گفتيم خدا البته به همه افعال و افکار مردم محيط است و ما رؤيائي که به تو ارائه داديم جز براي آزمايش و امتحان مردم نبود، و درختي که به لعن در قرآن ياد شده و ما به ذکر اين آيات عظيم آنان را مي ترسانيم و لکن بر آنان طغيان و کفر و افکار شديد چيزي نيفزايد).
مفسران در ذيل اين آيه مي گويند: مراد از شجره ملعونه در قرآن، شجره و نسب حکم بن ابي العاص است و مقصود از رؤيا، رؤيايي است که پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله در خواب ديدند که فرزندان مروان بن حکم يکي پس از ديگري بر منبرش مي نشينند.(٢٣)

لعن در احاديث رسول خدا (صلي الله عليه و آله)
با رجوع به سنت نبوي متوجه مي شويم که پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله تعبير «لعن» و مشتقات آن را در موارد بسياري، حتي در خصوص مسلمانان و برخي از صحابه به کار برده است؛ كه همه آنها به سبب کارهاي زشتي است که از آنها صادر شده است.
پيامبر اكرم صلَّي اللّه عليه و آله گاهي به صورت کلي لعن مي كرد مانند: دزد، جواني که خود را به شکل زن درآورد، و نیز زنی که خود را شبیه مرد کند، کسي که حيواني را به غير نام خدا ذبح کند، کسي که والدين خود را لعن کند، کسی که عمل قوم لوط انجام دهد و يا رشوه بگيرد و....(٢٤) ايشان مي فرمود:« خدا لعنت کند شراب، شرابخوار، ساقي، بايع و مشتري آن را و...»(٢٥) و نيز مي فرمود: « خدا لعنت کند گيرنده ربا و دهنده و نويسنده و شاهد آنرا».(٢٦)

گاهي هم آن حضرت، افراد مشخص و معيني را لعن مي كرد:
شعبي می گويد: عبداللّه بن زبير در حالي که بر کعبه تکيه زده بود، گفت: سوگند به پروردگار اين خانه «لَقَدْ لَعَنَ رَسُولُ اللّه فُلاناً وَما وُلِدَ مِنْ صُلْبِهِ»(٢٧)؛ (رسول خدا فلاني و آن کس که از صلب او متولد شود را لعن کرده است).
در مورد شخص مورد ادعاي عبدالله بن زبير، حاكم نيشابوري درحديثي در مستدرک، او را حکم بن عاص و فرزندانش معرفي مي كند: «لَعَنَ رَسُولُ اللّه الحَکَمَ وَوَلَدَهُ»(٢٨)؛ (پيامبر حکم بن عاص و فرزندان او را لعن کرد). و نیز مروان و پدرش مورد لعن رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار گرفتند. حاکم نیشابوری در کتابش مستدرک می گوید: «رسول الله لعن أبا مروان ومروان في صلبه»(٢٩)؛ (پیامبر پدر مروان را لعن کرد در حالیکه مروان در صلب او بود).
رسول خدا صلی الله علیه و آله در موارد متعددی ابوسفیان و معاویه را نیز لعن کرده است؛ على بن اقمر مى گوید: همراه با گروهى از عبدالله عمر خواستیم براى ما حدیثى بگوید، او گفت: پیامبر درباره ابوسفیان در حالى که سوار بر مرکبى بود و معاویه و برادرش از پیش و از پس او در حرکت بودند، فرمود: «اللهم العن القائد و السائق و الراکب، قلنا أنت سمعت رسول الله(صلى الله علیه وآله)؟ قال نعم، و الاّ فصُمتا أذنایط، کما عُمیتا عیناى» (٣٠)؛ (خدایا لعن فرما جلودار، پیرو و سواره را؛ پرسیدیم که تو خود از رسول خدا شنیدى؟ گفت: آرى، و چنان چه دروغ بگویم دو گوشم کر باد، همچنانکه دو چشمم نابیناست).
عبدالله بن عمر در جایی دیگر مى گوید: رسول خدا صلى الله علیه وآله در روز جنگ احد چنین نفرین نمود: «اللّهُمَّ الْعَنْ أباسُفْیانَ...» (٣١)؛ همچنین ابن براء از پدرش «براء ابن عازب» نقل می کند که ابوسفیان همراه معاویه به سوى پیامبر صلى الله علیه وآله مى آمدند، آن حضرت فرمود: «اللهم العن التابع و المتبوع، اللهم علیک بالأقیعس، قال ابن البراء لأبیه: من الأقیعس؟ قال: معاویه» (٣٢)؛ (بارخدایا پیرو و جلودار را لعنت کن، خدایا اقیعس را به تو واگذار مى کنم، ابن براء مى گوید: به پدرم گفتم اقیعس کیست؟ پاسخ داد: معاویه).

لعن و نفرین برخی صحابه توسط برخی صحابه دیگر
با تتبّع تاریخی در می یابیم که خود صحابه نیز برخی صحابه دیگر را لعن می کردند. محمد بن ابى بکر در ضمن نامه اش به معاویه، او و پدرش را ملعون و نفرین شده مى داند و خطاب به او مى گوید: «أنت اللعین بن اللعین، لم تزل أنت و ابوک تبغیان لرسول الله(صلى الله علیه وآله) الغوائل، و تجهدان فى اطفاء نور الله»(٣٣)؛ (تو ملعون و نفرین شده و پسر نفرین شده اى همواره تو و پدرت علیه رسول خدا طغیان نموده و در جهت خاموشى نور خدا تلاش مى کردید).
درباره نعيمان يا نعمان آمده است كه وى شراب مى نوشيد چنان كه چندين مرتبه بر او در مجلسى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) حضور داشتند حد جارى كردند: «فقال بعض الصحابه: لعنه الله ما اكثر ما يؤتى به ...»(٣٤)؛ (برخى از اصحاب او را به خاطر اين زياده روى لعن مى كردند ...)
پس از جريان حكميّت نیز، ابو موسى اشعرى به عمرو عاص گفت: «لعنك الله فان مثلك كمثل الكلب. إن تحمل عليه يلهث او تتركه يلهث. قال عمرو: لعنك الله فان مثلك كمثل الحمار يحمل أسفاراً»(٣٥)؛ (خداوند تو را لعنت كند، تو مانند سگى مى مانى كه اگر تحت فشار قرار گيرد زبان از كام درآورد و اگر رهايش كنى زبان از كام درآورد. عمرو گفت: خدا تو را لعنت كند تو مانند الاغى هستى كه كتاب ها را حمل مى كنى). و نیز عمر بن خطاب، خالد بن وليد را به جهت کشتن مالک ابن نويره مورد لعنت قرار داد.(٣٦) و عبد الله بن عمر هم فرزندش را سه بار لعن و نفرين کرده است.(٣٧)

دلایل برخی اهل سنت در رد لعن صحابه
یکی از عمده ترین دلایل برخی اهل سنت در رد لعن، دفاع از صحابه است، به جهت اینکه صحابه را از منابع تشريع مي‏دانند و معتقدند در کنار قرآن و سنت و اجماع و عقل و منابع ديگر، مذهب صحابي هم از منابع تشريع است. گاهي هم از مذهبِ صحابي با تعبير سنت صحابي ياد مي‏کنند که نشان از آن دارد که صحابي هم در عرض سنت پيامبر صلي الله عليه وآله، سنتي دارد، و بر این باورند که اگر صحابه نقدپذير باشند و یا لعن شوند دين متزلزل مي شود، در حالي که ديني که اساس آن به وسيله خداوند متعال و پيامبر گرامي صلَّي اللّه عليه و آله و سلَّم گذاشته شده و با وعده الهي تا روز قيامت باقي است،«با نقد چند نفر» هرگز متزلزل نخواهد شد.
و نیز این سخن که «مذهب صحابي از منابع تشريع است» مردود است؛ غزالی در این باره می گوید: «کسي که در او احتمال خطا و اشتباه مي‏رود و عصمت او از خطا ثابت نشده است، سخن او حجت نيست، چگونه مي‏توان به سخن آنان استناد کرد، در حالي که احتمال خطا مي‏رود؟ و چگونه بدون دليل متواتر، ادعاي عصمت براي آنان مي‏شود و چگونه مي‏توان قومي را تصوّر کرد که اختلافشان جايز باشد؟ و چگونه ممکن است دو معصوم با هم اختلاف داشته باشند؟ در حالي که همه صحابه اتفاق نظر دارند که مي‏توان با صحابه مخالفت کرد. چرا ابوبکر و عمر نمي‏پذيرند که کسي بر اساس اجتهاد، مخالف آنان باشد، بلکه در مسائل اجتهادي بر هر مجتهد واجب مي‏دانند که از اجتهاد خودش پيروي کند؟»(٣٨) .
شوکاني به ظاهرِ عنوانِ «منابع تشريع» اعتراض کرده و گفته که حجت نيست، چون خداوند جز حضرت محمد صلي الله عليه وآله را به سوي اين امت برنيانگيخته و ما جز يک پيامبر و يک کتاب آسماني نداريم و همه امت مأمورند که از کتاب خدا و سنت پيامبرش اطاعت کنند و در اين مورد فرقي ميان صحابه و ديگران نيست. همه مکلف به تکاليف ديني و پيروي از کتاب و سنت‏اند. پس هر کس بگويد پس از قرآن و سنت پيامبر و آنچه به اين دو بر مي‏گردد، حجتي ديگر در دين خداوند است، در دين خدا حرف نادرستي گفته است.(٣٩)
به هر حال، آنچه حجت است، قرآن و سنت پيامبر و اجماع مسلمين و عقل قطعی است و سخن صحابي اگر مستند به پيامبرصلي الله عليه وآله نباشد قطعاً حجت نيست، اما نظري که او از منابع شرعي استنباط مي‏ کند براي خودش و مقلدانش حجت است نه بر ديگران، يعني مجتهدان و غير مقلدان.
ياران پيامبر نيز همانند تابعان، به صالح و ناصالح؛ و مقبول و غير مقبول تقسيم مي شوند و نپذيرفتن روايات گروه دوم، دليلی بر ساقط شدن همه روايات صحابه پيامبر از درجه اعتبار نیست.از اين گذشته، روايات پيامبر صلَّي اللّه عليه و آله و سلَّم از طريق پيشوايان معصوم عليهم السَّلام يعني علي بن ابي طالب عليه السَّلام و خاندان رسالت، که خود از برترين صحابه بوده اند، در اختيار ما قرار گرفته است و نپذيرفتن روايات انسان هاي ضعيف يا مجهول و مبهم دليل بر نفي کلي نيست و سبب تزلزل دين نمي گردد؛ زيرا پيامبر گرامي صلَّي اللّه عليه و آله و سلَّم دو حجّت گرانبها از خود به يادگار نهاده و امّت اسلامي با تمسک به اين دو از هر مرجعي بي نياز خواهند بود.

موز و حکمت لعن و تبري
همانطور که بیان شد در اسلام به تولی و تبری - حبّ و بغض- اهمیت زیادی داده شده است تا آنجایی که در روابات آمده است: «هل الإيمان إلاّ الحبّ و البغض» (٤٠)؛ (آيا دين غير از حبّ و بغض است؟) این حب و بغض در مورد افراد و مصادیق خاص نیز جاری است مانند قول رسول خدا صلي الله عليه وآله خطاب به امیرالمؤمنین علي عليه السلام: «يا علي، حبّک ايمان و بغضک نفاق و کفر» (٤١)؛ (اي علي! دوستی با تو ایمان و کینه ورزی با تو نفاق است).
در بیان حکمت و دلایل تأکیدات و اهمیت اسلام به مسئله حب و بغض - چه به صورت عمومی و چه نسبت به افراد خاص- به چند نکته به صورت اختصار اشاره می شود:
١ ـ با توجه به اینکه حبّ و بغض دو نيروي بسيار عظيمی است که اگر به تمامه در انسان نهادینه شود می تواند ثمرات زیادی برای او داشته باشد؛ مثلا کسي که محبّت شخصي را به سبب دارا بودن همه خوبي ها در دل داشته باشد، اين در حقيقت بيانگر عشق و محبّت او به خوبي هاست و اين عشق و محبّت نيروي بسيار عظيمي است که مي تواند تمام قوا را در اختيار گرفته و به سوي محبوب اصلي ـ که همان خداوند متعال است ـ سوق دهد. و اين همان کمال و سعادت مطلوب انسان است. و نیز اگر انسان بغض شخصی را به خاطر شقی بودن او در دل داشته باشد این سبب می شود که در وجود انسان تمام نفرت ها جمع شود تا از آن شخص بيزار گردد، و اين در حقيقت بيزاري از بدي هاست.
٢ ـ اسلام بر خلاف برخي اديان، مانند سکه دو رويي است که به خاطر ضرورت اجتماعي به هر دو امر مهمّ تولّي و تبرّي سفارش کرده است. آدمی نمي تواند خوب و بد و يا مظهر خوبي ها و بدي ها، را با هم دوست داشته باشد، زيرا اینها دو امرِ متضادند که غیر قابل جمعند و جمع آنها در شخصی علامت نفاق است.
٣ ـ از جهت روانشناسی نیز ثابت شده است که بهترين راه (عمومي و خصوصي) براي تشویق مردمی به حقّ و حقيقت و دوري از فساد و بدي ها ارائه الگوهايي کامل از هر دو طرف است، که اثر مطلوب و بزرگی در جامعه مي تواند داشته باشد.
٤ ـ باید توجه داشت که حبّ و بغض نمی تواند تنها در قلب بماند، بلکه ظهور و بروز دارد و ظهور آن تا زمانی که از نظر شرعي و عقلي مانعی نداشته باشد نه تنها اشکالي ندارد، بلکه برتری نیز دارد و اين از حيث رواني نيز قابل اثبات است، زيرا ابراز و اظهار يک مطلب سبب تلقين در نفس انسان و ملکه شدن آن مي شود. از همين رو ابراز تبرّي و تولّي در ساختن شالوده روحي انسان بسيار مؤثر است.
٥ ـ تولی و تبری و لعن کردن- که یکی از مصادیق تبری است- در حقيقت اعلان خطر و اعلان بشارت است؛ اعلان خطر به مردم است تا مراقب دشمنان دینشان باشند؛ دشمنانی که همیشه در کمین هستند تا دین انسانها را از آنها بگیرند و آنها را از صراط مستقیم منحرف سازند و بدانند که چنین انسان های مورد لعن واقع شده، قابل پیروی نیستند. تولی نیز اعلان بشارت است به مردم تا بدانند که ما الگوهايي کامل و خوبی داريم که اگر آنها را پیروی کنند به حقّ و حقيقت و لقاي الهي خواهند رسيد و اين در حقيقت از مصاديق امر به معروف و نهي از منکر اجتماعي است.
٦ ـ اصحاب پيامبر صلي الله عليه وآله از جهاتي مورد توجه خاص مسلمانان اند؛ زيرا آنان کساني اند که آن حضرت را درک کرده و از او سخن ها شنيده و سيره عملي ایشان را دیده اند؛ و از طرفي، به خاطر فداکاري هايي که برخي از آنان در راه حفظ و گسترش اسلام داشته اند قابل تقديرند؛ از همين رو مسلمانان توجه خاصی به آنها دارند. از سوي ديگر، کساني که سد راه پيشرفت واقعي اسلام بودند و باعث انحراف در جامعه اسلامي مي شدند، بزرگ ترين ضربه را به اسلام و مسلمانان زده اند، به همين علت است که باید الگوهاي خوب و بد از ميان صحابه انتخاب شود و معیار این انتخاب­ همان الگوی اصلی که رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد است « لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنه»؛ مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود.(٤٢)

لعن و عدم تعارض آن با وحدت مسلمانان
همانطور که اشاره شد گزارشهای تاریخی نشان میدهد که صحابه بزرگ رسول خدا (صلَّی الله عَلَیه وآله)، افرادی مانند معاویه، عمرو بن عاص، خالد بن ولید، زیاد و حجاج بن یوسف را لعن کردهاند. حضرت علی (علیه السلام) نیز روزی که عثمان کشته شد، عبد الله بن زبیر را به دلیل این که از عثمان دفاع نکرد، لعن و نفرین کرد (٤٣)؛ بدیهی است که امکان ندارد که نسل امروز مسلمانان، بخواهند راه خير و عزت و صلاح را بپیمایند ولي چشم بر ميراث تاريخي خود بپوشانند و نيم نگاهي هم به احوال مسلمانان اوايل نداشته باشند و اگر تاريخ آيينه ي عبرتها است، نتوان عبرت جويان را از تأمل در آن بازداشت. مسأله ي لعن و نفرين به عنوان مکانيسمي براي ابراز تنفر و برائت از مصاديق زشتي نقش مهمي در تقويم شخصيت عقيدتي و روحي انسان مؤمن داشته و سهل انگاري در آن به بي تفاوتي و در هم رفتن مرزهاي هويت ديني و اخلاقي خواهد انجاميد و صد البته به صورت طبیعی انسان مؤمن با مطالعه ي صفحات واقعي تاريخ گذشته ي مسلمين و مشاهده ي جلوه هاي نفاق و ستم و انحراف به خشم می آید و سينه ي او مالامال از نفرت نسبت به جنايتکاران می شود. البته باید توجه داشت که در مورد افراد، باید تنها افرادی را لعن کرد که براهینی مبنی بر شمرده شدن آن افراد از مصادیق لعن وجود داشته باشد و در مصادیقِ اختلافی و مشکوک نیز، باید با اقامۀ دلیل، لعن کرد و جایز نیست این کار را بدون دلیل و حجّت انجام داد و لعن افرادی از صحابه که دلیلی برای لعن آنان وجود ندارد، سبب خدشهدار شدن وحدت میان مسلمانان است. و نیز باید توجه داشت که به جاي مبالغه در بکارگيري ادبيات لعن در محافل و منابر و رسانه ها، نقد علمي مستدلانه و منصفانه را دستور کار خود قرارداده و فرهنگ و ادبيات آن را در ميان مردم نهادينه کنیم. مصلحت برتر همگرايي و وحدت مسلمين هم جز اين حکم نمي کند که هر گونه تعابير خشن و غليظ که توهين به مقدسات توده ي عظيمي از مسلمانان محسوب می شود کنار گذاشته شود و به جاي آن، همه در اين انديشه باشند که با پرهيز از مباحث حاشيه اي راه هاي عملي براي پيشبرد اهداف اصلي اسلام و مسلمين را يافته، دنبال کنند؛ و سیره عملی معصومین علیهم السلام بهترین دلیل بر اتخاذ چنین روشی است همچنان که با نگاهی به سیره امیرالمؤمنین علی علیه ­السلام، شاهد برخی راهنمایی های ایشان به خلیفه دوم عمر برای حفظ و تقویت اسلام و مسلمانان هستیم:
درکتاب المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از سعيد بن مُسَيَّب ـ آمده: عمر، مردم را جمع كرد و از آنان پرسيد: تاريخ، از چه روزى نوشته شود؟ هر كدام نظری دادند ولی عمر قانع نشد آنگاه على بن ابى طالب(عليه السلام) فرمود: «از روزى كه پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) هجرت كرد و سرزمين شرك را ترك نمود». عمر نيز آن را پذیرفت. (٤٤)
همچنین در کتاب البدایة والنهایة آمده: عمر، هنگامی که نوشته ها را تاريخدار كرد خواست كه تاريخ را از«ميلاد پيامبر خدا» آغاز كند. سپس گفت: از«بعثت». آنگاه على بن ابى طالب(عليه السلام) نظر داد كه آن را از «هجرت» بنويسد. پس عمر هم از«هجرت» نوشت.(٤٥)
و در كتاب تاريخ طبرى ـ به نقل از ابن عمرـ آمده: پس از فتح قادسيّه و دمشق، عمر، مردم را در مدينه جمع كرد و گفت: به نظر شما چه مقدار از بيت المال براى) مصرف شخصىِ (من حلال است؟ حاضران هرکدام سخنی را گفتند؛ امّا على(عليه السلام) ساكت بود. عمر گفت: اى على! چه مى گويى؟ علی(علیه السلام) فرمود: « مقدارى كه زندگى تو و عيالت را به سامان مى آورَد و جز اين، هيچ چيز از آن براى تو )حلال (نيست». همه گفتند: نظر، همان نظر على بن ابى طالب است. (٤٦)
و نيز در كتاب ربيع الابرار نقل شده است: كه در روزگار خلافت عمر بن خطّاب، نزد وى، از زيورهاى كعبه و فراوانى آنها سخن به ميان آمد. گروهى گفتند: اگر آنها را بفروشى و با آنها لشكرهاى مسلمانان را تجهيز كنى، پاداش آن بيشتر است. كعبه چه نيازى به زيور دارد؟! عمر، قصد همين كار را داشت كه على(عليه السلام) فرمود: «اين قرآن بر پيامبر(صلى الله عليه وآله) نازل شد. و) در آن هنگام (دارايى ها چهار گونه بود:
اول: دارايى هاى مسلمانان (كه ميان وارثان به ميزان سهمى كه خداوند معيّن كرده بود، قسمت مى شد).
دوم: خُمس (كه خدا آن را در جايگاه آن قرار داده است).
سوم: زكات (كه خدا آن را براى مصرف هاى مشخّصى معيّن نموده).
و چهارم: زيور كعبه بود كه در آن روز وجود داشت؛ امّا خدا آن را به حال خود وا نهاد و اين وانهادن، نه از روى فراموشى بود و نه از روى مخفى بودن آن بر خدا. پس، تو هم آن را در جايى قرار ده كه خدا و پيامبرش قرارداده اند».
عمر گفت: اگر تو نبودى، رسوا مى شديم! و زيورها را به حال خود وا نهاد. (٤٧)
البته باید توجه داشت که همکاری امیرالمؤمنین علی علیه السلام با عمر در مشورت دادن به او نه به خاطر پذیرش خلافت وی، بلکه تنها به سبب حفظ اسلام و مسلمانان بود؛ چرا که بارها آن حضرت در همان دوران خلافت ابوبکر و عمر و عثمان در حقانیت خود بر خلافت و جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله تأکید داشت. به عنوان نمونه ایشان در جریان شورایی که عمر برای انتخاب جانشین خود تشکیل داد در یکی از خطبه هایش در مورد نتیجه شورا فرمود: « خدايا،چه شورايى! چه وقت در برترى من بر اوّلىِ آنها (ابوبكر) ترديد افتاد كه اكنون با اينان برابر شمرده مى شوم؟! ولى به ناچار ) و براى حفظ اسلام ، (با آنان در فرود و اوج ، همگام و همراه شدم؛ امّا يكى به كينه از من كناره گزيد و ديگرى (عبدالرحمن بن عوف) به برادر زنش گرويد و چيزهايى ديگر...».(٤٨)
همچنین در کتاب شرح نهج البلاغه آمده که حضرت علی(علیه السلام) به ابن عباس گفت: از این رو داخل در جلسه شورا شدم که پيش از اين عمر مى گفت كه پيامبر خدا فرموده است: « نبوّت و امامت، با هم در يك خانه جمع نمى شوند» . من در پيش ديد مردم در شورا داخل شدم تا تناقض كردارش را با روايتى كه نقل كرده است ، روشن كنم».(٤٩)
در نهج البلاغه نیز آمده است که علی علیه السلام به عبد الرحمان بن عوف می فرماید: «عمر مى دانست كه تو وپسر عمویت سعد و برادر زنت (عثمان) ، يك نظر دارید. و به كشتن مخالفانتان نیزفرمان داد، حال خوب مى دانيد كه من از ديگران بدان (خلافت) سزاوارترم. به خدا سوگند، تا آنجا تسليم هستم كه كارهاى مسلمانان به سلامت باشد و در آن ستمى نباشد، مگر بر خودم؛ و اين به خاطر پاداش و فضيلت صبر و نيز بى رغبتى به زر وزيورى است كه به خاطرش بر هم پيشى مى گيريد.(٥٠)
کتاب ارشاد ـ به نقل از جُندَب بن عبد الله ـ می نویسد : در مدينه و پس از بيعت مردم با عثمان ، بر على بن ابى طالب(عليه السلام)وارد شدم و او را انديشه ناك و اندوهگين ديدم . به او گفتم : قومت چه كردند؟ فرمود: «بايد صبرى نيكو داشت» به او گفتم : سبحان الله! به خدا سوگند كه تو صبورى .
فرمود: «(اگر صبر نكنم) چه كنم؟ مردم به قريش مى نگرند. قريش مى گويد: اگر خلافت به خاندان محمّد(صلى الله عليه وآله) رسد هيچ گاه به كس ديگرى نمى رسد؛ ولى اگر در غير آنان باشد، ميان شما مى چرخد».(٥١)

نتیجه گیری
از آنچه بیان شد به اين نتيجه مي رسيم که مسئله تولّي و تبرّي و لعن نه تنها در اسلام جایز است؛ بلکه از ضروريات اجتماعي و از راه هاي سوق دادن مردم به حقّ و حقيقت و دوري از فساد و تباهي است. چگونه ممکن است کسي تبرّي را از مستحقّ آن مضايقه کند، در حالي که خداوند متعال مي فرمايد: « قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَکُمْ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَداً » (٥٢)؛ (براي شما مؤمنان بسيار پسنديده و نيکوست که به ابراهيم و اصحابش اقتدا کنيد که آنان به قوم خود گفتند: ما از شما و بت هاي شما که به جاي خدا مي پرستيد به کلّي بيزاريم. ما مخالف و منکر شماييم و هميشه ميان ما و شما کينه و دشمني خواهد بود).
البته باید توجه داشت که برخی از صحابه رسول خدا صلَّي اللّه عليه و آله یعنی آنهایی که در مکه تحت فشار بودند و اسلام خود را حفظ کردند و دعوت حق را لبيک گفتند، و نیز آنهایی که پس از هجرت به مدينه با ريختن خون خود، درخت اسلام را در جنگ هاي ابتدایی آبياري کردند، همچنین کسانی که پس از رحلت رسول خدا صلَّي اللّه عليه و آله خانه و کاشانه خود را ترک گفته و به جهاد پرداختند؛ همه اين گروه ها مورد تکريم و تعظيم مي باشند، زيرا آنان مانند شمع، سوخته و اطراف خود را روشن نمودند و هیچکس درباره آنان حرف خلافی ندارد.
سخن در جاي ديگر است؛ اين که هرگاه فردي از ياران پيامبر به حکم اين که معصوم نيست گناهي را مرتکب شد و ملاک لعن در حق او تحقق يافت، ابراز انزجار از اين فرد چه حکمي دارد؟! طبعاً حکم او با ديگر افراد که با او همسو هستند، تفاوتي نخواهد داشت. اگر شيعه از گروه انگشت شماري از صحابه پيامبرصلَّي اللّه عليه و آله بيزاري مي جويد، به سبب صحابي بودن آنها نيست؛ بلكه اين لعن گروهي اندك از صحابه به اين سبب است كه آنها با آنكه پيامبر را درك كردند و به مقام و موقعيت عالي دست يافتند؛ اما از اين موقعيت زيبا غافل شدند و برخلاف دستور پيامبر رفتار کردند، به گونه اي که مستحق بيزاري گشتند، چنان که قرآن مجيد مي فرمايد: «انّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّهُ فِي الدُّنْيا وَالآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِيناً» (٥٣)؛ (آنان که خدا و رسول او را آزار مي دهند، خدا از آنان در دو جهان بيزار بوده و براي آنان عذاب خوار کننده اي آماده ساخته است).
حال اگر فردي از صحابه موجبات آزار پيامبر را فراهم ساخت، محکوم به حکم اين آيه خواهد بود؛ همچنان كه ديگر افراد غير صحابه نيز در صورتي كه صفات مورد لعن واقع شده خدا را برخوردار باشند مستحق بيزاري و لعن هستند؛ و البته در اسلام تبعيضي وجود ندارد.
بنابراين شيعه لعن را بر برخي از صحابه به کار مي برد که منشأ فساد در جامعه عصر خود و بعد از آن تا روز قيامت شده اند، و از آن جا که صحابه، مورد توجه خاص و براي عموم مردم محک دين اند، ضروري است که با اعلام برائت از آنان مردم را از اين خطر بزرگ آگاه ساخت، که اين فرد و یا جریان خطر سازند، تا مردم از او و دسته و طرفدارانش دوري گزينند و در راه و عقيده اش قرار نگيرند و اين در حقيقت از مصاديق امر به معروف و نهي از منکر است.

منابع:
١. قران کریم.
٢. المفردات فی غریب القران راغب اصفهانى حسین بن محمد تحقیق صفوان عدنان داود دارالعلم- الدار الشامیه دمشق بیروت ١٤١٢ قمری چاپ اول
٣. نهج البلاغه شریف الرضى محمد بن حسین‏ محقق / مصحح للصبحی صالح هجرت‏ قم‏ ‏١٤١٤ قمری چاپ اول
٤. الکافی کلینى محمد بن یعقوب بن اسحاق‏ محقق / مصحح غفارى على اکبر و اخوندى محمد دار الکتب الاسلامیه تهران ‏ ‏١٤٠٧ قمری چاپ چهارم
٥. وسایل الشیعه شیخ حر عاملى محمد بن حسن‏ محقق / مصحح موسسه ال البیت علیهم السلام‏ موسسه ال البیت علیهم السلام‏ قم ‏‏١٤٠٩ قمری‏ چاپ اول
٦. بحار الانوار مجلسى محمد باقر بن محمد تقى‏ محقق / مصحح جمعى از محققان‏ دار احیاء التراث العربی‏ بیروت‏ ١٤٠٣ قمری‏ چاپ دوم
٧. الصحاح‏ جوهرى اسماعیل بن حماد محقق / مصحح عطار احمد عبد الغفور دار العلم للملایین‏ بیروت‏ بی تا چاپ اول‏
٨. شیعه شناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی مشعر قمبی تا
٩. نثر الدر ابو سعد منصور بن الحسین الابی تحقیق خالد عبد الغنی محفوظ دار الکتب العلمیه بیروت لبنان ١٤٢٤ قمری - ٢٠٠٤ میلادی الطبعه الاولى
١٠. مسند احمد بن حنبل ابو عبد الله احمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن اسد الشیبانی المحقق السید ابو المعاطی النوری عالم الکتب بیروت ١٤١٩هجری قمری ١٩٩٨ میلادی الطبعه الاولى
١١. سنن ابی داود ابو داود سلیمان بن الاشعث السجستانی دار الکتاب العربی بیروت
١٢. صحیح البخاری محمد بن اسماعیل ابو عبدالله البخاری الجعفی تحقیق مصطفى دیب البغا دار ابن کثیر الیمامه بیروت ١٤٠٧ قمری ١٩٨٧میلادی الطبعه الثالثه
١٣. الارشاد فی معرفه حجج الله على العباد مفید محمد بن محمد محقق / مصحح موسسه ال البیت علیهم السلام‏ کنگره شیخ مفید قم‏ ‏١٤١٣ قمری چاپ اول
١٤. وقعه صفین‏ نصر بن مزاحم‏ محقق / مصحح هارون عبد السلام محمد مکتبه ایه الله المرعشی النجفی‏ قم‏ ١٤٠٤ قمری چاپ دوم‏
١٥. التنبیه و الاشراف ابو الحسن على بن الحسین المسعودی تصحیح عبد الله اسماعیل الصاوى القاهره دار الصاوی بى تا
١٦. البدایه و النهایه ابو الفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقى بیروت دار الفکر ١٤٠٧قمری/ ١٩٨٦میلادی
١٧. جامع بیان العلم وفضله ابی عمر یوسف بن عبد الله النمری القرطبی تحقیق ابو عبد الرحمن فواز احمد زمرلی موسسه الریان - دار ابن حزم ١٤٢٤قمری-٢٠٠٣ میلادی الطبعه الاولى
١٨. تاریخ الامم و الملوک تاریخ طبری ابو جعفر محمد بن جریر الطبری تحقیق محمد ابو الفضل ابراهیم دار التراث بیروت ١٣٨٧قمری/١٩٦٧میلادی طبعه الثانیه
١٩. المستدرک على الصحیحین محمد بن عبدالله ابو عبدالله الحاکم النیسابوری تحقیق مصطفى عبد القادر عطا دار الکتب العلمیه بیروت ١٤١١ قمری- ١٩٩٠میلادی الطبعه الاولى

پی نوشت:
(١). بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق / مصحح جمعى از محققان‏، ج‏٦٦، ص٢٤١، باب ٣٦ (الحب في الله و البغض في الله) .
(٢). الصحاح‏، جوهرى، اسماعيل بن حماد، محقق / مصحح: عطار، احمد عبد الغفور، ج‏١، ص١٤٤، سبب .
(٣). تاج العروس من جواهر القاموس‏، حسيني زبيدي، محمد مرتضى‏، محقق / مصحح: على، هلالى و سيرى، على‏، ج‏٢، ص٦٣، سبب .
(٤). لسان العرب، ابن منظور محمد بن مكرم، ج ١٢ ص ٣١٨، ماده شتم.
(٥). مجمع البحرين، طريحى فخر الدين، تحقيق: سيد احمد حسين، ج‏٦، ص٩٨، باب ما أوله الشين .
(٦). سوره انعام، آیه ١٠٨.
(٧). صحيح البخاري، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي، تحقيق : مصطفى ديب البغا، ج٥، ص ٢٢٤٧ ، ٤٤ - باب ما ينهى من السباب واللعن، ح ٥٦٩٧ ؛ الكافي، كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ج‏٢، ص٣٦٠، باب (السباب) .
(٨). نهج البلاغة، شريف الرضى، محمد بن حسين‏، محقق / مصحح: للصبحي صالح، ص٣٢٣، قصار ٢٠٦ و من كلام له ع و قد سمع قوما من أصحابه يسبون أهل الشام أيام حربهم بصفين .
(٩). وسائل الشيعة، شيخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، محقق / مصحح: مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، ج‏١٢، ص٢٩٨، ١٥٨ باب (تحريم سب المؤمن و عرضه و ماله و دمه) .
(١٠). الصحاح‏، جوهرى، اسماعيل بن حماد، محقق / مصحح: عطار، احمد عبد الغفور، ج‏٦، ص٢١٩٦، لعن؛ لسان العرب، ابن منظور محمد بن مكرم، ج ١٣ ص ٣٨٧، اللعن.
(١١). المفردات في غريب القرآن، راغب اصفهانى حسين بن محمد، تحقيق: صفوان عدنان داود، ٧٤١، اللعن.
(١٢). سوره ص، آیه ٧٨.
(١٣). سوره احزاب، آیه ٦٤.
(١٤). سوره مائده، آیه ٧٨.
(١٥). سوره هود، آیه ١٧.
(١٦). سوره نور، آیه ٧.
(١٧). سوره احزاب، آیه ٥٧.
(١٨). سوره نور، آیه ٢٣.
(١٩). سوره نساء، آیه ٩٣.
(٢٠). سوره توبه، آیه ٦٨.
(٢١). سوره محمد، آیات ٢٢-٢٣.
(٢٢). سوره اسراء، آیه ٦٠.
(٢٣). مفاتيح الغيب، فخرالدين رازى ابوعبدالله محمد بن عمر، ج‏٢٠، ص٣٦١، (سورة الإسراء، الآيات ٥٩ الى ٦٠).
(٢٤). مسند أحمد بن حنبل، أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني، المحقق : السيد أبو المعاطي النوري، ج١، ص٣٠٩ و ٣١٧.
(٢٥). سنن أبي داود، أبو داود سليمان بن الأشعث السجستاني، ج ٢، ص٣٥٠، ح ٣٦٧٤ ؛ مسند احمد، ج٢، ص٩٧
(٢٦). مسند أحمد بن حنبل، أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني، المحقق : السيد أبو المعاطي النوري، ج١، ص٣٩٣ و٤٠٢.
(٢٧). همان، ج٤، ص٥.
(٢٨). المستدرك على الصحيحين، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا، ج٤، ص،٥٢٨، کتاب الفتن والملاحم، ح ٨٤٨٥.
(٢٩). همان، ج٤، ص٥٢٨، کتاب الفتن والملاحم، ح ٨٤٨٣
(٣٠). وقعة صفين‏، نصر بن مزاحم‏، محقق / مصحح: هارون، عبد السلام محمد، مكتبة ص٢٢٠، ما ورد من الأحاديث في شأن معاوية .
(٣١). جامع البيان فى تفسير القرآن، طبرى ابو جعفر محمد بن جرير، ج‏٤، ص٥٨، سورة آل‏عمران، آية ١٢٨.
(٣٢). الغدير فى الكتاب و السنه و الادب، علامه عبد الحسين امينى، ج‏١٠، ص١٩٩، المغالاة في فضائل معاوية بن أبي سفيان؛ وقعة صفين‏، نصر بن مزاحم‏، محقق / مصحح: هارون، عبد السلام محمد، مكتبة ص ٢١٨، ما ورد من الأحاديث في شأن معاوية .
(٣٣). مروج الذهب و معادن الجوهر ، أبو الحسن على بن الحسين بن على المسعودي ، تحقيق اسعد داغر، ج‏٣، ص١١، الحاق زياد بأبي سفيان، كتاب جمل من انساب الأشراف، أحمد بن يحيى بن جابر البلاذرى، تحقيق سهيل زكار و رياض زركلى ج‏٢، ص٣٩٥، أمر مصر في خلافة علي؛ وقعة صفين‏، نصر بن مزاحم‏، محقق / مصحح: هارون، عبد السلام محمد، مكتبة ١١٩، قدوم اهل البصرة على علي ع و مكاتبة محمد بن أبي بكر مع معاوية؛ شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد، عبد الحميد بن هبه الله‏، محقق / مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل‏، ج‏٣، ص١٨٩، كتاب محمد بن أبي بكر إلى معاوية و جوابه عليه.
(٣٤). إحياء علوم الدين، محمد بن محمد الغزالي أبو حامد، ج ٣، ص ١٢٤، اين روايت در صحيح البخاري، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي، تحقيق : مصطفى ديب البغا، ج٦، ص ٢٤٨٩، ٥ - باب ما يكره من لعن شارب الخمر وأنه ليس بخارج من الملة، ح ٦٣٩٨ آمده است.
(٣٥). العقد الفريد، أحمد بن محمد ابن عبد ربه الأندلسي‏، محقق / مصحح: مفيد محمد قميحة، ج‏٥، ص٩٦، أمر الحكمين؛ تاريخ الطبري، ج‏٥، ص٧١، اجتماع الحكمين بدومه الجندل؛ الكامل، ج‏٣، ص٣٣٣، ذكر اجتماع الحكمين.
(٣٦). تاريخ الأمم و الملوك (تاریخ طبری)، أبو جعفر محمد بن جرير الطبري، تحقيق محمد أبو الفضل ابراهيم، ج‏٣، ص٣٨١، مصيخ بنى البرشاء؛ به نقل از شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، ج٢، ص٥٩٥.
(٣٧). جامع بيان العلم وفضله، أبي عمر يوسف بن عبد الله النمري القرطبي، تحقيق: أبو عبد الرحمن فواز أحمد زمرلي، ج٢، ص٢٧٧، ح ١٢٤٧.
(٣٨). المستصفى في علم الأصول، محمد بن محمد الغزالي أبو حامد، تحقيق : محمد عبد السلام عبد الشافي، دار ج١، ص١٣٨.
(٣٩). إرشاد الفحول إلي تحقيق الحق من علم الأصول، محمد بن علي بن محمد الشوكاني ، المحقق : الشيخ أحمد عزو عناية ، ج٢، ص١٨٨، الفائدة الأولي: في قول الصحابي.
(٤٠). بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق / مصحح جمعى از محققان‏، ج‏٦٦، ص٢٤١، باب ٣٦ (الحب في الله و البغض في الله) .
(٤١). معاني الأخبار، ابن بابويه، محمد بن على‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ص٢٠٦، باب (معنى قول النبي ص لعلي ع يا علي لك كنز في الجنة و أنت ذو قرنيها)
(٤٢). سوره احزاب، آیه ٢١.
(٤٣). مروج الذهب و معادن الجوهر ، أبو الحسن على بن الحسين بن على المسعودي ، تحقيق اسعد داغر، ج‏٢، ص٣٤٥، الثورة على عثمان.
(٤٤). المستدرك على الصحيحين، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا، ج ٣، ص ١٥ ح ٤٢٨٧؛ التاريخ الكبير، محمد بن إسماعيل بن إبراهيم أبو عبدالله البخاري الجعفي، تحقيق : السيد هاشم الندوي، ج ١، ص ٩؛ تاريخ الأمم و الملوك (تاریخ طبری)، أبو جعفر محمد بن جرير الطبري، تحقيق محمد أبو الفضل ابراهيم، ج‏٢، ص٣٩١، ذكر الوقت الذى عمل فيه التاريخ؛همان ج٤، ص٣٩؛ مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏، ج ٢ ص ٧٥٨؛ إقبال الأعمال( ط- القديمة)، ابن طاووس، على بن موسى‏، ج‏٢، ص٥٤٢، الجزء الثاني ؛ مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏، ج‏٢، ص١٤٤، فصل في المسابقة بالحزم و ترك المداهنة؛ التنبيه و الإشراف، ص٢٥٢، ذكر خلافة عمر بن الخطاب رضى الله عنه.
(٤٥). تاريخ اليعقوبى، احمد بن أبى يعقوب بن جعفر بن وهب واضح الكاتب العباسى المعروف باليعقوبى، ج‏٢، ص١٤٥، حرب القادسية؛ البداية و النهاية، أبو الفداء اسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقى، ، ج‏٧، ص٧٤، فتح قرقيسيا وهيت في هذه السنة .
(٤٦). تاريخ الأمم و الملوك (تاریخ طبری)، أبو جعفر محمد بن جرير الطبري، تحقيق محمد أبو الفضل ابراهيم، ج‏٣، ص٦١٦، ذكر فرض العطاء و عمل الديوان؛ الكامل في التاريخ ، عز الدين أبو الحسن على بن ابى الكرم المعروف بابن الأثير، ج‏٢، ص٥٠٤، ذكر فرض العطاء و عمل الديوان؛ شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد، عبد الحميد بن هبه الله‏، محقق / مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل‏، ج‏١٢، ص٢٢٠، الطعن الخامس .
(٤٧). نهج البلاغة، شريف الرضى، محمد بن حسين‏، محقق / مصحح: للصبحي صالح، ص٥٢٣، قصار[٢٧٦] ٢٧٠؛ المناقب، ابن شهرآشوب، ج‏٢، ص٣٦٨، فصل في ذكر قضاياه ع في عهد عمر؛ ربيع الأبرار، ج ١ ص ٣٩٤ .
(٤٨). نهج البلاغة، شريف الرضى، محمد بن حسين‏، محقق / مصحح: للصبحي صالح، ص٤٩، خطبه ٣، ترجيح الصبر؛ الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، مفيد، محمد بن محمد، محقق / مصحح: مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، ج‏١، ص٢٨٧، الخطبة الشقشقية ؛ معاني الأخبار، ابن بابويه، محمد بن على‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر ص ٣٦١، باب معاني خطبة لأمير المؤمنين، ح ١؛ علل الشرائع‏، ابن بابويه، محمد بن على‏، ج‏١، ص١٥٠، ١٢٢ باب (العلة التي من أجلها ترك أمير المؤمنين ع مجاهدة أهل الخلاف)،ح ١٢؛ الأمالي، طوسى، محمد بن الحسن‏، ص٣٧٢، المجلس الثالث عشر، ح ٨٠٣ ؛ الإحتجاج على أهل اللجاج، طبرسى، احمد بن على‏، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر، ج‏١، ص١٩٣، احتجاجه ع في الاعتذار من قعوده عن قتال من تآمر عليه من الأولين و قيامه إلى قتال من بغى عليه من الناكثين و القاسطين و المارقين؛ مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏، ج‏٢، ص٢٠٥، فصل في ظلامة أهل البيت ع؛ نثر الدرّ، ج ١ ص ١٨٧ ؛ تذكرة الخواص‏، سبط بن جوزى‏، ص١١٨، خطبة أخرى و تعرف بالشقشقية.
(٤٩). شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد، عبد الحميد بن هبه الله‏، محقق / مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل‏، ج‏١، ص١٨٩، قصة الشورى .
(٥٠). نهج البلاغة، شريف الرضى، محمد بن حسين‏، محقق / مصحح: للصبحي صالح، ص١٠٢، ص٧٤ و من خطبة له ع لما عزموا على بيعة عثمان .
(٥١). الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، مفيد، محمد بن محمد، محقق / مصحح: مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، ج‏١، ص٢٤١، كلامه ع في الدعاء إلى نفسه و عترته .
(٥٢). سوره ممتحنه، آیه ٤.
(٥٣). سوره احزاب، آیه ٥٤.
--------------------

معرفی کتاب
سیری در کتاب «وهابيت بر سر دو راهى»
اثر آیت الله العظمی مکارم شیرازی(مدظله)
موضوع وهابیت؛ آرا؛ اندیشه ها و عملکرد او به ویژه در سالهای اخیر، یکی از مباحث مهم فکری در بین اندیشمندان و متفکران جهان اسلام و تشیع است که شخصیتهای اسلامی و غیراسلامی پیرامون آن کتابها، مقالات و سخنرانی های فراوانی ارائه نموده اند.
در این میان مرجع عالیقدر جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(مدظله) ، از جمله نویسندگان بزرگ اسلامی است که با تألیف کتاب ارزشمند«وهابیت بر سر دو راهی»، تفکرات و عملکرد وهابیان را به ویژه در سالهای اخیر به چالش کشیده است؛همچنین مولف اثر، عوامل داخلى سقوط وهابيت و مقابلههايى كه از درون اهل سنت با آنها شده است را به نحو احسن مورد واکاوی قرار داده و به نشانههای زوال و نابودی فرقه منحرف و ضاله وهابیت پرداخته است. داشتن قلم روان و پرداختن به مباحث مهم و پرهیز از مسائل متفرقه از جمله ویژگی‏های بارز این اثر است.

انگیزه تالیف کتاب«وهابيت بر سر دو راهى»
امروزه تمام قراين و شواهد نشان مى دهد كه عمر «وهّابى گرى افراطى» به سر آمده و طرفداران و حاميان خود را به سرعت از دست مى دهد و به گذشته تاريخ سپرده مى شود، و هم اكنون آثار اين فروپاشى نمايان شده است، زيرا در بطن اصول «وهّابيّت تندرو» امورى چون خشونت فوق العاده و تحميل عقيده است كه قابل بقا و دوام به خصوص در دنياى امروز نيست. لذا مولف در این کتاب در صدد بیان و توضیح این اصول وهابیت است.

ساختار کلی کتاب
نگارنده در این کتاب درصدد بیان و توضیح اصول وهابیت است؛ هم چنین پايان عمرجریانات تکفیری ، به واسطه اصولى كه در درون گروه های تروریستی تکفیری وجود دارد مورد توجه قرار گرفته است.
لذا در این اثر شش موضوع مهم در مورد وهابیت بحث و بررسی شده است ؛«خشونت فوق العاده،تحميل عقائد،تعصب شديد و افراطى،عدم آشنايى به ارزشهاى فرهنگى،جحود و مخالفت با هر پديده نوين وضعف منطق و برداشت نادرست از شش واژۀ قرآنى»، و نمونه هایی از این برخوردها و عقاید در گروه طالبان، سپاه صحابه و دیگر احزاب وهابی برشمرده شده است.
مولف دراین کتاب این شش موضوع را به طور کامل و عالمانه بررسی نموده است و تصویر روشنی از وهابیت را برای محققین به تصویر کشیده است.
کتاب«وهابيت بر سر دو راهى» از يك مقدمه و دو فصل تشكيل شده است.فصل اول آن با يك سؤال شروع مىشود مبنی بر اینکه كه آيا وهابيت به پايان عمر خود نزديك مىشود؟
فصل دوم کتاب، فریادها» نام دارد و در آن هشدارها و فریادهایی از درون وهابیت در نقد ساختار فعلی وهابیت و توصیه به اعتدال در برخوردها و عقاید قرار گرفته است.همچنین در پایان این فصل بیانیه هیات علمای بزرگ سعودی در محکوم ساختن خشونت های وهابیان منتشر شده است.
لذا مولف اثر در فصل دوم كتاب، به جریان فکری منتقد وهابیت اشاره دارد ؛ کسانی از قلب وهابيت شجاعانه بر عليه تندروىها و شبهات و عقايدى كه «محمد بن عبدالوهاب» از ابن تيميه گرفتند بهطور عاقلانه و مؤدبانه مورد نقد و بررسى قرار دادهاندو اين كتابها در داخل و خارج عربستان با استقبال پرشور مواجه شد. از جمله كسانى كه در فصل دوم به نام و كتابشان اشاره شده «سيد محمد بن علوى» است كه با تألیف كتاب «مفاهيم يجب عن تصحح» عقايد وهابيت را مورد نقد و بررسی قرار داده است ؛ همچنين كتاب«داعية و ليس نبيا»از شيخ حسن بن فرحان از جمله دانشمندان معروف اهل سنت عربستان است که در راستای نقد عقاید وهابیت نگاشته شده است.
البته نتيجه همه این انتقادات شجاعانه و انزواى اجتماعى و بين المللى از رفتار و كردار سراسر خشونت وهابيت سلف اين بود كه هيئت كبار العلماء در جلسه ٤٩ در طائف مورخ ١٤١٩/٩/٢ هجرى قمرى با بيش از ٢٠ نفر از علماى طراز اول آنان از جمله عبدالعزيز بن عبداللّه بن باز تصميم بر اين گرفتند كه تكفير يك حكم شرعى است كه بايد معيارش از سوى خدا و رسول او تعيين گردد.

گزارش محتوایی اثر وهّابیّتِ تندرو و معتدل
مولف اثر، وهابيت را به ٢ شاخۀ سلفى و متعصب و وهابى معتدل تقسيم كرده است که به اين مسأله اشاره دارد كه با ظهور وبروز وهابيونى كه معتدل هستند و اصولشان اصول منطق و گفتمان است و به افكار ساير انديشمندان احترام مىگذارند ديگر عمر وهابيون سلفى و متعصب و تندرو به پايان رسيده است.
در مقدمه این کتاب آمده است: امروز وهّابیون به دو شاخه تقسیم شدهاند؛ اول سلفىهاى متعصّب و تندرو که همه مسلمین جهان، جز خود را تکفیر کرده و مشرک مىشمارند و خون و اموال آنان را مباح مىدانند. جمود در اندیشه و خشونت در سخن و عمل از بارزترین ویژگىهاى آنهاست. از بحثهاى منطقى و عقلى گریزانند، در افغانستان، عراق، پاکستان و حتّى در زادگاه خود (عربستان) آن قدر خشونت آفریدند که تمام دنیا از آنها بیزار شدند و ترسیم بسیار زشتى از اسلام در جهان ارائه کردند که براى زدودن آثار آن باید سالها تلاش کرد. آنها به پایان عمر خود نزدیک شدهاند و به زودى صحنهها را ترک مىگویند.
مولف دسته دیگری از وهابیون را وهّابىهاى معتدل و روشنفکر دانسته و افزوده است: این عده که اهل منطق و گفتمان و «حوار» هستند، به افکار سایر اندیشمندان احترام مىگذارند و با دیگر مسلمانان به گفتوگوى دوستانه مىنشینند. نه فرمان قتل کسى را صادر مىکنند، نه مسلمانى را مشرک و کافر مىشمرند، و نه حکم به اباحه اموال و اَعراض مىدهند و طرفداران آن در میان وهابیت روز به روز افزایش مییابد. و این طلیعه مبارکى است براى جهان اسلام که آثارش در کتابهایى که اخیراً در حجاز منتشر شده و در جراید و مناظرههاى تلویزیونى مشاهده مىشود.
نویسندۀ با اين بيان اولاً صف وهابيون سلفى و متعصب را از وهابيون معتدل جدا كرده ، ثانياً عوامل سقوط و شكست وهابيون سلف را بازگو مىكند ، ثالثاً جريانهاي برآمده از بطن وهابيت را تشريح مىكند.

روشنگری از یک تضاد آشکار وهابیت
از جمله فرازهای مهم فصل اول آنجایی است که مولّف در رابطه با تضادّ عجیب وهابیون نگاشته است: «شگفت آور این که حکومت آنها که در سایه این مذهب روى کار آمده، بى توجّه به این گفته ها با تمام کشورهاى جهان ـ از اسلامى گرفته تا غیر اسلامى ـ رابطه سیاسى، اقتصادى و فرهنگى دارد، یعنى با همه مشرکان جهان دوست است! و از آن فراتر، تمام مکّه و مدینه را به صورت کانونى از زیباترین هتل ها براى پذیرایى از مشرکان مسلمان! که همه ساله به عنوان مراسم حج و عمره به آنجا مى آیند، درآورده اند و بهترین پذیرایى را از اهل شرک مى کنند! و این مشرکان درآمد عظیم و سرشارى براى آنها دارند. در حالى که قرآن مجید مى گوید مشرکان نجس هستند و آنها را به مسجد الحرام راه ندهید و اگر از فقر مى ترسید، خداوند شما را به فضل خود بى نیاز مى کند. راستى چرا در اینجا «مشرکان»، «موحّد» مى شوند و به عنوان ضیوف الرحمان (مهمان هاى خداوند!) مورد مهر و محبّت و استقبال قرار مى گیرند و کوچک و بزرگ، خانه هایشان را در اختیار آنان قرار مى دهند.»

وهابیت و ضعف منطق و برداشت نادرست از شش واژه قرآنى‏
از مهمترين اصولى كه در افراطىگرى وهابيون نقش کلیدی ایفا می کند؛ مسألۀ ضعف منطق و برداشت نادرست از شش واژه قرآنى است؛ شاهكار مهم اين مذهب در مسئله توحيد و شرك است كه برگرفته از عقايد ابن تيميه دمشقى است.
محمد بن عبدالوهاب در رساله «كشف الشبهات» در اين باره سخنى دارد كه خلاصهاش اينچنين است.
١. توحيدى كه اسلام به آن دعوت كرده، توحيد در عبادت است زيرا مشركان عرب توحيد خالق را قبول داشتند و مىگفتند:عالم مخلوق خداست«وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ؛ هر گاه از آنان بپرسی: «چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است؟» مسلّماً میگویند: «خداوند قادر و دانا آنها را آفریده است!» و در جاى ديگر مىفرمايد:«قُلْ مَن يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَمَّن يَمْلِكُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَمَن يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَن يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ؛ بگوچه کسی شما را از آسمان و زمین روزی می دهد؟ یا چه کسی مالک ( و خالق ) گوش و چشمهاست؟ و چه کسی زنده را از مرده ، و مرده را از زنده بیرون می آورد؟ و چه کسی امور ( جهان ) را تدبیر می کند؟» بزودی ( در پاسخ ) می گویند: «خدا» ، بگو: «پس چرا تقوا پیشه نمی کنید ( و از خدا نمی ترسید ) ؟!».
با توجه به اين آيات مشركان عرب خالق جهان و رازق بندگان و مدير و مدبّر عالم را خداوند يگانه مىدانستند پس شرك آنها در چه بود؟اشكال كار آنها فقط در توحيد عبادت بود يعنى بتها و بعضى از صالحان را پرستش مىكردند و با اين حرف آنها مشرك در عبادت خدا بودند و اسلام آنها را به عبادت خداى يگانه دعوت فرمود.
٢. هم چنین مفهوم شرك آن است كه انسان غير خداوند يگانه را بخواند و براى حلّ مشكلات به او پناه بردبه عنوان مثال(يا رسول اللّه و يا على بگويد!)زيرا قرآن مجيد مىگويد:فلا تدعوا مع الله احدا؛ پس هیچ کس را با خدا نخوانید!»
٣. اگر كسى از پيامبر اسلام يا هركس از پيشوايان اسلام و صالحان شفاعت بطلبد كار او شرك است و جان و مال او بر موحدان مباح است زيرا او مشرك به استناد اين آيه از قرآن مىباشد:«قُل لِّلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعًا لَّهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛ بگو: «تمام شفاعت از آن خداست، (زیرا) حاکمیّت آسمانها و زمین از آن اوست و سپس همه شما را به سوی او بازمیگردانند!»
٤. به علاوه مشركان عرب هنگامى كه از جهت بتپرستى مورد اعتراض واقع شدند گفتند:«مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى، «اینها را نمیپرستیم مگر بخاطر اینکه ما را به خداوند نزدیک کنند» بنابراين پرستش آنها نسبت به بتها براى خالق و رازق بودن آنها نبود بلكه براى شفاعت بتها عند اللّه بود پس هركس غير خدا را شفيع بداند مانند مشركان عرب است و جان و مال او مباح مىباشد.

اين بود عصاره كلام آنها در مسئله توحيد و شرك.
در واقع تكيهگاه عمده وهابيون در كتابهاى مختلف در بحث توحيد و شرك همان چند آيه بالا است كه در همه جا به آن استناد مىجويند و سعى دارند از كنار ساير آيات قرآن به سادگى بگذرند و آنها را ناديده بگيرند يعنى در برابر قرآن بهطور كامل گزينشى عمل كنند در ضمن براى اينكه علماى مخالف را كه به آيات ديگر قرآن خطاهاى آنها را روشن مىسازند، خلع سلاح كنند در يك ادعاى بىسابقه مىگويند تمام آياتى كه ديگران براى ردّ اين برداشت در مسئله توحيد و شرك به آن استدلال كردهاند از آيات متشابه است و تنها آياتى كه آنها به آن استناد جستهاند از محكمات قرآن است.
در يك بررسى دقيق اين نكته به دست مىآيد كه خطا و اشتباه و برداشت نادرست از شش واژۀ قرآنى سبب شده كه همۀ مسلمين را به جز پيروان عقائد خود مشرك شمارند و حكم كفر آنها را صادر كنند و متأسفانه جهان اسلام براى خطاى آنها در تفسير اين شش واژه بهاى سنگينى را تاكنون پرداخته است به هرحال اين شش كلمه سرنوشتساز عبارتند از: «شرك و مشرك،اله در لا اله الاّ الله، عبادت،شفاعت،دعا،بدعت در قرآن و حديث»

توصیه مهم آیت الله العظمی مکارم شیرازی(مدظله) به مفتیان حجاز
از جمله عناوینی که در فصل دوم مورد بررسی قرار گرفته «فریادى که از مکه برخاست، فریادى دیگر از نویسنده شجاعى دیگر، آخرین سخن؛ بیانیه هیأت علماى بزرگ سعودى در محکومساختن خشونتهای وهابیان و توصیه دوستانه به علماى حجاز» است.
صاحب اثر طی توصیهای دوستانه به علماى حجاز در این کتاب نوشته است: «ما امور زیر را دوستانه به آنان پیشنهاد مى کنیم: ١ـ متّهم ساختن مسلمین را به شرک و کفر به خاطر مسائلى که حدّاکثر، مسائل اجتهادى محسوب مى شود، محکوم کنند، و دستور شریف قرآنى (وَلاَ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَیْکُمُ السَّلاَمَ لَسْتَ مُؤْمِناً) را به همه پیروان خود توصیه نمایند. ٢ـ هرگونه خشونت مذهبى که سبب ترورهاى وحشتناک در عراق و پاکستان و افغانستان و حتّى عربستان و سایر نقاط شده است، به شدّت محکوم کنند. ٣ـ راه گفتگوى منطقى و دوستانه را بر اساس احترام متقابل، و دور از هر گونه اهانت و تهمت به شرک و جهل، میان خود و سایر دانشمندان اسلام بگشایند و در مسائل مورد اختلاف به بحث بنشینند و به مصداق (یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ) آن چه را صحیح تشخیص دادند، پذیرا شوند. ٤ـ مرزهاى فکرى و جغرافیایى خود را به روى کتب علمى و منطقى سایر مذاهب اسلامى بگشایند، و احساس خطرى برخود در این کار نداشته باشند، و با حوزه هاى علمیّه کشورهاى اسلامى مبادله طلاّب و دانشجو کنند. ٥ـ دیوارهاى بى اعتمادى و سوء ظن و بدبینى را میان خود و سایر مسلمین از میان بردارند و به حوزه هاى علمیّه یکدیگر رفت و آمد کنند و براى شرکت در همایش ها براى مسائل مختلف اسلامى در هر جاى دنیاى اسلام اعلام آمادگى کنند. ٦ـ دوستان خود را از مطلق نگرى، یعنى اجتهادهاى خود را در اصول و فروع، حقیقت اسلام دانستن و غیر آن را کفر و ضلالت و بدعت شمردن، بر حذر دارند، و به پیام آیه شریفه (وَمَا أُوتِیتُمْ مِّنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِیلا) گوش فرا دهند.»

سخن آخر
گفتنی است اين كتاب داراى فهرست آياتى است كه در كتاب به كار رفته و فهرست روايات،فهرست اشخاص و گروهها،فهرست اماكن و فهرست منابع در فراز پایانی اثر ذکر شده است؛ البته منابعى كه به آن اشاره شده به صورت پاورقى در ذيل سطر آورده شده است.
لازم به ذکر است تألیف این اثر نفیس در یک جلد و در ٢٠٠صفحه، در قطع رقعی توسط انتشارات امام علی بن ابی طالب علیه السلام به زیور طبع آراسته شده و برای نخستین بار در سال ١٣٨٤ منتشر شده و تا کنون نیز چندین مرتبه تجدید چاپ شده است. این کتاب به زبان عربی و انگلیسی نیز چاپ و منتشر شده است.
--------------------

مؤسسات وابسته
معاونت محتوای فقهی پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله
بخش محتوای فقهی یکی از زیر مجموعه های فعّال پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی می باشد که در جهت یکسان سازی محتوای مسائل و موضوعات فقهی مطابق با نظرات و فتاوای معظم له و تهیه منابع بخش های پاسخگویی دفتر و دسته بندی و بایگانی و حفظ آن و نیز غنی سازی محتوای فقهی بر اساس نیاز روز جامعه و مسائل مستحدثه فعّالیت می کند.
محدوده و هجم موضوعاتی که در بخش محتوای فقهی در آن تحقیق و فعّالیّت می کند شامل ٤٦ موضوع و شاخه اصلی از ابواب فقهی و در ٥٠٠ زیر شاخه مربوطه می باشد که حاوی ٢٢٠٠٠ محتوا و استفتاء از مجموع حدود ٤٠٠٠٠ استفتاء استخراج شده است.

این بخش سه نوع کار شاخص را به عهده گرفته است که عبارتند از:
١. یکسان سازی محتوای فقهی و تطبیق آرا و فتاوای معظم له با مبانی و نظرات مشابه ایشان و تدوین مجموعه ای از مطالب فقهی و احام شرعی طبق فتاوی معظم له.
٢. پاسخگویی به استفتائات مهم و خاص که تاکنون مشابه آن در منابع پاسخگویی موجود نباشد.
٣. تحقیق و کشف موضوعات فقهی مستحدثه و جدیدی که در جامعه ایجاد می گردد و ارائه آن به معظم له جهت دریافت حکم شرعی آن.
مجموع این استفتائات و محتوای فقهی بصورت مکتوب و همچنین بصورت نرم افزار و نیز در بخش استفتائات پایگاه اطلاع رسانی معظم له درج و در دسترس عموم محققین و مقلیدن می باشد.
لازم به ذکر است که پژوهش های موضوعی این بخش، هم به صورت پروژه ای و با طرح اولیّه صورت می گیرد که در موضوعات کلی به صورت کتاب قابل چاپ خواهند بود، همچنین به صورت پاسخ به سوالات متفرقه انجام می شود.
--------------------

معارف اسلامی
منظور از «سراج منیر» بودن پیامبر(صلى الله علیه وآله)
پرسش : منظور از اینکه «پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) سراج منیر است» چیست؟
پاسخ اجمالی: «سراج منیر» بودن پیامبر(صلى الله علیه وآله) با توجه به این که «سراج» به معنى «چراغ» و «منیر» به معنى «نور افشان» است اشاره به معجزات و دلائل حقانیت و نشانه هاى صدق دعوت پیامبر(صلى الله علیه وآله) است.
پاسخ تفصیلی: تعبیر سراج منیر در مورد پیامبر(صلى الله علیه وآله) در آیه٤٦ سوره«احزاب» آمده است. خداوند مى فرماید: (ما تو را دعوت کننده به سوى اللّه به فرمان او قرار دادیم، و هم چراغ روشنى بخش)؛ «وَداعِیاً اِلَى اللّهِ بِاِذْنِهِ وَسِراجاً مُنِیراً».
«سراج منیر» بودن پیامبر(صلى الله علیه وآله) با توجه به این که «سراج» به معنى «چراغ» و «منیر» به معنى «نور افشان» است اشاره به معجزات و دلائل حقانیت و نشانه هاى صدق دعوت پیامبر است، او چراغ روشنى است که خودش گواه خویش است، تاریکی ها و ظلمات را مى زداید، و چشمها و دلها را به سوى خود متوجه مى کند، و همان گونه که آفتاب آمد دلیل آفتاب وجود او نیز دلیل حقانیت او است.
قابل توجه این که: در قرآن مجید، چهار بار واژه «سراج» آمده که در سه مورد به معنى «خورشید» است، از جمله در سوره«نوح» آیه١٦ مى فرماید: «وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً»؛ (خداوند ماه را نور آسمانها و خورشید را چراغ فروزنده آن قرار داد).
وجود پیامبر(صلى الله علیه وآله) همچون خورشید تابانى است که ظلمتهاى جهل و شرک و کفر را از افق آسمان روح انسان ها مى زداید، ولى، همان گونه که نابینایان از نور آفتاب استفاده نمى کنند، و خفاشانى که چشمشان توانائى دیدن این نور را ندارد، خود را از آن پنهان مى دارند، کوردلان لجوج نیز از این نور، هرگز استفاده نکرده و نمى کنند، و ابوجهل ها انگشت در گوش مى کردند که آهنگ قرآناو را نشنوند.
همیشه ظلمت و تاریکى، مایه اضطراب و وحشت است، و نور سبب آرامش ، دزدان از تاریکى شب استفاده مى کنند، و حیوانات درنده بیابان، غالباً در تاریکى شب از لانه خود بیرون مى آیند.
تاریکى مایه پراکندگى است، و نور، سبب جمعیت و اجتماع، به همین دلیل اگر چراغى را در یک شب تاریک، در میان بیابانى روشن کنیم در مدت کوتاهى انواع حشرات دور آن جمع مى شوند.
روشنائى و نور، مایه نموّ درختان، پرورش گلها، رسیدن میوه ها، و خلاصه تمام فعالیتهاى حیاتى است، و تشبیه وجود پیامبر(صلى الله علیه وآله) به یک منبع نور، همه این مفاهیم را در ذهن تداعى مى کند.
وجود پیامبر(صلى الله علیه وآله) مایه آرامش، و فرار دزدان دین و ایمان، و گرگان بى رحم ستمگر جامعه ها، و موجب جمعیت خاطر، و پرورش و نمو روح ایمانو اخلاق، و خلاصه، مایه حیات و جنبش و حرکت است، و تاریخ زندگى او شاهد و گواه زنده این موضوع است.(١)

معجزه هاى پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) در قرآن
پرسش : آیا قرآن برای پیامبر اسلام (صل الله علیه وآله) معجزه های دیگری غیر از قرآن اثبات می کند؟
پاسخ اجمالی: آیات قرآن حاکى است که پیامبر اسلام (صل الله علیه وآله) علاوه بر قرآن، معجزات دیگری نیز داشت. مانند: شق القمر که در سوره قمر، آیه ١ و٢ آمده. همچنین در سوره زخرف آیه ٦٦، سوره اسراء آیه ١، سوره آل عمران آیه ٦١ و آیات دیگری سخن از معجزات پیامبر (صل الله علیه وآله) به میان آمده است.
پاسخ تفصیلی: آیات قرآن حاکى است که پیامبر علاوه بر قرآن، معجزات دیگری نیز داشت، قرآن براى یک فرد مسیحى اگر کتاب الهى نباشد یک سند قطعى تاریخى بشمار مى رود، از این جهت ما در این جا با یک رشته آیات بر مطلب خود، استدلال می کنیم:
آیات مورد نظر:
شق القمر:«اِقْتَرَبَتِ السّاعَهُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ * وَ اِنْ یَرَوا آیَهً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ».(٢)
(رستاخیز نزدیک شد وماه شکافت اگر معجزه اى ببینند از آن روى برمى گردانند و مى گویند همان سحر و جادوى مستمر است).
مفسّران اسلامى مانند: زمخشرى در کشاف، طبرسى در مجمع البیان و فخر رازى در مفاتیح الغیب، و ابن مسعود در تفسیرخود و ... مى نویسند:
مشرکان قریش خدمت پیامبر رسیدند و از او درخواست کردند که براى اثبات نبوت و رسالت خود ماه را دو نیم کند، حضرتش فرمود: اگرچنین کنم ایمان مى آورید؟ همگى گفتند: آرى! پیامبر از خدا درخواست کرد که خواسته آنان را عملی کند، آنگاه با انگشت خود اشاره کرد و ماه دو نیم شد و فرمود: شاهد باشید.
ممکن است سوال شود که: نزدیکى قیامتبا دو نیم شدن ماه به دست پیامبر (صل الله علیه وآله) چه تناسبى دارد که کنار هم آمده اند.
پاسخ آن روشن است زیرا انشقاق قمر، و ظهور پیامبر خاتم، از شرایط و علایم قیامت است از این جهت این جمله به هم عطف شده اند و از نظر قرآن، علایم قیامت محقق گردیده است چنانکه مى فرماید:
١. «هَلْ یَنْظُرُونَ اِلاّ السّاعَهَ اَنْ تَاْتِیَهُمْ بَغْتَهً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ».(٣)
(آنان انتظار مى کشند که رستاخیز به طور ناگهانى فرا رسد ولى (بدانید) که علایم آن محقّق شده است).
٢. «وَ اِنْ یَرَوا آیَهً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ» .
(اگر معجزهاى ببینند از آن اعراض مى کنند و مى گویند این سحر وجادوى مستمر است).
مقصود از «آیه» که به معنى نشانه است غیر از قرآناست به دلیل این که مى گوید:«یَرَوا » (ببینند) واگر مقصود، قرآنبود مناسب بود که به جاى دیدن، لفظ «نزول» و مانند آنرا به کار ببرد.
این «معجزه دیده شده» ، همان «شق قمر» است که در آیهى پیش وارد شده است.
با دقّت در این فراز، روشن مى گردد که ظرف و زمان دو نیم شدن ماه، در این جهان است نه در آستانه ى آخرت، زیرا در آن زمان کسى نمى تواند بگوید این همان سحر مستمرى است که نیاکان ما نیز با آن روبرو بودند!

معراج پیامبر
معراج پیامبر اسلام (صل الله علیه وآله) در دل شب از مسجد الحرام تا مسجد اقصى یکى از معجزات پیامبر (صل الله علیه وآله) است که هم پیامبر مدعى آن بود و هم قرآن به صراحت کامل از آن خبر مى دهد و مى گوید: «سُبْحانَ الَّذِی اَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ اِلَى الْمَسْجِدِ الاَقْصَى الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا اِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ ».(٤)
(منزه و پیراسته است خدایى که پیامبر خود را شب هنگام از مسجد الحرام تا مسجد اقصى برد تا برخى از آیات و نشانه هاى قدرت خود را نشان او بدهد، او است شنوا و بینا).
سیر پیامبر گرامى (صل الله علیه وآله) در نیمه ى شب از مسجدالحرام تا مسجدالاقصى بدون وسایل امروزى سیر اعجازى بود و از توانایى بشر بیرون بود. خود قرآن این اعجاز را براى پیامبر (صل الله علیه وآله) ثابت مى نماید و از آن در سوره دیگر(٥) سرسختانه دفاع مى کند، حتى مى رساند که مسجد الاقصى آخرین نقطه سیر او نبوده، بلکه از آنجا به سوى جهان بالا نیز عروج نمود.
گفتنی است روایات واحادیث اسلامى درباره ى معراجآن قدر فراوان است که هرگز نمى توان گفت این احادیث و اخبار همگى مجعول و موضوع مى باشد.
مباهله :
موضوع مباهله ى پیامبر (صل الله علیه وآله) با مسیحیان نجران مطلبى است که قرآن در سوره ى آل عمران آیه ى شصت و یک، متذکر آن مى گردد و مى رساند که پیامبر اکرم (صل الله علیه وآله) حاضر شد براى اثبات حقانیت آیین خود با سران «نجران» به مباهله برخیزد و وعده قطعى داد که اگر براى مباهله حاضر شوند عذاب الهى دروغگویان (نصاراى نجران) را فرا خواهد گرفت.
پیامبر نه تنها آماده ى مباهله با مسیحیان نجران بود، بلکه نداى او در این قسمت وسیع و گسترده بود وخدا به او امر کرد که بگوید: « فَمَنْ حاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَواْ نَدْعُ اَبْناءَنا وَ اَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَهَ اللّهِ عَلَى الْکاذِبینَ ».(٦)
(پس از علم ویقین ، هرگاه کسى با تو، به محاجّه برخیزد بگو بیایید فرزندان وزنان وجان خود را دعوت کنیم وبه مباهله برخیزیم ولعنت خدارا بر گروه دروغگو قرار دهیم).
نصاراى نجران آماده ى مباهله شدند ولى وضع پیامبر (صل الله علیه وآله) و نحوه ى حضور او در میدان مباهله، آنان را از ورود به مباهله منصرف ساخت و فهمیدند که در این مباهله عذاب قطعى خدا، آنان را خواهد گرفت.
نه تنها آنان حاضر نشدند، بلکه با وجود چنین نداى وسیع، تا پیامبر زنده بود کسى حاضر به مباهله نشد، درست است که اعجاز پیامبر(صل الله علیه وآله) به خاطر انصراف مسیحیان نجران، جامه ى عمل نپوشید امّا از این که پیامبر آماده ى چنین اعجازى گردید پاسخ دندان شکنى است براى کسانى که مى گویند پیامبر هیچ گاه مدعى اعجاز نبود وهر موقع معجزه مى طلبیدند، از آوردن آن سر باز مى زد، و مى گفت که من تنها منذر و مبشرم.
بیّنات پیامبر: «کَیْفَ یَهْدِی اللّهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ اِیمانِهِمْ وَ شَهِدُوا اَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ... ».(٧)
(چگونه خداوند هدایت مى کند گروهى را که پس از ایمان کفر ورزیدند وگواهى دادند که پیامبر حق است ودلایل حقانیت او بر آنان رسید؟!)
این آیه حاکى است که پیامبر (صل الله علیه وآله) داراى بیّنات بود ومقصود از آن معجزات است .
آنچه باید توجه کرد جمله ى «وَجاءَهُمُ الْبَیِّناتُ» است «بیّنات» جمع «بیّنه» به معناى دلیل و شاهد است که مبیّن و روشنگر حقیقت مى باشد.
در بدو نظر ممکن است تصوّر شود که مقصود از «بیّنات» همان قرآنو یا بشارات نبوت پیامبر در کتابهاى آسمانى است ولى با ملاحظه آیات دیگر که در آنها این لفظ در معجزات و امور خارق العاده به کار رفته است مى توان گفت که مقصود از آن در این آیه، یا خصوص معجزات و خارق العاده ها است و یا معنایى وسیع است که شامل معجزات نیز مى شود و جهتى ندارد که مفاد آیه را در قرآنو یا بشارات نبوتآن حضرت در عهدین منحصر بدانیم.
اینک آیات:
١. «...وَ آتَیْنا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ...» . (٨)؛ (به عیسى بن مریم معجزات دادیم).
٢. «...ثُمَّ اتَّخَذُوا العِجْلَ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ...» .(٩)
 (پس از معجزاتى که آنان (بنى اسراییل) دیدند، گوساله را معبود خود اتّخاذ کردند).
٣.« ...اِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّناتِ...»(١٠)؛ (با معجزات به سوى آنان آمدى).
٤. «...وَلَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ...» (١١)؛ (رسولان آنان به سوى آنها با معجزات آمدند).(١٢)
معجزه دیگر اینکه پیامبر اسلام(صل الله علیه وآله) مانند مسیح از غیب خبرمى داد :
قرآن مجید یکى از معجزه هاى حضرت مسیح را این مى داند که وى از غیب خبرمى داد و مى گفت:
«...وَ اُنَبِّئُکُمْ بِما تَاْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ...» .(١٣)
(از آنچه که مى خورید و در خانه هاى خویش ذخیره مى کنید خبر مى دهم).
این جمله در کنار سایر معجزات حضرت مسیح وارد شده است، پیامبر گرامى (صل الله علیه وآله) به وسیله ى وحى الهى از یک عده حوادث غیبى خبرداد، تعداد خبرهاى غیبى قرآن، بیش از آن است که در این مجال بتوان به آنها اشاره نمود، از باب نمونه: (١٤)
پیامبر گرامى (صلى الله علیه وآله) به وسیله ى وحى الهى از پیروزى رومیان پس از شکست(١٥) و از مرگ ابولهب وهمسر او ام جمیل ، بر حالت کفر(١٦) وهمچنین از مرگ ولید بن مغیره بر حالت کفر وشرک(١٧) و از شکست قریش در جنگ بدر(١٨) ... خبرداده است آیا این خبرهاى غیبى گواه بر آن نیست که پیامبر گرامى (صل الله علیه وآله) علاوه بر قرآن معجزه ى دیگرى نیز داشته است؟ (١٩)

نشانه های پیامبر(صلی الله علیه و آله)، در تورات و انجیل تحریف شده!
پرسش : چگونه مى توان به مستندات «تورات» و «انجیل» درباره نشانه هاى پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) اعتماد کرد؟
پاسخ اجمالی: آیات قرآن گواهى مى دهد که نشانه هاى پیامبراسلام (صلى الله علیه وآله) و آئین او در کتاب هاى تورات و انجیل آمده است؛ یعنی قسمتى از تورات و انجیل واقعى در لابه لاى این کتاب ها وجود دارد، که بیان گر صفات و ویژگى هاى پیامبر (صلى الله علیه وآله) و قرآن می باشد. به همین دلیل در آیات قرآن مجید، این تعبیر به چشم مى خورد که قرآن، مفاد کتب پیشین را تصدیق مى کند، و معنى تصدیق قرآن نسبت به تورات و انجیل این است که صفات و ویژگى هاى پیامبر (صلى الله علیه وآله) با نشانه هائى که در تورات و انجیل آمده، مطابقت کامل دارد.
پاسخ تفصیلی: آیات مختلفى از قرآن گواهى مى دهد نشانه هاى پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) و آئین او در همان کتاب هاى محرّف که در آن زمان در دست یهود و نصارى بوده، وجود داشته است؛ زیرا مسلّم است که منظور از تحریف این کتب آسمانى این نیست که تمام کتاب هاى موجود، باطل و بر خلاف واقع مى باشد، بلکه قسمتى از تورات و انجیل واقعى در لابلاى همین کتب وجود داشته و دارد، و نشانه هاى پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله)، در همین کتب و یا سایر کتاب هاى مذهبى که در دست یهود و نصارى بوده، وجود داشته است (و الآن هم بشاراتى در آنها هست).
به این ترتیب، ظهورپیغمبر اسلام (صلى الله علیه وآله) و کتاب آسمانى او عملاً تمام آن نشانه ها را تصدیق مى نموده؛ زیرا با آن مطابقت داشته است.
به همین دلیل در آیات متعددى از قرآن مجید، این تعبیر به چشم مى خورد که: «قرآن مفاد کتب پیشین را تصدیق مى کند»
از جمله در آیه٤١ سوره «بقره» مى خوانیم: «مُصَدِّقاً لِما مَعَکُم» و در آیات ٨٩ و ١٠١ سوره«بقره» مى خوانیم: «مُصَدِّقاً لِما مَعَهُم».
و در آیه٤٨ «مائده» مى فرماید: «وَ اَنْزَلْنا اِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ»؛ (ما این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم در حالى این کتاب کتب آسمانى پیشین را تصدیق مى کند).
بنابراین، معنى تصدیق قرآن نسبت به تورات و انجیل این است که صفات و ویژگى هاى پیغمبر(صلى الله علیه وآله) با نشانه هائى که در تورات و انجیل آمده، مطابقت کامل دارد.
استعمال واژه «تصدیق» در معنى «مطابقت» در آیات دیگر قرآن نیز مشاهده مى شود، از جمله در آیه١٠٥ سوره«صافات» به ابراهیم(علیه السلام) مى گوید:«قَدْ صَدَّقْتَ الرُّوْیا»؛ (تو تصدیق خواب خود نمودى) یعنى عمل تو مطابق خوابى است که دیده اى، و در آیه١٥٧ سوره«اعراف»: «الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْاُمِّیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراهِ وَ الْاِنْجیل...» این معنى صریحاً بیان شده، یعنى اوصافى که در او مى بینند مطابق است با آنچه در تورات یافته اند.
در هر حال، آیات فوق چیزى جز «تصدیق عملى» قرآن و پیامبر (صلى الله علیه وآله) نسبت به نشانه هاى حقانیت او که در کتب گذشته بوده است نیست، و دلالتى بر تصدیق تمام مندرجات تورات و انجیل، ندارد به علاوه آیات متعددى از قرآن حکایت از این مى کند که آنها آیات تورات و انجیل را تحریف نمودند، و این خود شاهد زنده اى است بر گفتار بالا.
در اینجا به عنوان شاهد به چگونگى اسلام آوردن یکى از دانشمندان بزرگ اشاره مى کنیم:
«فخر الاسلام» مولف کتاب «انیس الاعلام» که خود یکى از کشیشان به نام مسیحى بوده، تحصیلات خود را نزد کشیشان مسیحى به پایان رسانیده است و به مقام ارجمندى از نظر آنان نائل آمده، در مقدمه این کتاب، ماجراى عجیب اسلام آوردن خود را چنین شرح مى دهد:
«... بعد از تجسس بسیار، زحمات فوق العاده و گردش در شهرها خدمت کشیش والا مقامى رسیدم، که از نظر زهد و تقوا ممتاز بود، فرقه «کاتولیک» از سلاطین و غیره در سوالات دینى خود به او مراجعه مى کردند، من نزد او مدتى مذاهب مختلفه نصارا را فرا مى گرفتم، او شاگردان فراوانى داشت، ولى در میان همه به من علاقه خاصى داشت. کلیدهاى منزل... همه در دست من بود فقط کلید یکى از صندوقخانه ها را پیش خود نگاه داشته بود...
در این بین روزى کشیش را عارضه اى رخ داد، به من گفت به شاگردها بگو: حال تدریس ندارم. وقتى نزد شاگردان آمدم دیدم مشغول بحث اند، این بحث منجر به معنى لفظ «فارقلیطا»(٢٠) در سریانى و «پریکلتوس» به زبان یونانى... شد، جدال آنها به طول انجامید، هر کسى رایى داشت...
پس از بازگشت، استاد پرسید: امروز چه مباحثه کردید؟! من اختلاف آنها را در لفظ «فارقلیطا» از براى او تقریر کردم... گفت: تو کدام یک از اقوال را انتخاب کرده اى؟
گفتم: مختارفلان مفسر را اختیار کرده ام.
کشیش گفت: تقصیر نکرده اى، و لکن حق و واقع خلاف همه این اقوال است؛ زیرا حقیقت این را نمى دانند مگر راسخان فى العلم، از آنها هم تعداد کمى با آن حقیقت آشنا هستند، من اصرار کردم که معنى آن را برایم بگوید، وى سخت گریست و گفت: هیچ چیز را از تو مضایقه نمى کنم... در فرا گرفتن معنى این اسم اثر بزرگى است، ولى به مجرد انتشار، من و تو را خواهند کشت! چنان چه عهد کنى به کسى نگوئى این معنى را اظهار مى کنم... من به تمام مقدسات قسم خوردم که نام او را فاش نکنم.
گفت: این اسم از اسماءپیامبر مسلمین است و به معنى «احمد» (صلى الله علیه وآله) و «محمّد»(صلى الله علیه وآله) است.
پس از آن، کلید آن اطاق کوچک را به من داد و گفت: در فلان صندوق را باز کن و فلان و فلان کتاب را بیاور، کتاب ها را نزد او آوردم، این دو کتاب به خط یونانى و سریانى، پیش از ظهور پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) بر پوست نوشته شده بود.
در هر دو کتاب لفظ «فارقلیطا» را به معنى، احمد(صلى الله علیه وآله) و محمّد(صلى الله علیه وآله)، ترجمه نموده بودند، سپس اضافه کرد: علماء نصارا قبل از ظهوراو اختلافى نداشتند که «فارقلیطا» به معنى «احمد و محمّد» است، ولى بعد از ظهور محمّد(صلى الله علیه وآله) براى بقاى ریاست خود و استفاده مادى، آن را تأویلکردند و معنى دیگرى براى آن اختراع نمودند و آن معنى قطعاً منظور صاحب انجیل نبوده است.
سوال کردم، درباره دین نصارا چه مى گوئى؟
گفت: با آمدن دین اسلام منسوخ است، این لفظ را سه بار تکرار نمود.
گفتم: در این زمان طریقه نجات و صراط مستقیم... کدام است؟
گفت: منحصر است در متابعت محمّد (صلى الله علیه وآله).
گفتم: آیا تابعان او اهل نجاتند؟
گفت: اِى، و اللّه (سه بار تکرار کرد)...
سپس استاد گریه کرد و من هم بسیار گریستم.
گفت: اگر آخرتو نجات می خواهى البته باید دین حق را قبول نمائى... و من همیشه تو را دعا مى کنم، به شرط این که در روز قیامتشاهد باشى که در باطن مسلمان و از تابعان حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله) هستم،... هیچ شکى نیست که امروز بر روى زمین دین اسلام دین خداست...»!!(٢١)
چنان که ملاحظه مى کنید: طبق این سند، علماى اهل کتاب پس از ظهورپیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) به خاطر منافع شخصى خود، نام و نشانه هاى او را طور دیگرى تفسیر و توجیه کردند.(٢٢)

پی نوشت:
(١). گرد آوري از کتاب: تفسیر نمونه، آيت الله العظمي مکارم شيرازي، دار الکتب الإسلامیه، چاپ بیست و ششم، ج ١٧، ص ٣٩١.
(٢). سوره قمر، آیه ١ و٢.
(٣). سوره زخرف، آیه٦٦.
(٤). سوره اسراء، آیه١ .
(٥). سوره نجم، آیه ١٣ ـ ١٨.
(٦). سوره آل عمران، آیه٦١.
(٧). سوره آل عمران، آیه٨٦.
(٨). سوره بقره، آیه٨٧.
(٩). سوره نساء، آیه١٥٣.
(١٠). سوره مائده، آیه١١٠.
(١١). سوره اعراف، آیه ١٠١).
(١٢). آیات دیگرى که مقصود از بیّنات در آنها همان معجزات و خارق العادات است، شما مى توانید به سوره ى یونس آیه هاى ١٣ و٧٤، سوره ى نحل آیه ٤٤ ، سوره ى طه آیه ٧٢، سوره ى مؤمن آیه ٢٨، سوره ى حدید آیه ٢٥، وسوره ى تغابن آیه ١٦ و... مراجعه بفرمایید. درست است که معناى لغوى « بیّنات» ، معجزات وامور خارق العاده نیست بلکه یک معناى وسیعى دارد که یکى از مصادیق آن همان معجزه است و« بیّنه» یعنى چیزى که حقیقت را بیان وروشن مى سازد واگر به معجزه « بینه» مى گویند از این جهت است که معجزه روشنگر ارتباط پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم با خدا و صدق رسالت او است، ولى از آنجا که از این لفظ در آیات زیادى خصوص معجزه اراده شده است، از این جهت باید لفظ بیّنات را در آیه مورد بحث طورى تفسیر کرد که شامل معجزه وخارق العاده نیز بشود.
(١٣). سوره آل عمران، آیه ٤٩)
(١٤) در کتاب مفاهیم القرآن درباره ى خبرهاى غیبى قرآن به گونه اى مشروح بحث شده است به جلد سوم، صفحات ٥٠٣ تا ٥٠٨ از آن کتاب مراجعه بفرمایید.
(١٥). غُلِبَتِ الرُّومُ ... . سوره روم، آیه ٢.
(١٦). تَبَّتْ یَدا أَبی لَهَب.... سوره مسد تا آخر.
(١٧). سَأُصْلیهِ سَقَرَ * وَ ما أَدْریکَ ما سَقَرَ . سوره مدثر، آیه٢٦ ـ ٢٧.
(١٨). سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَیُوَلُّونَ الدُّبُر . سوره قمر، آیه ٤٥.
(١٩). گردآوری از کتاب: منشور جاوید، شیخ جعفر سبحانی، ج٧، ص٢٠٩ـ ٢٢٣ .
(٢٠). در روایات و کتاب ها، لفظ «فارقلیطا» را به شکل هاى دیگرى نیز نقل کرده اند: ١ ـ البارقلیط ٢ ـ البارقلیطا ٣ ـ الفارقلیط ٤ ـ الفارقلیطا ٥ ـ فارقلیط ٦ ـ فارقلیطا («بحار الانوار»، جلد ١٦، صفحات ١٢٠، ١٢٩ و ١٣٠، حدیث ٦٤، و صفحه ٩٠، حدیث ٢١، جلد ١٠، صفحات ٣٠٥ و ٣٠٨، و جلد ٢١، صفحه ٣٠٣، و جلد ١٥، صفحه ٣٥١؛ «الصراط المستقیم»، جلد ١، صفحات ٤٤ و ٥٦، کتابخانه حیدریّه و...).
(٢١). اقتباس با کمى اختصار از «هدایت دوم»، مقدمه کتاب «انیس الاعلام».
(٢٢). گرد آوري از کتاب: تفسیر نمونه، آيت الله العظمي مکارم شيرازي، دار الکتب الإسلامیه، چاپ پنجاه و پنجم، ج ١، ص ٢٥٦.
--------------------

احکام شرعی
تعریف وقف
پرسش: وقف چیست؟
پاسخ: جدا کردن یک مال از اموال خود و اختصاص دادن منافع آن براى افراد خاص یا امور خیریه را وقف گویند.

تعریف واقف
پرسش: واقف به چه کسی می گویند
پاسخ: به کسی که چیزی را وقف می کند واقف گفته می شود.

تعریف موقوفه
پرسش: موقوفه به چه چیزی گفته می شود؟
پاسخ: مال وقف‏ شده را موقوفه گویند.

تعریف موقوف عليهم
پرسش: موقوف عليهم چه کسانی هستند؟
پاسخ: کسانى که به نفع آنها وقف‏ شده است.

اولویت وقف مال یا بخشش آن به فرزند
پرسش: خانه ای اضافه دارم ایا بر مسجد وقف کنم یا به پسرم بدهم که طلبه هست ؟
پاسخ : در صورتی که فرزند شما طلبه جدی و کوشایی است و نیاز به خانه دارد بهتر آن است که به او بدهید.

اولویت وقف مال یا بخشش آن به فرزند
پرسش: خانه ای اضافه دارم ایا بر مسجد وقف کنم یا به پسرم بدهم که طلبه هست ؟
پاسخ: در صورتی که فرزند شما طلبه جدی و کوشایی است و نیاز به خانه دارد بهتر آن است که به او بدهید.

ایقاع بودن وقف
پرسش: وقف عقد است یا ایقاع؟
پاسخ: وقف ايقاع است.

راه جلوگیری از موقوفه خواری
پرسش: راههاى جلوگیرى از موقوفه خوارى را بیان نمایید.
پاسخ : بهترین راه بالا بردن سطح فرهنگ عمومى از نظر مذهبى، و گماردن افراد امین بر موقوفات است.

وقف از نظر شرع مقدّس
پرسش: جایگاه وقف در دین اسلام چیست؟
پاسخ: وقف کار پسندیده ای است و جزء باقیات الصّالحات است و ائمّه اطهار علیهم السلام به آن توجّه داشتند.

علت کم رنگ شدن وقف در زمان حاضر
پرسش: علت کم رنگ شدن وقف در بین مردم چیست؟
پاسخ: سابقه بدى که در عصر ما براى برخى موقوفات پیدا شده و از صورت اصلى خارج و خرید و فروش گردیده، باعث سلب اطمینان بعضى از مردم شده است؛ امیدواریم با برنامهریزى صحیح براى حفظ موقوفات و صرف درآمد آن طبق نیّت واقف، این بدبینى برطرف و اطمینان کامل ایجاد شود.

معنای تولیت ارشد اولاد نسلا بعد نسل
پرسش: گاهى در وقف مى‏نويسند «توليت اين موقوفه نسلاً بعد نسل در ارشد اولاد است». این به چه معنی می باشد؟
پاسخ : معناى این عبارت آن است که تولیت بعد از فوتِ فرزند ارشد به اولاد این فرزند ارشد مى‏رسد نه به برادر بعدى او، و اگر قید کرده بود «در صورت انقراض اولاد ذکور تولّى به اولاد اناث برسد» معنایش این است که در یک طبقه مورد نظر، اگر فرزند پسرى باشد او متولّى مى‏شود، اگر چه کوچکتر از باقى اولاد باشد، ولى اگر هیچ پسرى نبود تولّى به اناث مى‏رسد.

منظور از اسنِّ و ارشد
پرسش: آیا منظور واقف در عبارت ذیل «ارشد سِنى» است یا «ارشد علمى»؟ « تولیت آن را رجوع فرموده اوّل این که با خودم مادام حیّاً و بعد از آن به سیّد غیاث الله که اسنِّ ارشد اولاد حضرت واقف است و بعد از آن به اسنّ ارشد ذکور اولاد واقف و بعد از آن به اسنّ ارشد ذکور اولاد اولاد نسلا بعد نسل و عقباً بعد عقب و اگر در طبقه عالى رشید نباشد در هر طبقه از نسل او که رشید باشد تولیت از آن او باشد».
پاسخ: منظور از ارشد، ارشد بر حسب سن است، مشروط بر این که هوش و عقل کافى براى تولیت وقف داشته باشد و اگر ارشد بر حسب سن ، رشد فکرى کافى براى اداره وقف ندارد به فرد دیگرى مى رسد که واجد این شرط باشد.

تفاوت وقف انتفاع و وقف منفعت
پرسش: لطفا تفاوت وقف منفعت و انتفاع را بیان فرمایید.
پاسخ: وقف منفعت سبب می شود که منافع، ملک موقوف علیهم شود ولی در وقف انتفاع، ملک آن ها نمی شود و تنها می توانند از آن استفاده کنند.

منظور از اصطلاحات ارشد و اسن در موقوف علیهم
پرسش: صفات اصلى براى صدق «ارشد بودن» به ترتیب اولویّت چیست؟ آیا مفهوم «رشد» نسبت به موارد و موضوعات مختلف، داراى قیود اضافه ترى مى باشد؟ مثلا در مورد سؤال، آیا خبره بودن در امر کشت و زرع را مى توان در مفهوم رشد دخالت داد؟
پاسخ: ارشد در این گونه موارد، آگاه تر در مدیریّت امور اقتصادى و اداره امر موقوفه است.

پی نوشت: 
          
    
تاریخ انتشار: « 1396/09/12 »

مطالب مرتبط

فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 89